شمائی از وضعیت زندان و زندانی در رژیم شاه
(متن سخنرانی یوسف زرکار در شب
یادمان زندانیان سیاسی در وین )
توضیح : در شب
یادمان کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 که در 17 سپتامبر 2006
در امرلینگ هاوس – وین برگزار شد ،یوسف زرکار در سخنرانی
اش "شمائی از وضعیت زندان و زندانی در رژیم شاه
"را ارائه نمود. اکنون با تبدیل حالت گفتاری به متن
نوشتاری در همان چهارچوب، بافت و محتوی و با اندکی حذف ها و
تغیرات جزیی، تنظیم گشته و به انتشار ان مبادرت
میشود.
* * * * *
با سلام و تشکر از حضورتان در
برنامه امشب که موجب شد تا بتوانیم با هم یاد عزیزان و بخون
خفتگان قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 که توسط رژیم
جمهوری اسلامی صورت پذیرفت را گرامی بداریم.
با قدر دانی از زحمات تک
تک رفقای "کمیته دفاع از ازادی و برابری در
ایران- وین "که امکان چنین جلسه ای را فراهم کردند.
همانطور که
میدانید و اعلام شده ،موضوع صحبت ، زندان و زندانی در
رژیم شاه است و من سعی میکنم که شمایی کلی و فشرده در
این رابطه بیان کنم. در ابتدا باید خاطر نشان سازم که بنظرم
تاکید روی دو نکته حائز اهمیت است و باید روی انها
مکث کرد.
اولین
نکته : اینستکه قبل از
هر چیز این سئوال مطرح میشود که چرا اصلا راجع به زندان و
زندانی در رژیم شاه صحبت میکنیم؟ وضروتش در چیست؟ اکنون
که بیش از 27 سال از ان زمان گذشته و اگر از بعد زمانی در نظر گرفته
شود ، بهر حال زیاد موضوعیت و تازه گی ندارد . بنظرم
بدلایل مختلف اهمیت دارد و باید در باره ان صحبت کرد . اول اینکه
: دوره ای و بخشی از تاریخ مبارزاتی ماست ، دوره ای
و بخشی از تاریخ سرکوب ،شکنجه و زندان را در ان دوره می توان
دید و بویژه که مواردی
مانند کشتن در زیر شکنجه و اعدام و تیر باران زندانیان بی
دفاع ، میراث ان رژیم و افتخار بدعت گذاری ان به رژیم شاه
مربوط میشود . دوم اینکه : جنایات انجام شده در رژیم
جمهوری اسلامی ، با تمام دامنه ، گسترش و ابعاد وسیع ان ، حقی
برای مدافعین رژیم شاه یعنی سلطنت طلبها
ایجاد نمیکند که به اعتبار محدودیت دامنه و ابعاد کشتار و سرکوب
در ان دوره در مقایسه با رژیم جمهوری اسلامی ، بخواهند
برای خودشان وجهه ای کسب کنندو به تطهیر چهره خودشان دامن بزنند.بخاطر اینکه محدودیت
دامنه ان کشتارها و شکنجه ها و سرکوبها در مقایسه با رژیم
جمهوری اسلامی در ماهیت قضیه و در قضاوت اعمال و رفتار ان
رژیم تغیری ایجاد نمیکند. و دلیل اینکه
ابعاد و دامنه کشتار و سرکوب در رژیم جمهوری اسلامی بسیار
وسیعتر و شدیدتر است به
شرایط مبارزه طبقاتی متفاوت با ان دوره مربوط است . سوم و بویژه
اینکه : با توجه به شرایط به سر کار امدن ان رژیم – با
کودتای امپریالیسنی (امریکایی-
انگلیسی ) و هورا کشیدن دارو دسته ها و رجاله ها ی معروفی
مانند شعبان بی مخ و پری بلندها – که همه میدانیم و با ان
سرکوب و کشتاری که در ان دوره انجام دادند ، با اینکه توده مردم با
حرکت خودشان و با قیام خودشان ان رژیم را به زباله دانی
تاریخ انداختند ، اکنون بقایایشان یعنی سلطنت طلبها
با کمک برخی از نیروها مثل اکثریتی ها و توده ای ها
، برخی از جمهوری خواهان و تعدادی از بظاهر ملی چی
ها و بخشی از باصطلاح اصلاح طلبان داخلی دست بدست هم داده و اواز
شومی را سر میدهند و در این رابطه شخصی به اسم اکبر
گنجی را مطرح میکنند که احتمالا بتوانند بعنوان "رهبر " اینده غالبش کنند . و این
ندای شوم را در پوشش شعارهای فریبنده "اشتی
ملی " و "بخشش" لاپوشانی میکنند .بویژه
ااینکه ، این دارو دسته ها و مخصوصا سلطنت طلبها ، وقیحانه بطور
پنهان و اشکار - عمده تا اشکار – خواستار
حمله نظامی و دخالت و تهاجم امریکا در ایران هستند .اینها
دلایلی هستند که ما را محق میسازد و مجاز میکند که در
این رابطه صحبت داشته باشیم . پس لازم استکه ان شرایط ،ان
وضعیت و ان جنایات انجام شده را یاد اوری کرد و روی
ان تاکید ورزید.
دومین
نکته اینستکه اصولا از
خودمان بپرسیم که زندان و زندانی اصلا چه مقولاتی هستند ؟جایگاه
و نقش انان در کجاست ؟بطور مختصر و کوتاه باید بیان کنم که در
رژیمهای دیکتاتوری ،در رژیم هایی که
سرکوب میکنند، بدو طریق با جنبش مردم مقابله میشود .
یعنی عمده تا بدو طریق طبقات محروم و تحت ستم را وادار
میکنند که دست از خواسته هایشان بردارندو پا را از گلیم خود
فراتر نگذارند.یکی مقابله غیرمستقیم است با ابزارهای
ایدئولوژیک و تبلیغ و ترویج آن در اذهان توده ها ، حال چه
رژیم شاه باشد با فرهنگ شاهنشاهی و چه رژیم جمهوری
اسلامی باشد با فرهنگ اسلامی
. دوم مقابله مستقیم است ، یعنی سرکوبی توده ها با
نیروی سرکوبگرشان ، با بگیرو ببند، با دستگیری ، شکنجه
و اعدام ، بمنظور حذف فیزیکی پیشروان و در نتیجه و
حتما برای ایجاد رعب ، ترس و وحشت در جامعه می باشد ، حال چه با
گسیل ساواکی ها، مبارزین را دستگیر و سرکوب کنند و چه با
گسیل "سربازان گمنام امام زمان " ( ساواکی ها در
جمهوریاسلامی به این نام خوانده می شوند ) فرقی در
اصل قضیه ایجاد نمی کند . اما چرا این کارها را می
کنند ؟ بدین دلیل روشن که در شرایط مبارزه طبقاتی ، در
چرخه مبارزه طبقاتی و به ویژه در شرایط اوج گیری اش
رژیم های سرکوبگر برخورد می کنند ، و سعی می کنند
که فعالترین ، پیشروترین ، آگاهترین ، پرتحرک ترین
و باتجربه ترین انسانها را که
می توانند بازگو کننده منافع مردم باشند ، بیان کننده خواسته
های مردم باشند را دستگیر وزندانی می کنند تا آنها را از چرخه مبارزه طبقاتی دور کنند، تا توده
ها را از سازمان و سازمان یافتگی محروم کنند ، تا بتوانند جنبش توده
ها را بی سرکنند و بتوانند پیشتر به آن ضربه بزنند و آن را مضمحل کنند
، زندان هم در واقع یک ابزار ، یک وسیله سرکوب مبارزه
طبقاتی است که از جانب طبقات بالا دست و سلطه گر و رژیم های مدافع
آنان ، علیه طبقات تحت سلطه بکار گرفته می شود . پس در رابطه با چرخه
مبارزه طبقاتی است که میشود مقولات زندان و زندانی رابررسی کرد . یعنی با توجه
به شرایط و محتوی مبارزه طبقاتی است که می توانند
این مفاهیم درک و بررسی گردد . طبعا می دانیم که با
دستگیری و زندانی کردن نیز مبارزه به پایان
نمی رسد و در زندان نیز مبارزه چه در بعد فردی و چه در بعد
جمعی ( صنفی و سیاسی ) تداوم می یابد .
حال با توجه به موضوع بحث به
مسئله زندان و زندانی در رژیم شاه میپردازم ، تا
ببینیم که اوضاع زندان و زندانی چگونه بوده و چه شکلی
داشته است ؟
از زمان کودتا، از بگیرو ببندهای
وسیع آن دوره و از ابتدای روی کارآمدن رژیم شاه وارد بحث
نمی شوم . فقط به نکاتی اشاره
می کنم و سپس به مقابسه آن شرایط با مقطع سال 50 و بعد از آن می
پردازم . بنابر گزارش عفو بین الملل در مجموع چهل هزار و بنابه گزارش و آمارهایی که از طرف
سازمانهای مختلف مبارز مطرح شده بیش از صدهزار زندانی
سیاسی در دوره سلطنت شاه وجود داشته است و در زندان های تهران ،
تبریز ، شیراز ، اصفهان ، بندرعباس ، برازجان ، مشهد ، رضائیه ،
کرمانشاه ، ساری ، اهواز و بسیاری جاهای دیگر
زندانی بوده اند . بر مبنای تحلیل های آن دوره ، تحلیل
های برخاسته از برخی از سازمانها و جریاناتی مثل حزب توده
و جبهه ملی و دیگران مبنی براینکه می خواستند
دیکتاتوری شاه را به دمکراسی شاه تبدیل کنند ، براساس
اینکه می خواتستند شاه سلطنت بکند نه حکومت ،طبعا این نظرات و تحلیل ها انعکاس خودرا و تاثیر خود را در
برچگونگی مبارزه فردی و زندگی و روابط جمعی
زندانیان برجای می
گذاشته است .در واقع این ها با روحیه و حالت دمسازی و دمخورشدن
و انطباق دادن خود با شرایطی که حاکم بوده گذران زندگی
قانونی خود را طی می کردند تا بتوانند از زندان بیرون
بیایند . در حالت هایی و زمانهایی هم ندامت
نامه می نوشتند و یا نشریاتی مانند عبرت می دادند.
ولی بهرحال از حق نباید گذشت که در همان دوره هم انسانای والا و
مبارزین از جان گذشته ای هم بودند که بطور فردی تا پای
جان برسر ارمانشان مقاومت کردند . در هرصورت تا قبل از سال 50 از بعد زندگی
جمعی نیز عمده تا در جمع های کوچک و محدودی زندگی و
تقسیم کار می کردند و البته
اسم آنرا " کمون" هم گذاشته بودند و برای پیشبرد
کارروزانه در این جمع ها از عنوان هایی مثل استاندارو شهردار
نیز استفادره می کردند و بطوریکه معروف بود ، برخی از زندانیان
هم بدلیل نپذیرفتن و تحقیر آن روابط و ضوابط و
فضایی که وجود داشته، نام کمون فئودال ها یا کمون بورژواها را
روی آنها گذاشته بودند(مثلا در زندان قزل قلعه ). در این جمع ها کلا
سهایی هم تشکیل می شده است نظیر کلاسهای
موسیقی ، کلاسهای آموزش زبان ، کاردستی و از این
گونه کلاسها، ( مثلا در زندان قصر ).
اما در سال 50 با یک
جریان و جهش دیگر در جامعه مواجهه هستیم ، این جهش با
یک تحلیل دیگر ، با یک روش دیگر و شیوه
ای دیگر با رژیم شاه برخورد می کند . جوهره اش این است که ، این تعبیر
تدریجی رژیم نیست ، انکار و نفی رژیم است ،
از موضع سرنگونی و نفی رژیم وارد مسئله می شوند و با شیوه
رادیکال مبارزه و منجمله مبارزه مسلحانه که پیش می گیرند
، در واقع رژیم را به مصاف و مبارزه می طلبند . در این زمان است
که با موج وسیع دستگیری ها در سال 50 – 51 و درادامه تا سال 57 با فازهای متفاوت مواجهه
هستیم . فقط کافی است که یادآوری شود که بویژه درمقطع قیام وجود سه تا چهار هزار زندانی سیاسی آمار داده
شده است . در سال پنجاه است که علاوه برزندان هایی که مثلا در تهران قصر و قزل قلعه بوده ، زندان های تازه می سازند .
در زندن قزل فلعه چادر می زنند و مبارزین را در چادرها نگهداری
می کنند . در اوین تازه ساز تا چهار برابر ظرفیتش زندانی در آن
جای می دهند . زندان های
پاد گانهای جمشیدیه و عشرت اباد را به این امر
اختصاص میدهند . زندان موقت قصر را ایجاد می کنند که شرح یک
یک اینها طولانی خواهد بود.
خوب ، این موج مبارزات ،
این موج نفی و انکار رژیم ،طبعا رژیم شاه را به مقابله
واداشت و همانطور که گفتم شروع کردند به برخورد کردن و موج وار
دستگیری و زندانی کردن ، شکنجه کردن و بازجویی کردن
. فقط تیتروار اشاره کنم که از ابتدای
قضیه ، مشت و لگد زدن بطور متوالی و متداوم برای برهم زدن تعادل
روانی زندانی ، شلاق زدن بعنوان شیوه اصلی ، سوزندان
بااجاق برقی و اطو ، سوزاندان اجزای مشخصی از بدن با شمع ویا فرو کردن سوزن ته گرد بزیر ناخن و سوزاندن آن با شمع ، تجاوز به
زنان زندانی مبارز و مواردی حتی مردان، استفاده از آپولو –
این تجربه مشخصا
اسرائیلی که در دوره شاه ، در اختیار رژیمش گذاشته بودند
و این تختی بود که با گیره هایی برای بستن دست و پای زندانی
با یک کلاه خود ( شبیه کلاه
ایمنی موتورسواران ) ، که وقتی زندانی را به تخت
میبستند ،دست و پایش را در گیره قرار میدادند و سرش را در
کلاه خود کذایی میگذاشتند و این باعث میشد که
وقتی شلاق یا کابل
میزدند ، صدای خود شکنجه
شونده در کلاه خود می
پیچید و باعث می شد که تاثیر ضربات شلاق و کابل و
اینها وحشتناکتر و شدید تر باشد - آویزان کردن قپانی و یک دست و
یک پا ، بی خوابی ، اعدام مصنوعی ، جنگ روانی
طولانی ، جیره روزانه (ضربات معین شلاق در روز ) وغیره ، اینها
برخی از موادرد شکنجه بود که بیان شد و بنابه گفته رفیق
پویان اگر مردم ما در آن دروه از شرایط زندنگی قرن هیجدهم
برخوردار بودند ولی در عوض شیوه ها و متدهای سرکوب
پلیسی قرن بیستم را بر
آنها اعمال می کردند . طبعا این مبارزین دستیگر شده و
بطور کلی زندانیان به دو شکل مبارزه خود را تداوم میدادند . اول
بشکل فردی ، یعنی گذراندن دوره شکنجه ، دوره
بازجویی و دوره انفرادی و در این رابطه طبعا تحمل ،
مقاومت و راهکارهای فردی و اینگونه موارد مطرح است و طبعا برمی
گردد به اینکه افراد بچه درجه ایمان ، صداقت و آگاهی به مسئله
مبارزه داشتند و به فراخورخود با
این مسئله برخورد می کردند. بجرات می توان گفت که جز
معدودی خودفروختگان و واداده گا ن اکثریت قریب به اتفاق
مبارزین در این دوره - برخلاف دوره یاد شده پیشین –
جانانه مقاومت کردند و بعضی هایشان در زیر شکنجه کشته شدند ،که
از همه جریانها و گروه های مختلف و بویژه فدایی
بودند . بهر حال میشود گفت که این نسل افتابکاران در واقع نوع برخورد
و مبارزه را در زندان چه در بعد فردی و چه در بعد جمعی ، بسطح
کیفی دیگری متحول کرد .
در رابطه با زندگی
جمعی و مبارزه جمعی در زندان عمده تا در دو بعد میشود مسئله را دید :
باورود موج جدید
زندانیان در سال پنجاه و تحولی که بهمراه داشت ،جمع بزرگ (کمون
بزرگ)شکل میگیرد .در این کمون بزرگ همه زندانیان
سیاسی از هر دسته و گروهی جای داشتند و رهبری ان
طبعا با جریانهای مسلط ان دوره یعنی فدایی و
مجاهد بود.این کمون یک سخنگو و مسئولین مختلف از قبیل
مسئول مالی ،مسئول تدارکات (لباس ،دارو وخرید ) مسئول کتابخانه و مسئول ملاقات داشت.انجام
کارهای روزانه بطور گردشی با کارگران روز بود که کمون یار
نامیده میشدند.مسئول ملاقات ، وقت و نوبت ملاقات را بویژه در
رابطه با شهرستانی ها تنظیم میکرد . مسئول تدارکات به امور لباس
،خوراک و دارو رسیدگی میکرد . مسئول مالی
،پولهایی که از ملاقات دریافت میشد را جمع اوری و
نگهداری میکرد که اگر فردی به زندان دیگر منتقل میشد و یا اگر یک
شهرستانی ازاد میشد به او پول میدادند و یا برای
مریضها خرج میکردند. بطور خلاصه کمون در بعد صنفی اش در واقع
یک روحیه جمعی ، روابط جمعی و نگاه جمعی به مسائل
را در زندگی روزانه بکار میگرفت.
در بعدسیاسی ، میخواهم به
این گفته ساقی زندانبان معرف قزل قلعه اشاره کنم که از دیدخودش
گفته است - مطمئنا مبارزین این گونه نبودند- " گاو می آوردند اینجا ،
چریک می فرستند بیرون . بابا اینها را که می
گیرید بزنید و ول کنید دیگه نگهه ندارید که
چیز یاد بگیرند ". در واقع این گفته و این
بیان نقش زندان را در بعد جمعی و سیاسی اش نشان می
دهد که بعنوان دانشگاه انقلاب ، بعنوان دانشگاه مبارزاتی – واقعا این
نقش را داشته و پیش می رفته است . مثلا از کتاب و کتابخانه علنی
و عمومی وجود داشت تا کتابهای مخفی و نیمه مخفی ،
دست نوشته هایی که گروه ها و سازمانهابهمدیگر رد و بدل می
کردند ، جمع های اموزشی و کتابخوانی ، انتقال تجربیات
مبارزاتی و شیوه های سازماندهی و یا
سازماندهی مبارزات علنی سیاسی مثل برنخاستن در مقابل عکس
شاه در وقت اخبار که از تلویزیون پخش می شد تا عدم شرکت و
انزجار از مراسم شاه ساخته و غیره. در طی این دروه ساواک و شاه به
این نقش زندان پی برده و باین نتیجه رسیدند که زندان به" منطقه آزاد شده"
تبدیل شده است و باید این منطقه آزاد شده را سرکوب کرد.
این موج سرکوب را از فروردین
سال 52 و از زندان عال آباد شیراز شروع کردند ، در مقابل این موج
سرکوب ، زندانیانی که در آن موقع آنجا بودند از رفقای
فدایی ، گروه فلسطین و دیگران مقاومت شدیدی کردند
. آنها را بزندان انفرادی بردند ،
شکنجه کردند ، بندها را روزانه تفتیش کردند . علیرغم اینکه زندانیان عادل آباد شیراز اعتصاب غذا
کردند و به مقاومت قهرمانانه ای دست زدند ، نیروهای
سرکوبگر توانستند جو انجا را به نفع رژیم دگرگون سازند .
در اوایل تیرماه 52 گاردضدشورش
به زندان شماره 4 قصر یورش آورد. زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار دادو مغول وار به اطاق ها هجوم
آوردند . زندانیان به حیاط زندان رفتند ، شاخه های درختان را
شکستند و چو بدستی درست کردند . آجرهای آشپزخانه و سنگ فرش حیاط را درآورده و به مقابله با
پلیس دست زدند . لباس های کهنه را پاره کرده و پارچه های
خیس را برای جلوگیری از تاثیر گازاشک آور بین خود تقسیم کردند .
باسازماندهی و مقابله از ساعت 11 صبح تا 3 بعدازظهرمانع ورود پلیس و
گارد ضدشورش به حیاط زندان شدند و نیروی 80-100 نفری گارد
در کریدور( راهرو) زندان گیر کرده بور و از ناتوانی و خشم هر
آنچه را که از کتاب و وسایل شخصی زندانیان در اطاق ها
یافته بودند را درب و داغان کرده بودند . ساعت 3 بعدازظهر پلیس مجبور
شد که به زندان شماره 3 مراجعه کرده با زنده یاد جزنی و رجوی
مذاکره کند و آنها را به عنوان نماینده زندانیان به زندان شماره 4
آورد . زندانیان شعار دادند " درود برفدایی، سلام برمجاهد
" و آن دو صحبت کردند که پلیس و گارد از محوطه بیرون می
روند و شما هم سنگ و چوب را کنار بگذارید و زندگی خودتان را
بکنید . در آن روز این در واقع پیروزی بود . ولی
چند روز بعد سرصحبانه گارد زندانیان را غافلگیر کرد و همه آنها را در
گوشه ای از حیاط جمع نمود ، تعدادی را (حدود 20 نفر) از جمع
بیرون کشیدند و به انفرادی بردند و شکنجه کردند . در بین
زندانیان عادی جای دادند. گفتن کلمه کمون و کمون یار را
قدغن کردند و غیره. در کشاکش سرکوب و مقاومت ، پلیس توانست آرام آرام
آن جو حاکم را بشکند . بعد رفتند سراغ زندان شماره 3 فصر و زندان زنان و
همین داستان سرکوب و مقاومت تکرار شد .
علیرغم این سرکوب ها و به
یمن مقاومت زندانیان کمون های بزرگ در زندان ها در بعد صنفی و جمعی خود تداوم داشت
و فقط در بکارگیری علنی ور سمی واژه هایی
مانند کمون و کمون یار و سخنگو با اندکی تعدیل کلمات جمع و
کارگر روزو مسئول بند بکار گرفته می شد و این حالت بارور زندگی
جمعی در ابعاد صنفی و سیاسی تا قیام 57 جا
افتاده و تداوم داشت. گروه ها و
جریاناتی که در زندان ها بودند – که کما بیش دوستان و رفقا
اطلاع دارند – جریانهای عمده و مسط آنها فدایی و مجاهد
بودند . گروه فلسطین و مجاهدین مارکسیست شده ، جریان توده
ای ها ، گروهای پرو چینی ، افردای از حزب ملل
اسلامی و فدائیان اسلام – افردای از جبهه ملی و فالانژها(
مذهبی های قشری طرفدار خمینی باین نام معروف
بودند ) ، که تا سال 57-56و شروع مبارزات توده ای در جامعه عمده تا در مسائل صنفی در کنار هم و
مشترک بودند ولی در بعد سیاسی هر جمع و گروهی روابط و
مسائل خودش را داشت . بهر حال ، این شمائی کلی فشرده و ناقص از
وضعیت زندان و زندانی در رژیم شاه بود که ارائه گردید .
انعکاس جریانات و حوادث آن دوره را می توان در کتاب ها و نوشتجات مختلف
پیدا کرد که من فهرست وار چند تایی را معرفی می کنم
که شاید کمکی به رفقا و دوستان برای مطالعه و شناخت بیشتر
باشد .
خاطرات
یک چریک در زندان – یوسف زرکار
حماسه مقاومت – اشرف
دهفانی
گفتاری در باره شکنجه و
زندان – سازمان مجاهدین
ویتنام در ایران-
سازمان مجاهدین
خاطرات صفرخان
یادهای ماندگار –
فریده کمالوند
سفر بابالهای آرزو –
نقی حمیدیان
خاطرات آلبرت سهرابیان
درد زمانه – عموئی
گفتگوی زندان شماره 1- 4
مقالات پراکنده در
نشریات سازمانها و گروهها
در این کتاب ها و
نوشتجات می توان با گوشه هایی از وضعیت زندان و زندانی
در رژیم شاه – البته هر کدام با دیدگاه خودش – آشنا شد ولی
بنظرم جای یک بررسی و تحلیل همه جانبه از این دروه
هنوز خالی است . بامید آنکه کسانی پیدا شوند و به
این کار اقدام کنند .
همانطور که میدانید در مقطع قیام
57 این زندانیان بدست توده ها آزاد شد ند و بخشی از آنان به مبارزه
ای تا پای جان با رژیم جمهوری اسلامی برخاستند
و در راه آرمانانشان جان باختند .
من صرف نظر می کنم از اسم بردن آنها ، از گروها و جریانات مختلف بوده
اند . بخشی به زندانهای قرون وسطایی جمهوری
اسلامی افتادند و زندان
کشیدند و در قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 بدست
رژیم جمهوری اسلامی کشته شدند وبخشی هم آواره و تبعید
شدند . در اینجا می خواهم تاکید کنم به این نکته ای
که زنده یاد سعید سلطانپور در شعر" زندان فلات " مطرح کرده
است : از یاد نبریم که ایران اکنون مفهومی از اسارت و
آزادی است و انبوه رنجبران میهن ما ، زندانیان خسته کشورند و
خانه های مردم در سرتاسر فلات ، انبوه بندهای عمومی و
انفرادی است . متشکرم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ