نقدی بر موضعگیری های "حزب کمونیست کارگری – حکمتیست" و "چریک"های فدائی خلق پیرامون اعتراضات رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران!

 

 

رودا کیانی

چندی است که با شدت یابی مبارزات کارگری و بویژه اعتصابات رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی پیرامون مطالبات بحق شان، بازار تبلیغاتی جریانات سیاسی موجود در خارج از کشور داغ شده است. بی تردید نگاه بمواضع ی هر یک از این جریانات حاوی پیام های عملی و سیاسی است که مروری بدانها میتواند ماهیت و ناباوری آنها را نسبت به اعتقادات شان برملا سازد. در این میان اعتراضات رانندگان شرکت واحد تهران باعث گردیده است تا تناقضات و عدم اصالت و موضعگیری های غیر مسئولانه "حککا-ح" و همچنین "چفخا" هر چه بیشتر عریان تر گردد.

 

واقعیت این است که هنوز جوهر مرکب «گارد آزادی»، «گارد آزادی» ای که "بعنوان بازوی مسلح حزب که هدف فوری اش تضمین قدرت نظامی حزب، طبقه کارگر و مردم انقلابی برای آزادی و امنیت سیاسی و اجتماعی در جامعه" و یا «گاردی» که قصد نموده است ".... از همین امروز و نه تنها در آینده، به نحو جدی تری بر روندهای مبارزات کارگری، زنان، جوانان، دفاع از حقوق کودک، تقویت جنبش سرنگونی، اعتلای جنبش و قیام و در یک کلام در تمام مراحلی که این مبارزات طی میکند بنفع مردم اثر بگذارد" و یا «گارد آزادی» که "داشتن نیروی نظامی شرط جدی گرفتن آن از طرف مردم و دخالت بموقع در روندهای مبارزاتی ..." و با تاکید بر اینکه "بدون نیروی نظامی نمی توانیم بدرستی و بموقع بر سیر مبارزات اثر بگذاریم"، خشک نشده است که مبارزات رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی ابعاد گسترده ای بخود گرفته است و ناخالصی ها و ماهیت بی عملان و ناباوران به منافع ی کارگران و زحمتکشان در اذهان عموم بنمایش گذاشته شود. {نوشته های داخل گیومه بر گرفته شده از پلنوم سوم کمیته مرکزی حککا – ح می باشد}

 

جمهوری اسلامی طی چند ماهه ی اخیر یورش گسترده ای را به کارگران شرکت واحد و نمایندگان شان سازمان داده است. حمله ی شبانه به منازل کارگران، دستگیری زنان و فرزندان آنان حاصل اعتراضات اخیر کارگران شرکت واحد می باشد. در این مدت ارگانهای سرکوب رژیم بمنظور تخطئه ی مبازات کارگران شرکت واحد بیش از 1200 تن را دستگیر و بر فضای پلیسی جامعه و میادین کارگری افزوده اند تا جائیکه بنابه گفته ی خود رسانه های دولتی، زندان اوین مجدداً پر از معترضین و مخالفین نظام گردیده است. امّا در این میان "نیروی مسلح حزب"، "بازوی" کارگران و زحمتکشان و "تأثیرگذار" بر روند مبارزات کارگری و "دخالت گر" و بموقع، سعی نموده است تا با صدور دهها اطلاعیه از قبیل "تعرض اوباشان اسلامی به کارگران شرکت واحد باید جواب بگیرد و با تعرض متقابل و اعتراضات گسترده باید به این دست اندازیها پاسخ داد «حککا-ح 28 ژانویه» و این بار باید متحد و همصدا به این تعرض رژیم قاطعانه جواب داد «کمیته مرکزی سازمان کمونیست -حکمتیست 3 دیماه 1384» و یا اینکه حککا-ح "ضمن فراخوان طبقه کارگر و مردم ایران به اعتراض به این تعرض جمهوری اسلامی، وظیفه ی عملی خویش را بر روشنی به تصویر کشیده است!!!

 

حدوداً 6 ماهی است که از زمان تشکیل «گارد آزادی» میگذرد. بنابه مصوبات پلنوم سوم کمیته مرکزی "حزب" قرار بر این بود که این حزب با تشکیل نیروهای مسلح بر روند مبارزاتی کارگران و زحمتکشان و در زمانیکه رژیم جمهوری اسلامی توسط ارگانهای سرکوبگرش به جان و مال توده های ستمدیده یورش میبرد، عکس العمل نشان داده و بدفاع از مطالبات همه ی محرومان برخیزد؛ امّا هنگام تأثیرگذاری و در شرایطی که رژیم توسط ارگانهای سرکوبگرش به کارگران یورش وحشیانه ای را سازمان داده است، "حککا-ح" بدون توجه به آنچه را که قبلاً گفته بود، با طرح کلماتی همون باید به تعرض اوباشان اسلامی پاسخ داد و باید به این دست اندازیها قاطعانه جواب داد و غیره وظیفه ی عملی و "تأثیرگذاری" خود را با صدور اطلاعیه های رنگارنگ پایان یافته دانسته است.

 

براستی سئوال این است که آیا "حککا-ح" آنقدر خود را از عالم واقعیات بدور ساخته و بر این باور است که طرح اینگونه شعارهای بدون پشتوانه ی عملی، درمان درد جنبش می باشد؟ آیا "حزب"  متعهد به منافع ی کارگران و زحمتکشان حتی برای یک لحظه در خلوت خود فکر کرده است که چه کسی باید به تعرضات رژیم قاطعانه پاسخ گوید، چه کسی و یا کسانی باید جلوی دست درازیهای اوباشان رژیم را بگیرد؟ چه کسی باید به این تعرضات روزانه رژیم پاسخ گوید و یا "حککا-ح"، "دخالتگر" و "تأثیر گذار" چه زمانی قصد دارد تا نیروهایش را در داخل برای مقابله با تعرضات رژیم بکار گیرد؟ آیا زمان تأثیرگذاری جدی بر روندهای مبارزات کارگری فرا نرسیده است و یا آیا زمان آن فرا نرسیده است تا «گاردهای آزادی»، امنیت و آسایش عموم را فراهم سازنند؟

 

جنبش های اعتراضی کارگری – توده ای دارد از درون می ترکد، "حککا-ح" با موضع گیری های انعفالی و با دروغپردازی ها در صدد جمع آوری اخبار مبارزاتی توده ها بمنظور گسترش تبلیغاتی خود در خارج از کشور می باشد. جمهوری اسلامی در سراسر جامعه فضای رعب و وحشت حاکم ساخته است و هر اعراضی را به شنیع ترین شکل سرکوب می نماید، مدافعین کارگران و سازمان "دخالت گر" و "تأثیرگذار" بر شیپور غیر مسئولانه ی خود می دمد که باید اعتراضات را ادامه داد و سیاست مقابله ای را اتخاذ نمود. این چه اصالت و رسالتی است که "حزب"، پرچمدار آن می باشد. در واقع این اوج بی مسئولیتی، بی وظیفه گی عملی و ناباوری سازمانهایی همچون "حککا-ح" در قبال مبارزات گارگری – توده ای است. جریان خارج از کشوری که با تشکیل «گاردهای آزادی» نه خود پیشقدم تعرضات عملی علیه ی ارگانهای سرکوبگر می باشد و نه در زمانی که دستگاهها و نهادهای مسلح رژیم به کارگران و زحمتکشان یورش می برنند و آسایش و امنیت را از آنان سلب می نمایند، حاضر است بدفاع از مبارزات آنان بر خیزند. بنابراین خاصیت نهادهای «رهائی و آزادی» در چیست؟ "حککا-ح" آنچنان در زمان اعلام «گارد آزادی» به وجد آمده بود و اندر فوائد آن صفحه ها و برنامه های تلویزیونی و رادیوئی اش را پر نموده است که انگار در تدارک راه اندازی جنگی تمام کننده با رژیم سراپا مسلح می باشد و قصد دارد تا توسط «گاردهای آزادی» خواب آرامش رژیم را بر هم زده و آرامش و امنیت را برای توده های ستمدیده فراهم آورد!!!

 

امّا از آنجا که "حککا-ح" اساساً اعتقادی به اتخاذ چنین کاربردهایی در عرصه های عملی نداشته و ندارد، بنابراین نمیتواند نیروهایش را در این جهت سازمان دهد. واقعیت این است که تعیین و اعلام چنین ساختمانها و مکانیزم هایی نه برای وارد شدن به عرصه های عملی مبارزه و سامان بخشیدن به مبارزات توده ها، بلکه عمدتاً در تقابل با دیگر جناح رقیب و بمنظور رونق بخشیدن بفعالیت های تبلیغاتی پیرامون نیروهای درونی کارآئی داشته و دارد. تجربه ی تا کنونی "حککا – ح" از زمان تشکیل «گاردهای آزادی» نشان داده است که آنان قصد ندارند تا در مقابل قهر ضد انقلابی رژیم، قهر انقلابی را بکار بندند. بر این اساس "حککا-ح" تا مادامیکه واقعیات را نه از دریچه ی منافع ی تنگ گروهی اش، بلکه از زاویه ی منافع ی توده های ستمدیده منطبق نسازد، قادر نخواهد گردید تا بر بخش هایی از اعتراضات کارگری و روند مبارزات توده ها تأثیر بگذارد. این "حزب" در درجه ی اوّل باید ذهن خود را بر پایه ی واقعیات زنده ی اجتماعی منطبق ساخته و در ثانی سعی  نماید تا با شناخت واقعی از سلطه ی رژیم سراپا مسلح که هر ندای اعتراضی را با گلوله پاسخ میدهد، راه های برون رفت از آنرا دریابد.

 

زمان، زمان دخالت گری مستقیم سازمانهای سیاسی بر روند مبارزات  توده های ستمدیده می باشد. جمهوری اسلامی دامنه ی یورش و تعرضات اش را نه تنها بر کارگران و زحمتکشان کاهش نداده است، بلکه گسترده تر هم نموده است. خشونت و سلاح با جمهوری اسلامی عجین شده است. زبان این رژیم، سرکوب و پایمال نمودن حقوق انسانهاست. پاسخگوئی عملی به تعرضات رژیم، ابتدائی ترین و پیش پا افتاده ترین وظیفه ی هر نیروی سیاسی را تشکیل میدهد. این تفکر را نباید در درون زندانی نمود، بلکه باید در عمل بکار بست و تلاش نمود تا موانع ی سر راه آنها را با بردباری و متانت کمونیستی و با همیاری دیگران از میان برداشت. طرح شعارهای بی مایه و یا تشکیل «گاردهای آزادی» بدون دخالت گر و تأثیرگذار، پاشیدن تخم توهمات و فاصله گیری از منافع ی محرومان می باشد. اگر سازمانی قصد ندارد تا نقش خود را از نظر عملی در مقابل اعتراضات داخل ایفاء نماید، در جهت تخریب و بهرز دادن آنها هم گام بر ندارد و بر وظیفه ی تا کنونی خویش که همانا فعالیت حمایتی و افشاگرایانه علیه ی رژیم جمهوری اسلامی می باشد، تداوم بخشد. دوری از برخورد دو گانه، یکی از وظایف اساسی و مهم هر نیروی سیاسی سالم در خارج از کشور را تشکیل میدهد. منش و رفتاری که "حککا-ح" از آن دوری می جوید و غیرمسئولانه فرمان برپائی اعتصاب، مقاومت، مقابله و غیره را صادر می نماید!!!

 

 

 

اگر "حککا-ح"، ناباوری و عدم اعتقادش را در عرصه ی عملی نسبت به نقش «گارد آزادی» و آنهم در کوتاه مدت در اذهان عمومی بنمایش گذاشت، "چریک" های فدائی خلق هم در عرصه ی سیاسی - تئوریک پیرامون تشکلات کارگری دچار تناقض گوئی و التقاطی گری گردیده اند. تئوری مبارزه مسلحانه بر این اعتقاد است که بدلیل شرایط خفقاق آور حاکم بر جامعه و بدلیل فقدان ارتباط تنگاتنگ فیمابین بخش های تولیدی و بدلیل عدم ارتباط نیروی پیشاهنگ با خود طبقه، امکان تشکل یابی طبقه کارگر ناممکن می باشد و بدنباله ی آن تاکید می ورزد که طبقه کارگر تنها در بستر گسترش جنگ انقلابی است که قادر خواهد گردید تا بخواسته های پایه ای اش دست یابد. بدون شک طبقه ی کارگر در پروسه ی چنین جنگی میتواند ارتباط خویش را با همه ی ستمدیدگان برقرار نماید. بموازات آن همچنین بر این باور است که با حاکم بودن سرکوب و زور و فقدان آزادی های نیم بند و به تبع از آن بدلیل عدم ارتباط سازمانهای سیاسی با جنبش های اعتراضی، بمعنای نفی و یا کتمان حرکات اعتراضی مستقل کارگران تلقی نمیگردد. واقعیت این است که طبقه ی کارگر ایران بمانند دیگر اقشار استثمارشونده، تحت انقیاد شدید سرمایه داران قرار داشته و دائماً در این تصادمات با کارفرمایان و صاحبان تولیدی درگیر شده و برای بازپس گیری مطالبات اش بخیابانها ریخته و دست به اعتراض و تحصن میزند. این اعتراضات اگر چه بنوبه ی خود بر رشد و آگاهی طبقاتی این طبقه می افزاید، امّا قادر نخواهد گردید تا بخواسته های اساسی خویش دست یابد.

 

واقعیت این است که طبقه ی کارگر ایران سالهاست که فاقد ارتباط با هم نوعان اش بوده و از فقدان تشکل در رنج می باشد. تشخیص و در هم شکستن چنین شرایطی و زمینه سازی بمنظور گسترش بخشیدن به اعتراضات کارگران از زمره وظیفه ی هر نیروی سیاسی جدی را تشکیل میدهد. سرکوب دائم التزاید و بدنباله ی آن رشد ناموزون سرمایه در ایران باعث گردیده است تا طبقه ی کارگر منافع ی خود را با منافع ی دیگر طبقات استثمارشونده و انقلابی همسو سازد و در بستر عالیترین شکل از مبارزه به حقوق حقه ی خویش دست یابد. بنابراین تا زمانیکه سرکوب و دیکتاتوری خشن و همچنین عدم ارتباط فیمابین بخشهای تولیدی بر جامعه ی مان حکفرما می باشد، دستیابی به تشکلات کارگری ناممکن و طرح هرگونه شعاری پیرامون آن آب در هاون کوبیدن تلقی گشته و به انحراف کشاندن اذهان عمومی و تخطی از بنیانهای فکری تئوری مبارزه ی مسلحانه تلقی میگردد. انحرافی که "چفخا" بدان دچار گردیده است و بدون برجای گذاری نقدی راستین و با حمل تناقضات آشکار در صدد پاشیدن تخم ایده های ناصحیح در میان مبارزات کارگری می باشند.

 

 

"چریک"های فدائی خلق در اطلاعیه ی سرکوب وحشیانه کارگران شرکت واحد محکوم است - بتاریخ 29 ژانویه 2006 - میگویند که: "... از تمامی خواست های عادلانه کارگران شرکت واحد برای بهبود شرایط کار و حق داشتن تشکل مستقل کارگری دفاع کرده ..." . همین جریان طی مقاله ای دیگر تحت عنوان جمهوری اسلامی و مسئله سندیکاهای کارگری میگوید "باید دانست که چنین کسانی با این فرض سخن میگویند گه گویا در شرایط دیکتاتوری لجام گسیخته حاکم امکان شکل گیری تشکل های مستقل کارگری وجود دارد چنین فرضی البته هیچ ربطی با واقعیت های سرسخت زمینی ندارد. واقعیت این است که در شرایط سلطه استبداد جمهوری اسلامی و در توازن قوای کنونی نه تنها امکان فعالیت قانونی و علنی تشکل های مستقل کارگری وجود ندارد، بلکه هر نوع تشکلی هم که بطور خودبخودی و در جریان مبارزات کارگران تشکیل میشود، آماج وحشیانه ترین حملات رژیم قرار میگیرد" و همچنین در قسمتی دیگر اشاره میکند که: "این امر نشان میدهد که سخن گفتن از امکان شکل گیری تشکل مستقل کارگری فریبی بیش نیست، در واقع، درچارچوب سلطه جمهوری اسلامی و تصویب وزارت کار، شکل گیری تشکل های مستقل کارگری همانقدر امکانپذیر است که ظهور امام زمان در تبلیغات این رژین فریبکار..." «پیام فدائی شماره 53 مهرماه 82».

 

نگاهی به استدلالات فوق پیرامون شرایط حاکم بر جامعه ی مان و عدم باور به تشکلات مستقل کارگری و سخن گفتن و باور و دفاع از تشکلات مستقل کارگری در زمانی دیگر، دید و تناقضات "چریک"ها را حول تشکلات مستقل کارگری در ایران تحت سلطه ی سرمایه های امپریالیستی بروشنی بنمایش میگذارد. بی تردید در این رابطه سئوال های متفاوتی میتواند طرح گردد و آن اینکه چه عوامل و یا پارامترهایی در جامعه ی مان از بین رفته و یا بعبارتی تغییر یافته است که "چریک"ها از مواضع ی خود دست شستند و یا کدامین واقعیات سخت زمینی باعث گردیده است تا "چریک"ها، به "راه درست" هدایت گردنند و از زمره ی مدافعین پروپا قرص تشکلات مستقل کارگری تبدیل گردنند؟ آیا فضای اختناق بر جامعه ی مان شکسته شده است و با شکستن آن، زمینه های تشکل مستقل کارگری مهیا گردیده است و یا اینکه "چریک"ها در همسویی با دیگر جریانات سیاسی در خارج از کشور و در فضای تسلیم طلبی، یأس و ناامیدی، بمنظور عقب نماندن از غافله و بدون تعمق سعی می نمایند تا خود را با دیگران همگام نموده و یا اینکه بعبارتی صحیح تر منتظر ظهور امام زمان اند؟!!!!

 

مدتهاست که بی مسئولیتی و عدم صراحت و سخن دوگانه با طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده به سیاست، متد و روش کاری "چریک"ها تبدیل گردیده است. آنان بدون اینکه توضیح دهند که طبقه ی کارگر در کدام شکل و چگونه میتواند بر خواست های دیرینه ی خویش دست یابد، با طرح شعارهای غیرواقعی و غیر عملی، وظیفه ی خود را پایان یافته تلقی می نمایند. جامعه ای که از حداقل آزادی ها در رنج است و رژیم بیش از صدها کارگر را در همین اعتراضات اخیر دستگیر و سرنوشت تعدادی از آنان نامشخص می باشد، چگونه می توان ادعا نمود که کارگران در چنین شرایطی قادر می باشند تا تشکلات مستقل کارگری را بموازات تشکلات دست ساز کارگری رژیم در میادین تولیدی ایجاد نمایند؟ آنچه روشن و عریان می باشد این است که در جامعه ی ایران نه تنها هیچگونه تحول و تغییری به نفع طبقات انقلابی صورت نپذیرفته است، بلکه ابعاد استثمار و سرکوب، گسترده تر هم گردیده است. در چنین جامعه ای امکان تنفس از همه ی محرومان سلب گردیده است و رژیم جمهوری اسلامی توسط ارگانهای سرکوبگرش دامنه ی تعرضات را وسیع تر و شنیع تر نموده است. در چنین شرایطی یعنی مقابله ی عملی و کاربست مبارزه ی مسلحانه با ارگانهای سرکوبگر رژیم بعنوان یگانه شعار محوری که زمینه ساز دیگر اشکال مبارزاتی است، قادر خواهد گردید تا هم فضای اختناق را در هم شکند و هم دامنه ی وحشیگری های رژیم را محدودتر سازد. "چریک"های فدائی خلق بیش از دو دهه فاصله گیری عملی از مبارزات توده های ستمدیده، در تلاش اند تا در خارج از کشور از زاویه ی نظری خاک به چشمان کارگران پاشیده و با بی مسئولیتی تمام بر توهمات بی افزایند. عدم اصالت، جدیت و صراحت در گفتار با توده ها، جریان فوق را از گردونه ی جریانات راستین بدور ساخته است. پنهان شدن و عدم پای بندی راسخ به مبانی فکری، گام بگام آنها را از اعتبار و مقبولیت توده ای گذشته ی شان انداخته است.

 

زمان آن فرا رسیده است تا "چریک"های فدائی خلق موضعگیری های سیاسی خود را پیرامون تشکلات مستقل طبقاتی کارگران و آنهم بدون پرده پوشی و بدور از التقاطی گری، برای عموم توضیح و جایگاه واقعی نظری خویش را مشخص سازنند. باد دانست که صراحت در گفتار بر دامنه ی ندانم کاری ها و توهمات خواهد کاست و همچنین باید تلاش نمود تا از زمینه سازی افکارعمومی پیرامون تغییر در بنیانهای فکری دوری جست.

                

 

 

اسفند 1384

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت