ساعت تحویل
سال نو
(تقديم به رفيق مادر
)
مزدا
چشم براه سال نو و آغاز بهار
به انتظار تحویلش را سه
ضربت انفجا ر
دور سفره هفت سین
که رفیقانه مادری
چیده بودش چنین :
سلاح و سیمای سرخ ستارگان پولا د ین
مارکس و انگلس و لنین
سنبله ای از گندم به یاد درد های دهقان
یاد رنج کارگران را سندان
و از سرو به یاد شهیدان شا خه ای
وبر تارک سفره می درخشید
ستاره ز خون آخته ای !
من با سیر چشم به پی
سین ها را آخرین
سفره را جسته ، خسته ، مادر را
گفته چنین
رفیقم ؛ یافتن
یک سین باقی ست
مادرم جای یک
سین خالی ست .
خنده بر لب ؛ پاسخ داد
مرا:
سین آخر اندرون ست ترا
سرخی قلبت آخرین سین است
قـلـبـی که آکنده ز خلق را عشق و
خصم را کین است !
و آنگاه سه ضربت انفجار
بودمان ختم گفتار
وز پس ا ش با کلمات سرود " کرامت " شهید
رفتیم به
پیشواز بهار
همان که هستی می دهد نوید .
بعداز سرود
نوبت رو بوسی بود
در ین هنگام
با گونه های ز اشک شسته ام
و لبان خلجان یافته ام
با گشوده آغوشی گرم
چنین بگوش مادر نجوا کردم
نرم:
ای مادر شهیدان
و ای
رفیقی از رفیقان
ای پرورده نادر و ناصر و ارژنگ
ای مانده بر شانه هایت
بوسه تسمه بند تفنگ
اکنون چنین سوگند کند مت
یاد:
که تا نظم طبقاتی در جهان
با د
جنگم و ننشینم از پا
تا چنین نظمی را
نکنم از جا
آری ، سوگند به هفت
سین رزم ما
سوگند به سندان و سنبله گندم را
درو ابزار ها
سوگند به ستاره سرخ و سلاح
رگبارگر
به سوسیالیزم سوگند
،
این فتحروز کارگر
به سرخی خون و عشق هزاران
رفیق
کز خون خود زحمت کشان را نمودند طریق
به سرب داغ ، که دشمن را
جاری کنم
و از آ ن راه فتح را آذین کنم .
آری مادرم ؛ سوگند
کنم یاد به اینها
که هست سفره قلبم را سین
ها
سوگند که لب و قلبم را این
حرف اصرار :
امپریالیسم در گور باد و نظم توده ها بر
قرار.
6/4/76
* * *

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ