ضرورت نگاه به
گذشته
(بمناسبت سی و ششمین سالگرد قیام سیاهکل )
اگر حرکت انقلابی سیاهکل را
حماسه (عملی فداکارانه،راهگشاو با تاثیر گذاری بزرگ )،رستاخیز(برخاستن دوباره ) ویا
قیام (بپاخاستن)بخوانیم ،علیرغم آنکه از جنبه هایی
و زوایایی درستند ولی هنوز جوهره و مضمون واقعی آن را بیان
نمی کند .هر حرکت انقلابی آگاهانه لزوما به پشتوانه یک تئوری انقلابی
معنا و مفهوم می یابد.براستی حرکت انقلابی سیاهکل
با کدامین پشتوانه تئوریک بظهور رسید؟و جوهره ان چیست؟اگر
حقیقت را خواسته باشیم ،حرکت آگاهانه سیاهکل محصول نقد و
نفی گذشته ،گذشته بی عملی و سکون باصطلاح پیشروان ،عزم به
شکستن بن بست مبارزاتی ،اراده بمصاف طلبید ن رژیمی قدر
قدرت با پشتوانه جهانی امپریالیسم و متاثر از رشد جنبشهای
مسلحانه جهانی و منطقه ای بود.و جوهره ان تعرض انقلابی است.جنبش نوین کمونیستی با
گسستن و نفی از انفعال به تحرک ، از تجمع ساده به سازمانیافتگی
و از رشد خود بخودی به حرکتی اگاهانه بچنین اقدامی دست زد،تا بتواند با برپایی
جنگی انقلابی و در تداومش با غلبه برجدایی پیشاهنگ
و توده به قدرت تاریخی توده ها نقبی بزند و در سیر
تکاملی اش به انقلاب نوین رهنمون گردد. بابیانی فشرده :
نقد و نفی گذشته و ارائه یک
سیستم نظری اثباتی ،پشتوانه تئوریک حرکت انقلابی سیاهکل
بود. و این مهم حاصل نمی شد
اگر نقد و بررسی گذشته و تحلیل نو از شرایط جدید در دستور کار قرار نمیگرفت.جنبش
نوین کمونیستی در دهه 40در مسیر تدارک تئوریک گام
برمیداشت و سخت به ان مشغول بود.
در شرایطی که سلطه
امپریالیستی تهاجم جدیدی را آغاز کرده بود و هر
شکلی از مبارزه مسالمت آمیز با سرکوب شدیدا و وسیعا قهر
امیز رژیم شاه روبرو میگردید و هر اعلان جنگی
بمثابه خود جنگ بود . درشرایطی که شیوه های
مبارزاتی گذشته درشکل ومحتوی یعنی مبارزه مسالمت
آمیزوکارصرفا سیاسی ، شعارهای مهجورواشکال سازمانی
کهنه ، محدودیت وعدم کارآیی خود رانشان داده بودوافزون بر
ان خیانت رهبری حزب توده
وبی عملی مفرط رهبران جبهه ملی ودنباله روی آنان ازحوادث ،هرگونه
اعتماد توده ها ازرهبری مبارزه را سلب کرده و اساسا موجب
نا امیدی از خود مبارزه شده بود ،پیشروان جنبش نوین
کمونیستی، با درکی خلاق از مارکسیسم- لنینیسم
به تحلیل طبقاتی از جامعه و بویژه" اصلاحات ارضی
" امپریالیستی پرداخته ،به محتوی نوینی
از تئوری و شیوه مبارزه بمنظور نفی همه جانبه سلطه امپریالیسم و انجام انقلاب دمکراتیک نوین برهبری
طبقه کارگر دست یافتند. جنبش
نوین کمونیستی که نماد تشکیلاتی ان "سازمان
چریکهای فدایی خلق " بود با تدوین و کاربست
تئوری "مبارزه مسلحانه هم استراتژی،هم تاکتیک
"و با پاگذاشتن به عرصه مبارزه عملی وعلنی توانست در دهه 50 راه رهایی جنبش مردم از بن بست مبارزاتی علیه سلطه امپریالیستی
ورژیم شاهنشاهی- کودتایی وابسته بدان را نشان دهد.
این" سازمان" با تداوم
فعالیتش پس از حماسه سیاهکل و با بکارگیری قهر
انقلاتی توانست درطی پروسه ای از فعالیت انقلابی
در تغییرتناسب قوای طبقاتی
بنفع چپ سوسیالیستی و
کارگران تاثیری انکارناپذیربگذارد. باضربه واردکردن به قدرقدرتی
رژیم وابسته،با برهم زدن "ثبات وارامش " مورد ادعای شاه و ایجاد شکاف در جوانفعالی حاکم - رکودوخمودمستولی
برجنبش وروحیات توده ها - وبابشارت اینکه "می توان
مبارزه کرد" ،برباورمردم تاثیرمثبت شایانی گذاشت. این "سازمان " باطرح و
تثبیت خویش بمثابه سازمانی رزمنده و انقلابی با جلب و جذب نیروهای
پیشروی جامعه، قطب چپ و کمونیستی
نیرومندی راموجب گردید.بانشرادبیات
مارکسیسم-لنینیسم انقلابی درمیدان مبارزه
ایدئولوژیک از ایده های کمونیستی درمقابل
ایده های گوناگون بورژوازی دفاع نمود. عملکردانقلابی "سازمان"ازمقطع بهمن 49- سر اغاز
مبارزه مسلحانه - بمدت نزدیک به
یکدهه همراه با رهنمودهای نظری و عملی راه انقلاب
نوین ،تاکید بر رسالت
تاریخی طبقه کارگر ، بهمراه ایجاد تحول کیفی در جنبش کمونیستی وتاثیربلاواسطه
درجنبش دمکراتیک وضدامپریالیستی ،از کمونیسم که
اکنون نامش با فدایی عجین شده بود، اعاده حیثیت
نمود. و استقبال وسیع روشنفکران
وهنرمندان وعناصرپیشروی کارگری از " سازمان چریکها " راسبب گردید ، بطوریکه اثرات
آن بعدازگذشت بیش از سه دهه هنوزبرطیف
وسیعی ازبازماندگان آن مشهوداست .
استقبال وپشتیبانی عظیم
توده ای ازسازمان چریکهای فدایی خلق درشرایط
قیام بهمن 57 وبعدازآن درمیان
اقشاروطبقات گوناگون وبویژه
خلقهای کرد،ترکمن وعرب نشانه بارزتاثیرات انقلابی آن
بود. این "سازمان" که قبلا حمایت معنوی بخشی
ازتوده های کارگرراباخودداشت اکنون با حمایت مادی پیشروان
کارگری وتوده های وسیع کارگران روبروگردید. این
تحولات کیفی وبزرگ ، وظایفی بس بزرگتررادرمقابل جنبش
انقلابی مسلحانه وسازمان مدعی رهبری آن یعنی سازمان
چریکهای فدایی خلق
قرارمیداد که متاسفانه رهبری جدید ان باغوطه وربودن
دراپورتونیسم وراست روی، نه آن وظایف رادرک کرد ونه جنبش توده
ها راقدمی به جلوسوق داد،بلکه بخش
بزرگ واصلی آن رادربارگاه
امپریالیسم و جمهوری اسلامی
قربانی نمودوستون فقرات
آنرادرهم شکست .البته این دگردیسی
رهبری جدید و گرویدن
انان یعنی " فدایئان اکثریت" به
جریان وخط ارتجاعی و ضد
انقلابی حزب توده که ضربه بزرگی را بر جنبش انقلابی خلق وارد آورد
نا گهانی و اتفاقی نبود . ما در طول سالها با نفوذ ورشد نقطه نظرات
رویزیونیستی و
رفورمیستی در درون"
سازمان" روبرو بوده ایم که مبانی فکری آنرا موردحمله قرار
می داده است . تضعیف تشکیلاتی وایدئولوژیک سازمان(ضربه خوردن
کادرهای مومن به مشی و عدم وجود مبارزه ایدئولوژیک
مستمر،فعال و هدفمند) موجب غلبه یافتن نقطه نظرات رفیق جزنی(با
یک" اعلام موضع " طی یک اطلاعیه کوتاه و بدون هرگونه تحلیل و استدلال در سال 55
) و رد مبانی تئوری انقلابی راهبردی سازمان (مبارزه مسلحانه هم استراتژی،هم
تاکتیک) گردید و عملا سازمان سچحفا را از مضمون تئوری
انقلابی تهی کرد، وزمینه
برای غلبه کامل نقطه نظرات اپورتونیستی و راست روانه حزب
توده ای توسط رهبری
جدید در مقطع قیام و بعد از ان
را فراهم نمود. اینان نشان دادند که حتی به ایده ها و
نظرات رفیق جزنی نیز باور نداشتند و این در جریان انشعاب اقلییت
و اکثریت در شهریور سال 59 بعینه اشکار شد. این دگردیسی رهبری
جدید از یکطرف مسخ کامل
ایدئولوژیک "
سازمان" و از طرف دیگر تسلیم شدن به شرایط متحول بعد از قیام را بدنبال داشت. "
سازمانی " که دندان اژدها افشانده بود ،اکنون در رهبری
خراطین درو میکرد. درچنین شرایطی عناصر
انقلابی باقیمانده از این جریان مجبور بودند که به بازسازی مجدد" سازمان " و
دفاع از تئوری انقلابی آن
اقدام کنند. . تنها بخش کوچکی از آن "سازمان "که در نوع
خود بزرگترین سازمان خاورمیانه بشمار میرفت ، بنام
"چریکهای فدایی خلق " بانفی رهبری
منحط جدید ، ادعای تعهد به تئوری انقلابی را با اعلام مواضع و نظرات شان در "مصاحبه با
رفیق اشرف دهقانی"در خرداد58، بدوش کشیدند وتلاشهایی
راسازمان دادند. فعالیت های
چریکهای فدایی خلق به تبلیغ و ترویج
نظراتش در شکل و شمایل معمول
نیروهای سیاسی کار تداوم یافت و اقدام به
فعالیت در کردستان نیز در همین چهارچوب و چشم انداز کار سیاسی و تنها در
شکل نظامی ادامه یافت،بدون اینکه برخاسته و ملهم از تئوری
مبارزه مسلحانه باشد و یا اینکه نقش و جایگاه ان در متن
این تئوری و واقعیت مبارزاتی مشخص شده باشد. از
زاویه نظری چریکهای فدایی خلق ،در حد
کلی از تئوری مبارزه مسلحانه دفاع کرد ولی در عمل فعالیتش
ربطی به این تئوری نداشت و بنحو اشکاری عدول از مشی
مسلحانه بود. بعد از انشعاب چریکهای فدایی خلق (ارتش
رهایی بخش خلقهای ایران)نیز انان همان خط و روش سابق
را تداوم دادند و با دلخوش بودن به عملیات ایذایی در
کردستان به نقش حاشیه ای اکتفا کردند . در یک کلام در پوشش
نظری چپ و دفاع التقاطی از تئوری مبارزه مسلحانه ،تئوری
بقا را در پیش گرفتند.حتی اقدام های نا کام و موردی انان
برای فعالیت در شهر ، از طریق کنترل از راه دور، نیز
ناشی از فشار حرکت انقلابی و تاثیر گذار مبارزه مسلحانه در جنگلهای
مازندران که توسط چفخا (ارخا)پیش
میرفت بود وبیشتر مصرف درونی داشت . تمرکز فعالیت چفخا بر
روی نشر و پخش جزوات ،ویژه نامه ها و بعدا نشریه و رادیو
و در کنارش عملیات ایذایی ناموثر در کردستان بخوبی
جوهره و محتوی پروسه ده ساله (58-68)انان را نمایان میسازد. و
سر انجام انتقال تشکیلات به خارج کشور و وضعیت کنونی ان
نیز در پیش رو قرار دارد و اشکار است. نام گذشته را بطور غیر
واقعی یدک میکشند،خاطرات سیاسی گذشته را تکرار
میکنند و نماهنگ سیاهکل میسازند.
بعد از دو سال فعالیت ، بخشی
از نیروهای تشکیل دهنده چفخا باکنکاش و بررسی مسایل مطروحه
در رابطه با استراتژی و تاکتیک مبارزه و واقعیات جنبش
ضدامپریالیستی – دمکراتیک ، پاسخ درست و اصولی
بازگشایی جبهه شمال را یافتند و نقش کردستان را به مثابه پشت
جبهه برای آن ارزیابی کردند و تلاش برای عملی کردن
آن را در تشکیلات آغاز نمودند که با مقاومت بخش دیگر چخفا(رفقایی
که اکنون در خارج کشور بدین نام خوانده میشوند) روبرو گردید .
این بخش به رهبری رفقا صبوری و حرمتی پوربانقد و
نفی اعمال و ادراکات انحرافی دو ساله در سال 60 انشعابی را
سازمان دادند و به بر پایی
جنگ انقلابی چریکی در جنگل های مازندران دست زدند.این
حرکت بمدت چهارده ماه تداوم داشت و
بدین ترتیب تعرض
جایگزین بقاء گشت. این حرکت چخفا (آرخا) علیرغم
تاثیرگذاری مثبت و عمیق و راهگشایی سازنده براساس
تاکتیکی درست و منطبق با شرایط ، بدلیل حمل کوله
باری از نارسایی ها و اشکالات تدارکاتی و
تشکیلاتی و عملکرد برخی شیوه های نادرست ، از تداوم
رشد یابنده اش بازماند . سرانجام در یک نشست تشکیلاتی در
جنگل ، با یک تصمیم غیراصولی و نادرست مبنی بر توقف
حرکت در جنگل و تمرکز در کردستان(اینبار نه بد لیل سرکوب رژیم
بلکه بد لیل غلبه ا پورتونیسم) ، به تعصیلی کشانده شد و
فراتر تداوم نیافت . بحران های سیاسی –
تشکیلاتی چخفا (ارخا) در
کردستان و جدایی عمده نیروهایش و سرکوب رژیم، تلاش
دوباره برای از سرگیری مجدد حرکت جنگل را ناکام گذاشت .
فعالیت بعدی چخفا ( آرخا ) در کردستان نیز- بغیراز مقطع
دو ساله که در خدمت حرکت جنگل قرار داشت - بصورتی حاشیه ای و محدود تداوم
یافت و سرانجام پس از جدایی عده ای دیگر به شکل
پراکنده ای به خارج از کشور انتقال یافت و با این انتقال
حتی بصورت صوری و نظری نیز عملا حضوری نداشته و
نقطه پایانی بر وجود سیاسی آن گذاشته شد .
اگر سیر عملکرد نیروهای
معتقد به این تئوری در روند مبارزه طبقاتی در شرایط قبل و
بعد از قیام بدین گونه بود که
توضیح مختصرش رفت، تاثیرات این عملکرد ها واین
تئوری چگونه است ؟
خصلت مداخله گرانه و ابعاد تاثیرات عملکرد
انقلابی "سازمان" در
پرتوتئوری مبارزه مسلحانه درروند مبارزه
طبقاتی جامعه از سیاهکل تا قیام و بویژه شرکت در قیام 57 چنان نقشی را ایفا کرده است که امروزه بطور چشمگیری کمبود چنان
سازمان انقلابی و رزمنده ،در جنبش ضد امپریالیستی- دمکراتیک
جامعه ما خود نمایی میکند. تاثیرات آن چنان وسیع و عمیق
در ذهن و روان نیروهای جامعه نشسته است که باوجودگذشت زمان
طولانی و با وجود دگرگونیهای بزرگ و پاشیدگی آن و عملکرد ضعیف و محدود مدافعین
بعدی تئوری "مبارزه مسلحانه هم استراتژی،هم
تاکتیک"در شرایط حاکمیت رژیم جمهوری
اسلامی ، هنوزهم این تئوری مورد حمله وتحریف دشمنان طبقاتی واپورتونیستهای
رنگ ووارنگ قرارمیگیرد . آنهامی کوشند بطرق مختلف این
تئوری وحرکت متکی بدان راتحریف ومسخ نموده ،باتخریب
مبانی فکری ،قلب محتوی آن وحتی بابی اعتبارکردن
پیشروان جنبش نوین کمونیستی قرائتی کاملا دگرگونه به نسل جوان ارائه
دهند. درواقع همگی اینان باتنزل دادن تئوری انقلابی
مبارزه مسلحانه به "مشی
چریکی "ونسبت دادن تمامی نارسایی ها وبن بست
های امروزین جنبش کارگری به آن ،یک چیزرادنبال
می کنند وآن نفی قهرواهمیت اجتناب ناپذیرنقش آن درمبارزه
طبقاتی علیه امپریایسم وارتجاع میباشد. اینان باتبلیغ
همزیستی ومبارزه مسالمت آمیزو"متمدنانه"درسایه
امپریالیسم ولطف جمهوری اسلامی درصدند که حافظه
تاریخی نسل جوان رامخدوش وآنهاراازگنجینه پرارزشی محروم
نگه دارند . برای تحقق چنین هدف ضد مردمی ،رژیمی که
درمقابل مبارزات کارگران ،جوانان وزنان تنهازبان زورواسلحه رامیشناسد وبا
سرکوبهای شدیدا و وسیعا قهر امیز، بکار گیری
قهر انقلابی را به توده ها تحمیل میکند ، کارگزاران
ونظریه پردازان خود را روانه میدان میسازد تا تاریخ
مبارزه مسلحانه و"سازمان"
درگیردرنبرد تاریخی وپرباردربرابر رژیم وابسته به امپریالیسم شاه رابه تمسخرگرفته و محتوی آن رالوث سازند .
ازمعماران امنیتی وجانیان سرکوبگردیروز که امروز در کسوت نظریه
پردازان اصلاح طلبی
وژورنالیستی
فعالیت میکنند گرفته تا ید ک کش " صلح نوبل
"مصلحتی ،هریک به زبانی وبابیانی ضمن ترساندن
رقیب حکومتی خود ، به تئوری مبارزه مسلحانه می تازند.
یکی " ضرورت مبارزه مسلحانه ورد تئوری بقاء "
اثررفیق پویان را به "ضرورت مبارزه مصلحانه و تئوری بقاء "
تنزل می دهد و دیگری " مبارزه مسلحانه هم
استراتژی،هم تاکتیک " اثررفیق احمدزاده را به"
استراتزی وتاکیتک مصلحانه " واژگونه می کندو منادی
باسمه ای " صلح " مبارزه انقلابی مسلحانه را"
چریک بازی " می خواند
چرا این مزدوران و کارگزاران
سیاسی رژیم و مدافعین حفظ شرایط موجود همراه با اپورتونیستهای گوناگون به
چنین تلاشهایی دست می زنند؟چه اهدافی را دنبال
میکنند؟ چرا کینه ای عظیم از این راه و روش و
عملکردآن در دل دارند و همواره می کوشندآنرا لوث کنند ؟. اینان اهداف دو گانه ای را مد نظر
دارند.اولا- این باصطلاح نظریه پردازان میکوشند بدینوسیله جناح
رقیب حکومتی را از جنبش رادیکال سر نگونی طلب و طبعا مسلحانه بترسانند و امتیاز کسب
کنند. نگاه کنید بگفته های اخیر سعید حجاریان در
مصاحبه ای با خبرگزاری فارس که یکی از نتایج مثبت
جریان اصلاح طلبی دوم خردادیها را جلوگیری از گشترس
"جنبش چریکی"میداند و میگوید : "اگر
قای ناطق نوری به سرکار می آمد،عده زیادی می
رفتند تو فاز چریکی" . اینان که
در واقع مبلغان راه "اشتی و گفتگو "با رژیم
ارتجاعی جمهوری اسلامی اند ، تلاش میکنند که جنبش
سرنگونی طلب خلقهای ایران و در راس ان کارگران را به بازی
کذایی استحاله و تغیر تدریجی رژیم بکشانند .
و این خطری استکه میتواند جنبش ضد
امپریالیستی - دمکراتیک مردم ما را به مسلخ تسلیم و
نابودی بکشاند.وثانیا اینان بخطر بالقوه تئوری
انقلابی واقفند و میکوشند تا جنبش هر روز رادیکال شونده و
جوانان و دانشجویان پیشرو را از جذب و هضم این تئوری دور
نگهدارند. زیرا که تئوری
انقلابی رفقای بنیانگذار جنبش نوین کمونیستی بیانگر
نفی دیالکتیکی نظام سرمایه داری وابسته و سلطه
امپریالیستی است . زیرا که درصورت جاری ومادی
شدن، انچنان نیروی عظیم توده ای را به حرکت درخواهدآوردکه
هر نظم کهنه و ارتجاعی ، رابه لرزه درآورده و نابودخواهد ساخت .زیرا
که توان بسیج و سازماندهی توده ها را بالقوه در خود دارد و در
شرایطی که اعلان جنگ همانا خود جنگ است ،ضربه پذیر بودن دشمن را
با مبارزات روزانه میتواند پیوند زند و موجبات گسترش پراتیک انقلابی را فراهم
سازد . زیرا که اعمال قدرت
انقلابی توسط پیشآهنگان پرولتری ، بقول رفیق پویان
" تنها انعکاس بخشی از نیروی طبقه کارگر است ،
نسیمی تنداست که مسلما به طوفانی ویران کننده تبدیل
خواهد شد " وبنیاد نظم ارتجاعی رابرخواهد انداخت و واستقرار
نظمی نوین را بشارت خواهد داد . زیرا که برخلاف تئوری
سترون " مصلحان "، ریشه در زندگی مادی توده ها، وسرکوب
واستثمارآنان داردوبهمین دلیل قابلیت باروری دا رد و برای ایجاد محمل های
مادی و توانا جهت مقابله با قهر مادی ومتمرکز دشمن اجتناب
ناپذیراست .
اگر دشمنان طبقاتی از این
تئوری انقلابی و راه آن اینهمه وحشت دارند و بهر بهانه و
موردی به مسخ ان میپردازند،پرسیدنی استکه چرا
مدافعین این تئوری و مدعیان ادامه دهنده راه
بنیانگذاران آن، مضمحل گشته ،هزیمت کرده و بدون تشکل و اثر
گذاری در حاشیه قرار دارند؟چرا عملکرد اثر گذاری در مبارزه
طبقاتی جاری توده ها بر علیه امپریالیسم و
جمهوری اسلامی ندارند؟و
سئوالات دیگری از این
دست . برای پاسخگویی به این چرا ها و سوالها ،هیچ راهی اصولی جز نگاه
انداختن به مسیر طی شده ،جز باز بینی و باز نگری و
ریشه یابی علل اشتبا هات و کمبودها و درک های غلط که موجب
شکست شد ، وجود ندارد .این هم برای انتخاب مسیر اینده
ضروریست و هم نشانه جدی بودن یک جریان سیاسی
واقعی است.
نقد و بازنگری پراتیک انجام
شده و باز یافت اندیشه های درست ،اصولی و
اساسی در عرصه تئوریک از جمله وظایفی است که همواره در برابر
هواداران و فعالین معتقد به مشی مسلحانه قرار داشته و دارد. این
بازبینی از زوایای نظری و عملی ، و یا
سیاسی و مناسبات تشکیلاتی از منظر امروز بدین خاطر ارزشمند است که
تجارب و استنتاجات تئوریک و عملی جنبش مسلحانه می تواند
برای تجزیه و تحلیل وضعیت کنونی ورشد و تقویت
جنبش کمونیستی و مبارزات دمکراتیک وضدامپریالیستی
خلق بکارگرفته شود.بدین خاطر ارزشمند استکه میتواند مسیر حرکت آینده
راروشنی بیشتری بخشد.
برای آنانی که خودرا متعلق به
این بینش فکری میدانند وفرازونشیب های
آنرادرزندگی سیاسی و اجتماعی خویش مستقیم
وغیرمستقیم تجربه نموده اند،بویژه آنانی که واقعا
میخواهند از رستاخیز سیاهکل بیآموزند، باراین وظیفه
دوچندان میشود. برای نسلی که ازابتدای حیات جنبش
نوین کمونیستی همراه و پشتیبان آن بوده اند ،
نقدوبررسی این جنبش بمثابه بخشی ازتاریخ انقلابی
خلقهای تحت ستم ایران وانتقال نطرات آن به نسل جوان ،جزیی
ازوظایف مبارزاتی دردفاع از کمونیسم وانقلاب میباشد. باید به این مهم کاملا آگاه
بودودانست که این کاری بس
دشواروپرمسئولیت است . هدف ازدامن زدن به این مباحث نباید صرفابحثی آکادمیک باشد، بلکه چشم
انداز درست این است که علاوه بردستیابی به هدف انتقال تجارب
ونظرات به نسل جوان ، بتوان باپژوهش وتحقیق دربنیان های تحلیلی
وپروسه عملی طی شده به
اشتراکات ذهنی لازم دست یافته وباسازماندهی حرکتی منسجم
وجمعی که برشالوده تئوری وتجارب انقلابی بناشده باشد، مبارزات
مشترک و هدفمندی راسازمان داد . زیرا که تقویت طیف چپ
وکمونیستی که نیروی محرکه آن جنبش کارگران و زحمتکشان است
، بدون تئوری انقلابی وبررسی تجارب حاصله ازپراتیک آن امکان پذیرنیست . تئوری
"مبارزه مسلحانه هم
استراتژی، هم تاکتیک "که براساس برخود مشخص باشرایط مشخص تدوین گشته
،هنوزخطوط کلی آن ازاعتبارلازم
درپاسخگویی به مسائل انقلاب ایران برخوردارمیباشد واز نقش
راهنمای برجسته و بزرگی بر
خوردار است. اگر مبانی وخطوط
اساسی این تئوری
انقلابی درک گردد ، ظرفیت و توانایی
پاسخگویی به بسیاری از مسائل انقلاب نوین برهبری طبقه کارگر را در دل خود دارد . اگر باشرایط
جدید تطبیق یافته و برخورد باواقعیتهای جاری
را در خود داشته باشد میتواند به نیرویی راهگشا همچون
گذشته بد ل شود . بویژه که اگر پشتوانه تئوریک ودست آوردهای
نظری و آثار " سازمان
چریکها" تا سال 57 و انتشارات
چریکهای فدایی خلق و چریکهای
فدایی خلق( آرخا ) در بعداز قیام مورد کنکاش و نقد و بررسی
قرارگیرد ، این ظرفیت و توانایی دو چندان خواهد شد
.بویژه اگر نقش و ضرورت این تئوری را از عملکرد نادرست و سرنوشت
حاملین ادعایی آن جدا کنیم و در یابیم که
عدول از خط مشی مسلخانه و نفوذ اپورتونیسم در ان ،در چه اشکال
متنوعی میتواند رخ دهد ،درک ما روشنتر خواهد شد. بنابراین برای درک
چرایی وضعیت فعلی و پاسخگویی به وضعیت
کنونی معتقدین به مشی مسلحانه
، نقد و بررسی این تئوری،تحلیل ها و پراتیک طی شده ضرورت می
یابد ،تا هم بتوان تجارب و نظرات حاصله را به نسل جوان - نسلی که روز بروز به چپ
رادیکال و سوسیالیستی گرایش عمیقتر و
وسیع تری نشان میدهد و بشارت دهنده آینده است- منتقل نمود و هم اینکه امکان تجزیه
و تحلیل بسیاری از مسائل انقلاب دروضعیت کنونی را
فراهم ساخت . چنین کوششی هم
ضروری و هم اولین قدم یک وظیفه مبارزاتی است، تا
بتوان امکان راهگشایی از درهم گویی ها و ندانم
کاریها در شرایط کنونی را فراهم ساخت . باید بیاد داشته
باشیم که شرایط حال ریشه در گذشته دارد و اینده نیزاز
درون تحولات جاری امروز متولد خواهد شد.
یوسف زرکار
بهمن 85 – فوریه 07
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ