تفاوتهای
ما
(و نگاهی
دگر به مقام
دانشجو، طبقه
و چپ داخل)
شباهنگ
راد
در يكی دو
نوشته
اشاراتی
داشتهام به
جايگاه و نقش
دانشجو، طبقهی
كارگر، جنبشهای
دمكراتيك –
اجتماعی كه
بدنبالهی
آن منجر به برداشتها
و بحثهای
گوناگونی
گرديده است.
طبعاً هر يك
از اين بحثها
و گرايشات، از
منافعی معين
طبقات و گروههای
متفاوت اجتماعی
پيروی نموده
كه در مقابل
هم به صف شدهاند.
از يك نگاه
چنانچه اين
مباحثات در
بستر و روند
صحيح خود به
پيش رود، نادرستیها
و ناخالصیهای
تئوريك –
سياسی در
مبارزه عليهی
سرمايه را
هرچه بيشتر
آشكار خواهد ساخت
و از نگاهی
ديگر، بر راديكاليزم
جنبشهای
اعتراضی
كارگری – تودهای
و دانشجوئی خواهد
افزود.
البته بنابه
گفتهی
تعدادی از
رفقا بر اين
موضوع توافق دارم
كه اين روزها جای
نقد با فحاشی
و حكم بدون
استدلال جابجا
شده است و
انسانها عجولانه
و بدليل فقر
استدلالشان
به هر دری میزنند
تا پيروز از آن
بدر آيند. يكی
از اين
قهرمانان
عجول و بی
استدلال
«كامران مزين»
میباشد كه در
دو نوشته سعی
نموده است تا
بدون تعمق
لازمه و كافی
به نظرات دو
طرف، اعلان
موضع نمايد تا
آشفتهفكری خود
را هر چه
بيشتر عريان
سازد.
با اين اوصاف بايد
اشاره نمود كه
همواره نوشتههای
«كامران مزين»
در دو حوزه
قابل بررسیست.
وی طبق معمول
هر كسی كه
بمانند وی نمیانديشد
را بدون وارد
شدن به
مباحثات تئوريك،
به تودهایها،
اكثريتیها و
دوّم خردادیها
تشبيه مینمايد
و نسخهی
از قبل نوشته
و آماده شدهی
خود را برای
هر مخالفی
تجويز مینمايد.
"ناراحتی" و
يا "نگرانی"
من از آن نيست
كه چرا وی چنين
احكامی را
برای همه و هر
مخالفی صادر
میكند، بلكه
مرا ياد آن
ايدهی
كهن،
بیمحتوا و
مسخرهای میاندازد
كه میگفتند
هر كه با ما
نيست با "شاه و
شيخ" است؛ حالا
میگويند هر
كس كه با ما - "در
واقع با حزب
كمونيست
كارگری ايران"
- نيست، از
دوّم خردادیها
سر در آورده
است و "حايشه"ایست!!
روشن استكه
پايهی
چنين تفكراتی
در صفوف
نيروهای
متعقد به ماركسيسم
– لنيسيسم از
رونق افتاده
است و ديگر خريداری
ندارد. چنين
نگاهی به
مخالفين، به
معنای پشت پا
زدن به
واقعيات
زمينی و ناشناختن
رنگهای متفاوت
طبقاتی در
درونِ
جنبشهای انقلابیست.
در هر صورت از
ميان بحثهای
نامنسجم و بیروال
عنصر غير
حايشهای «كامران
مزين» فاصله
خواهم گرفت و
فقط به چند
محور كليدی و
اساسی كه به
جرات میتوان
گفت شباهتهايی
با تفكرات بخش
اعظمی از
نيروهای چپ
خارج از كشور دارد،
متمركز خواهم
شد. طبعاً بر
آنام تا جدا
از روشن نمودن
اداراك
نادرست
«كامران
مزين»، بار
ديگر بر موقعيت
و نقش جنبش
دانشجوئی و
همچنين
جايگاه چپ در
ايران نگاهی
داشته باشم.
«فواد شمس» در
مصاحبه با
راديوی آوای
ديگر تاكيد
داشت كه: {جنبش
دانشجوئی
جزئی از طبقه
كارگر است}.
بدنبالهی
آن «كامران
مزين» در دفاع
از وی و به رد
نظرات من به
ميدان آمد و
تاكيد نمود كه:
"...يك دانشجو و
يك كارگر میتوانند
شعار آزادی و
برابری در
كنار هم سر
بدهند، اينجا
اگر چپی بيايد
و بگويد نه
اين دو تفاوت
دارند، مطئمن
باشيد او يك
خرده
بورژوازی
است". خلاصه
وی بعد از
مطالعهی
فاكتهای "سوخته"ی
ماركس و لنين
پيرامون
طبقه، دانشجو
و گروههای
اجتماعی به
اين نتيجه
رسيده است و
در نوشتهای
ديگر تحت
عنوان "نظرتان
اشتباه بود" اعلان
مینمايد كه:
"من نگفتم كه
دانشجويان جز
طبقه كارگر
هستند. بيان جنبش
با طبقه و
طبقه با منافع
مشترك فرسنگها
فاصله دارد.."،
"...آيا میتوان
با وجود اثبات
اين موضوع كه
اعتراضات حداقل
از نظر
استراتژيك در
يك راستا قرار
دارند آنها را
جدا از هم فرض
نمود". – تمامی نوشتههای
داخل گيومه از
«كامران مزين»
میباشد -.
البته در
جملات فوق، گفتنیهای
بسيار زيادیست.
امّا اوّلين سئوالی
كه در ذهن هر
انسانِ
بیطرف شكل
میگيرد اين
استكه اگر «كامران
مزين»، عميقاً
بر اين باور
استكه
دانشجو جزئی
از طبقهی
كارگر نيست؛
چرا پرچم
مخالفت خود را
بر عليهی
مبلغين چنين
نظری در دست
نگرفته است؟
چرا بیگدار
به آب زده است و
عجولانه و برای
خالی نبودن
عريضه و چشمكزدن
به آن سوی، حتی
بر بخشی از
حقايق سرپوش
گذاشته است و
به دفاع از
نظرات غيرماركسيستی
برخاسته است؟
براستی هدف از
چنين حمايتهايی
– كه امروزه در
ميان نيروهای
چپ خارج از
كشور، كم هم نيستند
– در چيست و
صفوف كدام
ايده و گرايش را
تقويت مینمايد؟
در هر صورت
اين بر دوش و
مسئوليت
امثالی همچون
«كامران مزين»
قرار دارد و
خود ملزم به
پاسخگوئی آنها
میباشند.
امّا جدا از
همهی
اينها، هنگامیكه
به چارچوبهی
نظری وی
پيرامون جنبشهای
اجتماعی –
دمكراتيك و
طبقهی
كارگر برخورد
مینمائيم،
به اين نتيجهی
روشن و شفاف
دست میيابيم
كه «كامران
مزين»، اساسا
نظرش بر هيچ
پايهای
استوار نيست؛
بی در و
پيكرست؛ هم به
نعل میزد و
هم به ميخ؛
آشفته فكریاش
كاملاً مشهود
میباشد و جمع
و جور نمودن
آن بسيار مشكل
است. به عنوان
نمونه میگويد
"آيا میتوان
با وجود اثبات
اين موضوع كه
اعتراضات حداقل
از نظر
استراتژيك در
يك راستا قرار
دارند آنها
را از هم جدا
فرض نمود".
براستی كدام
اعتراضات
حداقل از نظر
استراتژيك در
يك راستا قرار
دارند؟ آيا
منظور آن
جنبشهای
دمكراتيكی
مدنظر
میباشند كه
استراتژيكمان
مدافعی
مالكيت خصوصیاند؟
آيا «كامران
مزين» عليرغم
مطالعهی
فاكتهای "سوخته"ی
ماركس و لنين
همچنان بر اين
باور استكه
جنبشهای
دمكراتيكی
همچون
دانشجويان از
نظر استراتژيك
در راستای
مبارزات طبقهی
كارگر قرار دارند؟
از ظواهر امر
پيداست كه هنوز
برای وی روشن
نيست كه نه تنها
مبارزات
دمكراتيك
دانشجويان
بلكه همهی
جنبشهای
اجتماعی –
اعتراضی از
جمله
اعتراضات
زنان، معلمان،
پرستاران و
غيره در مرحلهای
از مبارزه –
تاكيد میكنم
در مقطع و
مرحلهای از
مبارزه - با
طبقهی
كارگر همسو میباشند
ولی كاملاً از
نظر استراتژيك
با منافعی
طبقاتی
كارگران در يك
راستا قرار ندارند.
اينكه در
مراحل خاصی از
انقلاب، خواستهها
و مطالبات
ديگر اقشار
انقلابی با خواستهها
و مطالبات
طبقهی
كارگر همسو
میگردد، اين
بدان معنا
نيست كه اين
دو از نظر استراتژيك
در يك كفه
قرار میگيرند.
بی جهت نبود كه
لنين تاكيد نمود
كه طبقات و
گروههای
اجتماعی را میبايست
از هم تميز
داد و بر
مبنای چنين
تمايزاتیستكه
وظيفهی
كمونيستها
در قبال جنبش
طبقه كارگر و ديگر
جنبشهای
دمكراتيك رقم
میخورد و با ارائهی
شناخت واقعبينانه،
از ماهيت
يكايك آنان در
امر انقلاب
استكه
سياستِ صحيح
خود را پای
میريزند و
بیجهت به
ستايش از جنبشهای
خرده بورژوائی
بر
نمیخيزند؛ كاری
كه "حزب"تان
مشغول آن است.
اينكه «كامران
مزين» میگويد "چطور میتوان
چنين فرضی را
نمود كه
دانشجوی
كمونيست، اته
ايست ضد جنگ و
آزاديخواه با
لبيرال
طرفدار جنگهای
افغانستان و
عراق در يك صف
به نام جنبش
دمكراتيك دانشجوئی
قرار دارد،
ولی مثلاً با
فلان كارگر زندانی
منتقع و هم
درد نيست. اين
شيوه ترتيبات
دوّم خردادی است
كه جنبشها را
اينگونه
تقسيمبندی
مینمايد.
اعتراض كارگر
را برای حقوق
خويش و اعتراض
دانشجو را
برای آزادی در
محدوده خويش
تقسيمبندی
مینمايد. كسی
كه به انقلاب
متعقد باشد.
نمیتواند
اين اعتراضات
مشترك را جدا
از هم ارزيابی
نمايد"،
بايد بدون
كوچكترين
ترديدی گفت كه
اين به
آشفتهفكری و
ايدههای
نامعينتان
مربوط میشود
كه در اين
برهه از زمان
و در نظامهای
طبقاتی،
نيروهای
اجتماعی متفاوت
در درون جامعه
را ناديده
میگيريد و به
اغتشاش
طبقاتی دامن
میزنيد.
حقيقتاً كه نمیدانم
«كامران مزين»
در ذهن خود
اين مقولات را
چگونه در كنار
هم رديف نموده
است، در
حالیكه
تاكيد میورزد
"من نگفتم كه
جنبش دانشجوئی
جزئی از طبقه
كارگر است".
به هر حال
بنابه باور وی،
كمونيستِ
مدافعی
برقراری
جامعهی بدور
از طبقات، محق
است تا خصائل
گوناگون اين
نوع جنبشها و
تفاوتهای
آنی و
آتیشانرا با
طبقهی
كارگر، به
دنيا معرفی
نمايد؛ يا
اينكه میبايست،
سياست "همه با
هم" را برای
انقلاب تجويز نمايد
و برای خالی
نبودن عريضه،
از جنبش با
طبقه، منافعی
مشترك، راستا
و غيره سخن گويد؟
«كامران مزين»
در نظر دادن،
كار را برای
خواننده آسان
نمیكند؛
بسيار سخت است
تا به كنه
نظراتاش پی
برد. به هرحال
سئوال اين
استكه میبايست
در هر مرحلهای،
بر محتوا و
ماهيتِ
مبارزات
اقشار متفاوت آگاه
بود و آنها
را عليرغم
نزديكیهایشان،
از هم جدا
نمود و يا خير؟
آيا اساساً اينگونه
تقسيمبندیها
در فرهنگ
كمونيستها
جايز میباشد
و يا نه؟ يا
اينكه ما بايد
بنابه باور
«كامران مزين»
همهی اعتراضات
را در يك رديف
به حساب
آوريم؛ چرا كه
همهی
آنها عليهی
حاكميت
سرمايهاند و بطور
همزمان
شعار "آزادی و
برابری" را سر
میدهند؟ اگر در
اين ميان افرادی
پيدا شوند كه
به چنين تقسيمبندیهايی
باور دارند، از
جانب «كامران
مزين»
اينگونه مورد
اتهام واقع
میگردند كه از
انقلاب
رميدهاند!!!
بايد به
پذيريم كه ايدئولوژی
ماركسيستی
چنين
تمايزاتی را
به رسميت میشناسد
و اين نوع
تقسيمبندیها،
ترتيبات دوّم
خردادیها
نيست، بلكه ديالكتيكیست
و نوع كاری و
مطالبات
بخشهای
متفاوت جامعه
را به تصوير
در میآورد.
اتفاقاً بر خلاف
نظر شما بدليل
اينكه در درون
جنبش
دانشجوئی و يا
هر جنبشی،
گرايشات
متفاوت
عملكرد دارد،
بايد و میبايست
اين ترتيبات
سياسی را به
حساب آورد.
مگر ما در
درون طبقهی كارگر
شاهد گرايشات
متفاوت نمیباشيم
و بعضاً در
دورهای همهی
آنها، شعار واحدی،
از قبيل
افزايش
دستمزد، كمی
ساعات كار،
"آزادی و
برابری"، مرگ
بر حاكميت
سرمايه و غيره
را سر
نمیدهند؟ در
پرتو چنين
واقعياتی وظيفهی
كمونيستها و
مدافعين
واقعی طبقهی
كارگر در
برابر
گرايشاتی
همچون رفرميستی
و غيره چگونه
تعريف میگردد؟
به اين اعتبار
كه چون كارگر
رفرميست با كارگر
كمونيست بطور همزمان
پرچم شعار
واحدی را در
دست
گرفتهاند؛
پس بر ماست تا
آنانرا، بطور
استراتژيكمان،
در يك صف قرار
دهيم،
بنابجاست.
«كامران مزين» براستی
كه شما دچار
كج فهمی شديد
از ايدئولوژی
كمونيستیايد.
در منطق شما يك
كارگر
كمونيست و يك كارگر
رفرميست تفاوتی
ندارند و بطور
استراتژيكمان
در يك صف قرار خواهند
گرفت!!! بر خلاف
چارچوبههای
فكریتان بر
اين باورم كه
كمونيستها
برای هر
اعتراض و تنشی
هورا نمیكشند
و بمنظور خالی
نبودن عريضه،
بر بار آنها
و آنهم
بنادرست نمیافزايند.
كسیكه مدافعی
جدی انقلاب
است؛ دقيقاً
بمنظور به
سرانجام
رساندن
انقلاب میبايست
در هر مرحلهای
نه با صرف شعار
همنوع، بل بر
ماهيت آنها آشنا
گردند و بر
اساس موقعيت
اجتماعی هر يك
از اين اقشار،
جايگاههای
آنانرا در
مبارزهی
طبقاتی بدرستی
برشماراند.
متأسفانه
بايد بگويم كه
شما در جوامعی
طبقاتی كاری
به انگيزهها،
ماهيتِ اقشار
متفاوت
نداريد و به ظواهر
و گفتهها
چسبيدهايد و
محتوا و
برنامههایشانرا
رها نمودهايد.
شما در جايی
ديگر میگوئيد
" ... ممكن است دهها
جريان
انحرافی در
اين ميان
تشكيل بشود كه
در جهت منافع
بورژوازی
خدمت كند. به
گفتار
سوسياليستی
دست بزند و
رفتارهای
دموكراتيكماب
داشته باشد
ولی اين موضوع
از بين نمیرود
كه جنبشهای
اعتراضی
جامعه از هم
جدا هستند.
كسیكه در
دانشگاه شعار
آزادی و
برابری میدهد
با كسی كه در
كردستان
اعتصاب میكند
و شعار مرگ بر
سرمايهدار
میدهد در يك
راستا قرار
دارند. از هم
جدا نيستند.
اين يك جنبش
انقلابی عليه
تمام حاكميت
است و نمیتوان
آن با اين
توجيه نمود كه
پس اينجا آنها
كه دست به
انحراف میزنند
چيست؟ نمیتوان
جنبشهای
اعتراضی را به
شيوه
رفرميستی
تقسيمبندی
نمود ....... نمیتوان
اهداف خودمان
و شعارمان را
در خلاف جهت
يكديگر
ارزيابی كرد".
به واقع فارغ
از هر گونه
اختلافات
بنيادی و
تفاوتهای
فاحش،
پيرامونِ
نگاهمان
نسبت به طبقه،
قشر، ارتباط و
اهداف مجزای
هر يك از آنها،
بايد سئوال
كنم كه خودتان
چگونه میتوانيد
اين ايدهی
در هم آشفته،
بیروال و غير
ماركسيستیتانرا
رفع و رجوع
نمائيد.
جريانی كه به منافعی
بورژوازی
خدمت
میكند؛ در
حرف
سوسياليسم
است؛ در رفتار
دموكراتيكماب
است؛ ولی
تنيده با جنبشهای
اعتراضی تودههاست
و با اعتراضات
و مبارزات
طبقهی
كارگر هم بطور
استراتژيكمان
در يك راستا
قرار میگيرد
و به باور شما اهداف
اين دو نوع
خواستهها و
شعارها در
خلاف يكديگر
هم نيستند؟!!
كدام جريانی
را سراغ داريد
كه اهداف و
منافعیشان
در خدمت
بورژوازیست
ولی رفتار
دموكراتيكماب
دارد و در
همان حال از
نظر
استراتژيك با منافعی
طبقهی
كارگر هم راستاست؟!
آيا چارهای
به غير از اين
دارم كه بگويم
شما
مصلحتگرا و عاقبت
انديشايد و
از هر دری سخن میگوئيد
تا مباداً
روزی كسی به شما
ايراد گيرد كه
در دنيای
طبقاتی، ندانمكار
و رفرميستايد؟!!!
آيا بیدليل
استكه میگويم
چارچوبهی
فكریتان در تخالف
با منافعی
طبقهی
كارگر و ايدئولوژی
ماركسيست –
لنينيستها
قرار دارد و بر
مضمون معانی و
مقولات
كمونيستی نا
آشنايد؟
متأسفانه
مشكل شما به بیبنيهگی
نظریتان
مربوط میشود؛
در و پيكر
نداريد؛ با
نيروهای
انقلاب
كاملاً ضديد؛
ولی با
نيروهای راست
و ضد انقلابی
همچون سلطنتطلبها
بيشتر سر و
سازگاری
داريد. راستش
قصد ندارم تا
تمامی تفاوتهای
نظری
تاكنونیتانرا
فهرستوار در
اين نوشته
بگنجانم. همانگونه
كه در بالا
ذكر نمودهام
هدف، پرداختن
به موارد
كليدی
ايدههایتان
میباشد كه متأسفانه
با بخشی از
نظرات
نيروهای چپ
خارج از كشور همسوست.
يكی ديگر از
اشكالات شما و
نيروهای چپ
خارج از كشور
در آن استكه
از بيان حقايق
هراسانايد.
به همين دليل،
بنادرست و بيهوده
بر بار واقعی
هر اعتراضی
میافزائيد.
طبعاً در
حوصلهی
اين نوشته
نيست تا به
ريشهی
چنين تفكراتی
بپردازد. میتوان
اين موضوع را
به فرصتی ديگر
موكول نمود. امّا
آنچه كه
امروزه
پيداست، اين
استكه چپ
خارج از كشور،
نگاهاش
كاملاً به
جنبشهای
دانشجوئی
داخل كشور، دوخته
شده است و
مانعی
بينائیاش
گرديده است. روزی
جنبش
دانشجوئی و
كنفدراسيون
تابعی سياستهای
چپ مبارز و
عملگرای
داخل بود؛
امروزه چپ
خارج از كشور
تابعی
اعتراضات دانشجوئی
داخل كشور با
هر رنگ و
لباسیست.
اين نگاهها
وارونه شده
است. اين سيكل
واقعی مبارزهی
يك سازمان
مبارز و چپ
كمونيستی
نيست. برای
هميشه با
ذهنتان
تصفيه حساب
نمائيد كه فعاليت
و اعتراضات
دانشجوی
كمونيست،
عليرغم تمامی
جانفشانیهايش
كه قابل تقدير
و با ارزش میباشد،
نمیتواند دنيای
نابرابر را در
هم ريزد و
جامعهی
نوينی را
جايگزين آن
نمايد. دانشجويان
میبايست
منافع و
مبارزهی
خود را با
طبقات
انقلابی و
سازمانهای
كمونيستی گره
زنند. بايد
پذيرفت كه جنبش
دانشجوئی تحت
هر شرايطی
نيازمند
هدايت و رهبریست.
تاكيد داشتهام
كه بدليل بافتشان،
جايگاهشان و
بدليل سيال
بودنشان نمیتوانند،
برنامهی
پرولتری
داشته باشند و
از نظر استراتژيك
با منافعی
طبقهی
كارگر هم
راستا تلقی
گردند.
بنابراين، طرح
اين سئوالتان
مبنی بر اينكه
اگر
سازماندهی
داشت، برنامه
داشت، به جزئی
از طبقه به
حساب میآمد،
بیمورد
میباشد.
يكبار ديگر و
برای هميشه
اعلام
مینمايم كه "جنبش
دانشجوئی"
بطور عام تحت
هيچ شرايطی؛ به
جزئی از طبقهی
كارگر به حساب
نمیآيد.
در بخشی
ديگری «كامران
مزين» مرا
متهم مینمايد
كه "هدف را رو به
جلو گذاشته
است ولی دستور
انعفال و ركود
را میدهد". و در
ادامه تاكيد
میورزد كه "دشمن
شادكن است و
در جهت منافع
دوستان نيست".
حال بايد ديد
كه وی بر اساس
كدام پايه و
استدلال به
اين جمعبند
میرسد. تمام
عصبيت و
ناراحتی
«كامران مزين»
از آن استكه
چرا در برخورد
با «عابد
توانچه» تاكيد
نمودهام كه چپ
بیهويت است.
براستی كمی
بدور از
هياهوی اين و
آن، آيا تاكيد
اين امر مبنی
بر اينكه چپ
در ايران بیهويت
میباشد،
حرفی بیهوده
است؟ آيا میتوان
از چپ بطور
عموم سخن گفت،
در حالیكه از
وجود گرايشات
متفاوتِ
سازمانيافته،
تشكيلاتی و با
برنامهی
عمل، حرفی به
ميان نيآورد؟
به باور
«كامران مزين» در
اين ميان
میبايست تفكرات
كدام سازمان و
يا جريان چپ
را در داخل
مورد بازبينی
و بررسی قرار
دهد و آنرا
تأئيد و يا به نقد
كشيد؟ گرايش سازمانی
- تشكيلاتی
فرضی بدون
پلاتفرم را؟!! آيا
اعلان بیهويتی
چپ بدين معناست
كه ما شاهد
فعاليت عناصر
چپ در ايران
نمیباشيم و يا
ايدههای
كمونيستی از
اعتبار
افتاده است و
در درون جامعه
به عنوان
يگانه
ايدئولوژی
رهائی بشريت
از زير يوغ حاكمان
سرمايه
كمرنگ شده
است؟ و ...
قبل از هر چيز
توضيح اين
موضوع بیمناسبت
نمیباشد كه
بر هر
كمونيستیست
تا جايگاه مبارزات
اجتماعی –
دمكراتيك، كه
بعضاً با
خواستهها و
شعارهای چپ تلاقی
میگردد را با
حركات
سازمانيافته،
هدفمند و با
برنامه را از
هم تفكيك
نمايد و
سمتوسوی
صحيحِ هر يك
از آنها را نشان
داد. طبعاً
دانشجوی
كمونيست
بمنظور رفاه
تحصيلی و
آزادی در درون
دانشگاهها،
رژيم را به
انحای
گوناگون به
چالش میكشاند.
به موازات آن
هنگامیكه
سرمايهدار
از پرداخت
حقوق كارگران
سرباز میزند؛
كارگر در درون
كارخانهها
اعتصاب و تحصن
براه میاندازد؛
به خيابانها
سرازير میشود؛
در مقابلِ
مجلس دست به تحصن
میزند و جادهها
را مسدود مینمايد.
زنان برای
مطالباتشان
با ارگانهای
رنگارنگ رژيم
درگير میشوند
و بالاخره همهی
اقشار تحت ستم
در كنشهای
طبقاتی در
مقابل حاكمان
از خود عكسالعملهای
طبيعی و بجا
بمنظور كسب
حقوق پايمال
شدهیشان،
نشان میدهند.
لب كلام در
اينجاست كه چپ
با هويت و
تحولگرا،
نگاهاش میبايست
نسبت به اين
نوع اعتراضات
كارگری – تودهای
و خيزشهای
دمكراتيك به
گونهای ديگر
تعريف گردد. واقعيت
اين استكه يكی
در حوزهی
خودبخودی
قابل تعريف
است و ديگری
در حيطهی
آگاهانه، با
نقشه، روشنگرايانه،
سازمانيافته
و هدفمند قابل
توضيحست. چپ و
جنبشِ با هويت،
اسير اوضاع،
حوادث و تابعی
شرايط نيست و
قبل از تعرض
دشمن به جان و
مال تودهها،
تعرض خويش را
با كاردانی
تمام پايهريزی
مینمايد؛
جدا از اينكه
خود ميداندار
مبارزه عليهی
دشمن سركوبگر میباشد،
در مقابلِ هر
اعتراض
خودبخودی هم،
برنامه دارد،
سياست معيناش
را پای
میريزد و
همگام و
پيشاپيش
مبارزات
كارگری –
تودهای،
دشمن را گام
به گام به عقب
میراند. آيا شما
میتوانيد چپ
با هويتی را
به ما نشان
دهيد كه تا
كنون توانسته
باشد مبارزات
تودهها را
عليهی
حاكمان
سازمان دهد و
تا پايان با
وی همراه شود
و به حمايتهای
عملی از آنها
برخاسته باشد؟
آيا «كامران
مزين» میتواند
مرا رجوع به
چپ با نام
نشانی دهد كه
با حركتهای
عملی مستقل
خويش، سران
حكومت را به جنگی
رو در رو فرا
خوانده است و
ميدان را خود،
برای در هم شكستن
ارگانهای
سركوبگر رژيم
انتخاب نموده
است؟
لطفاً جاده
خاكی نزنيم و
گردوخاك بپا
نكنيم كه خاكاش
بر روی لباسهای
خودمان خواهد
نشست. مضافاً
اينكه جنبشهای
دمكراتيكی
همچون
دانشجويان و
غيره را، به
پای مبارزات
مستقل و
سازمانيافتهی
چپ واريز ننمائيم
و بر كارنامهی
چپ با هويت
نگنجانيم. دو
جنبش كاملاً
متفاوتاند و لازم
است تا دو
نگاه متفاوت
بدانها صورت
گيرد. در
نوشتهی
قبلی اين
تفاوتها و
رابطههای
آنها را بر
شمردهام و
تاكيد
نمودهام كه
هر يك از آنها،
از سياستها و
چشماندازهای
معينی پيروی
مینمايند.
يكی در حوزهی
فعاليتهای
دمكراتيك معنا
میيابد و
ديگری، دگرگونهساز
و تحولگراست.
چپ با هويت و
مدافعی
منافعی
طبقهی
كارگر میبايست
تجلی خود را
در سازمان
سياسی معين و
با عمل مشخصِ
با نام و
نشانی، در صحن
اجتماع و
آنهم در
مقابل طبقهی
حاكمه بنمايش
بگذارد. چنانچه
بخواهيم با
متدلوژی
«كامران مزين» به
پيش رويم و خود
را در طرح
بحثهای
عمومی بی در و
پيكری همچون
جنبش
دانشجوئی و چپ،
غرق نمائيم،
قادر نخواهيم
گرديد تا تعيينات
يك نيروی با
هويت و مستقل
را بدرستی بر
روی كاغذ به تصوير
در آوريم. وقتی
در آن نوشته
تاكيد داشتهام
كه هر يك از نيروهای
خارج از كشور،
(به عنوان
جريانات درون
جنبش چپ) از
حداقلِ
انسجام سياسی –
تشكيلاتی
برخوردارند
كه چپ داخل از
آن محروم
میباشد،
سخنی بيهوده
نبود. عليرغم طرحِ
همهی
اين واقعيات، باز
هم «كامران
مزين» بدون
كوچكترين مسئوليت
و بدون نگاه
واقعگرايانه
بدرون میگويد
كه "چپ ايران
سركشتر از آن
استكه به
نصايح پدرانه
ايشان وقعی
بنهد".
حقيقتاً
نمیدانم كه
«كامران مزين»
در چه حال و
هوائیست و در
ذهناش چه آرزوها
و نقشههايی
را جابجا مینمايد.
همه، بارها و
بارها اعتراف
نمودهاند كه
جنبش كارگری –
تودهای بدون
ارتباط با هماند
و بدون
سازماندهیاند؛
در همان زمان «كامران
مزين» از چپ "سركش"
سخن بميان میآورد.
متأسفانه
بايد گفت كه در
سيستم فكریتان،
واژهها از
وزن و جايگاهی
برخوردار نمیباشند
و تصورتان بر
آن استكه هر
چه سركشتر
فرياد بزنيد، بازی
بدون نظم و
ترتيب را خواهيد
بُرد!!
اين چه چپ
سركشیست كه
برنامه ندارد،
سازمان
ندارد، دخالتگر
نيست و بیارتباط
با طبقه است و
تا كنون يك
حركت مستقل را
نتوانسته است
سازماندهی
نمايد. بواقع
نيازی بر آن
نيست تا به
گذشتهی
دور رجوع
نمائيم و به
حافظهیمان
فشار بيآوريم
تا به چپِ "سركش"
تعريف شدهی
«كامران مزين» پی
ببريم. همين
يكی دو سه هفته
قبل بود كه
مردم ايران در
تعرضی
انقلابی، پمپ
بنزينها را
به آتش كشيدهاند
و با دستان
خالی، خسارات
بسيار زيادی
را به دشمن
وارد نمودهاند.
اين چپ "سركش" شما
در چه حال و
هوايی بود؟
آيا «كامران
مزين» میداند
و يا میخواهد،
بداند كه
{فواد شمس} يكی
از چپهای
"سركشی" كه وی
بدون تعمق
بدفاع از آن
برخاسته است،
بمانند وی و
با آشفتهفكری
كامل يكبار به
مردم میگويد
كه: { ... بهتر
اينه كه
اعتراضات به
شكل
سازماندهی شده
از كانالهای
مشخص و مدنی
خودش به پيش
بره. مشخصاً
چه بهتر بود
كه
اتحاديههای
كارگری يا اتحاديه
مصرف كنندگان
كه مستقيماً
اين قضيه
سهميهبندی
در زندگیشون
تأثير منفی
میزاره و .... رو پيش
میبُردند} و چند
دقيقه بعد میگويد:
{ .. ولی چه بهتر
اين خشم به
صورت متراكم
شده در يك كانال
مشخصی به پيش
بره. من
مثال میزنم.
چه بهتر بود
كه اين مردم
پمپ بنزينها
را به
خودگردانی
خودشون میچرخوندن،
میگرفتند به
سمت اين
میبردند كه
مصادهاش
بكنند}!! به هر
حال كداميك.
از كانالهای
مشخص مدنی و
اتحايههای
كارگری و ... يا
خودگردانی و
مصادره
پمپها؟!! البته
در اين ميان بدون
اينكه خود را
ملزم سازد تا به
عنوان عنصر"
چپ"، وظايف
عملی خويش را در
قبال چنين
خيزشهايی برشمارد
(گفتگوی
تحليلی فواد
شمس و بينا
دارابزند
درباره بحران
بنزين و خشم
مردم).
آيا به غير از
اين استكه اعلان
چنين نظری از
جانب «فواد
شمس» از يك
نگاه، پاسيفيستی،
منفعلانه كه
فرمان تسليم و
عقبگرد را
صادر مینمايد
و از نگاهی
ديگر بیوظيفه،
در هم آشفته و
ندانمكار به
حساب میآيد؟
اين دفاع و تعريف
شما از آن چپ
"سركشی"ست كه
تفكراتاش در
زمين و هوا در
نوسان است. مگر
به باور
كمونيستهای
اصيل، چپ با
هويت و سركش
نمیبايست در
اين
گرهگاههای
تاريخی و حساس
حضور بهم رساند
و تودهی
به جان آمده
از مظالم
اجتماعی را بسيج
و آنانرا در
جهت خرد كردن
ماشين دولتی، مسلح
و سازماندهی
نمايد؟
متأسفانه و بر
مبنای چنين
حقايق تلخی و در
يك كلام بايد
گفت كه چپِ "سركش"
تعريف شدهی
شما، نياز به
خانه تكانی
فكری دارد؛
نيازمندِ
تغذيهی
تئوريك، هدايت
و رهبری
سياسیست. هنوز
راه صحيحِ
مبارزه با
دشمن را نه
شناخته است؛
چرا كه برنامه
ندارد؛ چرا كه
سياستاش
نامعين است؛ چرا
كه تشكيلات
ندارد؛ مانور
میدهد و به
اين نوع
فعاليتهای
بیسرانجام
دلخوش است.
نيازی به تعمق
آنچنانی نيست
تا به اين
حقيقت پی برد.
پراتيك تا
كنونیاش معيار
شناخت ماست.
بر خلاف نظر
شما بر اين
باورم كه
مبارزات و
اعتراضات
كارگران،
زنان و ديگر
اقشار جامعه،
ربط مستقيمی
با فعاليتهای
چپِ ايران
ندارد. اين
اعتراضات در
ذات جوامعی
طبقاتیست.
طبقهی
كارگر دهههاست
كه بدليل فقدان
يك سازمان
كمونيستی،
خودش اعتراض و
مبارزهی خود
را دارد،
سازمان میدهد؛
زنان برای
درخواست
مطالباتشان،
خود به ميدان
میآيند و
هيچگونه
پيوند و
ارتباط
مبارزاتی
فيمابين آنان
و چپ وجود
ندارد. بايد
دانست تا
مادامیكه
نيروهای
روشنفكر و
دانشجويان
كمونيست، خود
را حول يك برنامه
و سازمان معينِ
توأم با عمل
انقلابی و
تعرضی به
ماشين سركوب
رژيم متشكل
ننمايند، سخن
گفتن از چپ
"سركش" بیمورد
است. اين آن
نكتهایست
كه هر
كمونيستی میبايست
بدور از منفعتطلبیها
و مصلحت
انديشیهای
حقيرانه و
آنهم با صدای
رسا اعلام
نمايد. بايد آگاه
بود كه بدون
طرح و شناخت
نارسائیهای
موجود نمیتوان
از اين وضعيت
بغرنج و عذابآور
خلاصی يافت.
اين آن
تفاوتها و
نگاه
بنيادیست كه
در بينمان
وجود دارد.
21 جولای 2007
30 تير 1386
لنيك مطلب
«كامران مزين»
http:dastechapi2.blogfa.compost-7.aspx
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ