سازمان يابي طبقه ی کارگر، در بستر کدام اشکال
مبارزاتی؟
هر از چند
گاهی در محافل اپوزیسیون خارج از کشور، بحث هایی پیرامون
سازمانیابی طبقه ی کارگر براه می افتد. جدا از جدیت،
با و یا نا باوری هر یک از این جریانات در قبال
منافع ی طبقه ی کارگر، باید بر این نکته ی حقیقی
اذعان داشت که طبقه ی کارگر ایران علیرغم مبارزات اعتراضی
روزمره اش در اقصا نقاط کشور، بدون برنامه و نامتحدعمل می کند. بیان و
طرح این مسئله اساساً گر چه گویای واقعیات و وضعیت
کنونی این طبقه ی پیگیر و تا به آخر انقلابی
را در مقابل سرمایه داری بنمایش می گذارد، از سوی دیگر
و مهمتر از آن بر این حیقیت تلخ تاکید می ورزد که
سازمانها و جریانات متفاوت چپ، بجای ارائه ی راه حلهای
عملی بمنظور برون رفت از این شرایط و ارتباط با طبقه ی
دلخواه خویش، در محیطی دیگر و بدور از آنان و بدون چشم
انداز روشن، به مشاجرات قلمی و اينترنتي مشغولند. واقعیاتی که
حدوداً دو دهه است که به سیاست روزمره ی آنان تبدیل گشته و به
تداوم چنین فعالیت هایی قانع اند. در حال حاضر، قصد بر آن
نیست تا یکایک مواضع و نظرگاههای متفاوت نیروهای
چپ پیرامون موقعیت طبقه ی کارگر ایران اشاره گردد، بلکه
هدف این است تا بر بخش هایی از دیدگاههای انحرافی
مدافعین - نظری - تئوری مبارزه مسلحانه، درباره ی سازمانیابی
طبقه ی کارگر که در پیام فدائی شماره های 47 و 55
درج گردیده است، اشاراتی نمایم. دلیل این امر بباور
من در این نکته نهفته می باشد که بزرگان جنبش مسلحانه با درایت
و توانایی درخور شایسته شان، نقش این طبقه ی تا به
آخر انقلابی را در شرایط سلطه ی اقتصادی - سیاسی
امپریالیسم بروشنی تمام ارائه نمودند و تاکید داشتند که
تا مادامیکه رژیمهای سراپا مسلح و وابسته، با توسل جستن به عریانترین
شکل سرکوب به کشتار کارگران و زحمتکشان همت می گمارند، وظیفه ی
پیشروان انقلاب نه صرفاً بسیج طبقه ی کارگر، بلکه کل خلق می
باشد و سازمان مدعی پیشروی کارگران و زحمتکشان می بایست
از زاویه ی عملی، بر معضلات كنوني پاسخ عملی دهد.
بررسی
و شناخت از موقعیت تشکل یابی طبقه ی کارگر ايران، علیرغم
تمامی فراز و نشیب هایش، میتواند بعنوان تجاربی بس
گرانبها، راهنمای عمل مدافعین چپ ایران قرار گیرد و بدرستی
نشان داده شود که سازمانیابی طبقه ی کارگر در جوامع ی تحت
سلطه در بستر کدام اشکال مبارزاتی ممکن پذیر و از چه مضمون و اهدافی
برخوردار مي باشد؟ بدون شک طبقه ی کارگر ایران، همانند هر طبقه و
اقشار استثمار شونده، بدلیل وضعیت بد معیشتی و اقتصادی
در مقابل کارفرمایان و سرمایه داران وابسته دست به اعتراض زده و
بمنظور بازستاندن مطالبات بحق اش در مقابل ارگانهای سرکوب به مبارزه ي عكس
العملي بر می خیزد. تجربه ی 25 ساله ی اعتصابات و
اعتراضات کارگری بمنظور کسب حقوق معوقه شان از کارخانه داران، افزایش
دستمزد، مبارزه بر عليه بيكار سازی و غیره گواهی بر این
مدعاست که مبارزات اعتراضی کارگران یک لحظه از حرکت باز نایستاده
است. آنچه میتوان از تجارب و مبارزات بجای مانده ی کارگران در
مقابل رژیم سراپا مسلح استناج نمود، این است که این مبارزات،
پراکنده، خودبخودی، بدون نقشه و برنامه ی روشن و بدون پیوند با
بخش های متفاوت کارگری و دیگر طبقات و سازمانهای انقلابی
در جريان مي باشد. اینها از خصائل و واقعیات حرکات اعتراضی
کارگران از زمان حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی مي باشد كه
تداوم روند فوق میتواند همچنان به عوامل بازدارنده ی تشکل یابی
کارگران نبدیل گردد.
بدون شك رژیم
جمهوری اسلامی علیرغم آگاهی کامل از مبارزات پراکنده ی
کارگران فاقد ارتباط با نمایندگان واقعی سیاسی خویش،
لحظه ای غافل نبوده و با تمام توان و انرژی از سرکوب و شکنجه گرفته،
تا با براه اندازی تشکل های دست ساز دولتی ای همچون
"خانه ی کارگر" و "شوراهای اسلامی کار" در
صدد به انحراف کشاندن همين مبارزات پرا كنده، خودبخودي و نا محدود كارگری بر
آمده و می آید. در بستر چنین شرایط و اوضاع، وظیفه ی
سازمانهای مارکسیستی است تا علل اساسی آنرا، بدور از
الگوبرداری های صرف از دیگر انقلابات جهانی بدرستی
نشان دهند. وجود ديكتاتوری عریان و خشن در جامعه نشان داده است که هیچیک
از اقشار و طبقات انقلابی از کوچکترین حقی برخوردار نبوده و حتی
اعتراضات بدوی کارگران و زحمتکشان با زور پاسخ داده می شود. کارگرانی
که از ابتدائی ترین حقوق خود یعنی اعتراض و اعتصاب نسبت
به اجحافات کارفرمایان در درون کارخانه ها محروم می باشند، چگونه قادر
خواهند گرديد، تا تشكل های صنفی – سياسی دلخواه ی خود را
ايجاد نمايند؟ در میادین کارگری پلیس سیاسی
حاکمیت کامل دارد. در شرایط حاكميت اختناق و خفقان امکان تشکل یابی
کارگری – توده ای نه تنها غیر
ممکن می باشد، حتی عناصر آگاه گارگری قادر نخواهند گردید
تا به فعالیت های سازمانیافته ی مخفی خویش
ادامه داده و در سرعت غير قابل باور، توسط ارگانهای سرکوب رژیم شناسائی
و به تیغ سرنیزه واگذار می گردنند. با آگاهی و با شناخت
کامل از موقعیت سیاسی – نظامی رژیم، میتوان
موقعیت طبقه ی کارگر ایران را بدرستی درک نمود و راه های
عملی متحقق شدن آنرا باز شناخت. سازمان مارکسیستی باید با
پراتیک مبارزاتی خویش فضا و زمینه های شکل گیری
تشکل یابی کارگران را فراهم آورد. هدف قرار دادن ارگانهای سرکوب
رژیم بعنوان حافظ بقای سلطه ی امپریالیستی،
توسط نیروهای انقلاب میتواند گام های آغازینی
باشد که فضای حاکم بر جامعه را متغییر سازد. تنها در چنین
شرایطی میتوان چشم انداز های اتحاد و یگانگی
را ترسیم نمود. تشکل یابی کارگران لازمه اش اتحاد بخش های
گوناگون تولیدی، اتحاد و حمایت از دیگر خواسته های
زحمتکشان و در پیوند ارگانیگ با سازمانهای سیاسی
کمونیست نهفته می باشد. اینها آن قواعدی است که باید
در صحنه ی عملی خود را بنمایش بگذارد. بدون گذر از این
پارامترها ما همچنان شاهد مشکلات چندین دهه ی نه تنها کارگران، بلکه
تمامی زحمتکشان در مقابل امپریالیسم و سگان زنجیری
شان خواهیم بود. اگر سازمان انقلابی مدافع منافع کارگران نتواند با
براه اندازی عالیترین شکل از مبارزه، طبقه ی عمده ی
انقلاب را بمنظور بسیج سیاسی مورد خطاب قرار دهد. مشكل غير
يگانگی بر صفوف خلق و زحمتكشان همچنان پا بر جا خواهد ماند، حتی تغییر
و تحولات درون طبقه ی حاکمه که بمنظور چپاول و غارت هر بیشتر کارگران
و زحمتکشان که بعضا با جابجایی رژیمهای دست نشانده صورت می
پذیرد، بطور موقت هم کارساز نخواهد گردید و از آن محتوای واقعی
برخوردار نمی باشد. تشکل مستقل سیاسی کارگری، یعنی
داشتن ارتباط ارگانیگ با نهادهای متفاوت تولیدی - کارگری
و سازماندادن مبارزات آنان بجلو، یعنی داشتن برنامه ی روشن و
هدفمند بمنظور ساقط ساختن تمامی مظالم امپریالیستی در
جامعه، یعنی ارتباط و حمایت بیدریغ از خواسته های
صنفی – سیاسی دیگر طبقات انقلابی در برابر سرمایه
داران وابسته، یعنی داشتن ارتباط تنیده و اثر پذیری
دائمی از سازمانهای کمونیستی ای که درگیر عالیترین
شکل از مبارزه یعنی مبارزه مسلحانه بر علیه ی ارگانهای
سركوب می باشند، معنا و مفهوم می يابد. در چنین بستری است
که میتوان چشم انداز شکل گیری تشکل های کارگری را
متصور نمود. اینها آن مولفه هایی است که باید بدان توجه ی
کامل داشت که از نظر چريكهای فدائی خلق و بدلائل گوناگون به کناری
گذاشته شد. چفخا می گویند:
1. "... و یا در
سالهای 56 و 57 که بخاطر اوجگیری مبارزات مردم یک
فضای جدیدی ایجاد شد و در سد دیکتاتوری شکاف
ایجاد شد. ما فقط در این مقاطع است که با بروز تشکل های
کارگری، تشکل های مستقل کارگری مواجه می شویم"
پیام فدائی شماره 55 (موقعیت فعلی تشکل یابی
کارگران)- تاکید از من-.
واقعيت اين
است كه جنبش ضد امپرياليستی کارگران و زحمتکشان در سالهای 56 و
57، علیرغم تاثیری پذیری اش از فعالیت
های عملی چریکهای فدائی خلق در دوران اختناق
شاهنشاهی، از برنامه و هدفمندی روشنی بمنظور سرنگونی سلطه
ی اقتصادی – سیاسی امپریالیسم در جامعه برخوردار
نبوده است. طبقه ی كارگر ايران در دوران هرج و مرج و جابجايی رژيم شاه
با جمهوری اسلامی، عليرغم اعتراضات وسيع اش در آن سالها نتوانسته است،
ارگان هاي سياسی خويش را تشكيل دهد. سازمانی كه می بايست جنبش
برپا شده ی توده ای را در جهت اصولی و صحيح كاناليزه نمايد، خود
دچار انحرافات نظری - عملی گرديده بود. ميادين اصلی مبارزه خالی
از سازمان پرولتری بود. رشد جنبش های خودبخودی، امپرياليست ها
را واداشته است تا بر امواج جنبش بدون رهبری سوار شده و اوضاع را بر وفق
مراد خويش سازمان دهند. در پرتو وضعيت فوق بود كه امپرياليست ها صلاح را در آن
دانستند تا نيروهای وابسته به خويش را، بمنظور كنترل جنبش و به انحراف
كشاندن آن، بميدان بفرستند تا بر جنبش های اجتماعی ای كه سراسر
كشور را در نورديد به تسلط كامل خويش در آورند. بر همين اساس قيام توده ها در بهمن
57 به شكست كشيده شد كه بدرستی در پیام شماره 47 اشاره
میگردد؛ " ... قیام شكست خورد بخاطر اینکه فاقد رهبری
بود. بخاطر اینکه خودبخودی بود، بخاطر اینکه توده های
کارگر متشکل نبودندو با پرچم خاص خود وارد صحنه نبرد نشده بودند، بخاطر اینکه
کارگران فاقد تشکل و رهبری نمی توانستند دشمن خود را در همه
چهره هایش بشناسند"(تاکیدات از من). اینها
ماهیت آن قیام شکست خورده می باشد که تمامی سازمانهای
اپورتونیست از فهم و درک واقعی آن عاجز بودند. اگر چه كارگران در
دوران هرج و مرج و جابجايی رژيم، تشكل های صنفی خويش را اعلام
نمودند و اگر چه بعضاً به خواسته های ناچيزی هم دست يافتند، اين دال
بر وجود تشكل های مستقل سياسی كارگری نيست. كارگران در آن دوره،
از مبارزه ی حمايتی ديگر بخش های توليدی و توده ای
در سطح وسيع بدور بوده و بگونه ی يكپارچه و همه جانبه عمل نكرد. حتی
وجود اتحاديه، شورا و سنديكاهای غير دولتی و..... را نميتوان بعنوان
ارگانهای رهبری مبارزات توده ها تلقی نمود. اين تشكل ها مضموناً
وظايف و عملكردهای متفاوتی را در مقابل خويش قرار مي دهند كه چفخا در
اين زمينه به كج انديشی دچار گرديده است. نمیتوان در جايی تاكيد
نمود كه شكست قیام در فقدان رهبری و تشکل مستقل کارگری (
پيا م شماره 47 ) نهفته می باشد و در زمانی دیگر غیر
مسئولانه، بر تشکل های مستقل کارگری در سالهای 56 و 57،
حتی تا سال 60 ( پيام شماره 55 ) باور داشت. دو گانگی
در نظر، یعنی گمراهی و مهمتر از آن بد نام کردن تئوری
مبارزه مسلحانه بعنوان تنها تئوری خلاق و زنده ی مارکسیست – لنینیست
در جامعه می باشد.
2. "......
من نمی فهم مگه میشه وجود خواستها و مطالبات کارگری رو به شرایط
سیاسی منوط کرد، به این ترتیب که مثلاً اگر جنبش اوج بگیرد
و ما در شرایط انقلابی باشیم خواست کارگری باید یه
جور مطرح بشه و اگر جنبش افول کنه و جنبش در شرایط رکود باشه یه جور دیگه......" پیام
فدائی شماره 55 ( موقعیت فعلی تشکل یابی
کارگران)
مروری
گذرا بر تاریخ جنبش های اجتماعی در سراسر دنیا بر این
ایده ای اساسی صحه می گذارد که بدون شناخت دقیق و
روشن از روحیه و موقعیت سیاسی – اجتماعی رژيم حاکم
و توده ها، نمیتوان، سیاست، تاکتیک و شعارهای مشخص روز را
بمنظور به غلیان و به حرکت در آوردن جنبش های اعتراضی - اجتماعی
تعيين و آنها را سامان بخشید. رد شرایط سیاسی و در هم ریختن
توازن قوای جامعه و دخالت ندادن آن توسط سازمان مدافع ی منافع پرولتاریا،
بمعنای عدم شناخت صحیح از مقوله ی مبارزه ی طبقاتی
تلقی میگردد. بدون شک در دوران حاکمیت مطلق سلطه ی سرنیزه
که هر جنبنده ای به وحشیانه ترین شکل سرکوب می گردد، با
شرایطی که ما شاهد اعتراضات عظیم كارگري - توده ای در
خيابانهای سراسر كشور هستيم ، از دریچه ی مارکسیست – لنینیست
هایی که مبارزه ی طبقاتی را جاری می پندارند،
متفاوت می باشد. بی دلیل نیست که لنین پیشوای
کبیر انقلاب پرولتاريا تاکید می ورزيد که برای قیام
آلان زود است و فردا دیر می باشد، دقت و نظاره دقيق و علمی بر
شرايط و موقعيت سياسی جامعه، لنين را در جايگاه رهبر پرولتاريا قرار داد.
چگونه ميتوان خود را كمونيست ناميد و تفاوت دو شرايط افول و ركود، رشد و اعتلاء را
در تعيين سياست و شعار بمنظور در خواست مطالبات كارگری – توده ای را
ناديده گرفت؟ تجربه ی ایران و آغاز حرکت عملی چریکها در
سالهای اختناق شاهنشاهی، گواه ی آن ایده ی صحیح
مارکسیستی است که تاکید داشتند پیشاهنگان انقلابی
باید با عمل انقلابی شان، نقبی به قدرت تاریخی توده
ها زده و نشان دهند که دشمن ضربه پذیر است. توده ها بمحض مشاهده ی
فعالیت بیدریغ فرزندان شان، به ندای آنان پاسخ خواهند داد
و سیل مبارزه ی توده ای جاری (*) خواهد شد. آنوقت وظیفه
ی پیشرو است تا به سازماندهی مبارزات توده ای گردن نهد. این
آن آزمون های بزرگان جنبش مسلحانه می باشد که با پراتیک و ترویج
ایده های پرولتری، حقانیت خود را در تمامی عرصه ها
بنمایش گذاشت. رد شرایط سیاسی بمعنی دور نگه داشتن
خويش از مبارزه طبقاتی مي باشد. مگر پیش تر بارها و بارها از سوی
چفخا اعلام نشده است که با شكاف انداختن در سد دیکتاتوری است كه
ميتوان تشكل های مستقل كارگری را متصور نمود؟ اگر طرح و بيان مطالبات
کارگری هیچ نقشی به اوضاع سیاسی جامعه ندارد، پس
چگونه میتوان این تفاوتهای تئوریک – نظری چفخا را،
توجیه نمود ؟ باید در حیطه ی نظری خود را از زمین
و هوا بدور ساخت و تلاش ورزید بجای تاثير پذيری منفی از نیروهای
چپ مستقر درخارج از کشور، بر ایده های نوین بزرگان جنبش مسلحانه
– احمدزاده، پویان - پای
فشارد و از مانورهای گمراه کننده اپورتونیستها مبرای جست.
واقعيت اين
است كه تئوری مبارزه مسلحانه با تحليل از شرايط جامعه ی ايران و نقش
طبقات انقلابی نشان داده است كه تحت حاكميت سلطه ی امپرياليستی
طبقه ی كارگر ايران، تشكل طبقاتی خويش را در پرتو بسيج كل خلق كسب
خواهد نمود. در چنين شرايطی وظيفه ی معتقدين تئوری مبارزه
مسلحانه است كه بجای همنوا شدن با اپورتونيست ها، جايگاه كارگران را در
مبارزات ضد امپرياليستی و بدون پرده پوشی و توهم پراكنی، راه
دستيابی به آنرا بروشنی اعلام نمايند. بايد با تسلط يافتگی و
بدور از ملاحظه كاري های تئوريك، استدلالات غير واقعی اپورتونيستها را
برشمارد و بر ادله های بزرگان جنبش مسلحانه تاكيد ورزيد. آنچه ميتوان در
جامعه ی تحت سلطه ی ايران توجه داشت اين است كه طبقه ی كارگر
ايران شعار سياسی مستقل ندارد و منافع ی طبقه كارگر در شرايط فعلی
در منافع كل خلق نهفته می باشد. با پذيرش و اعتقاد عميق به چنين ايده ايی
است كه ميتوان، وظايف آنی و آتی نه تنها طبقه كارگر بلكه تمامی
طبقات انقلابی را روشن نمود و بحث های براه افتاده و لازم در درون
جنبش كمونيستی را به جهت صحيح هدايت نمود. اين بخشی از وظايف معتقدين
به تئوری مبارزه مسلحانه می باشد كه چفخا، در بحث های سازمانيابی
كارگران از آن فاصله گرفته است
3. ".....
طبقه کارگر برای لغو کارمزدی، برای نابودی سیستم
مزدی مبارزه میکنه و اساساً رهایی طبقه کارگر بدون
نابودی سیستم مزدی امکانپذیر نیست".
پیام فدائی شماره 55 (موقعیت فعلی تشکل یابی
کارگران) – تاکید از من –
از هنگامه پیدایش
سرمایه داری که در ذات خود مولد طبقه ی کارگر می باشد،
همواره استثمار و به بند کشیدن هر چه بیشتر کارگران در دستور کار سرمایه
داران زالوصفت قرار گرفته است. در این اثناء سرمایه داران از هيچ کوششی
فروگذاری نکرده و نمی كنند تا نیروی کار کارگران را، در
جهت سود هر چه بیشتر بنفع خویش سازمان دهند. در مقابل کارگران ازآنجا
که در مناسبات سرمایه داری از انتخاب نوع کار خویش محروم می
باشند، بمنظور مطالبه ی خواسته های شان از قبيل بهبود بخشيدن كار طاقت
فرسا در محیط های تولیدی، افزایش دستمزد، امنیت
شغلی و.... بر علیه کارخانه داران دست به مبارزه زده و می زنند.
در این کشاکش طبقاتی، سرمایه داران بدلیل اينكه صاحبان
ابزار تولیدند، با تعیین سیاست های ظالمانه ی
خویش چرخ اقتصاد کشور را در جهت تأمین منافع ی اقلیت
محدود جامعه سازمان می دهند. مالکیت در جوامع سرمايه داری در
دست طبقه ی اقلیتی متمرکز گردیده است كه کارگر در پرتو چنین
نظامی می بایست فقط و فقط با فروش نیروی کار ارزان
به صاحبان ابزار تولید، ادامه ی حیات نمايد. در راستای
چنين مناسباتی که اساساً چرخه ی توليد در دست افراد محدودی
متمرکز گردیده است و اكثريت آحاد جامعه از هيچ حق و حقوقی برخوردار نمی
باشند، یک راه در مقابل کارگران و دیگر طبقات استثمار شونده قرار می
گيرد و آنهم رهائی از زير سلطه ی افسار گسیخته ی سرمایه
داران و مبدل نمودن مالکیت و تولیدات خصوصی به مالکیت و
تولیدات اجتماعی می باشد. تنها در چنین نظام و مناسباتی
است که طبقه ی کارگر از استثمار و بندگی در قل و زنجیر سرمایه
داران رهائی خواهد یافت و جامعه را بسوی تکامل هر چه بیشتر
تا برقراری و ایجاد جامعه ی کمونیزم به پیش خواهد
برد. طبقه کارگر با قطع کامل سلطه ی سرمایه داران وابسته در ايران است
كه رهائی خود را باز می یابد. قطع دستان سرمایه
داران بر ابزار تولید و برسمیت شناختن مالکیت اجتماعی در
جامعه، مترداف با رهائی کارگران از سلطه ی سرمایه داران می
باشد. اگر چه در چنين جوامعی ريشه های روابط سرمايه كاملاً زدوده
نگرديده است، ولی قدرت و دست سرمايه داران از اهرم های دولتی
بريده می شود. کارگر رها یافته در جامعه ی نوین، کارگر
رها یافته از استثمار می باشد که دیگر نه زوری بر او
حکمروئی می کند و نه نیروی با ارزش کارش در خدمت طبقه ای
مفت خوار کانالیزه می گردد. در چنين مناسباتی – یعنی
رها یافته از مناسبات سرمایه داری وابسته – کارگران بمنظور برقراری جامعه ی ایده
آل خویش، می بایست تلاش بیشماری را بخرج دهند تا
تمامی زوائد برجای مانده ی سرمایه را از ریشه
بخشکانند. بدون شك يكی از وظايف مهم و حياتی كارگران در دوران حاكميت
اش اين خواهد بود كه تقسيم كار در جامعه و هرگونه سيستم كارمزدی را از بين
ببرد. تا ماداميكه طبقات مختلف در جامعه حيات دارند و تقسيم كار در جامعه برقرار می
باشد، سيستم كارمزدی پا برجاست. البته اين سيستم مزدی اساساً و
ماهيتاً با سيستم مزدی جامعه سرمايه داری متضاد می باشد.
بنابراين بر خلاف نظر چفخا طبقه ی كارگر از زمان كسب قدرت سياسی، رهائی
خود را باز می يابد و با اتخاذ سياست های معقول و صحيح در جهت لغو هر
گونه حقوق بورژوائی تلاش می ورزد. سيستم كار مزدی در شرايطی
كاملاً رخت بر خواهد بربست كه تقسيم كار در جامعه از بين برود. تنها در چنين مرحله
ای كه نه كارگری وجود دارد و نه تقسيم كاری، آنوقت جامعهء فارغ
از حقوق، مزد و سيستم مزدی خواهد گرديد. در اين زمينه ماركس می گويد:
تنها در مراحل بالاتر جامعهء كمونيستی،
يعنی پس از اينكه تبعيت اسارت بار انسان از تقسيم كار پايان گيرد، هنگاميكه
تضاد بين كار بدنی و كار فكری از جامعه رخت بر ببندد، هنگاميكه كار از
يك وسيله (معاش) بيك نياز اساسی زندگی مبدل گردد و بالاخره هنگاميكه
نيروهای توليدی همراه با تكامل همه جانبه افراد جامعه افزايش يابد و
چشمه های ثروت تعاونی جامعه فوران نمايد، تنها در آن زمان ميتوان از
افق محدود حقوق بورژوائی فراتر رفت و جامعه خواهد توانست اين شعار را بر
پرچم خود بنويسد كه :"هر كس بر حسب توانايی اش و هر كس بر حسب نيازش
" - نقد برنامه گوتا –
شباهنگ
اكتبر 2004
(*) بگذريم از اينكه
چفخا بعد از 25 سال حاكميت امپرياليستی رزيم جمهوری اسلامی
و گسترش مبارزات توده ای طي اين سالها مجدداً در تدارك آنند تا با شكاف
انداختن در صفوف دشمن، سيل مبارزات توده ای را جاري نمایند. چفخا در
نشريه شماره 48 تحت عنوان ملاحظاتی
درباره سازمانيابی طبقه كارگر ايران مي گويند: "در اينجاست كه روشفكران
كمونيست و انقلابی بايد با شناخت اين واقعيت كه تجريبات تاريخی بارها
آنرا به اثبات رسانده به اين بيانديشند كه ميتوان در سد ديكتاتور شكاف انداخت و امكان
جاري شدن سيل مبارزه توده اي و شكل گيری تشكل های مستقل را مهيا
ساخت".
بمنظور نشان دادن درك نادرست
چفخا از شرايط مبارزاتی كنونی و تئوري مبارزه مسلحانه، توجه تان را
يكبار ديگر به مقدمه كتاب ت. م. م. هم.
هم. ت كه در سال 57 برشته تحرير در آمده است جلب می كنم.
"اگر آنزمان بحث بر سر آن
بود كه چگونه ميتوان آن جرياني را بنا نهاد كه در مسير آن توده بر خود، بر منافع
واقعی خود، بر قدرت سهمگين و شكست ناپذير خود واقف شود و به جريان مبارزه
كشانده شود؟ چگونه ميتوان در آن سد عظيم قدرت سركوب كننده كه اختناق و سركوب
مداوم، عقب ماندن رهبری و عدم توانائی پيشرو در ايفای نقش خود،
بالاخره تبليغات جهنمي رژيم متكی به سر نيزه ميان روشنفكر خلق و خلق، ميان
خود و خود توده؛ ميان ضرورت مبارزه توده ای، بر پا داشته شكاف انداخت و
"سيل خروشان" مبارزه توده ای را جاری كرد؟ (ت. م. م. هم.
هم. ت ص 79) امروز ديگر آن سيل
خروشان جاری شده است و هر روز عظيم تر و با شكوه تر می شود؛ اگر
آنزمان مسئله بر سر در هم شكستن افسانه "جزيره ثبات" بود؛ امروز سرزمين
ما صحنه مبارزه پر شور ضد امپرياليستی توده ها است كه با هر حركت خود نظام
امپرياليستی را در سراسر جهان به وحشت می اندازد؛ – تاكيدات از من –
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ