سرزنش مردم از جانب «فریبرز سنجری»

 

 

 

شباهنگ راد

حقیقتا که این روزها همه چیز وارونه شده است و توقع و انتظارات از توده های رنجدیده غیر قابل تصور می باشد. دهه هاست که کارگران و زحمت کشان در برابر رژیم های سرکوبگر بمنظور بازستانی حقوق پایمال شده ی شان بپا می خیزند و از یک طرف ابعاد این اعتراضات و شورش ها علیه ی حاکمان آنچنان گسترده و غیر قابل شمارش می باشد و از طرف دیگر جریانات و سازمان های سیاسی مدافع ی توده های ستم دیده - بدون کوچکترین دخالتگری ها - فریاد بر می آورند که کارگران هم می بایست همزمان با خیزش های دانشجوئی دست به اعتراض زده و یا اینکه «فریبرز سنجری» توده های معترض, سال های 56 و 57 را مورد شماتت قرار می دهد که چرا از خود ضعف نشان دادند و نتوانستند با هوشیاری بیشتر توطئه های امپریالیست ها را نقش بر آب سازند و مانع ی بر سر کار گماردن رژیم جمهوری اسلامی گردند!!

 

28 سال است که از عمر سران حکومت می گذرد. در این مدت روشن گشته است که رژیم جمهوری اسلامی – علیرغم گرایش بعضاً نیروهای سیاسی آنزمان – نه محصول انقلاب بلکه از دل توافقات امپریالیست ها بمنظور حفظ و پایداری منافع ی آنان به قدرت خزیده است. این رژیم بر سر کار گمارده شده است تا اوضاع پر از تشنج جامعه را کنترل و چرخه های اقتصادی ای که در اثر حملات توده ها در سال های 56 و 57 صدمه دیده بود را ترمیم نماید. در آنزمان توده ها به خیابان ها ریخته و تا آنجائی که در توان داشتند بر علیه حاکمان دست به مبارزه زدند. روزی نبود که جامعه ی ایران در اواخر, عمر رژیم شاهنشاهی، شاهد کشمکش های طبقاتی شدید و حاد، فیمابین توده های ستم دیده و سرکوبگران نباشد. مردم در آنزمان به بهانه های گوناگون پرچم مخالفت و سرنگونی رژیم شاهنشاهی را دست گرفته و بدون هدایت مستقیم سازمان های رادیکال و کمونیستی از خود حماسه های بی شماری بر جای گذاشتند. این اعتراضات از یک سو روز به روز ابعاد رادیکال و تعرضی تری بخود می گرفت و از سوی دیگر از بی برنامه گی پرولتری در رنج و عذاب بود. در چنین شرایطی امپریالیست ها در یک نقشه ی سازمانیافته بمنظور انحراف و تخطئه ی مبارزات بالنده ی توده ها، مهره های جدیدی را تربیت نموده و برای تداوم سلطه ی منحوس شان، آنها را بر سر کار گماردند. این رژیم بر سر کار گمارده شده است به این دلیل که بتواند شعله های بر افروخته شده ی جنبش های توده ای را خاموش نماید؛ مبارزات مردم در آنزمان به این دلیل شکست خورد که فاقد سازمان پرولتری و برنامه ی تحول گرا و هدفمند بود. علل پا بر جا ماندن سلطه ی امپریالیسم در ایران نه در ضعف و ناتوانی مردم در شناخت و درک ماهیت رژیم های سرکوبگری همچون رژیم شاهنشاهی بلکه در پارامترهای گوناگونی همچون ناتوانی چپ انقلابی آنزمان نهفته بود که در نوشته و تحلیل «فریبرز سنجری» کاملاً به کنار گذاشته شده است.

 

«فریبرز سنجری» در مقاله ای – پیام فدائی شماره 91، آذر 1385 – تحت عنوان سرکوب انقلاب، مسئله این بود!، می گوید که: " انقلاب مردم ستمديده‌ای که با جسارت و خشم بپاخاسته بودند تا سلطه امپرياليزم و رژيم دست‌نشانده‌اش را از اين سرزمين پاک ساخته و به آزادی، دمکراسی و جامعه‌ای رها از ستم دست يابند. اما متأسفانه دشمن خود را در همه چهره‌هايش نمی‌شناختند و بدتر از آن، کاملا نمی‌دانستند که بر ويرانه‌های کاخ شاهی چه می‌خواهند بر پا سازند. اين ضعف‌ها به دشمن مردم امکان داد تا با تغيير چهره به مقابله با انقلاب آنها برخيزد. به واقع، جمهوری اسلامی حاصل اين موقعيت بود يعنی حاصل ضعف مردم و ناتوانی‌شان در نابودی سلطه امپرياليزم و نظام سرمايه‌داری وابسته حاکم بر کشور".

 

بباور «فریبرز سنجری» مردم بپا خاستند تا به آزادی و دمکراسی دست یابند؛ امّا "دشمن" خود را در همه ی "چهره های اش" بدرستی نشناختند و "بدتر" از آن، اینکه "کاملاً" نمی دانستند که کدام پرچم، رژیم و یا نظامی را باید "جایگزینِ" آن نمایند!!! و همچنین به عقیده ی وی، رژیم جمهوری اسلامی نه حاصل "توافقات" امپریالیست ها در کنفرانس "گوادلوپ" بمنظور سرکوب کامل جنبش های رو به فزاینده ی توده ها، بلکه حاصل "ضعف" و "ناتوانی" مردم بوده است!!! نتیجتاً، دشمن هم، با اشراف به این نقیصه ی بزرگ، توانست رژیم دیگری را و آن هم در لباسی جدید بر سر کار گمارد!!!!

 

با این اوصاف و بنابه نظر «فریبرز سنجری»، بروز وضعیت نابسامان کنونی و تسلط رژیم جمهوری اسلامی بر اریکه ی قدرت در "ضعف" و "ناتوانی" مردم ارزیابی می گردد و علیرغم تمامی جسارت های بر جای مانده، چهره ی دشمن برای آنان ناشناخته باقی ماند و همین امر بنوبه ی خود باعث گردیده است تا "انقلاب" توده ها در بهمن 57 به شکست بی انجامد!! بدون اینکه بر اساس چارچوبه ی فکری خویش روشن سازد که "ضعف" و "ناتوانی" مردم در کدام عرصه و در چه زمینه هایی مد نظر می باشد و بموازات آن در پرتو کدام منافع و دانش طبقاتی، مردم از همان روزهای اولیه ی جابجایی قدرت به خیابان ها ریخته و با زورمداران جدید به مقابله برخاسته اند و خواهان مطالبات بر حق خود گردیده اند؟

 

هر چقدر تاریخ نوشته شده را ورق می زنیم و نگاهی به مبارزات تود ه ها می اندازیم و همچنین متون مارکسیست – لنینیست ها را زیر و رو می نمائیم، هیچگونه نشان و یا رد پایی از ایده ی بغایت انحرافی «فریبرز سنجری» پیرامون توقع بیش از اندازه ی وی، انتظارات بی جا و کج فهمی اش از مبارزات توده ای در برابر سلطه ی جهانخواران نمی یابیم. کدام نیروی مارکسیستی و جدی می تواند این ایده را بپذیرد که مردم به تنهایی و بدون حمایت های تئوریک و عملی سازمان های پرولتری قادر خواهند گردید تا سلطه ی جابرانه ی نظام سرمایه داری را بزیر کشند؟ کدام انسان آزادیخواه می تواند بخود بقبولاند که توده ها باید دشمن خویش را "کاملاً" در هر لباس و ابعادی به شناسند و ماهیت آنانرا بر ملا سازنند؟ اگر ایدئولوژی مارکسیسیم – لنینیسیم بر این پایه استوار می باشد که خودِ توده ها قادر به کشف تمامی پارامترها و مکانیسم های درونی نظام های پیچیده ی سرمایه داری و جایگزینی آنها می باشند، بنابراین جایگاه و وظیفه ی پیشرو و روشنفکران انقلابی در قبال سیاست های ارتجاعی و سرکوبگرایانه ی دولت مردان، چگونه تعریف می گردد؟ مضاف بر آنها، آیا «فریبرز سنجری» در جهان سرمایه داری، انقلابی را سراغ دارد که بدون هدایت و رهبری سازمان های پرولتری به سرانجام رسیده باشد؟

 

چنانچه بخواهیم ایده ی بغایت نادرست و همچنین سرزنش بناحق و بی جای «فریبرز سنجری» نسبت به مردم را به کنار نهیم و به واقعیات زمینی، تاریخ و انقلابات بوقوع پیوسته در سرتاسر جهان رجوع نمائیم، می توانیم به بی پایه گی چنین استدلالی پی ببریم و به این نتایج نادرست دست یابیم که اعتراضات و مبارزات توده ها بدون رهبری و هدایت سازمان های پرولتری قادر به کسب آزادی و دمکراسی در جامعه می باشند و محکوم به انحراف و شکست نیستند !!!! روشن است که نظام های طبقاتی و سرمایه داری بدلیل ماهیت استثمارگرایانه ی شان، مولد تنش ها و کشمکش های طبقاتی در درون جامعه می باشند. سرمایه داران سیاست اجحاف و زور را در مقابل توده های رنجدیده بکار می بندند و در مقابل، همه ی استثمار شوندگان برای کسب حقوق حقه ی خویش و به اشکال گوناگون علیه ی آنان بپا می خیزند. این قانون، ذات و طبیعت جوامع ی طبقاتی است. توده در هر شرایطی بمنظور کسب نیازهای اولیه اش دست به اعتراض می زند و دامنه ی مخالفت های اش را گسترش می بخشد؛ آنچه در این میان می بایست از سوی سازمان ها و یا نیروهای مارکسیست - لنینیست مورد تدقیق قرار گیرد، تلاش در جهت پیوند و ارتباط با خیزش های رادیکال و بحق توده ها و مسلح نمودن آنان به ایدئولوژی برنده ی مارکسیستی بمنظور قطع کامل سلطه ی جهانخواران در جامعه می باشد. بدون شک علیرغم فقدان چنین وضعیتی - یعنی گسست و قطع ارتباط با سازمان های انقلابی – مردم بنابه اوضاع بد معیشتی علیه ی استثمارگران دست به اعتراضات خودجوش زده و با سرمایه داران و دولت مردان به مقابله بر می خیزند. مبارزاتی که در بطن خود حامل نطفه های آگاهی طبقاتی است؛ امّا بخودی خود قادر به در هم شکستن ساختارهای اقتصادی – اجتماعی جامعه نمی باشد. بنابراین جنبش های اعتراضی در دنیای سرمایه داری در هر موقعیت و شرایطی نیازمندِ هدایت ایده های پرولتری است. در بستر چنین حقایق و تعاریف از نقش پیشاهنگ پرولتری در پیشبرد امر مبارزات استثمار شوندگان است که لنین در «چه باید کرد» تاکید می ورزد که: "آگاهی سوسیال دمکراتیک در کارگران اصولاً نمی توانست وجود داشته باشد. این آگاهی را فقط از خارج ممکن بود وارد کرد".      

 

با این اوصاف اگر بخواهیم با متدِ «فریبرز سنجری» و آن هم بگونه ی خام، عجولانه و غیر مسئولانه اوضاعِ آنزمان را تحلیل نمائیم و بر این تصور باشیم که مردم به تنهایی و خود قادر به کشف و شناسائی تمامی توطئه ها و دسیسه های سرمایه داران می باشند و یا این گونه فکر کنیم که مبارزات خود بخودی توده ها می تواند، بدون رهبری سالم و سازنده، سلطه ی امپریالیسم و نظام های وابسته بدانان را در هم ریزد و حکومت دلخواه ی خود را برقرار نماید؛ آن وقت به این جمعبندی ساده، بی پایه و غیر مستدل دست خواهیم یافت که جنبش های اعتراضی، نیازمندِ سازمان های مارکسیستی و پیشاهنگ بمنظور به سرانجام رساندن انقلاب نمی باشند و جریانات "پرولتری" ای همچون "چفخا" در قبال نظام های سرمایه داری وابسته ی تا بُن و دندان مسلح، بی وظیفه، زائد و بی خاصیت خواهند بود.

 

واقعیت این است که فقدان حضور چندین دهه در صحن جامعه و بی دخالتی مطلق در مبارزات توده ها، "پیشاهنگان پرولتری" را به چنین نگرش بغایت انحرافی سمت و سو داده است که مردم جدا از اینکه باید بطور روزانه در مقابل فشارهای اقتصادی – سیاسی حاکمان دست به مبارزه زنند و رژیم را به مخمصه اندازند، مضافاً می بایست به درجه و میزانی از آگاهی، قدرت و پتانسیل دست یابند که بدون سازمان های سیاسی قادر به در هم شکستن سلطه ی امپریالیسم و رژیم های دست نشانده ی شان گردند!!!! یقیناً که چنین توقع و انتظاراتی از منظر مارکسیست – لنینیست های واقعی، غیر علمی تلقی گشته و بنابجاست. کمونیستی که نقش و وظیفه ی پیشاهنگ پرولتری را در کوران مبارزه ی حاد طبقاتی، نادیده و انکار می نماید، اساساً جایگاهِ ایدئولوژی مارکسیسیم – لنینیسیم را در قبال مبارزات توده ها بدرستی نه شناخته است. روشن است که سوار شدن سران رژیم جمهوری اسلامی بر جنبش های اعتراضی توده ها در سال های 56 و 57، صرفاً در عدم شناخت مردم از چهره ی کریه ی امپریالیست ها تعریف نمی گردد، بلکه در سر در گمی، بی برنامه گی و ندانم کاری های جنبش چپِ انقلابی آنزمان مربوط می باشد. همان نقیصه ی بزرگ و نابخشنودیی که امروزه بر جنبش های اعتراضی ایران حاکم می باشد.

 

باید گفت که بر خلاف نظر «فریبرز سنجری»، اعتراضات توده ها در سال های 56 و 57 از جایگاه ویژه ای در مبارزات ضد امپریالیستی خلق های میهنمان برخوردار می باشد و به سهم خود توانست والاترین ارزش ها و فداکاری ها را بر جای بگذارد. توده ها طی دو سال متوالی و بی وقفه و به بهانه های گوناگون علیه ی رژیم شاهنشاهی آن هم با دستان خالی و با ایمانی دو چندان برای رهائی شان دست به مبارزه زدند، به خیابان ها ریخته و خواهان بر کناری شاه از اریکه ی قدرت گردیدند. در بستر چنین فضایی جامعه و فرهنگ ایران بالکل زیر و رو گشته بود. حمایت های بی دریغ بخش های متفاوت طبقات زحمت کش از خواسته ها و مطالبات هم نوعان شان، رژیم شاهنشاهی را به تنگنا انداخته بود. شاه جلاد علیرغم میل باطنی اش و بدلیل گستردگی مبارزات توده ها دسته دسته زندانیان سیاسی را آزاد می نمود. مردم در آنزمان از خود آنچنان قدرتی را بنمایش گذاشتند که در سرتاسر تاریخ جنبش های ضد امپریالیستی میهنمان بی نظیر بود. جسارت و شهامت جایگزین ترس و عقب نشینی گردیده بود. چنین تعیناتی بی تردید نمایانگر قدرت، عظمت و نهایت مبارزات توده ها علیه ی حاکمان می باشد. جنبش های اعتراضی مردم در آن مقطع در چنین مسیر روشن و بالنده ای در حرکت بود. روشن است که امپریالیست ها در آنزمان در صدد بودند تا بهر طریق ممکنه مبارزات تعرضی و رادیکال توده ها را بطور کامل سرکوب و منحرف سازند. اسناد تاریخی گواه ی این حقایق اند که چگونه در آنزمان توده ی "ناتوان" به هر ترفندِ امپریالیست ها پاسخی در خور شایسته داد. بی دلیل نبود که مردم با هوشیاری و آگاهی، قبل از تعویض هر مهره ای از جانب جهانخواران یک صدا شعار سر می دادند که "سگ زرد برادر شغال است". جنبش های اعتراضی در آن مقطع از چنین محسنات مثبتی نسبت به حیله گری های دشمنان طبقاتی خویش برخوردار بودند. مشخص است که توده، بخودی خود قادر به شناسائی همه ی دسیسه های مزدوران نمی باشد و نمی تواند با آنها به مقابله برخیزد؛ اینجاست که اهمیت و نقش کلیدی جنبش های روشنفکری و سازمان های پرولتری برجسته می گردد و وظیفه ی آنان است تا در چنین مقاطع ی حساسی ، پیشاپیش مبارزات کارگران و زحمت کشان، دشمن را بطور جدی و کوبنده مورد خطاب قرار دهند و به سازماندهی و بسیج هر چه بیشتر آنان همت گمارند و مسیرهای مبارزاتی آنانرا هموارتر نمایند.

 

 تصویر و نتایج جنبش بدون رهبر و پیشاهنگ بسیار روشن می باشد و محکوم به تاریکی، انحراف  و شکست است. متأسفانه اعتراضات توده ها در سال های 56 و 57 از چنین نقیصه ی بزرگی در رنج و عذاب بود. بزرگترین سازمان کمونیستی آنزمان – سازمان چریکهای فدائی خلق ایران – کاملاً از مواضع ی انقلابی خود عقب نشست و به صفوف مخالفین پر و پا قرص توده های ستم دیده پیوست. بطور کلی چپ در آنزمان هیچگونه نقش عملی و هدایت کننده ی مبارزات توده ای را بر عهده نداشت. در بستر چنین حقایق تلخی، داشتن انتظاری بیش از این از مردم، غیر واقعی و بی معناست. به همان میزان هم امروزه علیرغم گستردگی فزاینده و روزانه ی مبارزات توده ها در اقصا نقاط ایران، انتظار ثمربخشی و معجزه از سوی مردم بنابجا می باشد. آیا کسی می تواند امروزه اعتراضات بی وقفه ی توده ها را نادیده گیرد و از آنها، این انتظار را داشته باشد تا سران حکومت را از تاج و تخت بزیر کشند و جامعه ی مطلوب و دلخواه ی خود را جایگزین آن نمایند، در حالیکه فاقد سیاست معین و مشخص، رهبری صحیح و هدایت پرولتری می باشند؟

 

بگذارید یکبار دیگر بر این نکته تاکید شود که جنبش های اعتراضی هرگز بدون دخالت گری های مستقیم و سازنده ی سازمان های کمونیستی و رادیکال، به حقوق و خواسته های پایه ای شان دست نخواهند یافت. بیش از دو دهه است که ما بطور روزانه شاهد اعتصابات و تحصنات کارگری در ایران می باشیم. بموازات آن دانشجویان سال هاست که به دلائل متفاوت سران رژیم را به چالش می کشانند، زنان در مقابل قوانین و لوایح ی محدود کننده ی دولت مردان دست به اعتراض می زنند؛ جوانان از این وضعیت عاصی اند و کودکان، محروم از همه چیز. بی اغراق می توان گفت که بیش از 90 درصد از جمعیت کشور، از این اوضاعِ دست ساز جانیان ناراضی اند و خواهان نابودی و مرگ رژیم اند. تجلی آنها را به عینه می توان در برخوردهای عکس العملی توده ها در مقابل سران رژیم جمهوری اسلامی در هر گوشه ای از ایران مشاهده نمود. چنین نمودهایی نشانه ی "ناتوانی" و "ضعف" مردم نیست. اینها همه مثبت و با ارزش اند. آنچه در این میان بمانند سال های 56 و 57 و این بار در ابعادی گسترده تر و تأسف بارتر، در خلاء باقی مانده است و همچنان بعنوان نقیصه و نارسائی عظیم عملکرد دارد؛ همانا عدم حضور و فقدان حداقل, ارتباط سازمان های سیاسی و رادیکال با جنبش های اعتراضی و بی عملی مفرط آنان در مقابل سرکوبگران رژیم جمهوری اسلامی می باشد. این نارسائی ها را نمی توان بمانند «فریبرز سنجری» به پای "ضعف" مردم نوشت و بی وظیفه گی خود را توجیه نمود و آنانرا مورد سرزنش قرار داد و همچنین از آنان خواست تا عمیق تر دشمن خود را به شناسند و دسیسه ها و توطئه های سران حکومت را در همه ی زمینه ها نقش بر آب سازنند. منصفانه اگر در این میان کسانی که باید در تیررس ملامت و انتقاد قرار گیرند، جز نیروهای سیاسی موجود در خارج از کشور نمی باشند که بدون توجه ی عمیق به وظایف تاریخی و رسالت شان، جنبش های اعتراضی را در میان گُرگان و جلادان رژیم جمهوری اسلامی رها ساخته اند.

 

باید دانست تا مادامی که این نقیصه بقوت خود باقی است، مطئمناً امپریالیست ها بار دیگر خیزش های توده ای را در مسیر و منافع ی دلخواه ی خود سازمان خواهند داد و بنابه مصالح روز به قلع و قمع مبارزات حق طلبانه ی آنان خواهند پرداخت. اگر به خود بقبولانیم که خودِ توده می بایست جایگزینی و آلترناتیوهای حکومتی را ارائه دهد، در واقع بر نقش خویش در قبال مبارزات توده ها بمنظور سرنگونی نظام سرمایه داری وابسته در ایران خط بطلان کشیده ایم و هیچگونه وظیفه ای، برای جنبش های روشنفکری و نیروهای کمونیستی قائل نیستیم. «فریبرز سنجری» انگار در تنظیم این نوشته فراموش کرده است که، سازمان اش را، به عنوان یک نیروی پرولتری به حساب می آورد و بوسیله ی آن قصد دارد تا توده ها را علیه مناسبات حاکم بر جامعه هدایت و رهبری نماید!!!! وی فراموش کرده است که اگر توده ها به هر میزانی از آگاهی طبقاتی دست یابند، قادر به آلترناتیو سازی بنیادی و برافراشتن پرچم حاکمیت پرولتری نمی باشند. یا انگار از خاطره اش محو گردیده است که بدون ایدئولوژی مارکسیست – لنینیست و رهبری و هدایتِ مستقیم کمونیست های راستین، می توان شاهد جامعه ای عاری از ظلم و ستم بود. و یا شاید هم امروزه همراه با تغییر و تحولات و در هم ریختگی دنیای کنونی به این باور دست یافته است که توده ها می بایست بار و وظایف سازمان های سیاسی ای همچون "چفخا" را بدوش کشند و مهمتر از آن کاملاً آگاه باشند که بر ویرانه های نظام جمهوری اسلامی چه مناسباتی را می خواهند، بر پا سازنند؟!!!

 

 

 

 

3 فوریه 2007

14 بهمن 1385

 

 

  

لنیک مطلب فریبرز سنجری

http://www.siahkal.com/index/right%20col/payam91-Arash.htm

 

http://triboonshoma.blogfa.com

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت