در پاسخ به ضرورت های جامعه و یا انتخاب راه
"تلافی جویانه"؟
(پیرامون مقاله ی
فریبرز رئیس دانا)
رودا کیانی
پراتیک
انقلابی چریکهای فدائی خلق که در جنگل های شمال
توانست "جزیره ی ثبات و آرامش" تعریف شده ی رژیم
وابسته به امپریالیسم شاه را درهم ریزد و سمت و سوی نوینی
بر جنبش های اعتراضی بخشد؛ همچنان از سوی سازمانها و فعالین
سیاسی مورد ارزیابی های گوناگون قرار گرفته و میگیرد.
کنش های بعد از عملیات سیاهکل در صفوف روشنفکران و اقشار ستمدیده
بر حقیقتی انکارناپذیر صحه میگذارد که تعیین
انتخاب های صحیح مبارزاتی در هر مرحله ای از تاریخ
میتواند بر سلطه ی جهنمی و پر "آوازه"ی دشمن
خدشه وارد نماید. عملیات سیاهکل اگر چه بزعم کسانی
"زود هنگام" و "شتابزده" بوده است؛ امّا انتخاب آگاهانه ای
بود که از مدتها قبل توسط صدیق ترین فرزندان خلق تعیین
گردیده؛ اراده ی شجاعانه و آزادانه ای بود که هدف اش را بر مبنای
تغییر بنیادی جامعه استوار ساخته بود. این اقدام -
سیاهکل – باز هم بنوبه ی خود نشان داده است که نمیتوان نقش پیشاهنگی
خود را در قبال جنبش های اعتراضی ایفاء نمود، مگر اینکه یک
پیشاهنگ مسلح بود. مدافعین تئوری مبارزه مسلحانه ی آنزمان
بر این باور بودند که تحقق آزادی و رهائی، در درک ضرورت های
جامعه و پاسخگوئی های عملی بدانها نهفته می باشد. در چنین
چارچوبه ای و با ارائه ی ارزیابی های صحیح و
واقعی از ساختارهای جامعه، راه نوین مبارزه توسط پیشروان
انقلاب کشف و در مدت کوتاهی به باور عمومی تر تبدیل گردیده
است.
بی
تردید چریکهای فدائی خلق ایران در دوران اختناق
شاهنشاهی با مطالعه ی متون مارکسیسم – لننینیسم و
با بررسی انقلابات رهائیبخش به جمعبندی و نتایجی
دست یافتند که بجرات میتوان گفت در تاریخ جنبش کمونیستی
ایران بی نظیر می باشد. این جنبش – نوین کمونیستی
– اگر چه با طول عمر کوتاه اش نتوانست آن نیروی عظیم و توده ای
را حول تئوری انقلابی سازمان دهد؛ امّا سنت مبارزاتی مثبتی
را از خود برجای گذاشته است که کمتر کسی است که از آن به نیکی
یاد نکند. دیگر آن چند جوان "ماجراجو" که قصد داشتند تا
سلطه ی خودکامه ی رژیم سلطنتی و ارتش چند صد هزار نفری
اش را درهم شکنند، خلاصه نگردیده و به منش و انتخاب چندین هزار جوان
در سراسر ایران تبدیل گشته بود. شکی در آن نیست که صدها نیرو
در اثر مبارزه ی مسلحانه ی چریکها، بگونه ی خودجوش و با
تأثیرپذیری از فعالیت صدیق ترین فرزندان خلق،
این راه دوران ساز را در مقابل خود قرار داده و در عمل دریافته بودند
که نمیتوان توده ها را مورد خطاب قرار داد مگر اینکه با زبان زور با
زورگویان سخن گفت.
گذشت
زمان و در ادامه ی آن، کنش و واکنش های اجتماعی در عرصه های
متفاوت جامعه، ناروشنی ها و شیوه های نافرجام مبازه را کنار زده
و پیام آور حقایقی گردیده بود که فقط "کوته بینان"
از درک و هضم آن غافل می باشند. سیاهکل راه های مسدود شده و
بدون چشم انداز مبارزه را در هم شکست و نقطه ی امیدی را در دلها
باز نموده است و بر ردایکالیزم مبارزات توده ها غنی هر چه بیشتری
بخشیده است. اگر چه امروزه نقش بس ارزنده و بن بست شکنی مبارزان سیاهکل
را کمتر کسی است که بحساب نمی آورد؛ امّا همچنان از درون و بیرون
بمنظور نقد و بررسی از گذشته بر این نکات اشاره می شود که شکست
سیاهکل نه از جنبه ی تاکتیکی بلکه در حوزه ی
استراتژی قابل بررسی است و راه های ماندگارتری
وجود داشت که در دستور کار قرار نگرفت!!
بدون
شک در بررسی و نقد هر پدیده و موضوعی اگر به شرایط زمانی،
موقعیت طبقات بالادست و فرودست و تمامی پارامترهایی که در
میرندگی و یا بالندگی حول و حوش آن پدیده نقش ایفاء
می نمایند را، مورد کنکاش قرار ندهیم، قادر به نقدی جذاب،
همه جانبه و زنده نخواهیم بود و مضافاً اینکه باید آگاه باشیم
که در به تحریر در آوردن حقایق تاریخی، آگاهانه و یا
ناآگاهانه کوتاهی نموده و بر تمامی دستآوردهای آن خط بطلان خواهیم
کشید. کاری که آقای "فریبرز رئیس دانا" طی
مقاله ای تحت عنوان "جنبش مسلحانه بی خلق، قهرمان" بدان دست
یازیده است. وی در این مقاله با ارائه ی درک
"ضرورت"، "آزادی"، انتخاب "ناگزیری"
و "تلافی جویانه"، نسبت به آن انتخاب صحیح تاریخی
میگوید که: "مبارزات مسلحانه از آغاز دچار شتابزدگی
و واکنش های غافلگیرانه بوده است. این ناشی از اشتباه
تاکتیکی و واکنش در برابر برخوردهای گریزناپذیر
نبود بلکه از استراتژی مبارزه ی مسلحانه برمی خاست که آن را
بنابه تفکر غالب رهبری دو گروه عمده مشی مسلحانه یعنی
گروه اول (یا گروه جنگل، از جمله صفائی فراهانی، حمید
اشرف و صفاری آشتیانی) و گروه دوم (از جمله احمدزاده، پویان
و عباس مفتاحی) مساوی با پیشگامان مسلح انقلاب و عملاً در نقش
آغازگر انقلاب و ادامه دهنده ی محوری و سازمان دهنده ی عملیاتی
مبارزه در یک فرایند طولانی می دانست" و در
ادامه تاکید میورزد ".... با باور آن مبارزان پرشکوه و
مصمم نیمه ی اول دهه ی پنجاه آنها گمان می کردند راه دیگری
وجود نداشت، ما اکنون – بله منصفافه بگویم اکنون، امّا نه لزوماً بی
پشتوانه ی تجربه و سابقه ی تاریخی در همان دهه – میگوئیم
که راه های بهتری هم وجود داشت". « نقد نو شماره 10 –
سال دوّم -»
برخی
از "نقادان" در تعاریف وقایع ی تاریخی علیرغم
اعلان بی طرفی و به بهانه ی تجلیل و مروری دیگر
بر تاریخ گذشتگان و همچنین بمنظور کشف و شناخت سستی ها و کاستی
ها، متأسفانه تا بدانجا پیش می رونند که به نفی کامل آن ارزش های
مبارزاتی ارزنده دست می یابند. اگر از توضیح چندین
باره و وقایع نگاری در حول و حوش آن واقعه ی تاریخی
دوری جوئیم و به واقعیات آنزمان و به تبع از آن به ناامکانی
شیوه های دیگر مبارزه که سالها توسط دیگر نیروها
انتخاب گردیده و در نهایت منجر به یأس، ناامیدی و غیره
گشته بود را کنار نهیم، به این نتایج دست خواهیم یافت
که انتخاب آن روش مبارزاتی و متعاقباً پیآمدهای بعد از آن در
عرصه های متفاوت جامعه، نشاندهنده ی این حقیقت است که عملیات
سیاهکل توانست آن سدهای مسدود کننده ی مبارزه را درهم شکند و
شور و شوق وافری را در میان روشنفکران و توده های ستمدیده
بوجود آورد. انتخاب روش "تلافی جویانه" و یا
"ناگزیری"، حاصل به بن بست رسیدن نه صرفاً شیوه
های مبارزاتی کهن اتخاذ شده از سوی روشنفکران بلکه در تبیین
ناصحیح استراتژی آنها در پیشبرد امر مبارزه بمنظور دگرگونی
بنیادی جامعه قابل توضیح و بررسی می باشد.
در
بستر چنین وضعیتی یعنی بدلیل فقدان یک
سازمان پیشرو در سطح جامعه که پاسخگوی مطالبات بحق توده های
ستمدیده باشد، رزمندگان سیاهکل را به این فکر واداشته است که
چگونه میتوان توده ها را در امر رهائی از زیر سلطه ی جهنمی
امپریالیسم مورد خطاب قرار داد و آنها را بسیج نمود؟ با حمل چنین
نگرشی و با بررسی و ارائه ی تحلیل از شرایط اقتصادی
– اجتماعی جامعه، مبارزه ی مسلحانه، بعنوان یگانه راه رهائی
از زیر سلطه ی امپریالیسم و رژیم وابسته بدان
انتخاب گردیده است. چریکهای فدائی خلق آنزمان بعنوان کمونیست
های صدیق، انتخاب راه نوین مبارزه را نه ناشی از
"ناگزیری" و ناتوانی و ناآشنائی از دیگر
روش های مبارزه، بلکه دقیقاً در پاسخگوئی به نیازها و
ضرورت های مبرم جامعه اقتباس نمودند. رزمندگان سیاهکل قبل از عمل بر این
شناخت و آگاهی دست یافتند که نمیتوان با روش های کهن،
مسالمت آمیز و قانونی مبارزه و یا با سازگاری با رژیم،
مدافع ی منافع ی طبقاتی کارگران و زحمتکشان در جامعه بود. مگر میتوان
بدون ارائه ی تحلیل و درک از وضعیت طبقات گوناگون در جامعه، راه
های برون رفت از آنرا پیشه ی خود ساخت و یا بعبارت واقعی
تر مگر در جوامع ی طبقاتی انتخاب و یا اقدام عملی به هر
راه و روشی، ناشی از تعیین و انتخاب استراتژی سیاسی
آنها نمی باشد؟
چنانچه
و یا بنابه هر دلیلی امروزه به این نتایج درست و یا
بنادرست دست یافته ایم که آن روش و یا آن انتخاب، انتخاب
آگاهانه نبوده و "شتابزده" بکار گرفته شده است، باید و جای
دارد هنگامیکه قصد مرور و یا تجلیل توأم با نقد و بررسی
گذشته را در مقابل خود قرار داده ایم، هم از نظر سیاسی و هم از
نظر عملی این تفاوتها را برای ثبت در تاریخ و یا
بعبارت صحیح تر برای روشن نمودن اذهان عمومی توضیح دهیم
و تاکید نمائیم که اتخاذ کدام استراتژی و تاکتیک باعث
شکوفائی جنبش های اعتراضی میگردید و آن رفقا، به
درک راه های "نوین" و "امروزی" ناآشنا
بودند؟ اینکه به باور مبارزان پرشکوه آنزمان که گمان میکردند راه دیگری
وجود نداشت، فرار از توضیح واقعیات آنزمان و کنار گذاشتن تجارب غنی
آن رفقا در سالهای اختناق شاهنشاهی می باشد. مازاد بر آن براستی
منتقدان آن سنن مبارزاتی با ارزش و تأثیرگذار، باید نشان دهند
که در عصر امپریالیسم، انقلاب را با چند روش مبارزاتی میتوانند
به سرانجام رسانند که از ذهن و قلم آنان افتاده است و مبارزان سیاهکل از آن
غافل ماندند؟!! اگر بعد از گذشت چندین دهه و "انصافاً" و با
"پشتوانه" ی تجربه ی تاریخی بر این واقعیات
و حقیقت دست می یابیم که راه های "بهتر"
و "نوین"تری موجود بوده است و یا قصد آنرا نموده ایم
تا از تکرار خطاها و از کاربست چنین روش های "شتابزده" جلوگیری
بعمل آوریم، باید و می بایست نخست استراتژی سیاسی
ای که متضمن منافع ی کارگران و زحمتکشان می باشد را با شفافیت
هر چه تمامتر بر شماریم و در ثانی کاربردهای عملی آنرا
بازگو نمائیم. نمیتوان بر آن کارکردهای مثبت و تأثیرگذار،
بدون ارائه ی استدلالات کافی و لازمه خرده گرفت و بر روی آنها
خط بطلان کشید و یا بعبارتی افت و نتایج جنبش کنونی
را به پای آنان نوشت.
بیائیم
بقول آقای "رئیس دانا" منصفانه و قاطعانه این نقد را
بجلو ببریم که چرا راه های "بهتر"، "موثرتر" و
"ماندگارتر" انتخاب نشده اند و این سئوال را عمیقاً یکبار
دیگر در مقابل خود قرار دهیم که آیا انتخاب راه های معقول
تر و کارآراءتر، از خواسته های قلبی روشنفکران نیست و آیا
کمونیست ها ذاتاً زورگو و اقتدارگرا هستند و کاری به ارائه ی
تحلیل های تاریخی – اجتماعی ندارند و کورکورانه سیاست
زورگوئی بی سرانجام و بی هدف را انتخاب می نمایند و
یا اینکه انتخاب هر راهی، ناشی از ادراک شان پیرامون
واقعیات جامعه، نقش و عملکرد طبقات حاکم سرچشمه می گیرد؟ اگر
تأثیرات برگرفته شده ی اقشار و صنوف دیگر جامعه از مبارزه ی
مسلحانه ی چریکهای فدائی خلق، که تجلی خود را در
اشعار، نقاشی و غیره بنمایش
گذاشته است را، کنار بگذاریم و بناحق آنها را از زمره ی حمایت
های "کور" و "شتابزده" بحساب آوریم، پاسخگوئی
صدها کارگر و دانشجو، که انعکاس خود را در شعار معین و مشخص "کارگر،
دانشجو، فدائی پیوندتان مبارک"، نشان داده است را چگونه میتوان
مورد ازریابی قرار داد؟ چرا که آقای "فریبرز رئیس
دانا" علناً و کاملاً بر چنین تأثیرات و نفوذی خظ قرمز کشیده
و همچنین کاربست آن روش صحیح مبارزاتی توسط چریکها را
بعنوان مانع ی بحرکت در آمدن موتور لازمه قلمداد نموده و در جایی
دیگر توضیح میدهد که "صدای اسلحه آنگونه که شلیک
می شد به اندازه ی کافی به کارخانه ها راه نیافت"،
".... فضای تب آلود مبارزه ی مسلحانه کماکان مانع از آن می
شد که به واقع این موتور کوچک یا متوسط به حرکت درآورنده روشن شود و
به طور مطئمن و با داوم کار کند".
میتوان
از وقایع ی گذشته، تحلیل های تاریخی – سیاسی
دلخواه ی خود را به بیرون کشید؛ امّا نمیتوان خود واقعیات
اتفاق افتاده را غیر واقعی و بنادرست برشته تحریر در آورد. فضای
جامعه ی ایران قبل از سیاهکل برای همه ی توده های
ستمدیده آنچنان بسته و تنگ گردیده بود که زمینه های هر
نوع فعالیتی را ناممکن ساخته بود. رژیم شاهنشاهی با
دستگاههای عریض و الطویل اش، این انگیزه و هدف را
در ذهن توده ها جای انداخته بود که بر هر حرکت مخالفت جویانه آگاه و
آنانرا تحت کنترل کامل خود دارد و حتی در درون خانه ها هم نفوذ کرده است. بی
دلیل نبود که رژیم شاهنشاهی با طرح و گفته های دروغینی
همچون "دیوار موش دارد و موش گوش دارد"، در صدد بود تا سایه
ی ترس و سرکوب را در چهار دیواری های درون خانه هم حاکم
نماید. اقدام عملی در سیاهکل نه تنها بر فضای تب آلود
جامعه نیافزوده است بلکه مناسب ترین درمان برای بهبودی
تمامی دردها و آلام دست ساز سرمایه داران وابسته بوده است. اسناد نشان
میدهد و کسانی هم شاهد بودند که به اندازه ی کافی صدای
اسلحه ی چریکهای فدائی خلق آنزمان را، کارگران و دانشجویان
شنیدند. این صدا در خفا باقی نمانده بود و همچنین به تاریخ
پایان یافته سپرده نشده است. پیشاهنگ مسلح آنزمان، قصد آنرا
نداشت تا در جامعه ی ایران و بدون حمایت مادی توده های
ستمدیده، انقلاب را به سرانجام برساند. هدف اش راه اندازی و یا
بعبارتی استارت مبارزه ی عملی و نشان دادن راه ثمربخش مبارزه و
پوشالی بودن رژیم وابسته به امپریالیسم بوده است. موتور
کوچک بر این باور بوده است که بدون حمایت مادی و تداوم دار توده
ها و بدون براه افتادن موتور بزرگ در سطحی همگانی تر و عمومی تر
نمیتوان سلطه ی امپریالیسم در ایران را بزیر
کشید. چنانچه این موتور بگونه ی متدوام، هماهنگ و منظم به پیش
نرفته است، نمایانگر نادرستی و یا انتخاب استراتژی ناصحیح
مبارزاتی رزمندگان سیاهکل نمی باشد. علل در جای دیگری
نهفته است که آقای "رئیس دانا" سعی می نماید
تا ارزیابی های دلخواه ی خود را به روی کاغذ در
آورد.
مازاد
بر آن در بررسی گذشته و توضیح رخدادهای تاریخی نمیتوان
صرفاً به نتایج آنها بسنده نمود و از دل آنها استنتاجات دلخواه ی خود
را به بیرون کشید. بمنظور شناخت هر مرحله ی تاریخی
باید به کمیت و کیفیت، تغییرات سیاسی
– تاکتیکی، عکس العمل های بجا و نابجای سازمانها پیرامون
رویدادهای تاریخی و تغییر در خط مشی و
غیره ی آنها توجه نمود و آنرا در تشریح، تحلیل و بررسی اوضاع دخالت داد. انقلابات گوناگونی در
سراسر دنیا بوقوع پیوسته است و هر یک به گمانی دچار
انحرافات و لغزش های بنیادی گردیده اند. امروزه ناموفقیت
و گسست در تداومی آن انقلابات را نباید و جایز نیست تا به
پای نادرستی تحلیل های بنیانگذاران صدیق کمونیست
نوشت. چنانچه چنین متد و اسلوبی را بکار بندیم نه بر تاریخ
و مبارزه ی طبقاتی بگونه ی کمونیستی نگاهی
انداخته ایم و نه عمیقاً بر این باوریم که میتوان
دنیای ظالمانانه ی سرمایه داری را دگرگون ساخت. بر
خلاف نظر آقای "رئیس دانا" در آن شرایط، صرف به کف
گرفتن اسلحه بخودی خود معیار مبرا داشتن مبارزه با اپورتونیسم
تلقی نگردیده بلکه در این جمله ی مائو خلاصه میگردید
که "سیاست از لوله تفنگ بیرون می آید".
اتخاذ چنین سیاستی بمعنای نادیده گیری
از واقعیات نیست بلکه همان درک ضرورت هاست. اگر امروزه قصد آنرا نمودیم
تا آن باورها را کنار نهیم و در عصر "انقلاب ارتباطات"، روش های
معقول تر مبارزه را پیشه ی خود سازیم تا "ماندگاری"
مبارزه را تضمین نماید، باید با صراحت توضیح دهیم
که رژیم جمهوری اسلامی سراپا مسلح را میتوان با روش های
"نرم"تر و "قانونی"تر به زیر کشید.
در
پایان یکبار دیگر باید بر این نکته اشاره نمود که سیاهکل
نقطه ی عطفی در تاریخ جنبش کمونیستی ایران می
باشد و راهی را در مقابل همگان قرار داده است که همچنان بعنوان نوین
ترین راه رهائیبخش، قادر به مقابله ی جدی با رژیم
هایی همچون رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی می
باشد. با این اوصاف در چنین شرایط تب آلودی نمیتوان
خود را پیشاهنگ مورد خطاب قرار داد و داعیه ی رهبری
مبارزات توده ها را یدک کشید و در عمل از سیاست های تعرضی
فاصله گرفت و علل وضعیت اسفبار کنونی نیروهای کمونیست
را، به رزمندگان سیاهکل نسبت داد. تجربه ی سیاهکل و بدنباله ی
آن عملیات مسلحانه ی گروه های خودجوش در آنزمان نشان داده است
که موتور مسلح دشمن را نمیتوان بدون قدرت و با آتش سلاح توده ها از کار
انداخت. قلم و زبان، قدرت مقابله با گلوله، توپ و تانک را ندارد. سرنوشت و زندگی
میلیونها انسان بنوبه ی خود سند گویایی است
که نمیتوان تحت حاکمیت دیکتاتوری امپریالیستی
در ایران از این روش مبارزاتی و کارساز صرف نظر نمود.
اردیبهشت
1385
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ