پيرامون اعتراضات اخير دانشگاه تهران!
شباهنگ راد
دومين زنگ اعتراض در اوّلين روزهای تحصيلی با شعار "مرك بر
ديكتاتور" در دانشگاه تهران زده شده است و صدها تن از مخالفين مناسبات موجود
در تجمعی اعتراضآميز "مقدم" رئيس جمهور "عدالتخواه" و
"مهرورزی" نظام را در دانشگاه تهران "گرامی"
داشتنند. معترضين با طرح شعارهائی همچون "توپ، تانك بسيجی ديگر
اثر ندارد"، "حكومت حيا كن دانشگاه را رها كن"، "احمدینژاد
عامل تبعيض و فساد" و غيره تنفر و انزجار خود را از رژيم جمهوری
اسلامی، رژيمی كه نزديك به سه دهه همچون هيولائی خانهخرابكن
بر ميادين آموزشی سيطره انداخته است را بنمايش گذاشتهاند. در واقع اين آغاز
آن استقبال "پر شوری"ست كه دانشجويان دانشگاه تهران از رئيس
جمهور محبوب نظام بعمل آوردهاند.
بر نظامهای سرمايهداری و سركوبگری همچون رژيم
جمهوری اسلامی مسجل گرديده است كه دانشگاه و دانشجويان در اشاعهی
فرهنگ مبارزاتی - انقلابی در درون جامعه نقش بس مهمی داشته و همچنين
بر اين امر بخوبی واقفاند كه ميادين آموزشی همواره در تحرك بخشيدن به
مبارزات تودهها و ارائهی شناخت ناملايمات درون جامعه از جايگاه ويژهای
برخوردارند. به همين منظور بودجههای كلانی را بدان اختصاص داده تا
بزعم خود قادر گردند بر اعتراضات دانشجويان غلبه يابند. گسيل گلهوار عناصر وفادار
به نظام و راهاندازی نهادها، كميتهها و دفاتر وابسته بخود در درون دانشگاهها،
شناسائی، دستگيری و ضرب و شتم دانشجويان كمونيست، مبارز و مخالف از
زمره سياستهائیست كه دانشگاههای ايران در زير حاكميت رژيم
جمهوری اسلامی شاهد آن بوده است.
به موازات آنها سران حكومت در اين مدت صدها بند و قوانين دست و پاگير بر سر
درِ دانشگاهها آويزان نمودهاند تا مانعی تحقق خواستههای بحق
اعتراضات دانشجوئی گردند؛ حضور، رخنه و نفوذ نيروهای مسلح و لباس
شخصیها به محيط دانشگاهها و تعليق دانشجويان معترض و كمونيست از تحصيل و
غيره نمايانگر اوضاع بسيار دهشتناكیست كه در ميادين آموزشی ايران
حاكم میباشد. سردمداران رژيم در دوران زمامداریشان به اثبات رساندهاند كه دشمن سر سختِ مطالبات اوليهی
انسانی و برسميت شناختن حقوق اقشار متفاوت، صنف و طبقهی متضاد با خود
میباشند. اين رژيم از همان آغاز با اتخاذ سياستهای ارتجاعی و
كار بست خشونت و زور صفوف خود را با اقشار انقلابی، كمونيستها و مخالفيناش،
جدا نموده و عملاً در مقابل آنان قرار گرفته است. بدروغ دانشجويان كمونيست و مبارز
را به "ضد انقلاب" و مدافعين "فرهنگ غرب" منتسب مینمايد
و وحشيانه به اذيت و آزار آنان میپردازد؛ جمهوری اسلامی دقيقاً
بر اهميت و نقش روشنفكران و دانشجويان كمونيست و مبارز آشناست. به همين دليل استكه
با تمام قوا سعی مینمايد بر فضای ميادين آموزشی حاكم
گردد؛ جمهوری اسلامی سه دهه استكه از تعرض به دانشگاهها و دانشجويان
باز نمانده است و در مقابل دانشگاهها و دانشجويان هم سه دهه است كه رژيم را در
تحقق سياستهای ارتجاعیاش به مخمصه انداختهاند.
تسلط چندين دههی رژيم جمهوری اسلامی بر جامعهیمان
و تعرض بیرويه و سبوعانه به ابتدائیترين خواستههای تودهای
– دانشجوئی مبين اين حقيقت است كه سران و مقامات دولتی بنابه ماهيت و
ذاتشان قادر به پاسخگوئی نيازهای اوليهی زندگی و
آموزشی جامعه نمیباشند. اين رژيم مخالف سر سخت هر گونه اعتراض نسبت
به خود میباشد. هزاران اعتصاب، تحصن و خيزشهای بحق تودهها را توسط
ارگانهای مسلح به خاك و خون كشاند. حمله به خوابگاههای دانشجويان و
دستگيری صدها دانشجو و "تنبيههای انضباطی" كمونيستها
و مبارزين در ميادين آموزشی طی چند دهه حكايت از آن دارد كه رژيم از
تعرضِ خشونتآميز به آنان يك لحظه غافل نمانده است و همواره در صدد تخطئهی
مطالبات ابتدائی دانشجويان معترض میباشد. جمهوری اسلامی
همواره از ميادين آموزشی و دانشگاهها واهمه داشته است و به همين اعتبار
علناً با گسيل ارگانهای مسلح و استقرار نيروهای حفاظت و حراست و لباس
شخصیها به صحن دانشگاهها در صدد كنترل اوضاع ناهنجار جامعه و ميادين
آموزشی میباشد.
واقعيت اين استكه بگير و به بند و تعرض خونين به دانشجويان مخالف و كمونيست
به روال عادی و روزمرهی سران حكومت تبديل گشته است. اين رژيم هزاران
دانشجو را به بهانههای واهی از تحصيل باز داشته است و هزاران نفر را
دستگير و روانهی سياهچالهای خود نموده و هزاران تن ديگر را از دم
تيغ گذراند. در بستر چنين واقعيت تأسفباری بر هر دانشجوی كمونيست و
مبارز است تا با درسگيری از تجارب بر جای مانده و هزينهپرداز، چارهای
دگر انديشند و با اتخاذ روشهای مناسب و خثنیساز، مانعی
شناسائی، دستگيری و شكنجهی خود توسط جلادان رژيم گردند.
بطور قطع امروزه بدليل عدم حضور يك سازمان كمونيستی با برنامه، عملگرا
و سازمانده در صحن جامعه، وظايف دو چندانی بر دوش دانشجويان كمونيست و
مبارز قرار گرفته است. آنان از يكسو میبايست مبلغ ايدههای درست و صحيح
از تحولات جاری در جامعه باشند و از سوی ديگر مبارزات خود را در
ميادين آموزشی با دقت و درايت در خور شايستهای به پيش ببرند و پايههای
يك سازمان كمونيستی دخالتگر، منسجم و قویای را در درون جامعه
پی ريزند. بیترديد در چنين موقعيت حساس و بیحضوری
جريانات سياسی و انقلابی، بر هر عنصر و دانشجوی كمونيست و مبارز
است تا بطور جدی و عملی از فعاليتهای بیثمر و هزينهپردازِ
نزديك به سه دهه فاصله گيرد و مبارزه و خواستههای سياسی خود را بدور
از بستر سازیهای جناحهای متفاوت رژيم در درون دانشگاهها و
آنهم به اشكالی نوين و ثمربخش عليهی رژيم جمهوری اسلامی
سازمان دهند. به تبع از آن انتخاب شعارهای راديكال كه مبين منافع و خواستههای
دانشجويان مخالف سيستم و مناسبات حاكم بر جامعه میباشد، بنوبهی خود
میتواند، فضای دلخواهی جناحهای درونِ حكومتی را
تغيير داده و مبارزات دانشجوئی را هر چه بيشتر راديكاليزهتر و به سمت جلو
رهنمون سازد.
در اين مدت دانشجويان كمونيست و مبارز و در كوران مبارزات ضد
امپرياليستی خود شاهد بودهاند كه رژيم جمهوری اسلامی با تمامی
جناحهای رنگارنگ و سران ريز و درشتاش در تخالف با منافعی كارگران و
زحمتكشان و دانشجويان قرار داشته و تحتِ هيچ شرايطی در برابر مشكلات و
معضلات دانشجويان پاسخگو نيستند. همچنين در عمل به اثبات رسيده استكه امثالی
همچون "احمدینژاد"، پتانسيل تغيير اوضاع كنونی جامعه به
نفع محرومان را نداشته و خود از بانيان و مسببين اصلی چنين وضعيت
ناهنجاراند. بنابراين بازخواست و تلاش بمنظور طرح سئوال از رئيس جمهور محبوب نظام،
چيزی جز آب در هاون كوبيدن و اشاعهی توهمات از نظام جمهوری
اسلامی نيست. نظامی كه سه دهه، پائينترين و غير انسانیترين زندگی
را برای ميليونها انسان محروم در ايران به ارمغان آورده است. با اين اوصاف امروزه
كسانی در تلاشاند تا رئيس جمهور مملكت را در برابر هزاران بلايا و مصائب
اجتماعی بازخواست و او را وادار به پاسخگوئی نمايند كه خود نسبت به
ماهيت چنين افراد و نظامهايی متوهماند. هنگامیكه رئيس جمهور
"عدالتخواه"ی نظامی علناً اعلام مینمايد: "از
شنيدن نام دموكراسی حالش به هم میخورد". ديگر فضا
و جائی برای گفتمان و ديالوگ و طرح مشكلات و معضلات با مدافعين چنين
منش و تفكری باقی نمیگذارد.
حقيقتاً كه بر اكثريت آحاد جامعه روشن گرديده است كه "احمدینژاد"
و نظام جمهوری اسلامی با واژههايی همچون دموكراسی و
آزادی، دشمنی، طبقاتی دارند و كاملاً در تخالف با آنها به صف
شدهاند. اين رژيم بارها و بارها موضع و سياست خويش را با تعرض خشونتبار به
خواستههای كارگری – تودهای، دانشجويان و زنان اعلام و با همهی
آنان بگونهی روشن و عملی تعيين تكليف نموده است. انتظاری به
غير از رفتار و كردار انجام شدهی تا كنونی از سوی سران رژيم نبوده
و نيست. بنابراين طرح مشكلات و معضلات از امثالی همچون "احمدینژاد"
به معنای به انحراف كشاندن آن مبارزهایست كه دهههاست انقلاب و ضد
انقلاب را در نبردی نابرابر در مقابل هم قرار داده است؛ ضد انقلابی كه
همواره كوشيده است تا بنابه ماهيت و منفعتاش به تتمههای كارگران و زحمتكشان
يورش برده و زندگی را برای آنان روز به روز تنگ و تنگتر نمايد.
طبيعتاً جامعهی ايران در شرايط بغرنجی بسر میبرد. نا
رضايتی تودهها به اوج خود رسيده است و سران رژيم را به تقلا انداخته است تا
بهر طريق ممكنه و با به زور و سركوب عريان پايههای قدرتشانرا حفظ نمايند.
مدتهاست كه كشاكش قدرت در درون جامعه ابعاد گستردهتر و همگانیتری
بخود گرفته است. براستی كه جامعهی ايران مستحق و نيازمند تغييرات
اساسی و بنيادی به نفع محرومان میباشد. بنابراين بر هر
دانشجوی كمونيست و مبارز است تا با شناخت دقيقتر از اوضاع و احوال جاری
جامعه، جدا از بهرهگيریهای سياسی مطلوب از جنگ و
دعواهای درونی رژيم، مرز خود را با نيروهای متوهم و وابسته به نظام
در ميادين آموزشی مجزا نموده و از سياستی پيروی نمايند كه منجر
به ضربهپذيری كمتر و بالندگی جنبشهای اعتراضی تودهای
- دانشجوئی میگردد. بدون كمترين شك و شبههای روشن استكه همهی
سران رژيم بناحق بر سر كاراند و توان پاسخگوئی به هزاران معضلات و مشكلات
دانشجويان را ندارند و بايد دستشان، از دم و دستگاههای دولتی و
آموزشی قطع گردد. بر اين اساس جنبشهای آگاهِ روشنفكری و
دانشجوئی بايد تلاش ورزند تا ضمن شفافيت بخشيدن هر چه بيشتر مبارزات خويش در
ميادين آموزشی با ديگر جريانات راست و مدافعين نظام، پايههای يك سازمان
كمونيستی مرتبط با مبارزات كارگران و ديگر اقشار ستمديده را بنا نهند و از
اين طريق زمينههای راه تغيير و نابودی سران رژيم را هر چه بيشتر
فراهم سازند.
طبعاً تغيير مسير حاكم بر فضای دانشگاهها و سمتوسو دادن راه صحيح
مبارزاتی در ميادين آموزشی، شناسائی و بر سر در دانشگاه چسباندن
نام و نشان عناصر وابسته به نظام و پاسخگوئی دقيق و عملی به مزدوران
و دستنشاندگان رژيم در درون دانشگاهها، مرزبندی روشن و قاطع با جريانات
اسلامی و مدافعين نظام، ارتباط تنگاتنگ با ديگر دانشجويان كمونيست و مبارز،
سامان بخشيدن به مبارزات پراكنده و سازماندهی آنها حول تشكلهای
مخفی دانشجوئی و همچنين طرح شعارهای راديكال و اتخاذ تحركات كمهزينه
و خثنی سازی سياستهای بگير و به بند رژيم در درون دانشگاهها
بنوبهی خود میتواند دانشجويان مبارز و كمونيست را در موقعيت مطلوبتری
قرار دهد و به تبع از آن دامنهی تعرضات رژيم را در درون دانشگاهها محدودتر
سازد.
تاريخ مبارزات تودهها در جوامعی طبقاتی به اثبات رسانده استكه
جنبش دانشجوئی و مبارزات حق طلبانهی دانشجويان زمانی به ثمر
خواهد نشست كه در ارتباطی تنگاتنك با ديگر مبارزات كارگران و زحمتكشان به
پيش رود و سياست سالم و با برنامهای بر تحركاتِ بیبرنامه و بی
سازمانی آنان غالب گردد. وقت پاسخگوئی بنيادی به چنين اوضاعِ
بی سر انجامی از جانب جنبشهای آگاهِ و پيشرو روشنفكریست.
جنبشی كه در دفترچهی مبارزاتیاش، مملو از تجربهها و تحركات
دگرگونهساز انقلابی و تاريخیست. جنبش و نيروهائی كه در
تنگناهای مبارزاتی با عمل سنجيدهی خود قادر گرديدند، تودهها
را در مبارزه عليهی نظامهای سركوبگری همچون رژيم
جمهوری مورد خطاب قرار دهند و دشمنان كارگران و زحمتكشان را با مبارزات
پيگير و بی امان خويش به مخاطرهی جدی اندازند.
21 مهر 1386
13 اكتبر 2007
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ