اوضاع آموزش کودکان در افغانستان!

 

 

شباهنگ راد

حاکمان می‏گویند که از وظایفِ هر دولتی‏ست تا تمامی امکانات آموزشی – رفاهی را در جهت رشد و بالندگی کودکان به کار گیرند. بطور قطع طرح و اتخاذ چنین سیاستی نه تنها قابل ایراد نیست و هیچ احدالناسی نمی‏تواند از درِ مخالفت با آن در آید بلکه قابل قبول و از اولویت‏های کاری هر دولتِ متکی بر منافع‏ی مردمی‏ست. امّا در عالم واقعیات و مرور به زندگی میلیون‏ها کودک در سرتاسر جهان و افغانستان خلاف آنچه را که در قوانین ناباورانه‏ی سرمایه‏داران به تصویب رسیده است را بازگو می‏نماید. دنیای سرمایه‏داری دنیای چپاول و غارت است. دنیایی است‏که انسان‏ها در هر سنینی به‏عنوان ابزارهای سودده، قابل تعریف‏اند.

در این جوامع هستی و تلاش بزرگان و کودکان نه در خدمت به سازندگی جامعه بلکه در جهت انباشتن سرمایه‏های کلان تعدادی زورمداران و سرمایه‏داران به کار گرفته می‏شود. بر همین اساس ظلم و تباهی در هر خطه‏ای و بدرجات دهشتناکی بر زندگی میلیون‏ها کودک سنگینی می‏کند. در همه‏ی سرزمین‏ها کودک در مضیقه‏ی کامل بسر می‏برد. نان شب ندارد؛ از پوشش, به اندازه‏ی کافی برخوردار نمی‏باشد؛ بدلیل نداری والدین‏اش از فراگیری تحصیل باز می‏ماند؛ در خیابان‏ها پرسه می‏زند و به کارهای کاذب مشغول می‏شود؛ اسیر باندهای قاچاق انسان می‏گردد؛ در میادین تولیدی به کارهای سخت و طاقت‏فرسا به کار گمارده می‏شود و بهرحال خانواده‏ی خود را در اثر جنگ از دست می‏دهد و به عنوان سپرهای انسانی از بدن نحیف‏اش از جانب هر منفعت‏طلبی مورد سوءاستفاده قرار می‏گیرد. کودکان در سرتاسر جهان با چنین اوضاع دردناکی دست به گریبان‏اند.

 

کودکان افغانی هم بمانند دیگر هم سن و سال‏های‏شان از این قاعده‏ی کلی دنیای نابرابر مستثنی نیستند و شب و روز و به انحای گوناگون جان‏شان در خطر است. نه از آموزش خبری است و نه از حداقل امکانات رفاهی – امنیتی که هر کودکی مستحق آن است، برخوردار می‏باشند. بنابه آمارها 8 میلیون کودک در افغانستان بدلیل ده‏ها مشکلات از تحصیل باز مانده‏‏اند. از 5 هزار کلاس درس نزدیک به 4000 آن نیاز به تعمیر و بازسازی اساسی دارند. نزدیک به 80 درصد این کلاس‏ها فاقد میز و صندلی‏اند و بیش از 50 درصد آن‏ها از امکاناتی همچون تخته و گچ بدورند. در بستر چنین اوضاعِ اسف‏باری چگونه می‏توان تصور این را داشت که کودکان بتوانند از دوران کودکی خود لذت برده و در جهت سازندگی جامعه‏ی شان مثمرثمر واقع گردند؟ به موازات آن‏ها سال‏هاست که بر فضای افغانستان بمانند دیگر کشورهای تحت سلطه جنگ و توپ و گلوله حاکم گردیده است. توحش و ناعدالتی در این جامعه بسیار تکان‏دهنده است. مفهوم آزادی انسان‏ها در زیر سایه‏ی دولت دست نشانده‏ی کرزای بی‏معناست. بر دختران بدلیل فرهنگ عقب مانده و مسلطِ حاکم بر جامعه ستم مضاعف روا می‏شود. باندهای مسلح و مرتجع به بهانه‏های گوناگون به مدارس دخترانه یورش برده و آنانرا مورد تهدید قرار می‏دهند و وحشیانه مدارس را به آتش می‏کشند تا مانع‏ی فراگیری تحصیل آنان گردنند.

 

بی‏گمان در چنین جوامع‏ای امر آموزش و پرورش کودکان بار جدی و واقعی بخود نگرفته و جامعه از بازدهی و ثمربخشی بمنظور سازندگی و شکوفائی بدور خواهد ماند. حقیقتاً روشن است‏که آموزش صحیح کودکان نیازمند فراهم سازی بنیه‏های آموزشی‏ست. به عبارتی کودک و دانش آموز می‏بایست فارغ از همه‏ی مصائب و مشکلات کنونی درگیر بزرگان به فراگیری تحصیل و رشد دانش خود بپردازد. امّا وجود جنگ و هزاران بدبختی و مشکلات رو در روی والدین‏شان سدی است در مقابل سرزندگی و بالندگی میلیون‏ها کودک افغانی.

دولت حامد کرزای هم بدلیل ماهیت ضد خلقی‏اش در این مدت هر آنچه را که در توان داشت بکار بسته است تا زندگی را بر میلیون‏ها انسان ناچیز و کودکان، تنگ‏تر نماید؛ اعتراضات توده‏ای – دانشجوئی را به سبوعانه‏ترین شکل سرکوب می‏نماید تا بر حیات و منافع‏ی سرمایه‏داران وابسته خدشه‏ای وارد نگردد. در زیر حاکمیت سرمایه‏داری زندگی میلیون‏ها توده‏ی زحمت‏کش به‏همراه فرزندان‏شان بمانند مرگ تدریجی‏ست. همه در تلاش‏اند تا لقمه نان و بخور و نمیری نصیب‏شان گردد. درآمدِ شاغلان بسیار ناچیز و پاسخگوی نیازهای اولیه‏ی زندگی نیست. اعتراض به اوضاع دست‏ساز اشغال‏گران و نمایندگان‏شان از سوی توده‏ها جرم نابخشودنی تلقی گشته و با زور و سرکوب پاسخ داده می‏شود. فقر در افغانستان همه‏گیر شده است و روز به روز بر ابعاد آن افزوده می‏گردد. فروش دختران بمنظور تأمین نیازهای ابتدائی زندگی امری عادی‏ست. این‏ها ارمغان به اصطلاح مدافعین "دموکراسی" و "آزادی" برای میلیون‏ها توده‏ی رنجبر می‏باشد.

 

امروزه نگاه به زندگی توده‏های ستم‏دیده‏ی افغانستان، جائی‏که هزاران نیروی اشغال‏گر و حامی‏شان بر جان و مال توده‏ها مسلط‏ اند، بسیار دردآور می‏باشد. هنگامی‏که سرنوشت میلیون‏ها انسان در دست تعدادی زورگو و منغت‏طلب قرار می‏گیرد، مشاهده‏ی چنین تصویرِ تاریک و تیره‏ای دور از انتظار نیست. تا کنون روشن شده است که همه‏ی وزارت‏خانه‏ها‏ی دولت‏مردان در جهت کسب سوددهی هر چه بیشتر سرمایه‏داران سازماندهی می‏گردد. وظایف و برنامه‏های وزارت آموزش و پرورش افغانستان هم کاملاً در خدمت به طبقه‏ی حاکمه قرار دارد. هدف سودرسانی برای سرمایه‏داران و چپاول و اخاذی از والدین دانش‏آموزان است. شهریه‏ها در این کشور آنچنان بالا و کمرشکن است که والدین قادر به ثبت‏نام فرزندان‏شان نیستند.

 

با این اوصاف کودک در چارچوبه‏ی چنین نظام‏هایی میدان رشدِ افکارش محدود و محدودتر می‏گردد و صدها مشکلات ریز و درشت به عنوان موانع‏ی شادابی و رشدش او را احاطه می‏نماید. در دنیای امروزی ارتکاب جنایت و بی‏عدالتی برای سرمایه‏داران مرز و حدودی نمی‏شناسد. معیار، منعفت اشغال‏گران و حامی‏شان می‏باشد و قوانین به ثبت رسیده از جانب سرمایه‏داران به سود کودکان و آینده‏سازان جامعه نیست. کودکِ افغانی نیازمند جامعه‏ی دیگری‏ست. جامعه‏ای که در آن بتواند احساس آرامش نماید و فارغ از هر گونه مشکل و معضلی، از کودکی خود لذت برده و به امر تحصیل و رشد افکار خود بپردازد. براستی که کودک مستحق و نیازمند چنین جوامعی‏ست. جای هیچگونه شک و تردیدی نیست تا مادامی‏که سایه‏ی اشغال‏گران و تمامی نمایندگان حکومتی و غیر حکومتی‏شان بر حیات میلیون‏ها توده و کودک افغانی سلطه دارد، چشم‏انداز زندگی مطلوب‏تر برای توده‏ها و آموزش صحیح و بهتر کودکان ناممکن می‏باشد. تنها با تغییر بنیادی روابط و قانون‏مندی‏های ظالمانه‏ی کنونی و جایگزینی حاکمیت مدافع‏ی حقوق کودکان است که می‏توان شاهد رشدِ افکار کودکان بعنوان آینده‏سازان جامعه بود و آنانرا از این وضعیت اسف‏بار و تاریک بدر آورد.

 

 

 

 

17 فروردین 1386

6 آپریل 2007   

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت