نگاهی به گذشته در خطوط کلی

 

(بمناسبت 8 تیرروز جان باختن رفقای چریک فدایی خلق در رژیمهای شاه "سال55 "و جمهوری اسلامی"سال60 ")

 

طرح بحث :

همواره طرح درست بحث ودستیا بی به سئوال کلیدی مربوطه نقشی راهگشا در پیشبرد و هدایت درست موضوع مورد بحث دارد .در نگاهی به گذشته نیز همواره این سئوال اساسی و کلیدی مطرح است که نقد و بررسی گذشته با کدامین هدف و مختصات و بچه منظوری باید صورت گیرد ؟زیرا آگاهی به این موارد  از انحراف و بیراهه رفتن  در مسیر  نقد جلوگیری میکند و اهمییت بسزایی در چگونگی پیشرفت و به سر انجام رساندن آن دارد.نقد و بررسی پروسه ای که مضمون آن را تئوری راهنما و پراتیک طی شده تعیین می بخشند،بررسی سیر کنش و واکنش روند های کوچک و بزرگ ،گره گاه ها و موارد چند جانبه ای است که بمنظور دستیا بی به درک شرایط ، بررسی خصلت و جهت گیری های واقعیات مبارزاتی صورت میپذیرد و ترکیب آنهادر یک فهم انتقادی اهمیت شایانی دارد . محصول این فهم انتقادی می تواند باز سازی و صیقل زدن به نظرات گذشته  ویا دستیابی به نظرات جدید باشد.هدف مورد نظر کسب شناخت کاملتر و آگاهی بالاتر است تا در صورت کاربست آن بتواند با تاثیر گذاری و یا راهیابی، در سوق دادن واقعییت مبارزاتی موجود به واقعییت مطلوب نقش ایفا کند.مبارزه ایدئو لوژیک اصولی و هدفمند بمثابه روشی برای درک حقایق و شناخت می تواند به سئوالات اساسی و مهم پاسخ گفته و در بسط و گسترش نظرات نقش موثری ایفا کند . کند و کاو در پروسه گذشته  برای جمعبندی و تدوین درسهای حاصله برای حرکت آتی  و ارتقاء جنبش نوین کمونیستی ضرورتی الزامی است . در هر اوضاع مبارزاتی وظیفه ای کلیدی در مقابل آن نسل قرار می گیرد که پاسخگویی درست بدان می تواند به  رشد کیفی مبارزه طبقاتی و ارتقاء آن بسطحی بالاترمنتج شود. امر نقدو بررسی گذشته – که می توان گفت بطور جدی و همه جانبه ای از سوی معتقدین و مدعیان   تئوری مبارزه مسلحانه بدان پرداخته نشده است –می تواند درسهای گرانبهایی برای حرکت آگاهانه جنبش نوین کمونیستی و مبارزه طبقاتی کارکران و زحمتکشان داشته باشدو نیز با نگاهی ژرفتر و کاونده به بنیان هاو پایه های نظری جنبش نوین کمونیستی و درک و بررسی پروسه پراتیک انقلاب 57 و بعد از آن ،شناخت عمیقتری از تئوری مبارزه مسلحانه بدست می آید .نقد و بررسی گذشته با هدف کسب شناخت بالاتر  بمنظور ارتقاء کیفییت مبارزاتی ،اولین گام وظیفه ما در شرایط کنونی است. زیرا بدون برخورد جدی با گذشته هر گونه صحبت از برنامه های آینده پوچ و بی معنی خواهد بود.در شرایط کنونی و در موقعییت خارج از کشور وظیفه ای که در مقابل همه معتقدین و مدافعین تئوری" مبارزه مسلحانه هم استرانژی هم تاکتیک" قرار دارد اینستکه به بررسی و نقد پروسه طی شده حد اقل از مقطع قیام 57  ،با کار جمعی و خرد جمعی اقدام کرده  و به ارزیابی جوانب مثبت و منفی و نتیجه گیری در ابعاد نظری ،سیاسی و تشکیلاتی پرداخته  شود .

بینش و روش :

قبل از هر چیز جنبش نوین کمونیستی با بینش و روش نوین اش  مشخص می شود . طلایه داران جنبش نوین کمونیستی (رفیق مسعود احمدزاده و یارانش)مارکسیست- لنینیستهایی بودند که مواضع قاطع و روشنی در قبال مسائل آن دوره جنبش کمونیستی جهانی داشتند که مبتنی بر دفاع از مارکسیسم – لنینیسم انقلابی(که با نام و اندیشه رفیق مائو عجین بود )، مرزبندی با رویزیونیسم و کشورهای باصطلاح سوسیالیستی بود. این بینش بر نفی و طرد تز "پایان مرحله گذار از سوسیالیسم"(یعنی لاپوشانی وجود طبقات و مبارزه طبقاتی در شوروی وتئوری دولت تمام خلقی )و تز های دو قلوی "راه رشد غیر سرمایه داری " و "گذار مسالمت آمیز" استوار بوده و همه نتایج تئوریک و سیاسی – چه در رابطه با قلب ماهیت سوسیالیسم و چه در رابطه با سیاست خارجی روسیه شوروی –را نیز در بر می گرفت.

روش آنان ،تحلیل مشخص از شرایط مشخص ،دید انتقادی در باره مسائل جنبش کمونیستنی و حتی روند انقلابات ،نفی دنباله روی و درک انقلابی از انتر ناسیونالیسم پرولتری ،برخورداری از موضع مستقل ،نفی الگو برداری و دگماتیسم و غیره را شامل می شود .

با چنین بینش و روشی بود که مارکسیست – لنینیستهای جنبش نوین کمونیستی با نفی و گسست از بینش و روش مهجور و کهنه گذشته به درک و دست آورد تئوریک نوینی در رابطه با امر انقلاب رهاییبخش جامعه ایران رسیدند که در خطوط بسیار کلی بر مبنای زیرین است:

*- این تئوری نظام جهانی امپریالیستی را یک سیستم ارگانیک میداند که در آن حیات کشور های مسلط و تحت سلطه (متروپل و پیرامونی )وابسته بیکدیگر است و جامعه ایران را با حاکمییت سرمایه داری وابسته (با تحلیل مشخص و درخشان از اصلاحات ارضی شاهانه )بمثابه جزیی ارگانیک از این سیستم می شناسد.

*-تضاد اساسی و جهانی کار و سرمایه (هر چه اجتماعی تر شدن تولید و هر چه خصوصی تر شدن مالکیت )که تبلور آن در کشورهای تحت سلطه بشکل تضاد خلق و امپریالیسم (غارت و استثمار خلق  با سرمایه های امپریالیستی ) میباشد را تضاد اصلی و اساسی جامعه معرفی می کند.

*-انقلاب دمکراتیک نوین (حاکمییت خلق به رهبری طبقه کارگر )بمثابه مرحله آغازین انقلاب سوسیالیستی ، بیان آن نظم اجتماعی نوین مطلوب تحلیل میگردد.   

*-جنگ توده ای طولانی ،تلفیق کار انقلابی و کمونیستی در شهر و کوه ،توده ای شدن جنگ رهاییبخش در روستاها     ،چگونگی تامین رهبری طبقه کارگر با ایجاد ستاد رزمنده (حزب )در پروسه مبارزه مسلحانه،ایجاد جبهه دمکراتیک –ضد امپریالیستی ،تشکیل ارتش خلق و غیره پاسخ این بینش به برخی از مسائل اساسی انقلاب ایران است .

*-در بستر این مشی و این استراتژی، تاکتیک(راهکار) عمل مسلحانه (مبارزه سیاسی-نظامی چریکی – چه در شهر و چه در کوه )را برای  شرایط سالهای 50بمنظور مورد خطاب قراردادن و بسیج و سازماندهی توده ها  و زدن نقبی به قدرت تاریخی آنان ارائه کرد .

بدیهی است که ارائه اشکال مشخص وتاکتیکی برای مقاطع و مراحل بعدی مبارزه از دید  این استراتژی(راهبرد) نمی توانست و نمی بایست ارائه میشد ،زیرا که با روح تحلیل مشخص از شرایط مشخص و نیا ز های رشد پروسه مبارزه انقلابی در تعارض و مغایرت قرار می گرفت ،زیرا که تفکیک ارزیابی تئوریک از استراتژی و تاکتنیک همواره ضروری است .تنها با بکارگیری چنین دیالکتیکی است که می توان آگاهانه حرکت کرد و از خرده کاری بدور ماند .در چنین بستری است که می تواند مبارزه مسلحانه نه بمثابه هدف بلکه بعنوان شیوه ای از مبارزه درک گردد. خلاف چنین نگرشی با بینش وروش بنیانگذاران جنبش نوین کمونیستی یعنی چریکهای فدایی خلق اولیه فر سنگها  فاصله داشته و با آن همخوانی نداشته و ندارد .

این وظیفه ادامه دهندگان راه چریکهای فدایی خلق بود که شرایط نوین (مقطع قیام57) را بدرستی (با توجه به روانشناسی جدید توده ها و جوشش انقلابی در مبارزه طبقاتی )در ابعاد سیاسی –اجتماعی بررسی و تحلیل کنند تا برنامه و وظایف تاکتیکی در خور و درست را مشخص ساخته و به آن عمل نمایند ،که متاسفانه به این وظایف بدرستی پاسخ داده نشد و به آن عمل نگردید .برای اثبات و درک بهتر و وسیعتر ادعای مذکور بناچار باید روند طی شده را مرور کنیم .

آغاز و تداوم :

با اوج گیری مبارزات عمومی - دمکراتیک و انقلابی توده ها ،در مقطع قیام 57،بر علیه ر ژیم وابسته به امپریالیسم شاه و توده ای شدن شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد"،زندانیان سیاسی از هر سنخ و دسته ای – منجمله چریکهای فدایی خلق مدافع و معتقد به مشی مسلحانه – در شرایطی جدیداز زندان ها آزاد شدند . شرایطی که در طی بیش از یکسال مبارزات توده ها ی مردم از همه اقشار و طبقات و در ابعاد ملیونی چنان عرصه را بر رژیم شاهنشاهی تنگ کرده بود که کابینه های متعددو یکی پس از دیکری و حتی حکومت نظامی و سرکوب و کشتار چاره ساز نبود و سر انجام به فرار شاه و روی کار آمدن حاکمیت جدید یعنی رژیم جمهوری اسلامی منجر گشت . تداوم مبارزات توده های شهری و کارگران و دهقانان همچنان جریان داشت و هر روز اوج بیشتری می گرفت. شرایطی که با نمود هایی چون قیام بهمن 57 ،جنبش خلق های کرد و ترکمن (جنگ نوروز سنندج و گنبد )و خلق عرب ،استمرار مبارزات کارگران و جنبشهای دهقانی و مبارزه روزمره توده های شهری برای کسب آزاذی و دمکراسی ،مشخص میشد. در شرایط خاص سیاسی – اجتماعی این مقطع ،آنچه که به نیروهای چپ کمونیستی ودر راس آن به سازمان چریکها – که بیمن یکدهه مبارزه مسلحانه و شرکت اتفاقی در قیام  وکسب حمایت مادی و معنوی توده ها به محبوبیت بی سابقه ای دست یافت –مربوط میشد،بطور کلی اپورتونیسم مفرط ، بی برنامه گی ،عدم آمادگی ذهنی و تشکیلاتی برای ارتقاء مبارزات توده ها بود.در این میان نیروی کوچکی از معتقدین به تئوری  مبارزه مسلحانه (راه مسعود احمد زاده )بعنوان  بخشی از سازمان چریکها ، بمثابه پرچمداران رادیکالیسم جنبش و با چشم انداز ارتقاءمبارزات توده ها و با پشتوانه دستآورد تئوری مبارزه مسلحانه چه می بایست میکرد ؟ در شرایطی که حمایت توده ها و پیشروان آن جلب شده بود ،و مبارزه از نقطه نظر شرکت وسیع توده ها بمرحله ای تازه و بالاتر گام گذاشته بود ،و با قیام 57 شعارهای تنها ره رهایی ،ره سرخ فدایی و ایران را سراسر سیاهکل میکنیم ،طنین انداز شده بود ،و با توجه به غلبه اپورتونیسم بر سازمان چریکها – که در جای خود باید دلایل مشخص آن بررسی گردد-چنین نیرویی چه وظیفه ای داشت؟ضرورت داشت که تلاش نماید تا به سئوال اساسی مبنی بر اینکه وظیفه انقلابی در شرایط کنونی چیست پاسخ گوید.سئوال اساسی یا وظیفه اساسی این بود که در شرایطی که توده ها وسیعا در میدان مبارزه اند و فضای سیاسی فعالی با شور و شوق انقلابی بر جامعه و بخصوص بر جوانان حاکم بود ،و دشمن در ضعیف ترین موقعییت 50 ساله گذشته قرار داشت ،چگونه باید مبارزات انقلابی توده ها را بجلو سوق میداد ؟بر اساس کدامین معیار های عینی ؟و بدین منظور چگونه وحول چه اهدافی می باید توده ها وبویژه جوانان را سازمان میداد ؟با کدامین برنامه و وظایف تاکتیکی ؟ببینیم نیرویی که می بایست باین سئوال اصلی پاسخ گوید، خود در چه وضعیتی قرار داشت؟

این نیرو درست بدلیل کوچکی اش از کمییت و کیفییت محدودی بر خوردار بود . از زاویه نظری ،علیرغم مرزبندی اش با نظرات رفیق جزنی در زندان – که حالا نظراتش بر سازمان چریکها حاکم شده بود –خود در تبیین نظرات اولیه چریکها بویژه  روی مشی ونقش امپریالیسم دارای وحدت های کلی با ادراکات متفاوت بودند .و از زاویه عملی این نیروی نا منسجم (باستثنای رفقا صبوری و حرمتی پور )بطور خودبخودی وبی برنامه به دفاتر و ستادهای سازمان چریکها پیوستند تا بار مبارزاتی جنبش را از کانال سازمان چریکها بر دوش کشند ،که در عمل و بی برنامه به مددرسان جریان اپورتونیستی بدل شدند. موضع گیریهای بغایت انحرافی سازمان چریکهادر رابطه با سیر تحولات اجتماعی –سیاسی و موضوع رد مشی مسلحانه از جانب" رهبری سازمان" ،تبادل نظر محدودی را در مورد چگونگی بر خورد با "سازمان" در بین این نیرو بطور پراکنده و سازمان نیافته  بر انگیخت وگفتگوهایی با سازمان جریان یافت.در متن این روال ،اعلام اخراج رفیق اشرف دهقانی از سازمانی که نه رادیکالیسم و نه دمکراتیسم داشت ،ضربه ای باین رفقا وارد میسازد و آنها را بفکر موضع گیری میکشاند. با غلبه کنش های مذکور ،واکنش نهایی در شکل ارائه" مصاحبه" صورت می پذیرد، واکنشی که با شتابزده گی ،عدم دمکراتیسم،و عدم تعمق جمعی در تحلیل شرایط آغشته بود و فقط بر اساس اعتماد و توافق های کلی گذشته حرکت میشد.در جمع محدودی از رفقا به شکل و محتوی مصاحبه دست یافته شدو از این جمع "مصاحبه گر "آنرا تدوین نمود. "مصاحبه" انتشار یافت،بدون آنکه وحدت نظری روی مشی روشن و مشخص باشد،بدون آنکه از شرایط جدید (منجمله دولت )تحلیلی جمعی موجود باشد ،بدون آنکه برنامه و وظایف تاکتیکی و سازمان عمل و موازین تشکیلاتی مشخص باشد. وحدت این رفقا  حول مصاحبه (با درکهای متفاوت وبرمبنای موازین کلی مشی)عمده تا برپایه ضدیت با مواضع راست روانه و اپور تونیستی" رهبری سازمان" نیزاستوار بود.

بطور خلاصه ،پروسه شکل گیری چریکهای فدایی خلق شتابزده ،غیر دمکراتیک ،بدون تحلیل جمعی و واکنشی بود .   بعلاوه دلایل دیگری نیز در این نوع عملکرد تاثیرداشتند،از جمله اینکه جمع شدن این رفقادر نتیجه بحران و غلبه اپورتونیسم بر سازمان بود و باین دلیل هنوز نتوانسته بودند روش کاری درست و چهارچوب تشکیلاتی محکم و منسجمی بوجود آورند. بی تجربه گی و یا کم تجربه گی این عناصر مشهود بود ،زیرا عمده تا زندانیان پیش از انقلاب بودندکه حداقلی از تجربه کار سازمانی آنهم در حد یک جنبش مسلحانه محدود روشنفکری  در شرایط مخفی کاری شدید را دارا بودند.وبالاخره نفوذگسترده و هژمونی اپورتونیسم در جنبش کمونیستی که تاثیر گذاری شیوه های عملی و رفتاری آن غیر قابل انکار است،فاکتور مهم دیگری بود. با دلایل و وضعیتی که بر شمردیم ،چرایی عدم دستیابی به  آن پاسخگویی ضروری و درست برای مقطع بعد از قیام ،آشکار بنظر میرسد.

در چنین شرایط درونی و بیرونی ،فعالیت سیاسی مستقل از سازمان انگیزه همگانی شد.با انتشار" مصاحبه با رفیق اشرف دهقانی" در خرداد58عملا اعلام موجودیت شد ودر فاصله بسیار کوتاهی رسما مواضع سیاسی این جریان بنام " چریکهای فدایی خلق " بمثابه آلترناتیوی در مقابل "سازمان چریکهای فدایی خلق "،با اعلامیه ها و موضع گیری در مورد مجلس خبرگان در جامعه بطور علنی طرح گردید. مواضع سیاسی که در کلیتش درست بودند اما نه بر خاسته از تحلیل جمعی و مدون شده در تشکیلات ،بلکه برخاسته از کیفیت ودرک بخشی از رفقا و رادیکالیسم و تخالف آنها با مواضع رهبری  "سازمان چریکها "بود. 

"مصاحبه" عملا خط مشی تدوین شده در این دوره بود.برخی از ایده های اساسی آن مبنی بر اینکه رژیم جمهوری اسلامی وابسته بامپریالیسم است ، نه از تحلیل وضعیت مبارزه طبقاتی جاری بعد از قیام ،بلکه  از وابستگی سیستم اقتصادی جامعه به سیستم جهانی امپریالیستی و بالطبع با دیدی اکونومیستی نتیجه گرفته شد. پیشرفت انقلاب با خطر هجوم امپریالیسم در تقابل قرار گرفت و مسئله خلع سلاح توده ها عمده گی یافت و پروسه چگونگی تسلیح توده ها یا شعار "پیش بسوی سازماندهی مسلح توده ها "به پروسه ای مسالمت آمیز تقلیل یافت، و شعار "پیش بسوی تشکیل هسته های مسلح کارگری "بی ارتباط با شرایط سیاسی و اجتماعی و وضعیت کارگران طرح گردید و در حد همان شعار باقی ماند. در عمل همین خط راهنما (مصاحبه ) نیز بکناری نهاده شد. تمامی حرکات تشکیلات در رابطه با  ارتباط گیری و جمع آوری نیرو در بستر یک فعالیت صرفا سیاسی و تبلیغی (یعنی همان کار آرام سیاسی) صورت می گرفت، بدون اینکه این جمع آوری نیرو در رابطه با درک درستی از واقعیت و تئوری مبارزه مسلحانه باشد. بدون اینکه قابلیت تلفیق و همسو کردن اشکال متنوع مبارزه جهت ارتقاءآن با هدف معینی را داشته باشد .بخش های تشکیلاتی سازماندهی و ایجاد شدند: بخش کارگری ،بخش دانشجویی و دانش آموزی 19بهمن ،انتشارات و خبرنامه مازندران، میزکتابها و تبلیغات در چهار راهها،بخشا کوهنوردیهای بی برنامه وبدون هدف مشخص و فعالیت مسلحانه در کردستان، که همگی بدون رابطه با هدف مشخصی پیش برده میشد.زیرا که هدف تعیین نشده بود تا چه رسد باینکه هدف برپایی جنگ انقلابی یا حتی تدارک برای برپایی آن باشد.خط مطرح شدن پیش میرفت ولی برای چه منظوری و کدامین هدف و یا پاسخگویی بکدام ضرورت  معلوم نبود. حضور در جنبش خلق کرد نیز همان هدف "ما هم هستیم "را با خود داشت.

اندکی بیشتر توضیح دهیم :

ارائه تحلیل وابستگی از ماهیت رژیم جمهوری اسلامی  و طرح شعار مبارزه مسلحانه به عنوان تنها  راه رهایی از زیر یوغ دیکتاتوری امپریالیستی از جمله موارد نگرشی عمده ای بودند که در آن زمان رسما و بطور نظری  باورهای ما را تشکیل میدادند. بنابر این سئوال اساسی که  در مقابل چنین نگرشی سنگینی میکرد این بود که سازمانی که باورهایش را ادعای مبارزه مسلحانه برای نابودی "امپریالیسم وسگهای زنجیریش "و رهایی از یوغ وابستگی تشکیل میداد ،و یا سازمانی که مدعی باز گشت اختناق در ابعاد وحشتناکتر از گذشته بود ،می بایست با  کدامین تاکتیک و کدام شکل از اشکال سازماندهی نیروهایش را سازمان میداد ،تا توان نقش آفرینی لازم را داشته و با اولین یورش ارتجاع از هم نپاشد؟

شناخت و درک قوانین حاکم بر جامعه و استنتاج تاکتیکی از آن ،سازمان مدعی داشتن استراتژی صحیح  را منطقا  میبایستی بسمتی سوق میداد تا تحت هر شرایطی بنا برمنافع دراز مدتش که یاری رسان استراتژی اش باشد ،سازماندهی خود را شکل دهد . نباید ذوق زده شده و دنباله روی از حوادث روزمره و خودبخودی را پیشه می کرد ،و بعبارتی دیگر نباید موج جنبشهای اپورتونیستی مضون سازماندهی و پراتیکش را شکل و سمت و سو میداد. وبه بیانی  دیگر نمی بایست  عدم حضور علنی و موقت خود در برخی از جنبشهای خودبخودی را بمعنای "اشتباه نظری "ویا رها کردن جنبشهای خودبخودی درک کرده  و شعار بی محتوی و غلط انداز:

"باید در جریان مبارزات توده ها در هر شکل و سطحی قرار داشت و آنرا ارتقاءداد"را سردهد.تشخیص صحیح عمده از غیر عمده ،اتخاذ تاکتیکهای مطلوب مبارزاتی و متشکل نمودن نیروهای خود حول آن ،نشانگر دقت ،ظرفییت وپتانسیل بالای یک جریان کمونیستی است.تفکر مدعی تئوری مبارزه مسلحانه می بایست سازماندهی و عمل درخور استراتژی اش را در عمل جاری سازد ، تفکری که تغیر شرایط را بطور علمی و عمیق مورد تدقیق قرار ندهد و فعالیتهایش را بگونه ای لحظه ای سازمان دهد و برآینده اشراف نداشته باشد ،قادر نخواهد گردید تا اهدافش را به سرانجام برساند.بحث برسر رهاساختن ویا بی تفاوتی نسبت به مبارزات خودبخودی توده ها در شرایط درهم ریخته جامعه نیست،بلکه اساسا هدفمندی و آینده نگری در بسیج و سازماندهی درست و مطلوب از طریق یک برنامه و هدف تاکتیکی در خدمت استراتژی مشخص مورد نظر است . چنانجه براساس درک درست از مشی مسلحانه موقعیت آن مقطع را جمعبندی کنیم،باید گفت که:سازماندهی در مقطع هرج ومرج (یا شبه دمکراسی)سالهای 58-60در جهت آغاز و گسترش جنگ ویا در خدمت آماده سازی و تدارک برای تعرض بدشمن نبود ،بلکه در خدمت نیازهای روزانه بمنظور تبلیغ برای مطرح شدن سازمان در سراسر کشور قرار داشت،وبا بی توجهی کامل بگفته ها و تحلیل های خود نیز عمل میشد،بدون آنکه بر نتایج پیشارو ،که بارها هشدار گونه اشاره میشد،عمیقا واقف باشند.نگاهها به آینده تاریک دوخته نشد،هر انچه نیرو در آستین بود برای تبلیغ مطرح شدن و انجام کارهای روزانه سازماندهی شد. سازمانی که امر بسیج و رهایی را در بکارگیری مشی مسلحانه ارزیابی می نمود ،و سایر اشکال مبارزاتی را در بستر این شکل از مبارزه کارساز میدانست ،حق نداشت و نمی بایست با تعلل ونادیده گرفتن امر تدارک برای برپای جنگ انقلابی نیروهای خویش را در دریای پر از کوسه و بدون داشتن حداقل ابزار مناسب رهاسازد.سالهای 58-60در جامعه ما یکی از مساعدترین شرایطی بود که مدافعین تئوری مبارزه مسلحانه میتوانستند از آن برای تدارک و برنامه ریزی درازمدت  سود جویند.غرق شدن  در مبارزه علنی و بی توجهی به وزن و اعتبار  مبارزه مخفی و عدم تلفیق اصولی کارپنهانی و آشکار سیاسی باعث گردید که بخش اعظمی از نیرو ها با اولین یورش سراسری رژیم ارتجاعی در خرداد 60،بدون ارتباط و سردرگم بمانندودر مدتی کوتاه طعمه سرکوبگران گردند.این نکته ای اساسی ومهم است که میتوان وباید از آن آموخت .سازمانی که هیچگونه برنامه ای  برای نیروهایش در آینده پیشارو ندارد ،مجاز نبوده و نیست که آنها را برای امیال سیاسی اش به خیابانها بکشاند. هر یک از ما شاهد بودیم که ده هانیروی نزدیک به تشکیلات بدون ارتباط ، بدون سر پناه وپشتوانه سازمانی ،برای حفظ خود بهردری میزدندتا بقایای انرژیشان را صرف اهداف و آرمانشان نمایند.

اگر بدور از احساسات به این مقطع نگاهی بیندازیم ،باید به این نکته توجه کافی مبذول داریم که چریکهای فدایی خلق علیرغم محبوبیت در میان اقشار وسیع روشنفکری و تا حدی توده ها ،از ابزار مناسب تاکتیکی و تشکیلاتی(چه در نظر و چه در عمل ) که قادر  باشد ،جنبش انقلابی را بسطحی بالاتر و رادیکالتر سوق دهد،برخوردار نبودند.

ارائه تحلیل  وابستگی ،دیکتاتوری وسرکوبگرانه از رژیم جمهوری اسلامی یک روش تعیین کننده مبارزه و یک تاکتیک و سازماندهی مختص بخود را میطلبید،سازمانی که برنامه عملی اش در تدارک بکارگیری این روش از مبارزه قرار نداشت ،نمی توانست نیروهایش را در این جهت کانالیزه نماید.درک هر جا که مبارزه هست باید حضور بهم رساند و یا هر جا بخلق حمله شد ،بایدبدفاع از آن برخاست،در واقع علاوه بر حمل دیدگاه دنباله روی از جنبش خودبخودی ، ندانم کاری ، عدم مسئولیت ومیزان جدیت آن جریان را نسبت اوضاع واحوا ل سیاسی جامعه بطور کلی ومبارزه طبقاتی بطور خاص نشان میدهد.

خلاصه کنیم : سالهای 58-60دوران بی برنامه گی ،دوران فقدان تاکتیک و سازماندهی متناسب با بینش تئوری مبارزه مسلحانه و واقعیت های مبارزاتی بود.حتی فعالییتهای بخش کردستان نیز هدفمند ودر رابطه با درک درستی از مشی مسلحانه نبود.تشکیلاتی بنام چفخا فعالیت عمومی و سیاسی داشت که در آن برنامه ای برای ارتقاءمبارزه ویا حتی طرح سازماندهی مشخصی وجود نداشت.معیار تعریف شده ای از مناسبات تشکیلاتی حاکم نبود. سانترایسم –دمکراتیک در آن جاری نبود.انتقاد وانتقاد از خود درست در آن جریان نداشت.مبارزه ایدئولوژیک هدفمند و سا لم درآن برقرارنبود.

انشعاب و پس از آن:

پروسه دو ساله طی شده با وضعیتی که شرحش رفت ،شرایط سیاسی –اجتماعی و واقعیت های مبارزاتی و غیره  ، اعتراضات و انتقادات هواداران را در پی داشت.بویژه چون و چراهای بخش کردستان تشکیلات،مسائلی را در رابطه با درک ما از مشی و چگونگی پاسخگویی به وظایف تاکتیکی ،سازمان عمل متناسب و کاستی های موازین و مناسبات حاکم  بر تشکیلات را طرح و برجسته ساخت. تداوم بحث ها و تبادل نظرات ،کنش و واکنشهایی را در تشکیلات موجب شد و سر انجام در نشست عمومی (باصطلاح کنگره )در فروردین سال 60بر پایی جنگ انقلابی (باز گشایی جبهه شمال )و چگونگی نقش کردستان در این رابطه (بمثابه پشت جبهه شما ل ) و پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک بر سر مسائل مطروحه در مصاحبه و مو ارد تشکیلاتی ،با تایید اکثریت مطلق رفقا (با درکهای متفاوت)تصویب شد.در جریان سازماندهی و پیشبرد این وظایف و تداوم بحثها و برخوردهای تشکیلاتی ،ناهمآهنگی و ناسازگاری دو نظرگاه ،که یکی مدافع بر پایی جنگ (جبهه شمال )و ناقد مصاحبه بمثابه خط مشی تدوین شده تا کنونی  و دیگری بهر دلیلی مدافع وضع تا کنونی  بودند ،هر چه بیشتر آشکار شد. دنباله روی از جنبشهای خودبخودی و خرده کاری ، نا روشنی وظایف تاکتیکی وعدم  سازماندهی مناسب ،نارسایی ها و کمبودهای مناسبات حاکم ،با دو نگاه و شیوه برخورد مواجه شد که یکی نفی و دیگری دفاع از وضع موجود را تبلور میدادند.تحولات شتابناک سیاسی ،آشکار شدن درکهای متفاوت ،نیاز شرایط به پاسخگویی  مشخص و کمبودهای مناسباتی و حتی برخوردهای شخصی ،همگی دست بدست هم داده و با برخوردهای غیر اصولی و نادرست طرفین انشعابی غیر اصولی را موجب گشت.این انشعاب با دیدی وسیعتر و با رعایت سانترالیسم –دمکراتیک بمنظور پیشبرد خط اصولی ودرست بازگشایی جبهه شمال بمثابه پاسخگوی وظیفه تاکتیکی و نیاز زمان  می توانست اجتناب پذیر باشد. در صورت برخورد درست ،وجود نظرگاه های متفاوت حتی میتوانست امکان ظهور تواناییهای بالقوه را بیشتر و بهتر عملی سازد و از این طریق در ارتقاءجنبش انقلابی موثر باشد.اما  با انشعاب ،دو تشکیلات چریکهای فدایی خلق ایران(ارتش رهایی بخش خلقهای ایران ) و چریک های فدایی خلق ایران  به فعالییتهای خود در جنبش کمونیستی و انقلابی تداوم بخشیدند.

1- چفخا(ارخا):

این  تشکیلات فعالیت دو ساله 58-60را عدول از مشی ارزیابی نمود و با برداشتی منطبق با مشی مسلحانه بمنظور انجام وظایف تاکتیکی به سازماندهی و برپایی جنگ چریکی در جنگلهای مازندران دست زد .در شهرها و کردستان نیز با وظایف جدید و در خدمت حرکت جنگل (ستون چریکی ) فعالیتهایش را دنبال نمود .این حرکت 14ماه تداوم یافت. این جریان با ضربات وارده (جان باختن رفقا صبوری و حرمتی پور در شهر و جنگل) و غلبه اپورتونیسم برتشکیلات، در اجرا و پیشبرد برنامه هایش ناتوان ماند و به تمرکز در کردستان بمنظور رفع نارسایی ها و کمبود ها اقدام نمود. ولی نه تنها باین اهداف دست نیافت، بلکه با بحرانها و مشکلات و جدا شدن بخش بزرگی از آن و ضربات مجدد روبرو شد. باید تاکید کرد که علیرغم جهت گیری درست تاکتیکی و اتخاذ شکل عمل و سازماندهی صحیح ، این تشکل ناتوانی در پیشبرد عملی  و اجرایی و هدایت گامهای بعدی را آشکار ساخت و هرگز قادر به جبران کاستیها نگردید.حتی جهت گیری درست و برداشتن گامهای اولیه در نقد و بررسی گذشته  نیز نتوانست کمکی به نجات این تشکیلات باشد و سر انجام بقایای از هم پاشیده اش از کردستان عراق(سال 68 ) بخارج کشور انتقال یافت.

2-چفخا:

با تمرکز عمده نیرویش در کردستان و اختصاص اندکی نیرو در شهر ،به فعالیتهای خود در همان خط مشی و برداشت از" مصاحبه" تداوم بخشید .و بهمان حضور محدود در جنبش خلق کرد دلخوش بود ،حتی کشاندن و سازماندهی نیروهای هواداربندر عباس در کردستان ،که به بعدها بنام" چریکهای هرمزگان" معروف شدند،نیز راه بجایی نبرد.خط مشی واقعی جاری شده اش در سراسر این دوره دنباله روی از جنبش بود ،حتی فعالیتهای نظامی گهگاهی اش (فعالییت پیشمرگان) نیز از این محدوده فراتر نرفت،و باصطلاح تبلیغ وترویج سیاسی اش نیز همان محتوی اعلام حضور ومطرح شدن را داشت که همچنان جدا از خط مشی تدوین شده اش در" مصاحبه" سیر میکرد.با تدوین مجدد همان ایده های" مصاحبه" در "طرح برنامه "و نوشته های دیگر و عملکردش در طی پروسه  ، نه تنها جدایی غم انگیزی  بین خط مشی ادعایی  و خط مشی واقعی را تداوم داد، بلکه با عمق بیشتری جدایی و شکاف بین تئوری مبارزه مسلحانه و فعالیتهایش را عینیت بخشید.اگر برای نمونه بخش " وظایف ما " از  "طرح برنامه "را که خود لفاظی هایی بیش نیستند را با فعالیت عملی واقعی همان مقطع (سالهای 63-68)مبنی بر سازماندهی عمده نیروها برای چرخاندن یکدستگاه فرستنده رادیویی،انتشار نشریه(ویژه نامه ها و بعدا پیام فدایی)،ارتباطات ،جوله های سیاسی –نظامی و تلاش اقتصادی را با هم مقایسه کنیم به آشکار ترین وجهی در می یابیم که اینگونه فعالیتها هیچ شباهتی و ربطی به تئوری مبارزه مسلحانه نداشت .و تلاشی موثر برای ارتقاء جنبش خلق کرد و یا حداقل ایفای نقشی فعال در آن محسوب نمیشد.(گرچه نقش و جایگاه جنبش خلق کرد در پروسه مبارزه انقلابی خلقهای ایران و نقش و عملکرد سازمانهای سیاسی و بویژه چفخا و چفخا(ارخا) بررسی جداگانه ای را میطلبد)اساسا این وظایف عملی ،کوششهای سیاسی و حتی تلاشهای سیاسی-نظامی محدود و هراز گاهی و با روند روبه صفر ،نه تنها" با طرح برنامه "ارائه شده آنان همخوانی نداشت بلکه امری برای حفظ خود و سعی در القاءحضور در صحنه مبارزه در کردستان را دنبال میکرد.بیشک انجام چنین وظایفی که نمونه هایی از آن بیان شد ،شرایط سیاسی –اجتماعی مبارزه و تفکر حاکم ،نمی توانست مناسبات تشکیلاتی نا درست خاص خود را بوجود نیاورد. مناسباتی که همواره تشکیلات را با بحرانها مواجه میساخت   و چون یکسر این معادله همیشه ثابت بود ،بناچار جدایی هایی را در پی داشت.و سر انجام سرنوشت چفخا در یک نشست تشکیلاتی در سال 68 در کردستان عراق ،مبنی بر انتقال به خارج کشور- با رای اکثریت اعضا-  رقم خورد.

نتیجه گیری:

حاکمییت جدیدبمثابه رژیمی وابسته بامپریالیسم  تحلیل شد ولی نتوانستیم به سئوال اساسی که تاکتیک مرحله ای برای پیشرفت انقلاب چیست ؟بدرستی پاسخ گوئیم و با لطبع سازمان عمل مناسب با آنرا نیز نیافتیم.در واقع ما فاقد برنامه و وظیفه معیین تاکتیکی برای آن مرحله از جنبش بودیم.باید تاکید کنیم که باستثنای اقدام تاکتیکی چفخا (ارخا)مبنی بر سازماندهی و حرکت ستون چریکی جنگل ،این ناتوانی و ضعف بزرگ در سرتاسر پروسه حرکتی تداوم داشت. حتی شعارهای دسته متحرک پارتیزانی و هسته های مسلح کارگری نیز از آنجایی که با درکی نا روشن و بدون مشخص شدن جایگاه واقعی و عملکرد آنها در رابطه با برنامه تاکتیکی و اساسا استراتژی  مشی مسلحانه و واقعیات جاری شرایط مبارزه سیاسی  طرح شده بود،هیچگاه در ابتدایی ترین سطح نیز گامی عملی نیافت ودر حد همان شعارهای بی ربط و محتوی ،باقی ماند. پروسه 60-58دلیل اساسی ناتوانی ما را مشخص ساخت . وآن درک سطحی و محدود از تئوری مبارزه مسلحانه بود. این امر باعث گردید که از فرصت پیش آمده بعد از قیام که اتفاقی نیز نبود ،نتوانیم حداقل برای آماده سازی و تدارک برای تعرض بدشمن و در جهت آغاز و گسترش جنگ انقلابی استفاده کنیم. و پس از آن نیز حفظ تشکیلات و شرکت دنباله روانه در جنبش خلق کرد، همواره هدف را تشکیل میداده است.

بی مناسبت نیست  تاکید شود که علیرغم برخورداری از پشتوانه سیاسی وبویژه تئوریک (بینش و روش جنبش نوین کمونیستی )،از نظر پیشبرد خط مشی در عرصه عملی-تاکتیکی و سازماندهی،تجربه در خور تئوری مبارزه مسلحانه -به استثنای حرکت و تلاش درخشان چفخا (آرخا )- بر جای گذاشته نشد و از آن عدول گردید.و قادر به جهت دادن صحیح تغییرو تحولات مبارزاتی نبودیم.آنچه که پراتیک سازمانی را تشکیل میدادبا فاصله ای بسیار دور در مقابل آنچه که تحلیل سازمانی بود قرار داشت و با فاصله ای بسیار بیشتر در تقابل با مشی مسلحانه پیش میرفت.زیرا که نگرش هر جا که بخلق تعرض شد ،در حد توان باید بدفاع بر خاست ،پاسخ تفکر تئوری مبارزه مسلحانه به ارتقاءوپیشرفت جنبش انقلابی نبوده ونیست.بعلاوه با دنباله روی از سیر بی وقفه رخدادهای سیاسی و اجتماعی از پرداختن بمسائل مهم در عرصه های نظری و مناسباتی باز ماندیم. همواره چون قایقی  در امواج پر تلاطم جنبش ،غرق در مقاطع از دیدن افق ناتوان و سر گردان باقی ماندیم. بعبارت دیگر عدم ایجاد پیوند و تلفیق حال و آینده ،ضعف بزرگ ما بود که در نتیجه ناتوانی در ارتقاءجنبش و سر انجام بی عملی را ببار آورد.

خلاصه کنیم : درک محدود و سطحی از تئوری مبارزه مسلحانه - باستثنای جهت گیری درست مقطعی چفخا( ارخا)- بی توجهی به واقعیات جاری مبارزه طبقاتی و عدم تحلیل درست اوضاع ،  بی تجربه گی ،کیفیت محدود ،مناسبات نادرست و بالاخره غلبه اپورتونیسم آن درونمایه هایی بودند که با توجه به ضربات سنگین رژیم جمهوری اسلامی ،این جریانات را از شرایط واقعی مبارزاتی دور ساخت و سر انجام باین وضعییت پراکنده و شکست خورده دچار ساخت وبجمع های پراکنده خارج کشوری تبدیل نمود.

تشکیلات های چفخا وچفخا(ارخا ) یعنی انقلابیون مارکسیست-لنینیستی که معتقد به تئوری" مبارزه مسلحانه، هم استراتژی ،هم تاکتیک " باشند وبدان عمل نمایند ،بمعنای بقای فعال و موثر آن در مبارزه طبقاتی ،دیگر سالهای سال است که وجود ندارد. زیرا تنها اعتقاد صوری و تبلیغ از راه دور مشی مسلحانه برای اینکه شایسته نام چریک فدایی خلق باشند کافی نیست ،بلکه مهمترین و اساسی ترین جنبه آن ،عملکردن و در پراتیک جاری ساختن آن تئوری استکه چریک فدایی خلق را بطور عینی و واقعی در بستر مبارزه طبقاتی تعین میبخشد. اما زمینه های عینی و مادی غیر قابل انکاری که پیدایش تئوری مبارزه مسلحانه و سازمان رزمنده آنرا ضروری ساخت ،و شرایط بالقوه رشد و نقش آفرینی آن همچنان پا بر جاست ،زیرا که بنیانهای این تئوری  ریشه در قانونمندیهای مبارزه طبقاتی جامعه تحت سلطه ما دارد. بیشک نسلی از انقلابیون متعهد و صادق  بطور حرفه ای پای در عرصه مبارزه خواهند گذاشت و در مقابله با دشمنان همچنان در قدرت ،پرچم این تئوری را چه بسا با نامی دیگر بر خواهند افراشت.این واقعیتی استکه چنانچه انقلابیون در ابتداء آگاهانه بدان دست نیابند ،از طرف دشمن طبقاتی به آنها تحمیل خواهد شد.ضرورت قهربرای  تسخیر قدرت از سوی کارگران و زحمتکشان ،  چگونگی خلع ید از ضد انقلاب تا دندان مسلح همچنان آن سئوال اساسی است که پاسخ نظری و عملی خود را می طلبد. در این زمینه پشتوانه و تجربه تئوریک تئوری مبارزه مسلحانه میتواند نقش و جایگاه ویژه و ارزنده ای ایفا کند.اکنون باید دریابیم که مبارزه مسلحانه بمعنای جامع آن از چه خصلتی در این مقطع بر خوردار است؟و تبلور صحیح تاکتیکی این مشی در شرایط فعلی چگونه است؟

برای پاسخگویی به این پرسشهابا دیدی روشن و آینده نگر، ضرورت و نیازبه  نقد و بررسی  تحلیل گذشته  از رژیم جمهوری اسلامی ،تاکتیکها و شعارها و مناسبات تشکیلاتی جریانات مدافع تئوری مبارزه مسلحانه ،خود را آشکار میسازد و بصورتی الزام آورنقش نگاهی به گذشته  بارز میگردد. بررسی مشخص تر این موارد ودستیابی به تجربیات جمعبندی شده  میتواند،ارتقاءکیفی جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان را  یاری دهنده و راهگشا باشد ودر صورت برخورداری از پشتوانه عملی  آنرا به پله ای بالاتر سوق دهد.

 

 

                                                                                                یوسف زرکار -     تیر ماه 86  

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت