جنگ و کودکان!
شباهنگ راد
سایه ی شوم جنگ جون بختکی بر شانه
های خمیده ی میلیون ها انسان سنگینی
می کند. قاره ای از کره ی زمین را سراغ ندارید که
این هیولای خانمان برانداز، جان انسان های محروم و
بی گناه را در کام خود نه بلعد. بر سر محروم ترین و بی دفاع
ترین اقشار جامعه، بمب های چند صد کیلوئی می ریزنند،
خانه های شانرا موشک و گلوله باران می نمایند تا بر کوخ
های تخریب شده ی آنان، کاخ های مجلل خود را مستحکم تر
سازنند. این منش، زبان و منطق سودبران و جانیان است. این همان
"نظمی" است که سالها بدنبال آنند و از آن دم می زنند.
این همانا "سوغاتی" مشاطه گران بورژوازی است که قصد
دارند "دموکراسی"، "آزادی" و جامعه ی
"مدنی" را برای میلیون ها کارگر، دهقان و
کودکان آنان در سرتاسر جهان به ارمغان آورند.
دنیای کنونی، دنیای جنگ و
خونریزی است. جنگ به یار و یاور و نجات دهنده ی
اقتصاد بحران زده ی سرمایه داران تبدیل گشته است. زندگی میلیون
ها انسان به غارت برده می شود و زندگی میلیون ها تن
دیگر در تنگنا قرار می گیرد تا تعداد انگشت شماری از
صاحبان قدرت به آرامش دلخواه ی خود ادامه دهند. این قانون و
طبیعت آنان است. همه ی سرمایه های طبیعی جامعه
در خدمت به جنگ می باشد. از هر کس و از هر امکانی سود می
جویند تا شعله های آنرا برافروخته نگه دارند. دشمن تراشی
می کنند و سازمان های بظاهر مدافع ی مردم را علم می
نمایند تا سیاست های ارتجاعی و ظالمانانه ی خود را
بورطه ی عملی در آورند. زیر ساخت های هر کشوری را
به یمن و برکت جنگ نابود می سازنند تا بتوانند دنیای خود
را به بهانه ی برقراری "نظم نوین جهانی" باز تعریف
نمایند. امّا در این میان چه چیزی عاید
محرومان می گردد و کارگران و زحمتکشان و فرزندان شان به کدامین گناه
می بایست این همه تأوان جنایت کاری های
سرمایه داران جهانی و دست نشاندگان حکومتی و غیر حکومتی
شانرا باز پس دهند؟
بدون شک در بستر چنین واقعیاتی همه از
پیر و جوان گرفته تا کودکان و نونهالان هم از تیررس سودجویان و
راه اندازان جنگ های ناعادلانه در امان نمی باشند. "آن
ونمان" مدیر اجرایی صندوق حمایت از کودکان سازمان
ملل (یونیسف) اعلام می نماید که: "از سال 1996
تا کنون 2 میلیون کودک در اثر جنگ جان باخته اند؛ 12
میلیون نفر آواره شده اند؛ دستکم 6 میلیون نفر زخمی
و یا معلول جسمی شده اند". همچنین
"رادیکا کومار سوامی" معاون دبیر کل سازمان ملل
طی گزارشی به شورای امنیت گفت: "از سال 2003
تا کنون 14 میلیون کودک مجبور به خروج از زادگاه شان شده اند و
بین 8 تا 10 هزار کودک نیز هر ساله در نتیجه ی برخورد با
مین های زمینی کشته و یا معلول می شوند؛ 250
هزار کودک در نقاط مختلف جهان در جنگ ها به کار گرفته می شوند و ده ها هزار
کودک دختر نیز از سوی سربازان و نظامی یان مورد استثمار
جنسی قرار می گیرند".
اینها گوشه ای هر چند کوچک از
سیمای دنیایی است که سرمایه داران و
تمامی جیره خواران شان در این و آن منطقه برای
میلیون ها کودک در سرتاسر جهان ساخته اند. حق مسلم آن است که آمار و
ارقام فوق مبین تمامی واقعیاتِ در حول و حوش زندگی
جهنمی کودکان را در بر نمی گیرد و این آمارها بدون
ایستا و لحظه به لحظه رو به بالاست. همین چند روز قبل در حمله ی
اسرائیل به مناطق فلسطین و لبنان – که همچنان در ابعادی
خونین بارتر ادامه دارد – بی بی سی یکی از
بنگاههای خبری سرمایه های جهانی اعلام نموده است که
کودکان این مناطق قربانیان اصلی این درگیری
های براه افتاده اند. کودکانی که صدای توپ و گلوله، شیون
و زاری، بخشی از قصه های شبانه ی شانرا تشکیل داده
و از فردای خویش بی خبراند. وجود اسلحه، توپ، تانک و
هواپیماهای نظامی و متعاقباً خونریزی و
خرابی، سمت و سو دهنده ی افکار باقی مانده ی کودکان
این مناطق می باشد. آنان به جای به تصویر در آوردن
یگانگی و زیبائی های طبیعت، عکس های
مسلح سربازان، توپ و تانک که به عنوان واقعیات زندگی روزانه ی
شان می باشد را بر روی کاغذ می آورند. کودکانی که
می بایست در محیطی فارغ از جنگ و خونریزی و
در فضایی مملو از آرامش و صلح پرورش یابند و ادامه ی
حیات دهند. خیلی پردازی و گزافه گوئی نیست که
این غول پلید قربانیان بی شماری را از خود ساخته
است.
البته تأثیرات مخرب جنگ بر توده ی انسانی
صرفاً به زمان جنگ خلاصه نمی گردد. نگاه و مشاهده ی عواقب آن بمراتب و
در مقیاسی غیرباور بر روی کودکان رها یافته از
این فجایع، بسیار تأسف آور و تکان دهنده است. کابوس جنگ و یادآوری
تکه و پاره شدن عزیزان آنان در مقابل چشمان شان، ترس، عدم امنیت و
بی پناهی از دیگر عوامل اساسی مانع ی رشد و
سرزندگی این قربانیان دوران جنگی می باشد. بی
دلیل نیست که زندگی کودک رها یافته از جنگ و
خونریزی بگونه ای دیگر رقم می خورد. در
دنیای توحش و در دنیای منفعت طلبی، کودکان از زمره
قربانیان نخست سوءاستفاده هایند. باندهای کمین کرده
ی قاچاق انسان و سرمایه داران زالوصفت در چنین
شرایطی میدان توحش گری خود را مساعد دیده و به
باقی مانده ی روح و جسم بی رمق شان تعرض بی رحمانه
می نمایند تا بر سرمایه های کلان خود بی
افزایند. آنان را به نیروی کار تبدیل می سازنند؛ در
خیابان های ناامن از آنان به عنوان توزیع کنندگان مواد
افیونی استفاده نموده و دختران را مورد تجاوز قرار می دهند و
بدین ترتیب آینده ی شان را به تباهی کامل می
کشانند. براستی چرا این انسان های ضربه پذیر می بایست
شاهد جنگ و دربدری، تخریب خانه و کاشانه ی شان و اینگونه
مورد تعرض ددمنشان قرار گیرند؟ تا چه زمان جنگ این هیولای
کُشتار انسان ها پایان می یابد و آرامش و صلح
جایگزین آن می گردد؟
کاملاً آشکار و واضح می باشد، تا زمانی که
حیات و سلطه ی جابرانه ی سرمایه داری در سرتاسر
جهان پا برجاست، سلطه ی اهریمنی جنگ هم بر دوام خواهد بود.
سرمایه داران بدون جنگ و خونریزی و بدون کُشتار انسان های
فرودست امکان بقاء نخواهند داشت. به همین اعتبار است که تمام قوای خود
را به کار می گیرند و سلاح های مدرن تولید می
نمایند و به تبع از آن توده ها را مورد آماج حملات وحشیانه ی
خویش قرار می دهند تا در پرتو آن بر اقتصاد بی رمق و
گندیده ی شان رونقی بخشند. بر همین اساس است که جنگ
یگانه سیاست آنان را تشکیل می دهد و بموازات آن در بستر
چنین واقعیاتی است که تمامی قاره ها را جنگ فرا گرفته
است. جنگی که هزاران عوامل پلیدی و زشتی ها را در قالب
دروغین انساندوستی بنمایش می گذارد. شعار نابودی
"تروریزم" و برقراری "صلح و آرامش" که از جانب
همین بر هم زدگان امنیت بهمراه تمامی جیره خواران شان سر
داده می شود، شعاری پوچ، بی محتوا و نابجاست. آنان –
سرمایه داران – و همه ی دست نشاندگان رنگارنگ شان – از زمره ی
جنگ طلبان اند. آنان بنابه ماهیت منفعت طلبانه ی شان نمی توانند
مدافع ی دنیای بدون جنگ باشند. دنیای آنان
دنیای پر از تنش و آشوب است؛ دنیای درنده خوئی است.
دنیای آنان دنیای سازندگی جامعه و رهائی
انسان ها از بنده گی و اسارت نیست. وظیفه و رسالتی به
غیر از این بر دوش شان قرار نگرفته است. در چنین فضا و
دنیای ساخته و پرداخته ی شان باید و می بایست
با منطق و زبان آنان سخن گفت که مستحق آنند. زبان خشونت و گلوله ی آنانرا
نمی توان با زبان ترحم و قلم های بی مایه پاسخ داد. تن دادن
به چنین قواعدی، چیزی جز به پیشواز رفتن کُشتار
بیش از این توده های میلیونی و کودکان از
سوی آنان نیست.
بر این اساس دنیا نیازمند در هم
ریختن معادلات و متدهای انتخابی سرمایه داران جهانی
است. لبنان را بخاک و خون کشیده اند؛ بیش از نیم قرن است که
کودکان فلسطینی در زیر توپ و تانک های ارتش مزدور
اسرائیل لت و پار می شوند؛ کودکان عراقی بعنوان قربانیان
اصلی خشونت در سرتاسر این کشور تلقی گردیده اند؛ در
ایران صدها هزار کودک به یمن ارگان های سرکوب نظام وابسته
امپریالیسم رژیم جمهوری اسلامی زندگی شان به
تباهی کشیده شده است؛ سالهاست که خانه های گلی کودکان
افغانی مورد اصابت توپ و موشک امپریالیست ها و دولت های
دست نشانده ی شان قرار گرفته است. با این اوصاف و با علم و
آگاهی به چنین وضعیت ناهنجاری آیا می توان با
زبانی ملایم و عامه پسند سرمایه داران، دنیای
دلخواه ی آنانرا تغییر داد و همه ی کودکان را از درد و
مصائب دردناک جنگ رها ساخت؟ جنگ ناعادلانه ای که اثرات مخرب آن به نسل
های بعدی منتقل می گردد و از هم اکنون آینده ی
میلیون ها کودک بدنیا نیآمده تیره و تار می
باشد. جنگ بی پایان سرمایه داران جهانی را باید به
جنگ رهائی بخش علیه ی سلطه ی جهنمی آنان و
تمامی مزدوران حکومتی و غیر حکومتی وابسته بدانان
تبدیل ساخت. تنها با گام گذاشتن در چنین روند و پروسه ای است که
می توان کودکان فلسطینی، عراقی، لبنانی،
ایرانی و غیره را با برنامه ای رادیکال و هدفمند از
اهریمن جنگ نجات داد و آینده ای سرشار از شادی، محبت و
شکوفائی برای آنان به ارمغان آورد.
2 آگوست 2006
11 مرداد 1385
ـــــــــــــــــــــــــ