جايگاه دو
سنت در زندان
و جامعه!
«در حول
و حوش نوشتهی
نسرين پرواز»
شباهنگ
راد
عجب زمانهایست.
به سنتی ايراد
میگيرند كه
مدافعی
مقاومت و
پايداری در
برابر تسليم و
سازش میباشد.
سنتی را مورد
لعن و نفرين
خود قرار میدهند
كه مدافعيناش
در گرهگاههای
تاريخی با
آغوش باز به
استقبال مرگ
رفتند تا به
آرمانهای
كارگران و
زحمتكشان
وفادار بمانند.
كدام كمونيست
مدعی دفاع از
حقوق و كرامت
انسانیای را
سراغ داريد كه
به تسليم و
سازش با
جانيان بشريت
ارج نهد و
پیگيران
انقلاب را
مورد دشنام
خود قرار دهد.
كمونيست
"سنتی" مدافعی
حقيقت و آزادی
و رهائی و يا
"كمونيست"
مدافعی
همكاران
عملی جلادان و
شكنجهگران
رژيم جمهوری
اسلامی را.
طبعاً درهی
عميقی
فيمابين اين
دو سنت فاصله است
و مسير واحدی
را طی نمیكنند.
شكی در آن
نيست كه بايد
حقيقت را با
تمامی فراز و
نشيبهایاش
بر ملا ساخت.
شكی در آن
نيست كه
بمنظور دستيابی
به حقيقت بايد
خودِ واقعه را
بدرستی به
تصوير در
آورد. در اين
ميان مجازيم
تا استنتاجات
خود را از هر
واقعه و
حوادثی
اعلام
نمائيم؛ محقايم
جمعبندیهای
خود را در حول
و حوش آنها
به رشتهی
تحرير در
آوريم؛ امّا صلاح
نيست تا وقايعی
اتفاق افتاده
شده را تحريف
نمائيم و از
خط قرمزها
عبور نمائيم و
آگاهانه به
جعل حقايق و
تاريخ
زندانها
بپردازيم.
حقايق تلخ و دردناكی
كه بر سر
هزاران انسان
كمونيست،
مبارز و آزاده
روا شده است و
همچنان به
عنوان كابوسی
وحشتناك در
زندگی روزمرهیشان
سنگينی میكند.
میتوان فضا
را مسموم ساخت
و گردوخاك به
پا كرد تا خود
مسئله گم شود؛
میتوان
تصوير
دلبخواه و غير
واقعی به
دنيای بيرون
ارائه داد و
بناحق بدفاع
از انسانهايی
برخاست كه طی
دورانی باعث
مرگ بهترين فرزندان
خلق گرديدند.
ما میتوانيم
با قلمهايمان
و بر اساس منافع
و تمايلات سياسیمان،
سرنوشت انسانها
را زير و رو
نمائيم و
دروناً بر بار
ناكردهها،
لغزشها و
انحرافاتمان
بكاهيم؛ امّا
تاريخ و مردم،
مردمی كه پاكترين
فرزندان خود
را در اثر پا
پس كشيدن
افراديی كه
زمانی در ركاب
مخالفين نظام
سرمايهداری
به ميدان آمده
بودند و در
تندوپيچهای
مبارزاتی عقب
نشستند و
هزاران
زندانی مقاوم
را به دم تيغ
جلادان روانه
ساختند را هرگز
فراموش
نخواهند كرد و
آنها را نخواهند
بخشيد. میدانيم
كه قضاوتها
در مورد همهی
جانيان،
جلادان و همكاران
رژيم از جانب
تودهها صورت
گرفته است. به
تاريخ نوشته
شدهی
مردم رجوع
نمائيد، نظری
بیافكيديد
به عكسالعملهای
مردم در قبال
همهی
وادادگان سياسی،
وادادگانی كه
در كنار مزدوران
سرمايه در
درون زندانها
به اذيت و
آزار
زندانيان
سياسی و در
زندانی برزگتر
به شكار
كمونيستها و مبارزين
میپرداختند. آن
تودهی
زخم خورده در
عمل نشان داده
است و جای هيچگونه
سئوالی را
برای
"مصالحه"گران
و سازشكاران
باقی نگذاشته
است.
میتوانيم
به مانند
«نسرين پرواز»
سركوب شدگان
را به
سركوبگران
تبديل نمائيم؛
میتوانيم
ايدههای
«انساندوستانه"ی
خود را در
زرورق
كمونيسم
"نوين" و
"مدرن" به پيچانيم
و بخورد
ديگران دهيم و
در دنيا و
عالم خود، به
جنگ با سنتهای
"كهن"
بپردازيم؛
امّا قبل از
آن بايد دو
سنت را بدرستی
شناخت و
جايگاه آنها
را در پيشبرد
امر انقلاب و
در جنگ با
دشمن مورد
كنكاش قرار
داد و بر ميزان
و سنگينی آنها
اشراف داشت.
بايد بدانيم كه
نه در مقام
قاضیيان
سياسی، بل به
عنوان انسانهای
آزاده، انسانهايی
كه شاهد
هزاران توطئه
از هر كس و نا
كسی در حق
زندانيان
سياسی بودهاند
را بدرستی به
نسلهای بعد
از خود معرفی
نمائيم و
امانتدار
صديقی باشيم كه
دنيای
انسانيت و
آزادگی
مدافعی
آن است.
بايد بدانيم
كه شليك گفتهها
و كلمات بیهدف
و تاكيد گاه و
بیگاه، بجا و
بنابجا از
"قربانيان"
نظام،
نمايانگر
احساس مسئوليتمان
در قبال آنچه
بر هزاران
زندانی سياسی
و خانوادههایشان
رفته است، نمیباشد.
بايد بدانيم
كه احساس
مسئوليت و
انجام وظيفه
در درجهی
نخست اشارهی
واقعی به خودِ
رويداهاست.
كار و وظيفهای
كه نه تنها «نسرين
پرواز» از آنها
شانه خالی
كرده است
بلكه روح حاكم
بر هر دو
نوشتهی خود
را، تحريف
حقايق، غرضورزی
به نيروهای انقلاب
و كمونيست، جعل
تاريخ و دفاع
از همكاران
شكنجه قرار
داده است.
«نسرين پرواز»
اصرار بسيار
زيادی دارد تا
استنباط و جمعبندی
بنادرست و
بناحق خود را
به دنيای
بيرون بقبولاند
و حتی پا را
فراتر از آن
میگذارد و در
توجيه تفكراتاش
مبنی بر اينكه
زندان را
نبايد از
جامعه جدا
كرد، بخشی از
لغزشهای
تخريب كننده و
كُشندهی
"توابين" در
درون زندانها
را در عقبنشينی
مردم در آن
دوران توضيح
میدهد و با
چنگ انداختن
به زمين و
هوا، در صدد
است تا از بار
خيانتكاریهای
"توابين"
بكاهد. وی بر
مبنای چنين
تفكراتی در
قسمتی از
نوشتهی
«مبارزه با
قربانی
ارزانترين
پز قهرمانی»
میگويد: "..
اين تنها
هزاران
زندانی
نبودند كه
مجبور به
عقبنشينی
شدند. كارگران
از تشكلهای
خودشان، يعنی
شوراهايی كه
ساخته بودند،
عقب زده شدند
..." و در ادامه
مینويسد
"اگر رژيم نتوانسته
بود مردم را
عقب بنشاند،
نمیتوانست
زندانی را هم
"تواب" كند.
سنت مبارزاتی
كه زندانی را
از جامعه و
مقاومت او را
از سطح مبارزه
و توازن قوا
جدا میكند،
درك ايدهآليستی
از مبارزه و
مقاومت دارد.
و هنوز خود را
پروانهای
میبيند كه
بايد تن به
آتش بزند، چرا
كه مبارزه و
تغيير جامعه
را كار مردم
نمیداند –
بلكه كار چند
آدم حرفهای
میداند كه
بايد نقش
رابين هوود را
بازی كنند".
البته ايدهی
فوق يعنی مورد
مواخذه قرار
دادن تودهها
به ناكردههای
عنصر روشنفكر
و سازمانهای
سياسی چيز
تازهای نيست.
قبل از «نسرين
پرواز»، در
جنبش چپ، ما
با چنين
تفكران بغايت
انحرافی و طلبكارانه
از مردم مواجه
بودهايم و
ديدهايم كه
چگونه علت
نافرجامی
سياستهایشان
و ماندگاری بيش
از اين رژيم
را در "پا پس"
كشيدن مردم بر
میشماردند؛
امروزه «نسرين
پرواز» هم در
همان چارچوبه
و با ارائهی
درك مكانيكی
از زندان و
جامعه، عقبنشينیها
و همكاریهای
عملی
"توابين" با
شكنجهگران و
جلادان در
درون زندانها
را بیارتباط
با به عقب
رانده شدن
مبارزات تودهها
در اثر يورشهای
وحشيانهی
رژيم نمیبيند
و به عبارتی
بخشی از خيانتكاریهای
"توابين" در
درون زندان را
به گردن مردم
میاندازد
كه باز هم
ترجمان واقعی
و عملی آن
چيزی جز تطهير
"تواب"
همسنگر
شكنجهگر
نمیباشد.
به تجارب
تاريخی و
زندانهای
رژيم
شاهنشاهی
نگاهی بیاندازيد.
به دوران يأس
و خفقاق.
دورانی كه
فضای حاكم بر جامعه،
سركوب و
ديكتاتوری
عريان و خشن
بود و اينگونه
میگفتند كه
"ديوار موش
دارد و موش
گوش". در چنين
دوران سراسر
خفقانآور،
تودههای ستمديده
در درون زندانها
شاهد آنچنان مقاومتها
و پايداری فرزندان
دليری بودند
كه به جرات
میتوان گفت
در تاريخ
مبارزات مردم
ايران از
جايگاهِ مهمی
برخوردار
میباشد. روشن
استكه در سنت
مبارزاتی
تودهها،
زندان ميدانی
ديگر از
مبارزه با
دشمن تلقی گشته
و در بطن خود
بمانند دگر
عرصهها با
كنش و واكنشهای
مثبت و منفی
روبرو خواهد
گرديد. روشن
استكه كمونيستهای
آنزمان علت
ايستادگی و
مقاومت و يا
تسليم ديگران
را در
عقبنشينی و بیتحركی
جامعه به حساب
نيآورده و
واداگان
سياسی درون
زندانها را
تطهير نمینمودند.
با اين اوصاف
بايد تاكيد
نمود كه متد و
ايدئولوژی كمونيستهای
"سنتی" با رفتار
و كردار كمونيستهای
"مدرن" امروزی
خط فاصل دارد
و بمانند
آنها پا پس
كشيدنها،
لغزشها و عقبنشينیهای
تخريب كنندهی
عناصر
روشنفكر را در
حوزههای
متفاوت به
گردن جامعه و
مردم نمیاندازند.
لازم نيست تا
«نسرين پرواز» بمنظور
توضيح و روشن نمودن
حقايق در درون
زندانها به
هر وسيلهی
بیربطی
متوسل شود. بايد
بداند كه هر
يك از آنها
جدا از
پيوستگی،
نيازمند
بررسی مجزاست
و نمیتوان
بناحق اين
حلقهها را به
هر ترتيبی و
با تف به هم
چسباند تا عملكرد
خانمانبرانداز
"توابين" را
تطهير نمود.
نمیتوان با
كلماتی همچون
جامعه و مردم و
امثالهم،
تفاوتها و
جايگاهها را
مخدوش نمود و
بر بار و نقش
ضد انقلابی
"توابين"، كه
به دستگاه
سركوب رژيم در
درون زندانها
تبديل گشتند
را بیرنگ كرد
و بدفاع غير
اصولی از آنان
برخاست. طبعاً
اعتلاء و رشد
مبارزات تودهها،
در كاركرد
رژيم در درون
زندانها نقش خواهد
داشت؛ امّا
نمیتوان به
عنوان
فاكتوری مهم
مبنی بر اينكه
"اگر رژيم
نتوانسته بود
مردم را عقب
بنشاند،
نمیتوانست
زندانی را هم "تواب"
كند"، در
تحليلهای سياسی
خود گنجاند.
اينها چيزی
جز توجيهات
تئوريك –
سياسی نيست.
اينها چيزی
جز شانه خالی
كردن از بار
مسئوليتی كه
بر دوش
زندانيان
سياسی
كمونيست و
مبارز قرار
گرفته بود،
نيست؛ اينها
بيانگر
درماندگی و استيصال
به اصطلاح
عناصر و نيروی
مدافعی
منافعی
تودهها میباشد
كه سعی
مینمايد تا اعمال
نادرست خود را
در فرمها و
قالبهای
سياسی بگنجاند.
مخالفت با
چنين مبانی
فكری و
وادادگان
سياسی در درون
زندانها به
معنای كج فهمی
از بانيان و
مسبين اصلی دربدری
مردم نيست و
نمیتوان به
بهانهی
دفاع از آزادی
عقيده و بيان
و دفاع غير
اصولی از "توابين"
و بمنظور به
انحراف
كشاندن بحث،
غير مسئولانه
اعلام نمود كه
" ... زورشان به
قربانی رژيم
میرسد.
اينها از
اينكه صدای
امريكا با
سازگارا كه از
سازماندهندگان
سپاه
پاسداران و
سيستم سركوب
رژيم بود
مصاحبه میكنند،
مشكلی ندارند.
ولی از اين
ناراحتند كه قربانی
اين سيستم
يعنی مارينا
را كه صدای
امريكا مصاحبه
كرده است!
خانم مهرنوش
موسوى و آقای
راد متأسفانه
با اين سياست
توافق دارند".
خانم «پرواز»!
شما آگاهانه
خود را در
فضايی
انداختهايد
و در تاريكی
كامل عينك
دودی به چشمتان
زدهايد تا
قادر به ديدن
حقايق و محيط
دور و ورتان نشويد.
دائماً از
حقوق و كرامت
انسانی سخن به
ميان میآوريد
و ديگران را
متهم مینمائيد
كه به ترور
شخصيت میپردازند.
نمیدانم تا
چه اندازه بر
رفتار و
كردارتان تسلط
داريد و میخواهيد
آنچه را كه غير
واقعیست، به
دنيای بيرون معرفی
نمائيد. نمیدانم
كه تا چه
اندازه برایتان
اين امر مسجل
و روشن میباشد
كه در عالم
سياست، كسی كه
حرفی میزند
بايد با آدرس
باشد و
ندانسته آدمها
را به
ناكجاآبادها
حواله ندهد.
چه كس و يا كسانی
به اعمال
سازگاراها
توهم داشتند؟
چه كس و يا
كسانی دست رد
و همكاری به
نيروهای
كمونيستی و
انقلابی میزنند
و سفرهی
خود را برای
جلادان،
شكنجهگران و
سلطنتطلبانی
كه دستان كثيفشان
تا مرفق به
خون بهترين
فرزندان خلق
آغشته میباشد،
پهن مینمايند.
شما در نوشتهی
اوّلتان به
مسئلهی
گنجی اشاره
نمودهايد و
تاكيد داشتهايد:
"در حاليكه آنها
با گنجی كه از
رأس سيستم
شكنجه
برخاسته
مشكلی ندارند
كه مرتب پشت
سر هم جايزه
میگيرد"،
ولی با
مارينای
"قربانی"
مسئلهدار
شدهاند!! شما
حقايق را باب
ميل خود و همنوعتان
زير و رو میكنيد.
نمیدانم كه
تا چه اندازه
از مواضع و
تفكرات چپ "سنتی"
آشنائی داريد
و يا سياستهای
آنانرا تعقيب
مینمائيد. در
همان دوران
هزاران صفحه توسط
چپهای
"سنتی" عليهی
دسيسههای
رژيم و نقش
كثيف گنجی
سياه شده است
و دهها كمپين
در خارج از
كشور ترتيب
داده شده است.
شما باز هم و
با وجود اين
همه اسناد ثبت
شده، در ِ
صندوقچهی
پر از تهمت و اتهامتانرا
باز میكنيد و
محتويات آنرا
به سمت مخالفينتان
پرتاب مینمائيد.
اتهام میزنيد
و بناحق آنرا
به پای آزادی
بيان و عقيدهی تعريف
شدهی
خود میگذاريد.
آزادی بيان و
عقيده حد و
مرزی دارد؛ در
و پيكر دارد؛
گل و گُشاد
نيست. تحت
لوای آزادی
بيان نمیتوان
به جعل حقايق
پرداخت و
تاريخ انسانها
را وارونه
جلوه داد.
تاكيد نمودهام
كه نه تنها
شما بلكه هر
انسانی محق
است جمعبندی
خود را از هر
حادثهای
ارائه دهد؛
امّا موظف نمیباشد
تا داستان
نوشته شدهی
انسانها را پاره
نمايد و بنابه
تمايلات حقير
خويش باز
نويسی كند.
آيا حق دارم
كه بگويم شما
كاری به حقايق
نداريد و
بيهوده در
سنگر آن لم
دادهايد.
اگر میخواهيد
تا خود را به
عنوان يك عنصر
مدافعی
"كرامت" و
حيثيت انسانی
به دنيای
بيرون معرفی نمائيد،
بايد تحت هر
شرايطی، بدون
فشار اين و آن
و بدون درگير
شدن در كش و قوسها
و تنشهای
سياسی اين و
آن، مبلغ و
مدافعی
واقعيات
باشيد. شايد
نخوانيد و يا نمیدانيد
و يا نخواستند
كه به اطلاعتان
برسانند كه مهرنوش
موسوی در زمان
مصاحبهی
سازگارا با
صدای امريكا، از
زمره كادرها و
اعضای كميته
مركزی حزب
بوده و تا كنون
از همان سمت
برخوردار میباشد.
چرا بار
"گناهان" و
انحرافات را
به گردن وی
میاندازيد و
با خودِ حزب
مشكلی نداريد؟!!
به غير از اين
استكه اگر
ايرادی باشد بايد
در ابتدا در جای
ديگری
جستجویاش
نمائيد؟ چرا
به عنوان عنصر
مدافعی
"حق" و
"حقيقت" و
"قربانی"،
يقهی
آنهايی را
نمیگيريد كه
در دل خود و
آنهم در
بالاترين ارگاناش
چنين افراديی
را جای داده
است؟ سكوت تا
كنونیتان در
جهت كدام
منافع بود؟
دقيقاً
میدانيد كه
ارائهی
چنين نظراتی
از جانب شما
در جای ديگری
نهفته
میباشد.
بدانيد كه
بازيچهی
سياسی اين و
آن قرار
گرفتهايد و
كاری به حقايق
نداريد.
جدا از همهی
اينها،
بگذاريد
بگويم كه
تعريف و دفاع شما
از حقوق انسان
و انسانيت و
آزادی بيان
چيزی جز تخريب
انسانها نيست.
اين شما و
همفكرانتان
هستيد كه
افراد را وسيلهی
اهداف غير
اصولیتان
قرار میدهيد.
«نسرين پرواز»
باور كنيد شما
بيش از اندازه
قيافهی دفاع
از حق و
حقانيت، كرامت
انسانی،
برخوردهای
صحيح و اصولی
و دفاع از
آزادی بيان و
عقيده را میگيريد.
به نوشتهی
اولیتان يكبار
ديگر نگاهی بیاندازيد.
مملو از توهين
و افتراء به
نيروهای
انقلاب است.
مخالفين خود
را به عنوان
لاجوردیهای
خارج از كشوری
قلمداد نمودهايد.
خود را در
ليست اعدامیهای
آنها قرار
دادهايد. آيا
اينها فضا
سازی، افتراء
و توهين نيست؟
آيا اينها
گرد و خاك به
پا كردن نيست؟
شمائی كه به
آنان ايراد میگيريد
و دائماً
تاكيد داريد
كه تحمل
مخالفين خود
را ندارند، به
رفتار و كردار
خودتان نگاهی
بیاندازيد و
يكبار هم شده
و برای امتحان
رُل قاضی منصف
را انتخاب نمائيد،
آن وقت كمی
آسانتر قادر
خواهيد گرديد
تا بر
بخشهايی از
حقايق دست
يابيد. به غير
از اين است كه
نفس گفتههای
مخالفينتان
بر اين پايه
استوار
میباشد و
تاكيدشان بر
آن است كه
حقايق را بايدگفت
و در اين ميان نبايد
بمنظور
برآورده
نمودن
تمايلات شخصی
- سياسی، گذشتهی
انسانها را
تحريف و به
جعل تاريخ
پرداخت؟
شمائی كه
اعتقاد به
آزادی بيانِ
هر كس و نا كسی
را داريد؛ چرا
اين حق را
برای ديگران
قائل نيستيد
تا آنگونه كه
میانديشند،
بر زبان
آورند؟
براستی چرا
باعث عصبانيت
شما گرديده
است؟ دليل
اصلی اين همه
جار و جنجال
راه انداختنها
در چيست و چه
منافعای شما
را بدان ترغيب
نموده است؟
كمونيستِ
"مدرن" امروزی
حاضر است تا
از مدافعين و
همراهان
شكنجهگران و
جلادان رژيم
جمهوری
اسلامی دفاع
نمايد؛ امّا
اين حق را
برای هزاران
انسانی كه
توسط جلادان و
"تواب" همكار
رژيم مورد
اذيت و آزار
قرار گرفته
است، قائل
نيست. بدانيد اين
سنت، سنت
كمونيستها
نيست. سنتی
نيست كه قابل
دفاع و حمايت
باشد. شما
بنادرست
هزاران
زندانی سياسیای
كه جسم و
روحشان در
اثر ضربات شديد
"توابان" و
سركوبگران
لطمه ديده
است را به
عنوان
سركوبگرانی
كه نقشهی
اعدام شما را كشيدهاند،
داريد به دنيا
معرفی مینمائيد!
نظر و تفكری
كه فاقد
كمترين حقيقت
و اعتبار
میباشد.
سعی زيادی
داريد تا بحث را از مدار
حقيقیاش
خارج سازيد و
آب را بيش از
اين گل آلود
نمائيد. مثلاً
شما در جای میگوئيد
" .. شباهنگ راد
من را شكسته
است و تواب خوانده
است ...." خانم
«پرواز» اين من
نبودم كه شما
را شكستهام،
خودتان تاكيد
داريد كه رژيم،
شما و امثال
شما را خُرد و
خمير نموده
است؛ من شما
را "تواب"
مورد خطاب
قرار ندادهام،
شما آگاهانه خود
را در صف آنها
قرار دادهايد
و به دفاع از
"توابانی"
برخاستهايد
كه باعث مرگ و
نابودی
هزاران
زندانی سياسی
گرديدند. كسی
كه خود اعلام
مینمايد من
از "توابين"
دفاع میكنم،
نيازی نيست كه
ديگران او را
"تواب" بنامند.
انگار يادتان
رفته است كه
در نوشتهی
اوّلتان از
همان آغاز با
همه تعيين
تكليف نمودهايد
و جايگاه خود
را با
"شايستگی" و با
"شهامت" تمام
و "بینظير" به
جنبشهای
انقلابی
اعلام نمودهايد.
لطفاً از
اتهام زدن به
ديگران پرهيز
نمائيد و بر
اساس
اعتقاداتتان
به پيش رويد و
بيش از اين
گرد و خاك به
پا نكنيد تا
خود مسئله كمرنگ
شود.
به موازات
آنها آيا به
غير از اين
استكه اعلام نمودهايد
كه "هر كس
تاريخی را پشت
سر گذرانده يك
جور میبيند".
و تاكيد میورزيد
كه "تاريخ
زندان من با
تاريخ دوستان
شما متفاوت
بود. اگر
دوستان شما از
رژيم و "تواب"
آزار ديدند.
من از رژيم و
"تواب" و
دوستان شما
آزار ديدم".
كاملاً در
اين زمينه با
شما موافقم كه
تاريخ زندانِ
دوستان و
رفقای من با
تاريخ زندانِ
شما و دوستانتان
بنيادآ
متفاوت
میباشد. خودتان
هم میدانيد
كه تاريخ
زندان دوستان
و رفقای من
مملو از جانفشانیها
و پايداریهاست.
تاريخ زندان
دوستان و
رفقای من
سرشار از
روحيهی
مبارزاتی و
رزمندگیست.
میدانم كه
اين دو تفكر و
دو نگاه، از
دو سنت
گوناگون سر در
آورده است و
از دو منافعی متضاد
پيروی مینمايد.
بنابراين،
اين من نبوده
و نيستم كه
شما را در آن
جايگاه قرار
دادم. خودتان
با رفتار و
اعمالتان،
جايگاه واقعی
خود را پيدا
نمودهايد.
همچنين بايد
به اطلاع شما
برسانم كه لنز
دوربين من به
مانند دوربين
شما دنيا را يك
بعُدی نمیبيند
و در همه جا در
گردش است و به
مانند شما راهنمای
"چپ" را نمیزنم
تا به "راست"
به پيچم. باور
كنيد اينها
پروندهسازی
نيست. حقايقیست
كه رفتار، كردار
و قلم من و شما
سخنگوی آن
میباشد.
شما هزاران
زندانی سياسیای
كه توسط
"توابين" جانشانرا
از دست دادند
و به عنوان
تير خلاص زن
نقش ايفاء
نمودهاند را
تطهير و مورد
تأئيد قرار میدهيد
و بدان
مفتخريد!!
امّا من در
تخالف با شما به
هزاران
زندانی سياسیای
مفتخرم كه سياست
مقاومت را در
برابر دشمن
خونخوار،
پيشهی
خود ساختهاند
و همچنان بر
آن ايدهی
صحيح مصراند.
تاكيد نمودهام
كه در قاموس
تعريف شدهی
شما مقاومت بیمسما
و بی جايگاهست
و در پاسخ به
من و در مقام
يك عنصر
"سياسی" میگوئيد
كه: "بعكس خيلیها،
من فكر میكنم
مقاومت من
امری شخصی
بود. و كسی را
مديون و بدهكار
خودم بخاطر آن
نمیدانم".
بسيار جای
تأسف است كه
حتی زمان هم به
شما كمك نكرده
است تا به
حقايق دست
يابيد. خانم «پرواز»
آيا میدانيد
شما را برای
كدامين جرم
دستگير
نمودند؟ آيا برایتان
روشن گرديده
است كه پشتبند
زندان واژهی "سياسی"
چسبيده بود؟
آيا میدانيد
كه در عالم
سياست همه چيز
طبقاتیست و
هر حركتی را
بايد از اين
دريچه
نگريست؟ آن
موقع و در
دههی 60،
"جوان" بوديد
و از درك و فهم همه
جانبهی مسائل
عاجز. امّا
حالا و در
نيمهی
دوِّم دههی
80، نيمهای كه
به قول خودتان
با ديد وسيعتری
به كرامت
انسانها، حق
و حقوق آنها
و كمونيستها
اشنا گرديدهايد
و داريد برای "دنيای
بهتر" میجنگيد،
چگونه میتوانيد
باز هم مقاومت
زندانی در
درون زندانها
عليهی
شكنجهگران و
پاسداران
سياسی را، به
عنوان امری
خصوصی تلقی نمائيد
و مهمتر از آن
اينكه "سرافرازانه"
اشاره نمائيد
كه كسی را
مديون و
بدهكار خود
نمیدانيد!!
امّا بعكس از
مقاومين،
مبارزين و
پايداران
انقلاب، طلبكاری
بسيار زيادی
داريد!!!
بدانيد انسان
كمونيستی كه
مقاومت،
پايداری،
سازش و تسليم
را به عنوان
امر خصوصیِ
زندانيان
سياسی در درون
زندانهای
رژيم جمهوری
اسلامی،
مرتبط میداند،
بر الفبای
مبارزهی
طبقاتی نا
آشناست!! درست
است كه
وقتتان
بسيار "عزيز"
است؛ امآ كمی
بيش از اين، آن
وقت
"عزيز"تانرا
به فهم بيشتر
حقايق اختصاص
دهيد و محتوای
مفاهيم را بيش
از اين لوث
نكنيد. شما را
در درون زندانها
و به كمك
ابزار آلات و
شكنجه و آنهم
بخاطر عقايد سياسیتان
خُرد میكنند،
امّا شما
مقاومت را به
عنوان امر
خصوصیتان به
حساب میآوريد
و چنانچه در
اين ميان
كسانی پيدا
شوند و به اين
كار شما ايراد
بگيرند،
سرايسمه و
عجولانه به
ميدان میآئيد
و برای دفاع
از "حريم
خصوصی"تان
هر چه در دم و
دستان وجود دارد
به سوی آنها
پرتاب میكنيد.
اين آن
كمونيست
"مدرنی"ست كه
شما مدافعی
آنيد!!
"كمونيستی"
كه مقاومت را
امر خصوصی میداند
و با چنگ و
دندان در صدد
است تا سازش و
تسليمطلبی
را جايگزين آن
در درون
زندانها
نمايد!!
طبيعیست كه
شما با دو
قطبی دانستن
"قهرمان" و
"خائن" مخالف
باشيد و اين
واژهها را
آيدهآليستی
بدانيد. چرا
كه به محتوای ماهيت
مبارزهی
طبقاتی،
انقلاب و ضد
انقلاب، دوست
و دشمن نا آشنائيد.
آن قهرمانان،
به اين دليل
اعدام شدهاند
تا سنت و
رسالت مقاومت
را پاس دارند.
طبيعیست كه كسانی
جايگاه
آنانرا در امر
انقلاب محترم
خواهند شمرد
كه بر اهميت و
جايگاه مقاومت
در نظامهای
طبقاتی پی
برده باشند.
آن قهرمانان، الگوهای
زندان و جامعه
میباشند.
الگوها و سمبلهائی
كه نه تنها اسرار
همرزمان خود
را فاش نكردند
و باعث مرگ
ياران خود نگرديدند،
بلكه
دشمن را در
درون شكنجهگاهها
به بازی گرفتهاند.
«نسرين پرواز»
بدانيد كه همهی
آزاديخواهان
و همهی خانوادههای
زندانيان
سياسی كاملاً
با چنين تفكر
و افرادی
مرزبندی روشن دارند
و كسانی را كه
در كُشتار
فرزندانشان
نقش داشتهاند
را فراموش
نخواهند كرد و
هرگز آنها را
نخواهند
بخشيد. روشن
نيست كه «نسرين
پرواز» بر
اساس كدام
اطلاعات و نمودها
میگويد كه:
"رژيم
زندانيان را
در سال 67 قتل
عام كرد و در
بين اعدام
شدگان سال 67
زندانيانی بودند
كه زمانهايی
كوتاه آمده
بودند. حتی
"تواب"هايی
در بين اعدامها
بودند كه از
زندانيان
ديگر بازجوئی
كرده و يا تير
خلاص زده بودند
و امروز از
همه آنها به
عنوان
قربانيان و
فرزندان خود
ياد میكنند و
يادشان را
گرامی میدارند".
متأسفانه
اين بار بايد
به شما اعلام
نمايم كه لنز
دوربين يك
بعُدیتان كاملاً
از كار افتاده
است و ديگر
قادر به تصوير
بردازی نيست،
به همين دليل استكه
هر بار به ذهنتان
فشار میآوريد
تا سناريوی
جديدی بنويسيد!!
حتماً «نسرين
پرواز» دارد خود
را آماده میكند
تا نقش آن "مادری"
را بازی كند
كه قلب فرزندش
توسط همكاران
شكنجهگر و
جلادان رژيم از
طپش باز
ايستاد. بنابه
گفتهی
«نسرين پرواز»
آن "مادر" علیرغم
اشراف به اين
فجايعی
دردناك، در
يادبود
جگرگوشهاش، ياد
قاتل فرزندش
را هم گرامی
میدارد!!!!
«نسرين پرواز» شما
بيش از اندازه
"انساندوست"
و از عالم
واقعيات بدور شدهايد
و پردهی
بسيار ضخيمی
را در برابر
چشمان خود
قرار دادهايد
كه اصلاً قادر
به ديدن يكقدمیتان
نيستيد. مسختان
كردهاند و
شما را بازيچهی
سياستهای منفعتطلبانهی خود
قرار دادهاند.
نمیدانم كه
شما در كدام
عالم داريد
زندگی میكنيد
و از كدام
مردم سخن میگوئيد
و از جانب
كدام پدر و
مادر داغديده حرف
میزنيد.
سناريوی
نوشته شدهی
شما، برای
"مادرانی"
امثال شما
كاربرد دارد.
شعور خانوادهی
زندانيان
سياسی را،
خانوادههايی
كه فرزندانشان
در اثر خيانتكاریهای
"توابين"، تعادل
فكریشانرا
از ست دادهاند
و قلب
پر از كينشان
از طپش باز
ايستاد را، به
بازی گرفتهايد.
براستی در فكر
دوربين ديگری
باشيد تا
بتواند
خاورانها را
با شفافيت
تمام تصوير بردازی
نمايد و خشم و
نفرت آنانرا برای
جهانيان
بنمايش
بگذارد.
بدانيد كه بر محتوای
مقولاتی همچون
خشم و عاطفه،
دوست و دشمن،
قهرمان و
خائن، انقلاب
و ضد انقلاب،
طبقهی
ميرنده و
بالنده نا
آشنا هستيد.
بر خلاف نظر
شما و مدافعين
چنين تفكری
مردم سنت مبارزاتی
صحيحیای
دارند كه تحت
هيچ شرايطی
قابل برگشت
نيست و با
دشمنان فرزندانشان
سر سازشی
ندارند.
بدانيد از دشمنانی
كه حيات و
هستی فرزندانشانرا
در سينه محبوس
نمودهاند، شديداً
متنفراند. بدانيد
كه عالم آنها
و كمونيستهای
راستين،
"خودی" و "غير
خودی" نمیشناسد.
بايد بدانيد
كه همهی
آنهائی كه در
دورههای
متفاوت چه در
زندانی بزرگتر
همراه با
پاسداران
جنايتكار و
در خيابانها به
شكار جوانان میپرداختند
و چه در درون
سياهچالها
نقش عملی و
جاده صافكن
رژيم را ايفاء
نمودهاند را
مقصر دانسته و
در روز موعود،
بدانها پاسخ
خواهند داد. اين
آنها نيستند
كه از اصولشان
پا پس خواهند
كشيد، اين
شمائيد كه اصوليت
و منافعی
عموم جنبش را
به منافعی
حقير
همكاران
رژيم و خائنين
ترجيح میدهيد
و خاك به چشم
كارگران و
زحمتكشان
میپاشيد.
22 اگوست 2007
31 مرداد 1386
لنيك مطلب
«نسرين پرواز»
http://www.azadi-b.com/j.m/2007/08/post_119.html
http://triboonshoma.blogfa.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ