گوشههائی از زندگی مردم در سال 86، از زبان آمار!
شباهنگ راد
چند روزی به پایان سال 86 باقی مانده است و بر خلاف یاوهگوئیهای
سران دولتی، اوضاعِ زندگی کارگران و زحمتکشان در طی یکسال،
حکایتی دیگر دارد. بیتردید در زیر سایهی
نظامهای ظلم و ستم، آنچه را که میتوان بدرستی به تصویر
در آورد نه سعادت و آرامش برای سازندگان اصلی جامعه بلکه بدبختی
و به فلاکت کشاندن هر چه بیشتر آنان میباشد. اینها از
مشخصههای نظامهای سرمایهداری و دولتهای وابسته
بدانان، در حق میلیونها انسان است.
حقیقتاً که سه دههایست محرومترین اقشار جامعهیمان
دارند توسط رژیم جمهوری اسلامی مورد چپاول و اخاذی قرار میگیرند
و روز به روز زندگی و آیندهیشان تیره
و تار میگردد. فقر و نداری دارد از سر و کول کارگران و زحمتکشان
بالا میرود و هیچ لحظهای از تاریخ و حیات رژیم
جمهوری اسلامی را سراغ نداریم که تودهها در مخمصه، فشار، بی
امنیتی و بی حقوقیِ کامل قرار نگرفته باشند. فشار در ایران
به بالاترین حد و میزان خود رسیده است؛ توده از این وضعیت
بسیار نا راضیست و از فردای خویش بی خبر میباشد.
اکثریت آحاد جامعه محتاج یک لقمه ناناند و رژیم جمهوری
اسلامی هم بدلیل ماهیت ضد انسانیاش روز به روز دارد،
عرصهی زندگی را بر آنان تنگ و تنگتر مینماید.
سران حکومت آمدهاند تا تودههای ستمدیده را سر کیسه نمایند؛
آمدهاند تا منفعت بزرگان و اربابابشانرا تأمین نمایند و آمدهاند تا
هر خواسته و مطالبات به حق و اوّلیهی انسانی
را با تمام قوا در هم کوبند. زندگی در ایرانِ تحت سلطهی رژیم
جمهوری اسلامی برای خلقهای ستمدیدهیمان
به مانند "مرگ تدریجی"ست و روزانه صدها نفر از محرومان
جامعه دارند جانشانرا از دست میدهند.
همه چیز و همهی دوائر و ارگانهای دولتی
دقیقاً در خدمت به طبقهی حاکم قرار
گرفته است. گرانی اقلام اولیهی زندگی
لحظهایست و خودِ روزنامهها و سایتهای حکومتی از کتمان
آنها ناتواناند. به عنوان مثال در ایران تحت حاکمیت
"مستضعفان"، مردم میبایست گوشت با استخوان را هر کیلوئی
9000 تومان، تخم مرغ را شانهای 3100 تومان، گوجه فرنگی را هر کیلوئی
600 تومان، لویبا سفید را هر کیلوئی 1400 تومان، لویبا
چیتی را هر کیلوئی 1800 تومان، عدس را هر کیلوئی
1400 تومان، سیب زمینی را هر کیلوئی 650 تومان، پیاز
را هر کیلوئی 300 تومان، برنج را هر کیلوئی 1800 تومان،
روغن نباتی 5 کیلوئی را 11000 تومان و ..... خریداری
نمایند.
در یک نگاهِ کوتاه به قیمتهای فوق، این سئوال را در
ذهن هر انسان بوجود میآورد که چگونه کارگر ِ با حقوق 150 الی 200
هزار تومانی و آنهم اجارهنشین قادر به گذران زندگیست در حالیکه
خودِ دست اندرکاران و مقامات دولتی، سبد هزینهی زندگی
هر خانوار در تهران را 600 هزار تومان اعلام نمودهاند؟ با این اوصاف میتوان
تصور نمود که چه کسانی مولّد هزاران بلایا و ناهنجاریهای
اجتماعی در درونِ جامعهاند. به واقع میتوان تصور نمود که چرا میلیونها
کودک در حسرت لباس و کفش نو در سال تازه میباشند و تهیهی
ابتدائی و بدیهیترین نیازهای اولیهی زندگی
برای آنان به کالای لوکس و دست نیافتنی تبدیل گشته
است. میتوان تصور نمود که چرا کودکان دوشادوش بزرگان به نیروی
کار طاقتفرسای جامعه تبدیل گردیدهاند.
در جامعهای که به قول مقامات و ارگانهای دولتی آن، 48
درصد زنان تحصیل کرده بیکاراند و 18 میلیون نیروی
کار، فاقد در آمد میباشند؛ در جامعهای که 40 درصد نوجوانان سن دبیرستان
قادر به ادامهی تحصیل نمیباشند و شمار بیسوادان
از مرز 10 میلیون نفر گذشته است و جامعهای که 1 میلیون
کودک خیابانی را در دل خود پرورش داده است، وجود هزاران مصائب اجتماعیای
همچون اعتیاد، فحشاء، طلاق، بیماریهای روحی -
روانی، قتلهای خانوادگی، خودکشی و غیره به امری
طبیعی و عادی مبدل میگردد.
روزنامه ابتکار اخیراً نوشت که: "حدود 60 درصد از خودکشیها
در ایران بطور مسقیم با مساله بیکاری در ارتباط میباشد"
و خود سران حکومت، بر علل فزایندهی چنین
وضعیتِ تأسفباری آگاهاند و میدانند که میزان بیکاریها
و به تبع از آن اعتیاد رو به افزایش است. همچنین بخوبی میدانند
که گرانی در جامعه بیداد میکند و در عوض، "راه
حلشان" اخراج کارگران از میادین گوناگونِ در آمد ناچیز و
افزایش اقلام اولیهی زندگیست.
چندین کارخانه را در استان گیلان به تعطیلی
کشاندهاند تا بر خیل بیکاران جامعه بیافزایند. بیش
از 300 کارگر شهرداری بجنورد را از کار اخراج نمودند و آنان و فرزندانشانرا
با هزاران مشکلاتِ در درون جامعه رها ساختهاند. بیش از 700 کارگر شرکت واحد
را اخراج نمودند و 20 ماه استکه کارگران کارخانه "پارس قوه" حقوق
نگرفتهاند...
به موازات آنها افزایش قمیت داروها هم حد و حسابی ندارد.
روزنامه حکومتی کیهان نوشت که: "جمعیت بیماران ام.
اس کشور در 6 سال گذشته 10 برابر شد" و «عبدالحسین جوادی» مدیر
کل دفتر کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی گفت که: "سوء تغذیه،
علت 50 درصد مرگ و میرهای کودکان در کشور است". همچنین
«محمد مهدی ریاضی» متخصص بیماریهای اطفال و
کارشناس اداره سلامت نوجوانان و مدارس وزارت بهداشت گفت که: "بطور کلی
14 میلیون و 800 هزار دانشآموز در کشور داریم که باید
برای هر 750 نفر یک مربی بهداشت باشد. بر اساس این شاخص
به حدود 30 هزار مربی بهداشت نیازمندیم در حالیکه بین
2 تا 3 هزار مربی بهداشت در مدارس کشور فعالند و حدود 17 هزار مربی
بهداشت کم داریم. ضمن اینکه حدود 700 هزار نفر از این مربیان
نیز باز نشسته میشوند و با این وجود معاونت برنامهریزی
ریاست جمهوری امسال فقط مجوز استخدام 350 مربی بهداشت را به
آموزش و پرورش داده است".
استفادهی مواد مخدر در ایران هم بیداد
میکند و بیش از 18 میلیون نفر از جمعیت کشور از
جمله مصرف کنندگان این مواد افیونی میباشند. در آمارها
آمده استکه 70 درصد از جوانانِ جمعیت 850 هزار نفری گناوه معتاداند و
همچنین مصرف مواد مخدر در میان دانشآموزان برخی مناطق تهران
رو به افزایش است و تازگیها "کراک" دامان دانشآموزان مقطع
ابتدائی را هم گرفته است و دائماً دانشآموزان در میادین آموزشی
در معرض هزاران مصائب متفاوتِ دستساز سرمایهداران حاکماند. امروزه تحت
حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی در هیچ عرصه و هیچ
محیطی را نمیتوان یافت که در آن خبری از امنیت
و آسایش تودهها و فرزندانشان باشد. کارگر در محیط کاری خود از
حداقل امکانات ایمنی برخوردار نمیباشد و بنابه اخبار منتشره هر
ماه انگشت یک کارگر بدلیل غیر استاندارد بودن دستگاهها در
کورهپر خانه "قلعه تل" قطع میگردد و کارگر مجبور است برای
درمان آن 1 میلیون تومان هزینه نماید، در حالیکه
حقوق ماهیانهاش 150 الی 170 هزار تومان میباشد. زنان هم دارند
به بیرحمانهترین شکل ممکنه مورد باز خواست و تعرض اوباشان و
سرکردگان نظام قرار میگیرند و در یک کلام و بنابه اظهارات خودِ
مقامات دولتی و حکومتی بیش از 90 درصد افراد جامعه در زیر
خط فقر بسر میبرند.
اینها حقایق درد آور و گوشههائی هر چند محدود از زندگی
سراسر مصبیتبار میلیونها انسانیست که در سال 86 با آن
دست به گریبان بودهاند. به عبارتی سال 86، سال بی افقی و
سال هر چه انبانتر شدن معضلات و مشکلات، بر دوش کارگران و زحمتکشان و فرزندانشان
بوده است. سالی بود که توده از فرط نداری جگر گوشهی خود
را در کنار خیابان رها نمود و کارگر خود را در محیط کارخانه حلقآویز
نمود. در بستر چنین واقعیات تلخ و پر مخاطره و تکان دهندهای،
سران حکومت از هم اکنون "مژده"ی آنرا سر
دادهاند که در سال آینده هزینههای درمانی را افزایش
خواهند داد و بنابه گفتهی «مسعود مسلمیفر»، نائب رئیس
انجمن پزشکان عمومی، بخش سلامت، سال آینده با بحران جدی اقتصادی
رو به رو خواهد شد. وی تاکید نمود که: "73 درصد ایرانیها
هزینههای درمانی را از جیب خودشان باید بپردازند.
همین امر باعث میشود که 4.3 درصد ایرانیها (حدود 3 میلیون
نفر) در سال آینده مجبور شوند برای پرداخت هزینههای
درمانشان زیر خط فقر بروند".
3 میلیون انسان و بنابه گفتهی مسئول
و مقام دولتی رژیم میبایست از آغاز سال جدید به زیر
خط فقر روند و بار مشکلات بیشتری را بدوش کشند. یعنی باید
از هم اکنون شاهد مرگ و میرهای بیش از این در میان
محرومان بود. اینها همه از سر "خیر" سران نظامیست
که وظیفهای به غیر از ایجاد فاصلههای هر بیشتر
طبقاتی در درون جامعه بر عهده ندارند. وقتیکه فقط در استان سیستان
و بلوچستان 76 درصد مردم در زیر خط فقر قرار دارند و به قول خودیهایشان
13 هزار واحد کپری در جیرفت وجود دارد، میتوان به عمق فجایع
و عواقب دردناک و شومی که در انتظار تودههاست، پی بُرد.
بیتردید در این میان چنانچه بخواهیم پروندهی طبقات
مقابلِ کارگران و زحمتکشان را نگاهی بیاندازیم، چیزی
جز فربه شدن هر چه بیشتر عدهی قلیلی
از عناصر مفتخوار نمیباشیم. سران و مقامات حکومتی در این
مدت تا توانستهاند از طبقات پائین هزینه نمودهاند ؛ تا توانستهاند
مخالفین خود را سرکوب نمودهاند؛ تا توانستهاند از سفرهی تهی
کارگران و زحمتکشان کندند و تا توانستهاند اموال عمومی را به تاراج
بُردهاند.
روزنامه اعتماد نوشت: "در دو سالی که از عمر دولت نهم میگذرد
14 میلیارد دلار مازاد در آمد نفتی در هاله ابهام باقی
مانده است". دولتی که قصد داشت "نفت را بر سر سفرهی مردم
ببرد" و ریشهی مافیای نفتی را بسوزاند؛
در عمل نه تنها نفت را بر سر سفرهی مردم نبُرد
بلکه گاز را هم در سرمای شدید زمستان بر رویشان قطع نمود و به
تبع از آن 40 درصد بر قیمت برق و گاز افزود.
اینها همه از "فضلیت" سران حکومت برای مردممان
میباشد. اینها از "فوائد" رژیمیست که به قول
خودیهایشان برای "مردم" آمدهاند تا با
"مستکبران" به جنگاند!!! بی دلیل نیست که تودهی
خواهان حقوق اولیه را سرکوب مینمایند و بی دلیل نیست
که جامعه را به نابودی و قهقرائی کامل کشاندهاند. علیرغم وجود
چنین واقعیات تأسفباری، باز هم سران حکومت وقیحانه دارند
از "بهسازی" و "سازندگی" سخن به میان میآورند
و همچنان در صدد فریب مردماند. رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان در
خطابهای گفت که: "ما در 30 سال گذشته به اندازه 300 سال کار کردیم".
روشن استکه از نظر مردم، منظورِ "300" سال کارِ "سردار سازندگی"،
یعنی گسترش فقر، یعنی بالا بردن میزان بیکاریها،
یعنی اخراج سازیهای ممتد کارگران از میادین
تولیدی – صنعتی، یعنی افزایش اعتیاد در
درون جامعه، یعنی تبدیل کودکان به نیروی کار
طاقتفرسا، یعنی گسترش فحشاء، یعنی تخریب هر چه بیشتر
زندگی سازندگان اصلی جامعه. اینها بنابه باور دولتمردان رژیم
جمهوری اسلامی به معنای رفع و رجوع معضلات عدیدهی
کارگران و زحمتکشان به حساب آمده و میبایست در پروندهی
"بهسازی"شان گُنجانده شود!! "بهسازی" و
"سازندگی"ای که هر ساله و در اثر حوادثی همچون باد،
باران و برف شدید جان صدها نفر را میگیرد و بر خرابهها میافزاید.
همین چند وقت بود که خبرگزاری فارس از زبان معاون عمرانی وزارت
آموزش و پرورش استان گیلان اعلام نمود که: "9 مدرسه در روستاهای
این استان بدلیل بارش برف کاملاً تخریب شده است".
طبیعیست که شیادانی همچون رفسنجانی میبایست
از بیان حقایق گریزان باشند، تا جان و مالشان را محفوظ نگه
دارند. کاملاً برای هر انسان آزاده و عدالتخواهای روشن گردیده
استکه سران حکومت با همهی عناصرش در هر
مقام و مصبی و با هر رنگ و لباسی، میبایست تأوان جنایات
چندین دههیشانرا باز پس دهند. برای هر
انسان آزادهای روشن گردیده است که این رژیم در طول 3 دهه
از حاکمیتاش به اندازهی 300 سال مرتکب
جنایت گردیده است؛ به اندازهی 300 سال
سوزاند و به اندازهی 300 سال غارت نمود و به اندازهی 300
سال بهترین فرزندان تودههای ستمدیده را از دم تیغ
گذراند.
این جرثومههای فساد میبایست از اریکهی قدرت
به زیر کشیده شوند تا امنیت و آسایش کارگران و زحمتکشان
تضمین گردد. تا کنون به اثبات رسیده استکه حیات و تسلط دشمن بر
دم و دستگاههای حکومتی به معنای در بدری هر چه بیشتر
تودههاست. سران حکومت بر آنند تا در سال آینده دامنهی
استثمار و تعرض به تودههای محروم را گسترش بخشند و بر عمر به ناحقشان بیافزایند.
وقت آن استکه گردونهی دلخواهی سران
حکومت را به نفع تودهها برگرداند و زندگی را بر کامشان تلخ نمود. دشمنِ
کارگران و زحمتکشان دارد به یُمن سلاح و زور، شیرهی جان
محرومترین اقشار جامعه را میمکد. هر روزه دارد مخالفین و
معترضین را به تازیانه میبندد و آنانرا روانهی سیاهچالهای
مخوف و مرگ مینماید. وقت احساس مسئولیت بیش از این
و انجام وظایف عملیست؛ وقت سامان بخشیدن به مبارزات تودههاست؛
وقت دخالتگریها و متعاقباً تعرض انقلابی و مسلحانه به ارگانهای
حافظ بقای نظامهای امپریالیستیست. باید
دانست که میزان و عقربهی آمار و ارقام
دردناک زندگی محرومان، زمانی کاهش و از کار خواهد افتاد که سران حکومت
از تاج و تختشان به زیر کشیده شوند و حاکمیت کارگران و
زحمتکشان جایگزین آن گردد. بدون شک تا مادامیکه رژیم
جمهوری اسلامی بر مسند قدرت تکیه زده باشد، زندگی همهی طبقات
پائیندست جامعه، مسیر نابودی را طی خواهد نمود و روز به
روز ما شاهد در بدری و فلاکت هر چه بیشتر تودهها در عرصههای
متفاوت خواهیم بود.
23 اسفند 1386
14 مارس 2008
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ