دستگيری، شكنجه، ترور و اعدام، از اولويت‏های جمهوری اسلامی!

 

 

شباهنگ راد

دهه‏هاست كه دو فرهنگ، دو سياست و دو روش كاملاً متضاد بر فضای جامعه‏ی‏مان حاكم می‏باشد. فضايی كه يك‏سر آنرا رژيم جمهوری اسلامی با دم و دستگاه‏های سركوبگرش تشكيل می‏دهند و در سر ديگر آن كارگران و زحمت‏كشان و همه‏ی محرومان‏، بدون حمايت‏ و پشتوانه‏ی عملی سازمان‏های كمونيستی و انقلابی و بدون ابزار متناسب مقابله با ارگان‏های زور و خشونت رژيم قرار گرفته‏اند.

مدت‏های مديدی‏ست كه اين سياست و نمايش تكراری و خسته كننده بر پيكره‏ی جامعه‏ی‏مان سنگينی می‏كند و توده‏های ستم‏ديده در اين مدت هزينه‏های بس جبران ناپذيری را متحمل گرديده‏اند. جمهوری اسلامی تا كنون بنابه چنين حقيقتِ تلخی و به يمن سلاح قادر گرديده است تا دامنه‏ی ترور مخالفين، كمونيست‏ها و مبارزين را به محيط غير خودی هم گسترش دهد و جانِ ده‏ها تن را بگيرد. جمهوری اسلامی تا كنون باندهای متفاوتِ ترور براه انداخته است و با كمال آرامش، هر مخالف و اعتراضی را با خشونت پاسخ می‏دهد؛ در ملاعام و در ميان هزاران انسان زبان می‏بُرد تا فضای جامعه را كاملاً در جهت اميال و منفعت خويش سمت‏و‏سو دهد. اگر چه بايد اذعان نمود كه به همان ميزانی كه رژيم جمهوری اسلامی بر ابعاد سركوب و بگير و به بندها افزوده است؛ به ميزانی بس وسيع‏تر و بالاتر اعتراضات كارگری – توده‏ای، دانشجوئی و زنان هم گسترش يافته است.

 

بی دليل نيست كه سران حكومت هر روزه با راه‏اندازی نهادهای سركوبگری هم‏چون "پليس امنيت اخلاقی"، "پليس زن"، "زنان نگهبان محله" و غيره در صدد كنترل اوضاع ناهنجار و طغيانی جامعه می‏باشند. براستی كه يكی از دغدغه‏های اصلی و هر روزه‏ی رژيم، برخورد با مخالفين و اعتراضات كارگری – توده‏ای‏ست. سردمداران رژيم جمهوری اسلامی تلاش بسيار زيادی را به خرج داده‏اند تا با خيزش‏های اعتراضی توده‏ها، تعيين و تكليف نمايند. همه جا بوی اعتراض و مخالفت به مشام می‏رسد و به جرأت می‏توان گفت كه دودِ تنش‏های اجتماعی و كارگری مشام سران حكومت را آزرده نموده است و می‏رود تا تنفس بناحق آنانرا قطع نمايد. همه در ايران ناراضی و معترض‏اند. فضای جامعه‏ی ايران بيش از اندازه  متشنج و ملتهب است و شمارش اعتراضات توده‏ای با شتابِ غير قابل تصوری رو به جلوست. كارگر در ايران محتاجِ نان شب خويش است و قادر به تأمين ابتدائی‏ترين نيازهای اوليه‏ی زندگی‏ خويش نمی‏باشد؛ زنان از بی‏حقوقی و تبعيض، جان‏شان به لب‏شان رسيده است؛ دانشجويان علناً در ميادين آموزشی زير نظر و مراقبت شديدِ دم و دستگاه‏های رژيم قرار گرفته‏اند و همواره جان‏شان از دست مزدوران در خطر است. در يك كلام شكل و شمايل جامعه‏ی ايران كاملاً در هم ريخته است و با روحيه‏ی آرامش فاصله‏ی بسيار زيادی دارد. دليل اين امر چيزی جز، سلطه و وجود سران حكومت بر جان و مال توده‏ها نيست.

 

حقيقتاً كه تعرض و چپاول سران حكومت به سفره‏ی ناچيز كارگران و زحمت‏كشان حد و مرزی ندارد و هر زمان كه خود صلاح بدانند، قانون وضع می‏نمايند و با زور و خشونتِ عريان، آن‏ها را در عرصه‏ی اجتماع به منصه‏ی ظهور می‏رسانند. به موازات آن‏ها گرانی و بيكاری در ايران بيداد می‏كند و تهيه‏ی اقلام اوليه‏ی زندگی در زير حاكميت رژيم جمهوری اسلامی برای محرومان به آرزوی بزرگی تبديل گشته است. سران رژيم آمده‏اند و تا آخرين لحظه‏ از عمرشان مصمم‏اند، به خواسته‏های پائينی كارگران و زحمت‏كشان تعرض نمايند. آنانرا بر سر كار گمارده‏اند تا زندگی را برای مردم، روز به روز تلخ‏تر نمايند. ديواره‏های رژيم جمهوری اسلامی با خون هزاران انسان بی‏گناه، مخالفين، مبارزين و كمونيست‏ها بنا شده است و به همين دليل است‏كه نمی‏تواند، تكيه‏گاهِ كارگران و زحمت‏كشان باشد. كمتر كسی است كه امروزه در ماهيت و انجام وظايف ضد انسانی سران حكومت توهمی داشته باشد. سران حكومت به اين دليل قدرت را با چنگ و دندان قبضه نموده‏اند تا منافع‏ی طبقه‏ی سرمايه‏داران وابسته، با خطر مواجه نگردد. بی‏مناسبت نبود كه از همان آغاز كمر به نابودی جنبش‏های اعتراضی بسته‏اند و با  زبان و با ادبياتی مجزا از زبان و اديبات مردم به ميدان آمده‏اند.

دهه‏هاست كه كارگر به گونه‏ی مسالمت‏آميز به خيابان‏ها می‏ريزد و خواهان حقوق معوقه‏ی خويش از كارفرمايان و صاحبان توليدی می‏باشد. امّا پاسخ رژيم، دستگيری، شكنجه و زندان است. دهه‏هاست كه زنان نسبت به بی‏حقوقی‏شان معترض‏اند و در مقابل، باندهای ارذال و اوباش رژيم آنانرا لت‏و‏پار می‏‏نمايند. نزديك به 30 است‏كه دانشجويان خواهان آزادی و بر چيدن نهادهای سركوبگر، در ميادين آموزشی‏اند، ولی رژيم خواسته‏های بحق و مصالحه‏جويانه‏ی آنانرا با گسترش تور پليسی و بگير و به بندها پاسخ می‏دهد. اين دو فرهنگ و دو اديبات و دو زبان را می‏توان در هر دهه و در هر دوره‏ای بروشنی نشان داد؛ می‏توان نشان داد كه فرهنگ زور و خشونت با فرهنگ و اديبات مداراجويانه و مسالمت‏آميز توده‏ها هم‏خوانی ندارد و نمی‏توانند در كنار هم قرار گيرند.

 

طبيعتاً اين دو را بايد در دو حوزه‏ی متفاوت از هم بررسی نمود و دانست كه همزيستی و كار بست سياست‏های نرم و ملايم، در مقابلِ زبان خشونت‏آميز سران حكومت ره بجائی نخواهد بُرد. بايد دانست كه با قهر ضد انقلابی روزمره‏ی رژيم نمی‏توان، با ديالوگ و گفتمان سياسی به مقابله برخاست. طبقه‏ی حاكم ايران از منطق و سياستی پيروی می‏نمايد كه با منطق و سياستِ كارگران و محرومان دره‏ی عميقی فاصله دارد. يكی از دريچه‏ی تخريب، سوزاندن، بُريدن، شكنجه و ترور و نابودی سخن می‏گويد و ديگری در جهت سازندگی، آسايش و رفاه بشريت، گام بر می‏دارد. يكی مدافع‏ی سرمايه، اجحاف، شكافِ هر چه عميق‏تر طبقات و نابرابری‏ها در درون جامعه ا‏ست و ديگری خواهان آزادی و برقراری عدالت اجتماعی می‏باشد.

اين سيمای واقعی ايرانِ تحت حاكميت امپرياليستی‏ست. سيمائی كه اكثريت قريب باتفاق سازمان‏های مدافع‏ی توده‏ها در برابر آن سر تعظيم فرود آورده‏اند و متفق‏القولند كه رژيم جمهوری اسلامی با سركوب عريان و خشن كارگران و زحمت‏كشان، زنده است؛ همه به عناوين متفاوت اعلام می‏نمايند كه سران حكومت يك روز بدون اعمال خشونت و بگير و به بندها قادر به حكومت‏داری نيستند؛ همه بر اين باوراند كه اين رژيم جمهوری اسلامی‏‏ست كه جامعه را به ميدان يكه‏تازی خود تبديل نموده است و بی‏رحمانه و بناحق به اين و آن تعرض می‏نمايد؛ همه در عمل، به اين نتيجه دست يافته‏اند كه توده‏های ستم‏ديده، مخالف و دشمن سر سخت هر گونه زور، خشونت و اجحاف‏اند.

 

سال‏هاست كه جنگ خونين و خشونت‏بار، يك‏جانبه‏ای را ما در صحن جامعه‏ی ايران شاهديم. جمهوری اسلامی دارد هر روزه به زندگی و معيشت توده‏ها يورش می‏آورد، ترور به راه می‏اندازد و فعالين كارگری – دانشجوئی را وحشيانه مورد هدف خود قرار می‏دهد؛ در مقابلِ چشمان حيرت‏زده‏ی هزاران انسان، ميدان‏های دار براه می‏اندازد و به بهانه‏های واهی در خصوصی‏ترين زندگی زنان دخالت می‏كند؛ دارد قربانيان نظام را تحت لوای مبارزه با "ارذال و اوباش" به پای چوبه‏‏های دار می‏برد تا توده‏ها را از مبارزه‏ عليه‏ی بی عدالتی‏های موجود باز دارد. اين سياست‏ را رژيم جمهوری اسلامی، گام به گام و با تمركز هر چه بيشتری دارد به پيش می‏برد. واقعيت اين است‏كه ترمز ماشين سركوب رژيم جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات كارگری – توده‏ای از همان آغاز بُريده بود و به همين دليل است‏كه هر روزه دارد كمونيست‏ها و مخالفين خود را دستگير می‏كند؛ هر روزه دارد اعدام می‏كند و هر روزه دارد تروهای متفاوت را سازمان می‏دهد.

 

جمهوری اسلامی با زور اسلحه و ترور به جان مردم بی سلاح افتاده است و در مقابل نمی‏توان بدون زبان گلوله، رژيم را پس زد. تجربه و پراتيك تا كنونی نشان داده است كه با راه‏اندازی كمپين‏ها و با اتخاذ سياست‏های نرم و ملايم نمی‏توان تحركات خشونت‏آميز ارگان‏های سركوبگر رژيم را، عليه‏ی انقلاب و انقلابيون خثنی ساخت و آنانرا وادار به عقب‏نشينی نمود. اين دو روشِ كاملاً متضاد، قابل رو در رو، و مقابله با هم نيستند. اين دو سياست و دو فرهنگ نابرابراند و همواره كسانی از آن پيروزمند بيرون بدر خواهند آمد كه قدرت خود را از زبان گلوله و اسلحه بيان می‏نمايند. دشمن می‏زند و نمی‏توان با دشمنی كه تا خرخره مسلح است و ابزاری به غير از آن نمی‏شناسد را متقاعد نمود تا حقوق انسان‏ها را محترم شمارد.

براستی به غير از آن است‏كه همواره سران حكومت با ارگان‏های سركوبگرشان بی‏دليل به جان و مال مردم می‏افتند و آنانرا قلع و قمع می‏نمايند؟ به غير از آن است‏كه اكثريت آحاد جامعه خواهان چنين زندگی نكبت‏باری نيستند و خواستار بازستانی حقوق اوليه‏ی‏شان می‏باشند؟ به غير از آن است‏كه توده‏ها به اشكال متفاوت و در تجمعات گوناگون و آن‏هم به‏گونه‏ی ملايم و مسالمت‏آميز به خيابان‏ها می‏ريزند و عليه‏ی بی‏عدالتی‏های موجود دست به اعتراض می‏زنند و سران حكومت آنانرا به گلوله می‏بندند؟...

با اين اوصاف و بنابه چنين حقايق روشن و آشكاری وظيفه چيست و چگونه و با كدام روش مبارزاتی می‏توان از شر رژيم جمهوری اسلامی خلاصی يافت و سرمايه‏های جامعه را به صاحبان اصلی آن‏ها باز گرداند؟

 

 

 

8 آبان 1386

30 اكتبر 2007

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت