در یادمان صمد بهرنگی

 

 

شباهنگ راد

در گرمای تابستان – نهم شهریور ماه یک هزار و سیصد و چهل و هفت – رودخانه ی "ناآرام" ارس «صمد» را از ما گرفت و غم و اندوه بزرگی را در دل کودکان و توده های ستم دیده کاشت.

 

با انجام "اصلاحات ارضی" و گسترش سرمایه های امپریالیستی در دهه ی چهل، انسان های ارزشمندی با درس اندوزی از تجارب مبارزاتی گذشته سر بر آوردند که بی گمان می توان آنها را از زمره ی انسان های ایثارگر و از خود گذشته و همچنین آن دهه را به عنوان دهه تلاش، حرکت، تعرض و گام برداشتن عملی بمنظور تغییر در وضعیت موجود و بموازات آن نبوغ هنر انقلابی در عرصه های متفاوت بر شمارد. «صمد» بهرنگی از گروهِ آن انسان هایی بود که در شرایط دیکتاتوری عریان و خفقان آور جامعه، آموخت و آموزاند و متعاقباً نقش بسزائی در رشد و فرهنگ انقلابی ایران ایفاء نموده است. فرهنگ و ادبیاتی که توانست جایگاه بس عظیمی در پهنه ی ایران برجای بگذارد.

 

«صمد» نمونه ی انسان شریفی بود که توانست بر خلاف ریل تعیین و تحمیل شده ی نظام سرمایه داری و سانسور حاکم بر آن، قد علم نماید و راه و منش انقلابی خود را در آموزش و تربیت کودکان برگزیند. انتخابی که با شناخت بنیانی و آگاهگرانه از وضعیت زندگی بسیار اسفبار توده های ستم دیده و سیستم متعفن نظام طبقاتی سر چشمه می گرفت. بر همین اساس «صمد» همواره با دم و دستگاه های نظام سر ناسازگاری داشت و بارها از سوی مقامات دولتی جریمه شده و تبعید گردید؛ امّا هرگز در برابر سنگ اندازی های سرکوبگران رژیم، از حرکت باز نایستاد و با بی اعتنائی کامل به ضوابط و مقررات پوسیده ی نظام سرمایه داری وابسته بر آرمان و اهداف انقلابی اش پای می فشرد. «صمد» طی نامه ای به برادرش اسد پیرامون برخورد رژیم نسبت به فعالیت های مبارزاتی اش نوشت که: "مرا از آذرشهر به گاوگان فرستادند، 240 تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره اداری دخالت کردم. به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک گاو پر کار درس دادم. بعضی ها تعجب می کردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده، باز هم جانفشانی می کنی، این آدم ها فقط نوک بینی شان را می دیدند، نه یک قدم آن دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم .... سعی کن بی اعتنا باشی. امّا نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی. ها! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سر در گمی است. به هیچ جا راه نمی برد. امّا نباید ایستاد. این که می دانیم نخواهیم رسید؛ نباید ایستاد. وقتی هم که مردیم، مردیم به درک!"

 

«صمد» در چنین شرایطی و با آگاهی به تئوری رفتن و نه ایستادن، بمانند دیگر همرزمانش، دیوارهای بظاهر مستحکم نظام طبقاتی را در هم شکسته و رو در رو با جانیان به مقابله برخاست. وی در سن هیجده سالگی بعد از اتمام دانشسرای مقدماتی به عنوان معلم، روانه ی روستاهای آذربایجان شد تا به آگاهی محرومان و فرزندان شان بپردازد. با سیستم آموزشی و تربیتی نظام تماماً مخالف بود و آنرا بیهوده و پوچ تلقی می نمود و بر همین اساس راه و روش خویش را در رشد و بالندگی فرزندان زحمتکشان انتخاب نموده است و مرزهای بوروکراتیک نظام های سرمایه داری را در هم ریخت و ارتباط خویش را با درایت تمام و در خورشایسته، با شاگردانش برقرار نمود. بی دلیل نیست که «صمد» نه تنها به بزرگان بلکه به کودکان هم تعلق داشت و آنان جدا از اینکه او را به عنوان معلم خود خطاب قرار می دادند؛ همچنین «صمد» را از دوستان نزدیک خود می پنداشتند.

 

«صمد» زندگی با کودکان را دوست می داشت و بدان عشق می ورزید. هر بار با کوله باری از کتاب و گفتنی ها در صدد پرورش و شناخت آنان از مصائب و مشکلات جامعه بر می آمد. تلاش می ورزید تا بر خلاف کرنش طلبان، ریشه ی نابسامانی ها و فقر موجود را برای توده ها و فرزندان شان توضیح دهد. سفر به روستاهای آذربایجان و انتشار مقالات گوناگون تحت نام های متفاوت، به تحریر در آوردن ده ها داستان زیبا برای کودکان و تأثیرات آن بر روی اقشار متفاوت جامعه، زندگی سراسر پر ارزش «صمد» بهرنگی، آموزگار انقلابی را تشکیل می دهد. «صمد» سمبل نسلی است که نه صرفاً به عنوان عنصری که مبلغ هنر انقلابی و ترویج دهنده ی آن در مقابل هنر بورژوائی و چوخ بختیاری، بلکه به عنوان عنصرِ آگاهی که در حوزه سیاست، توانست علل و ریشه های مادی فقر و نداری توده های ستم دیده را بر شمارد و راهبردهای عملی آنرا نشان دهد، به شمار می آید.

 

"ماهی سیاه کوچولو" «صمد»، از جمله شاهکارهای است که می توان از آن به عنوان یک اثر ارزشمند، فراموش نشدنی و بی همتا نام برد. اثری که تبلور خود را در حرکت و مبارزه برای رهائی و آزادی از قید و بندهای اسارت بار، با روشنی تمام بنمایش می گذارد. "ماهی سیاه کوچولو"ای که علیرغم آگاه بودن بر یأس و ناامیدی و تسلیم طلبی دیگر ماهیان، راه خود را انتخاب نمود و بار سفر بست. سفری دور و دراز که نوید بخش زندگی بهتر بود. یاد صمد و صمدها گرامی باد و راهشان پایدار باد.

 

 

 

7 شهریور ماه 1384

29 اگوست 2006

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت