در گرامیداشت
رزمندگان
چهارم
فروردین ماه 1361

شباهنگ
راد
هر آنگاه که
بخواهیم
تاریخ نوشته
شده را ورق بزنیم،
با روزهائی
برخورد
خواهیم نمود
که اهمیتشان
بمراتب نسبت
به روزهای
دیگر دو چندان
میباشد.
روزهائی که
طبعاً از نقش
بس ارزشمندی در
میارزات تودههای
ستمدیده
برخوردار
میباشند.
روزهائی که
مملو از خاطرهها،
فداکاریها و
جانفشانیهاست.
بهموازات
آنها بیگمان
در زیر سایهی
حکومتهای
خشن و
دیکتاتور ما
بطور روزانه
شاهد حوادثِ
ناگوار و تأسفبار
میباشیم؛
حوادثی که جز
گستردگی فقر و
بیخانمانی،
تلف شدن انسانها
بدلیل نداری و
جانباختن بیآلایشترین
فرزندان دلیر
خلق در درون
زندانها، در
نیردهای
خیابانی و
کوهستانی با
دشمنان غدار
نمیباشد. یکی
از این روزها و
حوادث به
تاریخ چهارم
فرودین ماه 1361
بر میگردد. جنگل
"خی پوست" مازندران
در این روز شاهد
نبردی حماسی
فیمابین پنج
چریک فدائی
خلق رفقا:
محمد حرمتیپور،
عبدالرسول
عابدی، اسد
رفیعیان،
جواد رجبی و
حسن عطاریان
با بیش از 300
نیروی مسلح
رژیم جمهوری
اسلامی بوده
است. این رفقا
بعد از چندین
ساعت درگیری و
جنگ نابرابر
با دشمن و با به
هلاکت رساندن
دهها نفر از
مزدوران، جان
خود را از دست
دادند و بار
دیگر جنگلهای
شمال ایران در
خونِ
صدیقترین
فرزندان
تودههای
ستمدیده
نشست.
در دورانی که رژیم
جمهوری
اسلامی با
تمام قوا در
صددِ آن بود
تا
جنبشهای
اعتراضی و
انقلابیون را
سرکوب نماید و
هر روزه دامنهی
تعرضات خویش
را گسترش میبخشید،
چریکهای
فدائی خلق
ایران (ارتش
رهائیبخش خلقهای
ایران) بعد از
خط فاصل نظری - عملی
با "چفخا"،
جنگ انقلابیای
را در عرصههای
متفاوت – شهر و
کوه – علیهی سرکوبگران
رژیم سازمان
دادند که
بجرات میتوان
گفت در تاریخ
جنبش نوین
کمونیستی ایران
از اهمیت در
خور شایسته برخوردار
بوده است.
حرکت در جنگلهای
شمال ایران در
شرایطی بوقوع
پیوست که جمهوری
اسلامی بعد از
2 سال از عمر
حاکمیتاش،
در تلاش بود
تا ضربات
واردهی دوران
خیزشهای
تودهای
علیهی سرمایهداران
وابسته را
ترمیم نماید. بر
همین اساس از
همان آغاز با
شمشیرهای از
رو بسته به
جنگ با تودهها
بر میخیزد و
به وحشیانهترین
شکل به جنبشهای
اعتراضی یورش میآورد.
کُشتار
سبوعانهی
خلق کرد و
تحمیل جنگ ضد
انقلابی بر
این خلق رزمنده
و همچنین حمله
به تمامی دستآوردهای
قیام خونین
تودهها و به
خاک و خون
کشاندن
مبارزات
کارگران و
اقشار ستمدیده
گواهی بر این
حقایقاند که
جمهوری
اسلامی علیرغم
شعارهای
فریبنده و
ریاکارانه، بدین
منظور بر سر
کار گماشته
شده است تا
منافعی
سرمایهداران
وابسته در
ایران را پا
بر جا نگه
دارد. با این
اوصاف در
چارچوب چنین وظایف
ضد خلقی بدون
تزلزل و فوت
وقت یورش خود
را به فرزندان
کارگران و
زحمتکشان
سازمان داده و
هزاران نفر از
کمونیستها و
مبارزین را روانهی
سیاهچالهای
مخوف خود نموده
است.
حقیقتاً که
زندانها در
زمانی کمتر از
دو سال پر از کمونیستها
و مخالفین
گردیده بود و
جلادان و
شکنجهگران
رژیم جمهوری
اسلامی با
درندهخوئی و
قساوت تمام،
بدن هر معترضی
را لت و پار
مینمودهاند؛
دستهها و گلههای
بسیجی و
اوباشان در
بیرون به هر
ندای مخالفتجویانه
یورش برده و
بر سر و صورت
زنان و دختران
به بهانهی
"بد حجابی"
اسید میپاشیدند
و هزاران زن
را از دوائر
دولتی اخراج
نمودند. در آغاز
دههی 60،
جامعهی
ایران در تب و
تاب بسر میبرد
و سران حکومت
اوج وقاحت و
رذالت خود را
در قبال هر
اعتراض تودهای
بنمایش میگذاشتند.
تعقیب و
دستگیری همه
جانبهی نیروهای
رادیکال و
مبارز در
دستور کار
رژیم قرار
گرفته بود و
به انحای
گوناگون و با
طرحهای ضد
خلقیای
همچون "مالک و
مستاجر" در
صدد کشف و
سرکوبی آنها
بر میآمد.
اختناق این
بار در ابعاد
دهشتناکتری
حاکم گردید.
بوی خون و
دستگیری
سراسر جامعه
را فرا گرفته
بود. جلادان و مزدوران
رنگارنگ رژیم
بمانند گُرگان
وحشی در کوچهها
و خیابانها
به هر مخالفی
یورش میآوردند
و آنانرا مورد
ضرب و شتم
خویش قرار میدادند.
بگیر و ببندها
یک لحظه توقفی
نداشت. ماشین
سرکوب رژیم هر
روز روغنکاری
میشد و دادگاههای
فرمایشیاش طی
چندین ثانیه و
دقیقه حکم مرگ
کمونیستها و
مبارزین را
صادر
مینمودند.
در تقابل با
اوضاع تنشزای
جامعه اکثر
نیروهای
سیاسی موجود
آنزمان بدلیل عدم
ارزیابی صحیح
از ماهیت
واقعی رژیم و
همچنین بدلیل
فقدان
برنامهی
صحیح مبارزاتی،
در اولین یورش
سازمانیافتهی
سرکوبگران
غافلگیر و راه
عقب را پیشهی
خود ساختند.
جمهوری
اسلامی در
آنزمان تا توانست
دستگیر نمود و
تا آنجائیکه
در توان داشت
از سلاح و زور سود
جست تا پایههای
خود را مستحکمتر
سازد. سال 60،
سال عریان شدن
نیمهی پنهان
رژیم جمهوری
اسلامی در
اذهان عمومی بود.
سالی بود که
مصاف انقلاب و
ضد انقلاب در
شکلی دیگر
نمودار شده و اختناق
و خفقاق بر فضای
جامعه مستولی
گردید. جمهوری
اسلامی
میتاخت و
میداندار
حرکات ضد
انقلابی بود و
نیروهای انقلابی
از بی عملی در
رنج بودند. در بستر
چنین فضای
تعرضی و سرکوبگرایانهای
بود که
چریکهای
فدائی خلق
ایران (ارتش
رهائیبخش خلقهای
ایران) با
الهام از
تئوری مبارزه
مسلحانه و با
تجربهی جنگ
در منطقهی
کردستان در
صدد بازگشائی
جبههای دیگر
بمنظور
پراکنده
نمودن نیروهای
دشمن بر آمدند
و در تاریخ
دوّم شهریور
ماه 1360 به
فرماندهی
رفیق محمد
حرمتیپور
جنگ انقلابیای
را در جنگلهای
شمال ایران آغاز
نمودند.
حرکت در جنگلهای
شمال ایران و
آغاز مبارزهی
مسلحانه توسط
صدیقترین
فرزندان خلق
نشان داده است
که میتوان با
دشمن غدار و
مسلح به
مبارزه
برخاست و تودهها
را با عمل
انقلابی خویش
مورد خطاب
قرار داد.
تحرک در جنگلهای
شمال علیرغم
کوتاهی عمرش
توانست
تأثیرات بس
ارزندهای بر
جنبشهای
اعتراضی ایران
بر جای بگذارد
و نقطهی
امیدی را در
دل تودهها
بوجود آورد.
حمایت تودههای
رنجدیدهی
این منطقه از
عملیات و
فعالیتهای
مسلحانه
چریکهای
فدائی خلق (آرخا)
و سربداران،
مبین این
حقیقت است که
جنبشهای
اصیل اعتراضی
از منش و سیاستی
پیروی مینمایند
که در عمل قادراند
تعرض ضد
انقلابی را با
تعرض انقلابی
پاسخ گویند.
چریکهای
فدائی خلق
ایران (آرخا) یکی
از آن جریانات
مبارزی بودند
که به جای
انتخاب راه
عقب، سیاست و راه
تعرض همه
جانبه با
ارگانهای
سرکوبگر رژیم
جمهوری
اسلامی را
پیشهی خود
ساختند و در
عمل - در شهر و
کوه -، باوری و
پایبندی خود مبنی
بر اینکه "تعرض
کنیم تا باقی
بمانیم" را بنمایش
گذاشتند.
طبیعتاً
دشمن با آغاز
فعالیتهای
مسلحانهی
مدافعین عملی
تئوری قهر
انقلابی در
جنگلهای
شمال ایران
بیکار ننشسته
و نیروی خود
را در کشف و
سرکوبی آنان
بسیج نموده
است. میدانست
که تداوم و
اوجگیری
چنین خیزشهای
دورانسازی،
پایههای
حکومت منحوساش
را در هم
خواهد ریخت.
بدین منظور
روزانه گروههای
مسلح خود را
با تجهیزات
کامل به عمق
جنگلهای
شمال روانه مینمود
تا بزعم خود
کمونیستهای
راستین،
کمونیستهایی
که سلاح به
دست گرفته و
به جنگ با دشمنی
برخاستند که
زبان و منطقاش
خشونت و زور
بود را قلع و
قمع نماید.
دشمن به تکاپو
افتاده بود و از
تمامی
امکانات محلی
سود میجست تا
محل آنانرا
کشف نماید و
آسانتر
آنانرا بدام
خویش گرفتار
سازد. امّا
رفقای فدائی و
مسلح با آگاهی
از اصل تحرک
دائم، توطئههای
شوم دشمن را
نقش بر آب
ساخته و با
عملیات
مسلحانه علیهی
ارگانهای
سرکوبگر،
رژیم را غافلگیر
مینمودند.
حمله و تسخیر
رادیو و
تلویزیون
مازندران (سوردار)
و قطع کامل
چندین ساعتهی
تلویزیون این
منطقه، حمله و
تسخیر مقر
بسیج و سپاه
شهر شیرگاه و ....
از جمله
عملیاتهای
موفقیتآمیزی
بود که در
ابعاد بسیار
وسیعی در سطح
جامعه انعکاس
یافت و تا
حدود و میزانی
توانست موازنهی
جامعهی
ایران را بر
هم زد.
جمهوری
اسلامی در
آنزمان
مبارزات تودههای
ستمدیده را
وحشیانه
سرکوب مینمود،
در مقابل
مدافعین قهر انقلابی
سینهی
مزدوران را با
گلوله نشانه
میگرفتند.
جنگ یکسویه به
جنگی دو جانبه
تبدیل گشته
بود. اگر چه در
مقیاس و
میزانی
نابرابر این
دو جبهه در
مقابل هم صف
آرایی مینمودند؛
امّا جنگ و
قهر انقلابی از
رسالت و اصالت
بنیان برافکنی
برخوردار بود
که دشمن از رشد و
همهگیر شدن
آن واهمه
داشت. جنگ
مسلحانه از
منطقهی
کردستان به
شمال ایران
کشیده شده است.
در این مدت
فضای جنگلهای
شمال ایران
بمانند مناطق
کردستان در
مسیر یکسانی
در حرکت بود و
بار دیگر قدرت
و نیروی انقلاب
تجلی خود را در
نبرد مسلحانه
بنمایش میگذاشت.
هراس سران
حکومت از عمومی
شدن آن بود.
بموازات
عملیات در
کوه، شهرهای
ایران هم شاهد
مصاف و رو در
روئی مسلحانه
بوده است.
تحرکات عملی و
مقابلهای از
سوی
کمونیستها
دامنهی هر چه
بیشتری بخود
میگرفت و
خشونت بکار
گرفته شده از
جانب سران
حکومت با
خشونت و زور
انقلابی پاسخ
داده میشد.
در بستر چنین
سیاست و منش صحیح
مبارزاتی،
هنگامیکه
دستهای از
چریکهای
فدائی خلق
ایران (آرخا)
بمنظور تداوم
عملیات
انقلابی
علیهی سرکوبگران
پایگاه خود را
ترک
مینمایند و
تعدادی دیگر
بمنظور انجام
فعالیتهای
انقلابیشان
در ماموریت
بسر برده، پنج
رفیق
باقیمانده در
پایگاه به محاصرهی
دشمن در میآیند
و طی نبردی
چندین ساعته و
علیرغم بر جای
گذاشتن چندین
کشته و مجروح
از دشمن، با
رگبار مسلسل مزدوران،
ضربان قلب
پاکشان از
حرکت باز میایستد
و ورقی دیگر
بر تاریخچهی
سراسر جنایت رژیم
ضد خلقی افزوده
میگردد.
این چنین این
رفقا در میان
انبوهی از
اوباشان و
مزدوران رژیم
جان باختند. آنان
به مبارزهی قهرمانانه
برخاستند تا
خلقشان را
آزاد کنند. کمونیستهایی
که هرگز در
شرایط سخت و
ناملایمات
مبارزه و در
شرایطی که
اکثریت نیروهای
باصطلاح
مدافعی قهر و
منادیان
منافعی طبقهی
کارگر راه عقب
را بر گزیدند،
صحنهی
مبارزه را ترک
ننموده و با
کوله باری از
فداکاری،
ایمان و
ایثارگری به
جنگ با دشمن
سراپا مسلح
برخاستند.
آنان هر آنچه
را که باور
داشتند، تا
آخرین لحظه
ایستادند و به
سنت انقلابی
گذشتگان وفادار
ماندند.
جمهوری
اسلامی از جسد
این رفقا
واهمه داشت و
آنها را شبانه
در "مجاور
محله"
قائمشهر به
خاک میسپارد.
خبر جانباختن
این رفقا به سرعت
در شمال ایران
انعکاس یافت و
زخمی دیگر بر
زخمهای
تودههای
محروم ایران
افزود و چهارم
فروردین ماه 1361 به
عنوان یکی
دیگر از
نبردهای
قهرمانانهی
فرزندان دلیر
خلق در جنبش نوین
کمونیستی
ایران به ثبت
رسید. در این
روز پنج چریک
فدائی خلق، پنج
ستارهی سرخ
با وفاداری از
سنن و
آرمانهای والای
کارگران و
زحمتکشان
جان خود را فدای
انقلاب
رهائیبخش
خلقهای
میهنمان مینمایند
و بدینسان برگهای
سر سبز و با
طراوت
جنگلهای
شمال ایران را
در غم خود فرو
میبرند.
یقیناً که خلقهای
ستمدیدهی
میهنمان،
هرگز یاد این
عزیزان و همهی
جانباختگان
راه رهائی را
فراموش نخواهند
کرد و روزی فرا
خواهد رسید تا
تأوان تمامی
خونهای بر
زمین ریخته
شده را در
نبرد مسلحانه
تودهای از
دولتمردان
حاکم باز پس گیرند.
یادشان
گرامی و راهشان
پایدار باد!
4 فروردین 1385
27 مارس 2007
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ