چگونه می‏توان با کار علنی جنبش را به پیش برد؟

«در حول و حوش نوشته کار علنی عابد توانچه»

 

 

شباهنگ راد

هر زمان که بخواهیم بر اهمیت و نقش خویش در پیشبرد امر مبارزه بدرستی پی ببریم، اولّین و مهمترین نکته‏ای که می‏بایست مدنظر قرار گیرد این است‏که راهبردی کار و فعالیت‏مانرا چگونه تعریف می‏نمائیم و در بستر کدام روابط و قانون‏مندی‏هاست که به انتخاب فرم‏ها و روش‏های صحیحِ مبارزاتی دست می‏یابیم. بحث‏های بسیار گوناگونی را می‏توان در حول و حوش کار علنی -‏‏‏‏‏ مخفی و نقش هر یک از آن‏ها در پیشبرد امر انقلاب و سازماندهی مبارزات توده‏ای دامن زد و رابطه‏ی علمی و عملی این نوع کارها را بطور مجزا بر شمارد و روشن نمود که اتخاذ هر نوع از فعالیت و کاری، ماحصل کدام مناسبات و مکانیسم‏‏هاست؟

 

امروزه نگرش و درک‏های بعضاً نادرستی پیرامون مبارزات علنی توده‏‏ها بمنظور درخواست مطالبات‏شان و به طبع از آن انتخاب و نوع کاریِ از جانب جنبش‏های روشنفکری وجود دارد؛ جنبش‏های روشنفکری که جدا از ارتباط و شرکت در اعتراضات آشکار توده‏ای وظایف بمراتب سنگین‏تری بر عهده‏شان قرار دارد. طبعاً شرکت و سمت و سو دادن مبارزات اقتصادی کارگران و اقشار ستم‏دیده در چارچوبه‏ی جدال‏های طبقاتی نه تنها بی‏اهمیت تلقی نمی‏گردد و قابل دخالت‏گری‏ست، امّا همه‏ی کار نیست و تاکید بیش از اندازه بر این بخش از کار بمعنای در جا زدن مبارزه، در مقابل حاکمان تلقی می‏گردد. بی‏تردید از زمره وظایف نیروی روشنفکر است تا با انتخاب صحیح نوعِ کاری، مبارزات توده‏ها را به جلو سوق دهد و بر رادیکالیزم آن‏ها بی‏افزاید. به موازات آن، وظیفه و هدف نیروهای روشنفکر بر آن نیست تا "کادرها" و "رهبران" اعتراضات توده‏ای را علنی نمایند و به طبع از آن، آنرا به پای فعالیت‏های "درخشان" و "اصولی" خود واریز نمایند و بر خود بالند که در دنیای طبقاتی و آشتی ناپذیر قادر گردیده‏اند تا "سنت" شکنی نمایند!!! تجربه نشان داده است که شناساندن و اعلان "رهبران" جنبش‏های اعتراضی و یا روشنفکری به دشمن، بر مشکلات از زوایای گوناگون افزوده و همچنین در عمل ثابت گردیده است که کنترل دشمن بر این نوع از "رهبران"، بمراتب بیش از کنترل جنبش‏های توده‏ای – روشنفکری‏ست.

 

به عبارت "دوستان"، این درست است که زمانه تغییر یافته است و نمی‏توان بمانند "سنتی"‏ها اندیشید و چشمان خود را بر روی این "تفاوت"‏ها بست و آن‏ها را از قلم و عمل انداخت!!! این درست است که دنیا تغییر کرده است و دنیای ایران هم بموازات تغییر و تحولات جهانی مشمول تغییر گردیده است. امّا لازم است تا این تغییرات را که بنیاداً تأثیری بر انتخاب و نوع کار اساسی نیروی مبارز و تحول‏گرا بر جای گذاشته است را نشان داد و بعد از آن بر روی سنت‏های "کهن" مبارزه که مانع‏ی مبارزه‏ی "نوین" می گردد، خط قرمز کشید و جنبش‏های اعتراضی – اجتماعی را از حالت کنونی یک گام به پیش برد.

 

در چنین چارچوبه و موضوعی اخیراً پیرامون کار علنی، نوشته‏ای از سوی عابد توانچه در سایت‏های اینترنتی درج گردیده است که اشاره به بخش‏هایی از آن بی‏فایده نمی‏باشد. عابد توانچه از تشویش و دغدغه سخن می‏گوید و دائماً در این نوشته که بقول خودش قادر نمی‏باشد تمامی مباحث را بشکافد، خود در همان موارد طرح شده دچار تناقض‏گویی در گفتار می‏گردد. وی گذشته و روش کار قبلی را بدون استدلال رد می‏نماید و از ارائه‏ی استدلال، خود را مبرا می‏سازد و خواننده را با نظر کلی‏ای همچون شرایط تغییر کرده است، تنها می‏گذارد. همچنین تاکید می‏ورزد که حواله دادن آدمی به زمان و مکان گذشته ره بجایی نخواهد برد!!!! بهرحال نوشته‏ی عابد توانچه سراسر ناروشنی و نا اثباتی است و غیر واقعی‏تر از آن حمل و اشاعه‏ی توهم از ماهیت رژیم و دولتی است که ثبات و بردوامی خود را مدیون دستگاه‏های سرکوبگر وزارت اطلاعات و امنیت‏اش می‏داند. بی‏تردید به گمان وی همه‏ی اینها نشأت گرفته از تغییرات جامعه‏ی ایران می‏باشد که بقیه از شناخت واقعی آن به بدفهمی دچار گردیده‏‏اند و یا به عبارتی از درکِ عمقی آن‏ها عاجز اند.

 

همچنین عابد توانچه بقول خودش قصد دارد تا از فضای بحث‏های درون گروهی که به صفوف‏شان رخنه نموده است، خارج گردد. امّا روح, نظرات وی را پیرامون کار "علنی"، همان تفکری بنا می‏نهد که بظاهر از آن‏ها فاصله گرفته است. بر این اساس در آغاز به دوستان خارج از کشوری گوشزد می‏نماید که "وضعیت چپ در شرایط حاضر بسیار متفاوت از شرایط دوران فعالیت آنان است".

 

قبل از اینکه به استنتاجات عملی و حکم ارائه شده از جانب عابد توانچه بپردازیم توضیح نکته‏ای ضروری است و آن اینکه چنانچه هر زمان قصد نموده‏ایم تا به پای رد و  نقد یک روش و یا نظری بنشینیم، باید با صراحت، مخاطبین بحث خود را علناً در میدان "علنی" مبارزه اعلان نمائیم و نشان دهیم که قصد جنگیدن با چه کسان و در کدام جبهه و با کدام روش‏ها هستیم. بحث‏های فرضی و ذهنی که امروزه کمیاب هم نمی‏باشند، ره بجایی نخواهد برد. مضافاً اینکه برای عابد توانچه روشن است که نیروهای موجود در خارج از کشور از درک همگونی نسبت به تغییر و تحولات و همچنین از کار علنی و مخفی برخوردار نمی‏باشند و بعبارتی هر کس و یا هر نیروئی از هر دری سخن می‏گوید و ساز خود را کوک می‏نماید. در نتیجه جدل‏های سیاسی – تئوریک از مخفی کاری و کلی‏گوئی بدور می‏باشد و در این حوزه کاملاً باز حرکت می‏نماید.

 

امّا بر خلاف نظر عابد توانچه پیرامون تغییر شرایط و تأثیرات آن بر کارکردهای چپ، باید گفت که امروزه جنبش "چپ" در ایران بی‏هویت است و بعبارت صحیح‏تر فاقد حداقل انسجام نظری – عملی حتی در یک گروه معین می‏باشد. "چپ" موجود در صحن جامعه بسیار ضعیف و بی‏مقصود است؛ نمی‏داند که با اتخاذ کدام سیاست و روش کاری می‏تواند مبارزه‏ی مستقلانه‏ی خود را بدور از جناح‏های حکومتی به پیش ببرد؛ نمی‏داند که چگونه باید با رژیم بطور عمقی و جدی به مقابله برخیزد؛ و ... در حالی‏که چپ گذشته و "سنتی" از خصلت مبارزاتی غنی‏ای برخوردار بود که چپ کنونی "تحول‏گرا" فاقد آن می‏باشد. چپ آنزمان در مبارزه علیه‏ی دشمن وظیفه‏ی عملی بر عهده داشت و بخش‏هایی از جنبش را بهمین اعتبار با خود همراه نمود. ولی "چپ" زمانه‏ی عابد توانچه فاقد چنین اعتبار و وظیفه‏ی عملی است و وجود ده‏ها وبلاگ و اعتراضات خودبخودی و بعضاً تحت سازماندهی دفاتر گوناگونِ تحکیم وحدت را نمی‏توان بمعنای تغییر و برش چپ در شرایط کنونی توضیح داد و بر خود بالید.

 "چپ" حال و زمانه‏ی عابد توانچه برش ندارد؛ از استقلال فاصله گرفته است و از سازمانیافتگی بدور می‏باشد. امّا چپ گذشته علیرغم دارا بودن نواقص گوناگون چپ برنده و تأثیرگذار بود. کدام زمان و مکان را عابد توانچه شاهد می‏آورد که نباید به آن رجوع‏اش داد؟ چپی که خالق راه نوین مبارزه و سمت و سو دادن جنبش‏های اعتراضی علیه‏ی سازمان‏های مخوف و سرکوبگر بوده است، یا چپ در خود و بی وظیفه را. نگاه عابد توانچه نسبت به گذشته بسیار نا صحیح و تأسف بارتر از آن نسبت به حال بسیار غیر واقعی است و بنادرست در عالم تخلیات خود، چپ تحول‏گرا را در پالتوهای گل و گشاد که در جیب‏هایشان «سرود کوهستان» می‏باشد، تعریف می‏نماید. اگر از عالم ظواهر بدور شویم و بر محتوا بچسبیم، در عمل این عایدمان خواهد گردید که چپ واقعی، هویت و موجودیت خود را در نوع کاری کاملاً متفاوت با روش فعالیتِ عابد توانچه جستجو می‏نماید و بازگشت به آن دوران تأثیرگذار، مستلزمِ کاربرد آن روش‏ها و اسلوب‏های دوران «سرود کوهستانی» است.

 

روشن است که زمانه، دهه‏ی 50 و 60 نیست. کاملاً روشن است که ما در آستانه‏ی نیمه‏ی دوّم دهه‏ی 80 قرار داریم. این تغییر زمانی بزعم چپ‏های انقلابی و عمل‏گرا بمعنای تغییر در رویکردهای نظام استثمارگرایانه تلقی نمی‏گردد. کاملاً واضح است که تغییرات زیادی بوقوع پیوسته است. دشمن هارتر شده است؛ میزان استثمار ابعاد دهشتناک‏تری بخود گرفته است؛ کارفرمایان وقیح‏تر از گذشته با زیر دستان خود برخورد می‏نمایند؛ فقر همه گیرتر شده است؛ کودکان هم در این بازی‏های مرگبار دست‏آویز منفعت طبان قرار گرفته‏اند و با سلاح‏های پیشرفته سینه‏ی‏شان آماج گلوله‏های اشغالگران و حاکمان جلاد قرار می‏گیرد. اگر این نشانه‏های ناهنجار بمعنای آن تلقی می‏گردد که کار راحت‏تر و آسان‏تر شده است، بعبارتی می‏توان گفت که از مضمون و محتوای کارِ انقلابی دگرگونه‏ساز بی اطلاع‏ایم و قصد دگرگونی در چارچوبه‏ی نظامی را داریم که به گمان‏مان امکان فعالیت قانونی از جانب آنانی مهیاتر گردیده است که خودِ از بانیان چنین وضعیت دردناک برای میلیون‏ها توده‏ی کارگر و زحمت‏کش‏اند. علیرغم وجود چنین اوضاع نابسامان و تأسف‏باری عابد توانچه اینگونه جمع‏بندی می‏نماید که "در حال حاضر شرایط بگونه‏ای پیش می‏رود که گسترش جنبش چپ از طرق علنی و حتی شبهه قانونی!!! ممکن‏تر و در دسترس‏تر از متوسل شدن به کارهای غیر علنی است. باید از شرایط حاضر نهایت استفاده را برد".

 

حقیقتاً که جامعه‏ی ایران را کُشتار و سرکوب، خفقاق و شکنجه فرا گرفته است و دستگاه‏های سرکوبگر و مخوف امنیتی هر اعتراضی را به وحشیانه‏ترین شکل مورد تعرض خویش قرار داده و قبل از هر حرکت اعلان شده ده‏ها نفر را دستگیر می‏نمایند و مورد اذیت و آزار قرار می‏دهند، عابد توانچه از محسنات کار علنی که در دسترس‏تر می‏باشد، سخن می‏گوید و توصیه می‏نماید که این روش ممکن‏تر و مثمرثمرتر خواهد بود!!! وی ظاهر را می‏بیند و بر عواقب و باطن چنین کارهایی آشنا نیست. درست است که مبارزه‏ی کارگران علنی است. مسلما! همه آگاه‏اند که کارگران برای بازستانی حقوق معوقه‏ی خود از کارفرمایان به مبارزه‏ی علنی رو می‏آورند و به همین اعتبار است که به خیابان‏ها می‏ریزند و یا در درون کارخانه‏ها دستگاه‏های استثمار را مورد تعرض خویش قرار می‏دهند. روشن است که مبارزه‏ی طبقه‏ی کارگر و یا توده‏های ستم‏دیده "زیر زمینی" نخواهد بود. کدام منش و تفکری را سراغ دارید که مقصودش بر آن است تا طبقه‏ی کارگر را به مبارزه‏ی مخفی دعوت و آن‏ها را به خانه‏های "امن" و "تیمی" هدایت نماید. لب کلام در آن است که از دو نگاه می‏بایست نسبت به حوزه‏های کاری از جانب روشنفکران صورت پذیرد و نتیجتاً هم از دو جایگاه در مبارزه با دشمن سر در خواهد آورد. مبارزات اعتراضی توده‏ها با فعالیت‏های عملی نیروهای روشنفکر از زاویه‏ی تاریخی قابل تفکیک می‏باشند و هر یک علیرغم دارا بودن هدف واحد و نهائی، از دو نوع و روش کاری در شرایط سلطه‏ی امپریالیستی حاکم بر جامعه‏ی‏مان پیروی می‏نمایند. توده‏ی کارگر راهی به غیر از فعالیت‏های علنی نمی‏شناسد. وظیفه‏ی طبقه‏ی کارگر و یا بخشی‏هایی از این طبقه با وظیفه‏ی عملی چپ در برابر دولت حاکم، دولتی که هار و خشن می‏باشد، متفاوت خواهد بود. شرکت نمودن در مبارزات اقتصادی توده‏ها علیه‏ی سرمایه‏داران و رادیکالیزه نمودن این جنبش‏ها از جانب نیروهای روشنفکر امری طبیعی است. امّا وظیفه‏ی پیشاهنگ و یا نیروی روشنفکر پیرامون انجام کارهای انقلابی فراتر از آن تعاریفی است که عابد توانچه ارائه می‏دهد.

 

می‏دانیم که جمهوری اسلامی در مقابل خواسته‏های طبقه کارگر هرگز پا پس نخواهد کشید و در عمل نشان داده است که تنها به منافع‏ی هم نوعان خود می‏اندیشد و هر نوع خواسته و مبارزه‏ی علنی را لت و پار می‏نماید. بافت جامعه اجازه نمی‏دهد تا تمایلات و آرزوهای شیرین ما متحقق گردد. نمی‏توان در مقابل حزب حاکم "جمهوری اسلامی"، حزب "علنی"‏ای را با نام و نشان "رهبری" اعلان نمود و توده‏ها را گرد آن‏ها بسیج نمود و یا بر این تصور خام بود که می‏توان از راه‏های "قانونی" و "آشکار" پرچم و حاکمیت کارگران و زحمت‏کشان را بر پهنه‏ی ایران برافراشت. جمهوری اسلامی راه قانونی نمی شناسد. این امکان و فرصت را به کسی نمی‏دهد. کار علنی و قانونی از منطق و قواعدی پیروی می‏نمایند که با مناسبات تعریف شده‏ی رژیم جمهوری اسلامی همخوانی ندارد. نیازی به ارائه‏ی فاکت نیست. خودِ عابد توانچه شاهد هزاران نوع آن بوده است. رژیمی که حکومت خود را مدیون سلاح‏ها و دستگاه‏های پلیسی‏اش می‏داند، چگونه می‏تواند در کنار خود میدان فعالیت مخالفین‏اش و آن هم کمونیست‏ها را فراهم سازد. در این زمینه از جانب کارگران و همه‏ی استثمار شوندگان توهمی در کار نیست. جمهوری اسلامی رژیم دیکتاتور و هاری است که با هیچ منطق و زبانی به غیر از زور و سرکوب آشنا نمی‏باشد. برخلاف عابد توانچه که می‏گوید: "نیروهای اطلاعاتی ایران به هیچ‏وجه از پیچیدگی بالایی برخوردار نیستند، روش‏های پلیسی در ایران به کلنگی‏ترین و جاهلانه‏ترین روش ممکن انجام می‏گیرد"؛ باید گفت که دستگاه‏های امنیتی رژیم جمهوری اسلامی روز به روز پیچیده‏تر و حساب شده‏تر حرکت می‏نمایند و هر حرکت اعتراضی از دیده‏شان پنهان نمی‏باشد.

 

فعالیت و حرکات ضد انقلابی دستگاه‏های امنیتی رژیم فرا کشوری است. ده‏ها نفر از مخالفین در خارج از کشور توسط باندهای ترور وزارت اطلاعات و امنیت رژیم با سلاح‏های گرم و سرد به قتل رسیدند و در ایران هزاران نفر به جوخه‏های اعدام سپرده شده‏اند و رژیم حتی به "خودی"ها هم رحم نمی‏کند. انگار عابد توانچه بر میزان فشار وزارت اطلاعات و امنیت رژیم نا آشنا می‏باشد و یا اینکه تا کنون چیزی درباره‏ی فیلم‏های بازجوئی عاملین قتل‏های زنجیره‏ای که از زمره‏ی "خودی"های رژیم بوده‏اند را نشنیده و یا ندیده است که اینگونه وزارت اطلاعات را "جاهل" و یا ارگانی که بیشتر با کار "کلنگی" آشنا است، می‏شناسد. اگر عابد توانچه نظرش پیرامون یکی از ارگان‏های مهم و حیاتی رژیم که توانست نزدیک به سه دهه نظام را پا بر جا نگه دارد، اینگونه به تصویر در می‏آید؛ امّا در واقعیت امر و از منظر توده‏های ستم‏دیده که 28 سال، سایه‏ی سرکوب و کُشتار را هر لحظه بر بالای سرشان احساس می‏نمایند و جان هزاران نفر از صدیق‏ترین و پاک‏ترین فزندان‏شانرا گرفته است، بگونه‏ای دیگر است. این وزارت اطلاعات و امنیت رژیم نیست که "جاهل" و "کلنگی" عمل می‏کند بلکه این افکار "چپ" امروزی امثالی همچون عابد توانچه است که جاهلانه و کلنگی می‏اندیشد و مبلغ آن می‏باشد.

 

مضافاً اینکه این دو بینش و دو تفکر بنیاداً متضاد را نباید به پای غر زدن و یا بهانه‏های کودکانه به حساب آورد و به کودکی در غلطید و تاکید ورزید که: "شاید ما مهره‏های مناسبی برای جلو بردن بخش‏های علنی جنبش نباشیم" و یا اینکه اشاره نمود "... به جای آنکه ما نیازمند افراد به خیال خود مخفی باشیم که در حال آموزش ساخت بمب‏های آتشزا و حرکات آکروباتیک!!! هستند نیازمند کسانی هستیم که به کارگران ما اعتصاب و مبارزه‏های اولیه را بیآموزند".......

 

اگر "چپ" موجود در داخل کشور و یا عابد توانچه بر این باور است که می‏توانند با کار علنی مبارزات توده‏ها را بجلو سوق دهند و رژیم را پس زنند، سخت در اشتباه‏اند و باید گفت که یک گام قادر به پیش بردن جنبش‏های اعتراضی نخواهند بود. بحث بر سر این نیست که عابد توانچه و یا هم فکرانش و یا دیگران صلاحیت پیشبرد مبارزه‏ی علنی را دارا می‏باشند و یا فاقد آنند. بلکه بحث بر سر انتخاب صحیح نوع کاری است که بتواند مبارزات یکنواختِ چندین دهه‏ی توده‏ها را بجلو سوق دهد. اساس، انتخاب روش محرک‏زای مبارزاتی از سوی مدافعین توده‏های محروم در برابر جهموری اسلامی است. درس‏گیری از تجارب غیر مستقیم و نگاه عمیقانه به آنچه تا کنون بوقوع پیوسته است می‏تواند در سمت و سو دادن و بالندگی افکارمان نقش ایفاء نماید. جدل تئوریک – سیاسی است. اعلان دو نوع کار است که از دو ارزیابی متفاوت از وزارت اطلاعات و امنیت رژیم و ارگان‏های سرکوبگرش نشأت می‏گیرد. اگر برای عابد توانچه مسجل گردیده است که مقاله، وبلاگ نویسی و یا فعالیت‏های علنی در این و یا آن دانشگاه و در زیر چتر دفاتر تحکیم وحدت بمعنای شرکت و سمت و سو دادن مبارزات توده‏های ستم‏دیده‏ی ایران تلقی می‏گردد و می‏توان دشمن را از این طریق بزیر کشید، سخت در توهم است. امروزه جنبش کارگری نیازمند آن نمی‏باشد که از جانب روشنفکران به آنان درس اعتصاب بی‏آموزد. کارگران در پرونده‏ی خود هزاران اعتصاب را بایگانی نموده‏اند و درس‏های بسیار گرانبهائی در این زمینه آموخته‏‏اند و قبل از آموزش اولیه‏ی نیروهای روشنفکر، خود آنان چرخ‏های تولید را از حرکت باز داشته‏اند و با سر دادن شعار علیه‏ی کارفرمایان و مقامات حکومتی به خیابان‏ها سرازیر گردیده‏اند. نیروی روشنفکر و مدعی پیشاهنگ باید با فعالیت و عمل انقلابی خویش زمینه‏های بسیج آنانرا فراهم آورد و دشمن را در میدانی جدی‏تر به مقابله‏ی عملی فرا خواند.

 

در جا زدن نیروی روشنفکر در مبارازت صنفی کارگران و توده‏ها بر یأس و نا امیدی خواهد افزود. هنگامی‏که رژیم جمهوری اسلامی به اعتراضات و تحصنات آرام کارگران یورش می‏آورد، پاسخ نیروی روشنفکر و "چپ" موجود در ایران، انتشار صرف اخبار مبارزاتی‏شان و درج آن‏ها در وبلاگ‏ها و نشریات گوناگون نیست. سال‏هاست که کارگران درس اعتصاب را آموخته‏اند و بر مبارزه‏ی اولیه آشنا هستند. فشار زندگی و مبارزه با ناملایمات موجود در جامعه بنوبه‏ی خود مشحون از آموختنی‏هاست. زمانه، هل دادن این اعتراضات و اعتصابات از جانب نیروهای روشنفکر و مدعیان منافع‏‏ی توده‏های رنجدیده، به جلو و شروع نبردی دیگر و در میدانی دیگر علیه‏ی رژیم جمهوری اسلامی می‏باشد. باید توضیح داد و روشن نمود که چه کس و یا کسانی در جامعه‏ی ایران عاملِ جنایات و بانی خشونت‏ها می‏باشند. انتساب دادن خشونت به مدافعین کار مخفی حکم به نابجایی است که عابد توانچه از آن سود می‏جوید و به مدافعین کارمخفی و قهر انقلابی توصیه می‏نماید که "خشونت‏های مقطعی و بی برنامه باید کنار گذاشته شود"، بدون اینکه مسئولیت توضیح زمینه‏های مادی خشونت و قهر ضد انقلابی در جامعه را برای خود قائل باشد.

 

دشمن سال‏هاست که درس خشونت را دارد بطور روزانه مرور می‏نماید. اعدام‏های دسته جمعی، به رگبار بستن خلق‏ها، شکنجه و به دار کشیدن بهترین فرزندان کارگران و زحمت‏کشان پرونده‏ی رژیم جمهوری اسلامی را تشکیل می‏دهد. دشمن بر وظایف خود بخوبی آشناست. برنامه دارد و بر مبنای آنها بی‏وقفه به پیش می‏رود و بدون انجام آن‏ها سرش را بر باد خواهد داد. توهمی در این زمینه‏ها از جانب عناصر جدی وجود ندارد. کاملاً روشن است که باید در قبال خشونت‏های دشمن، برنامه‏های سنجیده، مقابله‏ای و در هم شکننده را با سازماندهی نوین و بدور از چشمان درنده‏ی دشمن سامان داد. چپ ایران و اپوزیسیون جدی در چنین بستری شکوفا و هویت واقعی خود را کسب خواهد نمود و قادر به نقش آفرینی است. ترغیب روشنفکران و نیروی تحول‏گرا به کار علنی چیزی جز بهرز بردن نیروی فعال جنبش نیست. چشم‏های الکترونیکی رژیم جمهوری اسلامی در همه جا نظاره‏گر فعالیت‏های علنی نیروهای روشنفکر در درون جامعه است. وقت آن است تا بمنظور رشد و شکوفائی چنبش توده‏ای بر روی همه‏ی روش‏های نافرجام و تخریب کننده، با مهارت، پرده‏ی ساتر کشید. در چنین شرایطی است که می‏توان مانع‏ی بازداشت‏ها و سرکوب عناصر مبارز و فعال قبل از انجام هر عملی و رادیکالیزه نمودن هر چه بیشتر جنبش‏های اعتراضی کارگری – توده‏ای گردید.

 

 

 

16 مارس 2007     

25 اسفند 1385

 

 

 

لینک مطلب عابد توانچه

http:‏‏www.azadi-b.commaqalat200702post_81.html#more

 

‏‏www.triboonshoma.blogfa.com

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت