چه كسانی را تاريخ قطعاً محكوم كرده است؟

 

 

 

شباهنگ راد

به بهانه‏ى نو‏گرائى و نقد، حيثيت و اعتبار انسان‏هاى با ارزش، انسان‏هايى كه در دوران اختناق و خفقاق حاكم بر جامعه، جان و هستی خود را برای تحقق آرمان‏هاى زحمت‏كشان فدا نمودند به ناحق‏ترين شكل ممكنه لگدمال مي‏شود. می‏‏توان و بجاست تا هر ايده‏اى را بى‏رحمانه به صلابه كشيد و آنرا مورد تدقيق و بازنگرى قرار داد. صحيح و لازم مى‏باشد تا از تكرار نارسائى‏ها و اشتباهات پرهيز نمود و ايده‏ها و راه‏هاى نوين را جايگزين آن‏ها نمود؛ امّا مجاز به جعل تاريخ و واقعيات و عبور از خط قرمز نمی‏‏باشيم.

 

متد ماركسيستى – لنينيستى كاملاً با چنين مبلغين نفى‏گرا خط فاصل كشيده است. ايدئولوژى طبقه‏ى كارگر با نفى و اثبات قادر گرديده است تا در مقابل ايدئولوژى منحط سرمايه‏دارى حقانيت و مُهر خود را بكوبد. كم نيستند كه اين روزها به تحريف حقايق می‏پردازند و بناحق خود را بر روى صندلى نقد می‏‏نشانند و گذشته‏ی صديق‏ترين انقلابيون را به باد اسزاء مى‏گيرند كه اساساً تفكرشان هيچگونه قرابتی با منش‏های آزادی و آزادگی ندارد. بی‏ترديد جايگاه نقد را بايد از منظر راه‏جويان راه رهائى كه تعلق به جنبش‏های توده‏ای دارند را با نفى‏گرايان ايده‏های دگرگونه‏‏ساز كمونيست‏ها متمايز نمود. البته در بلبشوی سياسی كنونی، راست‏ها هم قيافه‏ی مدافع‏ی حقوق و امنيت زحمت‏كشان را بخود گرفته و به تطهير و دفاع از نظام‏های امپرياليستی، نظام‏هايی كه شالوده‏ی‏شان بر ناامنی و بی‏آسايشی توده‏ها استوار می‏باشد، می‏پردازند. در بررسی و بازبينی چنين نگرش‏هايی بايد جايگاه اين "نقادان" را از مدافعين انقلاب جدا نمود. يكی از اين نوع "نقد"ها و يا بعبارتی صحيح‏تر مخالف ايده‏های كمونيست‏ها و بنيان‏های فكری توده‏ها، مقاله‏ای است‏كه اخيراً با نام «احمد پناهنده» در سايت ديدگاه درج گرديده است تحت عنوان "چه كسانی به سزاوار بايد در تاريخ محكوم شوند".

 

گفتنی است‏كه نوشته‏ی «احمد پناهنده» را نمی‏توان در چارچوبه‏‏ی تئوريك مورد بررسی قرار دارد؛ چرا كه فاقد حداقل استدلال و يا طرح تئوريك بوده و مضافاً اينكه هيچگونه قرابتی با فرهنگ و ادبيات انقلابی نيروهای مدافع‏ی مردم ندارد. نويسنده تلاش‏اش بر آن است تا بر حقانيت سرمايه‏داری و قوانين ارتجاعی‏اش صحه بگذارد و فعاليت‏های مبارزاتی سازمان‏ها را به پای بر هم زدگان "نظم و امنيت" جامعه قلمداد ‏نمايد!! در تداوم چنين باوری به رد عمل انقلابی صديق‏ترين فرزندان كارگران و زحمت‏كشانِ دورانِ ستم‏ِ شاهنشاهی می‏پردازد و می‏گويد: "..... ایشان را از خواب دوران دهه چهل و پنجاه خورشیدی بیدار کردند که رفقای ایدئولوژیکشان چه جزنی و احمدزاده و پویان و چه ادامه آنها مثل حمید اشرف و احمد غلامیان لنگرودی و و و همگی با خونریزی و تخریب و خشونت تولد یافتند و سپس همه نیروی خود را تا وقتی که زنده بودند جهت به هم زدن شالوده امنیت و آسایش مردم بکار گرفتند تا ایران ِ جان ِ همه جانان .." و در ادامه اشاره می‏نمايد ".. مشتی جوان سرمست با افكار پليد آدم‏كُشی و الهام از اردوگاه "بهشت برين زحمت‏كشان" و انقلابات زائده جنگ سرد، سلاح بدست گرفتند و خودشان را در خانه تيمی زندانی كردند تا نقشه شوم آدم‏كشُی را به شديدترين شكل خشونت‏بار در جامعه اجراء كنند و برای اين كار زندگی خودشان را در اين خلاصه كرده بودند تا بكُشند و كُشته شوند. شالوده اعتقاد و ايدئولوژی‏شان بر تخريب و خشونت و آدم‏كُشی بنا شده بود".

 

براستی چه كسانی می‏توانند فعاليت و ايده‏‏های انقلابی رفقا احمدزاده‏ها، پويان‏ها، جزنی‏ها  و ... را كه باعث گرديده است هزاران توده و جوان را به حمايت از خود وا دارند، اينگونه به بپای بر هم زدگان نظم و امنيت شهروندان بنويسد!!! اگر نخواهيم خود را در حيطه و محدوده‏ی منفعت‏طلبان و مدافعين نظم و امنيت نظام‏های سرمايه‏داری محدود كنيم و به واقعيات بوقوع پيوسته مراجعه نمائيم – كه محك و سنجش انسان‏های آزاده می‏باشد –، آنوقت روشن‏تر و حقيقی‏تر می‏توانيم به كنه مسئله دست يابيم كه نظم و امنيتی كه در شرايط كنونی در سرتاسر دنيا حاكم می‏باشد، در تخالف با اميال و خواسته‏های سياسی ميليون‏ها كارگر و زحمت‏كش قرار دارد. حق مسلم آن است و در عمل هم به اثبات رسيده است‏كه نظر توده‏های ستم‏ديده پيرامون ماهيت نظام‏هایی همچون نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی بگونه‏ای ديگر بوده و می‏باشد؟

اسناد حقيقی می‏گويند كه در دوران ستم ‏شاهنشاهی ميليون‏ها توده به خيابان‏ها ريختند تا نظم و امنيت تعريف شده‏ی نظام سرمايه‏‏ی را دگرگون سازنند. شاه در آن‏زمان به خيال خويش قصد داشت تا با لگدمال نمودن آزادی‏ها و سركوب جنبش‏های حق‏طلبانه، ايران را به "جزيره‏ی برين سرمايه‏داران" وابسته و اربابان‏اش تبديل نمايد. به همين دليل با شمشيرهای از رو بسته به جنگ با مخالفين خود پرداخت و به اشكال گوناگون دامنه‏ی زندگی را بر اقشار ستم‏ديده‏ی جامعه تنگ می‏نمود. فقر و بی‏عدالتی در ابعادی دهشتناك بر زندگی مردم سايه افكنده بود و روز به روز گلوی محرومان را می‏فشارد. بر مبنای چنين حقيقتی بود كه جامعه‏ی ايران دو سال متوالی و بی‏وقفه شاهد رويارویی توده‏ها با مدافعين نظم دلخواه و امنيت حاكمان تبديل گشته بود. چه كسی است‏كه امروزه می‏تواند تاريخ مبارزاتی نوشته شده‏ی توده‏ها را تحريف نمايد و خشونت بكار گرفته شده از جانب دولت‏مردان را به پای فعاليت‏های مبارزاتی - عملی انقلابيون صديق آن دوره بنويسد؟ چه كس و يا كسانی می‏توانند سياست‏های بغايت سركوب و استثمارگرايانه‏ی نظام‏های حاكم را به عنوان مدافعين پر و پا قرص امنيت و آسايش شهروندان جامعه تلقی نمايد؟!!

 

نيازی به خرد سياسی و يا دانش ماركسيستی نيست تا پی به ماهيت نظام‏های امپرياليستی برد. دنيا را تعدادی از جانيان كاملاً در هم ريخته‏اند و روزانه هزاران نفر در چنبره‏ی سياست‏های جنگ‏افروزانه‏ی‏شان، دارند لت و پار می‏شوند. استثمار در ابعادی بی‏سابقه دامان همه را فرا گرفته است. زندگی لحظه‏ای برای ميليون‏ها انسان در شرايط سلطه‏ی منحط سرمايه‏داری به آرزو تبديل گشته است. پاسخِ متعقدين "نظم و امنيت" شهروندان به ناملايمتی‏های موجود، زندان و گلوله است. به محيط و اطراف خود نگاهی ب‍ی‏اندازيم. به عراق، فلسطين، افغانستان، ايران، پاكستان، تركيه و خلاصه در 5 قاره‏ی دنيا، حاكمان به پاس سلاح و زورشان آسايش را بر سازندگان اصلی هر جوامعی سلب نموده‏اند. كُشت و كُشتار و جنگ و خونريزی به سياست اوليه و پايانی سرمايه‏داران جهانخوار تبديل گشته است. قشون پياده می‏نمايند؛ به تخريب خانه و كاشانه‏ی توده‏ها می‏پردازند و زير ساخت‏های جامعه را بكلی منهدم می‏سازند؛ زندان‏ها و شكنجه‏ها را مدرنيزه می‏نمايند تا بر حاكميت‏شان قانونيت بخشند. عليرغم وجود چنين واقعيات تلخ و دردناكی «احمد پناهنده» می‏گويد كه اين انقلابيون و مخالفين نظم دلخواه‏ی سرمايه‏داران می‏باشند ‏كه بمنظور در هم ريختن "امنيت و آسايش" شهروندان، به خشونت متوسل می‏شوند و می‏كُشند و تا كُشته شوند!!

 

قطعاً در تاريخ به ثبت رسيده است‏كه چه كسانی مرتكب جنايات فجيع گرديدند و كُشتند، تا خود را زنده نگه دارند. در همان دوران اختناق و خفقاق شاهنشاهی، دستگاه‏های مخوفِ سركوبگری همچون ساواك، هزاران مبارز و كمونيست‏ها را به جرم‏های آزاديخواهی دستگير، شكنجه و به جوخه‏ی اعدام سپردند تا امنيت و آسايش قدرت‏مندان تضمين گردد. سايه‏ی سركوب بطور روزانه بر شانه‏های‏ سراسر درد و رنج‏ زحمت‏كشان سنگينی می‏كرد و بگير و ببند به سياست روتين جلادان شاهنشاهی تبديل گشته بود. حاكمان بر اين باور بودند كه می‏توانند تا ابد بر حكمرانی خويش قوام بخشند. خشونت و زور در خون‏شان ريشه دوانده بود. اين ذات نظام‏های متكی بر منفعت‏طلبی‏ست.

نظام امپرياليستی يعنی جنگ و خشونت و خونريزی. يعنی در بدری و بی‏افقی زندگی برای ميليون‏ها پير و جوان و كودك. بنابراين در پرتو چنين نظام‏هایی سخن گفتن از زندگی شيرين برای شهروندان پوچ و عوامفريبی‏ست. بدون كاربست خشونت و جنگ و زندان، كار بدستان قادر به حكومت‏داری نيستند. بدن انسان‏ها را به بهانه‏های گوناگون مثله می‏نمايند تا بر امنيت و آسايش‏شان لطمه‏ای وارد نشود. كمونيست‏ها و همه‏ی مدافعين جدی و راستين كارگران و زحمت‏كشان مخالف هر نوع خشونت و جنگ و خونريزی‏اند. می‏جنگند تا جنگ به ارمغان آورده شده‏ی سرمايه‏داران را از ريشه بسوزانند. آن جوانان ستمِ شاهنشاهی، سرمست از آرمان‏های والای توده‏های ستم‏ديده‏ای بودند كه توسط قداره بندان و جلادان سرمايه‏داری، حيات و هستی‏شان به نابودی كامل كشانده شده بود. به همين اعتبار سلاح بدست گرفتند و به جنگ با دشمنی برخاستند كه قصد داشت ايران را به "جزيره‏ی ثبات و آرامش" جانيان تبديل نمايد.

 

 شالوده‏ی ايدئولوژی آن رفقا و كمونيست‏ها بر سازندگی و آبادانی پايه‏ريزی شده است. امروزه برای كمتر عنصر آزاده‏ای‏ست كه روشن نگرديده باشد كه آن انقلابيون و سلحشوران دوران ستم شاهنشاهی به ميدان آمده بودند تا بر جو يأس، نا اميدی و تسليم طلبی حاكم بر جامعه غلبه نمايند؛ به ميدان آمده بودند تا خشونت سرمايه‏داران را با قهر انقلابی پاسخ گويند. روحِ ايدئولوژی و ذهن‏شان در آزادی و آزادگی ميليون‏ها توده‏ی رنجبر از مظالم امپرياليستی نهفته بود. نيازی به تحريف گذشتگان نيست. ظالمان تلاش بسيار گوناگونی را بخرج داده‏اند تا كمونيست‏ها را در اذهان عمومی بدنام نمايند. امّا در عمل به اثبات رسيده است كه نگاه توده‏های رنجبر نسبت به مدافعين‏اش، به گونه‏ی ديگری‏ست. مدت‏هاست كه قضاوت و حكم خود را بر مدافعين "بهشت برين سرمايه‏داران" صادر نموده‏اند و خواهان محكوميت و نابودی باقی‏ماندگان جور و ستم‏اند. يكسان‏سازی و تطهير نظام‏های سركوبگر با انقلابيون صديق دوران ستم شاهنشاهی با ده‏ها نيروی وابسته به قدرت‏های جهانی - كه اين روزها بمانند مور و ملخ در سرزمين‏های اشغال شده سر در می‏آورند - ره بجايی نخواهد برد و افكار دگرانديش، كاملاً بر اين امر آگاه‏ست. حساب آن "خشونت"‏ طلبان با نيروهای مسلح وابسته به امپريالست‏ها و دولت‏های مرتجع، مجزاست. مردم ايران و هر عنصر آزاده، به گذشته‏ی فرزندان انقلابی‏ خود مفتخراند و همواره نام و ياد آن‏ها را زنده نگه می‏دارند. دستگاه‏های حقيقت‏ياب و حقيقت‏جو پاسخ خود را به مدافعين قوانين نظام‏های سرمايه‏داری داده است. با اين اوصاف و بر خلاف «احمد پناهنده» كه می‏گويد "دولت‏مردان سابق كه خوب و يا بد در چهارچوب قوانين كشور امنيت را برای شهروندان برقرار می‏كردند ...." بايد گفت كه آن دولت‏مردان مدافع‏ی امنيت و آسايش سرمايه‏داران و تمامی جيره‏خوار‏انش بودند. قوانين نوشته شده‏ از جانب آنان در خدمت به رفاه شهروندان تنظيم نگرديده بود. آن قوانين مدافع‏ نظام حاكم بوده است كه كاملاً در اختيار مشتی انسان سركوبگر و سودجو قرار گرفته بود. آنان تا توانستند كُشتند و بردند و سوزاندند؛ بدليل اينكه از خلق و خوی انسانيت بدور بودند و به دنيای تنگ و تاريك خود می‏انديشيدند. عاطفه، انسانيت، دوست داشتن و يگانگی با مرام‏شان در تناقض قرار داشت؛ چرا كه بنياد فكری‏شان بر پايه‏ی چپاول، غارت و تنفر پايه‏ريزی گرديده بود.

 

حق مسلم آن است‏كه شالوده‏ی فكری كمونيست‏ها را عشق و عاطفه نسبت به توده‏های محروم تشكيل می‏دهد. كمونيست‏ها بر كارگران و زحمت‏كشان عشق می‏ورزند و از دشمنان طبقاتی‏شان كاملاً متنفرند. بر همين اساس است‏كه در تلاش‏اند تا بهر طريق ممكنه آنانرا از تاج و تخت‏شان بزير كشند. نمی‏توان با ارائه‏ی فاكت‏های بی‏مايه و رياكارانه از اين و آن تلاش ورزيد تا بر تمايلات باطنی و علائق و خواسته‏های سياسی خود پرده‏ی ساتر كشيد. كاری كه «احمد پناهنده» بدان توسل جسته است. وی بمنظور نشان دادن "بی‏عاطفه‏گی" چريكهای دوران ستمِ شاهنشاهی نسبت به توده‏ها، به نوشته‏ی «نقی حميديان» كه به بهانه‏ی خاطره‏ گوئی كه اين روزها بدليل فقدان پراتيك انقلابی مد شده است رجوع می‏نمايد و می‏گويد كه: "در پائيز سال 46 عباس و رحيم و من بعد از كوهنوردي در ارتفاعات توچال در ميدان تجريش منتظر اتوبوس بوديم. تازه هوا تاريك شده بود. خسته در گوشه پياده‏رو به كوله‏هايمان تكيه زديم و به رفت و آمد مردم كه بيشتر دختران و پسران جوان بودند به طور عادی می‏نگريستم. گويا طرز نگاهم به عابران طوری بود كه نظر عباس را جلب كرد و يا او مستمسكی يافت تا ما را محك بزند و يا نكته‏ای به ما بيآموزد. به ناگهان پرسيد "نقی! نظرت نسبت به اين دخترها چيست؟"

در پاسخ سئوال عباس با مكث كوتاهی كه ناشی از غافل‏گير شدنم بود، با عبارتی دو پهلو گفتم، نظر من به اين دخترها چيز خاصی نيست. همانطوريكه انسان از نگاه كردن به گل‏های زيبا لذت می‏برد، من هم به آنها نگاه مي‏كنم.

او بدون معطلی رويش را به طرف دخترانی كه در حال رفتن بودند و گفت "من از اينها متنفرم" و هيچگاه دوست ندارم به اينها نگاه كنم ..."

 

البته «نقی حميديان» بقول خويش در آن خاطره‏ نويسی قصد داشت تا "بی‏طرفانه" و "نقادانه" به محيط پيرامون آنزمان خود برخورد نمايد؛ امّا در عمل نشانی از آن را نمی‏شد، يافت. فوائد خاطره نويسی و تحريف حقايق از سوی وی ملاكی گرديده است تا "احمد پناهنده" تنفرش را نسبت به آن مبارزين صديق و آرمان‏های‏شان بنمايش بگذارد. بی‏گمان نويسنده‏ی «چه كسانی به سزاوار بايد در تاريخ محكوم شوند» را نمی‏توان از عنصر حقيقت‏جو و مدافع‏ی نظام‏های عادلانه به حساب آورد؛ امّا آنچه می‏توان از جانب ماركسيست – لنينيست‏ها تاكيد ورزيد آن است‏كه "پراتيك معيار حقيقت است" و وفاداران به آرمان‏های كارگری – توده‏ای بر اساس اعمال انسان‏ها به قضاوت می‏نشينند. حقيقتاً كه پراتيك مبارزاتی آن رفقا و آرمان‏های والای‏شان بيانگر حقايقی ديگر است كه بتوان با ارائه‏ی اسناد جعلی و غير واقعی از اين استحاله‏گر و آن دشمن بی‏چون و چرای كمونيست‏ها، از ميزانِ عشق و علاقه‏ی عباس مفتاحی و ديگر رفقايش نسبت به توده‏ها، در اذهان عمومی كاست.

 

اگر از محدوده‏ی تنگ فكری «نقی حميديان» و «احمد پناهنده» پيرامون عدم علاقه چريك‏های دوران ستمِ شاهنشاهی نسبت به محرومان و استثمار شوندگان بدور شويم و به آرمان آن رفقا و برخوردهای‏شان نسبت به مردم نگاهی بی‏اندازيم، براحتی قادر خواهيم بود تا به بی‏پايگی گفته‏های «احمد پناهنده» پی ببريم. آن رفقا بدليل عشق عميق و وافرشان به ستم‏ديدگان، به ميدان آمده بودند تا جامعه‏ی سراسر اختناق و سركوب را از شر جانيان آزاد نمايند. بی‏دليل نبود كه در وصف جان‏فشانی‏های آن‏ها شعرها سروده شد و داستان‏ها برشته‏ی تحرير در آمده است. چگونه می‏توان به سادگی استثمارگران و مشاطه‏گران بورژوازی، عشق و عاطفه‏ی آنانرا بی‏مايه و كور توصيف كرد. وجود ده‏ها زن در صفوف چريك‏ها و جانباختن آن‏ها در ميدان‏های متفاوتِ نبرد طبقاتی برای آرمانی واحد بنوبه‏ی خود گويای اين حقيقت‏‏اند. عباس مفتاحی هم بمانند ده‏ها رزمنده‏ی فدائی ديگر در عمل به اثبات رسانده بود كه سرشار از عشق به توده‏ها و كينه به دشمنان طبقاتی كارگران و زحمت‏كشان می‏باشد. انتساب چنين الفاظ و گفته‏هايی به آن مبارزين، دروغ محض است و وارونه جلوه دادن حقايق و تطهير چهره‏ی خودی‏ و همگام شدن با سياست‏های ديكته شده‏ی حاكمان امروزی‏‏ست. عشق و علاقه به توده‏ها، با ايدئولوژی ماركسيست – لنينيست‏ها عجين شده است و مولّد خصومت و تنفر، نظام‏های امپرياليستی و دولت‏مردان كنونی و همه‏ی دارودسته‏های‏ رنگارنگ‏شان می‏باشند.

 

بنابراين نمی‏توان تحت هر عنوانی بمنظور اثبات خود و بنادرست، به نفی ديگران پرداخت و بگونه‏ی غير واقعی به جعل تاريخ گردن نهاد و به بهانه‏ی نقد، اعمال دولت‏مردان و خشونت بكار گرفته شده از جانب آنانرا محق جلوه داد؛ بدون اينكه زمينه‏های مادی توسل جستن به قهر انقلابی از سوی انقلابيون صديق و جدی را، مورد بازنگری قرار داد.

دشمن مردم سلاح بدست گرفته است و با اتوريته‏ی آن قصد دارد تا بر حاكميت‏اش مقبوليت بخشد؛ قصد دارد تا در پرتو سازمان‏های مخوف و پليسی‏اش نظم و امنيت سرمايه‏داران را بمنظور چپاول و غارت هر چه بيشتر ميليون‏ها انسان تداوم بخشد. راه و روشی به غير از اين، در مخيله‏اش نمی‏گنجد و با زبان و عملی ديگر، آشنا نيست. با هر كنش اجتماعی – توده‏ای، واكنش تعرضی خونبار از خود نشان می‏دهد. بودجه‏های كلان صرف توليد سلاح‏های مرگبار می‏نمايد تا در برابر توده‏های بی‏سلاح قدرت خويش را بنمايش بگذارد. با وجود چنين حقيقتی چه كسانی مدافع و مولّد خشونت‏اند و در مقابلِ انقلابيون و مدافعين نظم و امنيت و آسايش توده‏های رنجديده، چه راهی باقی می‏ماند؟

 

 

 

 

17 ارديبهشت 1386

7 مه 2007

 

لينك مطلب «احمد پناهنده»  

http://triboonshoma.blogfa.com/post-99.aspx

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت