چالشهای مبارزهی ايدئولوژيك در درونِ چپ!
شباهنگ راد
كمونيستها بر خلاف فرهنگ و منطق منفعت طلبان و طبقهی
بورژوازی پرچمدار و مدافعی پرنسيبهای
اصولی به منظور پيشبرد امر انقلاب عليهی
ظالماناند. در حقيقت آنچه اين دو فرهنگ و منطق را از هم در عمل متمايز میسازد،
پایبندی عميق رفتاری و كرداری آنان نسبت به تنشهای
سياسی درونیست. عنصر و سازمان باور به رفع نابرابریها و
بی عدالتیها همواره از متد و سياستهای كمونيستیای
پيروی مینمايد كه متضمن باز سازی و بار آوری جنبشهای
اجتماعیست. بنابراين تفكيك دو جايگاه، در برخورد با دشمنان تودههای
ستمديده و مخالفين درونی و ردِ عملیِ متدهای رايج و نا صحيح،
تفاوتها را هر چه بيشتر عريان ساخته و به تبع از آن بر گستردگی شكوفائی
مبارزات كارگری - تودهای
خواهد افزود.
میدانيم كه دشمنان كارگران و كمونيستها بدليل سرشت و ذاتشان، هيچگونه
حق و حقوقی را برای مخالفين خود قائل نبوده و با تمام وجود به سركوب
آنان میپردازند. میدانيم كه در قاموس و فرهنگِ جاهطلبان، منفعتطلبان
و مدافعين طبقهی بورژوازی التزام به حقوق و ارزشهای
انسانی بی معناست و همه چيز در خدمت به بالائیها قرار میگيرد.
میدانيم كه سياستِ انتخابی حاكمان مغايرتِ كاملی با سياست و
منفعت اكثريت آحاد جامعه داشته و از افكار و انديشههایی پيروی
مینمايند كه متضمن حقوق و منافعی بیچون
و چرای آنان باشد. امّا در آن سوی طبقهی حاكم
و جاهطلبان، كمونيستهای راستين و تحولگرائی به صف شدهاند كه منفعت
فردی خود را در منفعتِ طبقهی كارگر، گره
زده و دشمنِ افكار سركوبگران در هر لباساند. بدون كمترين شك و شبههای بايد
گفت كه ايدئولوژی ماركسيست – لنينيستها، ايدئولوژیای كه به
دنيای حقانيت و آزادی میانديشد، با تفكر و منش پايمال كنندگان
حقوق اوليهی انسانی سر سازگاری نداشته
و كاملاً با آنان مرزبندی دارد.
با اين اوصاف، بايد اين دو منطق و دو فلسفهی متضاد
و نا همگون را بطور كامل و دقيق شناخت و در برخورد با دوستان و دشمنانِ قسمخوردهی
كارگران و زحمتكشان ملاك خود قرار داد و در درون مبلغ و طرفدار اسلوبها و
رفتارهای مناسبی بود كه بر آزاد سازی انرژی نيروهای
كمونيست میافزايد. اتخاذ رفتار و كردار واحد و متعاقباً عدم
پایبندی اوليه در برخورد با مخالفين و دوستان انقلاب مبين كج
فهمی عميق از تعهد به مفولهی
دموكراسی درونِ سازمانی و حزبیست. رفتار نا شايست و غير
كمونيستیای كه تا كنون هزينههای بس جبران ناپذيری را بر
دوش جنبشهای انقلابی بطور عموم و جنبش كمونيستی بطور اخص بر
جای گذاشته است. اگر بخواهيم علل در هم ريختگی و نا موفقيتی
نيروهای كمونيست را در حوزههای متفاوت مورد نگاه و بررسی قرار
دهيم، يكی از آنها به عدم درك صحيح آنان از مبارزهی
ايدئولوژيك و لگدمال نمودن حقوق مخالفين درونی بر میگردد.
حقيقتاً كه از نگاهِ كمونيستهای صديق، مبارزهی ايدئولوژيك
درونی از جايگاه ويژهای برخوردار میباشد و امروزه عرصهی
عملیای كه میبايست در خدمتِ به شكوفائی جنبشهای
انقلابی و صيقل بخشيدن به ايدههای صحيح قرار گيرد، از جانب سازمانها
و نيروهای كمونيستی، به ميدان تخريب انسانها، افتراء، بر چسب زدنها
و تهمتهای بناحق تبديل گشته است.
در متون و نوشتهجات هر يك از اين جريانات و سازمانهای كمونيستی
آمده استكه مبارزهی ايدئولوژيك يكی از آن حوزههای
مهمیست كه نقش بس ارزندهای در بازدهی مبارزات تودهها ايفاء
خواهد نمود. در بندهای درونی و بيرونی هر يك از آنان آمده استكه
مبارزهی درونی سالم، آن بستری است
كه حزب و يا جريان كمونيستی را در زدودن ايدههای كهن و نافرجام
ياری رسانده و پالايش ايدهها را صد چندان خواهد نمود. همچنين در همه جا آمده
استكه كمونيستها بدون تعهد و برسميت شناختن حقوق مخالفين در درون، قادر به بسيج
و انسجام تودهها نيستند و مسير و روند انقلاب را به دستاندازهای هرينهپرداز
رهنمون خواهند ساخت؛ بنابراين در دنيای طبقاتی و در دينايی كه
طبقات و اقشار متفاوت تحتستم در برابر ظالمان، حقوق و هستی سياسیشان
مورد آماج حملات شديدِ سركوبگران و منفعتطلبان قرار میگيرد، كار بست دو
اسلوب و دو روش متضاد نسبت به دشمنان و دوستان اتقلاب، نقد و بررسی گرايشات
متعدد و نافرجام در درون بمنظور سرزندگی، شادابی و زدودن ايدههای
كهن از ضرورتهاست و همواره میبايست به عنوان سر تيترهای
مبارزاتی نيروهای كمونيست قرار گيرد.
امّا متأسفانه عليرغم به ثبت رسيدن چنين نفكر سازندهای از جانب بزرگان
ماركسيست – لنينيستها بايد تاكيد ورزيد كه نيروهای كمونيستی ايران
كمترين تبعيتی از مبارزهی ايدئولوژيك
درونی هدفمند و تداومدار ننموده و اين عرصه خالی از بار
آوریهاست. بی اغراق و منصفانه اگر بخواهيم هر صفحه از دفترچهی
سياسی احزاب و جريانات ايرانی را در اين حوزه از مبارزه ورق بزنيم،
چيزی جز قطع و تخطئهی روندِ تبادل و
نظر درونی، ترور شخصيت و تنشنج در آن عايدمان نمیگردد. حيثيت و حرمت
انسانها بدليل مخالفت با سياستهای حاكم به لجن مال كشيده میشود.
ترور شخصيت و تهمتهای ناروا تمامی ندارد و به دنبالهی آن، همهی
ابزارها به يدك گرفته میشود تا ايدهی
مخالفين سركوب و دفن گردد. تصويب قطعنامهها و بندهای اساسنامه بمنظور محترم
شمردن به حقوق مخالفين در درون احزاب و جريانات كمونيستی، دهههاست كه از
كار افتاده است. همهی اينها توسط "صاحبان" ايدهی حاكم
و هم "باورشان" و آنهم در آغازين راه و در لولای درها، خُرد و
خمير میگردد تا سياستهای حاكم قادر گردند، در ميدانی بازتر و
بگونهی "قوی"تر، "يكدست"تر و "منسجم"تر
به راه خويش تداوم بخشند!!! تفكری بغايت انحرافی كه نه تنها بر بار انسجام
و يگانگی نيافزوده است بلكه بگونهی غير قابل
تصوری، ميزان تفرقهها و جدائیها در صفوف نيروهای كمونيستی
را شتاب هر چه بيشتری بخشيده و بخش اعظمی از انرژیها را بهدر
داده است. به واقع افكار عقب مانده و ريزشزائی كه به عدم فهم صحيح مفولهی
دموكراسی ربط داشته و به اين سازمان و آن حزب خلاصه نمیگردد و
متأسفانه همه بدان مبتلا میباشند.
براستی سئوال اين استكه چرا جنبش كمونيستی ايران به چنين وضعيت اسفباری
دچار گرديده است و قادر به برون رفت از اين چالهی عميق
و بو گرفته نيست؟ چرا از جاری شدن سالم بحثها و شفافيت بخشيدن ايدهها به
منظور انسجام در درون ممانعت بعمل میآيد و از همان آغاز، به تنشهای
بنابجا و به تنگی فضا و سر انجام به جدائیها منجر میگردد؟ چرا
"رهبريت" هر جريانی به عنوان "مدبران" و "سازماندهندگان"
مبارزهی ايدئولوژيك، صلاحيت سمتوسو دادن
پائينترين بحثها و تفاوتهای نظری را ندارند و در اين عرصه از
مبارزه بسيار ناتوان و ضعيفاند؟ و بالاخره چرا خود آنان در به بنبست كشاندن
مبارزهی ايدئولوژيك نقش كليدی ايفاء
مینمايند و در تلاشاند تا به هر وسيلهی ممكنه،
منفعتِ خالص سياسی خود را بزور به ديگران حقنه نمايند؟
بیگمان دلائل گوناگونی را میتوان در پاسخ به سئوالات فوق
مربوط دانست؛ امّا اگر بخواهيم علل چنين اوضاعِ باز دارنده و غير موثر را در يك
كلام به تصوير در آوريم، میتوان اشاره نمود كه اساساً بروز چنين
رخدادهای نا صحيح و نا سالم، ريشه در منفعتی دارد كه با منفعت و مصالحی طبقهی كارگر
در تضادِ كامل قرار گرفته و مانعی يگانگی
و اتحاد در صفوف جنبشهای انقلابی و نيروهای كمونيست
میباشد. متأسفانه بايد گفت كه دهههاست كه چنين تفكر بغايت انحرافی و
منميتگونه بر جنبش كمونيستی ايران تسلط يافته است و دست بالا را دارد.
بی دليل نيست كه كميتِ احزاب و جريانات كمونيستی روز به روز كاهش میيابد
و آنانرا به فرقههای چند نفره و به خانوادههای مقدس تبديل نموده
است.
مرور كوتاه و منصفانه به رفتار و كاركردِ نيروهای كمونيست در اين حوزه، سند
زندهای بر اين مدعاست. واقعيت اين استكه هيچ كنترل و هدايتِ سالمی
بر اين روندِ بی سرانجام وجود ندارد و مملو از خطاها و نارسائیهاست.
تجارب بسيار ناگوار و تلخی را در درون شاهد بودهايم و ديدهايم كه گشودن
پروندهی مخالفت از جانب هر كس و با هر مقّام و
منصبی در درون، به معنای بسته شدن كارنامهی فعاليتهای
سياسی درون سازمانی و حزبیست. با قاطعيت تمام میتوان
گفت كه ما نمودها و روندهائی را در درون جنبش كمونيستی، در يكی
دو دههی اخير سراغ نداريم كه قادر گرديده باشد
تا از جادهی مبارزهی
ايدئولوژيك، سربلند و سرافراز بيرون بدر آيد. به همان ميزانی كه ما شاهد
تنوع نظرات در ميان نيروهای روشنفكر و كمونيستهای ايرانی
میباشيم، به ميزانی وسيعتر از آن، شاهد روشهای تخريبی،
رمنده، بی حرمتی نسبت به مخالفين درونیايم.
در چنين چارچوبه و حقيقتی مشاهده مینمائيم كه بندهای
قطعنامه و اساسنامه، يكسويه مورد تحريف قرار میگيرد و مادههای به
"روز" شده و بدون مشورت جمعی، جايگزين آنها میگردد تا
سياستِ جاهطلبان، شكل "قانونی"، "رسمی" و
"جمعی" به خود به گيرد. مرضیست كه بر افكار همه نهادينه
شده است. عموميت دارد و همهی گردانندگان و
"رهبران" اين بخش از مبارزه – ايدئولوژيك - بدان آغشتهاند. شاهد بودهايم
كه قلم و شخصيت مخالفين "رهبريت" در درون، توسط اين و آن سركوب و لگدمال
گرديده و به موازات آنها تربيت سياسی – تشكيلاتی در جهت و در خدمت
به سازندگی و شكوفائی نيست. كسی مجاز به برخورد و عبور از خطوط،
باكسها و حصارهای "قرمز" و تعيين شدهی
"ليدر"ها و "رهبر"ان نيست. در منطق آنان حرف اوّل و آخر را
كسانی خواهند زد كه به مانند آنان بیانديشند و مبلغ خواستهها و
تمايلات سياسی آنان باشند. بی مورد و ناباورانه از تعدد نظرات در درون
سخن میگويند؛ بی جا از حقوق مخالفين و پذيرش نظر اقليت دم
میزنند؛ غير متعهدانه صفحات سفيد را با كلماتی همچون احترام به حقوق
و ايدههای متضادِ درونی، سياه مینمايند؛ آنان كمترين
باوری بدانها ندارند و در عمل كاری دگر میكنند. واقعيت اين
استكه كسانی از دموكراسی تعريف شدهی
"رهبريت" بهرهمند خواهند گرديد كه قلمهایشان در جهت منفعت
شخصی و انديشههای خالص سياسی آنان به گردش در آيد.
به جدالهای درونی معتقدين به "دموكراسی" درونِ
سازمانی و گروهی نگاهی بیاندازيم. به الفاظ بكار گرفته
شده، كمی تعمق كنيم. به غير از آن استكه مخالفين خود را بناحق و وقيحانه
به وزارت اطلاعات رژيم منفور جمهوری اسلامی نسبت میدهند؟ به
غير از آن استكه آنانرا "بريده"، "رفيقان نيمه راه"،
كسانی كه به دنبال "شغل شريف خوداند" مورد خطاب قرار
میدهند؟ به غير از آن استكه همواره افكار خود را بی نقص و عيب
قلمداد نموده و مبلغ سياستهای ديكتاتور منشانه در درون میباشند؟ همهی اين
كلام و احكام را ما متأسفانه داريم از جانب مدعيان برقراری جامعهی
كمونيستی میشنويم و میخوانيم. روشهايی كه كمترين
خوانائیای با منش و بنيانهای فكری ماركسيست – لنينيستهای
دگرگونهساز ندارد. نيروهای كمونيستی ايران در چنين حال و هوائی
قرار دارند و به همين دليل روشن، قادر به جمعآوری و جذب نيرو نيستند. هنگامیكه
نيرو و يا تفكری از پایبندی و تعهد به قواعد اوليهی
مبارزه درونی سر باز میزند و علناً ميداندار انديشه و متدهای
تخريبی و تفرقهانگيز است، هرگز قادر نخواهد گرديد تا گامهای مثبت و
با ارزندهای را در جهت آزاد سازی انرژیها و پالايش فكری
جنبشهای انقلابی بر دارد.
بدون شك آن افكار و منشی زمينههای شكوفائی و بالندگی
را در صفوف جنبشهای انقلابی و نيروهای كمونيستی فراهم
خواهد نمود كه در آغاز، خود، مسلح به آرمانهای كمونيستی و وفادار به
اسلوبهای صحيح در عرصهی مبارزهی
ايدئولوژيكِ درونی باشد. پراتيك تا كنونی سازمانها نشان داده است كه
آنان فاقد پتانسيل اوليه و لازمه نسبت به مخالفين درونی خود میباشند؛
نياز به خانه تكانی دارند و به عبارت دقيقتر نيازمندِ از خود گذشتگی
منفعتیست.
بنابراين لازم است تا نيروهای كمونيست ايران فارغ از هر گونه فرقهگرائی
و منميت سياسی، درهای مبارزهی سياسی و
ايدئولوژيك سالم را به گُشايند و ميدان را هر چه بيشتر و وسيعتر و بدون چشمداشتهای
شخصی – گروهی بمنظور دستيابی به اتحاد و يگانگی فراهم
نمايند. بايد دانست كه بدون رعايت كامل دموكراسی در درون، نيروهای انقلابی
و كمونيست از انجام وظايف خود باز خواهند ماند و شكاف و چالشهای مبارزهی
ايدئولوژيك را عميقتر خواهند نمود. دگرگونی اين شفيت و سيكل و به غلتك
انداختن آن به مسير اصلی و سازنده، از اولويتهاست و تنها در چنين روند و
پروسهایست كه میتوان دامنهی انحرافات را
محدود و بر تشتت و پراكندگی فائق آمد.
30 شهريور 1386
21 سپتامبر 2007
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ