نگرانی‏ها و امیدها

(پیرامون رخدادهای کنونی)

 

شباهنگ راد

اعتراضات اخیر مردمی را از چند سو می‏توان، نگاه و مراقبت کرد. در آغاز، علتِ التهابِ سیاسی درونِ جامعه، ماحصل ظلم و ستمی‏ست که سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، - و آن‏هم نزدیک به چهار دهه -، در حق کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های رنج‏دیده روا داشته‏اند.

مدت طولانی‏ست که ستم‏های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، تاب و توان مردم را گرفته است. استمرار استثمار و تنگ نمودن فضای سیاسی در دُوره‏های مختلف، ار جانب منادیان سرمایه از یک‏سو، و بپاخاستن اقشار ستم‏دیده در مقابل تعرضات بی‏وقفه و بی‏امان نظام از سوی‏دیگر، جامعه را در وضعیت بُغرنجی قرار داده است‏که این‏روزها، خیابان‏های ایران شاهد آن می‏باشد. به تعبیری، اوضاع کنونی جامعه، به‏مراتب حساس‏تر و شکننده‏تر از دُوره‏های پیشین است. کم‏تر شباهتی را می‏توان، از زمانِ حاکمیت جمهوری اسلامی، به‏مثابۀ امروزی‏اش دید. این‏دُوره، یادآور خاطرات و تجارب دُوران گذشته است. شعارها، کاملاً حال و هوای دیگری دارد و تیغۀ اعتراضات این‏بار و بر خلاف دُوره‏های گذشته، هم‏آهنگ‏تر، و به عبارتی دیگر، نشانه‏گیری‏ها به‏جا، درست‏تر و معقول‏تر به نظر می‏رسد. این‏بار خیابان‏ها و آنهم‏ در ابعادی گسترده، به عرصۀ نبرد طبقاتی تبدیل گشته است؛ خیابان‏هایی که هم‏واره و هم‏واره، میدان و نبرد نهائیِ برون‏رفت، از اوضاع وخیم و دردآور است. بی‏تردید هر گونه بی‏دقتی، و به‏دنبالۀ آن، جای‏گزین نمودن شعارهای رادیکال، با شعارهای منحرف کننده، می‏تواند مسیر کنونی را متغییر، و قدم به‏قدم، اعتراضات به‏حق را، از درون تهی سازد. در بستر چنین واقعیاتی‏ست که می‏بایست، از کارکردها و هم‏چنین، از آموزه‏های صحیحِ گذشته سود جست و به‏دنباله از فرصت‏سوزی‏ها، فاصله گرفت. هر دو سو را می‏بایست، در شرایط حساس تاریخی، و هم‏زمان با اعتراضات و خیزش‏های اخیر، مورد توجه قرار داد، تا هم بر گسترۀ خسران‏ها کاست، و هم، سمت‏و‏سوی رادیکالیزه شدن اعتراضات حق‏طلبانه را، نشان داد.

 

علاوه بر این‏ها پیداست که در چنین بُرهه‏ای، سرمایه‏داران بین‏المللی، به‏هم‏راهی، و با هم‏یاری عناصر وابسته و خودفروختۀشان، از صدمه زدن بیش از پیش به مردم، عقب نه‏خواهند ماند و با تمام توان می‏کوشند، تا جنبش‏های اعتراضی را منحرف، و مانع‏ی رشد و رادیکالیزه شدن خیابان‏ها گردند. وُرود و روانۀ عناصر، دسته‏جات و جریانات دل‏بخواه به صفوف تظاهر کننده‏گان، و هم‏چنین طرح شعارهای "آرام"، "شفابخش" و غیره، از جمله سیاست‏ها و تاکتیک‏هایی‏ست که در منطقۀ خاورمیانه، همۀ جوینده‏گان راه رهائی، ناظر و شاهد آن بوده‏اند. دیده شده است‏که این‏دست عناصر، تجمعات و دسته‏جات، علی‏رغم ادعاهای‏شان، نه تنها نشان و دل‏بستگی‏شان، هم‏معنی و دل‏سوزی، با مردم و حقوق بدیهی آنان نیست، بلکه با نیرنگی تمام در صددند، تا علل و بروز چنین وضعیتی را، صرفاً و صرفاً، در فقدان "مدیریت درست"، و در انتخاب "روش‏های ناصحیح" بخش‏هایی از جناح‏های متفاوت حکومتی - دولتی توضیح دهند. "مدیریت" و "روش‏هایی" که مولّد آن، نظام و مناسبات گندیدۀ سرمایه‏داری‏ست. همۀ آنان - و آن‏هم - با هر قد و قواره‏ای، برای باقی‏ماندن نظام‏های مورد پسندشان، همان راه و سیاستی را، در برابر صدها، هزاران و میلیون‏ها انسان انتخاب نموده و می‏نمایند، که از دیرباز و در حال حاضر، نظام وابستۀ جمهوری اسلامی در مقابل خود قرار داده است. بنابراین، شفاف‏سازیِ نظری و عملی با آنان، تصفیه و طرد ایده‏های نامطلوب و سراسر خسران‏سازشان، از زمره ضرورت‏ها و اولویت‏های مبارزاتی‏ست. با این اوصاف هر گونه نگاهِ کوتاه، و یا هم‏‏راهی با آنان، هم‏آوائی با تقلیلِ غلظت ردایکالیزم جنبش‏های اعتراضیِ روبه‏جلو است. مسلم است‏که عقب‏گرد اعتراضات و جنبش‏های ضد ساختاری، علاجِ اوضاع زنده‏گی تأسف‏بار میلیون‏ها انسان دردمند نیست. جنبش و اعتراضاتی که خوشبختانه و من‏حیث‏المجموع، در خدمت و در سمت‏و‏سوی ترمیم نظام حاکم بر جامعه نیست. چرا که شعارها، کلیت نظام و همۀ جناح‏های متفاوت آنرا نشانه گرفته است. طرح شعارهایی هم‏چون "اصلاح‏طلب، اصول‏گرا، دیگه تمونه ماجرا"، و یا "مرگ بر روحانی"، "مرگ بر جمهوری اسلامی" و "ولایت فقیه" و غیره، گویای این واقعیات است‏که، اکثریت مردم به هیچ‏یک از سران و جناح‏های حکومتی - دولتی، و به‏ویژه به نظام اعتمادی ندارند و خواهان نابودی همۀ آنان و سرنگونی رژیم‏اند.

 

بی دلیل هم نیست که سرمایه‏داران داخلی و خارجی پی بُرده‏اند که بارقۀ اعتراضات مردمی، در حال گسترده‏گی هر چه بیش‏تر، و هم‏چنین در مسیرِ سوزاندن بساط طبقۀ سرمایه‏داری‏ست. نگرانیِ سرمایه‏داران بین‏المللی و جناح‏های رقیبِ دولتی - حکومتی، در بی کنترلی‏شان، و در فقدان هدایتِ مورد دل‏خواهِ جنبش‏های اعتراضی‏ست. در بستر چنین واقعیاتی‏ست که یکی دارد، عللِ به خیابان آمدن مردم را، به گردن دیگر دولت‏ها و جناح‏های رقیب می‏اندازد و یکی دیگر و به‏دروغ دارد، از محترم شمردن اعتراضات مدنی و پس دادن حقوق مردم، نجوا سر می‏دهد. دغدغۀشان، در جدائی جنبش‏های اعتراضی، از نماینده‏گان رنگارنگ طبقۀ سرمایه‏داری‏ست، به موازات این‏ها، لازم به تاکید است‏که نگرانی اعتراضات هم، در هم‏صدایی - و آن‏هم هر چند کوچک -، با عناصر و یا با جناح‏های به‏ظاهر مردمی‏ست. حقیقتاً که تکلیفِ همۀ طرف‏ها، بسیار شفاف و مدلل استُ، با این اوصاف، کم‏ترین هم‏گرائی و هم‏سوئی، با طبقۀ میرنده و استثمارگر، کاری بس خطا و زیان‏آور خواهد بود. به عنوان نمونه و در همین چند روزه، و از زمان آغاز دُور تازۀ اعتراضات، دیده شده است‏که، چگونه "دل‏سوزان" امروزی مردم، در تخطئۀ و در خفه نمودن صداها و خواسته‏های به‏حق مردم در خیابان‏ها، سنگ تمام گذاشته‏اندُ، به هر دری - زده و - می‏زنند تا به‏قول خویش، بساط خیابانی را جمع کنند. از به‏اصطلاح هم‏دلی و هم‏راهی با حقوق سرکوب شدۀ مردم گرفته، تا تهدید و تحمیل خشونت، از زمره پاسُخ سردمداران متفاوت نظام، نسبت به اوضاع کنونی‏ست. همۀ سران و مدافعین سرمایه در مسیر واحدند و نیت و هدف‏شان، تسلط، به کج‏راه بُردن و سرکوبِ اهداف خیابان‏هاست. پروندۀ همۀ عناصر وابسته - گذشته و حال -، در مقابل جنبش‏های حق‏طلبانۀ مردمی‏ست و هر گونه اطمینان، و یا پشت‏گرمی و اعتماد به گفته‏های رفوزۀ شده‏گان به‏صطلاح مدافع‏ی منافع‏ی کارگران و زحمت‏کشان و قربانیان نظام امپریالیستی، برابر با تداوم وضع موجود است. دُوری از نگرانی‏های موجود و به تبع از آن، تلاش برای باز پس‏گیری تآوان اعمال نگینِ "غالبین" و "مغلوبین" جناح‏های متفاوت سرمایه، صندلی اعتراضات را به سن اصلی نزدیک‏تر، و زمینه‏های ضربۀ نهائی را، آماده‏تر می‏سازد. در چنین شرایطی‏ست که، هم باید، بر تشویش‏ها و بر اضطراب‏های سرمایه افزود، و هم نگرانی‏های جنبش‏های اعتراضی را کاهش داد. طبعاً اجرای عملی و لازمۀ چنین موضوعاتی، به نگاه و به حوزۀ فکری حامیان تغییر بنیادی بر می‏گردد؛ حامیانی که از میان بد و بدتر، بهترین‏ها را انتخاب نموده و تمام قد، در صف متحقق نمودن سیاست‏ها و منافع‏ی کارگران، زحمت‏کشان و همۀ قربانیان نظام‏های امپریالیستی‏اند.

 

فارغ از همۀ این‏ها، امیدها و توقعات جنبش‏های اعتراضی کنونی، در هم‏زمانی و در همه‏گیر شدن آن، در اتحاد و در هم‏گونی صداها و شعارها، در نشانه‏گیری به مناسبات گندیدۀ حاکم بر جامعه، در طرد عناصر، تجمعات و جناح‏های وابسته به طبقۀ سرمایه‏داری، و در انتخاب اسلوب‏های صحیح و تمام کننده است. به طور یقین، سر و سامان دادن این‏نوع موارد، در حیطۀ عناصر روشن‏فکر، و در عروج تجمعات، دسته‏جات و سازمان کمونیستی توأم با پراتیک مبازاتی‏ست. چرا که جنبشِ بدون سازمان و برنامۀ سالم، جنبش نیمه تمام، جنبش ایستاء و جنبشِ فاقد ثمره‏های مکفی و لازمه می‏باشد. به عبارت روشن‏تر، زمانِ تغییر، و افزونی هر چه بیش‏تر پتانسیل مبارزاتی مردم، و هم‏چنین، زمانِ دخالت‏گری همۀ دل‏سوزان واقعی، و آن‏هم در پیشاپیش اعتراضات کارگران، زحمت‏کشان و توده‏های ستم‏دیده است. زمانِ فرصت‏سوزی‏ها و اتلاف وقت نیستُ، کاملاً واضح است‏که، بروز تنش‏های سیاسی کنونی جامعۀ ایران و آن‏هم در چنین ابعاد و گستره‏ای، همیشگی نه‏خواهد بود. با این تفاصیل، کم‏ترین کم‏کاری، بی‏دقتی، بی‏دخالتی و مهم‏تر از همۀ این‏ها، عدم مقابله و پاسُخ‏گوئی عملی به ارگان‏های سرکوب‏گر نظام، می‏تواند، بار دیگر، جنبش را به عقب بر گرداند و نظام امپریالیستی و جنایت پیشه را، - و آن‏هم با رنگ و شکل و شمایل دیگری -، پا بر جا نگه دارد. جنبش همه‏گیر توده‏ای، مستلزم هم‏یاری، و هدایتِ همۀ جوینده‏گان راه انقلاب، دل‏سوزان و مدافعین حقیقی برقراری عدالت اجتماعی درونِ جامعه است. اجازۀ بیش از این، به سران متفاوت نظام در قدرت هم، مترادف با تخریبِ بیش از پیش زنده‏گی میلیون‏ها انسان رنج‏دیده است. چرا که این نظام با هر دسته و جناح‏اش، در صف مردم نیستند و نگاه‏شان در تضمین و در تأمین منافع‏ی بالائی‏هاست. همین چند روز قبل بود که علم‏الهدی نمایندۀ فقیه در استان قدس رضوی گفت: ".. در برنامه‏ریزی‏ها نباید صرفاً طبقات بالا را در نظر گرفت و طبقات پائین را نادیده گرفت".

 

این برنامه و سیمای حقیقی نظامی‏ست که هم‏چون بختک و آن‏هم با انتخاب سیاست‏های استثمارگرانۀ توأم با سرکوب، بر محیط جامعۀمان لنگر انداخته است. از آغاز، برنامه‏ریزی‏های این نظام، مطابق با منافع‏ی طبقۀ بالائی‏ها بوده است و از آغاز، در برابر پائین‏ترین خواسته‏های توده‏ای، جنایت آفرید و هزاران انسانِ مخالف، کمونیست و مبارز را از دم تیغ گذراند. وظیفه و سیاست سران نظام جمهوری اسلامی، حفظ مناسبات ظالمانه، و آسان‏تر نمودن راهِ چپاول، دزدی و غارتِ اموال عمومی بوده است. هستی و هویت طبقات بالا هم، در بقاء و در استمرار نظام‏های سرمایه‏داری و از جمله نظام وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی‏ست. این نظام‏ها و از جمله رژیم جمهوری اسلامی، با توسل به زور و سرکوب، بر اریکۀ قدرت تکیه زده‏اند و کار و بارشان، استثمار، غارت و راه‏اندازی خون و خون‏ریزیِ اعتراضات پائینی‏ها، و هم‏چنین لگدمال کردن خواسته‏های پایه‏ای میلیون‏ها انسان دردمند است. شناخت و درک چنین قانون‏مندی‏هایی، کار دشواری نیست؛ چرا که سازنده‏گان اصلی جوامع‏ی بشری و از جمله توده‏های ستم‏دیدۀ ایران و در این چهار دهه، با پوست و گوشت‏شان لمس نموده‏اند و لحظه‏ای از تیغ بُرندۀ سران نظام، در امان نبوده‏اند. خلاصه، لازم و ضروری‏ست تا زمان کنونی و پِر از التهاب و تنش سیاسی را، به‏طور دقیق شناخت و در جهت پِر باری آن تلاش نمود. نه با ذوق‏زده‏گی سیاسی توأم با شتاب، بلکه با امیدواری به آینده و برای ساختن دنیائی بهتر، و پیش‏رفتِ بیش از پیش جنبش‏های اعتراضی، - و آن‏هم در حد و توان خود -، قدم‏های ارزنده‏ای بر داشت. بی‏تردید چنین امر و موضوعاتی، از آن، و از تکلیفِ کنش‏گران سیاسی، و باورمندانِ به قطع سلطۀ امپریالیستی، و هم‏چنین مدافعین برقراری حاکمیت کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های ستم‏دیده می‏باشد.

 

6 ژانویه 2018

16 دی‏ماه 1396

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازکشت