کارگران و "افزایشِ" دستمزد!

 

شباهنگ راد

بالاخرهُ، بعد از کلنجار رفتن ها و بحث های بی فایده و بی حاصلِ برای کارگران، شورای عالی کار بهمراه به اصطلاح مدافعین منافع ی کارگران (نماینده گان دولت، کارفرمایان و شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر)، حداقلِ دستمزدِ (812 هزار و 166 تومان) سال 95 را اعلام کرده است؛ افزایش دستمزدِ 14 درصدی که بیان آن از جانب خودی های شان - و آنهم با اعلان خط فقر 3 و نیم میلیون تومانی، - جز شرمنده گی برای جامعۀ میلیونی کارگری نیست.

حقیقتاً که چگونگی ورود به چنین پروسه و بازده ای برای کارگران، امر عجیب و غریبی نبوده و دهه هاست، که کارگران با این دست سیاست ها، نمایشات و تصمیماتِ ناعادلانه، ناآشنا نیستندُ، به تجربه دریافته اند، که نظام جمهوری اسلامی با تمامی دار و دسته های اش، در پی سر کیسه نمودن بیش از این کارگران اند. ناتوانی خرید اولیۀ زندگی، کمر بیش از 13 میلیون کارگر را خُرد کرده استُ، پیداست که دولت "امید و اعتدال" روحانی هم نه تنها پیرامون مشکلات عدیدۀ کارگران، کمترین توجه ای از خود نشان نمی دهد، بلکه نظراً و عملاً، جانبِ سرمایه داران و کارفرمایان می باشد. بیهوده نیست که علی ربیعی وزیر کار پیرامون تعیین دستمزدِ کارگران - در سال 95 - اعلام می نماید که: "در طول سالیانی بین تورم و مزد کارگران شکاف ایجاد شد و مزد پائین آمد ولی تورم بالا رفت. برای سال آینده نیز باید مزدی تعیین کنیم که به کارفرما فشار وارد نشود".

 

بدیهی ست که انگیزه و هدفِ اصلیِ علی ربیعی، نه تعیینِ دستمزدِ مناسب و منطبق با تورم موجودِ درونِ جامعه برای کارگران، بلکه کاستن و کم نمودن "فشارها" از شانه های کارفرمایان و سرمایه داران - و آنهم تحت حاکمیت و نظارتِ دولتِ "امید و تدبیر" - می باشد. مطئنماً این دست گفته ها و توجۀ بیش از اندازۀ دولتمردان، نسبت به منافع ی کارفرمایان، امر عجیبی نیستُ، بنوبۀ خود، گویای این واقعیت است که کارگر در چنین مناسباتی، مستحق دریافتِ حقوقِ منطبق با تورم موجود در جامعه نمی باشد و در عوض، باید و می بایست، انرژی خود را، مصروف انباشتن هر چه بیشتر جیب های کارفرمایان و صاحبان تولیدی نماید. براستی دولت های رنگارنگِ وابسته به طبقۀ سرمایه داری و از جمله دولتِ روحانی، و دیگر وزیر و وزراء و در عمل نشان داده اند، پیگیر همان سیاست و برنامه ای اند که دولت، وزیر و وزرای پیشین جمهوری اسلامی در پیش پای خود قرار داده اند؛ دولت، وزیر و وزرائی که میدان دار تعرض به معیشت و اعتراضات کارگری اندُ، لحظه ای از انجامِ وظایفِ ضد کارگری و غیر انسانی شان باز نمانده اند. بازداشتِ کارگران مس خاتون آباد به دلیل شرکت در تجمعات صنفی، و همچنین فازهای 23 و 24 عسلویه و ...؛ جانباختن نزدیک به 300 کارگر در اثر حوادث و سهل انگاری های صاحبان تولیدی در سال گذشته؛ اعتراضاتِ متعدد کارگران نساجی مازندران و معدن آپادانا نسبت به حقوق معوقۀشان و ...؛ تعطیلی و بیکارسازی کارگران و غیره، حکایت از آن دارد که کارگران همچنانُ، بمنظور دریافت حقوق های ناچیز و معوقۀشان با سران نظام در جنگ و جدل اند؛ جنگ و جدل هایی که هزینه های بس سنگینی بر شانه های کارگران بر جای گذاشته است.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی در این چندین دهه و به اشکال متفاوت به کارگران یورش آورده است و در تداوم و بدلیل فقدان تشکلات سازمانیافتۀ کارگری قادر گردیده است، تا سیاست های استثمار و سرکوب گرانۀ خود را به میلیون ها کارگر تحمیل نماید. ناگفته نماند که تعرضِ رژیم، صرفاً و صرفاً، به جامعۀ کارگری محدود و ختم نشده است و سال هاست، دیگر توده های ستم دیده، در تیررس حملۀ سردمداران رژیم قرار گرفته اند و علیرغم مبارزۀ یک سویه - و بی ثمر -، دارند نظام را به چالش می کشند. وجود هزاران تظاهرات و روانه شدن میلیونی دردمندان به خیابان ها، علیۀ بی عدالتی های موجود و همچنین درگیری با ماموران و حافظان نظام، را می توان از زمره تنش ها و واکنش هایی به حساب آورد که جامعۀ ایران در بیش از سی سالۀ حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی شاهد بوده است.

 

در هر صورت فضای جامعۀ ایران، به دلیل حضور گستردۀ ارگان های مسلح و نهادهای وابسته به دولت، و همچنین بدلیل فقدان سازمان ها و تشکلات سازمانیافتۀ کمونیستی، بسته، تنگ و خفقاق آور است. مضافاً اینکه گرانی اقلام اولیۀ زندگی در ایران بسیار بالا و روبه افزایش است و در این میان، کارگر، قادر به تهیۀ آنها نیست. بُحران سراپای نظام را فرا گرفته است و سران حکومت هم دارند، بار آنرا بر دوش کارگران و دیگر توده های محروم و ستم دیده سرشکن می کنند؛ دارند فضای بهتر زیستن، و چاپیدن را برای استثمارگران و جانیان بشریت فراهم می کنند، تا مباداً روز و روزگاری - و بقول علی ربیعی -، کارفرما مجبور به تحمل "فشار"های مضاف و آنهم در اثر تورم حاکم بر جامعه قرار گیرد و سفرۀ کارگر، "رنگین"تر شود!!

آری، کارگر در تهیۀ ابتدائی ترین نیازهای زنده گی اش مانده استُ، وزیر کارِ دولتِ "امید و تدبیر"، در فکر کارفرما و در فکر استثمار روانتر کارگران در میادین تولیدی ست. بدون کمترین تردیدی این اندیشۀ حقیقی جامعۀ سرمایه داری ست و همچنین توهمی از جانب مدافعینِ حقوق پایه ای کارگران و محرومان نیست که با وجود حاکمیت چنین اندیشه و عناصری، نمی توان حقوق کارگران را تضمین نمود و حکومت را به عقب راند. به این دلیل که سرمایه دار و دولت های حامی آنان، در پی گردش بهترِ دم و دستگاه های سودده اند؛ به این دلیل که پایداری و حیاتِ دار و دسته های رنگارنگِ نظام جمهوری اسلامی، با تخریبِ بیش از این زنده گانی میلیون ها انسان محروم و بویژه کارگران ایران گره خُورده است.

 

به دیگر سُخن و متأسفانه، مقیاس های زندگی انسان ها در ایران، هیچ گونه شباهتی با یکدیگر نداشته و شکاف طبقاتی و تفاوت ها و آنهم در ابعادی ناهنجار و دردناک دارد تجلی خود را، در کودکان کار خیابانی، در ازیاد اعتیاد، فحشاء، دربدری و بی خانمانی محروم ترین اقشار جامعه بنمایش می گذارد؛ شکاف و تفاوت هایی که، با هیچ نوشتار و گفتاری قابل توضیح و به تصویر کشاندن نیست. این روزها فقر و نداری، درِ خانۀ میلیون ها انسان، لنگر انداخته است و سفرۀ سازنده گان اصلی جامعه، فاقد غذای مکفی ست. طبیعتاً علل چنین مصائب و معضلاتی، حاصل نظم چپاول گرایانه، و حاصل حاکمیت مشتی انسان سودجود و منفعت طلب است. این قانونِ همۀ نظام های سرمایه داری و از جمله نظام وابستۀ ایران است؛ نظام ها و یا نظامی که سیاست های شان در تخالف با خواسته های کارگران و توده های محروم پای ریخته شده است و روز به روز، دارد بر اسارت، بر بنده گی میلیون ها انسان دردمند می افزاید. همۀشان بدروغ حامی کارگران اند و همۀشان با وعده و وعیدها، در صدد به انحراف کشاندن افکار عمومی جامعه اند و در این میان سردمداران نظام جمهوری اسلامی هم هر آنچه را که در چنته داشته اند، به کار گرفته اند، تا مانع ی رشد و شکوفائی جامعه و زنده گی محرومان گردند؛ تا توانسته اند اموال عمومی جامعه را یغما بُرده اندُ، تا توانسته اند مخالفین را دستگیر و روانۀ سیاهچال های مخوف نموده اند تا صدای آزادیخواهی و حق طلبانۀ را در نطفه خفه نمایند؛ تا توانسته اند کُشتند تا مبادا عمرشان کوتاه تر گردد؛ در حقیقت نبض این نظام با همۀ دولت ها و جناح های رنگارنگ اش، با مکیدن شیرۀ جان کارگران می تپدُ، همچنان و به بهانه هایی همچون "اقتصاد مقاومتی" بعد ار توافق برجام، دارند به سفرۀ ناچیز کارگران یورش می برند؛ برجامی که پیام آور، غارتِ بیش از این اموال عمومی جامعه است.

 

جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهۀ حاکمیت اش، جانِ کارگر و مردم را به لب شان رسانده است و باور بر آن است که چنین وضعیتی، پایدار و دائمی نخواهد بود؛ باور بر آن است که تسریع و تغییر چنین روند و پروسه ای، بستگی به تحرکات سازمانیافتۀ مدافعین طبقۀ کارگر دارد؛ باور بر آن است که حیات لحظه ای سردمداران نظام جمهوری اسلامی مترادف با تباهی بیش از این کارگران و قربانیان نظام امپریالیستی ست و همچنین باور بر آن است که منفعت کارگر، با این نظام همطراز نیست و خواهان سرنگونی و به زیر کشیدن طبقۀ سرمایه داری وابستۀ ایران و بهمراه تمامی دار و دسته های اش می باشد؛ نظر بر آن است که کارگر خواهان انجام وظایف انقلابی و کمونیستی از جانب حامیان خود، علیۀ حاکمان زورگو و مسلح استُ؛ خواهان ارتباط گیری مدافعین خود و آنهم در صفی مستقل و مجزا از سیاست ها و نهادهای کارگری وابسته به طبقۀ حاکمه است؛ خواهان به مصاف طلبیدن نظامِ سراپا مسلح، از جانبِ سازمان ها و احزاب مدافع ی تغییر بنیادی جامعه است و معین است تا زمانی، مدافعین حقیقی کارگران، رژیم و ارگان های مدافع ی وی را به مصاف رو در رو، نه طلبند، زنده گی کارگران مسیر بهبودی و سازنده گی را طی نخواهد نمود و روز به روز، بر اوضاع دردناک شان افزوده خواهد گردید.

به بیانی دیگر و روشن تر، کارگر بخودی خود و در مبارزات سیاسی - صنفی خویش علیۀ کارفرمایان و صاحبان تولیدی، قادر به سامانیابی و تشکیلِ سازمانِ متناسب با قانون مندی های حاکم بر جامعه نیست. خوش بنیانه و ساده انگاری ست چنین تصور شود، که طبقۀ کارگر، بدون پا در میانی و بدون تحرکات سازمانیافتۀ کمونیستی، قادر به سامان یابی و تشکل سیاسی - صنفیِ مستقل از نهادها و ارگان های وابسته به نظام می باشد. امر مهم و خطیری که بر عهدۀ کمونیست ها و همۀ مدافعین حقیقی کارگران است. بنابراین و مهمتر از همۀ این ها، بی توجهی به گستاخی های رژیم علیۀ کارگران، و یا اشارۀ چندین باره به تشکل یابی مستقلِ کارگران و آنهم در زیر لوای حکومت سر نیزه و خشن، کاری ناصحیح، بیهوده و به هرز بُردن انرژی کارگران است. باید آگاه بود تا زمانی که مدافعین کارگران، در صحن جامعه و در پیشاپیش اعتراضات و مبارزات کارگری قرار نگیرند، نه تنها کارگران به خواسته های پایه ای و بنیادی خود دست نخواهند یافت، بلکه رژیم با عریانی و با گستاخی هر چه بیشتری، بر استثمار و بر تعرض خویش تداوم خواهد بخشید. با این اوصاف نیاز است تا سازمان های کمونیستی و آنهم بموازات اعتراضات و تحرکات کارگری، نظام و ارگان های حافظ آنرا به مصاف طلبند و سران رژیم را در تحقق سیاست های ارتجاعی و ضد کارگری شان باز دارند. تنها در چنین صورت و موقعیتی ست که طبقۀ کارگر مجال خواهد یافت، پرچمِ سازمانِ متناسب با منفعت خود را، در میادین تولیدی و همچنین در کل جامعه بر افرازد.

 

3 آپریل 2016

15 فروردین 1395

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت