تضادها (ی درونی نظام) و انتخابات

 

شباهنگ راد

به انتصابات و جابجائی عناصر وابسته به نظام، و آنهم تحت عنوان "انتخابات" چند روزی باقی مانده استُ در این میان، صدها تن از صافی و فیلتر شورای نگهبان گیر کردند و رد "صلاحیت" شدندُ، تعدادی دیگر، آمادۀ خوش خدمتیِ بیش از این به سرمایه اند. نه افکار و مشغولیات مردم، بل بحث درونِ حکومتی یان و وابسته گان اش، این روزها و در هنگامۀ "انتخابات"، گُر گرفته است و همه با هم، در پی داغ تر نمودن تنور انتصابات نظام سراسر جهل و سرکوبگرند.

بحث و نظری در مخالفت با غیر اعتباری انتخاباتِ تحتِ سلطۀ نظام های امپریالیستی نیستُ، مضافاً اینکه، پیداست انتخابات در جوامع وابسته ای همچون ایران، فاقد ارزش و محتواست و مردم در این دست "انتخابات"، کمترین نقشی ندارند. بی گمان بارها و بارها، در حول و حوش "انتخابات" متعدد نظام جمهوری اسلامی، گفته و نوشته شده و همچنینُ، در عمل دریافته شده است که، توقع و انتظارِ شمارش آرای مردمی از جانب سردمداران نظام جمهوری اسلامی پوچ و بیهوده می باشد. یک نکته، طی نزدیک به چهار دهۀ حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، و آنهم برای اکثریت آحاد جامعه روشن شده است، آن است که، سخن گفتن از انتخابات، جز به هرز بُردن مفهوم حقیقی چنین واژه ای در نظام های سراسر مسلح و منفعت جو نیست. به این علت که، این نه انتخابات مردمی، بلکه، تقسیم قدرتِ مابین سران و وابسته گان نظام، در دُوره های معینی از حاکمیت نظام امپریالیستی ست. به همین دلیل، جامعه کمترین نفعی، بر سر کار آمدن عناصر و یا جناح های وابسته به حاکمیت ندارد. با این اوصاف، شرکت در چنین نمایشات سیاسی ای، آگاهانه و یا ناآگاهانه، به معنای انتخاب سرمایه است.

 

به هر حال خشت انتخابات نظام، اینگونه چیده شده است و جایز نیست، تا میادین رأی گیری را بر اساسِ باب و میل سران حکومت سازمانُ، اجازۀ سوءاستفادۀ بیش از این، به مدافعین نظام داد. چرا که در این چندین دهه مردم به عینه دیده اند که بر خلاف ادعاهای عناصرئی همچون خاتمی و روحانی مبنی بر اینکه "مردم بروند، پای صندوق ها و امکان انتخاب هست"، و یا اینکه " .... من همه مشکلات را می‌دانم و می‌فهمم که آنچه خیلی‌ها می‌خواستند و مطلوبشان بود، امروز پیش چشم آنها نیست. اما باید روز 7 اسفند رفت پای صندوق های رای"؛ چیزی جز فریفتن مردم و رونق بخشیدن به انتصابات پیشارو نظام نیستُ، نمی توان مردم را تا ابدُ، با وعده و وعیدهای دروغین به پای صندوق های رأی گیری کشاند. روشن است که نظام در پی حفظ و بقای خود استُ، تفاوتی نیست که کدام عنصر و یا عناصر، - در آینده - در سکان قوۀ مقننه، دیگر ارگان ها و یا ارگان انتخاب "رهبری" قرار گیرند. مضافاً و همچنین روشن است که اصرار خاتمی، روحانی و دیگر دار و دسته های نظام، حاوی پیامی روشن و بیانگر این حقیقت است که، بازار "انتخابات"شان، از رونق و از کارآئی افتاده استُ، مردم پاسخِ مثبتی به لبیک و به "فرامین" آنان نخواهند داد. به این دلیل که این "انتخابات" مردم نیستُ، بلکه، جنگ و جدال درون نظام و آنهم بر سر انتخاب عناصر و جناح های خودی، بمنظور پیشبُرد بهترِ دم و دستگاه های سرکوبگر و استثمارگر نظام است. در حقیقت وعده و تلاش، در به صف نمودن مردم در "انتخابات" پیشارو را هم باید و می بایست، به حسابِ مرغوب جلوه دادن کالای بُنجل نظام گذاشتُ، دانست که هیچیک از عناصر نظام - و علیرغم اختلافات صوری -، طرف و جانب مردم - نبوده و - نیستندُ، هدف و مقصودشان، سر کیسه نمودن بیش از این کارگران و زحمت کشان و همچنین کنترل خشم فرو خفتۀ میلیون ها انسان ستمدیده است. همۀ سران نظام بخوبی - و آنهم در هر حد و قواره ای - می دانند که مردم جانب آنان نیستند و بقای شانرا، مدیون ارگان های مسلح اند؛ همۀشان می دانند که مردم جان شان به لب شان رسیده است و جامعه، در انتظار عکس العمل های مردمی از فقر و نداری بی حد و حصر، و همچنین از اوضاع تنگ و بستۀ سیاسی ست.

 

امّاُ، فارغ از غیر محتوایی انتخابات تحت حاکمیت ظالمان و استثمارگران، جامعۀ ایران، همواره و آنهم در هنگامۀ انتصابات، شاهد بالا آمدن و گسترده گی تضادهای غیر طبقاتی درون نظام می باشد. در چنین دُورانی ست که موتور "دمکرات منشی" بعضاً عناصر، دُور بیشتری می گیرد و جانیانی همچون خاتمی، رفسنجانی و دیگر دار و دسته های شان، در هیبت مدافعین مردم ظاهر می شوندُ، با راه اندازی کارزارهای تبلیغاتی، جناح های رقیب را به نفی دمکراسی و لگدمال نمودن حقوق پایه ای مردمی متهم می سازند!! چهره ها و عناصرئی که در این چندین دهه، دمار از روزگار مردم در آورده اند و همچنان در پی تعرض به معیشت باقی ماندۀ کارگران و زحمت کشان اند. بیهوده رفسنجانی این روزها و در بحبوبۀ انتصابات دارد، داد و قال براه می اندازدُ، گرد و خاک بپا می کند و همزمان با رد صلاحیت حسن خمینی، به عناصر و جناح های رقیب حکومتی اعلام می کند که "صلاحیت شخصیتی که اشبه به جدش امام خمینی است را قبول نمی کنید؛ شما صلاحیت خود را از کجا آورده اید؟ چه کسی به شما اجازه داده است که قضاوت کنید؟ چه کسی به شما اجازه داد که یکجا بنشینید و داوری کنید؟ برای مجلس و دولت و جاهای دیگر و اختیارات را در دست بگیرید؟ چه کسی اجازه داد که اسلحه برای شما باشد و تریبون ها برای شما باشد؟ چه کسی اجازه داد که تریبون های نماز برای شما باشد و صداوسیما برای شما باشد؟ چه کسی به شما این ها را داد؟

 

عجبا و این روزها، عناصری خود را در جلدِ میلیون ها انسان دردمند در آورده اند که سال ها و سال ها، در رکاب هم قطاران شان، به سرکوب توده های ستمدیدۀ کُرد، ترکمن، بلوچ، لُر و غیره پرداخته اند؛ عجبا، چه کسانی این روزها، مدافع ی پایه ای ترین حقوق انسان ها و آنهم در زیر سلطۀ نظام سراسر هار و خشن اند، که از زمره پایه گذاران سیاست های ضد مردمی بوده و می باشند؛ براستی که، این روزها چه کسانی دارند، سُخن از قضاوت و داوری یکجا از جانب سردمداران نظام بمیان می آورند؟!

نه از حافظۀ تاریخی پاک شده استُ، نه مردم فراموش کرده اند که چگونه، رفسنجانی، در دُوره های متفاوت و بهمراه دیگر مدافعین نظام - و آنهم -، بعنوان نماینده و رئیس مجلس، رئیس مجلس خبرگان، رئیس تشخیص مصلحت نظام، رئیس شورای عالی دفاع، رئیس جمهور و سرکردۀ دولت "سازنده گی"، جانشین فرمانده کل قوا و غیره، هزاران انسانِ بیگناه و محروم را به مسلخ مرگ کشاندُ، میلیون ها تن دیگر را آواره و بی خانمان نموده است. آری، عنصری که در غارت اموال عمومی و در بگیر و به بند و در کُشتار کمونیست ها، مبارزین، مخالفین نظام سنگ تمام گذاشته و میلیون ها کودک را از فراگیری علم و دانش باز داشته است، این روزها دارد از نبود "تریبون مردمی"، با "نظام" صحبت می کند!! کس و یا کسانی این روزها دارند از بی عدالتی های موجودِ درون جامعه، آه و ناله سر می دهند که هزاران خانواده را داغدار، و مانع ی آخرین وداع با عزیزان شان شده اند. روشن است که اینگونه تقلاءها و پارس کردن های رفسنجانی، نسبت به اوضاع ناهنجار و بستۀ سیاسی جامعه، نه از سر، پایبندی به آرمان و منافع ی مردمی، بل، به بازی نگرفتن بیش از این وی، توسط جناح های رقیبِ حکومتی، نهادها و ارگان هایی همچون سپاه پاسداران، در دم و دستگاه های اقتصادی ست. واقعیت این است که جنگ و دعوای عناصرئی همچون رفسنجانی، صرفاً و صرفاً بر سر کنترل و سهم خواهی بیش از این، از قرارگاه های زیر مجموعۀ سپاه همچون "قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا"ستُ،. مدت هاست که قبضه نمودن حوزه های متفاوت اقتصادی توسط سپاه پاسداران، صدای رفسنجانی و دیگر دار و دسته های اش را در آورده است؛ ارگانِ سرکوبگری که سال هاست، به رکن اساسی اقتصادی درونِ جامعه تبدیل گردیده استُ، ارگانی که بقول رفسنجانی، و آنهم "در دُوران بعد از جنگ ایران و عراق، بخش هایی از بازسازی و عمرانی کشور به عهدۀ وی گذاشته شده بود و آلان به کل هم قانع نیست".

 

در حقیقت کنترل مخازن ذخیره و فرآورده های نفتی، خطوط انتقال نفت و گاز، صنایع پایشگاهی، توسعه میادین، بنادر و سازه های دریائی، تونل و سازه های زیرزمینی، راه و راه آهن، خطوط انتقال آب، صنعت، معدن و صنایع مدنی، کانال و شبکه های آبیاری و زهکشی، استحکام در ساخت و سازها و عمرانی، تلفن و ارتباطات، فرودگاه ها و غیره باعث گردیده است تا سپاه پاسداران را در رتبۀ اوّل، دم و دستگاه ها و نهادهای اقتصادی نظام جمهوری اسلامی قرار دهد؛ آری جنگ و مرافۀ سران نظام در چنین بستری قابل توضیح ست و بنابر این، نباید و نمی بایست، جنگ و تضاد آنانرا، همردیف با جنگ و تضاد مردم با نظام جمهوری اسلامی دانست؛ مضافاً اینکه کمترین ناباوری از جانب مدافعین منفعت مردمی نیست که اکثریت آحاد جامعه، خواهان حذف مدافعین سیستم سرمایه داری اندُ، همچنین شک و شبهه ای در آن نیست که سران حکومت، صلاحیت شان، بر گرفته، از افکار مردمی نیست و آگاه اند که یکایک آنها را بر سر کار گمارده اند و جواز صلاحیت تعرض به خواسته های کارگران و زحمت کشان را برایشان صادر نموده اند، تا طبقه و سیستم سرمایه داری را محفوظ نگه دارند.

 

این سیستم و نظام - با تمامی عناصر و جناح های رنگارنگ اش - کمترین نزدیکی ای با افکار و با خواسته های مردمی ندارد و مستحق به زیر کشیدن است، به این دلیل که بنیۀ این نظام، با سرکوب و با غارت اموال عمومی پی ریخته شده است. با این اوصاف به صلاح نیست تا در بحبوبۀ "انتخابات"، و بویژه و در اثر فقدان رهبری سالم در درون جامعه، شیفتۀ افکارِ جناح ها و عناصر وابسته به نظام شد و توده ها را مرغوب سیاست های عناصرئی همچون رفسنجانی نمود. این نظام بناحق استُ، همۀ عناصر، جناح ها و از جمله خاتمی، رفسنجانی و دولت "تدبیر و امید" و "اصلاح طلبان" حکومتی، سوار بر کشتی بُحران زدۀ نظام اند و روزی با طوفان عظیم توده ای، به قعر دریا خواهند رفت. بی دلیل رفسنجانی این روزها دارد خود را در مقامِ "ناجی" و "مدافع"ی حقوق مردمی قرار می دهدُ، همچنین و با ریاکاری تمام دارد، سُخن از پایمال شدن حقوق پایه ای محرومان بمیان می آورد. طبعاً نگاه و حساب مردم، با نگاه و حساب رفسنجانی نسبت به بی عدالتی های موجودِ درونِ جامعه، از زمین تا آسمان است و نمی توان با حمل پروندۀ سراسر جنایت، و با "مظلوم نمایی"، افکار عمومی را منحرف و بر ماهیت حقیقی خود سرپوش گذاشت. خلاصه این که تفاوت اساسی ای، مابین سران متفاوت نظام نیست و همۀ آنان - و علیرغم اختلافات و تضادهای جزئی -، در پی سر کیسه کردن، سرکوبی و بدنبالۀ آنها در پی قبضه نمودن اهرم های بیشتر حکومتی اند؛ تضادشان بر سر تصاحب بیش از این اموال عمومی، پس زدن جناح های رقیب و مهمتر از همۀ اینها، طولانی تر نمودن حاکمیت منحوس رژیم وابستۀ جمهوری اسلامی ست.

 

 

19 فوریه 2016

30 بهمن 1394

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت