لیبی به کدام سو می‏رود؟

 

شباهنگ راد

بالاخره جنگِ چند ماهه‏ی ناتو به‏همراه باندهای مسلح و ارتجاع در لیبی به "ثمر" نشست و مردم یکی دیگر از کشور زیر سلطه‏ی دیکتاتور، "آزاد" شده‏اند و به "حقوق" پایمال شده‏ی خود "دست" یافته‏اند. "آزادی"ای که به بهای بیش از هفتاد هزار کُشته، دویست هزار زخمی، هزاران آواره و تخریب زیر ساخت‏های جامعه تمام شده است. در لیبی "انقلاب" براه انداختند و قذافی را هم در طرحی سازمانیافته کُشتند تا جامعه‏ی چهار دهه فقر و بدبختی، از اسارت رهائی یابد. البته بلندگوها و رسانه‏های امپریالیستی و دار و دسته‏های‏شان این‏چنین می‏گویند و دارند به دنیای بیرونی می‏فبولانند که لیبی بعد از قذافی، با سرکوب و اختناق و با بی‏حقوقی سیاسی – اقتصادی میلیون‏ها انسان فاصله خواهد گرفت و نه از لگدمال نمودن پایه‏ای‏ترین حقوق انسانی خبری خواهد بود نه از بگیر و به بندها و شکنجه و خون و خون‏ریزی!!!

 

این‏ها گفته‏ها و تعاریف مدافعین «نظم نوین جهانی» و غارت‏گران منابع‏ی طبیعی جوامع‏ی متفاوت است و بالطبع گوش و چشم مدافعین دنیای آزادی با چنین آهنگ‏های ناموزونی آشناست؛ چرا که تا به‏حال دیده‏اند، چه بر سر مردم عراق، افغانستان، مصر، تونس و غیره آمده است و خواهند دید که مردم لیبی هم از سیاست‏های "خیر" امپریالیست‏ها بی نصیب نخواهند ماند! در آغازه‏ی جابه‏جائی‏ها، مردم لیبی هم به‏مانند بعضاً همسایگان‏شان دارند، طعم آزادی و دمکراسی ادعائی قدرت‏مداران بزرگ جهانی را می‏چشند. به واقع که بی‏سابقه است و در مدت زمانی کوتاه، یعنی طی یکی دو ساله‏ی اخیر، چند "انقلاب" در شمال افریقا بوقوع پیوسته است؛ "انقلابی" که مفنعت‏اش دارد به جیب جانیان بشریت و مدافعین «نظم نوین جهانی» می‏رود.

 

براستی سئوال این است‏که آیا انقلاب از بالا ممکن‏پذیر می‏باشد و با نگاه به دولت‏مردان جهانی، می‏توان به آزادی و دمکراسی دست یافت؟ از کدامین تجربه‏ی تاریخی می‏توان کمک گرفت و نشان داد که سرمایه‏داران و جانیان بشریت، در پی برسمیت شناختن حقوق محروم‏ترین اقشار جامعه‏اند؟ حضور ده ساله‏ی زورمداران جهانی در افغانستان و دخالت هشت ساله در عراق، حکایت از کدامین منفعت و سیاست دارد؟ آیا چیزی به غیر از تخریب مدارس، بیمارستان‏ها، خانه‏های مسکونی و اماکن عمومی، ناامنی‏های هر چه بیشتر، بیکاری و گرانی فزاینده، عاید مردم این‏کشورها شده است؟ آیا متجاوز و متجاوزین، وظیفه‏ای به غیر از تأمین حقوق خودی‏ها و پایمال نمودن حقوق میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کش بر عهده دارند؟

 

پر واضح است‏که تعابیر و تفاسیر سرمایه‏داران و دار و دسته‏های ارتجاع و باندهای فاسد از مفاهیمی هم‏چون دمکراسی و آزادی در چهارچوبه‏ی منفعت‏شان قابل توضیح‏ست و هدف‏شان به اسارت کشاندن هر چه بیشتر محرومان می‏باشد. اگر سرمایه مدافع‏ی آزادی و دمکراسی و رهائی انسان‏ها از زیر یوغ نظام‏های سراپا مسلح و دیکتاتوری‏ست؛ بنابراین و بدون کمترین شک و شبهه‏ای باید اذعان نمود که کارگران و زحمت‏کشان، دشمنان بی‏چون و چرای آزادی و دمکراسی تعریف شده‏ی قدرت‏مداران جهانی‏اند. در حقیقت مفوله‏ی دمکراسی و آزادی و برسمیت شناختن حقوق پایه‏ای مردمی از منظر راه اندازان "انقلابات" یکی دو دهه‏ی اخیر، همانا تقسیم مجدد دنیای کنونی و زراندوزی هر چه بیشتر می‏باشد. دیکتاتورها یکی بعد از دیگری و آن‏هم از آغازه‏ی دهه‏ی نود در این منطقه و آن منطقه و در این قاره و آن قاره دارند به کنار گذاشته می‏شوند تا برنامه‏ی چیده شده‏ی امپریالیست‏ها متوقف نشود؛ دولت‏مردان بزرگ جهانی دارند به شادمانی مرگ دست‏نشانده‏گان‏شان می‏نشیند تا اذهان عمومی را از ماهیت درونی‏شان منحرف سازند. امروزه بانیان تخریب دنیا، از مرگ قذافی هم "ذوق"زده شده‏اند و به پایکوبی پرداخته‏اند و بر اساس سناریوی تکراری دارند، از لیبی "آزاد" سخن می‏گویند!! لیبی "آزاد"‏ای که در اولین گام، قوانین شریعت را در سر لوحه‏ی کار خود قرار داده و متعاقباً با لغو ممنوعیت چند همسری، بر اسارت و بی‏حقوقی زنان افزوده است. آری، گزینه‏های کنونی قذافی از این تباراند و با انبانی از تجارب سرکوب و چپاول، در پی تحقق منافع‏ی سازماندهندگان و هدایت کنندگان جنگ چند ماهه‏ی لیبی‏اند.

 

البته که لیبی اولین و آخرین کشور نبوده و نیست که به چنین وصعیت ناهنجاری دچار می‏گردد و چنین اوضاع دهشتناکی در دنیای تعرض و وحشی‏گری هم، امر تازه‏ای نیست و این روند می‏بایست به پیش رود و در قطار به راه افتاده‏ی سرمایه‏داران جهانی، دیکتاتورها و عناصر وابسته‏ی دیگری در صف‏اند و می‏بایست به‏منظور پیشرفت روان‏تر سیاست‏های امپریالیستی در منطقه‏ی خارومیانه و افریقا، یکی پس از دیگری - و بسته به‏موقعیت و شرایط - به کنار گذاشته شوند و عناصر و رژیم‏های وابسته‏ی دیگری جای‏گزین آن‏ها گردند. به غلط دارند می‏گویند که مرگ و بر کناری یک دیکتاتور به‏معنای حذف اجحافات و بی‏حقوقی میلیون‏ها انسان محروم و صدمه دیده است؛ به غلط دارند می‏گویند که نابودی رژیم‏های سراپا مسلح به‏معنای رفع هرگونه خشونت و تجاوز به پایه‏ای‏ترین حقوق انسانی‏ست. چرا که در عمل مشاهده شده است به قتل رساندن و کنار گذاشتن جلادانی هم‏چون صدام و قذافی، بن‏علی و مبارک و آن‏هم توسط خودی‏ها، نه تنها به‏معنای پایان و مرگِ سرکوب و چپاول سرمایه‏های مملکتی نیست بلکه تداوم خون و خون‏ریزی و به یغما بُردن نعمات جامعه و تتمه‏های کارگران و میلیون‏ها انسان رنج‏دیده است.

 

به عبارتی دیگر کدام انسان آزاده و عقل سلیمی طی هفت الی هشت ماه، قریب به نُه هزار حمله‏ی هوائی‏ای که منجر به تخریب بیمارستان‏ها، اماکن عمومی و زیر ساخت‏های جامعه و غیره گردیده است و بیش از شصت هزار بمبی که توسط جنگنده‏های ناتو بر سر مردم لیبی ریخته شده است، را می‏تواند در خدمت به شکوفائی و رفع نابسامانی‏های جامعه به حساب آورد؟! از زمین و هوا به جان مردم افتاده‏اند و کودکان را قتل عام نموده‏اند و ساختمان‏ها و پل‏ها را با خاک یکسان نموده‏اند تا بزعم خویش لیبی به اسارت گرفته شده را "آزاد" نمایند!! چنین گفنه‏ها و اعمالی، شنیع و تهوع آور است و با هیچ منطق و شعوری نمی‏توان آنرا توضیح داد. این جنگِ مردم با سرمایه‏داران جانی نبوده و نیست و بدون تردید دو سر این جنگ به بالائی‏ها وصل بوده و هستند و هیچ‏یک از طرفین هم، طرف مردم نبوده و نیستند. پیشاپیش، بازیگران اصلی و گردانندگان سیاسی را تعیین نموده‏اند و قرار و مدارها بسته و سناریو ساخته و پرداخته شد و ابزارهای اجرائی به صف و دست به کار شده‏اند تا مبادا بازی شوم سرمایه‏داران به تعویق افتد. دلیل چنین وضعیتی کاملاً روشن می‏باشد؛ چرا که بحران عظیمی جهان سرمایه‏داری را فرا گرفته است و هم‏چنین سرمایه‏ی بسیار هنگفتی در لیبی تلنبار شده است و معادلات و موازنه‏های گذشته هم نیازمند تغییراند و می‏بایست با نظم و ترتیب کنونی قدرت‏مداران جهانی منطبق شود؛ می‏بایست بر چاه‏های تولید بیش از سه میلیون بشکه نفت در روز تسلط بیشتری یافت، حضور مستقیم یافت و پایگاه‏های خود را در این مناطق گسترش داد و مانع‏ی هرگونه جنبش‏های اعتراضی رادیکال احتمالی در آینده شد.

 

این‏ها تعاریف و اهداف راه اندازان "انقلاب" یکی دو ساله‏ی اخیر در شمال افریقاست و بدون کمترین تردیدی هیچ‏یک از این نقشه‏ها و برنامه‏ها در خدمت به منفعت میلیون‏ها انسان؛ انسان‏هایی که در اثر حاکمیت حافظان سرمایه زندگی‏شان به تباهی کامل کشیده شده است، نیست؛ این‏ها دنباله‏ی سیاست‏های سرکوب و چپاول گذشته است و مطئمناً جامعه‏ی لیبی به‏همان درد و مرضی دچار خواهد شد که امروزه مردم افغانستان، عراق و غیره با آن دست به گریبان‏اند. شکی در آن نیست که آینده‏ی لیبی با چنین گزینه‏هایی تیره و تار است و دامنه‏ی بی‏حقوقی‏ها، نداری‏ها، تخریب و کودکان کار خیابانی و به اسارت کشاندن زنان به‏عنوان نیمی از نیروی فعال جامعه گسترده و گسترده‏تر خواهد شد. چرا که منتخیبن دولت کنونی لیبی از همان قماش و مدافعین سرمایه‏‏اند و آمده‏اند تا بازی قدرت‏مداران جهانی را به پیش ببرند. بر مبنای چنین حقیقتی است‏که می‏توان سمت‏و‏سوی لیبی را ترسیم نمود و تاکید ورزید که مردم این‏کشور علی‏رغم "رهائی" از زیر یوغ دیکتاتور، بدام دیکتاتورهای دیگری افتاده‏اند و آینده‏ی بس دردناکی در انتظارشان می‏باشد. تنها یک‏راه در مقابل محرومان جهان و هم‏چنین کارگران و زحمت‏کشان لیبی قرار دارد و آن‏هم قطع امید کامل از تمامی دار و دسته‏های رنگارنگ سرمایه و باندهای مسلح و ارتجاع است. تضمین انقلاب با چنین تعیینی رقم خواهد خورد و مهمتر از همه‏ی این‏ها بدون دخالت‏گری‏های مستقیم سازمان‏های کمونیستی و مدافعین راه رهائی هیچ انقلابی به ثمر نخواهد نشست و جامعه از شر مناسبات کُشنده‏ی سرمایه خلاصی نخواهد یافت.

 

 

5 نوامبر 2011

14 آبان 1390   

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت