غرامت یعنی ختم دعوی!

(در برخورد به نوشته "*علیه معافیت از مجازات")

این مطلب در دو قسمت نوشته شده است قسمت اول:

مقدمه ای کلی

امروزه و در اصل در تمامی دوران مبارزه طبقاتی نمی توان از ظلم و ستم و نابرابری و سرکوب مخالفین و دگراندیشان سخن گفت اما از برپاکنندگان اصلی و ریشه های بیدادگری آنها حرفی به میان نیآرود! نمیتوان از رژیم های شاه و شیخ و صدام و مبارک و اسعد و ...سخن گفت اما چشم ها را به روی ماهیت وابستگی آنها بست! نمیتوان از آزادی و رهایی و برابری زن و مرد سخن گفت اما به عامل اصلی این نابرابری زن و مرد، یعنی مالکیت خصوصی که امروزه به سرمایه داری انحصاری جهانی تبدیل گردیده اشاره ای نداشت! نمیتوان در مورد مسایل جهانی و منطقه ای سخن گفت اما به پدیده ای خون آشامی بنام امپریالیسم که دموکراسی را برای جهانیان دیکته و اجرا میکند حتی نظری کوچک هم نداشته باشی!

به عبارتی دیگر نمیشود از شکنجه و تجاوز و قتل زندانیان سیاسی سخن گفت اما با برپا کنندگان اصلی این بساط، یعنی امپریالیستها ،در کشورهایی مثل ایران، سوریه، مصر، عراق و افغانستان و تونس .... کاری نداشت و از آنها چیزی نگفت و نقش آنها در به قدرت رساندن رژیم های دیکتاتوری را برای توده های ستمدیده ترسیم ننمود، مگر اینکه این عده ثابت کنند که این رژیم ها دیکتاتوری ها "خودبخودی" بر سر قدرت آمده اند! نمیشود که از بعد از سرنگونی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی سخن گفت و از سیاست های جنایتکارانه اربابان جهانی این رژیم چیزی نگفت! برخی ها با کنایه و با رفتارهای ارزان وقتی که از آنها میخواهی که موضعی در قبال امپریالیسم داشته باشند به راحتی میگویند " ما کاری به امپریالیسم نداریم"! که البته به این " نوابغ " باید گفت شما کاری با امپریالیسم ندارید اما او با من و شما و همه ما کار داشته و خواهد داشت! نمیشود از " منع اعدام" سخن گفت اما قتل های دولتی که هر روزه شاهد آن هستیم را محکوم نکرد! نمیشود از اعدام و شکنجه و اختناق سخن گفت اما دهان مخالف نظری را به " هر دلیلی" بست و بعد هم با یک شیوه نخ نما شده او را به " مزدوری با برنامه " محکوم کرد! نمیشود از منع اعدام روز و شب با اطلاعیه های کیلویی گوش مردم را کَر کرد اما از قتل بن لادن مزدورِ خودِ امپریالیستها هلهله برپا کرد! نمیشود مدعی "صدای آزاد" بود اما از امپریالیستها را که تا دیروز با واژه " غرب" بکار میبردند را امروز با عنوان " کشورهای صنعتی جهان" معرفی کنند و در همان "صدای آزاد" طرح سوال داشت اما به دعوت کننده اجازه این را نداد که مقدمه ای برای توضیح نظراتش در ابتدای برنامه به شنودگان ارائه دهد! و نمیتوان از مبارزه مسلحانه در صدای مثلا" آزاد" حرف زد اما وارد کردن اسلحه توسط دلال های امپریالیستها را با ورود اسلحه از "خارج" بسنده کرد! این گونه نظرات ، نظراتی لیبرال موابانه است که تنها در خدمت طبقه سرکوبگر و غارتگر بکار برده میشود و معمولا نیز توسط تبه کارانی که حقایق را انکار میکنند تبلیغ میشودو آخر عاقبت تمام اینها افتادن به دامن همان امپریالیستهای "( کشورهای صنعتی جهان)" خون آشام است که امروزه با قلدری تمام " دموکراسی حقوق بشری جهانی" را بر ما دیکته میکنند و ما هم مثل بز اخوش به دلیل فقدان یک حزب و یا سازمان و یا تشکل کمونیستی ضدامپریالیستی  منسجم که بتواند در مقابل قلدری آنها توده ها را بسیج کند و ارتش سرخ تشکیل دهد جیک مان هم در نمیاید! و خلاصه اینکه چطور میشود که وقتی مطرح میشود که آموزشهای آموزگاران پرولتاریا راه مجازات جنایتکاران را پیش روی ما میگذارد آن آموزشهای میشود " دیکته" اما دیکته های هر لحظه خون آشامی به اسم امپریالیسم آمریکا و سایر قلدرهای سرمایه داری جهانی را نمی بینیم؟ اما حالا که آن حزب، سازمان یا تشکیلات کمونیستی ضدامپریالیستی واقعی وجود ندارد آیا قلم ها را هم باید زمین گذاشت و میدان را برای ضدکارگرها باز گذاشت؟  با این مقدمه کوتاه این نوشته تصمیم دارد که به نوشته "علیه معافیت مجازات نوشته مژده ارسی یکی از بازماندگان زندانیان سیاسی دهه شصت و نیز به سخنرانی ایشان در پالتاک به تاریخ 29 ماه می 2011 پرداخته و نسبت به موضع سیاسی ایشان بطور مختصر برخورد نماید.

شاید لازم باشد که بازهم یادآور شد که آنچه که بر بازماندگان زندانیان سیاسی دهه شصت در زندانهای رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی و رژیم وابسته به امپریالیسم شاه توسط مزدوران رژیم رفته است راه نفس کشیدن را تنگ میکند. اما بناید هم فراموش شود که برای هر رهایی از سلطه دیکتاتوری رژیم های وابسته به امپریالیستها قدم گذاشتن در این راه یعنی گذشتن از همه چیز حتی جانهای شیرین! و این راهی ست که تمام رهروان راه رهایی از سلطه امپریالیستها به ما نشان دادند! فراموش نشود که زندان و شکنجه و کشتار جزء لاینفک رژیم های وابسته به امپریالیسم است و کسانی که در راه رهایی از این سلطه قدم میگذارند بی شک بدلیل موضع طبقاتی شان است که همه چیز را به جان میخرند! و زمانی بساط شکنجه و تجاوز و کشتار جمع میشود که دست امپریالیستهای قلدر و خون آشام را از جنبش های مبارزاتی مان کوتاه کنیم، تا بتوان در یک مسیر سالم جنبشهای اعتراضی را با آگاهی و سازماندهی جنبش کارگری به سمت یک انقلاب واقعی سوق داد! و این میسر نمیشود مگر با کار و کوشش و تلاش خستگی ناپذیر تمام دلسوزان جنبش کارگری ضدامپریالیستی و در ظرفی سازمان یافته، مدافع منافع اکثریت جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان، بنام حزب کمونیستی!

صرف نظر از مجازات یا خیر!

نوشته علیه معافیت ازمجازات، در انتهای بخش مقدمه نوشته می گوید: "....این سوال مطرح بوده است که چگونه می بایستی با گذشته برخورد کرد و به بیان دیگر، بر گذشته غلبه کرد. آیا بایستی مجرمین محاکمه شوند و یا باید از محاکمه آنان صرف نظر کرد."

به نظر این قلم پاسخ به این سوال دقیقا به مواضع طبقاتی طراحان سوال برمیگردد و پیدا نمودن ریشه ستم طبقاتی! هیچکس در این جهان نمیتواند خود را "بیطرف طبقاتی" لقب دهد و یا بی تفاوت به آنچه که امروزه به طور عریان امپریالیستها برای تقسم جهان بر مردم محرومان جوامع اعمال میکنند باشد! 

موضع طبقاتی داشتن در تمام حرکات ریز و درشت روزانه اجتماعی ما فوران میزند! و اینکه ما تا چه میزان در جامعه مصرف زده سرمایه داری و شعارهای توخالی و فریب دهنده آن حل نشده باشیم دیدگاه های سیاسی ما را نسبت به مبارزه بی امان برای سرنگونی سرمایه داری خونخوار تقویت میکند.  به عبادت ساده تر اینکه اساسا تا جامعه سرمایه داری برپاست زندان و شکنجه و قتل های " دولتی" هم هست و مجرمین به طرق مختلف نیز بازتولید میشوند. به همین دلیل است که بسیار اهمیت دارد که ما وقتی نظری در چنین مواردی میدهیم مشخص سازیم که چه نوع سیستم حکومتی برای بعد از سرنگونی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی مَد نظرمان است که بر اساس آن چنین پیشنهادهایی ارائه داده میشود. به ویژه اینکه ایشان (مژده ارسی) بر روی حقوق بشر تکیه دارند! و حقوق بشر در ذهن من و کاربرد جهانی آن چیزی که امروزه همه شاهد هستیم  نمی تواند چیزی جز بمب های مملو از اورانیوم ارتش وحشی امپریالیسم آمریکا بر روی محرومان افغانستان، عراق و لیبی، عراق و ... نیست! حقوق بشری که طبق سیاستهای جنایتکارانه آمریکا که امروز اوباما آنرا در پشت اسم " نیروهای ناتو" به پیش میبرد، نیروهای ناتویی که  از یک سو در افغانستان خانه و کاشانه محرومان را به بهانه " پیداکردن دارو و دسته مزدورشان بن لادن" ویران میکنند و شهروندان بی دفاع و بی سلاح را کشتار میکنند و از طرفی هم همین نیروهای ناتو زمنیهای زیر کشت خشخاش را توسعه داده تا بتوانند " مواد مخدر" جهان را تامین کنند! و این بخشی از وظایف"حقوق بشر " است! و موضع طبقاتی این حقوق بشر نیز باز بنا به جنایاتی که در باره مردم محروم توسط امپریالیستها و رژیم های وابسته به آن هر روزه در گوشه های چهان شاهد هستیم مدافع منافع غارتگران است! تا زمانی که چنین است زندان و شکنجه و کشتار مخالفین شیوه هایش ممکن است فرق کند، و گرنه مدام بازتولید میشود! از همه مهمتر مژده ارسی و سایر بازماندگان زندانیان سیاسی دهه شصت بنا به دلیل موضع طبقاتی که داشتند توسط مزدوران رژیم ددمنش ج ا دستگیر و به بند کشیده شدند، حتی وقتی که رژیم خیلی از این عزیزان را به دلیل یک اعلامیه سازمانی دستگیر کرد، فرد دستگیر شده به خاطر در دست داشتن برگه ای که در آن موضع طبقاتی مشخصی ارائه داده شده بود به بند کشیده میشد، و نه بخاطر سن و سال یا جنیست!

راه کارهای پیشنهادی!

نوشته " علیه معافیت مجازات" در ادامه نوشته خود راه کاری برای بعد از سرنگونی ج ا ( سرنگونی جمهوری اسلامی چگونه را هم توضیح نمیدهد و در جایی هم تنها به "برکناری آن" اشاره دارد) میدهد و آنرا تحت عنوان " در برخورد به جنایت علیه بشریت" چنین فرموله میکند:

یک " رویداد کیفری... که صرفا از دیدگاه و مفهوم کیفری به محاکمه عادلانه مجرمین نگاه میکند و به " جنایت علیه بشریت" از دید حقوقی – قضایی میپردازند.."

قاعدتن از دید حقوقی هر واژه ای بار معین حقوقی خود را داراست همانطور که در علم کمونیسم هر واژه ای بار معین علمی خود را دارا میباشد! اما باید دید که این دید حقوقی – قضایی در راستای منافع اکثریت جامعه تدوین شده است؟ چه کسانی این قوانین حقوقی – قضایی را تدوین کرده اند؟ بنا به تعریف نوشته علیه معافیت مجازات، خب رژیم ددمنش سرمایه داری اسلامی هم با دید حقوقی – قضایی خود جنایاتش را در مورد اکثریت جامعه به پیش برده و میبرد! اگر جنایات رژیم کنونی از دید کیفری ، یعنی همان دید حقوقی – قضایی مجامع بین المللی نقض حقوق بشر بود که این رژیم سی و دو سال از جانب صاحبان آن دیدگاه های حقوقی – قضایی حمایت نمیشد، میشد؟

یک مثال واقعی برای روشن تر شدن موضوع، چطور است که وقتی ندا آقا سلطان توسط مزدورهای امپریالیستها کشته میشود رژیم جنایتکار اسلامی از آن تاریخ از دید " اوباما"، رهبر قلدران دنیا، ناقض حقوق بشر جهانی میشود و نه از تاریخی که مژده ارسی ها به بند کشیده شدند؟  بنابراین باز هم اینکه  "مجازات جنایتکاران را به  رویداد کیفری که صرفا از دیدگاه مفهوم کیفری به محاکمه عادلانه مجرمین نگاه میکند.."، محول کرد و دادگاه های خلقی که اتفاقا با رای مردم و با تصمیم خانواده های زندانیان سیاسی که عزیزانشان بعد از سخت ترین شکنحه و انواع تجاوزها به قتل گاه برده شدند را دادگاه های " دیکته ای" نامید چیزی جز متوهم بودن به دستگاه کیفری بورژازی نیست که آنهم باز به جدیت موضع طبقاتی و قبل از آن به جدیت موضع ضدامپریالیستی برمیگردد!

بازسازی مجدد جنایتکار چگونه؟

مژده ارسی در نوشته خود( علیه معافعیت مجازات) می نویسد:."درحالی که فاشیست¬ها و یا نئو نازیست¬های آلمان در شوراها و یا در پارلمان¬های محلی نفوذ می¬کنند و در خیابان های آلمان رژه می روند. اما این تنها جنایتکاران آلمان نازی نیستند که در دهه¬های اخیر بدون مجازات ماندند و دست به بازسازی مجدد خود زدند، بلکه در بسیاری از کشورهای دیگر نیز این اتفاق افتاده است

بنا به گفته ایشان جنایتکارانِ بدون مجازات مانده دست به بازسای مجدد خود زده اند... ایشان چون هیچ توضیحی در مورد بازسازی مجدد خود این جنایتکاران نداده اند ناچارن باید گفت اولا از نظر علمی این حرف ایشان درست نیست چرا که جنایتکار خود به خودی نمیتواند دست به بازی سازی جنایت خود بزند، تا یک سیستم فکری و اقتصادی پشت آن جنایتکاران نباشد آنان نمی توانند بازی سازی یشوند. بطور مثال آیا شعبان جعفری ها(شعبان بی مُخها)  خود بخودی بازسازی شدند و میشوند که دیروز در صفوف کارگران زن و مرد را با باتوم لت و پار میکردند و در ملاء عام میکشتند و امروز هم راه ادامه دارد پونز بر پیشانی زنان فرو میکردند(پاسدار گنجی ) و یا اسید به روی زنان می پاشند و در خیابانها نوجوانان را به باد کتک میگیرند و بعد هم مانیفست  نویس" دموکراسی" می شوند؟ و این بازسازی جنایتکار چیزی نیست مگر گسترده تر شدن سلطه جنایتکارانه و ستمگرانه سود سرمایه و هار تر شدن دستگاه سرکوب آن. و از همین منظر است که نظر مژده ارسی خام به نظر میرسد. نوشته ای که هدفش مطرح نمودن موضوعات معتددی ست اما پاسخ های علمی آنرا نیافته است، علت آنهم مشخص است زیرا که ایشان حاضر نیست هیچگونه توجهی به پدیده ای بنام امپریالیسم داشته باشد.

امپریالیستها و "آزادی" ما!

 سرمایه داری انحصاری جهانی برای سرکوب منظم و سیستماتیک و در جهت تحت کنترل درآوردن هر حرکت مخالفین خود یعنی تعقیب و دستگیری، شکنجه و کشتار آنها اقدام به ساختن سازمانهای مخوفی چون سی آی ای، ساواک ، موساد ... نموده است. با دایر کردن چنین سازمانهایی سرمایه داری جهانی ضمن ایجاد رعب و وحشت در جامعه برای جلوگیری از خشم سازمان یافته مخالفینش قدرت بیدادگری خود را بیشتر میکند. اما این تمام ماجرا نیست! در کنار این سازمانها، نهاد های " بشری" هم برای مرحم گذاشتن بر روی زخم جان بدر بردگان از ستم و بیدادگری آن و پرداخت غرامت هایی بعنوان کمک برای زندگی نیز پرداخت میکند! بی آنکه هرگز این نهادها این سوال را در افکار عمومی بسط دهند که "چرا" باید مخالف یا دگر اندیش را " شکنجه" کرد یا به قتلگاه برد!  بودجه این نهادها از کجا تامین میشود؟ وقتی از نهادها پرس و جو میکنی تمامی آنها بلا استثنا " خیریه" یی هستند و میگویند که از " این جا" و " آنجا" کمک میگیرند.. اساسن تمام این خیریه ها سوپاپ اطمینانی برای جوامع سرمایه داری هستند تا با " کمک های بسیار اندک شان" مرحمی بر زخم ها درمان ناپذیز مخالفین رژیم های مستبد بگذراند! در حالیکه مخالفین دولتهای خود این نهاده مانند آمریکا و انگلیس را به کشورهایی مانند سوریه و مصر... برای شکنجه منتقل میکردند تا بیشتر در بوق و کرنای " دموکراسی و حقوق بشر" شان بدمند! استفان گری: گوانتاناموبی تنها 4% از زندانیانی را در خود جا داده بقیه 96% از زندانیانی که در کشورشان نمیتوانند شکنجه شوند توسط پلیس مخفی آمریکا در کشورهایی که " شکنجه در آنجا اعمال میشود مثل سوریه، لیبی ، الجزیره، ازبکستان که زندانیان را در آبجوش قرار میدهد ... در حال پرواز هستند.استفان گری اسنادی را منتشر نموده که نشان میدهد سازمان سیا آمریکا ( سی آی ای) پروازهایی را تخت عنوان پروازهای شکنجه از طریق فرودگاه های مختلفی از جمله فردوگاه های انگلیس  به مقصد کشورهایی که در آنجا شکنجه اعمال میشود ترتیب میدهد و برای اینکار برای سوختگیری بصورت مداوم از فرودگاه های انگلیس استفاده میکند.در این زمینه توصیه میشود که به دو لینک زیر جهت آگاهی بیشتر در این زمینه مراجعه شود.

http://19bahman.net/mataleb_e_resideh/89/Sarbazha_Baray_Che_Shellik_Mikonand.htm

http://www.blinkbox.com/Free/Movie/26235/Taking-Liberties

دفاع از  منافع چه طبقه ایی؟

مژده ارسی در بخشی از سخنرانی خود در پالتاک تحت عنوان(علیه معافیت مجارات) میگوید در یکی از شهرهای شمال در ابتدای انقلاب 57 مردم یک ساواکی را به دو ماشین در جهت مخالف هم بسته و او را از وسط جر داده اند. ضمن اینکه کسی این مطلب را هرگز نشنیده و یا در جایی منعکس نشده است، اما مسئله اصلی اینجاست که باید از ایشان پرسید که شما از جان حیوان های ساواک دفاع میکنید یا از جان زندانیان سیاسی که به دلیل تسلیم ناپذیریشان زیر شکنجه های حیوانهای بنام ساواکی و همکاران امروز آنها واوامایی ها بخاطر پای بندی به آرمانهای والای انسانی شان کشته شدند مانند رفیق شهید بهروز دهقانی! یا بعبارت علمی تر شما از منافع مزدوران طبقه سرکوبگر و غارتگر دفاع میکنید یا از منافع حامیان طبقه ستمدیده اسثتمارشده؟ آیا شما میتوانید جلوی خشم مردمی که عزیزان، جگر گوشه هایشان، هم محلی هایشان، همکلاسی هایشان، دوستانشان که بعد از شکنجه و تجاوز به قتلگاه برده شدند را بگیرید؟  شما که میگویید نباید چیزی را دیکته کرد، آیا میتوانید به مردمی که شعار میدهد می کُشم میکشم آنکه برادرم کشت را بگیرید و به آنها دیکته کنید که از خشونت نسبت به جنایتکارانی که در سلولهای زندان بدون هیچ وسیله دفاعی حتی یک وکیل جانهای شیرین شان را بخاطر پای بندی به آرمانهای والای انسانی شان به مسلخ بردند خوداری کنند؟ آن جنایتکاران که بودند؟ مگر خود به خودی جنایت میکردند؟ داستان آن ساواکی "جرداده شده" را بنده به شخصه اولین باری بود که می شنیدم، در همان اتاق پالتاکی هم کسی این داستان را نشینده بود،  در تهران مردم یک نفر را که شباهت چهره ای با نصیری، همان حیوانی که رئیس ساواک بود، داشته را به زیر مشت و لگد گرفته بودند، اما بعد وقتی که نصیری را جلوی دروبین های تلویزیونی آوردند با سرو صورت باند پیچی شده معلوم شد که مردم " شبیه" را زیر رگبار خشم خود نگرفته بودند و او همان نصیری یعنی رئیس ساواک بوده، آیا باید جلوی این خشم را  باید گرفت؟ چرا باید جلوی خشم توده های ستمدیده گرفته شود؟ اگر امروز رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی با شعار " چشم در برابر چشم" مردم ستمدیده را رو در روی هم قرار میدهد،دلیل آن نمیشود که برخی ها بدون هیچ پشتوانه علمی فورن مجازات اعدام انقلابی که تنها مجازات شایسته جنایتکاران علیه منافع اکثریت جامعه است را با آن مقایسه میکنند! در حالیکه همه دیگر امروز میدانند که رژیم موجود در ایران بخاطر منافع غارتگران است که " چشم را در مقابل چشم" قرار میدهد! این رژیم ددمنش و خادم منافع امپریالیستها اگر قرار بود که در راستای منافع اکثریت جامعه ایران عمل کند وقتی که مردم  در ابتدای انقلاب پرشکوه 57 به پادگان ها برای مصادر اسلحه ها رفتند و سلاح در دست مردم قرار گرفت آنها را مجبور به پس دادن اسلحه ها به کمیته های سرکوگر مردم نمی نمود، و بسیج و سپاه را برای سرکوب هر گونه مخالف رژیم سازماندهی نمیکرد! و سلاح را در دسته عده ای معین برای دفاع از منافع غارتگران داخلی و جهانی قرار نمیداد! از همین جاست که میتوان به ماهیت وابستگی  خمینی جلاد و رژیم آن به امپریالیستها و تداوم رژیم قبلی به شکل عمامه پی برد، اگر چه در زمانهای قبل از به قدرت رسیدن خمینی نیز کسی نه شنیده بود و نه دیده بود که این جلاد رذل نظری در مورد " می کشم می کشم آنکه برادرم کشت" داشته باشد! 

ادامه مطلب در قسمت دوم..

صبا راهی  سیزدهم خرداد ماه 1390 -  چهارم ماه جون 2011

*نوشته ی علیه معافیت از مجازت در لینک زیر

http://www.dialogt.org/index.php?id=72&tx_ttnews[tt_news]=177&cHash=de6cd0b691b260ca3f417629d89ec5f1

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت