به دوست
"بی نام"!
(در
مورد ماهیت "
آزادیخواهانه"
سایت گزارشگران
!)
...نوشته
بودی: "چه
اعتراض
بیجایی است که
دارید؟
اشتباه از شماست
که آگاهی
ندارید. سایت
گزارشگران
همواره مدافع
خط راست بوده.
مقالات
اکثریتی ها با
استقبال
مواجه میشود.
مگر از یاد
بردید که همین
سایت زمانی
تریبون رسمی
جمهوری
خواهان لاییک
بوده؟ مگر از
یاد بردید که
این سایت زمانی
نشریه جانبی
راه کارگر
بوده و مسئولش
همواره از راه
کارگری بودنش
با افتخار یاد
میکند؟ این
مشکل شماست و
نه گزارشگران
که آنها بر
اساس
اعتقادات و خط
سیاسی شان
حرکت میکنند.
کی تا بحال
سایت
گزارشگران
چالشگر بحث
های سیاسی
بوده که
اینبار باشد؟
آنجا یک پاتوق
اینترنتی است
که بر پایه
مخلص و چاکری
اداره میشود و
نویسندگان
مطمئن هستند
که هیچ
برخوردی به نظراتشان
در آنجا
نخواهد شد و
همین امنیت
برایشان
کافیست.
به همین
نظرخواهی های
کودکانه نگاه
کنید. چهار
سئوال ردیف
کرده و برای
صد نفر ایمیل
میکنند. نه
چالشی و نه
هیچ جدل سیاسی.
یک نوع کاسبی
میان یک سایت
و نظردهندگان.
نظردهنده
خودش نظراتش
را برای صد
سایت دیگر
ایمیل میکند و
اینطوری هم
خودشان
برجسته میشوند
و هم سایت
بدون اینکه
کسی از کسی
دلخور شود.
آیا تا بحال
نتیجه حتی یکی
از طومار
امضاهای آن
سایت را
فهمیدید؟
امضا ها که
تمام شد روانه
سطل آشغال
میشود و هیچ
امضا کننده ای
هم دنبال
نتیجه آن نیست
و اصلا سئوال
نمیکنند. چون
یک بده بستان
بود. یکسری
اسامی به عنوان
مبارزین
نستوه
"امضایی"
معرفی میشوند
و نام سایت هم
اینجا و آنجا
پخش میشود و
هر دو طرف کاملا
راضی هستند
اشکال از خود
شماست که
انتظار بیجا
دارید. طرف یک
صفحه ابتدایی
اینترنتی
بدون کمترین
ذوق و سلیقه
ای درست میکند
و با دوست و
دشمن دل و
قلوه میدهد و
در کنارش تقاضای
کمک مالی
میخواهد. کمک
مالی برای
سایتی که نه
تنها هیچ
تولیدی ندارد
که حتی آنقدر
انگیزه نیست
تا یک کمی شکل
و شمایلش را
درست کنند.
اینها همه هیچ
چیزی جز یک
کاسبی نیست. و
در چنین
دکانهایی
قرار نیست هیچ
بحث مهمی
انجام شود."
دوست
"بینام" توقع
نیست، به نظر
من وقتی قلمت را
میشکنند
نباید " سکوت"
کنی! اتفاقا
باید این
کاسبکاران که
" آزادی" را به
" مزایده"
میگذارند را
افشا کرد. اجازه
بده منهم بر
نظرات شما
اضافه کنم.
اما راستی
اشکال اساسی
در چیست؟
کمونیستها
شاعه پراکنی
نمیکنند، پچ
پچ های در
گوشی ندارند؛
ادبیات چاکری
و مخلصی
ندارند، چون
بر سر مبارزه
بی امانشان با
طبقه ظالم بر
سر حقوق
پایمال شده
استثمارشوندگان
چانه زنی
نمیکنندکه
کاسبکار
باشند، مگر
رفیق خسرو
گلسرخی بر سر
جانش با
دژخمیان
امپریالیستها
چانه زد؟
کمونیستها
چشم پوشی های
دوستانه و
رفیقانه
ندارند، مستند،
رک و قاطع
حقایق را
عریان و افشا
میکنند و توده
ها را از آن
حقایق برای
شناخت بیشتر
از ماهیت
خادمین
امپریالیستها
در جهت پیشبرد
امر انقلاب
علیه ستمگران
مطلع می
نمایند! کمونیستها
وقتی مشکلی
دارند به
"پلیس هار
سرمایه داری
" که
حافظ منافع
استمارگران
خونخوار است
برای حل
مشکلاتشان
مراجعه
نمیکنند،و
اصولا توهم در
ماهیت
پاسداری پلیس
از منافع
سرمایه داران
زالو صفت
ندارند،بطور
مثال رفتار پلیس
امپریالیسم
هلند را " خوب"
معرفی
نمیکنند! بلکه
کمونیستها با
مطرح نمودن
مشکلات، انحرافات
در درون
سازمان یا حزب
خود و در دورن
جنبش آنرا به
نظر عموم
میگذارند!
برخوردهای
ایدئولوژیک
در یک فضای
سالم و به
خصوص
عادلانه و بی
هیچ منفعت
طلبی و فرصت
طلبی شخصی بی
شک جریانات چپ
و در نتیجه
جنبش را بارور
میکند!
آیا وضعیت در
جریانان چپ
چنین است؟
اما فرهنگ
و منطق منفعت
طلبانه
بورژازی از حربه
های ارتجاعی
همچون هوچی
گری، شایعه
پراکنی ،
اتهام زنی و
مارک چسباندن
برای بستن
دهان مخالفین
استفاده
میکند!
همانطور که از
حربه مذاهب برای
تحمیق توده
های ناآگاه
استفاده
میکند و با
امکانات وسیع
از جمله
مزدورانش در
رنگ و لباس
های مختلف روز
و شب از طریق
رسانه هایشان
عکس حقایق را
به خورد توده
های میدهد!
خلاصه آنکه
آنچه توده ها
در مورد مسایل
سیاسی از نظر
بورژازی زالو
صفت باید
بدانند مثلا
این است که "
گنجی
پونزکار*"
قهرمان
مقاومت در
زندان میشود ...
" قهرمانی" که
روی دست بابی
ساندز مبارز
ایرلندی که بر
اثر طولانی
ترین مدت
اعتصاب غذا در
راه
آرمانهایش در
زندان جان
باخت بلند
میشود و با
کمک امدادهای
غیبی" سالم و
بی هیچ کسر
وزنی" از
زندان بیرون
آمده و راهی
غرب میشود و
"دموکراسی
خواه"...،
وگرنه قتل عام
زندانیان
سیاسی "
برنامه ای که
دست ساز همان
بورژازی
خونخوار
جهانی ست" و
گنجی ها و موسوی
ها و کروبی ها
و خامنه ای ها...
در به اجرا در
آوردن آن نقش
اساسی ایفا
میکردند را
توده ها " نباید"
بدانند.. تا "
ندا" را
" سمبل
جانباختگان
راه آزادی"
معرفی کنند.
از طرفی،
سالیان سال
است که بیماری
" اتهام زنی"
در جنبش بیمار
کمونیستی
ایران اپیدمی
شده است!
منتقدین و
مخالفینِ
نظری به
انحرافات سیاسی
"چپِ" آنها را
به عناوین
مختلف " مارک"
دار میکنند!
ترور شخصیت
میکنند! محل
زندگی
منتقدین را در
اختیار "
عموم" قرار
میدهند!هویت
مبارزین
سیاسی مخالف
نظر خود را از
پشت بلندگوهای
رادیو و
تلویزیونشان
در اختیار " عموم"
قرار میدهند!
بر سر " مالکیت
اجازه تظاهرات
در هامبورگ"
برای رفیق خود
پلیس را خبر
میکنند و او
را برای همیشه
از داشتن
پاسپورت
آلمانی محروم
میکنند!در
تظاهرات ضد
رژیم در لندن
از فرامین
پلیس هار
انگلیس برای
استراحت دادن
بین شعار گفتن
ها " اطاعت"
میکنند! در یک
کلام "پلیس
هار سرمایه
داری " را امن
و امین خود میدانند!
و رفتارهای
شنیع دیگر از
این دست! و تمام
این حرکت های
غیر کمونیستی
و در اصل "
کاسبکارانه"
بدلیل وحشت
کمونیستهای
قلابی از
افشای حقایق
است! افشای
حقیقت ماهیت
اتفاقا
غیرکمونیستی
و در برخی
موارد کاملا ضدکمونیستی
آنها مثل
همنشینی
طرفداران حکمت
با رضا پهلوی
جنایتکار و
غارتگر
دسترنج کارگران
و ستمدیدگان
که توده های
تاج وتحت
ننگین پدر
جلادش را به
زیر کشیدند!
مثال
عینی " شایعه
پراکنی" که
بارها از دهان
برخی شنیده
شده در مورد
منتقدین چنین
است:" ما
نمیگیم ها...
میگن فلانی با
رژیم همکاری
داره..."...." ما
نمیگیم ها....
میگن سایت
فلانی ... فلانه...
ما نمیگیم ها....
میگن ... وبه این
ترتیب فرهنگ "
درگوشی "
بورژازی را در
بین نیروهای
خودی و
غیرخودی رواج
میدهند و "این
ما نمیگیم ها
..میگن.." میشود
بخشی از "
فرهنگ آلوده ایی
که در جنبش
آنرا تا حدی
البته در
مابین کاسبکاران جا می
اندازند...
با ظهور "
کمونیسم دست
ساز غرب"
منصور حکمت ،همان
کسی که رژیم
اشغالگر،تروریست
پیشه و
سرکوبگر
اسراییل
صهیونیست
همتای رژیم
سرکوبگر
خمینی جلاد در
ایران را به
رسمیت شناخت و
آنرا " مدرن و
دموکراتیک و
غربی" هم
معرفی کرد،
شیوه اتهام
زنی ها کریه
تر و منفورتر
میشود! هر چه
نظرات و مواضع
حکمت ارتجاعی
تر و همسوتر
با "پسند" امپریالیستها
باشد شدت
اتهامات بر
منتقدین و مخالفین
نظری آنان
گستاخ تر و
شنیع تر و
البته "
امپریالیست
پسندانه" تر
میگردد! بی شک
در جنبش کمتر
کسی است که از
اتهام های
حکمتی ها به
مخالفان نظری
شان و به
منتقدین شان و
به رفقای خودشان
مطلع نباشد!
اما قبل
از همه اینها
در چپ ایران
سازمانی بنام
اکثریت آنهم
در پشت نام
پرافتخار
چریکهای
فدایی ظهور
کرد که عملکرد،
رفتار، نظرات
و مواضع آن
سازمان نه تنها
هیچگونه
سنخیتی با
مواضع
بنیانگزاران
کبیر سازمان
چفخا نداشت
بلکه ضدفدایی
که در راه رهایی
استثمارشوندگان
و ستمدیدگان
از جان خود
نیز میگذشت
نیز بود!
رهبرانش در
همکاری با سازمان
اطلاعات رژیم
و شناسایی
نیروهای کمونیست
رکود دار
هستند و "
معروفیت"
دژخیمانه تاریخی
دارند!
اکثریتی که
امام جلادش
خمینی را رهنمود
میداد که سپاه
را به سلاح
سنگین مجهز کند!
برای اطلاع
بیشتر نسل
جوان لینکهای
زیر برای
مطالعه توصیه
میشود
http://www.dialogt.org/2010/April/asnad%20aksariat1.pdf
http://www.dialogt.org/2010/April/asnad%20aksaria2.pdf
هنوز
منظره روزی که
بحث کنان از
یالهای درکه بالا
میرفتیم و
رفیق(ش) از
ماهیت پلید
خمینی میگفت و فکرش
را هم نمیکرد
که فردای آنروز
توسط " رفیق
اکثریتی" که
به او اعتماد
کرده و او را "
یار و همراه"
دانسته بود
بخاطر گفتن
خمینی دورغگو
و فریبکار است
لو داده شود...
آنهم فقط به
خاطر یک "
اظهار نظر"! فکرش
را بکنید که
اکثریتی های
منفور تا چه
حد به امام
جلاد شان در
پشت نام
فدایی"
وفادار و خادم"
بودند و
هستند! و این
خود مگر "
ماموریتی به جز
ضربه زدن " به
یکی از سازمانهای
پرافتخار
خاورمیانه
بود که پایه
های حکومت
ننگین شاه
جلاد را به
لرزه در آورده
بود؟ و این
وفاداری
اکثرینی ها را
به چه "
همکاری" های
دیگری که منجر
نمیکرد، و این
خط همکاری با رژیم
چیزی جز "
دستورات
رهبران جلاد
اکثریت" فرخ
نگهدار و
کشتگر و
همپالگی هایش
نبود!
اکثریتی های
منفوری که
برای جنایتکارانی
چون گنجی های
و ملیجک شان
نبوی شوهای "
دموکراسی"
ترتیب میدهند
و معترضان به
حضور این جنایتکاران
که مورد
استقبال فرخ
نگهدار مزدور
نیز قرار
گرفته اند را
تهدید به خبر
کردن"پلیس"
میکنند! انگار
کسی از همکاری
بیمزد این منفوران
و خائنین به
ستمدیدگان و
محرومان خبر
ندارد!
امروز هم
که بنا به "
رهنمودهای
نماینده رنگین
پوست
امپریالیست
ددمنش" جناح
های جنایتکار
رژیم که سی
سال با هم
فرامین
امپریالیستها
را در ایران
مو به مو به
اجرا در
میاوردند:
میگرفتند،
شکنحه و تجاوز
به زندانی
میکردند، و
خود یا
تیرخلاص زن
بودند و یا
نخست وزیر
کشتارهای
زندانیان
سیاسی، حالا
به برکت رسانه
های
امپریالیستی
" دموکراسی
آدم کُشی" را
در ایران
تمرین
میکنند،
شوهای
تلویزیونی" مناظره
" ترتیب
میدهند ، با
برنامه های
تنظیم شده قدم
به قدم
با "جنگ
زرگری خود"
مبارزات ضد
رژیمی را به
عقب میرانند و
متاسفانه
بجای دریدن
یکدیگر
خون جوانان
"هوادار سبزینه"
را بر زمین
میریزند، و
خواهان "
جمهوری اسلامی
در جمهوری
اسلامی"
هستند،
رهبران خائن و
منفور و
جنایتکار
اکثریت نیز
همچنان با حمایت
از موسوی جلاد
به خیانت به
مردم ایران و
مبارزات
آزادیخواهانه
ستمدیدگان مشغول هستند!
و به برکت
امکاناتی که
چپ در سراسر
اروپا فراهم
آورده و بعد "
دو دستی" آنها
را به راستها
و منفورهای
اکثریتی
واگذار کرد
مراکز و کانون
های ایرانی پر
از ماموران و
جاسوسان " سبز"
رژیم شده طوری
که حتی از طرف
سفارت به آنها
تلفن زده
میشود و توصیه
های " عنایت"
وار به این "
مراکز
ایرانی"
میگردد! آنوقت
این عده که راه
جاسوسان رژیم
را هموار
کردند داعیه "
آزادیخواهی"
هم دارند! "
همه
آزادیخواه"
شده اند!! آزادیخواهی
برای کدام
طبقه ؟ که
آزادی را برای
جاسوسان رژیم
و ماموران
آنها که در این
مکانها در رفت
و آمد و بعضا
در آنجا
از صبح تا
عصر "جا خوش"
کرده اند طلب
میکنند! و دشمنان
کارگران و
کمونیستها که
بنا به ذات و سرشت
شان هیچ گونه
حق و حقوقی
برای مخالفین
خود قائل
نیستند
معترضین به
حضور منفور و
آلوده جاسوسان
"سبز" رژیم را
" سکت و حزبی" و
از این القابی
که حتی معانی
آنرا
نیمدانند متهم
میکنند! اشکال
کجاست؟! اشکال
از کسی نیست
که قلم را
زمین گذاشته !
پای را از آن "
کانونها" بریده
و از
ترس " ایزوله "
نشدن با راست
همنشین شده !
اشکال از کسی
نیست که آنقدر
در هیاهوی
جامعه
امپریالیستها
سرگرم گشته و
بدنبال "
کاسبی" رفته
که مسایل
اساسی را
فراموش کرده و وقتی
میخواهد جلسه
ای ترتیب ده و
میبیند که "
مکان" ندار آنوقت
است که " شاید،
شاید" به این
فکر بیفتد که
عجب " آسان" هر
چه را ساخته
بود ارزانی
داشت! در عوض "
دو دهنه
مغازه" دارد
تا با آن "
آینده" بچه هایش
را " تامین"
کند! و به قول
یک نفر هم
تنها جنگلی که
میشناسذ
باغچه پشت
منزل است!
اشکال از کسی نیست
که چون خود را
در سازمان و
گروهی که همفکرش
باشد نمی یابد
و نظاره گر
متاثر میشود؟
اشکال از کسی
نیست که از "
انگ زدن "
مزدوران
رژیم، نوکران
امپریالیسم و
نوچه های آنها
وحشت دارد؟
اشکال در
چیست؟ اینکه
بگوییم " همه
اینها را
میشناسند"
کافی نیست،
باید همت کرد
و این "
آزادیخواهان"را
مدام افشا کرد
دنیای
" افراط و
تفریط" در
فرهنگ ما
اجتماعی _ سیاسی
ما
سالها پیش
مقاله ای را
برای سایتی
بنام " ایران
آزاد" که
امروز دیگر
فعال نیست
فرستادم، پس
از درج نوشته
متوجه شدم که
نسخه اصلاح
نشده را
فرستاده
بودم، از
مسئولین سایت
تقاضا کردم که
با توضیحی
نوشته اصلاح
شده را
جایگزین
کنند،
مسئولین الا
بلا که : " ما به شعور
خوانندگان بی
احترامی
نمیکنیم... و چه
و چه".. تا حدی
این قلم نیز
با نظر آنها
موافق بود اگر
چه یک توضیح
صادقانه نیز
میتوانست
احساس اعتماد
بیشتری در
خواننده بوجود
آورد! بهرو
مقاله
جایگزین نشد
که نشد!
مدتی پیش
سایتی مثل
گزارشگران،
که دنیا را فقط
" سایت " خود
میداند،
نوشته ای درج
میکند ( ملالی
زنی در میان
جنگ سالاران
نوشته سارا
نیکو) بنده
برخوردی به آن
نوشته میکنم** و فقط چون
گزارشگران
نیز نوشته
مذکور را درج
کرده نقدم را
برای آن نیز
میفرستم،
نوشته من بعد
از دو روز
ماندن در سایت
و یپگیری ام،
معلوم میشود
که بنا به
تقاضای
طرفداران
سانسور حقایق
به عبارتی بنا
به درخواست "
معترضین
غیبی"، نوشته
بنده " حذف"
میشود!بهمین
سادگی! وبرخورد
لاابالی وار
آن سایت هم که
با برخوردش با
این قلم مشخص
است : "حذف شد
که شد! به
نویسنده هم چرا
باید اطلاع
دهیم
گورباباش
دیگه نقد "
ارتجاعی"
ننویسه و به
امپریالیسم
ما و پادوهای سرشناس
اون توهین
کنه...و
بلانسبت شمای
خواننده
محترم
گوربابای
خواننده و شعور
خواننده....
احترام بی
احترام... شعور
خواننده یعنی
چی؟ ما طرفدار
" آش شله
غلمکارِ
آزادی برای
همه
ایم"..منافع
شخصی امروزو
عشقه...پرنیسپ؟
کدوم پرنیسپ؟
پرنیسپ یعنی
بوسیدن دست
ملالی جویا...
پرنیسپ حقوق
نویسندگی مال
آدمای "
ارتجاعی" یه
که به جولان
دادن در
تعفنگاه امپریالیستها
"اعتراض"
میکنند ..."
و نتیجه "
اخلاقی"
اینکه به هر
بی پرنسیبی
متوسل میشود
تا عمل
غیراخلاقی
خود را "
توجیه" کند و
بالاخره سایت
گزارشگران،
یا همان سایت
"آزادی برای
همه" ، هرکاری
دلش خواست
میکند... حتی شغل
" سانسورچی"
وزارت ارشاد
را بیمزد
برعهده میگیرد!
و تازه با "
قلدری" از "
ارباب رجوع و
سر کچلش " فغان
دار میشود!
وقتی که به او
اعتراض میشود
"قلدری"اش را
در ادبیات
چاکرانه و
مخلصانه و
البته
" عرفانی" که
مورد پسند سیاسی
کاران
کاسبکار اس
بنمایش میدهد.
مینویسد و
آنچه را که به
افکار خود و
همفکران خود
نسبت دارد با
دیگران نسبت
میدهد! و از
همه خنده دار
اینکه در آخر
نامه این
ادبیات
فریبکارانه مخلصم
چاکرم.. از " بی
عدالتی" حرف
میزند! البته
پرواضح است که
این روز ها
خیلی ها از
جمله موسوی
جنایتکار
مکار و کروبی
و رفسنجانی
خونخوار نیز
از " بی
عدالتی" حرف
میزنند، واقعا
خنده دار
نیست!
که این "
عادلان" که
تیغ تیز
سانسور شان در
راه " منافع
حقیر شخصی"
شان سرهای
قلمها را
میشکند، از بی
عدالتی "فغان"
میکنند! و
کسانی را که
بر سر اصول
انقلابی
پافشاری
میکنند را "
عجق وجق "
مینامد و
"چپی" که برای
کارگر به جای
راه "چاه"
میکند و یا آن
"چپ" دیگری که
با اطلاعات
رژیم همکاری میکند
و کمونیستها
را به مسلخ
میبرد را چپ
میداند!
چرا این
اتفاقات صورت
میگیرد؟ آیا
این قلم از نوچه
های فرخ
نگهدار
و پادوهای
این نوچه ها"
متوقع" بود که
از رفتار و
اسلوب های
مناسب
استفاده کنند
و حداقل اصول
حقوق نویسندگی
را رعایت
نمایند؟ یا
اینکه عصر قلدری
در اشکال
مختلف است
آنهم
قلدرهایی که
نوشته ات را
سانسور
میکنند و
نظرات تو را "
ارتجاعی"
میدانند!
البته در عصری
ظهور فرخ
نگهدارها وکشتگرها
...که آنهمه
خدمت به رژیم
وابسته به
امپریالیسم
جمهوری
اسلامی
میکنند تا سرکوب
کند و بگیر و
بکشد و هنوز
در التزام
موسوی جلاد
رکاب میزنند،
در عصری که
حکمت ظهور
میکند،
اسراییل
تجاوزگر،
تروریست پیشه
ای که تولدش
با کشتار بیش
از 250 زن، مرد و
کودک فلسطینی
شکل گرفت که
بسیاری از
آنها را زنده
زنده در چاه
انداخت و کشت
را " مدرن و
غربی و دموکراتیک"
میخواند...
امروز هم باید
سایت
گزارشگران و
نوچه های فرخ
نگهدار جانی و
سایتهای نظیر آن
اعتراض به
حضور "چپ" در
تعفنگاه
پادوهای امپریالیستها "
ارتجاعی"
بداند! اگر سایت
گزارشگران و
پادوهایش و از قلم
بنده " تعریف و
تمجید" کنند
و" قلم"
مرا بوسه زنند
آنوقت است که
بنده باید به
دنبال
بلندترین ساختمان
ممکن در دنیا
باشم....نه دوست
بی نام من،
بنده در شناخت
ماهیت
سایتهای مثل
گزارشگران شک
نداشتم فقط
کاری که بنده
نمیکنم قلمم
را زمین
نمیگذارم و به
این اکتفا
نمیکنم که " همه"
این سایت را
میشناسند...
این همان
دردیست که
گریبان ما را
در خیلی از
مسایل و
مشکلات جنبش
گرفته است
میدان را برای
"
آزادیخواهان"ی
که سر قلم ها
را " میبرند" و برای
جولان دهندگاه
در تعنفگاه
پادوهای
امپریالیستی
هورا میکشند
نباید خالی
گذاشت.. بخصوص
که جریانات چپ
از کنار این
مسئله نیز " بی
تفاوت" میگذرند..
صبا راهی
بیست و نهم
ماه جون
دوهزار و نه
* ناطق
نوری از جناح
جنایتکار "
محافظه کار
اسلامی" در
جنگ زرگری پته
گنجی را روی
آب ریخت و به
همکار جانی
خود گفت: آقای گنجی
یادت رفته که
برای محکم
کردن حجاب زنان
؛ روسری آنان
را با پونز
روی پیشانی
شان محکم میکردی
حالا "اصلاح
طلب" شده ای؟
** لینک
برخورد با
نوشته " ملالی
جویا زنی در
میان جنگ
سالاران " تحت
عنوان : خطاب
به جنبش کمونیستی
ایران
http://triboonshoma.blogfa.com/post-375.aspx
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ