عبور از "سبز"؟

(نکاتی چند پیرامون پاسخ یوسف زرکار به نظرخواهی گزارشگران)

 

شباهنگ راد

تعابیر و تفاسیر متفاوتی در حول و حوش اعتراضات اخیر مردمی وجود دارد. تعابیری که بی‏گمان برخاسته از منش و جایگاهِ فکری آدمی‏ست. اگر نه‏خواهیم به واژه‏های پرتاب شده‏ایی هم‏چون "خیزش بزرگ"، "جنبش عظیم"، "خیزش خونین"، "قیام مردم"، "حرکت آگاهانه" و امثالهم حساسیت نشان ‏دهیم و به محتوای بحث‏های ارائه شده به‏پردازیم بی‏تردید به استنتاجاتی دست خواهیم یافت که فارغ از حقیقت و پاسخ‏گوئی روشن به "چه باید کرد"هاست. تحریف حقایق و به عبارتی دقیق‏تر انحراف از مبانی پایه‏ای مارکسیست – لنینیستی را بوفور می‏توان در لابلای تحلیل‏ها و مصاحبه‏های انجام شده به بیرون کشید و نشان داد که هدف تعمیق و باوری به اعتقادات پایه‏ای تئوریک نیست، بل کرنش در مقابل اعتراضات مردمی، هم‏گام شدن با ایده‏های ناکارآمد و رایج و عدم تصفیه حساب‏های سیاسی - تئوریک با گذشته‏ی خودی‏ست.

 

شکی در آن نیست که می‏بایست از اعتراضات به‏حق مردمی در مقابل رژیم سرکوب‏گر دفاع نمود و به‏موازات آن در ارائه‏ی نظر، پایداری خود را نسبت به تئوری نشان داد و آن‏چه که جنبش را به سمت رهائی سوق می‏دهد، بیان نمود؛ شکی در آن نیست که می‏بایست از منظر روشنگری حرکت نمود و از توضیح واقعیات هراسی به دل راه نه‏داد و در هر شرایطی پرچم درستی را برافراشت. این‏ها از زمره خصائل اولیه‏ی هر کمونیستی‏ست. طبیعتاً رفتار و کرداری به از غیر آن مواجه به حساب نه‏خواهد آمد و در ردیف دفاع از آرمان‏های رهائی مردم قرار نه‏خواهد گرفت. امّا پراتیک تاکنونی افراد خلاف چنین حقایقی را دارد به‏نمایش می‏گذارد و متأسفانه باید اذعان نمود که این روزها اصالت و پایداری کمونیستی جای‏گزین ادعاها گردیده است و فضای غالب بر عناصر و نیروها، فضای تسلیم طلبی در عرصه‏های متفاوت است. بفوراند و کمتر کسانی را می‏توان سراغ داشت که در خلاف فضا و جو موجوداند. من حیث‏المجموع نوشته‏ها، مصاحبه‏ها و نظرخواهی‏ها در چنین راستایی قرار دارد و مملو از تحریف حقایق و عدول از ایده‏های پایه‏ا‏ی تئوریک انقلاب و ارائه‏ی راه‏کارهای پایانی‏ست.

در حقیقت یکی دیگر از آن نوشته‏ها و یا در واقع نظرخواهی‏هایی که توجه مرا در میان ده‏ها نوشته، مصاحبه و نظرخواهی‏ها به‏خود جلب نموده است، پاسخ یوسف زرکار به سایت گزارشگران می‏باشد. انتخاب برخورد با این نظرخواهی دو دلیل داشت؛ اوّل این‏که یوسف زرکار ادعای هواداری از تئوری مبارزه‏ی مسلحانه را دارد و به‏همین دلیل مایل‏ام تا پیرامون آن نظرم را ارئه دهم و هم‏چنین نشان دهم که تا چه اندازه دارد آگاهانه در ارائه‏ی راه‏کارهای منطبق بر تئوری طفره می‏رود و دوّم این‏که توضیح دهم، دارد همان "تحلیل" و یا جمع‏بندی‏ای را از وقایع‏ی اخیر ارائه می‏دهد که منطبق بر افکار منحرفین است. متأسفانه در این نظرخواهی یوسف زرکار تصویر صحیح‏ای را از درون و بیرون ارائه نمی‏دهد، دارد نقش‏ و جایگاه جناح‏های متفاوت حکومتی را کم اهمیت جلوه می‏دهد، راه‏کارهایش منطبق بر قانون‏مندی‏های حاکم بر جامعه‏ی‏مان نیست و مبلغ همان سیاست کهنه و غیر طبقاتی "همه با هم" می‏باشد. 

 

البته از این موضوع گذر خواهیم نمود که همواره پایه‏ی مصاحبه‏ها و نظرخواهی‏ها بر توافقات و پیش‏فرض‏های پذیرفته شده‏ای بنا گذاشته می‏شود و در حقیقت پاسخ دهنده در میدانی به بازی گرفته خواهد شد که تا حدودی با تفکرات و ارزیابی‏های سیاسی‏ سئوال کننده و مصاحبه کننده هم‏خوانی داشته باشد. به‏هر حال این موضوعی‏ست که به مصاحبه شونده و مصاحبه کننده و به نظرخواه و نظر دهنده بستگی دارد و فعلاً بحث اساسی و ریشه‏یابی چنین انگیزه‏هایی نیست؛ بحث بر سر آن‏هم نیست که مصاحبه با مناظره و گفتمان، مضموناً و محتواً متفاوت‏اند و هر یک از آن‏ها از قواعد و قوانین معینی پیروی می‏نمایند و بی‏روح و کلیشه‏ای نیستند.

 

حدوداً سه ماهی‏ست که "جنبش سبز" - بعد از انتخابات 22 خرداد -، موازانه‏های سیاسی جامعه را بر هم زد و به تبع از آن‏ افکار همه را زیر و رو نمود. در حقیقت به‏میان آمدن چنین صحنه‏ها و اوضاعی برای همه غیر منتظره و ناشناخته بود. بروز چنین حوادث ناگهانی‏ای در درون جامعه همه را به عکس‏العمل واداشت و طبعاً در این میان هر کسی دارد از منظر و منفعت خود به تأئید و یا به نقد آن می‏نشیند؛ هر کسی دارد رنگ‏ها و صف‏بندی‏های طبقاتی درون جامعه را ار دریچه‏ی منفعتی خود، تعریف می‏نماید، رنگ‏هایی که از محتوا و مضامین معینی برخورداراند و قابل کتمان نیستند و نمی‏توان به هیچ‏شان گرفت بلکه باید و می‏بایست آن‏ها را در معادلات سیاسی خود دخالت داد و در صدد دلائل و چرائی آن‏ها بر آمد. طبیعتاً لازمه‏ی دست‏یابی به چنین امری منوط به ارائه‏ی تصویر درست از درون جامعه و نیروهای درگیر در آن و هم‏چنین قبول نقش‏آفرینی‏های همه‏ی رنگ‏ها و بویژه رنگ "سبز" می‏باشد. متد و سیاستی که یوسف زرکار به‏مانند ده‏ها عنصر مدعی برقراری جامعه‏ی کمونیستی از آن فاصله گرفته‏اند و همه‏ی کوشش‏شان بر آن است تا ثابت نمایند که رنگ‏ها بی خاصیت‏اند و اعتراضات مردمی کاملاً از فیلتر موسوی و "سبز" عبور نموده است و به فاز دیگری پای گذاشته است.

 

یوسف زرکار در بخشی از مصاحبه و در پاسخ به سئوالی می‏گوید: "اگر به مضمون و اهداف جنبش آزادی طلبی و دمکراسی خواهی که از شب 22 خرداد و در همان زمان اعلام کذایی نتیجه انتخابات یا در واقع کودتای سیاسی و در شرایط بهت زده گی عمومی از فلکه اول تهران پارس شروع شد توجه کنیم، اگر به روند تداوم آن و شعارهای طرح شده و به نیروهای شرکت کننده در آن با ترکیب وسیع سنی و جنسی و بویژه شرکت فعال زنان و جوانان و به گسترده گی و دامنه آن دقت کنیم که چگونه از شکاف ایجاد شده در حاکمیت و در دفاع از رای خود سود جسته و به رادیکال ترین شکل و شعار در روز های اولیه سر برآورد، خواهیم دید که چنان "عبوری" لازم و ضروری است...... با توجه به روند تا کنونی و سطح تلاش ها و مطالبات "جناح سبز" رژیم و مردمی که آگاهانه و جان برکف به میدان آمده اند، چنین "عبوری" بطور نظری طرح شده است و تا "عبور" عملی و واقعی راه درازی با فراز و نشیب در پیش است".

 

تعبیر و ارزیابی سیاسی یوسف زرکار از "جنبش" اخیر کاملاً روشن است. باورش بر آن بوده و است‏که، می‏شد به مضمون و اهداف "جنبش آزادی طلبی و دموکراسی خواهی" - و آن‏هم در شب 22 خرداد - پی بُرد و هم‏چنین بر این اعتقاد است‏که به‏دلیل اعلام کذائی نتیجه انتخابات و یا در واقع "کودتای سیاسی"، مردم به خیابان‏ها ریختند و با طرح رادیکال‏ترین شکل و شعارها خواهان بازستانی آرای دزدیده شده‏ی خود از جناح غالب حکومتی گردیدند. بر این باور است‏که مردم "آگاهانه" از نظر نظری از "جناح سبز" عبور نمودند و از نظر عملی راه درازی را در پیش دارند!!!

 

اگر به‏خواهیم به موارد محتوائی شعار استنادی یوسف زرکار بعداً بپردازیم و در آغاز به مضامین جنبش‏های آزادی طلبی و دموکراسی خواهی از منظر ایدئولوژی مارکسیست – لنینیستی که تجلی خود را در اهداف و برنامه‏های روشن و آلترناتیوهای حکومتی نشان می‏دهد، واقف گردیم، آن‏وقت مجاز نیستیم تا افکار و نتایج سیاسی خود را با افکار و نتایج سیاسی یوسف زرکار هم‏طراز نمائیم. به دلیل این‏که تعاریف کمونیست‏ها در قبال جنبش‏های آزادی طلبی و دموکراسی خواهی، مضمونی و محتوائی‏ست و هرگز و تحت هیچ شرایطی و از سر تنگ‏دستی شیفته‏ی هر گونه اعتراضی نمی‏گردنند و بر بار غیر واقعی آن نمی‏افزایند. شکی در آن نیست که اعتراضات مردمی از یک‏طرف به‏حق و قابل دفاع‏ست و از طرف دیگر اغراق و تحریف آن‏هم ناصحیح‏ به حساب خواهد آمد. علاوه بر آن کاملاً قابل قبول است‏که مضامین جنبش‏های اعتراضی در دوره‏ها و در میان بخش‏های مردمی متفاوت است و از سر بی نقشی و بی ارتباطی نمی‏توان همه‏ی آن‏ها را در رده‏ی جنبش‏های آزادی طلبی و دموکراسی خواهی قلمداد نمود و راه نقد و روشنگری را به روی خود بست. جنبش‏های دموکراسی طلبی و آزادی خواهی، با شعارهای معین و رهائی‏بخش به‏میدان خواهند آمد و خواهان برقراری حقوق انسانی همه‏ی بخش‏های رنج‏دیده‏ی جامعه‏اند و بر این باوراند که طبقات حاکم بنابه ماهیت استثمارگرایانه‏ی‏شان با هر رنگ و پرچمی باید به زیر کشیده شونند و حاکمیت کارگران و زحمت‏کشان جای‏گزین‏ها آنان گردد. در خوش خیالانه‏ترین نظر و شکل، جنبش خودبخودی بدون "سبز" را هم نمی‏توان، با چنین مضامینی تعریف نمود و تلاش ورزید تا آنرا به‏عنوان "تحلیل" کمونیستی بخورد جامعه داد.

 

در یک کلام نظر بر آن است‏که اعتراضات مردمی به سطح آزادی طلبی و دموکراسی خواهی شفیت ننموده است؛ چرا که فاقد برنامه‏ی روشن و رهبری سالم است؛ چرا که هژمونی‏اش در دست مدافعین نظام و چاکران سرمایه می‏باشد. بنابر این جنبش بدون هژمونی سالم و انقلابی، فاقد محتوا و مضمون آزادی طلبی و دموکراسی خواهی کمونیستی‏ست. این‏ها آن مفوله‏هایی‏ست که می‏بایست در طرح و ارزیابی‏های سیاسی خود به حساب‏اش آورد. متأسفانه یوسف زرکار وظیفه‏ی خود را در شرح واقعه و توضیح ماهیت و نقش یکایک نیروهای درگیر در اعتراضات اخیر تعریف ننموده و طبعاً در این میان قادر نه‏خواهد بود تا راه‏کارهای اصولی را پیش پای دیگران به‏گذارد. به‏دلیل این‏که افق رهائی‏اش همان افقی نیست که راه نوین انقلاب در مقابل رژیم سراپا مسلح و خشن قرار داده است؛ چرا که از منظر و دریچه‏ی مدافعین تئوری مبارزه‏ی مسلحانه، به واقعیات نمی‏نگرد و بی تردید توصیه و راه‏کارهای‏اش هم غیر واقعی و نادرست از کار در خواهد آمد.

 

هم‏چنین باورم بر آن است‏که پروسه‏ی اعتراضات مردمی متفاوت می‏باشد و نوع شعارها و طرح مطالبات هم ابتداء به ساکن نیستند. امّا نسبت دادن اعتراضات مردمی و آن‏هم در شب انتخابات به "جنبش‏های آزادی طلبی" و "دموکراسی خواهی" بدور از واقعیت و حقیقت می‏باشد و ارائه‏ی چنین تصویری نه تنها کمکی به رشد و بالندگی اعتراضات مردمی نمی‏کند بلکه اشاعه‏ی فرهنگ، ادیبات و تحلیل غیر مارکسیستی‏ست. آیا یوسف زرکار می‏تواند بر پایه‏ی منطق و تحلیل مارکسیستی به اثبات برساند که در جوامع‏ی تحت سلطه و خشنی هم‏چون ایران که سر نیزه حاکمیت دارد، رادیکال‏ترین شکل مبارزه و شعار همانا "رأی مرا پس بگیر" می‏باشد؟ خوشبختانه خود وی بر این موضوع دارد تاکید می‏ورزد که به دلیل سرکوب عنان گسیخته‏ی رژیم، در درون ما شاهد نهادها و شوراهای مستقل نیستیم، بنابراین و بر مبنای کدام منطق و مبانی فکری و تاکیتک‏های مبارزاتی داریم، این شعار را به‏‏پای "رادیکال"ترین شعارها می‏نویسیم؟ در کجای تئوری مبارزه‏ی مسلحانه و مارکسیستی اشاره شده است‏که تظاهرات و باز پس‏گیری رأی مردمی و آن‏هم در زیر سلطه‏ی دیکتاتوری عریان و خشن می‏تواند، به‏عنوان رادیکال‏ترین شکل و شعار به حساب آید؟ مهمتر از همه‏ی این‏ها با کدامین اسناد و با کدامین سیاست و ایدئولوژی داریم از "آزادی طلبی" و "دموکراسی خواهی" جنبشی سخن می‏گوئیم، که بقول خود فاقد هژمونی سالم است؟

براستی که نمی‏توان بدون نگاه همه جانبه به رخ‏دادها و بدون دقت و توجه لازمه به شعارهای کلیدی اعتراضات مردمی و بدون تعمق به نقش جناح‏های متفاوت حکومتی در حول و حوش اعتراضات اخیر، به تحلیل صحیح دست یافت و راه‏کارها را نشان داد. با آرزوها و ذهنیت‏های محدود و نامنسجم خودی هم نمی‏توان به اهداف دست یافت و باید پذیرفت که "جنبش اصلاح طلبی" این‏بار با رنگ "سبز" علم شد و دارد بر نارضایتی و بر اعتراضات به‏حق سی ساله‏ی مردمی سوار می‏شود و آنرا به کجراه می‏برد. در هر صورت شواهد خلاف آن‏چیزی را دارد نشان می‏دهد که یوسف زرکار و مدافعین "عبور" مبلغ آنند.

 

فارغ از توضیح مارکسیستی پیرامون محتوای جنبش‏های آزادی طلبی و دموکراسی خواهی، سئوال این است‏که آیا شرکت وسیع مردم – یعنی در روز 22 خرداد – حال با هر دلیل و برهانی بنوبه‏ی خود شُکی نبود بر هر عنصر و سازمان کمونیستی؟ آیا با رو برو شدن به چنین واقعیاتی باز هم محق‏ایم اعتراضات خودبخودی مردمی، حول باز پس‏گیری رأی را در ردیف "جنبش‏های آزادی طلبی و دموکراسی خواهی" قرار دهیم و متعاقباً آنرا به حساب "کودتای سیاسی" واریز نمائیم؟ براستی "کدام کودتای سیاسی" که ورد زبان یوسف زرکار شده است؟ چه کسی و یا چه ارگانی و بر علیه‏ی چه کسی و یا چه ارگانی دست به "کودتای سیاسی" زده است و مهمتر از همه‏ی این‏ها اگر، جامعه با چنین "کودتایی" روبرو نمی‏گردید و موسوی بر مسند قدرت تکیه می‏زند، چه تغییری می‏توانست در زندگی مردم بوجود آید؟

 

حقیقتاً که این نوع‏ "تحلیل"ها و حرف‏ها، حدیث و حرف‏های این‏طرفی‏ها نیست؛ چرا که قانون "انتخابات" از منظر آنان بی پایه و بی محتواست؛ چرا که تاکیدشان بر آن بوده و است‏که در جوامع‏ی تحت سلطه و خشنی هم‏چون ایران، حاکمان مداخله‏ی سیاسی را کاملاً از مردم سلب نموده‏اند و مردم مجاز به تعیین نمایندگان خود نیستند. جمهوری اسلامی در این‏مدت نشان داده است‏که هیچ ارزشی برای نظر و رأی مردم قائل نیست و این "ولی فقیه" و ارگان‏های حافظ بقای‏ نظام‏اند که از درون صندوق‏ها دارند عروسک‏های کوکی خود را به بیرون می‏کشند تا چهار سال دیگر به‏عنوان مجریان سیاست‏های امپریالیستی توده‏ها را سر کیسه نمایند و اعتراضات به‏حق‏شانرا به خاک و خون به‏کشانند. بنابراین در جامعه‏ای که ابتدائی‏ترین حقوق انسانی دارد توسط ارگان‏های مسلح و آن‏هم به وحشیانه‏ترین شکل ممکنه سرکوب می‏گردد؛ در جامعه‏ای که یگانه سیاست دولت‏مردان تعرض و گلوله به هر گونه مخالفتی‏ست و مجال هر گونه گفتمان و روابط انسانی را قطع نموده است، مبارزه برای باز پس گیری آرای مردمی و آن‏هم در شب 22 خرداد را نمی‏توان به‏عنوان رادیکال‏ترین شعارها به حساب آورد. به دلیل این‏که برگزاری انتخابات دستگاه حاکمه، در خدمت به انحراف اذهان عمومی‏ست. بیهوده نبوده و نیست که کمونیست‏ها در چنین نظام‏ها و مناسباتی، مدافع‏ی تحریم نمایشات براه افتاده و مضحک نظام‏اند؛ چرا که به باور آنان انتصابات به جای انتخابات نشسته است و به تبع از آن انتصاب این و آن از طرف ارکان‏های نظام هیچ تأثیری در بهبودی زندگی مردم نه‏داشته و نه‏دارد. بر خلاف نظر یوسف زرکار رژیم جمهوری اسلامی هر چهار ساله دارد دست به "کودتای سیاسی" می‏زند و چرا ما مجاز نیستیم تا انتخابات سال 84 را در چنین راستایی مورد ارزیابی قرار دهیم؟! براستی از منظر مدافعین "کودتای سیاسی" ماهیتاً چه تفاوتی فیمابین دو انتخاب احمدی‏نژاد به مسند ریاست جمهوری‏ست؟

 

حق مسلم آن است‏که چنین تعریف و توصیف‏هایی با ماهیت جامعه و سردمداران نظام هم‏خوانی‏ای نه‏دارد و بدون شک استنتاج سیاسی یوسف زرکار از وقوع "کودتای سیاسی" در ایران و غیره را هم باید و می‏بایست به‏پای ارزیابی وی از نقش و ماهیت جناح‏های متفاوت رژیم و هم‏چنین در توضیح ناصحیح‏اش در اعتراضات اخیر مردمی نوشت. استنباط‏م بر آن است‏که تعریف‏اش از جایگاه و موقعیت جناح‏های درونی رژیم حقیقی نیست و در عمل دارد به نتایج نادرستی از تضادهای درونی رژیم می‏رسد و در پاسخ به سئوالی می‏گوید: "روند تاکنونی نشانکر آنستکه جناح کودتائی با اتکاء به نیروهای سرکوب مانند سپاه و بسیج و پلیس و چند آخوند دست چندم حکومتی و بخشی از مجلس و صدا و سیما، مراسم صوری تنفیذ و تحلیف ...... تا سیطره خود را تداوم بخشد".

متأسفانه ارزیابی یوسف زرکار، همان ارزیابی صدها ژورنالیست و مدافعین پر و قرص جناح "مغلوب" حکومتی‏ست که بر این باوراند در ایران "کودتای سیاسی" رخ داده است و سردمداران آن، کسانی جز آخوندهای دست چندم حکومتی، بخشی از مجلس‏یان و صدا و سیما به اتکای نیروهای سرکوب‏گری هم‏چون سپاه و بسیج نمی‏باشند!!

بی شک خطاب من در این‏جا نه به آن صدها ژورنالیست و مدافعین عملی جناح "مغلوب" حکومتی بل به یوسف زرکار است‏که دارد گردش حکومت و سیطره‏ی سرمایه‏های امپریالیستی در ایران را با چند آخوند دست چندمی رقم می‏زند بدون این‏که بر این موضوع واقف گردد، آن‏چه بقاء و استواری نظام را دارد تأمین و تضمین می‏نماید، همانا ارگان‏های سرکوب‏گر امپریالیستی‏اند و آخوند دست آوّلی و دست چندمی در چنین مناسبات وابسته‏ای به‏مانند کراواتی‏ها، تاریخ مصرفی دارند و بنابه مصالح‏ی‏شان روزی به کنار گذاشته خواهند شد.

مازاد بر همه‏ی این‏ها چنان‏چه به‏خواهیم خوش‏خیالانه فاکت‏ها و معیارهای خود را با فاکت‏ها و معیارهای یوسف زرکار منطبق نمائیم و به ظواهر امر توجه کنیم، باز هم جور در نه‏خواهد آمد؛ چرا که نه تنها بخشی از مجلس‏یان و صدا و سیما بل اکثریت آن در دست جناح غالب حکومتی‏ست. در هر صورت این‏ها حقایق بالائی‏هاست و ارائه‏ی ارزیابی سیاسی‏ای به غیر از این از درون حکومت نمی‏تواند با واقعیات هم‏خوانی داشته باشد.

 

در پائین – یعنی در میان مردم – هم، ما داریم خلاف ارزیابی و تصویر ارائه‏ی شده‏ی یوسف زرکار را می‏بیینیم؛ چرا که بخش‏هایی از مردم و جوانان هم‏چنان دارند خواسته‏ها و مطالبات خود را حول پرچم "سبز" بیان می‏نمایند و اگر چه  این پرچم با ریزش نیرو نسبت به روزهای آغازین مواجه گردیده است، ولی متأسفانه باید اعتراف نمود که "جنبش سبز" در درون از نظر نظری نمُرده است و حیات دارد و از نظر عملی هم، کارکرد خود را از دست نداده است و بر عکس نظر یوسف زرکار همه‏ی مردم از چنین "جنبشی" عبور ننموده‏اند. بگذریم از این‏که مضمون و محتوای "عبور" از "جنبش سبز" گُنگ و مبهم می‏باشد و مدافعین "عبور" وظیفه‏ی خود ندانسته‏اند تا به نمودهای عینی و سازمانیافته‏ی آن از منظر مارکسیست - لنینیستی اشاره نمایند تا بهتر به‏توان به مضمون "عبور" در مقابل پرچم "سبز"، پی بُرد.

بر این اعتقادم که عبور یعنی مرگ و دفن "سبز"؛ یعنی جامعه‏ی داخلی و بیرونی رنگ "سبز" را از حافظه‏ی خود پاک نموده است و مبلغ سیاست و بالا بردن پرچم آن در کمپین‏های متفاوت نیست. ولی شواهد خلاف آنرا دارد نشان می‏دهد. باید پذیرفت که این رنگ از دل رژیم جمهوری اسلامی سر در آورده است و برای حفظ نظام دارد می‏جنگد و تا زمانی‏که موسوی و دار و دسته‏های‏شان در چارچوبه‏ی نظام جمهوری اسلامی فعال‏اند، این رنگ و تفکر زنده است، به‏همان دلیلی که رژیم جمهوری اسلامی زنده است و دارد سرزندگی خود را در نابودی هر چه بیش‏تر زندگی میلیون‏ها انسان محروم تعریف می‏نماید. دفن و "عبور" از سبز مترادف با دفن و نابودی رژیم جمهوری‏ست. تا زمانی‏که رژیم جمهوری اسلامی حیات دارد، "جنبش اصطلاح طلبی"، رنگ "سبز"، "سفید"، "اصول‏گرائی" رژیم و غیره حیات خواهند داشت و بخش‏هایی از  جامعه – هر چند محدود – را با خود هم‏صدا و هم‏رنگ خواهند نمود.

 

حقیقتاً آیا نمودهای عینی بنوبه‏ی خود ملاک هر گونه سنجش و قضاوتی نیست؟ دیده‏ایم و خوانده‏ایم که بخش‏هایی از مردم و حتی بعضاً روشنفکران، بدن خود را با رنگ "سبز" مزین نموده‏اند و به دنبال "پرچم سبز"‏اند و به‏مانند رهبران "سبز"، خواهان "تغییر" گام به‏گام و آن‏هم با روش‏های "آرام" و "مدنی"اند. گستردگی آن پهنه‏ی خارج از کشور را هم در بر گرفته است و عده‏ای به این رنگ "امید" بسته‏اند. بنابراین و بر پایه‏ی چنین فاکت‏ها و ادله‏های روشنی نمی‏توان نظر یوسف زرکار را پذیرفت که مردم از نظر نظری، از جنبش "سبز" عبور نموده‏اند و باید منتظر عبور عملی آن بود!! متأسفانه زرکار مشاهدات عینی، اینترنتی و رسانه‏ای را دارد به‏گونه‏ای دیگر و بنابه میل سیاسی خود مورد بررسی و ارزیابی قرار می‏دهد. صدها کمپین‏ اعتراضی تاکنون در خارج از کشور صورت گرفته است و هم‏چنان ادامه دارد که نشان از "سبزینه"گی‏ست. نادیده‏گیری کامل آن، چیزی جز کتمان واقعیات به حساب نه‏خواهد آمد و تا مادامی‏که حقایق موجود را با آغوش باز نه‏پذیریم قادر به تغییر آن‏ها نه‏خواهیم بود.

 

مضاف بر آن، زمانی‏که بحث راه‏کارها به‏میان کشیده می‏شود، باید قلباً و فارغ از هر گونه جو و مناسباتی اعلام نمود که بدون کار بست قهر انقلابی، جامعه به آزادی و دموکراسی دست نه‏خواهد یافت؛ باید اعلام نمود که در هم شکستن مناسبات سرمایه‏داری در ایران با نیروی سازمانیافته و مسلح توده‏ای گره خورده است. این‏ها سخن مدافعین جدی و واقعی تئوری مبارزه‏ی مسلحانه با مردم است. باید اعلام نمود که تظاهرات گسترده و همگانی، کافی و چاره‏ی کار نیست و نمی‏تواند سرکوب دولتی را در هم شکند؛ باید اعلام نمود که توده بدون بازوی مسلح قادر نه‏خواهد گردید تا ضد انقلابیون را پس زند؛ باید با صراحت تمام اعلام نمود که افق‏های روشن و تضمین دموکراسی در کار بست چنین روش‏ها و سیاست‏هایی نهفته می‏باشد. در فضای راه‏کارهای بی سرانجام و هزینه پرداز باید و می‏بایست بر راه‏کارهای حقیقی و رهائی‏بخش تاکید ورزید و در مقابل موج "جنبش‏های مدنی" ایستاد. چرا که حدوداً سه دهه، بر نتایج چنین راه‏کارهایی واقف گردیده‏ایم و دیده‏ایم و خوانده‏ایم که چگونه انقلاب ایران در اثر سیاست‏های بغایت انحرافی مارکسیست – لنینیست‏های "تحول‏گرا" پس زده شده است. باید روشن ساخت که نیروی "هدایت‏گر" با اتخاذ کدامین سیاست‏ها و تاکتیک‏ها می‏تواند جنبش‏های اعتراضی را به سر منزل مقصود برساند؛ باید با صراحت تمام اعلام نمود که تغییر توازن قوا به نفع مردم در بستر کدام شکل از مبارزه ممکن پذیر می‏باشد. اصل قضیه و سئوال اساسی در این است و باید با شفافیت هر چه بیش‏تر، از در پاسخ آن بر آمد و افکار را به سمت ایده‏های صحیح کانالیزه نمود؛ باید به‏عنوان "مدافع"ی قهر انقلابی توضیح داد که نهادها و تشکلات مستقل در پرتو کدام مشی انقلابی و راه‏کارها قابل رویش و دوام‏اند و به‏موازات آن جای دارد تا اعلام نمود که تداوم سیاست‏های فعلی و "توصیه"‏های نیروهای ناکارآمد، مسیر "جنبش‏های آزادی طلبی و دموکراسی خواهی" را به کدامین سمت سوق خواهند داد. لهجه‏ و ادیبات گُنگ و دل‏بخواه‏ی دیگران را باید کنار گذاشت و برای هر دردی نسخه‏ی مناسب خود را پیچید.

 

علاوه بر همه‏ی این‏ها، ارائه‏ی راه‏کار برون رفت نیروها و احزاب خفته در خارج از کشور، از جانب یوسف زرکار هم بیش از اندازه گل و گشاد، بی در و پیکر و غیر مارکسیستی‏ست. "توصیه"اش این است‏که: "با توجه به تشکل یافته گی نسبی گروه ها و جریانات و فضای دمکراتیک موجود در خارج، ایجاد شورای حمایت گر بر پایه مبنایی چون دفاع و حمایت از مبارزات مردم، دفاع از خواست ها و مطالبات آنان، دفاع از خواست سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی با شرکت همه گرایشات و رنگ ها و پرچم ها، می تواند بستری باشد که توان و ظرفیت برای ادامه کاری و رشد و تداوم جنبش حمایتی را فراهم کرده، واکنش مثبت در داخل ایجاد کند و موجب خنثی کردن سازشکاری، تفکر و برخوردهای "سبز الهی " – که کاریکاتوری از تفکر و برخورد "حزب الهی" است – گردد".

به هرحال پی بُردن به نظر یوسف زرکار برای‏مان کمی مشکل شده است، سئوال این است‏که جنبش "عبور" شده از "سبز" چه نیازی به آن دارد تا کمونیست‏ها بخشی از وظایف و سیاست خود را در جهت خثنی کردن سازش‏کاری‏ها و برخوردهای "سبز الهی" پای ریزنند؟ "سبز"ی که بنابه باور وی از نظر نظری هیچ‏گونه جایگاهی در میان مردم نه‏دارد و "عبور" نموده است!!

 

در هر صورت جدا از چنین تناقض آشکاری یوسف زرکار عمیقاً بر این اعتقاد است‏که اگر در خارج از کشور، شورای "حمایت‏گر"ی و آن‏هم با همه‏ی گرایشات، رنگ‏ها و پرچم‏ها ایجاد شود، می‏تواند، هم بر توان و ظرفیت ادامه کاری بی‏افزاید و هم واکنش مثبت در داخل ایجاد کند و مهمتر از همه‏ی این‏ها هم می‏تواند موجب خثنی کردن سازش‏کاری، تفکر و برخوردهای "سبز الهی" ... گردد!!! حقیقتاً روشن نیست که یوسف زرکار دارد از کدام نیروی سازش‏کار در درون سخن می‏گوید و ذهن‏اش را مشغول کدام نیروی داخل نموده است؟ در کدامین انتظار دارد بسر می‏برد که "شورای حمایت‏گر" می‏تواند مانع و خثنی تحرکات سازش‏کاران و تفکرات "سبز الهی"گردد؟!! براستی تصورش از نیروهای سازمانیافته‏ی فعلی در درون و بویژه "سبز" – و نه مردم – چیست که می‏توان و یا می‏شود آنانرا به راه "راست" هدایت نمود و به سمت جنبش‏های انقلابی رهنمون‏شان ساخت؟ در حقیقت برایش روشن نیست که پرچم‏ها و رنگ‏های بالا رفته در داخل و بویژه در خارج از کشور، طبقاتی‏ست و حکایت از آرمان‏ها و خواسته‏هایی دارد که با هیچ رنگ و پرچمی نمی‏توان عوض‏شان کرد و امیدی به آنان نیست. آن‏چه که در این میان مهم می‏باشد، آن است‏که در این کشاکش طبقاتی می‏بایست حساب مردم بی سازمان و بی هژمونی را با حساب سازمان‏ها، احزاب و مدافعین سرمایه جدا نماید و در جهت بارآوری آن تلاش نمود. همه‏ی مسئله در این است.

 

اضافه بر آن اگر در داخل بخشاً مردم و روشنفکران بی سازمان‏اند و نیروهای ضد انقلاب من حیث‏المجموع دست بالا را دارند؛ امّا خارج از کشور کاملاً متفاوت می‏باشد؛ به دلیل این‏که خارج از کشور تجمع جریانات و سازمان‏های سیاسی‏ست. به دلیل این‏که جایگاه‏ها و خط ‏های سیاسی آنان روشن و گویاست. سازمان‏ها و احزاب خارج از کشوری، رنگِ افکار سیاسی – طبقاتی خود را گرفته‏اند. به همین سادگی و به‏همین دلیل روشن، نه می‏توان و نه انقلابی و نه کمونیستی‏ست تا دور رنگ و پرچم سلطنت طلبان، جمهوری‏خواهان، اکثریتی‏ها و دیگر پرچم‏های سرمایه حلقه زد و آنانرا در سبد مدافعین اعتراضات مردمی چید و خوش‏خیالانه به این جمع‏بند دست یافت که "شورای حمایت‏گر" می‏تواند هم توان و ظرفیت مبارزه در داخل را افزایش دهد و هم مرهمی باشد بر دردهای دیرینه‏ی اپوزیسیون سالم!!

به‏گذریم از این‏که هیچ کمونیست و آرمان کمونیستی‏ای چنین توصیه‏ای را نمی‏پذیرد که فعالیت‏های حمایتی صرف در خارج از کشور و آن‏هم بدون سازمان رزمنده و جدی در داخل می‏تواند ثمره‏ای برای آرمان‏های مردمی داشته باشد. متأسفانه این راه‏کار را حتی به حساب راه‏کارهای موقتی و مسکنی هم نمی‏توان گذاشت؛ بنابر این فراخوان به ایجاد "شورای حمایت‏گر" و آن‏هم با همه‏ی رنگ‏ها و پرچم‏ها، در خدمت به بالندگی اعتراضات مردمی و در جهت منفعت کارگران و زحمت‏کشان نیست.

 

سخن پایانی این‏که به بالا آوردن سیاست "همه با هم" نه تنها بر ظرفیت و پتانسیل محدود نیروها و احزاب خارج از کشوری نه‏خواهد افزود بلکه به مسیر سراشیبی هر چه بیش‏تر هدایت‏شان خواهد نمود. قبول و اجرای این سیاست یعنی به‏فراموشی سپردن همه‏ی جنایات و هم‏کارهایی که رنگ‏های وابسته به مدافعین سرمایه در حق میلیون‏ها توده‏ی محروم مرتکب گردیده‏اند؛ یعنی تطهیر همه‏ی سرکوب‏گران و منادیان بی چون و چرای مناسبات استثمارگر. این‏ها آن سیاست نادرستی‏ست که متأسفانه بر ذهن یوسف زرکار سیطره انداخته است و از نظر نظری در مسیری قرار گرفته است که در خلاف تئوری مبارزه مسلحانه و هم‏چنین شفافیت بخشیدن هر چه بیش‏تر به مبارزه‏ی طبقاتی‏ست.

 

 

10 سپتامبر 2009

19 شهریور 1388

 

 

 

لینک مطلب

http://www.mano-paltalk.net/pdf4/yz.htm

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت