کدام
ارزشها قابل
دفاعاند؟
شباهنگ
راد
نظری بر
این اعتقاد
استکه میبایست
"ارزشهای
انقلابی" را
پاس داشت. در
مقابل این
سئوال طرح استکه
از کدام ارزشها
باید دفاع
نمود و بدان
ارج نهاد و
اجازه نداد تا
ملعبهی
دست این و آن
قرار گیرد؟
سئوال این استکه
میبایست
میراثدار
کدامین ارزشهای
انقلابی بود و
در جهت
پایداری و
همگانیتر
شدن آنها گام
بر داشت؟
سئوال این استکه
یک انسان
آزاده و
کمونیست مبلغ
کدامین اسلوبها
و متدهای
ارزشیست و مجاز
نیست تا در
جهت تخریب آنها
گام بر دارد؟
آیا مقصود و
سئوال بر آن
است که میبایست
بمنظور منفعت
فردی – گروهی و
بمنظور
حقانیت
بخشیدن به
اعمال ناصحیح
خویش از بیان
حقایق پرهیز
نماید تا مباداً
روزی بر "ارزشهای
انقلابی"
خدشهای وارد گردد؟
متأسفانه دنیای
امروزی
نیروهای
کمونیستی
موجود در خارج
از کشور به
گونهای دیگر
رقم خورد و اگر
منصفانه
بخواهیم به
محیط خودمان و
فارغ از
هرگونه منفعتهای
گروهی –
تئوریک به
رفتار و کردار
گذشتگان و آن
ارزشهای
صحیحای که از
آنان بیادگار
مانده است را با
رفتارهای
کنونی قیاس
نمائیم، آنوقت
به روشنی تمام
میتوان به
تفاوتِ، دو
ارزش
مبارزاتی و
جایگاه آنها،
پی بُرد. آیا بعد
از انجام چنین
پروسهای –
یعنی نگاه
مجدد و بر
شمردن دو متد
و رفتار - محقایم
تا بر دو محتوای
کار و بر دو
جایگاهِ ارزشی
اشاره نمائیم
و نشان دهیم
که در منطقِ و
دنیای
روشنفکر
امروزی، نمیتوان
کمترین همردیفیای
با منطق و متد
گذشتگان یافت؟
واقعیت
این استکه مدتهای
مدیدیست،
نیروهای
کمونیستی ایران
از ریل و مسیر
طبیعی خود
خارج گشتهاند
و مرکز فعالیتی
خود را، محیطی
انتخاب نمودهاند
که با معیار و
متد کمونیستهای
جدی، هیچگونه
همسوئی و همخوانیای
ندارد؛ سالهاست
که خود را در
چنین میدانی
محصور نمودهاند
و روز به روز
دارند تحلیل
میروند و نه
تنها نشانی از
رها شدن از
این وضعیت تأسفبار
و بغرنج قابل
رویت نیست بل
دارند از
پرنسیبهای
اولیهی کمونیستی،
هر چه بیشتر
فاصله میگیرند.
نمونههای
بسیار زیادی
را میتوان در
اثبات این حکم
کمک گرفت و بر
روی کاغذ آورد
و نشان داد که
چگونه آن ارزشهای
انقلابی
دارند از جانب
این و آن
وارونه جلوه
داده میشونند.
جریان
کمونیستی و
کمونیستها
بهعنوان
نیرو و عناصر
دخالتگر و
هدایت کنندهی
مبارزات اعتراضی
در میدان حضور
ندارند و
بنادرست دارند
خود را بهعنوان
عناصر پیگیر،
جریان
رادیکال و
انقلابی و حزب
کمونیستی به
دنیای بیرونی
معرفی مینمایند.
در حقیقت خشتهای
کار کمونیستی از
همینجا بد
چیده شده است
و مهمتر از
همهی اینها دارند
عمل انقلابی
را، آنگونهای
تعبیر و تفسیر
مینمایند که
تفاوت آن با
آرمانهای
کمونیستی و
اسلوبهای
انتخابی
گذشتگان، از
زمین تا آسمان
است.
جای نقد و
مبارزهی
ایدئولوژیک
سالم و سازنده
را با روشهای
تخریبی
اشتباه گرفتهاند
و هر یک آز
آنان بناحق و
بنادرست دارند
خود را پرچمدار
جامعهی
کمونیستی،
پرچمدار
برخورد
نقادانه و
پرچمدار و
مدافعی
حقوق انسانی و
انسانیت
معرفی مینمایند؛
بدون اینکه بتوان
کمترین پایبندی
قواعدِ
کمونیستی را در
رفتار و
کردارشان
مشاهده نمود.
متأسفانه بر
خلاف نظر
موجود باید
گفت که تأئید "ارزش"های
تعریف شدهی
امروزی، بهمعنای
رد ارزشهای
واقعی بهحساب
خواهد آمد.
روشن استکه
میبایست
نگاه و تعاریفمانرا
نسبت به
محتوای دو
ارزش و دو جایگاه
انقلابی
ارائه دهیم تا
بهتر و آسانتر
بتوانیم به
وجوه تمایزات
آنها آشنا
گردیم؛ منطقی
و لازم است تا
ادراکمانرا
از آنچه که
امروزه در
محیط مان
دارد میگذرد
ارائه دهیم تا
واقعیتر و
عمیقتر بتوانیم
به اصل مسئله دست
یابیم.
به عبارتی
حقیقی باید
گفت که فضای
حاکم بر
نیروهای
کمونیستی
خارج از کشور بیش
از اندازه
مسموم و آلوده
به بیحرمتیهاست.
بیش از از
اندازه از
روال عادی و معمولی
خود خارج گشته
است. هیچ چیزش
سر جای خودش
نیست و میدان
پُر از بیپرنسیبیهاست؛
مملو از اتهام
زنیهای بیمورد
و فحاشیهاست.
روشن استکه ارائهی
تصویری به غیر
از اینها،
تحریف حقایق
بهحساب
خواهد آمد و بهمعنای
لگدمال نمودن
ارزشهای
صحیح
کمونیستی
تلقی خواهد
گردید.
همه از
تئوری و آرمانشان
باز ماندهاند
و متأسفانه
دارند آنرا بهعنوان
بهترینها
جار میزنند.
بی ارتباط اند
و دارند از
نقشآفرینی و
تأثیرگذاری
خود بر روی
جنبشهای
اعتراضی سخن
میگویند؛ بی
عملاند،
امّا دارند
فعالیتهای
فعلی خود را
بهعنوان "بهترین"
و "مناسبترینها"
توضیح میدهند؛
کمترین نشانی
از تحمل و
شکیبائی
مخالفین درونی
را در آنان
نمیتوان
یافت، امّا در
عوض دارند از
اعتقادی و
باوری به
مبارزهی سالم
و سازندهی
درونی سخن میگویند؛
دیدهایم و میخوانیم
که چگونه
دارند مخالفین
خود و همه و
همه را در
نسخههایی همچون
"رفیقان نیمه
راه"، "همکار
و شاگرد
پلیس"، "مأمور
وزارت اطلاعات
رژیم" و غیره
میپیچند. واضح
استکه ابداع چنین
سنتها و
"ارزش"های
امروزی ربطی
به سنن و ارزشهای
کمونیستی ندارد.
این سنتها،
قابل دفاع
نیستند و باید
نابودش کرد و
از هر چه
اجتماعیتر
شدن آنها
جلوگیری بعمل
آورد. این سنتها،
جنبش ما را به
عقب خواهد
راند و انسانها
را آلوده به
خود اندیشی و
خود محوربینی
هر چه بیشتر
مینماید. در
حقیقت آن ارزشهایی
قابل دفاعاند
که از حقوق و
حرمت انسانی
دفاع نماید و
آن ارزشهایی
را باید پاس
داشت که پوستهی
منفعت تنگ
فردی – گروهی
را شکسته و به
دنیای وسیعتر
از خویشتن میاندیشد.
این ارزشهاست
که معتبراند و
مستحقِ دفاعاند.
به غیر از اینها
را باید بدور
ریخت و به آتشاش
کشید. تحریف
حقایق اصلاً و
ابداً قابل
دفاع نیستند. کمونیزم
دگرگونهساز
و کمونیرم
مدافعی
حقوق و حرمت
انسانی،
مخالف بکارگیری
روشهای نا
صحیح و مخالف
سیاستها و
متدهای
تخریبیست.
کمونیزم با از
خود گذشتگی و روشنگری
عجین شده است.
کمونیزم
تعریف شدهی
امروزی از
جانب نیروهای
خارج از کشور،
کمونیزم
حقیقی و واقعی
نیست. این
تفاوتها را
باید شناخت و
بر روی میز
گذاشت و خاک
بر روی
متدهای نا
صحیح و رایج
پاشید.
کمونیزم یعنی
شکوفائی؛
یعنی رشد و
نمو ایده؛
یعنی تلاش
برای زدودن
نادرستیها و
بیحرمتیها؛
یعنی یگانگی
هر چه بیشتر؛
یعنی هر چه
جمعیتر
اندیشیدن. بنابراین
تا مادامیکه
بخواهیم
افکار خود را
در حصارهای خود
ساختهی غیر
واقعی و در
چنبرهی
منفعت فردی –
گروهی محبوس
نگه داریم، قادر
نخواهیم بود
تا بر تفاوتها
و ارزشهای
واقعی آگاه
گردیم.
مسلم استکه
کمونیزم و
آرمانهای
انقلابی تحت
هیچ شرایطی
زمینههای
رشد و تبادل
نظر در درون را
مسدود نمیکند
و همواره در
تلاش است تا
بر خلاقیتها
که تحرک بخش
جنبشهای
اعتراضیست،
بیافزاید.
افسوس که
امروزه سازمانها
و احزاب
کمونیستی خود
را در مسیری
قرار دادهاند
که در خدمت به
تقویت و بار
آوری ارزشهای
مثبت و یگانگی
هر چه بیشتر نیست.
توضیح چنین
حقایق تلخی از
جانب هر فرد،
تجمع و یا هر تشکلی
نه تنها بهمعنای
پایمال نمودن
سنتهای مبارزاتی
و ارزشهای
کمونیستی گذشتگان
تلقی نمیگردد
بل در خط فاصل
کشیدن با
نادرستیها
بهحساب
خواهد آمد.
باید و لازم
است تا همه جا،
دو روش و دو برخورد
متضاد از هم را جار
زد و از بیان و
طرح چندین
بارهی آن ترس و
واهمهای
بخود راه نداد.
از آن هراسی
نداشت که
مباداً روزی مورد
سوءاستفادهی
این و آن قرار
گیرد. در
حقیقت صراحت
در گفتار و بیان
حقایق از پایهایترین
باورهای
کمونیستها
را تشکیل میدهد.
رشد و بلوغ سیاسی
را باید در
عمل و در
برخورد با مخالفین
خود مشاهده
نمود. عنصر کمونیستِ
رشد نیافتهی
چندین دهه، بهمانند
عنصر در جا
زده، بهحساب
خواهد آمد. طبعاً
بحث بر سر
نگاههای
متفاوت سیاسی –
تئوریکمان
نسبت به مسائل
پیرامونیمان
نیست بلکه بحث
بر سر
بکارگیری متد
و اسلوبهای
رایجای استکه
امروزه به "مد"
نیروهای
کمونیستی
خارج از کشور
تبدیل گردیده
است.
بدانیم که
"اتاق"های
فرمان پر از
ایراد است و
سیاست و اعمالشان
پاسخگوی معضلات
و مشکلات دنیای
حقیقی نیست. متأسفانه
دارند دنیا را
از محدودهی
تنگ شخصی –
گروهی خویش مینگرنند،
بدون اینکه
عملاً
دریافته باشند
که دنیا بسیار
وسیع است و
جای دارد تا
کمونیستها
دنیا را به
وسعت حقیقی آن
بگرنند. جهان
و جامعهی
خودی را نمیتوان
تغییر داد مگر
آنکه دامنهی نگاه و
افکار خود را
وسیعتر و
سالمتر، بنمائیم.
آیا هرگز این
سئوال را در
مقابل خود
قرار دادهایم
که چرا سازمانها
و احزاب روز
به روز دارند
کوچکتر و
کوچکتر میشونند
و بعضاً به
خانوادهی
کمتر از
انگشتان یکدست
تبدیل گردیدهاند؟
آیا تلاش
نمودهایم
این سئوال را
در مقابل خود
قرار دهیم که
دلیل پسرفت
تحرکات و
انرژیهای
انقلابی در
اتخاذ کدامین سیاستها
و اعمال نهفته
میباشد؟ آیا
به این
اندیشیدهایم
که دلیل این
همه توهینها
و افتراء زدنها
به مخالفین در
چیست؟ آیا عمیقاً
و بدور از
گرایشات
سیاسی به این
اندیشیدهایم
که چرا از همان
"اتاق"های
فرمان، عضو مرکزیت،
عضو دفتر
سیاسی و کادر سازمانی
و حزبی
دیروزی،
امروزه دارد مورد
بیحرمتیها
و غیر انسانیترین
اتهامات قرار
میگیرد که
آنرا نمیتوان
در هیچ مقولهی
انسانی –
اجتماعی گنجاند؟
براستی سئوال
این استکه در
این میان چه
کسانی و آنهم
در عمل دارند
ارزشهای
انقلابی را
لگدمال مینمایند؟
13
اردیبهشت 1388
3 مه 2009
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ