حزب حکمتیست‏ و "جنبش سبز"!

 

شباهنگ راد

توضیح و ارزیابی اپوزیسیون خارج از کشور حول اعتراضات مردمی, بعد از 22 خرداد، در بطن خود حکایت از جایگاهِ سیاسی آنان در جامعه‏ی طبقاتی دارد. به عبارتی صحیح‏تر باید اذعان نمود که تنش‏های ناشناخته و بی سابقه‏ی اخیر درون جامعه باعث گردیده است تا یک‏بار  دیگر، هم بر بی نقشی کامل نیروهای موجود پی بُرد و هم بر نگاهِ یکایک و بی و‏ظیفه‏گی عملی هر چه بیش‏تر آنان آشنا گردید. بدون کمترین شک و شبهه‏ای می‏توان گفت که فعالیت‏های چندین دهه‏ی نیروهای موجود در خارج از کشور با هر قد و قواره‏ای، کمترین اثری در سمت‏و‏سوی تنش‏های مردمی با دولت‏مردان رژیم جمهوری اسلامی نه‏داشته و اعتراضات فعلی به صدها دلیل، به سرهای گوناگونی به غیر از آنان وصل است.

 

طبعاً اوضاع کنونی را می‏توان از درگاه‏های متفاوت مورد بررسی قرار داد. این‏که چپِ مدعی برقراری جامعه‏ی انسانی در کجای این واقعیات قرار گرفته است و در شرایطی‏که مردم بدانان نیازمندند، در چه حال و هوائی‏اند؟ هم‏چنین می‏توان دریچه‏ی دیگری را گشود و به این بحث نشست که چرا چپ، به چنین شرایط دل‏بخواه‏ و طولانی‏ای تن داده است و این‏روزها، مردم را کاملاً به حال خود رها ساخت و بخشاً آنانرا به دست جانیانی هم‏چون موسوی و کروبی که کارنامه‏ی‏شان مملو از جنایات و کُشتار توده‏ها و فرزندان‏شان می‏باشد، سپرده است؟ امّا جدا از سئوالات از این دست، نکته‏ی کلیدی و به عبارتی حلقه‏ی مفقوده‏ و گم شده‏ای که هم‏چنان دارد از جانب بعضاً احزاب و افراد نادیده گرفته می‏شود آن است‏که دارند اعتراضات مردمی را ابتداء به ساکن تعریف می‏نمایند و صرفاً و صرفاً آنرا در چارچوبه‏ی تضادهای درونی رژیم و انتخابات اخیر مورد بررسی قرار می‏دهند. حق مسلم آن است‏که تا مادامی محتوای مفوله‏ها بدرستی باز شناخته نشود و تا مادامی‏که بر تنوع طبقاتی جامعه و نیروهای ذینفع در آن اشراف نه‏داشته باشیم، بدون شک قادر به توضیح صحیح نظری رخ‏دادهای اخیر نه‏خواهیم بود. به عبارتی سیاه و سفید دیدن اعتراضات و یا با ذره‏بین به‏دنبال جنبش‏ها و اعتراضات "پاک" و "منزه" گشتن، نشان از بی وظیفه‏گی خودی و آن‏هم به‏عنوان عنصر، جریان و حزب "کمونیستی" دارد. در حقیقت مختصات جنبش را باید با تمامی نوسانات‏اش شناخت و بر درجه‏ی رادیکالیزم آن افزود. انتساب همه‏ی اعتراضات مردمی به خودی‏ها به‏همان میزانی نادرست است که در مقابل به‏خواهیم به‏مانند کودکان لج‏باز، تن همه‏ی آنانرا با رنگ‏های "سبز و سفید" مزین نمائیم. چگونه می‏توان اعتراضات ناهمگون را به زور به بالائی‏ها وصل نمود، در حالی‏که بارها و بارها در همین دو ماه اخیر مشاهده شده است‏که بعضاً مردم از سیاست نافرمانی رهبری "سبز و سفید" پیروی نموده‏اند و در تخالف با خواسته‏ها و فرامین فرماندهان "سبز و سفید"، پرچم جنبش و اعتراضات خود را بر افراشته‏اند؟

 

در هر صورت تناقضات عجیبی در درون جامعه وجود دارد و به تبع از آن‏هم، در هم آمیختگی بسیار زیادی را می‏توان در میان اپوزیسیون خارج از کشور مشاهده نمود و توضیح داد که نگاه‏شان نسبت به تحولات اخیر کمتر با واقعیات امروزی سوار است؛ نظرات رنگین کمانی که در این میان پرداختن کوتاه به موضع‏گیری‏های حزب حکمتیست‏ نمی‏تواند بی‏فایده باشد. حزبی که خود را همواره "پیشقراول" مبارزات توده‏ها قلمداد نموده و هم‏چنین دارد خود را به‏عنوان "تنها" حزب و جریان مطرح در مقابل رژیم جمهوری اسلامی تعریف می‏نماید و دارد اعتراضات همه‏ی بخش‏های مردمی را به جیب موسوی و کروبی می‏ریزد! به همین دلیل لازم است تا نشان داده شود که حکمتیست‏ها دارند از کدام موضع‏ی سیاسی به وقایع‏ی اخیر می‏نگرنند و تا چه اندازه‏ در این زمینه محق‏اند؟

حکمتیست‏ها بر خلاف دیگران، از همان آغاز کمر به آن بسته‏اند تا اعتراضات مردمی بعد از "انتخابات" را به "جنبش سبز" وصل نمایند و بارها و بارها و به‏عناوین مختلف خط بطلانی به بنیه و ریشه‏های واقعی اعتراضات اخیر کشیده‏اند. بر همین اساس تاکیدشان بر آن است‏که شرکت و دخالت‏گری در اعتراضات همگانی مردم، به جیب بخش‏هایی از جناح‏های حکومتی و "جنبش ارتجاعی سبز" خواهد رفت.

 

در این شکی نیست که همواره نظام‏های سرمایه‏داری در برهه‏های متفاوت سعی می‏نمایند تا اعتراضات توده‏ای را به انحراف به‏کشانند و بر فضای سیاسی جامعه حاکم گردنند. همه‏ی جانیان بشریت در عمل نشان داده‏اند که تلاش‏شان حفظ نظام و مناسبات سرمایه‏داری‏ست. صدها تجربه را می‏توان در این‏جا بازگو نمود و بی‏گمان توده‏های ستم‏دیده‏ی میهن‏مان هم سرشار از چنین تجارب منفی‏اند. این از زمره خاصیت و وظیفه‏ی نیروهای مدافع‏ی مناسبات سرمایه‏داری‏ست تا مسیر به حق اعتراضات مردمی را در جهت اهداف و امیال خود کانالیزه نمایند. جنگ دو منافع است و طبعاً نیروی مدافع‏ی مردمی هم در این میان وظیفه‏اش بر آن است تا در مقابل سیاست‏های فریب‏کارانه‏ی سرمایه‏داران عکس‏العمل مناسب نشان داده و دامنه‏ی فعالیت آنانرا محدود و قطع نماید. امری که حزب حکمتیست از آن غافل مانده است و چشم به جنبش صد در صد خالص و رادیکال دوخته است؛ تفکری که با اندیشه‏های مارکسسیست – لنینیسنی فاصله دارد و مبین کج فهمی از انقلابات رهائی‏بخش و اعتراضات توده‏ای‏ست.

اگر چه باید اشاره نمود که فاصله‏ای بین نظر و عمل حکمتیست‏ها در خارج از کشور وجود دارد؛ از یک‏طرف دارند مُهر، اعتراضات ارتجاعی را بر پیشانی تحرکات بعد از 22 خرداد می‏کوبند و از طرف دیگر هم دارند به‏دفاع از مبارزات مردمی، کمپین‏های متفاوت در خارج از کشور به‏راه می‏اندازند. سئوال این است‏که اگر جنبش و اعتراضات تماماً ارتجاعی‏ست، بنابر این راه اندازی کمپین‏های حمایتی را می‏توان در خدمت به کدام سیاست و منافع توضیح داد؟ البته این موضوعی‏ست‏ که به‏خود حکمتیست‏ها بر می‏گردد و طبعاً خود مسئول پاسخ‏گوئی به این تناقض‏اند! امّا جدا از چنین تناقض آشکار، ببینیم که گردونه‏ی استدلال و فاکت‏های حکمتیست‏ها پیرامون اعتراضات اخیر و تضادهای درونی رژیم چگونه دارد می‏چرخد و تا چه اندازه دارند حقایق مبارزاتی درون جامعه‏ی طبقاتی را بیان می‏نمایند.

 

حقیقت‏اش را به‏خواهید بسیار مشکل است تا به کنه نظرات حزب حکمتیست‏ پی بُرد. به ده‏ها دلیل نمی‏توان به چنین هدفی دست یافت. یکی از آن‏ها و مهمترین‏اش هم این است‏که در درون حکمتیست‏ها نظرات متفاوتی وجود دارد و هر کسی در این میان دارد، ساز خودش را می‏نوازد. نمی‏توان کاملاً روی نظرات‏شان متمرکز شد. باز هم به دلیل این‏که نظرات "مقامات" حزبی هم در این میان ثابت نیست و بالا و پائین دارد. به‏هرحال مهم، نگاه به ایده‏های التقاطی و بی در و پیکری‏ست که این‏روزها دارد در درون اپوزیسیون خارج از کشور تحت لوای تحلیل کمونیستی از وقایع‏ی اخیر به بیرون ارائه داده می‏شود.

 

اخیراً تلویزیون پرتو میزگردی را از اعضای رهبری حزب حکمتیست‏ ترتیب داده است که هر یک از آنان به سهم خود سعی نموده‏اند تا از موضع‏ی حکمتیست‏ها پیرامون وقایع‏ اخیر اظهار نظر نمایند که در این میان و به جرأت می‏توان گفت که بی پایه‏ترین آن‏ها موضع‏ی «محمد فتاحی» بوده است. وی در پاسخ به سئوال مجری برنامه گفت که: " .. ما همه یادمونه که موقعی‏که احمدی‏نژاد دوره قبل انتخاب شده، همه احزاب چپ و راست، خارج از حزب حکمتیست همه گفتند که تقلب و کودتا شده. همه این فرمول را بکار می‏بردند. مثل این‏دوره. امّا اون موقع اوضاع متفاوت بود. از لحاظ نظری اوضاع متفاوت بود. یکی این‏که اون دوره یک جنبش سرنگونی در داخل ایران فعال بود. تیم فوتبال ایران می‏باخت و یا می‏بُرد تهران شلوغ می‏شد اون دوره. در نتیجه جناحی که فکر می‏کرد علیه‏اش کودتا شده و یا تقلب شده. می‏ترسید از اون جنبشی که از قبل بود. اون جنبش اگه احساس می‏کرد توی دو جناح اختلاف جدی افتاده، می‏زد دو توی‏شون رو. این بود که اون دوره، اون جناحی که فکر کرد علیه‏اش تقلب و کودتا شده، ساکت شد. فاکت دیگری که اون موقع تأثیر داشت این بود که اون موقع بوش سر کار بود، امریکا هنوز صداش بلند بود که توی عراق هنوز رسماً خودش هم اعلام نکرده بود شکست خورده است. امریکا و غرب سرنگونی‏طلب بودند در مقابل جمهوری اسلامی و این کمک می‏کرد که جناحی که علیه‏اش کودتا و یا به فرمول خودشون تقلب شده بود بر نگرده به جناح مقابل تند بگه. بخاطر اینکه براحتی بهش می‏گفتند امریکا داره ما رو می‏زنه و شما هم دارید کمک‏شون می‏کنید. به این دو دلیل داخلی و بین‏المللی ..."

 

قبل از پرداختن به استدلالات و دو محور بر شمرده‏ی «محمد فتاحی» پیرامون وقایع‏ی اخیر، لازم است تا به این نکته اشاره گردد که یکی از دردهای مزمن چپ، در قیچی و سانسور نظرات موجود و آن‏هم در میان خودی‏هاست. متأسفانه شرح واقعه جدا از ارائه‏ی استنتاجات عملی، بخودی خود به‏یکی از معضلات مهم و ناعلاج تبدیل گشته است. «محمد فتاحی» می‏گوید که همه‏ی احزاب چپ و راست در دوره قبل، از فرمول تقلب و کودتا استفاده نمودند و در این میان فقط حزب حکمتیست بود که از این قاعده‏ی عمومی و به‏مانند امروزه مستثنی بوده و می‏باشد.

البته که این را باید به پای "افتخارات" حکمتیست‏ها و «محمد فتاحی" گذاشت که در عالم سیاست فقط آنان‏اند که دارند تمامی حقایق را بیان می‏نمایند و تاکنون هیچ معادله‏ی لاینحلی را برای مردم و نیروهای کمونیستی بر جای نه‏گذاشته‏اند!! امّا در کنار آن‏ها این سئوال در ذهن هر انسانی نقش می‏بندد که علی‏رغم این‏همه "تیزبینی"، "هوشمندی" و ارزیابی‏های "صحیح" حکمتیست‏ها از حوادث و رویدادهای جامعه، چرا این حزب قادر به جذب نیرو و سمت‏و‏سو دادن اعتراضات مردمی نیست؟ بالاخره اشکال کار در چیست که مردم به چنین "تحلیل"های داعیانه، توجه‏ای نشان نمی‏دهند و هم‏چنین چرا کارگران و زحمت‏کشان به "فراخوان"های بجا و به‏موقع‏ی حکمتیست‏ها پاسخ مثبت نمی‏دهند و نسبت به همه و بویژه به آنان بی تفاوت‏اند؟ در ضمن آیا «محمد فتاحی» که خود را در "مقام" عنصر آگاه و کمونیست قرار داده است، بر خود نمی‏داند که آدرس اشتباه نه‏دهد و افراد را به مسیر نامعلومی هدایت ننماید؟ کدام جریان و کمونیست چپ بوده است‏که هم در گذشته و هم حال از تقلب و کودتا پیرامون "انتخابات" رژیم سخن گفته است؟ آیا نباید راست‏های لمیده در لباس چپ را با چپ مدافع‏ی اعتراضات مردمی – و آن‏هم با هر برداشتی – از هم جدا نمود و از یک کاسه نمودن همه‏ی آن‏ها دوری جست؟ آیا نباید روشن ساخت که کدام احزاب و جریان سیاسی زیر علم سبزها سینه زده‏اند و خواهان بر افراشتن پرچم آنند؟  

 

متأسفانه باید اذعان نمود که تحریف حقایق و انکار اسناد ثبت شده، در درون نیروهای خارج از کشور ید طولائی دارد و کتمان وقایع از جانب آنان هم به کار ساده‏ای تبدیل گشته است. به کارگیری چنین متدی شهامت نمی‏خواهد. فقط نیازمند بی مسئولیتی نسبت به آرمان‏های اولیه‏ی کمونیستی‏ست‏. بر خلاف نظر «محمد فتاحی» ده‏ها عنصر و نیروی چپ، با راست‏ها در گذشته، هم‏زبان نه شده بودند و نه تنها بر طبل تقلب و کودتا در انتخابات نه کوبیدند بلکه بوده‏اند جریانات، سازمان‏ها و افرادی که نفس انتخابات در ایران را بی‏پایه می‏دانسته‏اند و شرکت در آنرا در خدمت به انقلاب و منافع‏ی مردم قلمداد ننموده‏اند. در این میان باید حساب اکثریتی‏ها و توده‏ای‏ها و کسانی‏که به اصلاحات درون رژیم چشم دوخته‏اند را با مخالفین هر نوع انتخاباتی در ایران جدا نمود. آدرس درست باید داد و آگاهانه لگد محکمی بر حقایق نه کوبید. البته که تحریف حقایق و سانسور علنی واقعه فقط و فقط به «محمد فتاحی» بر نمی‏گردد و در این میان وی تنها نیست که دارد آشکارا حقایق را وارونه جلوه می‏دهد. متأسفانه این تفکر ناسالم در همه‏ی احزاب و جریانات نهادیته شده است.

 

امّا بر گردیم و به بینیم تا دو محور استدلالی «محمد فتاحی» پیرامون تفاوت وقایع‏ی اخیر با گذشته در چیست و تا چه اندازه می‏تواند با واقعیات جامعه‏ی‏مان هم‏خوانی داشته باشد. براستی سئوال این است‏که آیا می‏توان این ادعای وی را پذیرفت که رو و علنی شدن تضادهای درون حاکمیت به این بر می‏گردد که ما در درون و بیرون شاهد جنبش سرنگونی طلب نبوده‏ایم؟!! به عبارتی آیا می‏توان گفته‏ی «محمد فتاحی» را نه به دل‏خواه‏ی خود بلکه این‏گونه ترجمه نمود که ما قبل از 22 خرداد 88، شاهد اعتراضات، اعتصابات، تحصن و درگیری دانشجویان، زنان و دیگر محرومان با ارگان‏های نظام نبوده‏ایم و یا اگر چنین وقایع‏ای در جامعه عمل‏کرد داشت، چرا بنا به باور وی نمی‏توانیم آنرا به حساب "جنبش سرنگونی طلب" واریز نمائیم؟ تفاوت و ماهیت این دو دوره اعتراضات در چیست که در این میان یکی را می‏توان در حوزه‏ی "جنبش سرنگونی" گذاشت و دیگری از آن بدور می‏باشد؟ آیا به دلیل این‏که "تیم فوتبال ایران می‏باخت و یا می‏بُرد، تهران شلوغ می‏شد" را می‏توان به‏عنوان "جنبش سرنگونی طلب" تعریف نمود و در عوض اعتراضات کارگری – توده‏ای، دانشجوئی، زنان و دیگر زحمت‏کشان علیه‏ی نظام در سال‏های 85، 86، 87 و حتی 88 تا قبل از "انتخابات" 22 خرداد، که بطور روزانه ما شاهد آن بوده‏ایم را نمی‏توان در قسمتِ "جنبش سرنگونی" – گنجاند؟ مضافاً این‏که آیا «محمد فتاحی» این سئوال را در مقابل خود قرار داده است‏که چرا "جنبش سرنگونی طلبی" مردم پس زده شده است و "سبزها" و "سفید"ها میدان‏دار شده‏اند و توانسته‏اند ربان به گشایند و قفل‏ها را به شکنند؟!!!

اگر خوش‏بینانه به‏خواهیم این محور توضیحی «محمد فتاحی» را به حساب ارزیابی "صحیح" وی از وقایع‏ی اخیر برشماریم آن‏وقت این سئوال باقی می‏ماند که چرا همواره حکمتیست‏ها هر زمان که خبر اعتراضات کارگری – توده‏ای به گوش‏شان رسیده است، اعلامیه‏های متفاوت منتشر نموده‏اند و بر این نکته اشاره داشته‏اند که مردم، این رژیم را نمی‏خواهند و خواهان نابودی همه‏ی سران نظام‏اند؟ در هر صورت کدام را باید، ملاک خود قرار داد؟ استدلال بی‏مایه و نه سنجیده‏ی "محمد فتاحی"، یا ده‏ها اعلامیه‏ و موضع‏گیری‏های حکمتیست‏ها پیرامون اعتراضات کارگری - توده‏ای را؟

 

البته که چنین موضع‏گیری‏هایی از جانب "مقامات" حزب حکمتیست تازگی نه‏دارد و به عادت آنان تبدیل گشته است. این دوستان هنگام حرف زدن و "مصاحبه" پس دادن کمتر به مواضع‏ی گذشته‏ی حزبی و خودی توجه‏ای دارند و به عبارت دقیق‏تر سوار بر افکار و سخن خود نیستند. به روز و ناپخته و عجولانه به سئوالات پاسخ می‏دهند. نظرات‏شان بیش‏تر به پاندوال ساعت شباهت پیدا کرده است و هر یک از آنان دارند ساز خود را می‏نوازند. «محمد فتاحی» هم در این میان دارد بسیار ساده انگارانه قضایا را تعقیب می‏نماید و به رد نظرات خود و دیگر "مقامات" حزبی می‏نشیند، بدون این‏که یک لحظه به سیاست‏های اتخاذ شده‏ی قبل از انتخابات 88 توجه نماید. علاوه بر همه‏ی این‏ها اگر «محمد فتاحی» کمی در فضای مصاحبه‏ی همان روز قرار می‏گرفت و به حرف‏های «فاتح شیخ» و «رحمان حسین‏زاده»، به دقت توجه می‏نمود، این استدلالات و حرف‏ها را به‏میان نمی‏آورد. «فاتح شیخ» تحول اخیر را مهمتر از 2 خرداد قلمداد نمود و «رحمان حسین‏زاده» هم با صراحت تمام آب پاکی بر نظرات «محمد فتاحی» ریخت و تاکیدش بر آن بود که: "مردم محق‏اند معترض باشند. نسبت به جمهوری اسلامی ... بخشی از جمهوری اسلامی، جناحی از خود جمهوری اسلامی سوار بر این موج و این نفرت مردم اتفاقاً داره تنفر اعتراض مردم را محدود می‏کنه .. اون مردمی که بخشاً واقعاً سرنگونی جمهوری اسلامی را می‏خواهند، نمی‏خواهند سر به تن جمهوری اسلامی باشه. اومدند امّا این وسط یک جناح از خود جمهوری اسلامی اومده داره کنترل‏اش می‏کنه و داره از این طریق اتفاقاً داره سرنگونی طلبی مردم را سلاخی می‏کنه، داره مخدوش می‏کنه، داره به میخ‏اش می‏کشه".

حال در این میان باید کدام نظر و استدلال را به حساب آورد و کدام ارزیابی را باید به پای حکمیست‏ها نوشت؟ دو برداشت از واقعه‏ی واحد، دو نگاهِ و ارزیابی کاملاً متفاوت از روند و پروسه‏ی اعتراضات مردمی. یکی دارد می‏گوید اعتراضات اخیر نشان از سرنگونی طلبی مردم دارد و دیگری دارد می‏گوید که به‏جان هم افتادن جناح‏های رقیب به این دلیل است‏که ما در درون شاهد جنبش سرنگونی طلبی نبوده‏ایم!!! به هر حال جدا از این‏که تعریف‏مان از جنبش سرنگونی طلبی چیست ولی اینرا می‏توان به جرأت گفت که «محمد فتاحی» بر روی زمین صاف، دارد کج راه می‏رود و برای خود آواز می‏خواهد.

 

نکته دیگر و یا به عبارتی دقیق‏تر محور و استدلال دوّم وی بی‏مایه‏تر از اوّلی‏ست. به باور وی تضاد درون حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی به این دلیل شدت یافته است که دولت امریکای زمان بوش "سرنگونی طلب" بود و آلان مسئله‏ی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از روی "میز" به زیر "میز" گذاشته شده است. بنابر این رفسنجانی، خاتمی، کروبی، موسوی و دار و دسته‏های‏شان فرصت را غنیمت شمرده‏اند تا بطور "عملی" به‏میدان آیند و به جنگ با جناح رقیب خود برخیزنند!!! به عبارت ساده‏تر یعنی این‏که «محمد فتاحی» معتقد است که به زیر "میز" رفتن سیاست سرنگونی دولت امریکا نسبت به رژیم جمهوری اسلامی هم فرجی شده و هم مجالی داده است تا جناح "مغلوب" دولتی برای کسب مطالبات خود، جناح حاکم را به چالش جدی به‏کشاند!!!

 

حقیقتاً وقتی‏که استدلال آدمی بر بی منطقی و کج فهمی پای ریخته شود، شنیدن چنین حرف‏ها و خواندن نوشته‏هایی از این نوع هم نمی‏تواند از عجایب به حساب آید. کدام عقل سلیم و یا عنصر مدعی کمونیست می‏تواند به خود بقبولاند که یکی از علل رو و علنی شدن تضادهای درونی رژیم جمهوری اسلامی ریشه در منفعت اقتصادی جناح‏های حکومتی به‏منظور سهم‏بری هر چه بیش‏تر آنان از منابع‏ی طبیعی جامعه و غارت دست‏مایه‏ی کارگران و زحمت‏کشان نه‏دارد؟ چه کسی می‏تواند این استدلال سخیف را به‏پذیرد که جنگ و دعواهای علنی سران حکومت، مربوط به زیر "میز" رفتن سیاست سرنگونی دولت امریکا نسبت به رژیم جمهوری اسلامی ‏می‏باشد؟ آیا آن‏چه را که بوش داشت نمایندگی می‏کرد سیاست‏های کل امریکا در قبال رژیم جمهوری اسلامی نبود؟ آیا این فقط بوش بود که جنگ طلب و "سرنگونی طلب" بود، یا منافع‏ی سیاست‏مداران امریکائی ایجاب می‏نمود تا چنین سیاستی را در مقابل خود قرار دهند؟ آیا سیاست جنگ طلبی و کُشتار توده‏ها به بهانه‏ی برقراری "دمکراسی" و "نابودی سلاح‏های کُشتار جمعی"، از زمره سیاست‏های دولت‏مردان امریکا در منطقه را تشکیل نمی‏داد؟ و مهمتر از همه‏ی این‏ها آیا هر زمان که خودِ دولت‏مردان امریکا مصلحت بدانند و منافع‏ی‏شان ایجاب نماید به تغییر رژیم‏های دست نشانده‏ای هم‏چون رژیم جمهوری اسلامی دست نه‏خواهند زد؟ ترجمان نظر «محمد فتاحی»، این‏گونه است‏که "اوباما" آمده برای "تغییر" و مدافع و حامی سیاست جنگی نیست و بر خلاف نیت "شر" بوش، نیت "خیر" در سر می‏پروراند.

 

متأسفانه باید گفت که نگاه «محمد فتاحی» نسبت به سیاست‏های امریکا در قبال دولت‏های وابسته به‏خود هم محدود است و عمیقاً به این نظر دست نیافته‏ است‏که همه‏ی سیاست‏مداران امریکائی از ماهیت یکسانی برخورداراند و ذات‏شان در راه اندازی جنگ، خون و خونریزی میلیون‏ها انسان محروم نهفته می‏باشد و منفعت فعلی‏شان در حفظ رژیم جمهوری اسلامی‏ست. با این اوصاف به‏جان هم افتادن سردمداران نظام جمهوری اسلامی را باید بر خلاف نظر «محمد فتاحی» در سهم‏خواهی هر چه بیش‏تر جناح‏ها و در رشد اعتراضات و نارضایتی مردم نسبت به سی سال ظلمی که در حق‏شان روا شده است، توضیح داد. در حقیقت اعتراضات گسترده‏‏ی مردمی زنگ خطری بود برای کل نظام و به‏همین دلیل هم، همه‏ی آنانرا به تقلا انداخته است تا برای حفظ نظام سرمایه‏داری چاره‏ای اندیشند و طبعاً علل شکاف در بالا، در عمق, فاصله‏ی طبقاتی جامعه‏ای‏ست که دارد روز به روز ابعاد گسترده و وسیع‏تری به‏خود می‏گیرد. این را خود دولت‏مردان رژیم جمهوری اسلامی هم درک نموده‏اند و بارها و بارها به هم هشدار داه‏اند که منافع‏ی کل نظام در خطر است. این‏ها آن پارامترهایی‏ست که باعث گردیده جامعه به چنین مسیری در غلطد و بر بحران موجود شدت هر چه بیش‏تری بخشد. با این اوصاف بر هر سازمان و حرب مدافع‏ی مردمی‏ست تا با درایت تمام در وحله‏ی نخست چهارچوبه‏ها‏ی کلی چنین روندی را بر شمارنند و در ثانی تلاش ورزنند تا با ارتباط و دخالت‏گری عملی، صفوف اعتراضات مردمی را رادیکالیزه‏تر و گسترده‏تر نمایند و بیش از این اجازه ندهند تا مدافعین سرمایه در قالب رنگ‏ها و لباس‏های متفاوت آنرا در جهت اهداف و امیال خود سمت‏و‏سو دهند. سیاستی که حکمتیست‏ها از آن دست شسته‏اند و دارند کل اعتراضات مردمی را به جیب جناح‏های رقیب دولتی سرازیر می‏نمایند.

 

 

3 شهریور 1388

25 آگوست 2009

 

 

لینک میزگرد

http://www.azadi-b.com/J/2009/08/post_175.html

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت