چرائی شکاف
در بالائیها
و موقعیت
پائینیها!
شباهنگ
راد
چند
وقتیست که جنگ
و جدال در میان
بالائیها
دامنهی
وسیعی بهخود
گرفته است و
خط و نشان
کشیدنها
کاملاً علنی
شده است و هر
یک از جناحها
در تلاشاند
تا میدان
فعالیت
رقیبان خود را
در عرصههای
متفاوت تنگ و
تنگتر
نمایند. شکافی
که ماحصل آن
به فقر بیحد
و حصر و
نارضایتی روز
افزون تودهها
در دوران
حاکمیت رژیم
جمهوری
اسلامی مربوط
میباشد.
در حقیقت
میتوان گفت
که کل نظام در
بد موقعیتی
قرار گرفته
است. مدتهاست
که سران آن
فهمیدهاند
جامعه به دلیل
شکاف عمیق طبقاتی
در کوران
انفجار عظیم
است؛ چرا که در
این سالها بالائیها
به ثروتهای
افسانهای
دست یافتهاند
و در عوض کمر
پائینیها در اثر
نداری خُرد شده
است. در کنار
آن دهههاست
که آزادیهای
اولیه توسط
سران حکومت به
بند کشیده شده
است. جامعه در
این مدت،
بسیار بسته و
در دایرهی
بگیر و به بند
معترضین و
خفقاق گیر
کرده بود و
پاسخ هر
اعتراض مردمی،
تعرض ضد
انقلابی بود.
سی سالیست
که همهی سران
رژیم با توافق
و با یکدلی تمام
به جان و مال
مردم تعرض
نمودهاند و
خوردند و
بُردند و بر
فضای سرکوب افزودهاند؛
سی سالیست که
ثروت در دستان
عدهی قلیلی قبضه
گردیده است و در
عوض اکثریت
آحاد جامعه در
فقر و نداریاند.
تضاد طبقاتی
در ابعادی غیر
باور کردنی
روبه بالاست و
حتی بعضاً
سران حکومت از
چنین روند و
پروسهی
بی در و پیکری دارند
شکوه و شکایت
میکنند!!
بارها و بارها
از زبان خودیهایشان
اعلام گردیده
بود که جامعهی
بسته روزی
خواهید ترکید
و دودمانشان
را خواهد
سوزاند. اینروزها
نزاع و جدال
درونی, نظام
را به عینه میتوان
دید و به جرأت
میتوان گفت
که در طول
حاکمیت رژیم
جمهوی اسلامی بیسابقه
است. اگر تا
دیروز کشمکش
بالائیها
تجلی خود را
در درون نهادها
و ارگانهای
پائین حکومتی،
بهنمایش میگذاشت،
امروزه بهدلیل
شدتیابی
اعتراضات
مردمی، ردهها
و ارگانهای
بالای نظام را
هم فرا گرفته
است و دارند
برای حفظ نظام،
پاچهی یکدیگر
را میگیرنند.
اساس, نزاع و
دعوای بالائیها
جدا از اختلاف
بر سر شیوههای
حکومتداری،
بر سر تسلط
یابی شریانها
اقتصادی
جامعه است. در
حقیقت جنگِ
قدرت بر سر
محدودیت
چپاول دستمایههای
میلیونها
انسان توسط
جناح رقیب نیست
بلکه غارت منابعی
طبیعی هر چه
بیشتر جامعه
به نفع جناح
خودیست. جناحی
که یک سر آنرا
رفسنجانی و
دار و دستههایاش
تشکیل میدهند
و سر دیگر آن
به خامنهای و
سپاه
پاسداران و
دیگر زوائدش
وصل است.
سپاهی که مدتهاست
فعالیتهای
خود را جدا از
نقشآفرینیهای
نظامی و سرکوب
اعتراضات
تودهای به
حوزهی اقتصادی
هم افزوده و
گام بهگام دامنهی
وظایف خود را
وسیع و وسیعنر
نموده است.
انعقاد
قراردادهای
مهم در زمینههای
راه و
ساختمان،
شاهراهها،
ساختمان دکلهای
روی آب دریا و
غیره از جمله
فعالیتهایست
که سپاه دارد
تحت نام مجتمع
"خاتم
الانبیا" و "قرب"
انجام میدهد.
مجتمعهایی
که مشمول
پرداخت
مالیات نیستند
و تاکنون
میلیونها
دلار سود حاصل
از آن به جیب
فرماندهان آن سرازیر
شده است. حود
سران آن اعلام
نمودهاند که:
"از سال 69 تا 1384
قرارگاههای
تابع سپاه
موفق شدند 1531
قرارداد
پروژه را با وزارتخانههای
مختلف به
انجام برساند و
بیش از 225 پروژه
دیگر در دست
اجراء دارد".
طبعاً
فعالیت
اقتصادی سپاه
را نمیتوان
صرفاً در این
بُعد خلاصه
نمود و لازم
است تا به
حوزههایی همچون
صنایع
الکترونیک
خانگی،
کامپیوتر و
فروش دستگاههای
تلفن و
مخابرات
اشاره نمود تا
بهتر بهتوان هم
به نقش سپاه
پاسداران در
صحنهی اقتصادی
جامعهیمان
و هم به چرائی
و عمق
اختلافات
درونی
سردمداران
رژیم جمهوری
اسلامی پی
بُرد. در
حقیقت ارگان و
نهادی که بر
خلاف تعریف
اولیهی
خود، به عرصهی
اقتصادی هم
پای گذاشته و
دارد گام بهگام
و به یُمن
نیروهای مسلح
وابسته بهخود،
دستان جناح
رقیب را از
سرمایههای
ایران کوتاه
مینماید.
مازاد بر همهی
اینها کنترل
مرزها و
فرودگاهها،
موقعیت سیاسی –
اقتصادی سپاه
را دو چندان
نموده و دمار
جناح رقیب را
در آورده است.
بی دلیل نیست
که اینروزها
جناح رقیب بهیکی
از مخالفین
"سر سخت"
سیاستهای
سپاه تبدیل
گشته است و ما
داریم تجلی آنرا
در عرصههای
سیاسی، در
خیابانها و
در میادین
متفاوت
مشاهده
مینمائیم.
متعاقباً حضور
تانکهای
سپاه و در
نهایت کنار
زدن مدیریت
شرکتهای
خارجی از
فرودگاه بینالمللی
"خمینی"، در دوران
ریاست جمهوری
خاتمی، سپاه
را به نیروی
بی همتا در
عرصههای
متفاوت تبدیل
ساخت؛ حضور و
دخالتگریای
که معنا و
مفهومی جزء
کنترل
تجهیزات و
کالاهای
وارداتی
قاچاق در بر
نداشته و
بنابه گفتههای
خودِ مقامات
دولتی باعث
گردیده است تا
فرماندهان
سپاه طی یکسال،
میلیاردها
دلار به جیب
خود سرازیر
نمایند و در
این میان کس و
یا هیچ ارگانی
حق حسابرسی در
امورات آنانرا
نهداشته نهدارد.
در کنار همهی
اینها، به
وضوح میتوان
دید که سپاه
دارد در تعیین
و جابهجائی
مقامات
متفاوت
حکومتی از
جمله در
انتخاب رئیس
جمهور نقش
اساسی و تعیین
کنندهای را
ایفاء
مینماید.
حضور بیش از 60
عنصر وابسته
به سپاه در
مجلس و 6 وزیر
در دولت
"احمدینژاد"
نمایانگر مقام
و جایگاه این
ارگان در
توازن قوای
حکومتیست.
همچنین نفوذ
در "بیت
رهبری" و
کوتاه نمودن دست
مخالفین
سیاستهای
"رهبری" –
بخوان سپاه –،
چه در عرصهی
سیاسی و چه در
عرصهی اقتصادی
این ارگان را
بهیکی از رکنها
و قدرتمندترین
ارگان و نهاد نظام
تبدیل ساخته
است؛ نهادی که
منافعی
نظام بدان گره
خورده است و
در عمل به
اثبات رسیده
استکه هر
زمان دولتمردان
متفاوت رژیم
جمهوری
اسلامی در
مقابل
اعتراضات
کارگری،
دانشجوئی،
زنان و غیره قرار
گرفتهاند، علیرغم
تمامی
اختلافاتشان،
این ارگان را
وارد صحنه
نمودهاند تا بر
پایههای
نظام صدمهای
وارد نهگردد.
به تعبیری
واقعی باید
گفت که جنگ در
بالائیها،
جنگ، بر سر
منفعت
اقتصادیست.
این جنگ و دعوا
از منظر دو
منفعت طبقاتی
متضاد نیست
بلکه جنگ خودیها
بهمنظور
تسلط یافتگی
هر چه بیشتر اهرمهای
سیاسی –
اقتصادیست. جنگی
نیست که
پائینیها در
آن ذینفعاند؛
چرا که ماهیت
سرداران
"دوران
سازندگی"
برای بعضاً
تودهها مشخص
و معین میباشد
و در عمل
تجربه نمودهاند
کسانی که
امروزه، سر,
خود را به صف
مردم وصل
نمودهاند و
دارند خود را حامی
آنان جلوه میدهند،
همان جانیانی
هستند که چه
در گذشته و چه
در حال دارند
هزاران انسان
را سر کیسه مینمایند
و اعتراضاتشانرا
به انحراف میکشانند.
در حقیقت اینان
– یعنی رفسنجانی،
موسوی و کروبی
– مدافعی
آن
قانونیاند که
در تخالف با
منافعی
مردم نوشته
شده است.
طبعاً
توضیح و اشارهی چندین
باره به این
حقایق از جانب
هر انسان
آزادهای از
ضرورتهاست.
از یکسو لازم
است تا ماهیت
یکسان جناحهای
رنگارنگ رژیم
را توضیح داد
و از سوی دیگر
از شکاف بوجود
آمدهی درون
نظام حداکثر
استفاده را
نمود و بر
دامنهی
اعتراضات
مردمی افزود.
تجارب
انقلابات
گوناگون نشان
داده استکه
هر زمان
حاکمان نظام
به جان هم میافتند،
میدان برای
طرح مطالبات
اولیهی
انسانی مهیا
میگردد. با
این اوصاف و
در چنین
چهارچوبهای
بر نیروی
مدافعی
انقلاب است تا
از تنشهای
درونی
زورمداران،
حداکثر بهرهبرداریها
را بهنماید و
به تبع از آن،
جنبشهای
اعتراضی را یک
قدم به جلو
سوق دهد. دیده
و خواندهایم
که امروزه
اعتراضات
وسیع مردمی
علیرغم نفوذ
مدافعین نظام
در درون آنها،
به موقعیت
دیگری شفیت
نموده است.
گستردگی این
اعتراضات به
حدیست که کل
نظام با همهی
دار و دستههایاش
قادر به سرکوب
کامل و خاموشی
آن نیستند. در
حقیقت تداوم
اعتراضات
مردمی، خودِ
مخالفین
دولتی را هم کلافه
نموده است و
دارند به
اشکال متفاوت
مانعی گستردگی
آن میگردنند
و به رقیبان
خود هشدار میدهند
که تداوم آن،
صدمه به نظام
است.
به عبارتی
باید گفت که
اوضاع کنونی
موقعیت دو
گانهای را بهوجود
آورده است.
یعنی همه جناحهای
رقیبِ دولتی
دارند از
پتانسیل رو
شدهی مردمی در
مقابل جناح
رقیب سود میجویند
و هم مردم بار
دیگر در اثر
شدتیابی
تضادهای درون
حاکمیت مجال
یافتهاند تا
بطور همگانی و
در ابعادی
گسترده به
خیابانها
سرازیر شونند
و مطالبات
پایمال شدهی
چندین دههی
خود را از
حاکمان طلب
نمایند. جامعهی
ایران در حال
حاضر چنین شکل
و شمایلی را بهخود
گرفته است و
دشمنان
طبقاتی کارگران
و زحمتکشان هم
دارند در نبود
یک جریان
کمونیستی و
سالم در دورن،
اعتراضات
مردمی را به
سمت خواستههای
سرمایهداران
و اینبار در
قالب و با رنگهای
متفاوت
کانالیزه مینمایند.
این تصویر
حقیقی جامعهی
ایران است و
متأسفانه
باید اذعان
نمود که علیرغم
وجود بعضاً
اعتراضات
رادیکال،
دشمنان مردم،
همچنان دست
بالا را دارند
و طبعاً بدون
تبیین درست از
مدافعین نظام
و موقعیت خودی
و همچنین
بدون تدبیر
صحیح از روند
کنونی و
مرزبندی روشن
با دشمنان
دیرینه و
طبقاتی مردم
نمیتوان به
پیروزی دست
یافت. اعتراضات
مردمی در
ایران در چنین
موقعیتی قرار
گرفته است،
موقعیتی که
اگر دشمنان
طبقاتی خود را
بدرستی باز نه
شناسد، نمیتواند
خود را از قید
و بندهای
اسارت برهاند.
در حقیقت هم
نظام در
موقعیت حساسی
قرار گرفته
است و هم
اعتراضات
مردمی دوران
پیچیده و
حساسی را
دارند از سر
میگذارنند.
در یک
کلام و با
صراحت تمام میتوان
گفت که اگر بر
سر, اعتراضات
مردمی، سازمان
کمونیستی با
برنامه قرار
نهگیرد، باز
هم طبقهی
سرمایهدار و
اینبار با
لباس، ترفند و
رنگ دیگری
اعتراضات
آنانرا به
مسیر دلخواهی
خود سوق خواهد
داد و بر
استثمار و
چپاول مردم تداوم
خواهد بخشید. بدون
کمترین شک و
شبههای طبقهی
کارگر و
میلیونها
انسان رنجدیده
تنها و تنها
در شرایطی، در
موقعیت
بالاتر و برتری
قرار خواهند
گرفت که در
پیشاپیش
اعتراضاتشان،
سازمانهای
مدافعی
آنان به صف
شونند. راهِ
رهائی و راهِ
پس زدن همهی
جناحهای رنگارنگ
رژیم و
مدافعین
سرمایه در
دخالتگریهای
فعال و عملی
سازمانهای
کمونیستی با
برنامه نهفته
میباشد. در پرتوی
چنین شرایطیست
که اعتراضات
مردمی میتواند
مسیر حقیقی و
دورانساز
خود را باز
یابد و ریشهی
طبقهی حاکم و
همهی مدافعیناش
را به سوزاند.
30 جولای 2009
8 مرداد 1388
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ