یادداشتی
بر اعلام
موجودیت
"کانون
روزنامه نگاران
و نویسندگان
برای آزادی"
شباهنگ
راد
چند روزیست
که در خارج از
کشور کانونی
تحت عنوان
"کانون
روزنامه
نگاران و
نویسندگان
برای آزادی" اعلام
موجودیت نمود.
کانونی که بنابه
توضیحات دست
اندرکاران
آن، قصد دارد
تا فعالیتهای
خود را در دو
عرصه یعنی در
عرصهی
مبارزه با
سانسور رژیم
جمهوری
اسلامی و همچنین
در عرصهی یکانگی
هر چه بیشتر
جنبشهای
انقلابی و
نیروهای
مترقی و غلبه
بر پراکندگیهای
موجود به پیش
ببرد. بی
تردید اهدافی
که از منظر
کمونیستها و
پیشاپیش نیازمند
نقد و نگاه
خردانه نسبت
به نهادها و
کانونهای
موازی میباشد.
امّا قبل از
اینکه
بخواهیم با هم
نگاهی به انگیزه،
اهداف در
پیشارو،
مضمون و ارائهی
تعریف "کانونِ"
تازه تأسیس از
جانب دست
اندرکاران آن
داشته باشیم،
توضیح نکاتی
حایشهای که
در روز اعلان
موجودیت
"کانون" – در
تاریخ 25
ژانویه 2009- از
جانب تعدادی
از شرکت
کنندگان و
مدافعین آن
ارائه گردیده
است، بی فابده
نباشد.
نظر و
پاسخ تعدادی
از شرکت
کنندگان و
مدافعین
"کانون" در
برابر
مخالفینِ بر
پائی جنین
کانونهای بی
محتوایی بر آن
بود که مگر چه
اشکالی دارد
که یک کانون
دیگری بخواهد
در کنار دیگر
نهادها و
کانونها
فعالیت خود را
آغاز نماید؟
بهرحال
از آنجا که
قصد، توضیح
درستیها و
کارکردهای
صحیح فارغ از دامن
زدن به توهمات
و انتظارات
بنابجا و رایج
میباشد،
باید گفت که نه
تنها در انجام
هر نوع فعالیتی
و آنهم با
مضامین و
مرزبندیهای
روشنی
"ایراد"ی نیست،
بلکه قابل
تقدیر و حمایت
هم میباشد. امّا
بحث و سئوال
نه همهی
مخالفین در
چنین ایدهای
نهفته
میباشد که
چرا ما میبایست
شاهد رویش
کانون دیگری
باشیم که خودِ
دست
اندرکاران آن
دارند بارها و
بارها – در
همان سخنرانی
کوتاهشان –
اعلام مینمایند
که این "کانون"
نه به موازات
دیگر نهادها و
"جایگزین"
آنها و مهمتر
از آن اینکه
تاکیدشان بر
آن استکه "کانون
روزنامه
نگاران و
نویسندگان
برای آزادی"
از نظر
دیدگاهی و
نظری هیچگونه
مخالفتی با دیگر
نهادهای
مشابه ندارد!!
در حقیقت
جای دارد تا
تاکید شود که
همهی این
سئوالات و
مخالفتها از
بطن تناقضات درون
این نهاد تازه
تأسیس سر در
آورده و دست اندرکاران
آن، موظفاند
تا در مقابل
چنین
سئوالاتی،
جواب منطقی و
قانع کنندهای
بییابند و همچنین
توضیح دهند که
چرا ما میبایست
شاهد اعلان
موجودیت
نهادها و یا کانونهای
بدون برنامه و
بدون
اساسنامه
باشیم؟ میخواهند
بدانند که نقد
این "کانون"
نسبت به دیگر
کانونها در
چیست؟ یا
اینکه چرا این
"کانون"
علیرغم
نداشتن تفاوتهای
پایهای فکری
با دیگر کانونها
و نهادها، به
چنین اقدام
شتابزدهای
دست زده است؟
و ...
و امّا
فارغ از طرح
سئوالات فوق
ببینیم که دست
اندرکاران
خود "کانون ..."
دارند از کدام
منظر به مسئله
نگاه میکنند
و توضیحشان در
خصوص چنین
واقعیاتی در چیست؟
در این رابطه به
سراغ توضیح هر
یک از دست
اندرکاران آن
میرویم تا کمی
بیشتر بر فضای
افکار آنان
آشنا گردیم.
به عنوان
نمونه «جابر
کلیبی» در
سخنرانی روز
اعلام
موجودیت میگوید:
" ... بنابراین
مسئله سانسور
جزئیست
لایتجزا از
جمهوری
اسلامی، از
رژیم دیکتاتوری
جمهوری
اسلامی، برای
اینکه
بتوونند در حقیقت
با این مبارزه
بکنیم، نیاز
شکستن سانسور،
در جمهوری
اسلامی برای
مبارزه سیاسی
اهمیت اساسی
داره..... ضرورتی
که در واقع
بهش پی بردیم
این ضرورت،
این استکه با
ابزار فعلی،
با پراکندگیهای
جامعه و در
میان نیروهای
مترقی و
انقلابی وجود
داره. ما در
واقع ناگزیز
هستیم که کوشش
بکنیم که همه
امکاناتی که
در اختیار
ماست، در این
جنبش مترقی ما
وجود داره، در
جنبش انقلابی
وجود داره،
اونها را در
ارتباط با همدیگه
قرار بدهیم،
برای اینکه
بتوونیم صدای
مردم ایران
را، صدای زحمتکشان
را، صدای
نیروهای
انقلابی را به
افکار جهان
برسانیم و به
این ترتیب پلی
ایجاد بکنیم که
اونچه در ایران
میگذارد و
اونچه در خارج
امکان در واقع
بسیج شدن
داره.."
حقیقتاً
کمی مشکل است
تا فهمید که
«جابر کلیبی» جدا
از فعالیت در
نهاد "فرا
گرایشی"،
تابع کدام نظر
معین سیاسیست
و مبلغ کدام
روش مبارزاتی
در جامعهی
تحت سلطهی
خشن و عریان
میباشد؟ همچنین
نمیتوان
فهمید که آیا فعالیت
در نهادهای
"فرا گرایشی" میبایست به
معنای رد
حقایق و
تفکرات پایهای
تلقی گردد؟
بهرحال از آنجا
که «جابر
کلیبی» دارد
خود را با این
"کانون"
تعریف مینماید،
بنابر این
صحیح و لازم
میباشد تا
تفکر وی را در
کل این مجموعهی
نا معین و در
هم و بر هم
مورد بررسی
قرار دهیم.
بنابه
توضیح دست
اندرکاران، "کانون"
میخواهد با
توسل به ابزار
اطلاع رسانی
"متمرکزتر" و
"هماهنگتر"،
از "سد
سانسور" رژیم
جمهوری
اسلامی عبور
نماید و میخواهد
بر
"پراکندگی"های
موجود چه در
درون جنبشهای
اعتراضی و چه
در درون
نیروهای
مترقی فائق
آید و به صدای
"زحمتکشان"
تبدیل گردد!!
در حقیقت
اینها چکیدهای
از برنامههایست
که دست
اندرکاران
"کانون" در
مقابل خود
قرار دادهاند، بدون
اینکه وظیفهی
خود بدانند و توضیح
دهند، که چگونه
با توسل جستن
به چنین
ابزاری میخواهند در
نظامی که پایههای
آن با زور و
سرکوب تعریف
گردیده است و
سران آن،
دارند هر روزه
میگیرند، میکُشند
و میسوزانند،
به سر "پل"
جنبشهای
اعتراضی داخل
و خارج تبدیل
گردنند؟
اگر
بخواهیم به
نگرش سحطی و
چند دقیقهای
بدون ارائهی
تحلیل عمیق از
ماهیت رژیم
جمهوری
اسلامی "کانون"
اکتفاء نمائیم
باید گفت که
چنین امری نه
تنها قابل
تحقق نمیباشد
بلکه به معنای
اشاعهی توهمات
هر چه بیشتر
در درون جنبشهای
اعتراضی به
حساب خواهد
آمد. به عبارت
واقعی دست
اندرکاران "کانون"
دارند
اینگونه
القاء مینمایند
که در پرتو
رژیم جنایتکاری
همچون
جمهوری
اسلامی میتوان
سانسور را از
میان بر داشت؛
سانسوری که
جزء ذاتی نظامهای
سرمایهداریست.
دوستان!
جمهوری
اسلامی حیاتاش
بناحق میباشد
و نشان داده
است که به هیچ
صراطی مستقیم
نیست؛ نشان
داده است که
بدون تحمیق و
سرکوب عریان و
خشن تودهها
قادر به حکومتداری
نیست؛ نشان
داده استکه
منافع و حکومتاش
با گسترش
اختناق و بگیر
و به بندها
گره خورده
است؛ مشاهده
نمودهایم که
دارد به
ابتدائیترین
خواستههای
تودهها یورش
میآورد و در
این رابطه حتی
به "خودی"ها
هم رحم نمیکند.
در حقیقت سران
حکومت را
بناحق بر سر
کار گماردهاند
تا منفعت
سرمایهداران
وابسته را
تأمین نمایند،
بنابراین لبهی
حمله و سیاست
هر نهاد
انقلابی میبایست
در بستر چنین
چارچوبهای تعیین
و تعریف گردد.
براستی که
بیش از این نیازی
به بر شماری
تاریخچه و کارکردهای
متفاوت
اپوزیسیون از
یکطرف و عملکرد
رژیم جمهوری اسلامی
در قبال
میلیونها
انسان رنجدیدهی
میهنمان از
طرف دیگر نمیباشد؛
انسانهایی
که بطور
روزانه دارند
بار و مصائب
زندگی فلاکتبار را
بدوش میکشند
و پاسخ هر
اعتراض و
مخالفتشات،
گلوله است.
یعنی جمهوری
اسلامی میدان
را برای هر
حرکتِ
ابتدائی و آرام
بسته است و کاملاً
بر اوضاع
جامعهی
اعتراضی مسلط
گردیده است.
جامعهای که
فاقد کمترین
عکسالعملها از
جانب مدافعین
انقلاب میباشد.
با این اوصاف چگونه
میتوان بدون
دخالتگریهای
مستقیم و حضور
در میان جنبشهای
کارگری،
دانشجوئی،
زنان و غیره
پلی فیمابین
آنان ایجاد
نمود و یک گام
مبارزاتشانرا
به جلو سوق
داد؟ پارامتر
مهم و اساسیای
که از جانب
دست
اندرکاران
"کانون" تازه
تأسیس به کنار
گذاشته شده
است و دارند
در مقابل طرح
سئوالات صحیح
و منطقی بحث
را از مدار
اصلیاش منحرف
میسازنند و
اینگونه
وانمود مینمایند که
تعدادی
همواره، با هر
نوع حرکت تازهای سر جنگ
دارند و مخالفاند!!
کمونیستها
هرگز مجاز
نیستند تا در
برخورد با
نظرات مخالف بحث
را از مدار
واقعی و حقیقیاش
خارج سازنند و
استنباطات
نادرست خود
را بجای درستیها به
بیرون ارائه
دهند. به
اثبات رسیده
استکه طرح
سئوال
نادرست، پاسخ
درست را
بهمراه
نخواهد داشت.
بدون شک بحث
بر سر مخالفت
با پا و یا شکلگیری
نهاد و یا هیچ
کانونی نیست،
بلکه بحث بر
سر مبالغه و
ارائهی
تصویر غیر حقیقی
از خود میباشد؛
بحث بر سر
زدودن توهمات
و پندارهای
خیالیست که
امروزه دارد
توسط دست اندرکاران
"کانون" و آنهم تحت
لوای غلبه بر
پراکندگیها به
دنیای بیرونی
ارائه میگردد.
همهی حرف در
این است.
سئوال این استکه اگر
"کانون" قصد
فائق آمدن بر
پراکندگیهای
موجود را داشت،
از همان
ابتدای کار میبایست
سیاست و شیوهی
صحیحای را
انتخاب مینمود؛
میبایست
مبداء حرکت
خود را با
توان و مکان
زیستی خودی
پای میریخت و
از بلند
پروازیهایی
همچون "وصل"
و سر "پل"های
جنبشهای
اعتراضی
فاصله میگرفت
و به اندازهی
قد و قوارهیاش،
"کانون" خود
را تعریف مینمود
و مولد چشماندازهای
بنابجا نمیبود؟
اگر دوستان در
خلوت خود و
بنابه هر دلیلی
پی به ضرورت
"کانون"
دیگری ببردهاند،
میبایست در
وحلهی نخست
نقد خود را
نسبت به دیگر
نهادهای
موازی ارائه
میدادند و به
تبع از آن
برنامههای
هدفمند و
"تکامل"
یافتهی شانرا
بر میشماردند.
موضوعاتی که
دست
اندرکاران
"کانون" با بی علاقهگی
و با توجهی
کامل از آنها
عبور نمودهاند.
در حقیقت دست
اندرکاران "کانون"
نه تحلیل
روشنی از
سیاستهای
حاکم بر جامعهیمان
ارائه دادهاند
و نه تعریف
واحدی از این
نهاد دارند. بی
دلیل نیست که هر
یک از آنان
دارند تعریف و
استنباط خود
را از این
"کانون"، به
دنیای بیرونی ارائه
میدهند.
«ساسان
دانش» یکی
دیگر از
سخنرانان
"کانون"،
ضرورت پا گیری
"کانون" را که
نه "کانون"
موازی و نه
"کانونی" که
از نظر
دیدگاهی در
تخالف با دیگر
نهادهاست ولی
از نظر "کیفی"
متفاوت میباشد را
دارد،
اینگونه جمعبندی
مینماید: "اداره
راهبری موثر
کارآمد در کل رسانههای
گروهی". معنی
این گفته یعنی
چه؟ خودش توضیح
میدهد که "... همهی
نهادهای تا کنونی
از ارزش
والائی
برخورداراند؛
از زاویه
دیدگاهی با دیگر
کانونها
تفاوتی ندارد
ولی یک تفاوت
کیفی دارد که
آنهم در نوع
عملکرد میباشد
و یک مقداری
زاویه نگرشمون
را عوض کردیم".
میبینیم
که این دوستان
علیرغم آشنائی
و اعتراف به
نبود تفاوتهای
دیدگاهی با
دیگر نهادها و
کانونها - و صرفاً
بدلیل "یک
مقدار تفاوت
در نگرش" –
مجبور گردیدهاند
تا بمنظور وصل
ارتباطات و
جلوگیری از
پراکندگیهای
موجود، پرچم
"کانون" دلبخواهی
خود را علم
نمایند و به
تبع از آن خواهان
پیوستن همهی
مدافعین مبارزه
با سانسور
رژیم جمهوری
اسلامی، به
صفوف خود میباشند.
با این اوصاف
و با ارائهی چنین تعریف
و تبیینی و با طرح
وظایف روشنی
باز هم دارند
تاکید میورزنند
که: "ما نمیخواهیم
یک کانون دیگهای
درست بکنیم.
دوباره مثلاً
میشویم نفر
184مین کانون،
منظور ما این
نیست، در واقع
ما از یک
زاویه دیگری
میخواهیم
نگاه کنیم.
بنوعی یک
هماهنگی
ایجاد کنیم
بین همهی
فعالان و دست
اندرکاران در
رسانههای
گروهی" –
سخنرانی «ساسان
دانش» -.
دوستان
کدام حرف شما
را میبایست
معیار و ملاک
خود قرار داد
و به قضاوتتان
نشست. تصورم
بر آن است که
انگار به عمق
کارها و
نتایجی را که در
همین گفتههای
سراسر بی هدف
و آشفتهیتان،
دارد بر جای
میگذارد
آشنا نیستید؟ انگار
مضمون کار
برای دست
اندرکاران و
اعضای
"کانون" روشن
نیست و در
درون خودتان
هم، تعریف
روشن و واحدی
از نیروهای
مترقی و
ارتباط با
آنان ندارید و
همچنین روشن نه
ساختهاید که
کارتان سیاسیست،
خدماتیست،
رفاهیست. قصد
سرنگونی رژیم
و جایگزینی
آنرا دارید،
آلترتانیوهایتان
کداماند،
قصدتان وصل
کدام نیروی
مترقی و سیاسی
جامعه میباشد و
چگونه میخواهید
در حد و میزان
"کانون" نقش
هماهنگ کنندهی
جنبشهای
اعتراضی داخل
و خارج از
کشور را ایفاء
نمائید؟ بدلیل
عدم پاسخگوئی به
چنین موارد
کلیدیای در
درون استکه
هر یک از
اعضای
"کانون" دارد
حرف خودش را
میزد و دارد
ارزیابی فردی
خودش را از
این "کانون"
ارائه میهد.
یکی میگوید، "من
یکسری
مسائلی را
دارم که این
مسائل صرفاً
سیاسی نیست،
هر چند به
سیاست هم در
حقیقت همراه
شده"؛ یکی میگوید
میخواهیم پلی
ایجاد کنیم
بین جنبشهای
اعتراضی داخل
و خارج از
کشور؛ یکی دیگر
هم میگوید
قصدمان علم
نمودن کانون
دیگری نیست و ....
در حقیقت
و علیرغم وجود
چنین
اختلافات
فاحشی و آنهم
در آغاز کار، پرچم
این "کانون"
را علم نمودهاید
و بقول خودتان
– و نه بباور من –
وظایفتان را
روشن نمودهاید،
مقصود و
مخاطبینتان –
که جنبشهای
اعتراضی
کارگری،
دانشجوئی،
زنان و
نیروهای
مترقی میباشند
– را هم بر
شماردید. در
این میان باید
گفت که تنها
"مزایا" و
زبان مشترکتان در آن
استکه دارید
این نهاد و
"کانون" را
بعنوان
"کانون"، "فراگرایشی"
معرفی میکنید
و به همین
اعتبار آنرا
علنی نمودهاید.
با وجود و
ارائهی چنین
نظرات و
اعلانی باز هم
دارید، میگوئید
که "ما قصد
آنرا نداریم
تا بعنوان
کانون 184مین
باشیم"؟
راستش نمیدانم
چنین تصوراتی
را باید به
پای چه گرایشی
گذاشت. اگر
قصدتان اضافه
نمودن کانون و
یا نهاد دیگری
بر دیگر
نهادها و
کانونها
نبود، چرا
عجله بخرج
دادید و آنرا
علنی نمودهاید؟
اگر انگیزهتان
کار موازی با
دیگر نهادهای
مشابه نبود؛ چرا
نام "کانون
روزنامه
نگاران و
نویسندگان .." را
انتخاب نمودهاید؟
و چرا شمائی
که "مدافع"ی
غلبه بر
پراکندگیهای
موجود میباشید
سعی ننمودهاید
تا فعالیتهای
خود را با
دیگر نهادهای
موازی، - نهادهایی
که بقول
خودتان هیچ
تفاوت
دیدگاهی و
نظری با شماها
ندارند را -، همسو
نمائید؟ چرا
تلاشتان بر
آن نبود تا هم
سیاست صحیح را
فرموله
نمائید و هم
نمونه و
الگویی باشید
برای همهی مدافعین
اغتشاش و گسستها
در درون جنبشهای
انقلابی؟!!
بگذارید
بدون تعارف و
بدون کمترین
ملاحظه کاریهای
سیاسی،
مواردی را با
شما در میان
بگذارم. بر
خلاف نظرتان،
این "کانون"
دقیقاً در
تخالف و در
موازات با
دیگر
"کانون"ها به
میدان آمد.
چرا که خودتان
بارها و بارها
علیرغم ارائهی
تعریف متفاوت
که چه از جانب
سخنرانان و چه
از جانب دست
اندرکاران آن ارائه
شده است،
دارید اعلام مینمائید
که این
"کانون" با
دیگر کانونها
از نظر "کیفی"
متفاوت میباشد
و میخواهد
نقش "پل" جنبشهای
اعتراضی در
داخل و خارج
از کشور را
ایفاء نماید.
دارید میگوئید
که این
"کانون" میخواهد
صدای رسای
میلیونها
انسانی باشد
که دارند در
زیر شدیدترین
و بیرحمانهترین
سیاستهای
رژیم جمهوری
اسلامی له و
لورده میشونند.
بقول «بهروز
سورن» "چنانچه
از ناهنجاریهای
آشنای
اپوزیسیون
ایرانی عبور
کنیم میتوان
گفت که این
تلاش تازه
موفق شد که
پیام خود را
به جامعه سیاسی
چه در داخل
کشور و چه در
خارج برساند".
بگذریم از
اینکه بباور
من این
"کانون" حامل
پیامی بغیر از
نا روشنی در ارائهی اهداف و
دامن زدن هر
چه بیشتر به
پراکندگیهای
موجود در درون
جنبشهای
اعتراضی نبوده
و نمیباشد.
در هر
صورت اگر
بخواهیم
مباحث یکایک
تانرا به
سیاستهای
"کانون" تازه تأسیس
واریز کنیم،
باید گفت که
شماها
ناهنجاریهای
اپوزیسیون
ایرانی را نه
در ارائهی پاسخ
واقعی به
نیازمندهای
جامعهی اعتراضی
بل در دور زدن
آن تعبیر
نمودهاید و با
چنین منطق در
هم آشفتهای قصد
دارید تا کار
"نوین"تر،
"منسجم"تر، "هماهنگ"تر
و "هدف"مندتری
را به پیش
ببرید. کار
"نوین"تر و
"منسجم"تری
که باز هم
بقول «بهروز
سورن» دارد نه
در اختلافات
سلیقهای و
تفاوتهای
نظری با
دیگران بل در
پراکندگیها
تعریف میگردد.
علیرغم همهی
این تناقضات
گفتاری، اصرارتان
بر این است و
دارید به
دیگران میقبولانید
که کالای شما
مرغوبتر از
دیگر کالاهای
موجود میباشد.
به زبان
عامیانه
دارید میگوئید
که: "آقا یا
خانم از جنس
ما بخرید"؛
چرا که با جنسهای
دیگر، تفاوت
"کیفی" دارد.
بنابراین
کانونی که
دارد از خود
چنین ارزیابیهایی
ارائه میدهد،
دیگر مجاز
نیست که بگوید
قصد و تلاشمان
جایگزینی و یا
موازی با دیگر
کانونها
نیست. فکر میکنم
که در جادهی
سر راست، باید
سر راست راه
رفت. باور
کنید که اینگونه
عکسالعملها
از سر طینت بد و
بغض آدمهای
"غیر خودی"
نیست بلکه
ریشه در افکار
نا منسجم و
غیر مسئولانهی
شما دارد.
دوستان
بدانید که شما
دارید
انتظارات و
توقعات بسیار
بیجائی را در
میان نیروها،
نهادها و دیگر
کانونها بوجود
میآورید. نه
تعریف و هدفتان
واقعیست و نه
نام آن، با
واقعیاتتان
تطابقی دارد.
دقیقاً درد
جنبش در همین
است. یعنی
تعدادی بگرد
هم آمده و
بدون کمترین مسئولیت
و بدون ارائهی نقدی
جدی از دیگر نهادها،
نام خود را،
"سازمان"،
"کانون" و
امثالهم میگذارند
بدون اینکه از
محتوای واقعی
آن برخوردار
باشند. باور
کنید که
حاکمیت سرمایهداری
را نمیتوان
با سازمان
دادن حرکتهای
بی محتوا،
عجولانه و
موازی با دیگر
نهادها و
کانونها و
آنهم بنابه
باور خودتان
بدون تفاوتهای
دیدگاهی و
نظری به زیر
کشید. دلائل
ناهنجاریهای
درون
اپوزیسیون
دقیقاً در
چنین گرایشاتی
نهفته میباشد
و بدانید که سانسور
رژیم جمهوری
اسلامی را هم
نمیتوانید
با چنین
تبیینی در هم به
شکنید؛
بدانید که از
مجرا و کانالِ
انتخابی شما،
آب زلالی
بیرون نخواهد
آمد و تفاوت
آنچنانی با
دیگر نهادها و
کانونها
نخواهید داشت.
ولی کارتان یک
خاصیت و پیام
روشن دارد و
آنهم، چیزی
جز تعقیب و
ادامهی
سیاستهای
افتراق و
پراکندگی در
صفوف نیروهای
خارج از کشور نمیباشد.
باور کنید
که "آیه"ی یأس
و نا امیدی هم نمیخواهم
برایتان بخوانم.
ولی بدانید که
در عمق اعلام
موجودیتتان
نمیتوان چیزی
جز شکست، چیزی
جز توهم و
انتخابِ
سیاست و روش
نادرست دید.
بهرحال امید
استکه آینده
حقانیت ایدهها
را به اثبات
برساند و همچنین
بر این امر
آگاهام "که
رفتن همیشه
دلیل بر رسیدن
نیست"، امّا بخوبی
میدانم
هنگامیکه از
همان آغاز،
چشماندازها
و آیندهی چنین
رفتنهایی
تیره و تار میباشد،
اصرار بر
ادامهی آن
چیزی جز، رفتن
نابخردانه به
حساب نخواهد
آمد.
2 فوریه 2009
14 بهمن 1387
لنیک
سخنرانیها و
مطلب «بهروز
سورن»
http://www.gozareshgar.com/?id=22&tt_content[tid]=10053
http://www.gozareshgar.com/?id=22&tt_content[tid]=10074
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ