صمد
جاودانه شد!
شباهنگ
راد
چهل
سال از مرگ نا
بهنگام «صمد
بهرنگی»،
آموزگار، یار
و یاور کودکان
و تودههای
ستمدیده میگذرد.
چهل سال پیش
رودخانهی "ارس" جان
«صمد» را گرفت؛
صمدی که با
فرهنگ و آموزش
و پرورش نظام
گندیدهی
سرمایهداری
مخالف و
همواره توضیح دهندهی علل اساسی
نابسامانیهای
موجودِ درونِ
جامعه بود.
«صمد» 18 ساله
بود که به
عنوان معلم
راهی روستاهای
آذربایجان شد
و به آموزش و
تربیت
فرزندان محرومترین
اقشار جامعه
پرداخت. با
کودکان ارتباط
برقرار
میکرد و
برایشان
کتاب میخواند
و آنانرا از
جامعهی
سراسر فاسد
آگاه میساخت.
طبیعتاً
انگیزه و
اهداف طبقاتی
سرمایهداران
جانی
نمیتوانست
با روش و
آرمانهای
انسانیهایی
همچون «صمد»،
که راهِ مردم
را انتخاب
نمودند،
همردیف باشد؛
چرا که «صمد» با
علم و شناخت
از قانونمندیهای
حاکم بر
جامعه، مسیر
زندگی خود را
در خلاف مسیر
و خواستههای
استثمار
شوندگان و
منادیان جعل و
خرافات تعیین
نمود و روزانه
و به اشکال
متفاوت
آنانرا به
چالش
میکشاند.
درگیری با دم
و دستگاههای
گوناگون
سرکوب و تفتیش
عقایدِ رژیم
شاهنشاهی به
کار هر
روزهاش
تبدیل گشته
بود.
«صمد» از
زندگی کودکان
میآموخت و با
توانائی
خارقالعادهاش
و با قلمی
گویا معضلات و
بلایای
اجتماعیای
همچون کودک
آزاری،
کودکان
خیابانی،
کودکان کار و
غیره را در غالب
داستانهای
بسیار زیبا و
آموزنده به
رشتهی
تحریر در
آورد. دهها
قصه، داستان،
مقاله و ترجمه
حاصل کار «صمد»
در دوران
زندگی پر افتخارش
میباشد. «صمد
بهرنگی»
با طول عمر
کوتاهاش
توانست
تأثیری دراز
مدت و ابدی بر
جای بگذارد و
به سمبل و
الگوی مدافعین تودههای
رنجدیده
مبدل گردد.
چرا که همهی تلاشاش،
ترویج و تبلیغ
فرهنگ و
ادیبات انقلابی
در مقابل
فرهنگِ منحط و
پوسیدهی نظام
سرمایهداری
بود.
به
راستی که
داستانها و
آثار ارزندهی «صمد» فراموش
نا شدنیست و
همچنان از
پویائی، شور و
طراوت
مبارزاتی
برخوردار
میباشد. نوشتههایاش
مملو از روح و
سر زندگیست،
سرشار از
واقعیات تلخ و
راهجویائیهای
عملیست و با
فرهنگ و
ادیبات
منادیان
طبقهی حاکمه
سر سوزنی
وابستگی
نداشت و
کاملاً بر ریشه
و بنیانهای
اساسی آنها
اشراف داشت. همواره
تلاشاش بر آن
بود تا
تفاوتها و نا
همگونیهای
طبقاتی را با
زبانی ساده
توضیح دهد. معلم
آزاده و
کمونیستی که
به جنگ ظالمان
و ستمگران
برخاست و مبلغ
پیکار و ستیزه
جویی علیهی
سرمایهداران
و همهی
مدافعین ریز و
درشتاش بود.
بی دلیل نبود
که دستگاههای
فاسد
اطلاعاتی
رژیم
شاهنشاهی هر بار
و بهر
بهانهای او
را جریمه و
تبعید مینمودند
تا به خیال
خود مانعی همگانی شدن
راه، روش و
آرمانهای
انقلابی وی گردنند.
بالاخره
"ارس" در 9
شهریور 1347 جسم
«صمد» را از ما
گرفت؛ امّا
نتوانست
افکار و
آرمانهایاش
را از ما
بگیرد. آن
رودخانهی کم آب و
"وحشی"، «صمد»
را در کام خود
بلعید؛ امّا
دریای خروشان
انقلاب نام
«صمد» را تا ابد
در دل خود جای
داده است.
براستی که
«صمد» نمرده
است و مرگ وی
تولدی نوین و
دوباره بود.
جادوانگی
«صمد» در
ایستادگی و
پایداریاش
علیهی نظام
سراسر منحط و
وابسته به
امپریالیسم
بود. وی مبلغ
تحرک و رهائی
از قید و
بندهای
اسارتبار
قلدران و
زورگویان بود.
از وجود
هزاران "کوسه"ی در کمین
کرده و
"آدمخواران"
و
دستاندازهای
مبارزاتی
واهمهای به
خود راه
نمیداد و
هرگز از مرگ
هراسی نداشت.
بیهوده نبود
که میگفت: "مرگ
خیلی آسان
میتواند به
سراغ من
بیآید. امّا
من تا
میتوانم
زندگی کنم،
نباید به
پیشواز مرگ
بروم. البته
اگر یک وقتی
ناچار با مرگ
روبرو شوم که
میشوم، مهم
نیست. مهم این
استکه زندگی
یا مرگ من، چه
اثری در زندگی
دیگران داشته
باشد...".
آرمان
«صمد» چراغ راه
هزاران
کمونیست
آزادیخواه
گردید و
تاریکیها،
یأس و نا
امیدیها را کنار
زد و روشنی و
آیندهای
تابناک را در
مقابل
محرومان و
فرزندانشان
قرار داد.
کمونیستی که
زیستن و تحرک
را دوست
میداشت و خواهان
نابودی دنیای
سراسر
نکبتبار طبقاتی
بود. حقیقتاً
که بعد از
گذشت چهار دهه
میتوان از
تأثیر مرگ
«صمد بهرنگی»
واقف گردید.
انسانی که
رفتارش با
کردارش
همطراز بود و
به همین دلیل
استکه جادوانه
شد.
8 شهریور 1387
29 آگوست 2008
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ