«روایتی نادرست از یک سیاست نادرست»!

 

شباهنگ راد

می‏گویند که به سازمان «اکثریت» اتهام زده‏ام؛ می‏گویند که تاریخ سیاسی «اکثریت» را "دست‏کاری" و "تحریف" نموده‏ام؛ می‏گویند که به "دروغ" متوسل شده‏ام و در پی انحراف اذهان نسل امروزی‏ام. براستی آیا تاریخ سیاسی و عملکرد «اکثریت» بنوبه‏ی خود نمایانگر واقعیات این جریان نمی‏باشد و نیازی به تحریف آن است؟

به روایتی دیگر، حکایت سازمان «اکثریت» در تاریخ سیاسی ایران، حکایتی برخاسته از موضع‏گیری‏های سیاسی و علقه‏ی‏های‏اش با مدافعین سرمایه می‏باشد. مگر «اکثریت» جائی برای وارونه جلوه دادن حقایق‏اش برای دیگران باقی گذتشه است؟ خودشان دارند از وجود سیاست‏های "اتحاد و انتقاد" از جمهوری اسلامی در درون سخن می‏گویند؛ خودشان دارند سیاست همزیستی با جانیان رژیم شاهنشاهی را فریاد بر می‏آورند و باب "انتقاد و اتحاد" را هم با رضا پهلوی و دار و دسته‏های‏اش گشوده‏اند؛ جانیانی که صدها فدائی و مبارز را در بیدادگاه‏های‏شان به مسلخ مرگ کشاندند.

 

اینها صحنه سازی و پاپوش ساختن برای جریان «اکثریت» نیست. هر کسی سری به سایت‏های‏شان بزند، کاملاً با تفکر امروزی، روابط دوستانه و همکاری‏های‏شان با دنیای ظلم و ستم و انحراف آشنا خواهد شد. این صفِ کاملاً محسوس را به عینه می‏توان، مشاهده نمود. به دلیل وجود همین حساب و کتاب‏ها در عرصه‏ی سیاست است‏که هر کسی نمی‏تواند، اسب خود را در هر میدانی به حرکت در آورد و به تازاند. خط و مرزهایی دارد و نمی‏توان آنها را بر اساس تمایلات گروهی - شخصی خود تعریف نمود.

تاریخ سیاسی جریانات، نوشته شده است. اصلاً و ابداً قابل دست‏کاری نیستند. دنیای انسانیت و حقانیت راه در روئی را برای آنان باقی نگذاشته است و مطئمناً نسل آگاه امروزی هم قضاوت خود را خواهد داشت و در این میان به قضاوت نشستن تاریخ سیاسی «اکثریت» هم کار چندان دشواری نیست؛ پیچیدگی خاصی ندارد؛ بسیار روشن و سر راست است.

علیرغم همه‏ی اینها سئوال این است‏که آیا روایت من از سازمان «اکثریت»، روایتی نادرست بود؟ آیا سازمان «اکثریت» توانسته است لکه‏ی ننگ، بر پیشانی‏اش را پاک نماید و در صفوف مردم قرار گیرد؟

آیا در نوشته‏ی سازمان «اکثریت» و تجلیل از قربانیان دهه‏ی 60 بیهوده گفته بوده‏ام که نمی‏توان، خود هم از همکاران عملی رژیم در کشف، سرکوبی و اعدام کمونیست‏ها و مبارزین در دهه‏ی 60 بود و در همان حین به "سوگ" آنان نشست؟

 

همه‏ی حرف من این بود که سازمان «اکثریت» آگاهانه حساب و کتاب خود را از همان اوان روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی با جنبش‏های اعتراضی انقلابی جدا نمود و در صف مدافعین بی چون و چرای سران حکومت قرار گرفت و به کمونیزم و آرمان‏های کارگران و زحمت‏کشان پشت کرد. بهرحال همه‏ی حرف، اینها بود و طبیعتاً این گفته‏ها نمی‏توانست با مزاج سیاسی «اکثریت» همطراز باشد. در بستر ارائه‏ی چنین حقایقی بود که همایون فرزاد را واداشت تا در رکاب «اکثریتی»ها بمیدان آید و بدفاع از جریانِ سراسر خیانت خویش بپردازد و به تناقض بیشتری گرفتار گردد و مضافاً اینکه روایتی را بازگو نماید که در حقیقت تاکیدی‏ست بر تفکرات غیر آزاد اندیشی و ضد انسانی سازمان «اکثریت». البته نوشته‏ی همایون فرزاد جدا از اینکه مملو از تناقض می‏باشد در دل خود از واقعیات و ماهیت سراسر کثیف «اکثریت» هم پرده بر می‏دارد و علناً دارد همان فرمان خمینی، مبنی بر اینکه "بشکنید قلم"ها را به دیگران دیکته و دستور سانسور را صادر می‏کند!!

در هر صورت از آنجا که همایون فرزاد در مورد ادعای من چیزی برای گفتن ندارد و به قول خودش قصد پاسخگوئی به نوشته‏ی مرا نداشت و قلم خود را به سمت سایت سلام دمکرات نشانه گرفت، بد نیست تا کمی ببیشتر به نظرات این عنصر و جریان مدعی و مدافع‏ی "آزادی بیان و عقیده" بپردازیم و دریابیم که جریان «اکثریت» تا چه اندازه در همان مسیر نکبت‏بار خود در حرکت می‏باشد و در تخالف با منافع و آزادی تعریف شده‏ی کمونیست‏ها و مبارزین واقعی قرار دارد.

 

همایون فرزاد می‏گوید: "... هدف طرح این پرسش از سایت سلام دمکرات است‏که چرا مکانی شده است برای درج اینگونه افکار بیمار گونه با فدائیان؟ این اولین بار نیست که این سایت مقالاتی از این دست را منتشر می‏کند و این احساس را بوجود می‏آورد که صاحبان این سایت در کار خود اصلاً جدی نیستند و به عواقب آن فکر نمی‏کنند و حداقل اینکه به تاریخ همین نزدیک نیز آگاهی ندارند ..."

بی تردید جنبش‏های آگاه و کمونیستی، حرف‏های همایون فرزاد را جدی نخواهند گرفت و خود در عمل دیده‏اند که افکار و پراتیک «اکثریت» مملو از ضدیت با انقلاب و انقلابیون می‏باشد. رسالت خود را اینگونه تعریف نموده‏اند و همچنان بر تداوم این سیاست و مسیر مصراند. نشان داده‏اند که از زمره فدائیان، داوطلبین و جاده صاف‏کنان بی چون و چرای سرمایه‏اند و تاریخ نزدیک‏شان هم با تاریخ گذشته‏ی‏شان هیچگونه منافاتی ندارد. هر دو در یک ردیف‏اند. همایون فرزاد فکر می‏کند که دارد افکار عمومی را به بازی می‏گیرد و بنادرست هم بر این تصور است که می‏تواند با بازی با کلمات برای جریان‏اش مقبولیت کسب نماید؛ بدون اینکه یک لحظه بخواهد به این بی‏اندیشد که نهادینه شدن افکار عمومی نسبت به جریان «اکثریت» حاصل خیانت‏کاری‏های‏اش علیه‏ی منافع‏ی توده‏هاست.

 

حال اگر بخواهیم همه‏ی داستان بافی‏های همایون فرزاد را کنار بگذریم و به گفته‏های وی بسنده نمائیم، براستی چه چیزی عایدمان می‏گردد و ترجمان واقعی آن چه می‏تواند باشد؟ به غیر از آن است‏که هم اکنون به عنوان عنصر غیر دولتی، چماق سانسور را در دست گرفته  است و در بیرون از حکومت و دارای مقام و منصب دارد نقش "وزیر ارشاد و سانسور" را تمرین می‏کند؟ به غیر از این است‏که دارد جدا از سایت‏های خودی‏، به سایت‏های دیگر و غیر خودی‏ها هم توصیه می‏نماید که "بشکنید قلم"های مخالف را!!!

البته که چنین حرفی از جانب «اکثریتی"ها امر عجیب و غریبی نیست و تازگی ندارد و آگاهان و مبشرین آزادی و رهائی توده‏ها از زیر ظلم و ستم حاکمان بخوبی می‏دانند که "از کوزه همان برون تراود که در اوست".

 

از زاویه‏ای دیگر، همایون فرزاد دارد تلاش بیهوده‏ای را بخرج می‏دهد تا روایتِ واقعی «اکثریت» را به گونه‏ای دیگر تعریف نماید. نمی‏داند که هر چه بیشتر به عمق و به گذشته ‏می‏پردازد، گند و کثافات جریان‏اش بیشتر بالا خواهد آمد و بیشتر مشام‏ها را خواهد آزرد. چرا که تاریخ گذشته‏ی «اکثریت» نه تنها تهوع آور می‏باشد بلکه وضعیت فعلی‏اش به مردابی شبیه شده است که با انداختن هر پاره سنگِ کوچکی، بوی گند و کثافات‏اش، همه جا را فرا خواهد گرفت و شعاع بسیار وسیع‏ای را می‏پوشاند.

علیرغم چنین گذشته و حالی، باز هم همایون فرزاد دارد به دیگران می‏قبولاند که «اکثریت» فقط 2 سال به "حمایت" از رژیم پرداخته است و بعد از آن، از سیاست "اتحاد و انتقاد" با رژیم فاصله گرفته است و به روایتی نادرست دارد می‏گوید که در آنزمان هدف‏اش یعنی «اکثریت» - "نه خدمت به تحکیم و مناسبات رژیم جمهوری اسلامی" بلکه در "باورشان به سوسیالیسم" نهفته بود!!!!

 

برای اینکه بخواهیم از "اتهام‏زدن" به سازمان "مقبول و مردمی"مبرا شویم، ببینیم که همایون فرزاد در حول و حوش انگیزه‏ی اصلی جریان‏اش در همکاری "2 ساله" با رژیم جمهوری اسلامی چه می‏گوید. وی در "روایتی دیگر از یک سیاست نادرست" تاکید می‏ورزد که: "بنابر این، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) نه به خاطر «خدمت به ارتجاع» و «مبارزه علیه آزادی»، و «دشمنی با کمونیست ها و انقلابیون»، بلکه به خاطر باور به سوسیالیسم، در راهی قدم نهاد که راهی فاجعه بار و بزرگترین اشتباه سیاسی فدائیان خلق در تمام طول دوران حیات حالا سی ساله آن ها بود. نتیجه‏ی این راه فاجعه بار، حمایت از حکومت خمینی به دلیل «ضدامپریالیستی» دانستن آن، بی بها کردن آزادی و در مواردی حتی ایستادن در برابر جنبش‏های آزادی‏خواهانه و کوشش برای ایجاد ائتلافی از «ضدامپریالیست ها» به قیمت تضعیف جبهه‏ی مبارزه برای آزادی که نیاز اول آن زمان در کشور ما بود، برای دوره ای کوتاه بود.

 سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) نزدیک به دو سال در این سیاست فاجعه بار باقی ماند؛ سیاستی که هم خود این سازمان، هم جنبش چپ ایران و هم کل جنبش آزادی خواهانه ی کشور ما، تا همین امروز هم تاوان آن را می‏پردازد".

 

اینها "ایرادات" همایون فرزاد از سیاست‏های «اکثریت» می‏باشد؛ دارد وقیحانه تاکید می‏ورزد که سیاست‏های «اکثریت» نه در خدمت به ارتجاع و مبارزه علیه‏ی آزادی و دشمنی با کمونیست‏ها و انقلابیون بلکه بخاطر باورهای‏شان به سوسیالیسم نهفته بود!!! به زبانی عامه باید گفت که "نیت"، «اکثریت»، "نیتی" سازنده و در خدمت به بر قراری جامعه‏ی کمونیستی و الغای مناسبات و سرمایه‏های امپریالیستی در ایران بود!!! هدف و انگیزه‏ی‏شان گستردگی "دموکراسی و آزادی" بود و نه "تحکیم و گسترش انقلاب اسلامی"!!!

بی مایه‏ترین استدلالی‏ست که می‏توان آنرا شنید. در منطق و مکانیزم‏های فکری همایون فرزاد و «اکثریت»، ملاک، اتخاذ سیاست‏ها و تاکتیک‏ها و متقابلاً همکاری‏های عملی سازمانها و یا جریانات نیستند که ماهیت آنها را رقم می‏زند بلکه "نیت" و باور خارج از پراتیک‏اش می‏باشد که جایگاه آنانرا تعیین می‏نماید. این‏ها، ایده‏ها و انگیزه‏های بغایت پس مانده و سد کننده‏ای‏ست که همایون فرزاد دارد بخورد دیگران می‏دهد.

مضافاً اینکه همایون فرزاد سر راست سخن نمی‏گوید. حتی در ذهن خودش هم با حساب و کتاب تصفیه نکرده است و قلم‏اش بخوان ذهن‏اش - فاقد کمترین مسئولیت‏هاست. می‏گوید که 2 سال به "حمایت" بخوان همکاری از رژیم پرداخته است و کمی پائین‏تر تاکید می‏ورزد که ".. سرانجام در پلنوم وسیع کمیته مرکزی سازمان در سال 1365، سیاست "اتحاد و انتقاد" را کنار گذاشت و به یک نیروی "مخالف" حکومت تبدیل شده بود.

 

به هر حال تکلیف خواننده در این میان چه می‏شود و چنانچه بخواهد سیستم فکری خود را با منطق و آمار و ارقام ارائه شده‏ی همایون فرزاد همسو نماید، چگونه می‏بایست به این سئوال پاسخ دهد که سازمانی که در پلنوم وسیع کمیته مرکزی - یعنی در سال 65 - از سیاست "اتحاد و انتقاد" با رژیم فاصله گرفته است، تا این مقطع سیاست غالب و حاکم بر سازمان‏اش چه بود و از کدام تاکتیک پیروی می‏نمود؟! بگذریم از اینکه «اکثریت» از ابعاد و میزان "حمایت" خود از رژیم جمهوری اسلامی سخنی بمیان نمی‏آورد و همچنان آنرا در خفا نگه داشته است.

متأسفانه باید گفت بدلیل اینکه همایون فرزاد در عرصه‏ی سیاست برای خود حساب و کتابی قائل نیست، با بی‏ مسئولیتی تمام حرف می‏زند، حساب و کتاب هم از دست‏اش در می‏ورد و علیرغم میل باطنی‏اش دارد مسائلی را مطرح می‏نماید که بیشتر ماهیت این جریان را بر ملا می‏سازد. در واقع همایون فرزاد دارد روایتی نادرست از یک سیاست نادرست ارائه می‏دهد؛ دارد داستان بافی می‏کند؛ چرا که از حقایق الهام نمی‏گیرد، به همین دلیل است‏که نمی‏تواند در جهت روشنگری گام بر دارد.

 

در خاتمه چنانچه بخواهیم سیاست را بر خلاف افکار و نظر همایون فرزاد و سازمان‏اش تعریف نمائیم، باید اذعان نمود که دنیای انسانیت برای خود، حساب و کتاب‏هایی دارد که هر کسی نمی‏تواند آنرا بنابه میل باطنی‏اش به دنیای بیرونی معرفی نماید. درست است‏که امروزه اوضاعِ جنبش‏های انقلابی در هم ریخته و آشفته می‏باشد و از درون آن سازهای نا همگونی به گوش می‏رسد؛ امّا این بدان معنا نیست که از استانداردهای طبقاتی خود خارج گشته و نتواند سیاه و سفید را ار هم تمیز دهد. با این اوصاف بهتر است‏که «اکثریت» از این موقعیت بوجود آمده سوءاستفاده‏ی بیش از این نکند و به مراودهی خود با هم‏نوعان‏اش تداوم بخشد و بدروغ در "سوگ" جانباختگان دهه‏ی 60 نه نشیند؛ چرا که قبل از تجلیل از آن عزیزان، می‏بایست تأوان کرده‏های خیانت‏بارش را باز پس دهد.

 

 

29 شهریور 1387

19 سپتامبر 2008

 

 

لنیک مطلب «همایون فرزاد» 

http://www.mano-paltalk.net/pdf2/homayon.htm

 

 

  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت