ملاحظاتی بر گفته هایی پیرامون جنبش کارگری

(بمناسبت اول ماه مه )

 

نگاهی به گفتگوی اقای جابر کلیبی با بهروز سورن مندرج در سایت گزارشگران مکث و برخورد با برخی از گفته ها و ایده های مطرح شده از جانب وی را لازم و ضروری میسازد. چرا این تامل و برخورد لازم و ضروری میشود؟زیرا که اگر طرح و نفوذ ایده های راست موجب سردرگمی و کج روی در جنبش کمونیستی و نهایتا ضربه به جنبش کارگری است،طرح ایده ها و گفته های نا منسجم،مغشوش و متضادکه در لفافه رادیکال هم پیجیده شده باشد نیز – در صورت نفوذ – موجب بدفهمی در حوزه نظری ،کجروی وسرانجام ضربه به جنبش کمونیستی و کارگری است.زیراکه فعالین کارکری و کارگران را ازشناخت واقعی وامکان بررسی موارد مثبت و منفی وضعیتشان باز میدارد.

از میان موارد و گفته های متضاد و مغشوش فراوان در این گفتگو،به مکث و برخورد با موارد: تعریف و موقعیت جنبش کارگری ،نقاط ضعف و قوت آن و خطر عمده اش و مقوله خودسازمانیابی کارگران بسنده می گردد.

ایشان در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه جنبش کارگری در چه موقعیتی قرار دارد ؟تعریفی از جنبش کارگری ارائه میکند که جالب توجه است . وی میگوید:"اگر جنبش کارگری را در معنای وسیع آن یعنی مبارزات سندیکایی و فعالیت سیاسی کارگری در نظر بگیریم."بله تعجب نکنید! جنبش کارگری که منطقا و الزاما چه در ابعاد سیاسی ، اقتصادی و نظری وچه در بعدعملی آن ،در برگیرنده گرایشات گوناگون و فعالیتهای متنوع می باشد ،در تعریف ایشان تنها به دو مولفه – مبارزات سندیکایی و فعالیت سیاسی – محدود شده است. جالب اینکه در این " معنای وسیع" ، مبارزات اقتصادی و نظری (ایدئولوژیک) کارگران و فعالین کارگری جایی ندارد.شاید اعتراض شود که نه ،اشاره ایشان به مبارزات سندیکایی همان مبارزه اقتصادی را معنی میدهد. این اعتراض فرضی وارد نیست ،زیرا مبارزات سندیکایی مبارزه برای دستیابی به شکلی از تشکل یابی کارگران است که کارگران می توانند با این ظرف ، خواسته های خود را طرح و پیگیری نمایند ولی همه ابعاد مبارزات اقتصادی جنبش کارگری ، چه در شکل و چه در محتوی را شامل نمی شود. بعلاوه وی در همین گفتگو می گوید: " مسایل صنفی کارگران زمانی که در روند مبارزه این طبقه علیه سرمایه داران مطرح می شوند،بیانی سیاسی می یابند. از اینرو مبارزات سندیکایی نیز بنوبه خودو در حد گنجایش خویش مبارزات سیاسی هستند."این گفته بچه معنی است؟آیا کارگران با طرح مسایل صنفی – مانند در خواست حقوق معوقه و یا بهبود شرایط کار و غیره – خواهان دگرگونی رژیم ویا  در پی تغییر مناسبات طبقاتی با دولت اند؟آیامبارزه اقتصادی بطور اتوماتیک مساوی با مبارزه سیاسی است؟نه، فقط در بینش ایشان است که مبارزه صنفی - البته" در حد گنجایش اجتماعی خویش"- همان مبارزه سیاسی است.بعلاوه با توجه به دیگر گفته هایش در این گفتگو و درک مغشوشی که از عملکرد سندیکا و حزب ارائه میکند،بخوبی میتوان فهمید که اشتباهی در کار نیست ،  در دیدگاه ایشان مسایل و مبارزه صنفی کارگران نه تنها از ارج واهمیت لازم برخوردار نیست، بلکه جایی ندارد.

واما در مورد موقعیت  جنبش طبقه کارگر در شرایط کنونی ،وی میگوید: "این جنبش در سالهای اخیر در سطح و عمق رشد قابل توجهی کرده است". جدای از اینکه چنین بیان کلی را در هر مقطع زمانی و مکانی ودر مورد هر جنبشی بطور عام و یا جنبش طبقه کارگر بطور خاص می توان مطرح کرد، زیرا که هر جنبشی "در حال شدن" است و سالها نیز زمان کمی نیست، ولی این حرف عام وتوخالی ویژه گی خاصی از جنبش کارگری ایران در شرایط کنونی را بیان نمی کند و تنهابیانگر دید محدود و سطحی گوینده آنستکه براحتی از کلمات "رشد در سطح و عمق "بدون توجه به بار واقعی آن استفاده میکند. افزایش کمی (عددی)اعتراضات و حرکات کارگری که بدلیل عملکرد بحران اقتصادی مزمن و ساختاری در اقتصاد وابسته ایران ، سیاستهای نادرست و ویرانگر رژیم جمهوری اسلامی، ورشکستگی بسیاری از کارخانه ها و کارگاه ها و بویژه استثمار شدید و مطلق کارگران رخ میدهد،بهیچوجه نمی تواند نشانی از "رشد در سطح و عمق "جنبش کارگری باشد.این دقیقا ناشی از شرایط طاقت فرسای کاری ،بی حقوقی کامل ،گرانی و تورم ،معوق ماندن ماه ها حقوق ناچیز کارگران و تحمیل  قرار دادهای کاری غیر انسانی استکه بر آنها اعمال میشود،جانشان را به لبشان رسانده است و آنان را وادار به واکنش ،اعتراض و تحصن و تظاهرات میکند. رشد در سطح حد اقل با سازمانیابی،تقویت همبستگی مبارزاتی و گسترش ارتباطات بخش های مختلف جنبش کارگری معنی میدهد و رشد در عمق نیز با جلوه هایی از مبارزات  نظری ، دستیابی به راهکار های موثر و کارساز،قابلیت سنجش و درک حداقلی از منظومه روابط اجتماعی – سیاسی و تشخیص گره های مبارزاتی در اذهان طبقاتی کارگران مفهوم می یابد.حال بر عهده مدعی استکه "رشد در سطح و عمق "  در جنبش طبقه کارگر در شرایط کنونی را بطور مستدل و نه با ادعا اثبات کند.نمونه موردی و محدودمبارزه سندیکایی کارگران شرکت واحد – علیرغم همه تلاشها و رنجی که متحمل شده اند- امری موردی و بخشی است که کلی و فراگیر نیست  و نمی تواند بمثابه خصلت پایدار و "قابل توجه"نمودار رشد در سطح و عمق چنبش طبقه کارگر ایران باشد.با اندکی فاصله گرفتن از ذهنی گری و عدم ارائه تز های کلی و بی پشتوانه ،با اندکی توجه به واقعیات مبارزاتی کارگران و وضعیت عینی که در ان قرار دارند،میتوان درک و لمس کرد که مبارزات کارگران    عمد تا در حیطه مسائل صنفی و با محتوای خواست های اقتصادی، در انفراد وپراکندگی ولی خروشان و وسیع جریان دارد و موقعیت آنان در شرایط کنونی هیچ تناسبی با موقعیت ادعایی ایشان ندارد.

اکنون باآاشنایی به تعریف محدود و ناقصی که از جنبش طبقه کارگر ارائه دادند و با توجه به توضیح ایشان در مورد موقعیت جنبش کارگری ، ببینیم درباره ضعف ها و قوت های جنبش طبقه کارگر و خطر عمده ان چه  نظری دارند؟

وی میگوید:"قوت های جنبش کارگری در تداوم،انعطاف پذیری،رادیکالیسم اجتماعی و ظرفیت وسیع و عمیق دمکراتیک آنست........ضعف جنبش کارگری اما،در فقدان سازماندهی سراسری است."خوب، سوال اینستکه جنبشی که تداوم دارد،انعطاف پذیری دارد،رادیکالیسم اجتماعی داردو ظرفیت وسیع و عمیق دمکراتیک هم دارد ،در چه جلوه ها و نمود هایی متبلور می گردد؟آیا جنبش کارگری ما در شرایط کنونی در هیاتی که مدعی آرزو دارد ظاهر می شود و در عرصه مناسبات اجتماعی و سیاسی خود را بدین گونه نشان میدهد؟بیآیید اندکی بمعنی و بار مفاهیم بکار گرفته شده توجه کنیم : تداوم در جنبش کارگری بچه معنی است؟اگر این مقوله را نه بمعنای سطحی آن یعنی نمود و بروز عددی و کمی تظاهرات و اعتصابات ،بلکه بمعنای عمیق آن یعنی ادامه کاری یک حرکت کارگری با خواست ها و سازماندهی برای رسیدن به هدف مشخص در نظر گرفته شود ،آنگاه بوضوح خواهیم دید که متاسفانه جنبش کارگری ما در شرایط کنونی عمده تا فاقد چنین خصلت و نمودی است . بدیهی استکه مورد خاص مبارزات کارگران شرکت واحد بمثابه امری موردی و بخشی تا حدودی ادامه کاری داشته است ولی این مورد کلیت جنبش کارگری را در بر نمیگیرد. انعطاف پذیری در جنبش کارگری بچه مفهوم است؟موقعی از انعطاف پذیری در یک جنبش کارگری می تواند صحبتی در میان باشد که آن جنبش مفروضی که اهداف مشخص اجتماعی- سیاسی را در افق حرکتی خویش قرار داده ،با توجه به شرایط زمانی و مکانی ، درک همگونی ها و نا همگونی ها ،آگاهانه به رفع و حل تضاد ها دست یازد. و یا جنبشی که در مسیر اهدافش پیش میرود ،بطور خطی و مستقیم حرکت نکرده و با اتخاذ تاکتیکهای منعطف وبا  نرمش پذیری ،موانع را از پیش پای خود بردارد. آیا جنبش کارگری ما از چنین وضعییتی برخوردار است ودر روند حرکتی خود چنین جلوه هایی را بروز داده است؟بنظر میرسد که مدعی ما تحمل صبورانه و ناشی از سر ناچاری کارگران، در زیر سیطره سر نیزه و سرکوب  را با انعطاف پذیری اشتباه گرفته است. در باره مقوله رادیکالیسم اجتماعی تنها به اشاره ای کوتاه بسنده میگردد: رادیکالیسم اجتماعی مدالی نیست که برای خوشایند مان بر پیشانی جنبش کارگری بچسبانیم ، رادیکالیسم اجتماعی در جنبش کارگری یعنی اینکه آن جنبش مفروض اهداف ریشه ای و بنیانی را در پیش رو داشته باشد و بطور مشخص یعنی اینکه دگرگونی بنیادی نظام سرمایه داری  را نشانه رفته باشد.و اما "ظرفیت وسیع و عمیق دمکراتیک " چگونه باید درک گردد؟چنین مقوله ای وقتی معنی می یابد که جنبش طبقه کارگر با طرح شعارها و خواسته هایی، شعارها و خواسته های دیگر جنبش ها ی اجتماعی و اقشار و طبقات دیگر را طرح کرده ،آن را درخواست نموده و دفاع نماید. به بیانی دیگر زمینه مشارکت دیگر نیروها و جنبش های اجتماعی رادر صحنه مبارزاتی برای تغییر اساسی جامعه فراهم کرده باشدو بدین ترتیب ظرفیت دمکراتیک خود را نشان داده باشد. حال از توضیح قید "وسیع و عمیق " و بحث پیرامون آن میگذریم ،زیرا که امری مشخص یعنی مشروط به شرایط زمانی و مکانی است و نه امری ذهنی و کلی. و بالاخره اینکه، ایشان ضعف جنبش کارگری را در شرایط کنونی در "فقدان سازماندهی سراسری "میداند. اندکی دقت نشان میدهد که اولا این تنها ضعف جنبش کارگری در شرایط کنونی نیست و ثانیا این ضعفی استکه حد اقل بیش از هشتاد سال استکه با جنبش کارگری ما همزاد است ،این جنبش در مقاطع کوتاه و محدود ، بطور نسبی و موقتی و در شرایط شبه دمکراسی (یا در واقع غلبه هرج و مرج )بخشا سازماندهی سراسری داشته است وگرنه در سراسر پروسه وجودی اش عمد تا فاقد آن بوده است.اتفاقا سوال اساسی و مهم همین استکه چرا طبقه کارگر نتوانسته است سازماندهی سراسری داشته باشد؟پاسخ اساسی و درست نیز اینستکه طبقه کارگر برای نیل به این منظور باید از شرایط نسبتا دمکراتیکی برخوردار باشد. پس مشغولیت فکری یک روشنفکر مدعی مدافع  طبقه کارگر باید این باشد که برای چگونگی رفع این معضل چاره جویی کند.باید در این باره تفکر و کنکاش کندکه چگونه و با چه نیرویی میتوان سیطره دیکتاتوری مستمر ومداوم مستولی بر جامعه را درهم شکست تا شرایط نسبتا دمکراتیکی برای رشد و ارتقاء جنبش طبقه کارگر فراهم شود. بنظر میرسد که مشغله فکری ایشان چنین مسائل گرهی و واقعی نیست بلکه مفاهیم و مقولاتی را بنحوی ذهنی و غیر واقعی بعنوان نقاط قوت و ضعف جنبش کارگری برشمرده اندکه ظاهرا و در لفظ زیبا و قشنگ اند،ویا اینکه یک جنبش  کیفی کارگری باید چنین خصوصیاتی داشته باشد. همچنین بنظر میرسد که ایشان معنی و بار واقعی کلمات و مفاهیم بکار گرفته را درک نکرده و رابطه بین کلی و مشخص،عام و خاص و مقطع و پروسه را مخدوش نموده اند.   نمونه دیگری از تجلیات ذهنی شان ،در تشخیص  خطر اصلی  برای جنبش کارگری جلوه گر است و آنچنان متضاد ومغشوش مطرح کرده ند که تعجب برانگیز است. وی میگوید:"بباور من این دو گرایش ،یعنی گرایش رفرمیستی و گرایش ناسیونالیستی که در ماهیت یکی هستند ، در شرایط کنونی خطر اصلی در به انحراف کشاندن جنبش کارگری را تشکیل میدهند". و در چند سطر پایین تر میگوید : "در واقع شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه چنان حاد و غیر قابل انعطاف است که جایی برای مصالحه و رفرم از یکطرف و ناسیونالیسم از طرف دیگر باقی نمی گذارد". آیا واقعا انچنانکه مدعی می پندارد "تکیه بر سندیکا و تز علنی کاری"و منطقه گرایی" در بخش هایی از جنبش کارگری بویژه در کردستان "، آن خطر اصلی و عمده در شرایط کنونی در جنبش کارگری را تشکیل میدهند؟ این موارد ادعایی و تلاشهای رفرمیستی و ناسیونالیستی در کدامین جلوه ها و نمود ها و در قالب کدامین نیرو ها بمثابه موانع اصلی در برابر رشد و ارتقاء جنبش کارگری عملکرد دارند؟ براستی بجز تلاش ناتمام احیای سندیکای شرکت واحد و یا یکی ،دوتا حرکت سرکوب شده ،کدامین حرکات فعال و یا نیمه فعال ، مستمر و مستقل سندیکایی مورد نظر مدعی است؟ براستی بجز روشنفکر گنده دماغ چه کسی میتواند تلاش و مبارزه برای کسب ابتدایی ترین حقوق کارگری و حق داشتن تشکل – مثلا سندیکا- در زیر سیطره سرنیزه و زندان با تحمل بریده شدن زبانشان و کتک خوردن کودکانشان را سندیکال- رفرمیسم بخواند؟ این موارد ناموفق در کدامین استمرار و تداوم ،در مقابل کدامین حرکت انقلابی بخشهای دیگر جنبش کارگری قرار گرفته است؟ در مورد منطقه گرایی بخش کارگری در کردستان پای استدلال مدعی سخت چوبین و مضحک است. در این باره بنظر میرسد که تنها یک سوال کافیست.  با کدامین منطق (حتی منطق صوری) می تواند ادعا شود که تلاش کارگرن نانوای سقز برای تدارک اول ماه مه همراه با رنج های فراوان و زندان و حتی محکومیت به  شلاق خوردن ،تلاش  کارگران "بویژه در بخش کردستان "برای تدارک وهماهنگی بمنظور تشکیل اتحادیه سراسری کارگران بیکار و اخراجی و برگزاری تظاهرات اول ماه مه در سنندج همراه با زندان و محکومیت ،جلوه هایی از ناسیونالیسم منطقه گراست؟جالب تر اینکه مدعی خود میگوید:شرایط جامعه چنان حاد و غیر قابل انعطاف است که جایی بری رفرمیسم و ناسیونالیسم باقی نمیگذارد.آیا خود متوجه تناقض گویی خود شده است؟ اگر شرایط جامعه اجازه رشد چنین گرایشهایی را نمیدهد،پس این خطر اصلی بودن  و عملکردش از کجا ناشی میشود؟ تا کنون دیده نشده استکه شرایط و پارامتر های رشد پدیده ای فراهم نباشد ،اما آن پدیده آنقدر رشد کند که به خطر اصلی تبدیل شود. تراوشات ذهنی را جایگزین واقعیت ساختن ،زیبنده روشنفکر "چپ" نیست.زیرا چنین امری نقض غرض است،زیرا قدم اول هر تلاش برای ارائه شناخت صحیح ،پذیرش واقعیت موجود، سپس تجزیه و تحلیل آن واقعیت و آنگاه ارائه راه حل برای دگرگونی آنست.اینکه نیرو ویا نیروهایی در خارج کشور بکوشند تا از حرکتی سوء استفاده کنند و آنرا در بوق و کرنا بدمند ، مقوله دیگری است وربطی بدان ندارد که گفته شودرفرمیسم و ناسیونالیسم خطر اصلی جنبش کارگری است.

حیرت انگیز ترین مورد این گفتگوبه مقوله ادعایی "خود سازمانیابی"کارگران مربوط است. ایشان در پاسخ به سوالی مبنی برتاثیر گذاری  مبارزات مستقل و" خود سازمانیافته کارگری" بر روشنفکران چپ ، چنین اظهار میدارد :" اشاره شما به خود سازمانیابی کارگران در مبارزات اجتماعی ،اشاره به مسئله مهم و مقوله جدیدی در جنبش کارگری است. دقیقا در همین رابطه استکه در مییابیم دوران جدیدی در مبارزات طبقه کارگر آغاز شده است که با سازمانیابی متمرکز سنتی تفاوت دارد . سازمانیابی از پایین و گسترده در شرایط ترور و اختناق ،ضربه پذیری جنبش را کمتر میسازد.این واقعیت در عین حال تز های مبتنی برعدم قابلیت طبقه کارگر در دست یافتن به آگاهی طبقاتی و سازماندهی حزبی را باطل میسازد و تاییدی است براین واقعیت که کارگران در مبارزه  عملی علیه نظام سرمایه داری است که موقعیت اجتماعی خود را درمی یابند و در این مسیر استکه به آگاهی سوسیالیستی و سازماندهی طبقاتی میرسند.نقش روشنفکران انقلابی و سازمانهای سیاسی کمونیستی در واقع کمک به مبارزه ضد سرمایه داری کارگرن و تسریع این روند است". با اندکی مکث و دقت معلوم میشود که نقل قول نسبتا طولانی مذکور پر از گفته ها و تز های مغشوش ،وارونه و من درآوردی است که مفهوم یا مقوله "خود سازمانیابی " کارگران ،مقوله اصلی و محوری آنرا تشکیل میدهد. "خود سازمانیابی " کارگران از دید مدعیان آن بچه معناست؟ اینان با لفافه هایی بیان میدارند که  کارگران در پروسه مبارزاتی خویش علیه نظام سرمایه داری "خود و بتنهایی"به اگاهی سوسیالیستی و سازماندهی طبقاتی میرسند و به دانش رهایی خویش دست می یابند و نیازو ضرورتی به تلفیق و آمیختگی جنبش کمونیستی با جنبش کارگری نیست.در این ایده ها نقش راهنمای تئوری سوسیالیستی بمثابه یک علم نفی میگردد، نقش و وظیفه عملی سازمانهای سیاسی کمونیستی و ضرورت شرکت در سازماندهی مبارزات کارگران و نقش  رهبری کننده آن زایل میشود.اینان در واقع ،مبارزات  کارگران  را بدون مشعل راهنما،بدون ارگان سازمان دهنده و رهبری کننده ،بدون پیوند ارگانیک تئوری و پراتیک بحال خود رها می سازند تا خود با آزمون و خطا و هدر دادن نیرو وامکانات مبارزاتی ،بدون بهره گیری از دستآوردهای تئوریک بیش از یک و نیم  قرن گذشته ،کور مال کور مال راه جویی کنند وبه فرجام نا معلومی رهسپار شوند.   اینان که آشکارا نقش روشنفکران انقلابی و سازمان های سیاسی کمونیستی را در حد کاتالیزور و کمک کننده تنزل میدهند،در وافع با دید عمیقا اکونومیستی به امر رهایی طبقه کارگر ضربه می زنند. آیا "خود سازمانیابی" کارگران مسئله مهم و مقوله جدیدی است؟مهم بودن یک مسئله مبارزاتی از واقعیت جاری مبارزاتی ،از نقش راهگشایش در پراتیک مبارزاتی  کارگران برمی خیزد و نه از ذهن افراد و یا گروهی خاص،و تا کنون روند واقعی مبارزات کارگران خلاف این تز ادعایی را بثبوت رسانده است و همواره نقش عناصر آگاه و یا فعالین کارگری – باز هم بمثابه عناصر آگاهی که این آگاهی را کسب کرده اند – در سازماندهی مبارزات کارگران ضرورت داشته و دارد.این مفهوم یا مقوله ابدا مقوله جدیدی نیست،کافیست که مدعی اندکی به بحث های انحرافی در دو دهه اخیردر جنبش کمونیستی توجه کند  تا قدمت این گونه تز ها را دریابد. آیا با دست آویز قرار دادن مقوله "خود سازمانیابی"کارگران میتوان دریافت که دوران جدیدی در مبارزات طبقه کارگر آغاز شده است؟ این گونه ادعای من درآوردی از یک ذهن متافیزیک تعجبی ندارد، زیرا برای آنان این مقولات اند که دوران سازند ونه واقعیت های اجتماعی و مادی. برای یک ذهن دیالکتیک اما مسئله بگونه دیگری است. این دگرگونی و تغیرات کیفی در پروسه حرکتی یک پدیده ،جنبش و یا روابط اجتماعی اند که وقوع و بروز یک حالت ،خصلت و یا دوره را جلوه گر می سازند ونه مقولات خود ساخته . اثبات و تبیین  چنین ادعایی را بر عهده مدعی وا میگذاریم. آیا سازمانیابی گسترده و از پایین در شرایط ترور و اختناق ضربه پذیری جنبش را کمتر می سازد؟ این ادعا دیگر شاهکار است. علیرغم همه تجربیات انقلاب های بزرگ و علاوه بر تاکیدات انقلابیون بزرگ کارگری بر سازماندهی متمرکز و تلفیق کار مخفی و علنی در شرایط ترور و اختناق ،علیرغم تجربیات جاری مبارزات کارگری در جوامع تحت سیطره دیکتاتوری ها و در راس آنها جمهوری اسلامی ،تازه مدعی برآنست که سازماندهی گسترده و از پایین ضربه پذیری جنبش را کمتر میسازد!! بعلاوه وی با سنتی خواندن سازماندهی متمرکز و مخفی خط بطلان بر همه دسآوردهای جنبش جهانی کارگری می کشد. شاید ایشان در نظر دارد که سازماندهی گسترده و از پایین را بطور مخفی به سامان برساند؟! تجربیات گوناگون  تاکنونی نشان داده است که در شرایط حاکمیت دیکتاتوری مطلق چنین امری امکان پذیر نیست و اگر حصول به چنین سازماندهی بر مبنای علنی باشد - که بالاجبار باید چنین باشد – در آن صورت  انتقاد ایشان به  "تز های سندیکایی و علنی کاری " دیگر بی مورد است و این تناقض گویی دست از گریبان شان بر نمی دارد.

و کلام آخر اینکه :  طرح اینگونه ایده ها و گفته ها نه تنها روشنگر مسئله ای از مسائل جنبش کارگری نیست – همانگونه که نشان داده شد - بلکه ابهام افزاست و بهمین دلیل برخورد و آشکار کردن مضمون  اینگونه نظرات ضرورت دارد.

 

                                                                                                  یوسف زرکار – فروردین 87       

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت