"حکمتیست"ها
و مسئلهی اعتصاب غذای
زندانیان
سیاسی و کرد!
شباهنگ راد
در
میان بعضاً
اپوزیسیون
ایرانی نظر بر
آن استکه کار
بست اعتصاب
غذا از جانب
زندانیان سیاسی
در درون
زندانهای
مخوف رژیم
جمهوری اسلامی
امری نادرست
میباشد و
زندانیان
موظفاند تا
بمنظور تحقق خواستههای
پایمال شدهیشان
از روشهای
دیگر سود
جویند.
بنابراین
نگاه، برخورد
و بررسی این
موضوع در
شرایطی که
تعدادی از
زندانیان
سیاسی کرد در
چندمین روز از
اعتصاب غذای خود
بسر میبرند،
بی فایده
نمیباشد.
این
امری بدیهی و
پذیرفتنیست
که زندان و
زندانبانان،
همهی هم و
غمشان به
تسلیم
واداشتن
زندانیان
سیاسی
کمونیست و
مبارز
میباشد. به
عبارتی
زندانها
هدفشان
"پاسیو" و
"رام" نمودن
زندانیان
سیاسیست.
زندان و
زندانبانان
همواره از
چنین خط و
سیاستی پیروی
مینمایند و
در مقابل
زندانیان
کمونیست و
مبارز هم،
زندانها را
بمثابهی
میدانی دیگر
از مبارزات
خود علیهی
نظامهای
سرکوبگر تلقی
نموده و با
تمام وجود میکوشند
تا با کار بست
اشکالِ متنوع
مبارزاتی در
درون
زندانها،
شکنجهگران و
زندانبانان
را به عقب
وادارند.
اشکالِ
متنوعِ اعتراضیای
که پیشاپیش نا
معین و نا
مشخص بوده و
نمیتوان
روشِ محوری،
خاص و یا
تثبیت شدهای
را از قبل
تعیین و یا از
بیرون به
زندانیان
سیاسی توصیه
نمود.
شنیده
و خواندهایم
که کار بست
روشهای متنوعِ
اعتراضی در
درون
زندانها –
فردی و جمعی –
توانست
تأثیرات خود
را بر جای
بگذارد و
زندانبانان
را به عقب
وادارد؛ شنیده
و خواندهایم
که اتخاذ هر
یک از روشهای
مبارزاتی
توسط
زندانیان در
درون
زندانها توانست
صدای آنانرا
بگوش دنیای
بیرونی و آزادیخواهان
برساند. با
این اوصاف جای
دارد تا تاکید
نمود که همهی
این روشها
بنوبهی خود سودمند؛
مثمر ثمر و
قابل دفاع
است.
میدانیم
که رژیم
جمهوری اسلامی
همواره قصدش
بر آن بوده و
است تا در
درون
زندانها
سیاست و ضوابط
خود را بر زندانیان
سیاسی تحمیل
نماید و آنانرا
در جهت امیال
و خواستههای
خویش
سمتوسو دهد.
سران حکومت همهی
تلاششان بر
آن است تا
بزعم خود،
چهاردیواریها
در غُل و
زنجیر را
بعنوان مکانهای
"تربیتی" و
"آموزشی"
فارغ از اذیت
و آزار
زندانیان به
دنیای بیرونی
معرفی
نمایند؛ در
حالیکه همهی واقعیات
نمایانگر آن
میباشد که
زندانهای
تحت سیطرهی
سران حکومت،
به میدانهای
شکنجه و اذیت
و آزار و
اعدام بهترین
فرزندان خلق
تبدیل گشته و
جلادان و
شکنجهگران
تا کنون بیش
از 200 هزار تن از
آنانرا از دم
تیغ گذراندند
و هزاران تن
دیگر را معلول
و مجروح
نمودهاند.
سیاست تخریبی
و
سرکوبگرایانهای
که سران حکومت
از همان اوان
سر کار
آمدنشان در مقابل
معترضین،
کمونیستها و
مبارزین اتخاذ
نمودهاند و
همچنان چهار
نعل در
پیشاند.
روشن
استکه رژیم
جمهوری
اسلامی در
درون زندانها
بمانند دیگر
میادین، دست
بالا را دارد
و به همین
اعتبار از هر
روش و سیاستی
سود میجوید
تا زندانها
را تحت کنترل
کامل خود در
آورد. بموازات
آن زندانیان
سیاسی
کمونیست و مبارز
هم تلاششان
بر آن است تا
با اتخاذ
روشهای
متنوع
مبارزاتیای
از جمله
اعتصاب غذا،
زندانبانان
را به عقب
وادارند و
صدای در گلو
خفتهی خود را به
گوش دنیای
انسانیت و
رهائی
برسانند؛
روشن استکه
اتخاذ هر روش
اعتراضی در هر
حد و میزانی،
بستگی به
موقعیت فردی –
جمعی
زندانیان در
درون
زندانها
داشته و بدون
بررسی اوضاع و
تعمق دقیق
بدانها
نمیتوان هر
یک از آن
اشکال
اعتراضی را در
دستور کار خود
قرار داد. به
همین دلیل درک
از موقعیت
صحیح نیرویهای
خودی و دشمن
از زمره وظایف
اساسی زندانیان
سیاسی، در چهار
دیواریهای
در غُل و
زنجیر را
تشکیل میدهد.
در
همین رابطه
اخیراً
تعدادی از
زندانیان سیاسی
کرد – فارغ از
هر گونه
گرایشات که در
حوصلهی
این نوشتهی
کوتاه نیست –
در درون
زندانهای
رژیم جمهوری
اسلامی دست به
اعتصاب غذا زدهاند
که باعث عکسالعملهای
گوناگون
افراد،
جریانات و احزابی
همچون
"حکمتیست"ها
گردیده است؛
عکسالعملهایی
که در حقیقت
نافی اشکال
متنوع مبارزاتی
در درون
زندانهاست.
اشکالی که در
عرصهی عملی،
جنبشهای
اعتراضی شاهد
بازدهیهای لازمه
و مثبت آن
بوده است.
"کمیته
کردستان حزب –
حکمتیست" در
اطلاعیهی
اعتصاب غذا و
زندانی "کرد"
مینویسد: "...
واقعیت این
استکه
اعتصاب غذا،
اعتراض
مناسبی نیست.
این روش بجای
تأثیر بر
زندانیان
زندانی را از
بین میبرد.
این روش را
نباید اتخاذ
کرد و توصیه
ما به
زندانیان این
استکه
اعتصاب غذا راه
حل مناسب مبارزه
آنها نیست و
راههای
دیگری برای
مبارزه خود
انتخاب کنند.
راههایی که
مطلقاً
زندانی را از
منتسب کردن به
ملت و قوم
خاصی دور کند
و صفی متحد و
محکم همراه با
اعتراض بیرون
از زندان را
پیش ببرند".
از
آنجا که
"حکمتیست"ها
بنیاناً با
اعتصاب غذای
زندانیان
سیاسی با هر
"رنگ" و
"قومی" سر نا
سازگاری
دارند و بر این
روش از اشکال
اعتراضی در
درون
زندانها خط بطلان
میکشند،
بنابراین
اعتصاب غذای
زندانیان
سیاسی کرد هم
نمیتواند
ربط مستقیمی
به مسئله "قوم"،
"ملت" و
امثالهم
داشته باشد.
بنابراین وصل
نمودن و یا
اتهام زدن
زندانیان سیاسی
کرد به
"ناسیونالسیم"
و غیره در این
مقوله بی ربط
میباشد که در
پائین تا
حدودی به
نادرستی و غیر
واقعی بودن
این ایده
اشاره خواهد
شد.
امّا
فارغ از
مسئلهی
کرد، ترک، قوم
و ملت چرا به باور
"حکمتیست"ها،
اعتصاب غذا
نمیتواند بعنوان
یکی از اشکال
مبارزاتی در درون
زندانها
مورد استفاده
قرار گیرد؟
چرا زندانیان
محق نیستند تا
با ارائهی
ارزیابی صحیح
از محیط خویش
از روشهایی
سود جویند تا
هم صدای
حقطلبانهی
خود را بگوش
جهانیان
برسانند و
دنیا را از ظلمی
که در درون
چهاردیوارها
دارد صورت
میگیرد،
مطلع سازنند و
هم زندانبانان
را به چالش
کشند؟ مگر
تجربهی
عملی نشان
نداده استکه
کار بست این
روش اعتراضی
در درون
زندانهای
حاکمان و
زورمداران در
سرتاسر جهان
اثرات مثبتی
بر جای گذاشته
است و
زندانبانان و
شکنجهگران
را مجبور به
عقبنشینی
نموده است؟
به
زبانی دیگر،
مگر زندانها
یکی دیگر از
میادین جنگ
طبقاتی و
نابرابر
نمیباشد؟
مگر رژیم
جمهوری
اسلامی همهی
تلاشاش بر آن
نیست تا به
دروغ به دنیا
اعلام نماید
که مقولهی
زندانی سیاسی
در زیر
حاکمیتاش بی
معناست؟ مگر
یکی از وظایف
زندانیِ
معتقد به
آرمانِ رهائی
تودههای
محروم،
شناساندن
ماهیت کثیف
سران رژیم و
نگهبانانشان
به دنیای آزادی
نیست؟
بنابراین
اتخاذ هر روشی
که بازگو کنندهی
عملکرد
حاکمان و
هموار نمودن
خواستههای
اعتراضی
زندانیان
سیاسی
کمونیست و
مبارز میباشد،
نه تنها قابل
استفاده بلکه
همواره قابل دفاع
است و بر هر
سازمان و
احزاب سیاسیست
تا بهر طریق
ممکنه به
حمایت بی چون
و چرا از
مبارزات
زندانیان
کمونیست و
مبارز در درون
زندانها بر
خیزد.
واقعیت
این استکه
صدا و مطالبات
زندانی در نظامهایی
همچون نظام
جمهوری
اسلامی خفه و
سرکوب شده
است. کسی صدای
زندانی را
نمیشنود و نمیداند
که چه دارد بر
آنان میرود.
بنابراین
دنیای
انسانیت تنها
با اتخاذ
اعتراضات
گوناگونی از
قبیل اعتصاب
غدای
زندانیان
سیاسیست که
واقف
میگردنند که چه
دارد بر سر
زندانیان
کمونیست و
مبارز در درون
سیاهچالها
میرود. در
حقیقت این
اشکال ثابت و
یا از قبل
تعیین شده
نیست و بعبارتی
واقعیتر نمیتوان
بر هر یک از
این روشها،
نقش ویژه و یا
محوری قائل
شد. بی تردید
همهی اینها
بسته به
موقعیتِ
زندانی و
زندانبانان دارد
و در این جنگ
طبقاتی، خودِ
زندانیان هستند
که تعیین
کنندهی
اتخاذ
روشهای
مبارزاتی
خویش در درون
زندانها
میباشند و
پیشاپیش، هیچیک
از این اشکال
و روش اعتراضی
رد شدنی نیست.
به عبارتی
باید گفت به
همان دلیلی که
نمیتوان از
عدم استفاده
از هواخوری
زندانیان
سیاسی –
بعنوان یکی از
اشکال
مبارزاتی - در
درون زندانها،
ایراد گرفت و
اعتراضی داشت،
به همان دلیل
هم نمیتوان،
خط بطلانی بر
اعتصاب غذای
زندانیان
سیاسی کشید و
این روش را
کاملاً - و
آنهم تحت هر
شرایطی - به
کنار گذاشت.
نظر و ایدهای
که
"حکمتیست"ها
مدافع و مبلغ
آنند.
مازاد
بر رد اشکال
متنوع
اعتراضی
زندانیان در
درون
زندانها،
"حکمتیست"ها
همچنین بر این
نظراند که
تفکیک زندانی
کرد، زنان کرد
و غیره
نمایانگر تفکر
"ناسیونالیستی"
و
"ارتجاعی"ست!!
بر همین اساس
وقت و بی وقت،
جا و بی جا
دارند از "قومپرستی"،
"ناسیونالیست"
و غیره سخن
میگویند و
دارند بنوعی
بر این نظر
صحه میگذارند
که بیان و طرح
ملت و خلق
مغایر با
آموزههای مارکسیست
–
لنینیستهاست.
در حالیکه ما
در برنامهی
"حزبی"شان با
مفولههایی
همچون
خودمختاری تا
سر حد جدائی
خلق کرد روبرو
میشویم!!!
بگذریم از
اینکه در
فرمولبندیهای
خود جائی برای
خلقهای دیگر
قائل نیستند و
به این دلیل
از رفع ستم
ملی خلق کرد
سخن میگویند
که از سابقهی طولانی
مبارزاتی
برخوردار
میباشد!!!
بگذریم
از اینکه در
همان برنامهیشان
"خواهان حل
فوری مساله
کرد در ایران
از طریق
برگزاری یک
رفراندم آزاد
در مناطق کرد
نشین غرب
ایران، زیر نظارت
مراجع رسمی
بینالمللی"اند!!!
بگذریم از
اینکه در
دنیای سراسر
ظلم و در دنیای
یک قطبی و در
دنیایی که
سرمایهداران
جهانی همه جا
و همهی نهادها و
مراجع را در
دستان کثیف
خود قبضه نمودهاند،
میخواهند تا
ناظر بر اعطای
حقوق خلق کرد
باشند!!!! باز هم
بگذریم از
اینکه خودشان دارند
در همان
برنامه از
"طبقهی
کارگر و مردم
کارگر
کردستان" سخن
میگویند؟!!
براستی
که دلیل این
همه نا
همگونیهای
نظری در چیست
و چرا
"حکمتیست"ها
با بیان زنان
کرد، زندانیان
کرد و امثالهم
از جانب
دیگران، دارند
به مخالفت بر
میخیزند، در
حالیکه
قصدشان مبارزه
برای رفع ستم
ملی خلق کرد
است و به تبع
از آن، خودشان
هم دارند از
"مردم و کارگر
کرد" سخن
میگویند ؟!!
در
یک کلام
میتوان گفت
که "حکمتیست"ها
شدیداً مبتلا
به تناقضاند
و نا هماهنگی
در تفکر و ایدههای
آنها را میتوان
کاملاً
مشاهده نمود.
با خلق خود رو
راست نیستند و
بخیال خود
"عاقبت
اندیش"اند. بی
دلیل نیست که
سر
ریسمانشانرا
به هر جائی
وصل میکنند و
بر نتایج و
بارتابهای
سراسر منفی و
غیر سازندهی
حرفها و
اعمالشان نا
آگاهاند!!
تصورشان بر آن
استکه هر چه
قیافه چپ بخود
بگیرند و حکم
بناحقی را
صادر نمایند،
"محقتر"اند.
دو گانگی در
ارائهی
نظر و انکار
واقعیات به
وظایفشان
تبدیل گردیده
است.
"حکمتیست"ها
در اطلاعیه
«شکست پرچم
قومی در مبارزه
زندانیان
سیاسی» اعلام
نمودهاند که:
"اعتصاب غذای
بخشی از
زندانیان و
تلاش ناسیونالیستها
برای قومی
کردن آن با
استقبال مردم
روبرو نشد و
شکست خورد.
تراشیدن
"زندانی کرد"
در برابر
مبارزه مردم و
زندانیان
برای آزادی،
همانطور که در
ابتدای این
حرکت گفتیم
حرکتی ارتجاعی
و ضد مبارزه
مشترک
زندانیان و
مردم با
زندانیان
جانی و
جنایتکار
است ...."،
"..همچنانکه
گفتیم مبارزه
مردم در
کردستان و هر
جای دیگری
برای آزادی و
برابری را
نمیتوان زیر
پرچم
"دانشجوی
کرد"، "زن
کرد"،
"زندانی کرد"
و .. کشاند، چرا
که ساختن پرچم
ناسیونالیستی
امر مردم
آزادیخواه
نیست، مسئاله
و امر ناسیونالیستها
است که برای
سهیم شدن در
قدرت دولتی،
نیروی مردم را
بخدمت
میگیرند..".
حقیقتاً
که
"حکمتیست"ها
پاهایشان بر
روی زمین قرار
ندارد؛ از
عینیت حرکت
نمیکنند و در
ذهنیت خود
غرقاند. از
مخالفت با
اعتصاب غذای زندانیان
سیاسی کرد
شروع میکنند
و به نفی و انکار
یک خلق
میرسند. خلقی
که در
عرصههای
متفاوت از
جانب حاکمان و
آنهم طی
دهههای
متمادی مورد
تعرض قرار
گرفته است و
از
ابتدائیترین
خواست خود
محروم و سرکوب
گردیده است.
خانههایشانرا
به ویرانه
تبدیل
نمودهاند و
هزاران تن از
فرزنداناش
را بخاطر
آزادی و رهائی
از دست
دادهاند و
همچنان در زیر
شدیدترین
فشارها قرار
دارند و باز
هم
"حکمتیست"ها
دارند
میگویند که
بمیان
کشاندن، زنان
کرد، زندانی و
دانشجوی کرد،
امری
ناسیونالیستی
و امر
آزادیخواهان
نیست!!!
چگونه
میتوان خود
را مارکسیست –
لنینیست مورد
خطاب قرار داد
و وجود خلقها
را انکار
نمود؟ پذیرش و
قبول
انسانهای با
زبان، فرهنگ و
آداب و رسوم
مشترک، امری
من در آوردی
نیست بلکه از
زمره
تحلیلها و
آموزههای اولیهی
کمونیستهای
راستین در جوامعی
طبقاتیست.
امروزه و در
دنیای سراسر
ظلم، اشغال
سرزمین توسط
حاکمان و بیگانگان
را نمیتوان
نادیده گرفت و
در تحلیلها و
ارزیابیهای
خود آنها را
به حساب
نیآورد و در
ذهنیت و در
عالم خود غرق
شد. هر ملتی
برای خود
سرزمین و زبان
واحدی دارد که
برای دستیابی
بدانها با
غاصبان و
زورمداران در
جنگ است. به پای
آنها هزاران
کشته داده
است. اگر به
این امر بدیهی
و ایدهی پیش پا
افتادهی
مارکسیست –
لنینیستی صحه
نگذاریم، در
حقیقت داریم
به نفی
آرمانهای
اولیهاش گردن
مینهیم. اگر
زبان، آداب و
رسوم، فرهنگ و
غیره ملاکی
برای برسمیت
شناختن یک خلق
و ملت نمیباشد؛
چرا در
پلاتفرم و
برنامههای
خود از "کارگر
و مردم کرد" و
رفع ستم ملی
آنها و یا از سازمان
و احزاب
ایرانی سخنی
بمیان میآوریم؟
در
حقیقت خلق
رزمندهی
کرد برای
رهائی از ستم
ملی با سرمایه
سر ستیز دارد
و نه تنها ما
با چنین
وضعیتی در
ایران تحت
سلطهیمان
شاهدیم بلکه
همهی کشورهای
دنیا و آنهم
به انحای
گوناگون با آن
دست به
گریباناند. مسئلهی
خلقها امری
ذهنی نیست
بلکه در واقعیت
وجود دارد و
بر هر
کمونیستیست
تا بدان پاسخ
عملی روشن
دهد. مرزها در
دنیای طبقاتی
امری غیر
واقعی نیستند
بلکه دارند در
زندگی روزمرهی
انسانها نقش
ایفاء
مینمایند. به
همین دلیل قبول
مردم و
خلقهای
متفاوت نه
تنها بخودی خود
امری
ناسیونالیستی
و قومپرستی
تلقی نمیگردد
بلکه اعلان
حقیقت است.
مارکسیستی که
در جوامعی
طبقاتی
امروزی وجود
ملتها و
خلقهای
گوناگون را
انکار
مینماید، در
حقیقت از
شناخت جوامعی
طبقاتی باز
مانده است؛ در
واقع
نمیداند که سرمایهداران
جهانی یکی از
وظایف
اساسیشان به
انقیاد
کشاندن هر چه
بیشتر ملتهای
دیگر میباشد.
بی دلیل نیست
که بزرگان
مارکسیست –
لنینیستها
بر حق تعیین
سرنوشت ملتی
صحه میگذارند
و تا سر حد
جدائی به پیش
میروند. کمونیستی
که از بیان
خلق کرد، ترک
و غیره واهمه
دارد و آنها
را در قوارهی
"قومپرستی"،
"ناسیونالیستی"
و امثالهم میپیچاند،
در واقع دارد
بر تفکرات
بنیادی
مارکسیست –
لنینیستها
پیرامون
برسمیت
شناختن حقوق
خلقها خط
بطلان میکشد.
بنابراین
نمیتوان
بمانند
"حکمتیست"ها
از یکطرف در
برنامههای
خود از رفع
ستم ملی خلق کرد
سخن گفت و از
طرف دیگر به
مخالفت از
بیان زنان کرد
و زندانی کرد
برخاست؟
نمیتوان در
چارتهای
تشکیلاتی
خود، پرچم
کمیته
کردستان را بر
افراشت و در
همان حال
مخالف تفکیک و
یا برسمیت
شناختن حقوق
خلقها بود؟
اینها از زمره
نا
هماهنگیهای
نظریست که
"حکمتیست"ها دارند
با خود حمل مینمایند.
12
مهر 1387
3
اکتبر 2008
لبنک مطالب
"حکمتیست"ها
http://hekmatist.com/270808kordestan.html
http://www.oktoberr.org/2008/09/post_537.html
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ