در حول و حوش گذشته و نگاه به چند شعار!

 

نگاه و مرور به گذشته از آنجا اهمیت پیدا می‏کند تا بدانیم آنچه را که گفتیم و انجام دادیم، تا چه اندازه بر خلاف و یا همردیف با قانونمندی‏های فکری‏مان بوده است. بنابراین بدون دقت لازمه در حول و حوش سیاست‏ها، تاکتیک‏ها و شعارها نمی‏توان بر نارسائی‏های کار واقف گردید و بر درستی‏ها پای فشرد. به همین دلیل است‏که مرور چندین باره و پائیدن به عقب از زمره وظایفِ هر کمونیستی تلقی می‏گردد. بهرحال علیرغم چنین نگرشی مجاز نیستیم تا به بهانه‏ی نگاه به گذشته، حال را رها سازیم و با سستی‏ها و ناکرده‏های گذشته، خود را مشغول نمائیم؛ سیاستی که نیروهای کمونیستی و بویژه مدافعین ت. م. م در دوران متفاوت بعنوان اسلوب و متد خود بر گزیدند.

 

از یک‏طرف اعتقاد بر آن است‏که نقدِ جدی و عمقی، به کمک‏مان خواهد آمد و از طرف دیگر بدون دخالت‏گری‏های روزانه به هر میزان و توانی هم نادرست می‏باشد. اینکه همواره باید عقب را پائید، نه تنها  - در هیچ پروسه و شرایطی – غیر منطقی نمی باشد، بلکه مفید و ضروری‏ست؛ امّا در جا زدن و نگاه ایستایی به گذشته و درگیر نشدن به شیوه‏ی فعالِ هم، نا صحیح‏ست. طبعاً می‏بایست ارتباط این دو مفوله را بدرستی در دستور کار خود قرار داد و از برخورد و پاسخگوئی به حوادث روزانه فاصله نگرفت. جداسازی هر یک از این دو مقوله، در حقیقت بمعنای عدم انطباق حال با گذشته به حساب خواهد آمد و لازم است تا هر عنصر کمونیست، پای‏بندی و رابطه‏ی سنجیده و دقیقِ این دو را در تمامی دوران مبارزاتی و مکانی، در عمل نشان دهد. بی تردید مقوله‏ی تئوری و پراتیک و رابطه‏ی هر یک از آنها را می‏توان در شرایط و فضایی دیگر مورد بررسی و کنکاش قرار داد. امّا آنچه که در شرایط فعلی مرا مجاب نموده است تا به گوشه‏هایی از آنچه بر ما رفته است بپردازم، عکس‏العمل بنابجا و تفکرات بغایت نخریب کننده و غیر سازنده‏ی جریانی‏ست که در گذشته بدان تعلق داشتم. واضح است و می‏دانم که اینگونه نقدها تا مادامیکه در عرصه‏ی عملی مورد سنجش و قضاوت قرار نگیرد، ره بجائی نخواهد بُرد و نه تنها پاسخگوی هزاران معضلات و مشکلات عدیده‏ی جنبش‏های اعتراضی جامعه‏ی‏مان نمی‏باشد، حتی راه‏انداز و حلالِ، گیر و پیچ‏های فکری – عملی مدافعین تئوری مبارزه مسلحانه هم نخواهد بود. 

 

از منظر مارکسیست – لنینیست‏ها شعارها بیان فشرده‏ی سیاسی – تئوریک، هر جریان انقلابی‏ست. بنابراین شعاری می‏تواند در حوزه‏های متفاوت تأثیرات خود را در میان اقشار جامعه بر جای بگذارد که از بطن واقعیات و نیازمندی‏های حاکم بر جامعه‏ی‏مان برخاسته باشد. بر اساس چنین باوری هر جریان سیاسی در هر مرحله‏ای از انقلاب، سازمان دلخواه‏ی خویش را حول دو نوع شعار، سازمان می‏دهد. شعارهایی که در واقع نقش اساسی، کلیدی و استراتژیک دارند و تا مادامیکه مناسبات حاکم بر جامعه بنیاناً دستخوش تغییرات نگردیده است، آن شعارها بقوت خود باقی‏ست و به تبع از آن شعارهایی هستند که در بستر وقایع و حوادث سیاسی روزانه تعیین گردیده و یا بعبارتی شعارهای تاکتیکی می‏باشند، که لحظه‏ای و قابل تغییراند.

با این اوصاف تمیز دادن هر یک از این حوزه‏ها می‏تواند مانع‏ی اختلالات سیاسی – مبارزاتی گردد و هر جریان سیاسی را یک گام به اهداف‏اش نزدیک‏تر سازد. با علم به این دو پروسه پیرامون شعارهاست که باید دریافت معتقدین ت. م. م از هنگامه‏ی تغییر روبنائی در جامعه و تعویض رژیم شاهنشاهی با رژیم جمهوری اسلامی سیاست‏ها و شعارهای‏شانرا بر مبنای کدام سیاست پایه‏ریزی نمودند و تا چه اندازه پای‏بندی خود را بگونه‏ی عملی و در عرصه‏ی استراتژیک - تاکتیکی بنمایش گذاشتند.

 

ت. م. م بر این باور است، تا مادامیکه سلطه‏ی امپریالیسم بر تار و پود جامعه‏ی ایران حاکم می‏باشد و تا مادامیکه حافظ بقای آن یعنی ارتش امپریالیستی بعنوان ارگان سرکوب اعتراضات توده‏ای بالکل در هم شکسته نشده است، هر رژیمی و با هر شکل و شمایلی بر سر کار آید، وظیفه‏ای جز تحکیم مناسبات و روابط سرمایه‏های امپریالیستی بر عهده ندارد. در این میان رژیم جمهوری اسلامی گواهی بر این مدعاست و کارگران و زحمت‏کشان شاهد بوده‏اند که چگونه هنگامیکه خیزش‏های اعتراضی سال‏های 56 و 57 علیه‏ی نظام شاهنشاهی بالا گرفت و می‏رفت تا بر پایه‏های نظام امپریالیستی خدشه‏ای وارد سازد و بساط آنانرا بر چیند، امپریالیست‏ها را وادار نمود تا در یک نقشه‏ای حساب شده – در کنفرانس گوادلوپ -، شاه و سلطنت‏اش را از صحنه‏ی جامعه‏ی ایران حذف نمایند و رژیم جمهوری اسلامی را بر سر کار گمارند، بدون اینکه بر شریان‏ها و شالوده‏های اقتصادی – اجتماعی جامعه‏ی‏مان صدمه‏ای وارد گردد.

 

در حقیقت شاه رفت؛ امّا سرمایه‏های امپریالیستی پا بر جای ماند و همچنان به استثمار کارگران و زحمتکشان ادامه داد. شاه رفت، امّا ارتش سرکوبگرش دست نخورده باقی ماند؛ ارتشی که وظیفه و ماموریت‏اش حفظ و حراست از سرمایه‏های امپریالیستی و وابسته بود. با درک از نقش و وظیفه‏ی ارتش ارتجاعی بعنوان ارگان سرکوب و بقای سلطه‏ی امپریالیسم در ایران بود که در کتاب م. م.  ه. ا. ه. ت آمده است‏که: "برای شکست ارتجاع باید توده‏های وسیع روستائی را بمیدان مبارزه کشید. برای شکست ارتجاع باید ارتش ارتجاعی را شکست داد. برای شکست ارتش ارتجاعی باید ارتش توده‏ای داشت. تنها راه شکست ارتش ارتجاعی و تشکیل ارتش توده‏ای، مبارزه چریکی طولانی است و جنگ چریکی نه از نقطه نظر استراتژی نظامی و بمنظور شکست ارتش منظم و نیرومند، بلکه از نظر استراتژی سیاسی بمنظور بسیج توده ها نیز لازم است. امر سیاسی و امر نظامی بنحو اجتناب ناپذیر و ارگانیک در هم ادغام می شوند. از یک‏طرف شرط پیروزی مبارزه مسلحانه بسیج توده‏ها است – چه از نظر سیاسی و چه از نظر نظامی – و از طرف‏دیگر بسیج توده‏ها جز از راه مبارزه مسلحانه امکانپذیر نیست".

 

بر مبنای چنین باوری بود که معتقدین ت. م. م اعلام نمودند که اگر چه جنبش اوج گرفته‏ی توده‏ای در دوران هرج و مرج، معادلات چندی را در درون جامعه بر هم زده است و دستآوردهای را به ارمغان آورد؛ امّا اعتقاد داشتند که سرمایه‏داران وابسته در لباسی دیگر بمیدان آمدند و در حال انجام وظیفه‏اند؛ بر این نظر بودند که کار بست شیوه‏های تعرضی همگانی‏تر گردیده است و بعنوان ابزاری که متضمن دفاع از حق و حقوق خلق‏های ستمدیده‏ی‏مان می‏باشد، در دستور کار قرار گرفت. در مقابل رژیم هم از سرکوب توده‏ها باز نماند و در چهارچوبه‏ی سیاست‏های ضد خلقی‏اش، سلاح‏ها را علیه‏ی کارگران و زحمت‏کشان بکار گرفت و با شتابی هر چه گسترده‏تر به ترمیم سرمایه‏های امپریالیستی پرداخت؛ بر استثمار کارگران شدت بخشید و بر بار مصائب و مشکلات دهقانان افزود. زنان را در اسارت دهشتناک‏تری قرار داد و به دانشگاهها تعرض نمود و بالاخره هر اعتراضی را با گلوله پاسخ داد و جنگِ خانمان براندازی را علیه‏ی کارگران و خلقهای تحت ستم‏مان سازمان داد.

 

با این اوصاف سیاستِ عملی در مقابل رزیم سراپا مسلح چه می‏توانست باشد؛ آیا صرفاً با تغییر ظاهری و با علم به تداوم مناسبات ظالمانانه، می‏بایست دست روی دست گذاشت و کار انقلابی را متوقف نمود و واقعیات و عمق را رها ساحت و شاهد در خون غلطیدن هر چه بیشتر کارگران و زحمت‏کشان و فرزندان‏شان در جنگی نابرابر بود و یا اینکه می‏بایست در مقابل رژیم خشن و دیکتاتوری‏ای همچون رژیم جمهوری اسلامی سیاست تعرضی را اتخاذ نمود و به تبع از آن دشمنان توده‏های ستمدیده را در هر لباس و رنگی افشاء و طرد نمود؟ در پرتو چنین وظیفه‏ای بود که تعدادی از رفقا همزمان با تغییر و تحولات در درون جامعه، راه خود را از غاصبین نام پر افتخار سازمان چریکهای فدائی خلق ایران جدا نمودند و با بر شمردن خطوط کلی انقلاب و با تاکید بر شیوه‏های در هم کوبنده و تعرضی مبارزه، حول شعارهای محوری‏ای همچون مرگ بر رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی؛ زنده مبارزه مسلحانه که تنها راه رسیدن به آزادی‏ست و بر قرار باد جمهوری دمکراتیک خلق برهبری طبقه کارگر، سازمان دلخواه‏ی خود را پای ریختند.

 

روشن بود که طرح هر گونه شعاری بخودی خود نمی‏توانست تمامی وظایف یک جریان انقلابی و صدیق را تشکیل دهد و تفاوت آنانرا با دیگر جریانات اپورتونیستی منفک نماید. بنابراین سازمان سیاسی جدی و دگرگونه‏ساز موظف بود تا تاکتیک‏ها و ابزارهای متناسب با شرایط را تعیین و حول آن، به سازماندهی نیروهای درونی می‏پرداخت و توده‏ها را مورد خطاب قرار می‏داد؛ شعارهایی که می‏بایست در جهت تحقق آنها گام‏های عملی بر داشت و وفاداری عمیق خود را در عمل بنمایش گذاشت امّا متأسفانه باید اذعان نمود که هیچ یک از آن هدف‏های مبارزاتی رشد یابنده از جانب «چفخا»، بمرحله‏ی عمل در نیآمده است و در انبان گفته‏ها باقی ماند. در آنزمان چریکهای فدایی خلق علیرغم ارائه‏ی تحلیل سیاسی صحیح از حاکمیت امپریالیستی، در پیاده نمودن و سازماندهی حول آنها کاملاً از خود سستی بخرج دادند و در عمل فاصله‏های بسیار زیادی با بینان‏های فکری‏شان گرفتند.

 

به عبارتی دقیق‏تر «چفخا» تصویر و تاکتیکِ سازمانی صحیحی‏ای از مرحله‏ی انقلاب ضد امپریالیستی – در سال 58 - ایران، ارائه نداد؛ تصویر و تاکتیکِ ارائه شده از جانب «چفخا»، تاکتیک مسالمت‏آمیز و غیر نظامی بود. تاکتیکِ در جهت گسترش جنگ‏های انقلابی و آزاد سازی مناطق نبود. به همین دلیل نتوانست سازمان را به سمت بسیج و آزاد سازی نیروها رهنمون سازد و به تبع از آن پاسخگوی معضلات عملی جنبش‏های اعتراضی گردد. دنباله‏روی از جنبش به خصیصه‏ی ذاتی همه‏ی سازمان‏ها و از جمله «چفخا» تبدیل گشته بود؛ تئوری‏ای که می‏بایست نقش راهگشائی را ایفاء نماید، به خرده‏کاری مفرط و بی برنامه‏گی عملی در غلطیده بود. به همین دلیل بر طرح نظرات و شعارهایی از قبیل "هسته‏های مسلح کارگری" اصرار داشت که فاقد زمینه‏های مادی در ایران تحت سلطه بود. بنابراین نگاه جداگانه به بعضی از شعارها بی مناسبت نمی‏باشد و بنوبه‏ی خود می‏تواند تا حدودی ما را از انحرافات‏‏مان آشنا سازد.

 

شعار "پیش بسوی تشکیل هسته‏های مسلح کارگری"

موقعیت طبقه‏ی کارگر و تعیین ظروف سیاسی – تشکیلاتی یکی از آن موارد کلیدی‏ست که بدون پاسخگوئی صحیح بدان نمی‏توان جنبش طبقه‏ی کارگر را از وضعیت کنونی‏اش بدر آورد. طبقه‏ی کارگر ایران در طی چند دهه، از فراز و نشیب‏های گوناگونی عبور نموده است. اگر چه ابعاد و گستردگی مبارزات این طبقه از زمان حیات‏اش قابل توصیف نمی‏باشد و همواره دارند به اشکال متفاوت کارخانه‏داران و سرمایه‏داران را به چالش می‏کشانند؛ امّا تا کنون نتوانسته است به ابتدائی‏ترین خواسته‏های‏اش دست یابد. در حقیقت کارگر، بی وقفه، میادین تولیدی – صنعتی را به میدان کنش‏های طبقاتی تبدیل نموده است و هر روزه با سران حکومت سر جنگ دارد. 30 سال است‏که برای تحقق خواسته‏های پایه‏ای‏اش دارد می‏جنگد؛ 30 سال است‏که بخش‏های متفاوت کارگری دارند علیه‏ی اجحافات موجود دست به اعتراض می‏زنند؛ امّا فاقد ثمر بخشی در مبارزه و همکاری‏های لازمه با دیگر بخش‏های کارگری می‏باشند. 30 سال است‏که کل طبقه‏ی کارگر در صحنه است، امّا فاقد اتحاد و یگانگی‏ست. به یک معنا طبقه‏ی کارگر فاقد آن روحیه‏ی همبستگی و پیوند مبارزاتی با دیگر طبقات و بویژه با هم نوعان خویش می‏باشد.

بنابراین لازم بود تا از منظر ت. م. م توضیح دهیم که اساساً طبقه‏ی کارگر در زیر سلطه‏ی نظام امپریالیستی در کدام بستر مبارزاتی و سازمانی‏ست که قادر خواهد گردید به خواسته‏های اولیه‏اش دست یابد؟

 

واقعیت این است‏که همزمان با ورود و نفوذ سرمایه‏های امپریالیستی، جامعه‏ی ایران کاملاً از مسیر و رشد طبیعی خود خارج گشته و ما با طبقه‏ی کارگری مواجهه گردیده‏ایم که نه در اثر رشد و شکوفائی سرمایه‏های داخلی بل با نفوذ سرمایه‏های خارجی توأم بوده است. طبقه‏ی کارگر ایران در چنین شرایطی تولد یافت و از مسیر تکامل و طبیعی خود به کجراه کشانده شد و بدنباله‏ی آن چرخه‏ی میادین تولیدی ایران نه در خدمت به نیازهای جامعه بل در جهت سود دهی هر چه بیشتر سرمایه‏داران جهانخوار کانالیزه گردید.

بالطبع کارگر در چنین مناسبات و محیطی از ابتدائی‏ترین حقوق خویش محروم می‏گردد و نهادهای کارگری کاملاً به نهادهای مدافع‏ی سرمایه تبدیل می‏گردنند و وظایف‏شان نه دفاع از حقوق حقه‏ی کارگران بل در هموار نمودن هر چه بیشتر استثمار کارگران تعریف می‏گردد. این روند و اوضاع را در هر دوره‏ای می‏توان به عینه شاهد آورد. طبقه‏ی کارگر ایران دست به اعتراض می‏زند، در مقابل مورد اذیت و آزار شدیدِ همه‏ی نهادها و انجمن‏های کارگری و دولت سرمایه‏داری وابسته بدانان قرار می‏گیرد؛ کارگر برای حقوق پایه‏ای‏اش با کارفرما چک و چانه می‏زند، در مقابل یا نیرو‏های نظامی و سرکوبگر رژیم روبرو می‏گردد. به عبارتی روشن می‏توان گفت که شکل حکومتی در ایران تغییر یافت؛ امّا در زیر بنا و در خصلت و ماهیت سرمایه ما شاهد دگرگونی بنفع کارگران و محرومان نبودیم. رژیم سلطنتی بر کنار شد؛ امّا سلطه‏ی سرمایه‏های امپریالیستی بقوت خود باقی ماند و جابجائی‏های در بالا منجر به تغییر در زندگی پائینی‏ها نگردیده است. بنابراین با علم به اوضاع زندگی دهشت‏بار کارگران در زیر سلطه‏ی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی طرح کدام شعار می‏توانست متضمن منافع‏ی طبقه‏ی کارگر ایران باشد؛ شعاری که از یک‏سو زمینه‏ساز رادیکالیزه نمودن هر چه بیشتر مبارزات کارگری – توده‏ای گردد و از سوی دیگر جنبش‏های اعتراضی طبقه‏ی کارگر را ار انحرافات و توهمات بدور نماید؟

 

تئوری مبارزه مسلحانه بر این اعتقاد است‏که طبقه‏ی کارگر ایران در بستر جنگ انقلابی و مبارزه‏ی مسلحانه‏ی توده‏ای‏ست که می‏تواند به تشکلات دلخواه‏ی خود دست یابد و جامعه را به سمت رهائی سوق دهد. با این اوصاف تا مادامیکه نیروهای مدافع‏ی طبقه‏ی کارگر با پراتیک دگرگونه‏ساز خویش نیروهای سرکوبگر رژیم را مورد تعرض دائمی خویش قرار ندهند، سخن گفتن از تشکلات کارگری و صف مستقل طبقه‏ی کارگر چیزی جز به انحراف کشاندن مبارزات کارگران نبوده و نمی‏باشد. «چفخا» در سال 58 در شرایطی شعار "پیش بسوی تشکیل هسته‏های مسلح کارگری" را سر داده بودند که در تخالف با بنیان‏های فکری‏شان قرار داشت؛ در شرایطی به این شعار گردن نهادند که سرمایه‏های امپریالیستی پا بر جا و رهبری اعتراضات کارگری و توده‏های ستمدیده در دست مدافعین سرمایه و اپورتونیست‏ها قرار گرفته بود؛ در شرایطی بر این شعار اصرار داشتند که در میادین تولیدی، سرمایه‏داران و کارفرمایان میدان‏دار بودند. بنابراین، این شعار نمی‏توانست با مبانی پایه‏ای تئوری مبارزه مسلحانه همطراز باشد و یک گام مبارزات کارگری را به جلو سوق دهد. "شعار پیش بسوی تشکیل هسته‏های مسلح کارگری" صرفاً و صرفاً در تقابل با جریاناتی که بر "شوراهای کارگری" و غیره پای می‏فشردند، طرح گردیده است و شعاری بود مقابله‏ای، که در دوران هرج و مرج و در دوران در هم ریختگی جامعه، به متون و ادیبات «چفخا» اضافه گردید؛ بدون اینکه بر مکانیزم‏های درونی و کارکردهای آن در میادین تولیدی – صنعتی اشاراتی گردد؛ بدون اینکه روشن سازنند که وظایف تشکیلاتی "هسته‏های مسلح کارگری" در مقابل ارگان‏های سرکوبگر نظام چگونه تعریف می‏گردد. بی دلیل نبود که ما شاهد بودیم در مدتی کوتاه و بدون نقدی جدی، پرونده‏ی این شعار بسته و به بایگانی سپرده شد.

 

باید در جریان مبارزات توده‏ها در هر شکل و سطحی قرار داشت و آنرا ارتقاء داد؟

با نگاهی ساده انگارانه می‏توان بر درستی شعار فوق اصرار داشت؛ امّا در حقیقت بدلیل تنوع طبقاتی درونِ جامعه و متعاقباً خواسته‏های گوناگون هر یک از این طبقات و اقشار، شعار فوق عمقاً نمی‏تواند فارغ از ایراد باشد. در حقیقت جامعه‏ی ایران بمانند هر جوامع‏ی سرمایه‏داری، طبقاتی و کثیرالملل می‏باشد. به همین دلیل ما از درون، شاهد خیزش‏هایی می‏باشیم که از منظر مارکسیست – لنینیست‏ها نمی‏تواند - چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت - با آرمان‏های پرولتری همسو و هم جهت باشد. بعبارتی دیگر ما بعضاً نظاره‏گر اعتراضاتی در درونیم که مبلغ جعل، نادانی و مبین ریشه‏های بغایت عقب مانده و سد کننده‏ی جنبش‏های اعتراضی‏ست. بر این اساس شعار فوق آن نا روشنی‏های سیاسی‏ - ماهیتی را کنار نمی‏زند و بنوبه‏ی خود منجر به توهمات خواهد شد. بنابراین شعار فوق، شعاری بسیار عام و فاقد مضمون طبقاتی – مبارزاتی‏ست.

بر این اساس بدون شناخت دقیق و کافی از خصلت و مضمون اعتراضات، شرکت در هر نوع مبارزه‏ای به معنای مخدوش نمودن جنبش‏های اعتراضی رادیکال با جنبش‏های عقب مانده و سد کننده می‏باشد. در حقیقت شعار فوق از چنین سایه، روشنی‏هایی برخوردار بود.

 

درباره‏ی خرده بورژوازی وابسته

یکی دیگر از نظراتی که بعد از قیام از سوی مدافعین ت. م. م طرح گردیده است، انتساب بخشی از خرده بورژوازی به خرده بورژوازی وابسته بود.

در حالیکه نظر بر این بود که با ورود سرمایه‏های امپریالیستی به ایران، سرمایه‏های داخلی بی رمق، کاملاً ورشکسته و یا جذب سرمایه‏های بزرگ گردیدند. تحلیل مدافعین تئوری مبارزه مسلحانه بر این پایه استوار بود که دهقانان و اقشار متفاوت خرده بورژوازی – بغیر از قشر بالائی آن - بدلیل ستمی که از جانب امپریالیست‏ها و سرمایه‏داران وابسته در عرصه‏های متفاوت به آنان می‏شود، از زمره متحدین طبیعی پرولتاریا در ا