سایت 19
بهمنweb site 19bahman
سعید سلطانپور
![]()
![]()
غزل زمانه
نغمه در نغمه ی خون غلغله زد، تندر شد
شد
زمين رنگ دگر، رنگ زمان ديگر شد
چشم هر اختر پوينده که در خون مي گشت
برق
خشمي زد و بر گرده ی شب خنجر شد
شب خودکامه که در بزم گزندش، گل خون
زير رگبار جنون، جوش زد و پرپر شد
بوسه بر زخم پدر زد لب خونين پسر
آتش
سينه ی گل، داغ دل مادر شد
آنکه چون غنچه ورق در ورق خون مي بست
شعله
زد در شفق خون، شرف خاور شد
آن دلاور که قفس با گل خون مي آراست
لب
آتشزنه آمد، سخن اش آذر شد
آتش سينه ی سوزان نوآراستگان
تاول تجربه آورد، تب باور شد
وه که آن دلبر دلباخته، آن فتنه ی سرخ
رهروان را ره شبگير زد و رهبر شد
شاخه ی عشق که در باغ زمستان مي سوخت
آتش
قهقهه در گل زد و بارآور شد
عاقبت آتش هنگامه به ميدان افکند
آنهمه خرمن خونشعله که خاکستر شد
***
رودخانه پويان
خون گوزن، جنگل پويان ديگری ست
بعد از صدای پويان
بعد از حريق سوخته ی خون شعله ور
بعد از حريق توفان
بعد از صدای جنگل
ايران
ديگر
مانند رودخانه ی خونيني ست
بر صخره های سختي مي راند
از قله های رنج فرو مي ريزد
در دره های دلتنگي مي خواند
و زخم تابناک شهيدان را
با کاکلي شکافته و خونريز
بر سنگ و صخره کوبان
در خاک های گلگون
مي گرداند
همپای رودخانه ی سوزان
بايد
مثل حريق توفان
بر فرق کوه و دشت برانم
زخم برادران شهيدم را
بايد
مثل ستاره هايي خون افشان
روی فلات سوگوار بگردانم
بايد بغرم از جگر و
چون شير
با يال های خونين
در بيشه های خشم بمانم
رگبارهای آتش، افروخت
و استخوان و خون
در خانه و خيابان
آتش گرفت
سوخت
قلب گوزن های جوان
- قلب انفجار -
در چشمه های آتش و خون
خفت
بادی هراسناک برآمد
قلب هزار چشمه ی خونين
در جنگل سياهکل
آشفت
جنگل شکافت
و پانزده ستاره ی خونين
با نعره های سوزان برخاست از نهفت
و بر مدارهای گريزان چرخيد
چرخيد روی جنگل و
توفيد روی شهر
بر فرق شب شکفت
با کاکلي شکافته
مي راند
بر سنگ و صخره
رود
و نعره های من
پيچيده روی قله ی خونآلود.
گل های حزب سوخته ی دلشکستگان
مردان خشم و خوف
خونشعله های پيکر در خون نشستگان
وحشت فرو نهيد و فراز آييد
از قله های قرمز شبگير بنگريد
از قله های قرمز شبگير بنگريد
با شاخ های خنجر
با چشم های خشم
روييده بر کرانه ی خون
جنگل گوزن