سایت 19 بهمنweb site  19bahman

http://19bahman.net/letrature/shamlou_files/image002.jpg

احمد شاملو (ا. بامداد)

فایل‌های صوتی:

سکوت سرشار از ناگفته‌هاست (1)

سکوت سرشار از ناگفته‌هاست (2)

شعر از مارگوت بیگل، ترجمه و دکلمه از احمد شاملو

چیدن سپیده دَم (1)  

چیدن سپیده دَم (2)  

شعر از مارگوت بیگل، ترجمه و دکلمه از احمد شاملو

سیاه همچون اعماق آفریقای خودم (1)

سیاه همچون اعماق آفریقای خودم (2)

شعر از لنگستن هیوز، ترجمه و دکلمه از احمد شاملو

ترانه‌های شرقی (1)

ترانه‌های شرقی (2)

شعر از فدریکو گارسیا لورکا، ترجمه و دکلمه از احمد شاملو

برخی از اشعار:

http://19bahman.net/letrature/shamlou_files/image005.jpg

 

 

          ميلاد آن که عاشقانه بر خاك مُرد


نگاه كن چه فرو تنانه بر خاك مي گسترد
آنكه نهال نازك دستانش
از عشق
خداست
و پيش عصيانش
بالاي جهنم
پست است
آن كو به يكي « آري » مي ميرد
نه به زخم صد خنجر،
مگر آنكه از تب وهن
دق كند

قلعه يي عظيم
كه طلسم دروازه اش
كلام كوچك دوستي است

انكار ِ عشق را
چنين كه بر سر سختي پا سفت كرده اي
دشنه مگر
به آستين اندر
نهان كرده باشي
كه عاشق
اعتراف را چنان به فرياد آمد
كه وجودش همه
بانگي شد

نگاه كن
چه فرو تنانه بر در گاه نجابت
به خاك مي شكند
رخساره اي كه توفانش
مسخ نيارست كرد
چه فروتنانه بر آستانه تو به خاك مي افتد
آنكه در كمر گاه دريا
دست
حلقه توانست كرد
نگاه كن
چه بزرگوارانه در پاي تو سر نهاد
آنكه مرگش
ميلاد پر هيا هوي هزار شهرزاده بود
نگاه كن
!

****************

       كيفر

در اين جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر
حجره چندين مرد در زنجير

از اين زنجيريان، يك تن، زنش را در تب تاريك بهتاني به ضرب
 دشنه ئي كشته است
از اين مردان، يكي، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود
 را، بر سر برزن، به خون نان فروش
 سخت دندان گرد آغشته است
از اينان، چند كس، در خلوت يك روز باران ريز، بر راه ربا خواري
 نشسته اند
كساني، در سكوت كوچه، از ديوار كوتاهي به روي بام جسته اند
كساني، نيم شب، در گورهاي تازه، دندان طلاي مردگان را
شكسته اند

من اما هيچ كس را در شبي تاريك و توفاني نكشته ام
من اما راه بر مردي ربا خواري نبسته ام
من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجسته ام

در اين جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندين حجره، در هر
حجره چندين مرد در زنجير

در اين زنجيريان هستند مرداني كه مردار زنان را دوست مي دارند
در اين زنجيريان هستند مردني كه در رويايشان هر شب زني در
وحشت مرگ از جگر بر مي كشد فرياد

من اما در زنان چيزي نمي يابم
، گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان خاموش
من اما در دل كهسار روياهاي خود، جز انعكاس سرد آهنگ صبور
اين علف هاي بياباني كه ميرويند و مي پوسند
و مي خشكند و مي ريزند، با چيز ندارم گوش
مرا اگر خود نبود اين بند، شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،
مي گذشتم از تراز خاك سرد پست
جرم اين است !
جرم اين است !

*************

     بودن

گر بدين سان زيست بايد پَست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه
‌ی بن بست
 
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك!

*************

          طرح

شب با گلوي خونين
خوانده ست
دير گاه
دريا نشسته سرد
يك شاخه
در سياهي جنگل
به سوي نور
فرياد مي كشد

************

سرود انترناسیونال

ترجمه ی شاملو

 

بازگشت