سایت 19 بهمن
óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó
نوشته ی اسد بهرنگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به طوری که
قبلاً نیز اشاره شد، برای نوشته های سرکوهی و فراهتی
در مجله ی
آدینه اعتراضات زیادی شد، ولی مسئولین مجله در اثر تعصبی
که برای
بزرگ کردن شخص بخصوصی داشتند و به خاطر بعضی مسائل دیگر
چنان ساکت ماندند
که انگار نه انگار، گویی نه حرفی زده اند و نه جوابی شنیده
اند
این طوری
خیلی ها را به اشتباه انداختند و خیلی ها را هم دلخوش
کردند. لذا مجبور شدم
برای نمونه
یکی از آن اعتراضات را در این جا بیاورم و قضاوت را به
خوانندگان واگذارم.
مجله ی گرامی آدینه،
جنابان ذاکری و کوشان
ضمن سلام و گلایه
( البته اگر این حق را داشته باشم) از این که دوباره ی صمد
بهرنگی صفحات مجله در دست طیف خاصی قرارداده شده است مسائلی
که این بار وسیله ی آقای انوش صالحی و یک شخص
دیگر مطرح شده است ملاحظه می فرمایید که دنباله ی
همان جریانی است که آقای سرکوهی به راه انداخته بودند،
البته اگر مجله ی شما یک نشریه ی کم اعتباری بود و یا
مثل مِلک اختیاری شما بود من هیچ وقت دنباله ی بحث را نمی
گرفتم، می گذاشتم زمان خود حل اش کند، ولی متأسفانه یا خوشبختانه این
طور نیست. لذا خواهش می کنم
اگر خود را در این مسایل بی طرف می دانید و به آزادی
نوشته نیز معتقدید، حال که حرفی به میان آمده که من از
اول مخالف شروع اش بودم،
بگذارید آنهائی هم که خلاف این فکر می کنند و پیش
خود حرف هایی هم دارند حرفشان را بگویند، آن گاه قضاوت را به
خوانندگان واگذار کنید.
آقای
ذاکری اطلاع بخصوص دارند که در گذشته من جوابی به سخنان آقای
سرکوهی و دیگری داده بودم که به بهانه هایی چاپ نشد. اکنون که کتاب های صمد چاپ می شود، بهانه های قدیم
ازبین رفته است. در صورت امکان هم
آن نامه که حتماً در آرشیو مجله هست و هم این نوشته چاپ شود وگرنه
تنها همین نامه هم چاپ شود از این جا تا کهکشان ممنون می
شوم. البته در درجه ی اول ترجیح
می دهم و صبر هم خواهم کرد که این نوشته در همان مجله آدینه چاپ
شود.
با احترام- اسد بهرنگی
از "تبریز بارانی" تا "آینه ی زمان"
زمانی
صمد برایم نوشت: "اندیشه و هنر" را دیدی؟ ویژه ی آل احمد بود... هم فحش نامه
ای نوشته بود به "ایلخچی" دکتر. در فردوسی هم جوابش را دادند و باشد دو
تا جواب دیگر از تبریز، که ارسال شده اند، چاپ شود.
البته نباید
گول "اندیشه و هنر" ویژه ی آل احمد را خورد که بیشتر
خواسته اند مسخ اش کنند تا تجلیل؟" (1) و حالا حکایت خود "صمد بهرنگی"
است و مجله ی "آدینه" که هر وقت کمر همت بست و خواست به قصدی
یکی دو صفحه از صمد حرف بزند، حرف هایی را به روی
صفحه آورده که سال ها در دل "نفراتی چند" تلنبار شده بودند و تا
آن وقت جرأت گفتنش را نداشته اند و به قول خود صمد بیشتر قصد مسخ کردن
داشتند تا تجلیل و این جا آش شورتر از مسخ شده، برای تجلیل
از شخص خاصی "صمد" را وسیله و بهانه قرار داده و برایش
قلم فرسایی می کنند و کف می زنند! سال ها پیش در همان وقتی که سرکوهی
آن همه اشتباه سرهم بندی کرد و بعدش هم آقای فراهتی یا به
قول شما فلاحتی! از ماورای اقیانوس ها نامه اش را به عنوان
"سند معتبر"! در صفحات آدینه گنجانید، من با سند و دلیل
اشتباهات هر دو نفر را یادآور شدم، با این امید که آقایان
دوتا که گفته اند، یکی
بشنوند. چون در آن نوشته ها نام من هم
بُرده شده بود که متأسفانه چاپ نشد.
و حالا می
بینیم که بازهم در به همان پاشنه می چرخد. دو صفحه نوشته، کلمه ای حرف تازه ندارد و
همان حرف های تلنبار شده است که در سینه ی بعضی ها
است! حالا بگیریم که حرف های
سرکوهی و فراهتی درست بود، پس دلیل آن همه سینه زنی
در پشت سر فراهتی چیست؟ این
حرف ها یک بار زده شده اند و جوابشان هم داده شده و چاپ نشده است. طالبین و موافقین اش هم آن ها را دریافت
داشته و تسلی! یافته اند و بنابه ادعای شما "جامعه هم آن
ها را قبول کرده" خیلی خوب، دیگر این همه اصرار و قیل
و داد و سورنا و دُهُل برای چیست؟
حوب گفته اند که: "گفتی باور کردم، اصرار کردی به شک
افتادم، قسم خوردی فهمیدم که دروغ است".
و هنوز بعد از
سال ها آدینه جواب ادعای مدعی ها را چاپ نکرده آقای صالحی
برمی دارد، می نویسد: "این یادداشت ها ظاهراً
پاسخی به آخرین ادعاهای خانواده صمد..." و در حالی
که کل اعتراض خانواده صمد نفرین مادری است به کسی که پسر او را
سالم برداشته و بُرده،
ولی سالم برنگردانده که هیچ، خودش هم آب شده و به زمین رفته و
خود خانواده صمد با زحمات طاقت فرسا جنازه اش را آوردند. غیر از یک نفرین مادر مگر
خانواده صمد چه ادعایی کرده اند که این همه مورد بی مِهری
قرار می گیرند؟!
در حالی که طرف را روی دست گرفته و حلوا، حلوا می کنند.
آقای صالحی
با خواندن چند مجموعه که ویژه ی صمد منتشر شده می خواهند
"سازندگان و بازیگران" حادثه را نقل کنند، انشاالله هم که بزرگ تر از سنشان حرف نمی
زنند و آن زمان ها را یاد دارند، می نویسد: "پدرش (یعنی پدر صمد) کارگر
فصلی بود که در ده سالگی او خانواده اش را رها کرد و به قفقاز رفت و دیگر
برنگشت، از همان اول کودکی ناگزیر بود که کار کند و درعین حال
به درسش ادامه دهد، به طوری که..." در صورتی که غیراز صالحی
همه می دانند پدر صمد یک روز هم برای فرار به قفقاز خانواده اش
را رها نکرده و اصلاً قفقاز را ندیده است و کارگر فصلی هم نبوده، پدر
صمد شانزده سال بار داغ صمد را تو دلش نگه داشت و آن وقت چشم از جهان فروبست آن هم
تو همین تبریز و این که صمد هم درس خوانده و هم کار کرده باز
خود از آن حرف هاست. "یک عبارت
و چهار غلط". کمی بعد می
گویند: "... بسیاری
از آثارش با نظر مساعد ساعدی و آل احمد چاپ و منتشر گردید". این گفته درعین حال که بوی
غرض خاصی می دهد، ضمناً عدم اطلاع نویسنده اش را از جریان
چاپ و انتشار آثار صمد می رساند. جلال آل احمد و ساعدی خود با کتاب های
صمد با او آشنا شدند،
حالا چطوری می شود که کتاب های صمد با نظر مساعد ایشان چاپ
شود! آل احمد فقط کتاب "الفبا"
را به خانم آهی معرفی کرد و ایشان به اطلاع مقامات بالا رساندند. صمد هم بعد از اتمام کار کتاب به دلایلی
که همه می دانند از چاپ کتاب خودداری کرد و در اواخر عمرش با آدم های
خیلی گنده تر از خود درافتاد.
چه بسا که جان در این راه باخت.
ساعدی هم کتاب ماهی سیاه کوچولو را به وسیله ی
سیروس طاهباز به کانون پرورش فکری کودکان معرفی کرد(2)، و این
کجایش "زیر نظر مساعد" داشتن است، نمی دانم.
ایشان به
این حد هم قناعت نمی کنند.
گفته های سرکوهی را بازسازی کرده می نویسد: "بعد از این حادثه
آل احمد در مقاله ی جنجالی که در ویژه نامه ی آرش منتشر
گردید، سطور تاریخی مسئولیت را به گردن حکومت انداخت
و..." و سرکوهی نیز این را به این صورت نوشته بود: "آن شماره ی آرش
چنان بُرد و نفوذ داشت که در آن روزگار بی سابقه بود، صمد تبدیل شد به
یک شهید..." چون این مسأله مکرر در مکرر به وسیله ی
این طیف گفته شده اجازه می خواهم در این مورد یک کمی
مفصل صحبت کنم. می دانیم که ویژه
نامه ی آرش چهار ماه بعد از حادثه انتشار یافت. تازه
اگر قول این طیف ویژه را معتبر بگیریم و این
مسأله را شایعه فرض کنیم،
باید قبول کنیم که شایعه قبل از انتشار مجله ی آرش بوده
است و مجله ی آرش هیچ نقشی دراین باره نداشته است، بلکه
در نهایت آن را تأیید کرده است. چون در فاصله ی مرگ صمد و انتشار آرش چندین
بار خانه ی صمد توسط مأمورین بازرسی شد و از نزدیکان صمد
سراغ دوستان و آشنایانش گرفته شد. لذا
حق یا ناحق کسی به این حادثه با چشم یک حادثه ی
معمولی نگاه نمی کرد. اصولاً
ویژه نامه ی آرش در تحت تأثیر شهادت صمد مورد اقبال قرار گرفت
نه برعکس، که پندار شماست، ضمناً این نوشته در آن زمان هیچگونه جنجالی
به پا نکرد چون آل احمد چیزی می گفت که مردم قبلاً همان را گفته
بودند. کسانی که از آن وقت تاکنون در ِده و کوه
سرود "صمدعمی گلمدی" سر می دهند، نه آن زمان آل احمد را می شناختند و
نه مقاله اش را خوانده بودند که از زبان او بگویند صمد شهید شده و نه
این زمان سرکوهی را می شناسند و نه مقاله اش را خوانده اند که
بگویند صمد شهید نشده است. این
جنجال، جنجالی است که سرکوهی برپا کرده و امثال آقای صالحی
هم آتش بیار معرکه شده اند. شما می گویید که فراهتی
"به دروغ این همه سال قاتل صمد معرفی شده است" که این
هم یکی دیگر از اشتباهات شماست، چون تاکنون کسی نام ایشان را در
جائی نیاورده تا چه برسد به گفتن این که قاتل بوده، شما هم در
مقاله ی سرکوهی نام او را اولین بار دیده اید.
1- "نامه های صمد بهرنگی" صفحه ی
38
2- کتاب "نامه های صمد بهرنگی" صفحه ی
18 و 19، چاپ دوم
************************