پیام به کنفرانس
"اوسپال"
"دو، سه، چند
ویتنام به پا
کنیم!"
"وقتی
کورهها
افروخته شد
باید فقط
روشنائی آن را
دید" خوزه
مارتی
بیستویک سال
از پایان
آخرین جنگ
جهانی میگذرد
و انتشارات
زیادی به زبانهای
مختلف یادبود
این واقعه را
که شکست ژاپن
مظهر آن است
برگزار میکنند.
بیستویک
سال بدون بروز
جنگ جهانی،
برای دورانی
که شاهد
برخوردهای
شدید و زد و خوردهای
قهرآمیز بوده
است، زمانی
طولانی به نظر
میرسد.
ما بدون
تحلیل نتایج
عملی چنین
صلحی یعنی فقر،
انحطاط،
استثمار هر چه
بیشتر بخشهای
پهناوری از
گیتی که همه
برای حفظ آن
آمادهی
مبارزه هستیم
به جاست.
ابتدا از خود
بپرسیم که آیا
چنین صلحی یک
صلح حقیقی
است؟
هدف این
یادداشتها
نوشتن تاریخ
تعارضات محلی
مختلفی که به
دنبال تسلیم
ژاپن رخ دادهاند
نیست و وظیفهی
ما نیز این
نیست که موارد
مختلف و
روزافزون
نزاعهای
داخلی را که در
این سالهای
صلح ظاهری به وقوع
پیوسته، برشمریم.
برای ما کافی
است که در
مقابل این خوشبینی
مفرط نمونهی
دو جنگ کره و
ویتنام را
مثال بیآوریم.
در مورد
اول: بعد از
سالها جنگ
وحشیانه بخش
شمالی کشور به
ویرانهی
وحشتناکی
مبدل شده که
تاریخ جنگهای
جدید نظیر آن را
به یاد ندارد.
بر اثر
بمبارانهای
شدید نه
کارخانهای به
جا مانده، نه
مدرسهای، نه
بیمارستانی و
نه مسکنی که
بتواند ده میلیون
نفوس آن را در
خود پناه دهد.
در جنگ
کره در زیر
پرچم بیاعتبار
شدهی سازمان
ملل متحد دهها
کشور تحت
رهبری نظامی
ایالات متحده
با شرکت وسیع
سربازان آمریکائی
دخالت کردند و
سکنهی کره
جنوبی را به
عنوان "گوشت
دم توپ" به کار
بردند. در
اردوگاه
مخالف، ارتش و
مردم کره و
داوطبان
رزمندهی
جمهوری تودهای
چین که با تجهیزات
نظامی شوروی
مجهز بودند میرزمیدند.
در این جنگ ایالات
متحده به
آزمایش انواع سلاحهای
مخرب به
استثناء بمب
اتمی پرداخت.
سلاحهای
میکربی و شیمیائی
به میزان
محدود به کار
رفت.
در
ویتنام:
نیروهای میهنپرست
آن کشور
بلاانقطاع
علیه سه دولت
امپریالیست
جنگیدند؛
علیه ژاپن که
قدرتاش بعد
از استعمال
بمبهای اتمی
در هیروشیما و
ناکازاکی به
کل مضمحل شد،
علیه فرانسه
که پس از بازگرفتن
مستعمرات از
دست رفته که
در آخرین مرحلهی
جنگ قرار
دارد.
در سائر
نقاط جهان نیز
برخوردهای
محدودی با
دشمن صورت
گرفته است. در
آمریکای ما (آمریکای
لاتین) تا مدت
مدیدی فقط
کوششهای
رهائیبخش و
کودتاهای
نظامی جریان
داشت تا این که
انقلاب کوبا
با پیروزی خود
زنگ خطر را به
صدا درآورد و
اهمیت منطقه
را روشن ساخت.
این عمل خشم
امپریالیستها
را برانگیخت و
سرانجام کوبا
مجبور شد یک بار
در خلیج ژیرون
و دیگر بار به
هنگام بحران اکتبر
(کارائیب) از
سواحل خود
دفاع کند.
حادثهی اخیر
میتوانست به خاطر
کوبا میان
شوروی و
ایالات متحدهی
آمریکا جنگی
را با وسعت
غیرقابل
محاسبه سبب
گردد.
اما مسئلهی
امروز کانون
تضادها در
منطقهی هندوچین
و نواحی اطراف
آن است. جنگهای
داخلی لائوس و
ویتنام را
تکان میدهند.
این جنگها در
اثر دخالت
وسیع
امپریالیسم
شکل محلی خود
را از دست
داده و تمام
منطقه را
آمادهی
انفجار کرده
است.
در ویتنام
جنگ به مرحلهی
حاد و شدیدی
رسیده است.
قصد ما در این جا
ثبت وقایع
تاریخی
ویتنام نیست.
ما فقط به ذکر
چند نکتهی آن
میپردازیم:
در سال 1954
بعد از شکست
خردکنندهی "دین
بین فو"
قرارداد ژنو که
کشور را به دو
منطقه تقسیم
میکرد منعقد
شد. به موجب
این قرارداد
میبایست در
ظرف 18 ماه
انتخابات
صورت میگرفت
و معلوم میگردید
که حکومت به دست
چه کسی سپرده
شود و اتحاد
دو منطقه به
چه طریقی
تأمین گردد.
ایالات
متحده نه تنها
این قرارداد
را امضاء نکرد،
بلکه به زودی
دست به
اقدامات زد تا
امپراطور "بائودا"ی
دستنشاندهی
فرانسویان را
از کار برکنار
کند و یک
سرسپردهی
خود را به کار
گمارد. این
شخص "نگودین
دیم" بود که
سرنوشت شوماش
را همه میدانند
(پشهای که
زیر پای فیل
امپریالیسم
له شد).
در طول
ماههای بعد
از امضاء
قرارداد، خوشبینی
زیادی در بین
نیروهای مردم
حکمفرما بود.
آخرین گروههای
ضدمقاومت
فرانسه در
جنوب کشور
برچیده شدند و
همه در انتظار
اجراء مواد
قرارداد را
داشتند. اما به
زودی میهنپرستان
دریافتند که
انتخاباتی
صورت نخواهد گرفت
مگر آن که
ایالات متحده
اطمینان حاصل
کند که میتواند
خواست خود را
به مردم تحمیل
نماید و این
امر نیز علیرغم
شیوههای
مزورانهی
آمریکائیها
عملی نبود.
در چنین
شرائطی بود که
بار دیگر نبرد
مسلحانه در
جنوب آغاز شد
و به تدریج
شدت یافت تا
جائی که امروز
نیروهای
متجاوز آمریکا
به بیش از نیم
میلیون نفر
رسیده در حالی
که نیروهای
دست نشاندهی
داخلی تقلیل
یافته و مهمتر
آن که کاملاً
قدرت جنگی خود
را از دست
دادهاند.
ایالات
متحدهی آمریکا
تقریباً از دو
سال قبل از
طریق بمباران سیستماتیک
جمهوری
دمکراتیک
ویتنام قصد
دارد که به
مقاومت
نیروهای
جنگنده در جنوب
خاتمه دهد تا
بتواند با
فشار مذاکرات
دور میز را به
مردم تحمیل
کند.
در ابتدا
بمبارانها به
ندرت و در
مقام مقابله
با تحریکات
موهوم شمال صورت
گرفت. ولی
بعدها شدت و
نظم بمباران
آن چنان فزونی
گرفت که به
تجاوز غولآسای
نیروی هوائی
ایالات متحده
به منظور
نابود ساختن
تمام مظاهر
تمدن در بخش
شمالی کشور
مبدل شد. و این
یکی از فصول
حملهی
تصاعدی است که
به طرز
متأثرکنندهای
زبانزد عموم
شده است. در
حال حاضر علیرغم
دفاع
سرسختانه
واحدهای ضدهوائی
ویتنام و
سرنگون شدن بیش
از 1700 فروند
هواپیمای
نظامی آمریکا
و با وجود کمکهای
کشورهای سوسیالیستی،
دنیای یانکی
به اکثر هدفهای
خود در
بمباران
مناطق حساس
ویتنام نائل آمده
است.
حقیقت تلخ
موجود این است
که ویتنام
یعنی تجسم
خواستها و
امیدهای مردم
فراموش شده،
امروز به طور
غمانگیزی
تنهاست. این
ملت مجبور است
که یک تنه در
مقابل حملات
وحشیانهی
نیروی فنی آمریکا
و در واقع
بدون امکان
مقابله به مثل
در جنوب (و با
مقابلهای
محدود در
شمال) مصائب
بسیاری را
تحمل نماید.
همبستگی
نیروهای ترقیخواه
جهان با مردم
ویتنام عمل
رومیهای
قدیم را که
گلادیاتورها
را تشویق میکردند،
به یاد میآورد.
مسئله این نیست
که برای
قربانی تجاوز
آرزوی پیروزی
نمائیم بلکه
در سرنوشت او
شرکت کنیم و
تا پای مرگ و پیروزی
با او باشیم.
وقتی ما
تنهائی
ویتنام را
بررسی میکنیم
تألمی که ناشی
از این لحظهی
غیرمنطقی
بشریت است بر
ما مستولی میشود.
امپریالیسم
آمریکا تقصیر
این تجاوز را
بر عهده دارد
و جنایات عظیماش
وسعت جهانی
دارد.
آقایان،
ما همهی این
حقائق را میدانیم.
اما این تقصیر
همچنین شامل
آن کسانی میشود
که به هنگام
اخذ تصمیم (با
توجه به این که
مایل به توسعهی
خطر جنگ در
سطح جهانی و
تحمیل چنین
تصمیمی به
امپریالیسم آمریکا
نبودند) تردید
کردند که
ویتنام را به
مثابه بخش
غیرقابلتجاوزی
از جهان
سوسیالیستی به
شمار آورند.
باز آن کسانی نیز
مقصرند که به کارزار
دشنام و ناسزا
که مدت زیادی
است میان نمایندگان
دو قدرت بزرگ
اردوگاه
سوسیالیستی
درگرفته است،
ادامه میدهند.
سوال زیر
را در جستجوی
یک جواب صادقانه
مطرح کنیم:
آیا ویتنام منفرد
است یا نه؟ و
آیا ویتنام مابین
دو قدرت بزرگ
متخاصم این
اردوگاه
تعادل سیاسی
خطرناکی را
حفظ نمیکند؟
و اما چه خلق
بزرگی است، چه
پایدار و شجاع
است و چه درسی
از این مبارزه
برای جهانیان
حاصل میگردد.
بدون گذشت
زمان ما نخواهیم
دانست که
پرزیدنت "جانسون"
جداً به خاطر
تخفیف
تضادهای در
حال انفجار
جامعهی
طبقاتی
آمریکا به فکر
اجراء رفرمهای
لازم افتاده
است یا نه؟
قدر مسلم این
است که پیشرفتهائی
را که با بوق و
کرنا تحت
عنوان "جامعهی
عالی" اعلام
کردهاند همه
در گرداب
ویتنام
بلعیده شده
است.
بزرگترین
قدرت امپریالیستی
جهان در درون
خود ضربهی
کاریای که
کشوری فقیر بر
آن وارد کرده،
احساس میکند
و اقتصاد
افسانهایاش
در زیر فشار
جنگ رو به
نابودی است.
دیگر جنایت
نمیتواند
آسانترین
راه کسب برای
انحصارات
محسوب شود.
همچنانچه
که سربازان خارقالعادهی
ویتنامی
علاوه بر عشق
به میهن و
جامعهشان و
شجاعت بینظیر
خود دارند، در
مقداری سلاحهای
دفاعی آن هم
به اندازهی
غیرمکفی
منحصر میشود.
اما
امپریالیسم
که کشتیاش در
ویتنام به گل
نشست و نمیتواند
راه نجاتی
برای خود
بیابد با سرگشتگی
در جستجوی کسی
است که بدون
رسوائی او را
از این مهلکه
برهاند. ولی
"چهار شرط"
ویتنام شمالی
و "پنج شرط"
ویتنام جنوبی
چنان میخکوباش
کرده است که
چارهای جز
مقابلهی
قاطعانه
ندارد. همهی
این ها دال بر
این است که
این صلح - صلح
ناپایداری که
تنها به خاطر
عدم وقوع جنگ
جهانی صلحاش
مینامند - بار
دیگر در معرض
خطر اقدامات
غیرقابلقبول
و برگشتناپذیر
ایالات متحده
قرار گرفته
است. در چنین
وضعی ما
استثمارشدگان
جهانی چه
وظیفهای به
عهده داریم؟
خلقهای سه
قاره توجه خود
را به ویتنام
معطوف کرده و
از آن درس میگیرند.
زمانی که
امپریالیستها
با تهدید به
جنگ بشریت را
تحت فشار میگذارند
پاسخ صحیح: از
جنگ نهراسیدن
است. تاکتیک
عمومی خلقها
باید عبارت از
حملات پیگیر
و نیرومند در
یکایک نقاط
تصادم با
امپریالیسم
باشد.
اما آن جا
که حتی این
صلح نیمبند
هم از بین
رفته وظیفهی
ما چیست؟
وظیفهی
ما این است که خود
را به هر قیمت
که شده آزاد
کنیم. دورنمای
جهان در مجموع
خود منظرهی
بغرنجی یافته
است.
برخی از
کشورهای
اروپای کهن که
به اندازهی
کافی توسعهی
پروسه
(فرآیند)
سرمایهداری
را پشت سر
گذاردهاند
ولی نه قدرت
همپائی با
امپریالیستها
دارند و نه میتوانند
راه مستقل خود
را طی کنند.
هنوز نبرد
رهائیبخش
خود را آغاز
نکردهاند.
تضادهای
موجود در این
کشورها در سالهای
آینده به نقطهی
انفجار خود
خواهد رسید ولی
مشکلات آنان و
در نتیجه راه
حلهای آن ها
نیز با آن چه
برای اقتصاد
عقبافتاده و
غیرمستقل
کشورهای ما
مطرحاند،
تفاوت دارند.
قلمرو
اصلی استثمار
امپریالیستها،
کشورهای عقبافتاده
سه قارهی
آمریکای
لاتین، آسیا و
آفریقا است. هر
یک از این
کشورها دارای
ویژگیهای
مربوط به خود
هستند و قارهها
هم در مجموع
خود این
خصوصیت را
دارند. آمریکای
ما از کشورهای
کم و بیش
همگون تشکیل
شده و در اکثر
نقاط آن
انحصارات
سرمایهداری
ایالات متحده
تسلط کامل
دارند. حکومتهای
پوشالی دستنشانده
و یا حکمرانان
ضعیف و جبون
قادر به سرپیچی
از دستور
ارباب یانکی
نیستند.
ایالات متحده
تقریباً به
اوج تسلط
اقتصادی و
سیاسی خود رسیده
و به سختی
خواهد توانست
از این پیشتر
برود، هر
تغییری در وضع
موجود میتواند
باعث تضعیف
سلطهی آن
گردد.
بنابراین
سیاستاش
عبارت از حفظ
آن چیزی است
که تا کنون به
چنگ آورده است
و خط مشی وی در
حال حاضر
منحصر به این
میشود که با
اعمال زور به طرز
خشن هر نوع
جنبش آزادیبخشی
را سرکوب کند.
شعار "ما
اجازه
نخواهیم داد
کوبای دیگری
سر بلند کند"
حاکی از این
است که امکان
تجاوز بدون
واهمه از
مقابلهبهمثل
- همانند
تجاوز به جمهوری
دومنیکن و یا
قبل از آن قتلوعام
در پاناما -
همچنان وجود
دارد. همچنین
اخطار ایالات
متحده دائر بر
این که
نیروهای
یانکی در هر
نقطهی آمریکا
که وضع موجود
و در نتیجه
منافع آنها به
خطر افتد،
آمادهی
دخالت میباشد،
به وضوح ماهیت
سیاست
تجاوزکارانهی
آمریکا را
نشان میدهد.
این سیاست
تقریباً از هر
گونه مجازات مصون
مانده است.
سازمان
کشورهای
آمریکائی (او.
آ. س) با تمام بیاعتباریاش
برای آنها
ماسک مناسبی
است. سازمان
ملل نیز با
عدم تأثیر و
ناتوانی خود به
وضعی سخت خندهآور
و رقتانگیز
افتاده است.
ارتشهای
کشورهای
آمریکائی نیز
برای سرکوب
مردمشان
آماده هستند.
بدین ترتیب
بینالملل
جنایت و خیانت
تشکیل شده
است. از طرف دیگر
بورژوازی ملی
نیز به فرض آن که
زمانی قدرت
اظهار وجود در
مقابل
امپریالیسم
را میداشته،
حالا دیگر این
توانائی را هم
ندارد و آخرین
روزنهی امید
امپریالیسم
است. در مقابل
ما راه سومی وجود
ندارد: یا
انقلاب
سوسیالیستی و
یا کاریکاتوری
از انقلاب.
قارهی
آسیا دارای
مشخصات
گوناگون است.
نبرد آزادیبخش
علیه قدرتهای
استعمارگر
اروپائی موجب
استقرار
حکومتهائی
کم و بیش
مترقی در این
قاره گردید.
تحولات بعدی
این حکومتها
در برخی از
موارد به
تاکید هدفهای
اولیه نهضت
رهائیبخش
ملی انجامید و
در پارهای از
موارد موجب
بازگشت به مواضع
طرفداری از
امپریالیسم
گردید.
از نقطه
نظر اقتصادی
ایالات متحده
در آسیا بیش
از آن چه از
دست داد، به دست
آورد. در واقع در
این قاره
تغییرات در
جهت منافعاش
صورت میگرفت.
مبارزه به
منظور از میان
برداشتن قدرتهای
نواستعماری و
رخنهی
اقتصادی آمریکا
در این مناطق
گاه مستقیماً
و گاه غیرمستقیم
توسط ژاپن
انجام میپذیرد.
اما شرط اساسی
خاصی به ویژه
در شبه جزیرهی
هندوچین وجود
دارد که به
آسیا خصوصیات
استثنائی و
بسیار مهمی میبخشد
و نقش تعیینکنندهای
در مجموع
استراتژی
امپریالیست
آمریکا ایفا
میکند.
امپریالیسم
آمریکا چین را
حداقل به وسیلهی
کره جنوبی،
ژاپن،
تایلند،
ویتنام جنوبی
و تایوان
محاصره کرده
است. وجود این
دو وضع یعنی
از یک سو
اهمیت
استراتژیک
محاصرهی
نظامی جمهوری
تودهای چین
از یک سوی
دیگر تلاش
سرمایههای آمریکائی
برای رخنه در
بازارهای
وسیع این مناطق
که هنوز بر آنها
مسلط نیستند،
موجب گردیده
که علیرغم آن
ثبات ظاهری که
خارج منطقهی
ویتنام به چشم
میخورد،
آسیا به یکی
از مهمترین
مناطق قابلانفجار
جهان تبدیل
شود.
خاورمیانه
با این که از
نظر
جغرافیائی به
این قاره تعلق
دارد ولی
دارای
تناقضات
مخصوص به خود
است و مدام در
حال تلاطم است.
پیشبینی این که
جنگ سرد کنونی
بین اسرائیل
که از طرف
امپریالیستها
پشتیبانی میشود
و کشورهای
مترقی این
منطقه تا چه
حد پیش خواهد
رفت ممکن
نیست. این
منطقه هم
آتشفشان
دیگری است که
جهان را تهدید
میکند.
آفریقا
برای هجوم
استعمارنو
تقریباً همهی
خصوصیات یک زمینه
بکر را
داراست. برخی
از تغییراتی
که در آن رخ
داده سبب
گردیده که
استعمارگران تا
حدی امتیازات
مطلق خود را
در آفریقا از
دست بدهند.
این تغییرات
اگر به طور
کامل هم صورت
گیرند
استعمارنو
بدون برخورد
قهرآمیز جای
استعمار کهن
را خواهد گرفت
به طوری که در
نحوهی تسلط
اقتصادی
امپریالیستها
تغییری حاصل
نخواهد شد.
ایالات متحده
در قارهی
آفریقا
مستعمرهای
ندارد ولی
اکنون سخت در
تلاش است تا
در حوزهی
سیادت سابق
یاران خود
رخنه نماید. به
جرات میتوان
گفت که آفریقا
را در نقشههای
استراتژیک
امپریالیسم
آمریکا ذخیرهای
برای آینده
محسوب میشود.
سرمایهگذاریهای
کنونی
امپریالیسم آمریکا
هنوز جز در
اتحادیهی آفریقای
جنوبی چندان
مهم نیست و در
کنگو و نیجریه
و کشورهای
دیگر نفوذش
تازه آغاز میشود
و با رقابت
خشن (این
رقابت تا کنون
مسالمتآمیز
بوده) قدرتهای
امپریالیستی دیگر
مواجه شده است.
امپریالیسم آمریکا
هنوز در این
منطقهی جهان
منافع سرشاری
به دست نیاورده
است که از آن
دفاع کند اما
خود را محق میداند
در هر جا که
انحصارات آن
سودهای کلان و
یا ذخائر وسیع
مواد خام سراغ
نماید دخالت
مستقیم کند.
سئوالی که
با توجه به
این دادهها
مطرح میشود
این است که
آیا رهائی خلقهای
ما در آیندهی
نزدیک یا دور
امکانپذیر
خواهد بود یا
نه؟
اگر آفریقا
را مورد بررسی
قرار دهیم
خواهیم دید که
در مبارزه در
مستعمرات
پرتغال -
گینه،
موزامبیک و
آنگولا - در
گینه با
موفقیتی قابلملاحظه
و در دو کشور
دیگر با
موفقیتی نسبی
ادامه دارد.
همچنین
مشاهده خواهیم
کرد که هنوز
کنگو نزاع مابین
جانشینان
لومومبا و
همکاران سابق
چومبه که به خاطر
حفظ منافع خود
بخش وسیعی از کشور
را "آرام"
کرده اند،
درگیر است.
در رودزیا
مسئله به شکل
دیگری جلوهگر
میشود.
امپریالیسم
انگلستان از
تمام وسائلی که
در اختیار
داشت به خاطر
تحویل حکومت
به اقلیت سفید
پوست حاکم استفاده
نمود. از نقطه
نظر انگلستان
اختلاف امروزی
به هیچ وجه
رسمی نیست.
انگلستان
با زیرکی
دپیلماتیک
سنتی خود - که
آن را به
عبارت صحیح
ریاکاری مینامد
عملیات دولت
"یان اسمیت"
را ظاهراً
تقبیح میکند.
این سیاست
مکارانهی
انگلستان از
طرف گروهی از
دول کشورهای
مشترکالمنافع
حمایت میگردد
در حالی که
گروه کثیری از
کشورهای
آفریقای سیاه -
خواه از نظر
اقتصادی تحت
تسلط امپریالیست
برتیانیا
باشند خواه
نباشند - این
سیاست را مورد
حملهی شدید
قرار میدهند.
در صورتی که
مبارزهی
میهنپرستان
سیاه پوست با
به دست گرفتن
اسلحه شکل
بگیرد و جنبش
عملاً از طرف
همسایگان آفریقائی
به نحو موثر
حمایت شود،
رودزیا میتواند
به منطقهای
فوقالعاده و
انفجاری بدل
گردد. اما در
حال حاضر تمام
وسائل در
سازمان ملل
متحد، شورای
کشورهای
مشترکالمنافع
و سازمان
اتحاد آفریقا
به بحث گذاشته
شده است. به هر
جهت تصور نمیرود
که تحولات
سیاسی و
اجتماعی
آفریقا منجر
به یک انقلاب
قارهای گردد.
اما نبرد
رهائیبخش
علیه
امپریالیست
پرتغال باید
به پیروزی گراید.
پرتغال امروز
در اردوگاه
امپریالیسم
نیروئی به
حساب نمیآید.
مقابلات مهم انقلابی،
آن مقابلاتی
است که ضربهای
کاری به
مجموعهی
دستگاه
امپریالیسم
وارد آورد ولی
این بدان معنی
نیست که
مبارزه به خاطر
رهائی سه
مستعمرهی
پرتغال و عمق
بخشیدن به
انقلاب آنان را
قطع کنیم.
زمانی که
تودههای
سیاه پوست آفریقای
جنوبی و یا رودزیا
انقلاب واقعی
خود را آغاز
کنند و زمانی
تودههای
فقیر کشوری
دیگر به خاطر
بازستاندن
حقوق انسانی
خود از دست
حکام محلی
قیام کنند. آن
زمان فصل
جدیدی در
زندگی آفریقا
گشوده خواهد
شد. تا کنون
تغییرات
عبارت از
کودتاهای
نظامی بوده که
یکی پس از
دیگری صورت میگرفته
است؛ بدین
ترتیب که
گروهی از
افسران جانشین
یک دستهی
دیگر و یا
جانشین حکمرانی
میشوند که
دیگر قادر به
تأمین منافع
دارودستهی
آنها - یا
کسانی که
مخیفانه از آنها
استفاده میکنند
- نیستند. ولی
قیام تودهای
صورت نمیگیرد.
چنین
قیامی در کنگو
به دنبالهی خاطرهی
لومومبا آغاز
شد. اما در این
اواخر کمکم
نیروی خود را
از دست داده
است.
در آسیا
همان طور که
دیدیم حالتی
انفجاری
برقرار است و
نقاط تصادم
فقط به ویتنام
و لائوس که در
حال نبردند،
محدود نمیشود.
نقاط دیگر
عبارتند از
کامبوج، که هر
آن در معرض
خطر تجاوز مستقیم
آمریکا قرار
دارد،
تایلند،
مالایا و
همچنین
اندونزی که
علیرغم ضربهی
شدیدی که بر
پیکر حزب
کمونیست به
توسط مرتجعینی
که حکومت را
در دست گرفتهاند،
وارد آمده حرف
آخر زده نشده
است.
در آمریکای
لاتین نبرد
مسلحانه در
گواتمالا، کلمبیا
و ونزوئلا و
بولیوی در جریان
است و اولین
علائم آن در
برزیل مشاهده
میشود. کانون
مقاومت دیگری
نیز به وجود
میآیند و
خاموش میشوند
ولی تمام
کشورهای این قاره
در چنان شرائطی
از مبارزه به
سر میبرند که
تأمین پیروزی
تنها با
انتخاب حکومتهای
متمایل به
سوسیالیسم از
طرف نیروهای
در حال نبرد
میسر خواهد
شد.
صرف نظر
از مورد
استثنائی
برزیل مردم
این قاره در
واقع به یک
زبان مشترک تکلم
میکنند و حتی
در برزیل هم
به علت وجود
تشابه میتوان
به زبان
اسپانیائی با
مردم صحبت
کرد. همچنین
شباهتی که بین
طبقات
کشورهای این
قاره وجود
دارد آن چنان
یگانگی مابین
آنان به وجود
آورده است که
در میان قارههای
مختلف به "بینالملل
آمریکای
لاتین" قوت و
برجستگی
بیشتری بخشیده
است. زبان،
عادات، مذهب و
ارباب مشترک
همه عواملی
هستند که این
مردم را به
یکدیگر پیوند
میدهند. درجه
و شکل استثمار
در غالب
کشورهای آمریکای
ما هم در مورد
استثمارکنندگان
و هم استثمارشوندگان
هم شکل است و
جنبش هم با
سرعت در حال
توسعه یافتن
میباشد.
ممکن است
از خود بپرسیم
که این جنبش
چگونه شکوفا
خواهد شد؟ و
دارای چه
مشخصاتی
خواهد بود؟
ما همیشه
اعلام داشتهایم
که به دلیل
وجود مشخصات
مشابه در کشورهای
آمریکای
لاتین نبرد
آزادیبخش در این
قاره در موقع
لازم وسعت
قارهای به خود
خواهد گرفت و
قاره را به
صحنهی
نبردهای
بزرگی برای
آزادی بشریت
تبدیل خواهد
کرد. در
چارچوب این
نبرد قارهای
مبارزات
شدیدی که در
حال حاضر به وقوع
می پیوندد
همچون فصول
اولیهی نبرد
اصلی محسوب میشوند.
اما نام
شهیدان این
مبارزات که به
سهم خود در این
آخرین مرحلهی
مبارزهی آزادی
بشریت جان خود
را فدا کردهاند
در تاریخ آمریکا
باقی خواهد
ماند.
بر این لوح
افتخار اسامی
فرمانده
تورسیو -
لیسنما، کامیلو
- تورز،
فابریسیو -
اوخدا،
لوباتون،
لوئی
دولاپونته -
اوسدا، چهرههای
درخشان نهضتهای
انقلابی
گواتمالا،
کلمبیا،
ونزوئلا و پرو
ثبت خواهند
شد.
اما جنبش
خلاق مردم
رهبران جدیدی
میزاید،
سزار مونتزو و
یون سوزا بار
دیگر پرچم
انقلاب را در
گواتمالا
بلند میکنند
و فابیو و
آزکز و
مارولاندا
این پرچم را در
کلمبیا به اهتزاز
درمیآورند.
در
ونزوئلا "دو
کلاس برآوو"
در بخش غربی
کشور و آمریکو
مارتین در کوههای
"باخیلر" دو
جبههی جدید
نبرد را باز
میکنند.
کانونهای
جدید جنگ در
این کشور و
سائر نقاط آمریکای
ما چنانکه هم
اکنون در
بولیوی شاهد
آن هستیم نضج
خواهند گرفت و
علیرغم فراز
و نشیبهای
این نبرد سخت
انقلابیون نو
راه خود را
هموار خواهند
ساخت.
در این
نبردها عدهی
زیادی قربانی
اشتباهات
خویش خواهند
شد، عدهی
دیگری در جبهههای
نبرد که در
پیش است از
دست خواهند
رفت، اما آتش
انقلاب،
رزمندگان و
رهبران دیگری
را پرورش
خواهد داد. در
هر مرحله از
انقلاب، مردم
نیروهای
رزمنده و
رهبران نوئی
خلق خواهند
کرد و در ضمن
بر عدهی عمال
ستمکار یانکی
نیز افزوده
خواهد شد.
امروز در همهی
کشورهائی که
در آنها قیامهای
مسلحانه شروع
شده است،
مستشاران آمریکائی
وجود دارند و
ارتش پرو تحت
نظر این مستشاران
یانکی
توانسته
ضربات ظاهراً
موفقیتآمیزی
بر انقلابیون
این کشور وارد
آورد. اما اگر
جبهههای
نبرد با بینش
کافی نظامی و
سیاسی رهبری شوند
و مستحکم
گردند، عملاً
شکستناپذیر
خواهند شد و
یانکیها
مجبور خواهند
گردید هر چه
بیشتر بر
تعداد
نیروهای خود
بیافزاید. در
پرو سیماهای
جدیدی که هنوز
شناخته هم
نشدهاند با
پشتکار و عزمی
راسخ دستاندرکار
سازماندهی
پارتیزانها
میباشند. به
تدریج سلاحهای
قدیمی که برای
سرکوب گروههای
کوچک
پارتیزانی
کافی بود به ناچار
جای خود را به
تسلیحات مدرن
و نیروهای
نظامی آمریکا
خواهند داد تا
جائی که
ایالات متحده
تعداد بیشتری
از نیروهای
جنگی خود را
وارد صحنه
خواهد کرد تا
ثبات ظاهری
حکومت دست
نشاندهای را
که ارتش
پوشالیاش در
زیر ضربات
پارتیزانها
در حال از هم
پاشیدگی است،
حفظ نماید.
این همان راه
ویتنام است.
این همان راهی
است که همهی
خلقهای جهان
باید بدان قدم
گذارند. این
همان راهی است
که آمریکای ما
نیز طی خواهد
کرد؛ با توجه
به این خصوصیت
که گروههای
مسلح میتوانند
به علاوه دست
به تشکیل چیزی
نظیر شوراهای
هماهنگی
بزنند تا عرصهی
پیکار بر
امپریالیسم
یانکی تنگتر
و پیروزی
انقلاب نزدیکتر
گردد.
آمریکای لاتین
که در میان
جنبشهای
آزادی بخش
اخیر جهان
قارهای
فراموش شده
بود در حال
حاضر میکوشد
تا صدای خود
را که از
حلقوم
پیشقراول خلقها
یعنی انقلاب
کوبا برمیخیزد
از طریق
کنفرانس سه
قاره به گوش
جهانیان
برساند،
امروز وظیفه
سنگینتری به دوش
دارد و آن
عبارت از ایجاد
ویتنامهای
دوم و سوم در
صحنههای
جهانی است.
ما باید به
یاد داشته
باشیم که
امپریالیسم
آخرین مرحلهی
سرمایهداری،
سیستمی است
جهانی و
بنابراین
باید آن را در
طی یک مقابلهی
بزرگ جهانی
شکست داد. هدف
استراتژیک
این مبارزه
باید انهدام
امپریالیسم
باشد. وظیفهای
که به عهدهی
ما
استثمارشدگان
و محرومین
کشورهای عقبافتاده
یعنی مناطقی
که در آن
امپریالیسم
سرمایه تولید
میکند، مواد
خام به دست میآورد،
از کارمندان
فنی و کار
ارزان
استفاده میکند
و بدان سرمایهی
جدید، اسلحه و
انواع کالا
صادر میکند و
موجبات اسارت
کامل اقتصادی
ما را فراهم
میآورد،
قرار دارد، از
بین بردن ریشه
و پایههای
امپریالیسم
است. مضمون
اساسی این هدف
استراتژیک
رهائی واقعی
همهی خلقها
است که در
اکثر موارد از
راه قیام
مسلحانه صورت
خواهد گرفت و
در آمریکای ما
بالاجبار شکل
انقلاب
سوسیالیستی خواهد
گرفت. برای
نابود ساختن
امپریالیسم
باید ابتدا سر
آن را که جز
ایالات متحدهی
آمریکا چیزی
دیگری نیست
تشخیص داد. ما
وظیفهای
عمومی در پیش
داریم که هدف
تاکتیکی آن
جدا کردن دشمن
از محیط طبیعی
وی و مجبور
ساختن او به
نبرد در محیطی
است که با
عادات زندگی
او سازگار
نباشد. دشمن
را نباید حقیر
شمرد. سرباز آمریکائی
که از تربیت
فنی برخوردار
و به وسیلهی
سلاحها و
وسائل جدید
مجهز است دشمن
ترسناکی است
ولی او محرک
لازم
ایدئولوژیک
یعنی آن چیزی
که سرسختترین
دشمنان امروز
او، سربازان
ویتنامی به حد
اعلی از آن
برخوردارند،
محروم است. ما
در صورتی در
مقابل این
ارتش پیروز میشویم
که بتوانیم
روحیهی او را
خراب کنیم.
برای این
منظور باید
ضربات پی در
پی بر او وارد
سازیم. این
نقشهی سادهی
پیروزی مستلزم
فداکاری
زیادی از جانب
خلقهاست که
باید از هم
اکنون با
صراحت آن را
گوشزد کرد و
بدان تن در
داد. چه اگر
امروز، به
امید آن که
دیگران به داد
ما میرسند،
از مبارزه
شانه خالی کنیم.
چه بسا که
مجبور به
فداکاریهای
دردناکتری
شویم. البته
ممکن است
آخرین کشوری
که در راه
رهائی خود قدم
میگذارد
احتیاج به
مبارزهی
مسلحانه و
تحمل مصائب یک
جنگ سخت و طولانی
از نوعی که امپریالیسم
برمیانگیزد،
پیدا نکند.
ولی در صورت
بروز یک تصادم
جهانی که
مصائب آن اگر
بیشتر نباشد
کمتر هم
نخواهد بود،
شاید اجتناب
از چنین
مبارزهای و
یا از نتایج
آن غیرممکن
گردد.
آینده را
نمیتوان پیشبینی
کرد. ولی
نباید هرگز
تسلیم این
وسوسهی
نامردانه
شویم که خود
را پرچمداران
خلقی بدانیم
که در همان حال
که خواستار
آزادی است از
مبارزهی
لازم شانه
خالی میکند و
منتظر است که
پیروزی را به وی
صدقه دهند.
اجتناب از
هر گونه
فداکاری بیثمر
کاملاً بجا است
و به همین
دلیل نیز روشن
کردن میزان
امکانات
واقعی که آمریکا
برای آزاد
کردن خود از
راه مسالمتآمیز
در اختیار
دارد، بسیار
مهم است.
پاسخ این
سئوال برای ما
کاملاً روشن
است. ممکن است
لحظهی حاضر
برای شروع جنگ
مناسب باشد و
یا نباشد، اما
ما نمیتوانیم
و چنین حقی
نداریم که این
خیال را در سر
بپرورانیم که
کسب آزادی
بدون پیکار میسر
است. این
پیکار ما تنها
منحصر به زد و
خوردهای خیابانی،
پرتاب سنگ در
مقابل گاز اشکآور
و یا اعتصابعمومی
مسالمتآمیز
نخواهد بود.
این پیکار هم
چنین مبارزهی
مردمی خشمگین
نخواهد بود که
در ظرف دو و سه
روز دستگاه
زور و قلدری
هیات حاکمه را
در هم کوبد.
این پیکار، پیکاری
طولانی و
خونین خواهد
بود که جبههی
آن در پناهگاههای
پارتیزانها
در شهرها، در
منازل
رزمندگان -
آنجا که
نیروهای زور و
قلدری به دنبال
قربانیان بیدفاع
میگردند - در
میان تودههای
دهقانان قتلعام
شده و در
شهرها و
روستاهائی که
با بمباران
دشمن با خاک
یکسان می
شوند، خواهد
بود.
دشمن این
جنگ را به ما
تحمیل کرده و
ما جز آماده
کردن خود و
شروع آن چارهی
دیگری نداریم.
آغاز نبرد نه
تنها آسان
نیست بلکه
بسیار هم مشکل
خواهد بود.
تمام قدرت
سرکوبکنندهی
هیأت حاکمه و
تمام قدرت
عوامفریبی و
خشونت وی در
جهت تأمین خواست
او به کار
خواهد افتاد.
وظیفهی ما در
نخستین
روزهای
مبارزه این
است که بقاء
خود را تأمین
کنیم. بعدها
سرمشق گریلا
با انجام
تبلغات
مسلحانه به
مفهوم
ویتنامی آن
یعنی تبلیغات
گلولهها
وپیکارهائی
که گاه با
پیروزی و گاه با
شکست همیشه
علیه دشمن
صورت میگیرد،
اثر خود را
خواهد بخشید.
شکست ناپذیری
پارتیزان درس
بزرگی است که
در تودههای
محرومین نفوذ
میکند. به منظور
استقامت در
برابر خفقاق و
برای آمادگی
انجام وظائف
سنگینتر
باید روحیهی
ملی را برانگیخت.
کینه،
کینهی تسکینناپذیر
نسبت به دشمن
عاملی است در
خدمت مبارزه
که به انسان
قدرتی خارقالعاده
میبخشد و او
را به یک
ماشین قتالهی
تمیزدهنده،
موثر، خشمگین
و خونسرد
تبدیل میکند.
سربازان ما
باید این چنین
باشند. خلقی
که سرشار از
کینه نسبت به
دشمن قهار
نباشد، نمیتواند
پیروز گردد.
ما باید جنگ
را به هر گوشهای
که دشمن میرود،
به مسکن او،
به محل تفریح
او بکشانیم و
آن را به
نبردی همه
جانبه تبدیل
کنیم. حتی یک
دقیقه هم
نباید او را
آرام گذاریم.
مجال یک دقیقه
آرامش خارج از
سربازخانه و
حتی در داخل
سربازخانهاش
را نباید به
او بدهیم. هر
جائی که هست
باید به او
حمله کنیم تا
این که خود را
مثل حیوانی که
از هر طرف
مورد تعقیب
است احساس
کند. بدین
ترتیب او به تدریج
روحیهی خود
را خواهد
باخت. او در
این موقع بر
توحش خود
خواهد افزود و
اما در عین
حال علائم ضعف
و ناتوانی نیز
در او ظاهر
خواهد کرد.
بیائید
انترناسیونالیسم
واقعی
پرولتری را با
ارتشهای
پرولتری جهان
توسعه دهیم تا
پرچمی که در سایهی
آن پیکار میکنیم
معرف هدف مقدس
ما یعنی نجات
بشریت باشد. در
این صورت است
که مرگ در زیر
پرچم ویتنام،
ونزوئلا، گینه،
لائوس، کلمبیا،
بولیوی و
برزیل که فقط
نمونههائی
از صحنههای
مبارزات
مسلحانهی
امروزند،
برای هر
آسیائی،
آمریکائی و
آفریقایی و
حتی اروپائی
مرگی افتخارآمیز
و مطلوب خواهد
بود.
هر قطرهی
خونی که بر
خاکی از
سرزمین
نیاکانی
ریخته شود
تجربهای است
که
بازماندگان
میدان نبرد
بعداً خواهند
توانست در راه
آزاد ساختن
خلق خود آن را
به کار برند.
دیگر زمان
آن فرا رسیده
است که اختلاف
خود را تخفیف
دهیم و همه
چیز خود را در
خدمت مبارزه
قرار دهیم. ما
همه میدانیم
چه مباحثات
بزرگی،
دنیائی را که
به خاطر آزادی
میجنگد،
تکان میدهد و
نمیتوانیم
آن را پنهان
کنیم. ما
همچنان میدانیم
که کار این
مشاجرات به
جائی کشیده و
به درجهای
حدت یافته که هر
گونه بحث و حل
اختلاف اگر
غیرممکن
نباشد بسیار
مشکل خواهد
بود و جستجوی
راه مصالحهای
که طرفین
منازعه از آن
اجتناب میورزند،
بیهوده است.
اما دشمن
در مقابل ماست
و هر روز ضربهای
وارد میکند.
هر روز ما را
با ضربات
جدیدی تهدید
میکند ولی این
ضربات سرانجام
امروز یا فردا
ما را متحد
خواهد ساخت و آن
کسانی که
زودتر به این
حقیقت پی
ببرند و خود
را برای این
اتحاد ضروری
آماده سازند
مورد قدردانی
خلقها قرار
خواهند گرفت.
ما
استثمارشدگان
نمیتوانیم
در موقعی که
طرفین از
نظریاتشان
با سرسختی و
شدت دفاع میکنند
به نفع یکی از
آنها جهتگیری
نمائیم، حتی
اگر در مواردی
با هر دو یا با
نظریات یکی
بیش از دیگری
موافق باشیم.
شکلی که
اختلافات
موجود اکنون به
خود گرفته
برای زمان جنگ
نشانهی ضعف
است و در این
مرحله کوشش در
جهت حل این
اختلافات نیز
امری بیهوده و
تخیلی است.
تنها تاریخ
قادر است به
این اختلافات
پایان داده و
یا معنی واقعی
آنها را روشن
کند.
در دنیای
در حال نبرد
ما هر گونه
اختلاف نظر دربارهی
تاکتیک و یا
نحوهی عمل
لازم برای نیل
هدفهای
محدود باید با
احترام به
نظریات همگان
مورد بررسی و
تحلیل قرار
گیرد. اما در مورد
هدف بزرگ
استراتژیک
یعنی انهدام
کامل امپریالیسم
از طریق جنگ
مسلحانه باید
سرسخت و آشتیناپذیر
باشیم.
به طور خلاصه
در مورد امید
به پیروزی میتوان
چنین نتیجه
گرفت:
انهدام
کامل امپریالیسم
از طریق از
میان بردن
مستحکمترین
سنگر آن یعنی
سیطرهی
امپریالیسم
ایالات
متحده، اتخاذ
شیوهی
تاکتیکی دائر
بر آزاد ساختن
خلقها به طور
یک به یک و یا
گروهی و از
این طریق
تحمیل پیکار به
دشمن در
مناطقی که
بدان آشنا
نیست و بدان
عادت ندارد و
بالاخره
راندن او از
مناطقی که
پایههای
حیاط مادی او
را در سرزمینهای
وابسته تشکیل
میدهد. مفهوم
این حرف این
است که ما با
جنگ طولانی سر
و کار خواهیم
داشت و یک بار
دیگر تکرار میکنیم،
جنگی که خشن
نیز خواهد
بود. هیچ کس
نباید در آغاز
دچار اشتباه
شود و هیچ کس
نباید به خاطر
مشقاتی که
ممکن است این
جنگ را برای
مردماش در بر
داشته باشد در
شروع آن تردید
نماید. این
تنها راه و
امید پیروزی
ماست.
ما نمیتوانیم
ندای زمان را
نشنیده
انگاریم.
ویتنام با درسهائی
که از دلاوریها
و مبارزات
خونین روزمرهاش
به خاطر
پیروزی نهائی
میدهد
دشواری راه را
به خوبی متذکر
میگردد. در
ویتنام سربازان
آمریکائی که
به سطح زندگی
ایالات متحده
آمریکا عادت
دارند، مجبور
به تحمل
ناراحتیها و
شدائد زیادی
در سرزمین
غربت هستند و
قادر نیستند
بدون هراس و
احساس خصومت
دائمی تمام
مردم سرزمین
دشمن قدمی بردارند.
همه جا مرگ در
انتظار کسانی
است که به خود
جرئت دهند و
از استحکامات
خود قدمی
فراتر بردارند.
این حقائق
اثرات خود را
حتی در داخل
جامعهی آمریکا
منعکس کرده و
به عنصری که
امپریالیسمها
علیرغم
دامنهی آن میکوشند
تا آن را هر چه
کوچکتر جلوه
دهند یعنی به
مبارزهی
طبقاتی حیات
تازهای
بخشیده است.
چه آیندهی
تابناک و
نزدیکی در
انتظار ما
خواهد بود اگر
دو، سه، یا
چند ویتنام با
وجود
قربانیان و مصائب
...... و با قهرمانیهای
شبانهروزی
خود و با
ضرباتی که
لاینقطع بر
امپریالیسم
وارد خواهند
کرد و
پراکندگی و
پاشیدگی که در
زیر ضربات
کینهی روزافزون
خلقهای جهان
دامنگیر
نیروهای
امپریالیسم
خواهد شد، در
صحنهی جهان
پدیدار شوند.
چه فردای
امیدبخش و
بزرگی خواهیم
داشت اگر بتوانیم
همگی دست به
دست یکدیگر
دهیم و ضربات
خود را محکمتر
و کاریتر
کنیم و از آن
طریق اثربخشی
کمکهائی را
که به اشکال
مختلف به خلقهای
در حال مبارزه
میشود،
افزایش دهیم.
ما که در
این نقطهی کوچک
جهان به انجام
وظیفهای که
اجراء آن را
توصیه میکنیم،
مشغولیم و آن
چه داریم هر
قدر هم ناچیز
باشد، زندگیمان،
فداکاریهایمان
را در خدمت به
مبارزه
گذاردهایم و
یکی از این
روزها در
سرزمینی که
خونمان آن را
رنگین خواهد
کرد و خاک
ابدی ما خواهد
شد دم فرو
خواهیم بست،
اعلام میکنیم
که از وسعت و
اهمیت اعمالمان
آگاهیم و خود
را تنها جزء
کوچکی از ارتش
عظیم رنجبران
میدانیم و از
این امر احساس
غرور میکنیم
که از انقلاب
کوبا و رهبر
عالی آن درس
بزرگی را
آموختهایم
که از راه و
روش او در این
نقطهی جهان
نتیجه میشود:
وقتی سرنوشت
بشریت در میان
است خطرات و
یا فداکاریهای
یک فرد و یا یک
خلق چه اهمیتی
میتواند
داشت.
هر اقدام
ما فریاد
پیکارجویانهای
علیه
امپریالیسم و
ندای خروشانی
برای اتحاد
خلقهای در
برابر دشمن
بزرگ بشریت
یعنی ایالات
متحده آمریکای
شمالی است.
مهم این
نیست که مرگ
ما را کجا
غافلگیر
سازد. در هر
حال ما آن را
با آغوش باز
خواهیم
پذیرفت به شرط
آن که خروش
رزمجویانهی
ما به گوش
شنوای دیگری
برسد و دست
دیگری اسلحهی
ما را بر دوش
گیرد و مردان
دیگری برای
خواندن سرود
مرگ ما در
میان رگبار
مسلسلها به پا
خیزند و
فریادهای جنگ
و پیروزی را
طنینافکن
کنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ