سخنرانی در
نخستین
سمینار
سازمان
همبستگی آفریقا
و آسیا در
الجزیره
برادران
عزیز!
کوبا در
این کنفرانس
شرکت میجوید
تا صدای خلقهای
آمریکا را به گوش
شما برساند.
همچنان که در
موقعیتهای
گذشته این
نکته را تاکید
کردهایم،
اعلام میکنیم
که کوبا به مثابه
یک کشور عقبافتاده
و در عین حال
کشوری در حال
ساختمان
سوسیالیزم
سخن میگوید.
تصادفی
نیست که هئیت
نمایندگی ما
اجازه مییابد
نظرات خود را
در میان خلقهای
آسیا و آفریقا
بیان دارد؛
خواست مشترکی
ما را در راهی
که به سوی
آینده طی میکنیم،
متحد میسازد؛
گذشتهی
مشترکی که
علیه یک دشمن
داشتهایم
نیز ما را به
وحدت رسانده
است.
این نشست
خلقهای در
رزم است. رزمی
که در دو جبهه
متساویاً مهم
صورت میگیرد
و تمام کوششهای
ما را لازم میشمرد.
مبارزهی خلقها
علیه
امپریالیسم
برای رهائی از
قیود
استعماری و نو
استعماری که
از طریق اسلحهی
سیاسی یا
اسلحهی آتشین
و یا هر دو به
ما تحمیل شده
است از مبارزه
علیه عقبماندگی
و فقر جدا
نیست. هر دوی
این مبارزه
گام گذاشتن در
یک راه است،
راهی که ما را
به سوی ایجاد
جامعهی عدل و
وفور هدایت میکند.
وظیفهی ما
است که قدرت
سیاسی را به دست
گیریم و طبقات
ستمگر را در
هم کوبیم.
امّا با دومین
مرحلهی
مبارزه که
ممکن است
جوانب
دشوارتری را
در بر داشته
باشد باید
روبرو گردید.
سرمایهداری
جهانی از
زمانی که جهان
را در اختیار
خود گرفت، بخش
عظیمی از
بشریت را در
فقر نگه داشته
و منافع
(حاصله) را در
میان
قدرتمندترین کشورها
تقسیم کرده
است. لذا برای
ارتقاء سطح
زندگی خلقهای
کشورهای عقبافتاده
باید علیه
امپریالیسم
جنگید و هر
بار که کشوری
از زیر یوغ
امپریالیستها
آزاد میگردد،
نه تنها بخشی
از نبرد علیه
دشمن اصلی به
پیروزی رسیده
است بلکه در
جهت تضعیف
عمومی دشمن
قدمی برداشته
شده و گامی به
پیروزی نهائی
نزدیکتر شده
ایم.
ما برای
این مبارزه که
تا مرگ ادامه
دارد مرزی نمیشناسیم.
ما نمیتوانیم
نسبت به آن چه
در هر نقطه از
جهان رخ میدهد
بیتفاوت
باشیم، زیرا
هر پیروزی بر
امپریالیسم پیروزی
ماست، همان طوری
که شکست هر
کشوری شکست ما
نیز محسوب میشود.
عمل
انترناسیونالیستی
تنها وظیفهای
برای خلقهای
در حال مبارزه
برای آیندهای
بهتر نیست،
بلکه ضرورت
غیرقابل
گذشتی است.
هنگامی که دشمن
امپریالیستی،
آمریکا یا
غیره، به
حملات خود
علیه کشورهای
عقبمانده و
سوسیالیستی
توسعه میبخشد،
منطق ساده و ضرورت
اتحاد خلقهای
کشور عقبمانده
و سوسیالیستی
را برای ما
تعیین میکند.
اگر هیچ عامل
متحد کنندهای
وجود نداشته
باشد، دشمن
مشترک باید
این عامل
باشد. البته
این اتحاد نمیتواند
بدون مذاکره
بدون دردهای
زایمانی که
گاهی بسیار
سختاند، خود
به خود به وجود
آید. هر بار که
کشوری آزاد میگردد،
ما میگوئیم
شکست دیگری بر
سیستم
امپریالیستی
وارد آمده
است. امّا
باید بر این
اصل توافق
داشته باشیم
که رهائی
واقعی و جدائی
کامل از سیستم
امپریالیستی
از طریق صرف
اعلام
استقلال یا
حتی پیروزی
مسلحانه در
انقلابی به
دست نمیآید.
آزادی زمانی
به دست میآید
که به تسلط
اقتصادی
امپریالیستی
به روی مردمی
پایان داده
شود.
لذا
کشورهای
سوسیالیستی
نیز در توفیق
این اقدام
جدائی از سیستم
امپریالیستی
دارای منافعی
هستند و این
وظیفهی بینالمللی
ماست، وظیفهای
که وسیلهی
جهانبینی
هدایت کنندهی
ما تعیین میگردد
که این رهائی
را سر حد
امکان سریعتر
و عمیقتر
کنیم.
از این
همه باید یک
جمعبندی
بدهیم: توسعه (اقتصادی)
کشورهائی که
راه رهائی را آغاز
کردهاند
باید به خرج
کشورهای
سوسیالیستی
باشد. ما این امر
را بدون هر
گونه قصد
شانتاژ یا
دراماتیک
ساختن مسئله،
یا حتی اظهار
لطف در حق خلقهای
آسیا و آفریقا
ذکر میکنیم.
این اعتقاد
راسخ ماست.
سوسیالیسم
نمیتواند
بدون ایجاد
تغییر در طرز
فکر نسبت به
بشریت و آن هم
نه تنها در
کشورهائی که
ساختمان سوسیالیسم
را شروع کردهاند
یا در حال
ساختن آن
هستند، بلکه
همچنین نسبت
به بشریت در
سطح جهانی و
همهی خلقهائی
که زیر ستم
امپریالیستاند
وجود داشته
باشد. ما عقیده
داریم که باید
با چنین روحیهای
با وظیفهی
کمک به
کشورهای
مستعمره
برخورد کرد.
دیگر
نباید از
توسعهی
متقابلاً
مفید آن تجارتی
سخن گفت که
علیه کشورهای
عقبافتاده
است و بر اساس
قانون ارزش و
مناسبات
نابرابر
تجارت بینالمللی
ناشی از این
قانون استوار
است.
چگونه می
توان لفظ "سود
متقابل" را در
مورد مبادلهی
مواد خام که
در کشورهای
عقبافتاده
به قیمت عرق
جبین و مرارت
تمام شده و
ماشینآلاتی
که در
کارخانجات
بزرگ
اتوماتیک امروزی
تهیه گردیدهاند،
آن هم به قیمت
بازار جهانی به
کار برد.
اگر ما
چنین روابطی
را بین این دو
گروه از کشورها
مستقر سازیم
پس باید نیز
بپذیریم که
کشورهای
سوسیالیستی به
نوعی در
استثمار (ملل)
با
امپریالیسم
همداستاناند.
میتوان
استدلال کرد
که تجارت
کشورهای
سوسیالیستی
با کشورهای
عقبافتاده
تنها بخش ناچیزی
از تجارت
خارجی آنها
را تشکیل میدهد.
این حقیقت
است؛ اما با
این همه ماهیت
ضداخلاقی این
نوع تجارت
مرتفع نمیگردد.
کشورهای
سوسیالیستی
وظیفهی
اخلاقی دارند
که این همدستی
ضمنی را با
کشورهای
استثمارگر از
میان ببرند.
این حقیقت که
تجارت (بین
کشورهای
سوسیالیستی و
عقبافتاده)
کوچک است، مهم
نیست. در سال 1959
کوبا تنها گاهگاهی
شکر خود را از
طریق دلالان
انگلیسی یا
سائر ملل به
کشورهای
سوسیالیستی
میفروخت. امروز
80 درصد از
بازرگانی
خارجی کوبا با
آن منطقه است.
تمام آذوقهی
حیاتی کوبا از
اردوگاه
سوسیالیستی
تأمین میگردد
و در واقع
کوبا بدین
اردوگاه
پیوسته است.
ما نمیتوانیم
بگوئیم که این
امر را ازیاد
تجارت موجب شد
یا این که ازدیاد
تجارت ناشی از
انهدام
مناسبات نظم
کهنه و قبول شکل
انکشاف است.
این دو عامل
هر دو موثر
بودهاند و
متقابلاً به
روی یکدیگر اثر
گذاشتهاند.
ما این
راه را که به
کمونیسم ختم
میشود با
حسابهای قبلی
قدم به قدم
آغاز نکردیم.
حقائق
سوسیالیسم یا
حتی بهتر،
حقیقت برهنهی
امپریالیسم خلق
ما را به پیش
راند و به
راهی که ما
بعدها آگاهانه
پذیرفتیم،
راهنمائی
کرد.
خلقهای
آسیا و آفریقا
که به سوی
رهائی کامل
خویش گام برمیدارند،
میباید همین
راه را اختیار
کنند. آنان
دیر یا زود
این را انتخاب
خواهند کرد،
هر چند که امروز
برخی صفتهای
ترمیمی به سوی
سوسیالیسم
اضافه شود.
هیچ تعریف
دیگری به جز
برانداختن
استثمار انسان
از انسان نمیتواند
برای سوسالیسم
اعتبار داشته
باشد. مادامی
که این هدف به دست
نیآمده است ما
هنوز در راه
ساختمان
سوسیالیسم
هستیم و اگر
به جای رسیدن
به این هدف
مبارزه برای
پایان دادن به
استثمار
متوقف شود، یا
این که بدتر
جهت عکس بپیماید
دیگر سخن از
ساختمان
سوسیالیسم،
سخنی دورغین
است. ما باید
شرائطی را
فراهم کنیم که
برادران ما
بتوانند مستقیماً
و آگاهانه راه
انهدام کامل
استثمار را
برگزینند؛ اما
مادامی که ما
خود با
استثمارگران
همداستانیم،
نمیتوانیم
از آنان
(برادران خود)
دعوت کنیم که
این راه را
برگزینند.
اگر از ما
بپرسند که
شیوهی درست تعیین
قیمتهای
عادلانه کدام
است، ما جوابی
نخواهیم داشت.
زیرا ما به
همهی جوانب
مسئله دقیقاً
آشنا نیستیم.
آن چه که ما میدانیم
این است که
بعد از بحثهای
سیاسی، کوبا و
اتحاد شوروی
قراردادی (تجاری)
به نفع ما
امضاء کردند
که طبق آن ما،
سالی 5 میلیون
تن شکر به قیمت
ثابت بالاتر
از قیمت بازار
شکر آزاد در
جهان آزاد به
آنان میفروشیم.
جمهوری تودهای
چین نیز شکر
را به همین
قیمت از ما میخرد.
این تنها آغازی
است. وظیفهی
اساسی عبارت
است از تعیین
آن قیمتهائی
که انکشاف
(اقتصادی) را
تأمین کند.
برای
تغییر ماهیت
مناسبات بینالمللی
(بین کشورهای
سوسیالیستی و
عقبافتاده)
یک تغییر فاحش
ایدئولوژیک
لازم است.
تجارت خارجی
نباید سیاست
را تعیین کند:
بلکه بر عکس
باید تابعی از
آن سیاست
برادرمنشانه
نسبت به خلقها
باشد.
حال
بیائیم
مختصراً
مسئلهی
اعتبارات
دراز مدت در
خدمت توسعهی
صنایع اساسی
را مورد تجزیه
و تحلیل قرار
دهیم.
غالباً
مشاهده میشود
که کشورهائی
که از این نوع
اعتبارات
بهرهمند میشوند،
میکوشند
پایههای
صنعتی بیش از
اندازه بزرگی
نسبت به توانائی
واقعی خود
ایجاد کنند که
همهی
محصولات آن در
داخل به مصرف
نمیرسد.
و بدین
طریق ذخائر
خود را به رهن
آینده میگذارند.
استدلال ما
این است که در
حکومتهای
سوسیالیستی
سنگینی
سرمایهگذاری
را مستقیماً
بودجهی
حکومتی متحمل
میشود و این
سرمایهگذاری
از طریق
استفاده از آن
چه که در طول
دورهی کامل
سرمایهگذاری
تولید میشود
مستهلک میگردد.
ما پیشنهاد میکنیم
که به این
مسئله که برخی
از این سرمایهگذاری
در کشورهای
عقبافتاده
انجام گیرد
نیز اندیشهای
شود.
بدین طریق
نیروهای
پنهان عظیمی
در قارههای
ما که به طور
محنتزائی
بهرهبرداری
شده ولی هرگز
به توسعهی
اقتصادی آن
کمک نکرده
است، میتواند
مورد بهرهبرداری
قرار گیرد و
دوران جدیدی
در تقسیم
واقعی بینالمللی
کار نه بر
اساس تاریخی
که تا کنون
وجود داشته
است بلکه بر
اساس آن چه در
آینده میتوان
انجام داد،
آغاز خواهد
شد.
حکومتهائی
که در کشور
آنان این
سرمایهگذاریها
انجام خواهد
شد، از تمام
حقوق حاکمیت
بر مالکیت
بدون هر گونه
پرداخت
اعتباری
برخوردار
خواهند بود
اما وظیفهمند
خواهند بود
برای مدت
معینی مقدار
معینی از
کالای تولید
شده را به
قیمت ثابت در
اختیار کشور
تأمین کنندهی
سرمایه قرار
دهند.
شیوهی
تأمین بودجهی
مخارج محلی
برای کشور
سرمایهگذار
شایستهی
مطالعه است.
تأمین
کالاهای قابلفروش
تحت شرائط
اعتبار درازمدت
برای کشورهای
عقبافتاده
میتواند شیوهای
باشد تا لزوم
به مصرف
رساندن ذخائر
مالی قابل
تعویض مرتفع
گردد.
مسئلهی
دیگر، مشکل
تسلط بر فنون
است. کمبود
کارگران
متخصص
(تکنیسین) در
کشورهای عقبافتاده
برای همهی ما
روشن است.
کمبود موسسات
تربیتی و مربی
وجود دارد. در
پارهای
موارد ما حتی
از این که به
کدام از
نیازهای خود
در برنامهی
فنی، فرهنگی و
ایدئولوژیک
باید اولویت
داد، درک درستی
نداریم.
کشورهای
سوسیالیستی
میباید در
ساختمان
مراکز فنی به
ما کمک
برسانند. آنان
باید دربارهی
اهمیت بسیار
این مسئله
اصرار ورزند و
متخصصین مورد
نیاز را در
حال حاضر
تأمین نمایند.
باید به
روی این نکته
اصرار ورزید:
متخصصینی که
به کشورهای ما
میآیند باید
نمونه باشند.
این رفقا خود
را در محیطی
غریب، محیطی
که نسبت به
فنون جدید
بیگانه است با
زبانی متفاوت
و عادات
کاملاً
متفاوت
خواهند یافت.
این متخصصینی
که با این
وظائف سنگین
روبرو میگردند،
باید به معنی
عمیق و عالی
کلمه کمونیست
باشند. به کمک
این کیفیت و
کمی نرمش و کمی
سازماندهی
میتوان به
موفقیتهای
عجیبی دست
یافت.
ما میدانیم
که این امر
قابل اجرا است،
زیرا کشورهای
برادر تعدادی
متخصص به کشور
ما اعزام
داشتهاند که
بیش از دهها
انستیتو به
توسعهی
اقتصادی ما
کمک رساندهاند
و به دوستی ما
بیش از دهها
سفیر و صدها
ضیافت
دیپلماتیک
مدد نمودهاند.
اگر ما
بتوانیم در
انجام نکات
ذکر شده در
بالا توفیق
یابیم و اگر
همچنین
کشورهای عقبافتاده
بتوانند تمام
فنون کشورهای
پیشرفته را
بدون موانع
ناشی از سیستم
حق امتیاز
اختراعات که
مانع پخش
اختراعات در
کشورهای
مختلف است،
کسب کنند، ما
خواهیم
توانست در
طریق وظیفهی
مشترکمان
گامهای بزرگ
برداریم.
گامهای
پیشنهاد شده
البته نمیتواند
یکجانبه
برداشته شود.
ما قبول داریم
که توسعهی اقتصادی
کشورهای عقبافتاده
باید به خرج
کشورهای
سوسیالیستی
باشد، اما
کشورهای عقبافتاده
نیز باید تمام
نیروی خود را
مصروف
ساختمان
جامعهای
نوین کنند.
جامعهای که
در آن ماشین به
مثابه ابزار
کار، دیگر
وسیلهی
استثمار
انسان از
انسان نیست و
کشورهائی هم که
با بازی تعادلی
بین
سوسیالیزم و
سرمایهداری
میکوشند از
طریق رقابت
بین این دو
برخی مواهب
کسب کنند، نمیتوانند
از اعتماد
کشورهای
سوسیالیستی
برخوردار
شوند. سیاست
مطلقاً جدیای
باید بر روابط
این دو گروه
جوامع حکومت
کند. مجدداً
باید تاکید
کرد وسائل
تولید باید
ترجیحاً در
دست حکومت
باشد تا صور
استثمار
آهسته آهسته
محو گردد.
از طرف
دیگر، با
توسعهی
اقتصادی
نباید برخورد
لحظهای کرد.
ساختمان
جامعهی نو
باید ضرورتاً
طبق برنامه
باشد. برنامهریزی
یکی از قوانین
جامعهی نو
است و بدون آن
چنین جامعهای
نمیتواند
وجود داشته
باشد.
بدون
برنامهریزی
درست نمیتوان
با اطمینان
تضمین کرد که
همهی بخشهای
اقتصاد کشور
با هماهنگی به
پیش خواهند
رفت و نیازهای
دوران ما را
برآورده
خواهند ساخت.
برنامهریزی
مختص کشورهای
کوچک ما نیست
که توسعهی
اقتصادیمان
دچار انحراف
شده و دارای
مواد خام
هستیم یا برخی
کالاهای نیمعملآورده
یا تماماًعملآورده
را تولید میکنیم،
ولی غالب سائر
کالاها را
تولید نمیکنیم.
از همان
آغاز برنامهریزی
باید با دید
منطقهای
صورت گیرد تا
بتواند
اقتصادهای ملی
مختلف را
هماهنگ سازد و
لذا درهمآمیختگیای
بر اساس فایدهی
متقابل
راستین ایجاد
کرد.
ما
متعقدیم راهی
که در پیش است
پر از مخاطره
است و نه آن خطراتی
که خیالی است
یا مغزی مافوق
انسانی آنها
را در آیندهی
دور پیشبینی
میکند، بلکه
آن خطرات
محسوسی که
واقعیات ما را
با آنها
روبرو ساخته
است. مبارزه
علیه استعمار
آخرین مراحل
خود را طی میکند.
در مرحلهی
کنونی مقام
مستعمره بودن
تنها نتیجهی
مستقیم تسلط
امپریالیستی
است. مادامی
که امپریالیسم
وجود دارد،
تسلط خود را
چنانکه باید بر
کشور دیگر
تحمیل خواهد
کرد؛ امروز
این تسلط را
استعمار نو مینامند.
استعمار نو
نخست در آمریکای
جنوبی، در
سراسر این
قاره پدید آمد
و امروز با
شدت
روزافزونی در آفریقا
و آسیا گسترش
مییابد.
اشکال
نفوذ آن و
توسعهی آن
خصوصیات مشخص
دارد. یکی از
آنها تجاوز
خشن در کنگو
است. اعمال
خشونت بدون
هیچ گونه اختفاء
یا پردهپوشی
آخرین اسلحهی
امپریالیسم
است. اما
اسلحهی ظریفتری
وجود دارد و
در آن نفوذ
سیاسی در
کشورهای آزاد
شده است؛ همدستی
با بورژوازی
در حال رشد
بومی است،
ایجاد
بورژوازی
انگلواری
است که قریباً
با منافع
کشورهای
متروپل وابسته
است. این
انکشاف ممکن
است ناشی از صعود
محدود و موقتی
در سطح زندگی
مردم باشد،
زیرا در
کشورهای عقبافتاده
حتی یک قدم
ساده به پیش
از فئودالیسم
به مناسبات
سرمایهداری
قدم بزرگی به
جلو است. اگر
چه بعدها همین
مناسبات
نتایج وخیمی
برای کارگران
در بر خواهد
داشت.
استعمار
نو پنجههای
خود را در
کنگو نشان
داد. این
نشانهی قدرت
استعمار نو
نیست، بلکه
نشانهی ضعف
آن است.
استعمار
مجبور بود به
آخرین تجربهی
خود یعنی زور
متوسل شود و
استدلال
اقتصادی
عنوان کند. اما
در عین حال
نوع بسیار
ظریفتری از
استعمار نو در
سائر کشورهای آفریقا
و آسیا به
مورد اجراء
گذاشته میشود
و به سرعت
حالتی را به
وجود میآورد
که برخی آن را
"آمریکای
جنوبی شدن"
(یعنی همسرنوشت
شدن با آمریکای
جنوبی) این دو
قاره مینامند،
به عبارت دیگر
به وجود آمدن
بورژوازی
انگلوار که هیچ
به ثروت ملی
کشورش اضافه
نمیکند،
بلکه حتی تا
آن جا پیش میرود
که تمام سود
هنگفت
نامشروعاش
را به بانکهای
سرمایهداری
خارج از کشور
منتقل میسازد.
این بورژوازی
انگلوار به منظور
کسب سود بیشتر
و با زیر پا
گذاشتن مطلق بهروزی
مردم کشورش با
خارجیان قراردادهائی
منعقد میسازد.
خطرات
دیگری نیز
وجود دارد.
مانند رقابت بین
کشورهای
برادر که از
نظر سیاسی با
یکدیگر دوستی
دارند و حتی
در پارهای از
موارد همسایهاند.
زیرا هر دو در
آن واحد میکوشند
در یک رشته
سرمایهگذاری
کنند که
تولیدات
مجموعشان به
بیش از نیاز
بازار فروش
بالغ میشود.
این رقابت این
عیب را دارد
که آن نیروئی
را که در جای
دیگر میتوان
برای همکاری
مورد استفاده
قرار داد به
هدر میدهد و
به علاوه به
امپریالیستها
این فرصت را
میدهد که ما
را به بازی
بگیرند.
در پارهای
از آن موارد
که کسب سرمایهگذاری
از کشورهای
سوسیالیستی
بیشتر نگشته
است، همان
سرمایهگذاری
با موافقت کشورهای
سرمایهداری
تحصیل شده
است. این
سرمایهگذاریهای
کشورهای
سرمایهداری
نه تنها همان
عیب را دارد
که وام در بر
دارند، بلکه
همچنین این
ضرر را در بر
دارد که با یک
شریک خطرناک
شراکت شده
است.
از آن جا
که این سرمایهگذاریها
همپای
سرمایهگذاریهای
شیبه در کشورهای
دیگر رخ میدهد،
رقابت ناشی از
آن بین
کشورهای دوست
اختلاف ایجاد
میکند؛ به
علاوه حضور
سرمایهداری
که در ایجاد
دید
سودجویانه و تجملپرستی
در مردم بسیار
ورزیده است
موجب ترویج
فساد میگردد.
بعدها
هنگامی که
قیمت این کالاهای
در بازار
اشباع شده
تنزل میکند،
کشورهای
تولیدکنندهی
این کالاهای
شبیه ناچار میشوند
که به وامهای
جدیدی روی
بیآورند یا
سرمایهگذاریهای
جدید را مجاز
شمارند.
نتیجهی
نهائی چنین
سیاستی این
است که اقتصاد
کشور به دست
انحصارات میافتد
و آهسته آهسته
ولی مطئمناً
شرائط گذشته
بازمیگردند.
به نظر ما
تنها راه
مطئمن تحصیل
سرمایهگذاری
از کشورهای
سرمایهداری
این است،
حکومت به مثابه
تنها خریدار
محصولات آنان
بر کار آن نظارت
مستقیم داشته
باشد، (و از
این طریق)
شرکت
امپریالیستها
را در تهیهی
کالا به
قرارداد
محدود سازد و
به آنها
اجازه ندهد
مستقیماً با
بازار داخلی
رابطه برقرار
سازد.
و در این
جاست که میتوان
به درستی از
تضاد بین
امپریالیستها
به منظور کسب
سهلترین
استفاده برد.
لازم است
که بر کمکها
و هدایای "بی
نظر" اقتصادی،
فرهنگی و غیره
امپریالیستها
که مستقیماً
یا از طریق
حکومتهای
دستنشانده
تأمین میشود
.... نظارت کرد.
اگر همهی
خطراتی که در
بالا بدان
اشاره شد به
موقع دیده نشود،
برخی از
کشورهائی که
وظیفهی رهائی
ملی خویش را
با ایمان و
شوق آغاز کردهاند،
به جادهی استعمار
کشانده
خواهند شد و
روزی درخواهند
یافت که تسلط
انحصار آهسته
آهسته خود را
بار دیگر در
سرزمین آنان
مستقر ساخته
است و اثرات این
تسلط را تا
قبل از این که
حّدت یابد به
سختی میتوان
لمس نمود.
کار بزرگی
در مقابل ما
قرار دارد. مسائل
عظیمی در
برابر دو
جهان، جهان
سوسیالیستی و
"جهان سوم"
قرار دارند،
مسائلی که
مستقیماً به
بشریت و
بهروزی او و مبارزه
علیه مقصر
اصلی عقبماندگی
ما مربوط میشود.
به هنگام
رو در روئی با
این مسائل همهی
کشورها و خلقهائی
که به وظائفشان،
به خطرات این
اوضاع و احوال
و فداکاریهای
لازم برای
انکشاف
(اقتصادی)
آگاهاند،
باید برای
محکم کردن
دوستی ما در
دو زمینه
جدائیناپذیر
سیاسی و
اقتصادی
اقدامات
ملموس (کنکرت)
انجام دهند.
و ما باید
بلوک محکمی را
تشکیل دهیم که
بنوبه خود به
کمک کشورهای
جدید بشتابد و
آنها را نه
تنها از زیر
تسلط سیاسی،
بلکه همچنین
سلطهی
اقتصادی
امپریالیسم
خارج سازد.
برخورد ما
با مبارزهی
رهائیبخش
مسلحانه علیه
قدرت سیاسی
ستمگر باید
موافق مقررات
انترناسیولیسم
پرولتری مشخص
گردد.
اگر این
احمقانه است
که در یک کشور
سوسیالیستی
در حال جنگ
رئیس کارخانهی
تانکسازی
قبل از ارسال
تانکها به
جبههی جنگ
تضمین پرداخت
بهاء محصولات
خود را مطالبه
کند، همان قدر
هم احمقانه
است اگر از
خلقی که در
حال مبارزه
برای رهائی
خویش است یا
خلقی که برای
دفاع از آزادی
خویش به
تسلیحات نیاز
دارد سئوال
شود که آیا میتواند
پرداخت بهاء
تسلیحات را
تضمین کند.
در جهان
ما نمیتوان
به اسلحه به مثابه
کالای فروشی
نگاه کرد.
تسلیحات را
باید بدون مطالبه
پرداخت. قیمت
در اختیار خلقهای
در حال جنگ
علیه دشمن
مشترک گذاشت و
مقدار آن باید
بر حسب
احتیاجات
آنان و ذخیرهی
موجود تعیین
نمود. این
همان روحیهای
است که موافق
آن دولت اتحاد
شوروی و دولت
چین توده به
ما کمک نظامی
کردهاند. ما
سوسیالیست
هستیم و ما
تضمین میدهیم
که از این
تسلیحات به درستی
استفاده کنیم.
اما ما
تنها نیستیم.
با همهی ما
باید این نوع
برخورد شود.
جواب ما
در مقابل
حملاتِ شوم آمریکا
به کنگو و
ویتنام باید
عبارت باشد از
تأمین همهی
وسائل دفاعی
که مورد نیاز
آنان است؛
همبستگی کامل بدون
قید و شرط.
در زمینهی
اقتصادی ما
باید بر جادهی
توسعه
(اقتصادی) از
طریق پیشرفتهترین
فنون فائق
آئیم. ما نمیتوانیم
راه طولانی و
صعبالعبور
از فئوداللیسم
تا دوران اتم
و اتوماتیزاسیون
را طی کنیم.
چنین راهی گذشتهای
فراوان و
بیهودهای را
طلب میکند.
لازم است
ما تکنولوژی
را در عالیترین
درجهای که
تحصیل کرده
مورد استفاده
قرار دهیم تا
بتوانیم با
جهش فنی بزرگی
فاصلهی عظیم
بین کشورهای
پیشرفته و خود
را کاهش دهیم.
این به معنی
(ایجاد)
کارخانجات
بزرگ و کشاورزی
است که به درستی
انکشاف یافته
است.
و مهمتر
از همه این که
پایههای آن
(اقتصاد) باید
بر تکنولوژی
استوار باشد و
فرهنگ جامعهی
صنعتی آن قدر
پایهی تودهای
پیدا کند و
قوی گردد که
بتواند ادامهی
حیات موسسات و
سازمانهای
تحقیقی و
کسانی را که
تکنولوژی
معاصر را به
کار میبندد،
تضمین نماید
تا جامعه در
عموم بتواند
همپای
تکنولوژی
پیشرفته قدم قدم
به پیش حرکت
کند.
این کادرهای
تکنولوژیک
(فنی) باید به
وظائف خویش در
مقابل جامعهای
که در آن
زندگی میکنند،
آگاه باشند.
فرهنگ
تکنولوژیک
اگر با فرهنگ
ایدئولوژیک
همراه نباشد
کامل نیست و
در غالب کشورهای
ما پایههای
درست توسعهی
صنعتی که خود
تعیین کنندهی
رشد جامعهی
نو است، نمیتواند
بدون تأمین
غذای لازم
کالاهای
مصرفی لازم و
تعلیم و تربیت
کافی برای
مردم به وجود
آید.
قسمت
زیادی از
درآمدملی باید
صرف به اصطلاح
سرمایهگذاری
غیرتولیدی در
تعلیم و تربیت
گردد و توجه
خاصی باید به
بهرهدهی
کشاورزی
مبذول شود. بهرهدهی
کشاورزی در
برخی از
کشورهای
سرمایهداری
به سطوح
غیرقابلباوری
رسیده است تا
جائی که بحران
بیمعنیای
در مازاد
تولید غلات و
سائر محصولات
غذائی و مواد
خام صنعتی
ایجاد کرده است،
در حالی که از
طرفی دیگر
بقیهی جهان
با گرسنگی دست
به گریبان
است. اگر چه به اندازهی
کافی زمین
زراعتی و
نیروی کار
دارد که با آن
میتواند
چندین برابر
نیاز تمام
جهان در زمینهی
مواد غذائی را
تولید نماید.
کشاورزی
باید یکی از
ستونهای
اساسی توسعهی
اقتصادی ما
باشد و لذا
تغییرات در
سامان (ستروکتور)
کشاورزی
انطباق به
تازهترین
امکانات تکنولوژیک
و همچنین توجه
به وظائف جدید
برای از بین
بردن استثمار
انسانها
باید جنبههای
اساسی کار ما
را تشکیل
دهند.
قبل از اتخاذ
تصمیماتی که
میتواند
خسارات
سنگینی وارد
آورند، باید
مطالعهی
دقیقی از
اوضاع کشور به
عمل آورد. این
یکی از گامهای
اساسی در راه
تحقیق
اقتصادی و یکی
از ضروریات
اولیه برای
برنامهریزی
صحیح (اقتصادی)
است. ما از
پیشنهاد
الجزیره دائر
بر منظم کردن
روابطمان به
گرمی حمایت میکنیم
و مایلایم
چند پیشنهاد
بدان اضافه
کنیم.
نخست برای
این که این
اتحاد به
مثابه حربهائی
برای مبارزه
علیه
امپریالیسم
تحقق یابد،
همکاری
(کشورهای آفریقا
و آسیا) با
کشورهای آمریکای
لاتین و
نزدیکی با
کشورهای سوسیالیستی
ضروری است.
دوم، ما
باید از ماهیت
انقلابی این
اتحاد حرکت کنیم
و مانع از آن
شویم که دول و
جنبشهائی که
با خواستهای
عمومی خلقها
پیوندی
ندارند، بدان
راه یابند و
مقرراتی را فراهم
سازیم تا
اخراج هر
دولتی یا
جنبشی را که
از راه حقطلبانهی
آن سرتافت،
مجاز شمرد.
سوم، ما
باید از
استقرار
مناسباتی که
داوری انقلابی
به وجود میآورد
و به هنگام
اختلاف به داد
ما میرسد،
حمایت کنیم و
به مناسبات
بین خود و بقیهی
جهان معنی نوئی
ببخشیم.
ما به
زبان انقلاب
سخن میگوئیم
و صادقانه در
راه موفق
ساختن آن
مبارزه میکنیم.
اما غالباً
شرائطی پیش میآید
که ما طی آن
خود را در بند
قوانین بینالمللی
گرفتار میسازیم
که زائیدهی
مقابلات
امپریالیستهاست
و نه مبارزهی
خلقهای آزاد
و عادل. مثلاً
خلقهای ما
زیر فشار
سهمیگین
پایگاههای
خارجی که در
سرزمینهای
ما مستقر شده،
زیر بار وامهای
بسیار سنگین
قرار دارند.
ما تاریخ این
بارهای سنگین
را خوب میشناسیم.
دولتهای دستنشانده،
دولتهائی که
در اثر مبارزه
برای رهائی یا
عملکرد قانون
بازار سرمایهداری
تضعیف شدهاند،
به قبول قراردادهائی
تن دردادهاند
که کشورهای ما
را از نظر
داخلی به مخاطره
میاندازد و
آیندهمان را
دچار مصالحه
میسازد.
زمان آن
فرا رسیده است
که این یوغها
از گردن
برداشته شده،
وامهای
زورگویانه
مورد
تجدیدنظر
قرار گیرند و
امپریالیستها
را مجبور
سازیم بساط
پایگاههای
تجاوزی خویش
را در کشورهای
ما جمع کنند.
مایل
نیستیم این
اظهارات را
بدون اشاره به
این نظرات
پایان دهیم که
همهی شما با
آن آشنا
هستید، یعنی
این که کوبا
تنها کشور در آمریکا
نیست بلکه
تنها کشوری
است که امکان
یافته امروز
در مقابل شما
سخن بگوید و
این که سائر
ملل امروز دست
اندر کار
ریختن خون خود
در راه تحصیل
حقوق خویشاند
و این که مائی
که درودهای
خود را از این
کنفرانس یا کنفرانسهائی
که در نقاط
دیگر برگزار
میشود به خلق
قهرمان
ویتنام،
لائوس، به اصطلاح
گینهی
پرتغال، یا
فلسطین، به
تمام خلقهای
استثمارشدهی
در حال نبرد
برای رهائی میفرستیم.
باید در عین
حال دست خود
را به سوی خلقهای
برادر در
ونزوئلا،
گواتمالا و
کلمبیا دراز
کرده با صدای
بلند آنان را
که اسلحه به
دست قاطعانه
امپریالیسم
را رد میکنند،
تشویق کنیم.
و کمتر
خلقی است که
مانند خلق
ارزندهی الجزائر
که طی تحمل
ستم برای کسب
آزادی به آبدیدگی
فولاد درآمده
است و تحت
رهبری حزب خود
به سرکردگی
قاطعانه رفیق
عزیز ما، احمد
بن بلا میتواند
امید و الهام
ما در این
مبارزهی بیرحمانه
علیه
امپریالیسم جهانی
باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ