اصول کلی
جنگهای چریکی
اساس
جنگ چریکی
چیرگی
مسلحانهی
ملت کوبا بر
استبداد "باتیستا"
فقط آن پیروزی
حماسی که ناظرین
جهان
پنداشتند،
نبود، بلکه
نظریات قدیمی
دربارهی
رفتار تودههای
مردم در آمریکای
لاتین را نیز
درهمریخت. این
پیروزی بهطور
محسوسی به
ثبوت رسانید
که ملت میتواند
خود را از
اسارت حکومتی
که او را زیر
فشار قرار
داده به مدد
جنگ چریکی
آزاد سازد.
ما
تصور میکنیم
که انقلاب
کوبا در مکانیسم
جنبشهای
انقلابی آمریکا
با اثبات اصول
زیر سه تغییر
اساسی ایجاد
کرده است:
۱.
نیروهای
ملی میتوانند
در جنگ بر علیه
ارتش معمولیپیروز
گردند.
۲.
برای
دست زدن به
انقلاب نباید
منتظر ماند تا
کلیهی شرائط
فراهم شود.
کانون انقلاب
خود میتواند
ظهور شرائط
مزبور را سبب
گردد.
۳.
در
قارهی توسعه
نیافتهی آمریکا،
پایگاه اصلی
مبارزه باید
روستاها
باشند.
دو
نکتهی اول
جواب دست روی
دست گذاشتن
انقلابیون و
انقلابینماهائی
است که با بیان
این که گویا
بر علیه ارتش
هیچ کاری ممکن
نیست، عدم
تحرک خود را
توجیه میکنند
و تازه عدهای
هم هستند که
انتظار دارند
که کلیهی
شرائط عینی و
ذهنی بدون آن
که ظهور آن را
تسریع کنند،
خودبهخود پدیدار
گردد. این دو
حقیقت قابلانکار
که امروز به
خوبی آشکار
شده است پیش
از این در
کوبا مورد بحث
بود و امروز
هنوز در آمریکای
لاتین موضوع
بحث و گفتگو
است.
البته
برای
گردآوردن کلیهی
شرائط، یک
تکان از جانب
کانون جنگ چریکی
کافی نیست. باید
همیشه در نظر
داشت که ایجاد
و تحکیم کانون
اولیه نیازمند
پدیدآمدن
حداقل شرائط
مساعد است.
بنابراین وقتی
محدود کردن
مبارزه در
چارچوب
مبارزه امکانپذیر
نشد باید در
ابتدا این امر
را برای مردم
به خوبی روشن
گردانید و
نشان داد که
درست همین امر
که نیروهای
ظلم و ستم بر
خلاف حق و
قانون بر سر
کار میمانند،
موجب برهمخوردن
صلح و آرامش میگردد.
در چنین
شرائط
ناخشنودی
مردم با خشونت
هر چه بیشتری
نمایان میشود
و زمانی فرا میرسد
که مقاومت در یک
نطفهی پیکار
متبلور میگردد.
نطفهای که در
بدو امر زائیدهی
روش خود
مقامات حکومتی
است.
وقتی
دولتی از طریق
مراجعه به آراء
عمومی تقلبی یا
صحیح روی کار
میآید و
لااقل ظاهر
قانونی به خود
میدهد،
جوانهی جنگ
چریکی قادر به
شکفتن نیست، زیرا
هنوز کلیهی
امکانات
مبارزهی
قانونی تمام
نشده است.
نکتهی
سوم دارای
جنبهی
استراتژیک
است و بیدارباش
به کسانی است
که با استناد
به معیارهای جزمی
ادعا میکنند
که باید
مبارزهی
تودهها در
جنبشهای شهری
متمرکز گردد و
نقش عظیم
دهقانان را در
زندگانی کلیهی
کشورهای
توسعه نیافتهی
آمریکا از یاد
میبرند.
منظور
کمشمردن
مبارزات تودههای
متشکل
کارگران نیست.
هدف تحلیل
واقعبینانهی
امکانات است
در شرائط دشوار
مبارزهی
مسلحانه، وقتی
کلیهی ضمانتهای
لازم برای صیانت
قانون اساسی
از میان رفته
است. در چنین
اوضاعی جنبشهای
کارگری باید
به صورت مخفی
درآیند و
ناچارند با
دست بیاسلحه
با مخاطرات
بزرگ روبرو
شوند. در
روستاها وضع
بدین دشواری نیست،
زیرا در مکانهائی
که از دسترس نیروهای
سرکوب کننده بیرون
است ساکنین به
وسیلهی چریکهای
مسلح حمایت میشوند.
قدری
دورتر تحلیل
خود را با دقت
بیشتری ادامه
خواهیم داد،
ولی باید هم
اکنون در آغاز
این رساله سه
نتیجه را که
حاصل تجارب
انقلاب کوبا
است و به نظر ما
سهم عمدهی ما
را تشکیل میدهد،
یادآور شویم.
جنگ
چریکیپایهی
جنگ ملی است و
با آن که همیشه
با عشق یکسانی
نسبت به آزادی
همراه است
معذالک خصوصیات
و جوانب
گوناگونی
دارد. یک امر
مسلم که تئوریدانان
نیز آن را به
خوبی بیان
داشتهاند این
است که جنگ از یک
رشته قوانین
معین علمی تبعیت
میکند که
تجاوز از آن
در حکم محکومیت
به شکست است.
جنگ
چریکی مرحلهای
است از جنگ
کلاسیک و از
کلیهی قوانین
آن تبعیت دارد
ولی به سبب
حالت خاص خود
دارای قوانین
اضافی دیگری نیز
هست که باید
از آنها پیروی
کرد. شرائط
جغرافیائی و
اجتماعی هر
کشور معینکنندهی
اشکال خاصی
است که جنگ چریکی
باید در آن
منطقه به خود
بگیرد. ولی
قوانین اساسی
دربارهی کلیهی
پیکارهای آن
کشور معتبر
است. فعلاً
منظور ما کشف
اصولی است که
در این نوع
مبارزه میتوان
بر آن تکیه
کرد و قواعد
لازمالرعایه
برای مللی که
در پی رها
ساختن خود
هستند و دیگر
تبدیل عمل است
به تئوری و
تعمیم و تدوین
این تجربه برای
استفادهی دیگران.
نخست
باید دید جنگ
بین چه کسانی
به وقوع میپیوندد.
در یک سو هستهی
ظلم و فشار با
ارتش مجهز و
منظم معمولی
که در خدمت
دارد، قرار
گرفته است.
هستهی مزبور
در موارد بسیار
میتواند به
پشتیبانی بیگانگان
و گروههای
کوچکی از
کارمندان یعنی
زوائد دستگاه
استبداد تکیه
کند. در طرف دیگر
مردم کشور یا
ناحیهی مورد
نظر قرار
گرفتهاند.
تصریح این
نکته بسیار
مهم است که
جنگ چریکی جنگ
تودههاست،
جنگ مردم است
و "گریلا" یعنی
گروه کوچک
مسلح پیشقراول
رزمآور آن را
تشکیل میدهد
و مرکز نیروی
آن در تودهی
مردم است. با
آن که قدرت
ارتش چریک از
ارتش معمولی
کاستهتر است
نباید آن را
از نظر نفرات
کمتر از ارتش
معمولی به
حساب آورد. بدین
جهت است که
برای دفاع در
مقابل مستبد
در صورت
برخورداری از
پشتیبانی
اکثریت مردم و
داشتن مقدار
کمی اسلحه باید
به جنگ چریکی
متوسل شد. در این
صورت چریک به
پشتیانی مردم
احتیاج دارد.
این
شرط قطعی و
حتمی است. این
امر وقتی به
خوبی آشکار میشود
که وضع دستهی
راهزنان یک
ناحیه را در
نظر آوریم. این
دسته تمام
خصوصیات ارتش
چریکی یعنی
همبستگی،
احترام به
سرکردهی
خود، شجاعت،
آشنائی با
منطقه و در
اغلب موارد
علم جسارتآمیز
به تاکتیک
مورد نیاز را
دارا هستند.
تنها چیزی که
کم دارند پشتیبانی
مردم است. به
همین جهت این
دستهها خواه
و ناخواه به
وسیلهی نیروهای
دولتی
تارومار و
معدوم میشوند.
پس از
تحلیل تاکتیک
عملیات جنگ چریکی
و شکل نبرد و
پس از دانستن
این که تکیهی
آن مردم است یک
سوال باقی میماند:
مبارزهی جنگ
چریکی برای چه
منظور است؟ در
جواب به این
نتیجهی
اجتنابناپذیر
میرسیم که
جنگجوی چریکی یک
تحولگر
اجتماعی است
که برای طنینبخشیدن
به اعتراض
مردم بر مستبدین،
سلاح در کف میگیرد
و برای سرنگون
کردن نظام
اجتماعی که کلیهی
برادراناش
را بیسلاح در
نکبت و تیرهبختی
نگه داشته
است، نبرد میکند.
به موسسات خاص
یک دوران یورش
میبرد تا با
تمام نیروهائی
که شرائط در
اختیارش قرار
داده است
ساختمان
موسسات مزبور
را درهمریزد.
وقتی به
تحلیل تاکتیک
در جنگ چریکی
رسیدیم خواهیم
دید که جنگجوی
چریکی باید با
منطقهی عمل
با راههای
حمله و عقبنشینی
و امکانات
موجود برای
مانورهای سریع
و مکانهای
اختفاء آشنائی
کامل داشته
باشند. اینها
همه نشان میدهند
که جنگجوی چریک
عملیات خود را
در محیط
روستائی و کمجمعیت
انجام میدهد،
یعنی بهترین
جائی که بتوان
برای مبارزهی
مردم را در
راه خواستهای
خود یافت،
مبارزهای که
تقریباً به
طور انحصار در
پرسپکتیو
تحول در شکل
زمینداری
قرار میگیرد.
به عبارت دیگر
جنگجوی چریکی
بیش از هر چیز یک
انقلابی ده
است. او
ترجمان خواست
تودههای عظیم
دهقانان است
که میخواهند
زمین، وسائل
تولید، احشام
و تمام آن چه
که طی سالیان
دراز بر آن دل
بستهاند و
زندگی آنان را
تشکیل میدهد
و خاکی است که
باید بر روی
آن چشم از
جهان
بربندند، از
آن خودشان
باشد. باید
تصریح کرد که
جنگ چریکی
دارای دو نوع
مختلف است.
نوع اول که
کارش تکمیل
عملیات ارتش
عادی است
مانند پیکار
پارتیزانهای
اوکرائین در
اتحاد شوروی،
مشمول تحلیل
ما نمیشود.
تنها نوع دوم
مورد نظر ما
است، یعنی جنگ
چریکی یک گروه
مسلح که در
مبارزه بر ضد
حکومت
استعماری یا غیراستعماری
وقت پیشروی میکند
و پایگاه
منحصر به فرد
آن و محل
انتشارش را محیطهای
دهقانی تشکیل
میدهد.
ساختمان ایدئولوژیک
مبارزه هر چه
که باشد پایهی
اقتصادی آن
همان عشق به
تملک زمین
است.
تاکتیکهای
جنگ چریکی
یکی
از حربههای
مورد علاقهی
ارتش نیروی
هوائی است که
در مرحلهی
اول جنگ چریکی
چون نفرات کم
بوده و در یک
منطقهی
ناهموار پخش
هستند نقش
چندان موثری
بازی نمیکند.
نیروی هوائی
زمانی موثر
واقع میشود
که بتواند
دفاع متشکل و
قابلروئیتی
را به طور
منظم بمباران
کند و چنین
دفاعی در جنگهائی
از نوع جنگ ما
وجود ندارد. نیروی
هوائی در وقت
حرکت ستونها
در زمین صاف و
کمدفاع نیز
موثر است ولی
با حرکت شبانه
میتوان این
خطر را برطرف
کرد. حملونقل
از طریق جاده
و راهآهن یکی
از نقاط ضعف
دشمن است، زیرا
مراقبت از یک
جاده یا راهآهن
وجب به وجب
عملاً غیرممکن
است. میتوان
در یک نقطهی
دلخواه
مقدار کافی
مواد منفجره
قرار داد و
راه را غیرقابلاستفاده
ساخته یا با
انفجار آن در
موقع عبور یک
وسیلهی نقلیه
علاوه بر خراب
کردن راه،
لطمهی زیادی
از لحاظ نفرات
و سازوبرگ بر
دشمن وارد
کرد.
منابع
گوناگونی برای
مواد منفجره
وجود دارد. این
مواد را میتوان
از خارج وارد
کرد. همچنین میتوان
خمپارههای
دشمن را که
منفجر نشده
است مورد
استفاده قرار
داد. در آزمایشگاههای
مخفی که در
ناحیههای
اشغال شده
قرار دارد نیز
میتوان از آن
تهیه کرد. برای
منفجرساختن
آن هم شیوههای
مختلف وجود
دارد. ساختن
مواد منفجره نیز
به شرائط جنگ
چریکی بستگی دارد.
ما در
آزمایشگاههایمان
باروت تهیه میکردیم
که به عنوان
مواد منفجره
از آن استفاده
میشد و برای
ترکاندن
اژدرها،
افزارهای
مختلفی
اختراع کرده
بودیم. در این
میان وسائل
الکتریکی
بهترین نتایج
را میداد و
اولین اژدری
که ترکاندیم
بمبی بود که یک
هواپیمای
دشمن رها کرده
بود و ما آن را
از مواد
منفجرهی
مختلف آکنده
بودیم. بمب
مزبور را به
تفنگی مربوط
کرده بودیم که
ریسمانی به
ماشه آن بسته
شده بود.
هنگام عبور
عرابهی دشمن
ریسمان را با یک
گلوله قطع کردیم
و رها شدن
گلوله موجب
انفجار بمب
گردید. این شیوه
را میتوان به
عالیترین
درجه تکمیل
کرد. مثلاً
امروزه میدانیم
که در الجزائر
بر ضد قدرت
استعماری
فرانسه از
اژدرهای
فرمان گیرنده
از راه دور
استفاده میشود
که در نقطهی
بسیار دور از
محلی که فرمان
انفجار را به
وسیلهی
امواج می
فرستند،
منفجر میشود.
کمین
کردن در راه
برای منفجر
ساختن بمب و
نابود کردن
باقیماندهی
نیروی دشمن
برای جمعآوری
اسلحه و
سازوبرگ، شیوهای
بسیار سودمند
است. زیرا
دشمن فرصت
استفاده از
اسلحه و حتی
فرصت گریختن
را هم ندارد.
با استفاده از
مقدار کمی
مهمات میتوان
به نتایج قابلملاحظهای
رسید.
به
ستوه آوردن
دشمن از این
راه او را به
تغییر تاکتیک
وامیدارد.
حملونقل بهطور
جداگانه جای
خود را به حملونقل
به وسیلهی
ستونهای
موتوری میدهد،
با وجود این
با انتخاب صحیح
منطقه میتوان
به همان نتایج
رسید. زیرا
کافی است ستون
را قطع کرده و
نیروها را به
طرف یک وسیلهی
نقلیهی متمرکز
کرد. در این
مورد نباید
هرگز عناصر
اساسی جنگ چریکی
را از نظر دور
داشت. آشنائی
کامل با خاک،
مراقبت راههای
گریز و تمام
طرق فرعی
آشنائی با
اهالی منطقه،
برخورداری از
حمایت کامل
آنان برای دریافت
آذوقه و گرفتن
مسکن مخفی
موقت یا دائم
برای رفقای
زخمی و برای
حملونقل و
بالاخره به
راههای
ارتباطی دشمن
نتایج قابلملاحظهای
خواهد داشت.
یکی
از عناصر اساسی
جنگ چریکی
رفتاری است که
نسبت به افراد
بشر بهطور کلی
اعمال میشود.
طرز رفتار با
دشمن خود دارای
اهمیت است.
حمله باید
دارای شدتی
تسکینناپذیر
باشد. همچنین
است رفتار
نسبت به عناصر
منفوری که دست
به قتل و خبر
بردن آلودهاند
ولی نسبت به
سربازانی که
به صرف انجام
وظیفهی نظامی
خود یا به
تصور انجام این
وظیفه جنگیدهاند،
باید با ملایمت
رفتار کرد.
تا
زمانی که یک
پایگاه بزرگ
عملیات یا
مناطق صعبالعبور
برای دشمن به
دست نیآمده باید
از اسیر گرفتن
خودداری کرد.
باید تندرستها
را آزاد کرد،
زخمیان را با
تمام وسائل
ممکن درمان
کرد. رفتار نسبت
به مردم غیرنظامی
باید با
احترام کامل
نسبت به آداب
و سنن محلی
توأم باشد تا
برتری اخلاقی
مجاهدین بر
سربازان
استبدادی بر
مردم نمودار
شود. جز در موارد
استثنائی نباید
کسی بدون حق
دفاع کیفر
داده شود.
چین
مائوتسه تونگ
با مبارزهی
هستههای
کارگری که
منکوب شده و
تقریباً از میان
رفته بودند در
جنوب آغاز گردید.
ولی زمانی پایه
گرفت و حرکت
بالاروندهی
خود را آغاز
کرد که بعد از
مارش عظیم "ینان"
به روستاها
اتکاء کرد و
اصلاحات ارضی
را پایهی
مطالبات خود
قرار داد.
مبارزهی هوشی
مین در هندوچین
به دهقانان
مظلوم برنج
کاری که در زیر
فشار یوغ
استعمار
فرانسه دست و
پا میزدند،
متکی شد و به
مدد این نیروها
تا شکست قطعی
استعمار پیش
رفت. با وجود پیش
در آمد جنگ میهنی
مردم چین بر
ضد متجاوزین
ژاپنی در هر
دو مورد زمین
پایهی
اقتصاد
مبارزه را تشکیل
میداد.
در
مورد
الجزائر، فکر
بزرگ ناسیونالیزم
عرب با نتیجهی
اقتصادی خود یعنی
کوتاه کردن
دست یک میلیون
مهاجر فرانسوی
از سراسر خاکهای
حاصلخیز
الجزائر که به
انحصار خود
درآورده
بودند، همراه
بود. در
کشورهای دیگر
نظیر "پورتوریکو"
که شرائط خاص
جزیره شروع
جنگ چریکی را
در آن ممکن
نساخته است،
احساسات ملی
که با تبعیضات
روزانه به عمیقترین
شکل جریحهدار
شده، از عشق
دهقانان که بیشتر
به صورت کارگر
درآمدهاند
به زمینی که
اشغالگر یانکی
از ایشان ربوده
است، سرچشمه میگیرد.
همین
ایدهی اصلی
بود که در
شرائط دیگری
خردهمالکین
و دهقانان و
بردگان و
روستاهای
خاوری کوبا را
که در جنگ
آزادیخواهانهی
سالهای 30
متحد شده
بودند، برمیانگیخت.
جنگ چریکی را
با وجود خصوصیات
ویژهای که آن
را به صورت
نوع مشخصی از
جنگ درمیآورد
و به دلیل
امکانات
توسعه و تغییرش
که معلول
نفرات اولیهای
است که به جنگ
موضعی میپردازند،
میتوان به
نطفه یا طرحی
از جنگ موضعی
تشبیه کرد.
امکانات
گسترش و تغییر
جنگ چریکی و
تبدیل آن به
جنگ موضعی
متعارفی بستگی
به آن دارد که
امکان غلبه بر
دشمن در همهی
نبردها،
زدوخوردها و
برخوردها تا
چه پایه رسیده
باشد.
رعایت
این اصل باز
بسیار ضروری
است که به هیچ
نبرد و
زدوخورد و
برخوردی نباید
دست زد مگر آن
که پیروزی آن
قطعی باشد.
توصیف بدگویانهای
از مجاهد او
را یک خدعهگر
جنگ مینماید.
مفهوم این حرف
آن است که اصول
اساسی جنگ چریکی
را غافلگیر
کردن، خدعه و
شبیخون تشکیل
میدهد. البتهاین
نوع خاصی از
خدعه است و
معلول شرائط ویژهای
است که گاهی
انتخاب شیوههائی
را تحمیل میکند
که با تصور
رمانتیک و
ورزشکارانهای
که سعی شده
است دربارهی
چگونگی جریان
جنگ داده شود،
تفاوت دارد.
جنگ همیشه
مبارزهای
است که طی آن
هر دو طرف میکوشد
تا حریف را
نابود کند و
برای کامیابی
علاوه بر نیروی
خود از کلیهی
شیوهها و حیل
نیز استمداد میجوید.
استراتژی
و تاکتیک هیچ
گاه جزء هدفی
که دو طرف برایخود
تعیین کردهاند
و وسائلی که
برای رسیدن به
آن به کار میبرند،
معرف چیز دیگری
نیست. این
وسائل
استفاده از
همهی نقاط
ضعف حریف را
شامل میشود.
هر گاه یک جنگ
موضعی را
واشکافی کنیم،
خواهیم دید که
عمل هر دسته
از سربازان به
طور جداگانه عیناً
دارای همان
خصوصیات جنگ
چریکی است. یعنی
عملیات
ناگهانی،
خدعه، شیبخون
و به کار
نبردن این
تاکتیک فقط میتواند
معلول این
باشد که غافلگیر
ساختن دشمن که
روبرو مراقب ایستاده،
ممکن نباشد.
ولی از آن جائی
که چریک گروهی
است مسلح و
نواحی وسیعی
از مراقبت
دشمن به دور
است غافلگیر
کردن دشمن همیشه
ممکن است و
اجراء آن وظیفهی
مجاهدان میباشد.
در
توصیف بدگویانهای
که طرز عمل
مجاهد چریکی
را با جملهی
"زخم بزن و بگریز"
خلاصه میکند
و این بیان
واقعیت است.
باید زخم زد،
گریخت، مترصد
شد، کمین کرد،
بازگشت،
دوباره زخم زد
و از نو گریخت
و برای دشمن
مجالی باقی
نگذاشت.
این
عقبنشینی و
احتراز از
نبرد سینهبهسینه
در ظاهر روشی
منفی به نظر میرسد
ولی در واقع
همهی اینها
نتیجهی
استراتژی
عمومی جنگ چریکی
است که مانند
هر جنگ دیگری
هدف نهائی آن
نیل به پیروزی
و نابودی دشمن
است. این که
جنگ چریکی
تنها یکی از
مراحل مبارزه
را تشکیل میدهد،
موضوعی است که
به ثبوت رسیده
است.
مرحلهی
مزبور به
تنهائی برای نیل
به پیروزی کافی
نیست. این نوع
جنگ مختص
مرحلهی اولیهی
مبارزهی اصلی
است و باید آن
قدر توسعه یابد
که ارتش شورشی
با رشد دائمی
خود تمام خصوصیات
یک ارتش
متعارفی را به
دست آورد.
در این
وقت است که
برای وارد
کردن آخرین
ضربه بر دشمن
و به چنگ
آوردن پیروزی
آماده خواهد
بود. اگر در
اصل، مبارزه
به وسیلهی یک
ارتش چریکی
آغاز شده است
به دست آوردن
پیروزی تنها
از یک ارتش
متعارفی
ساخته است.
همان طور که
در جنگهای جدید
یک فرمانده تیپ
نباید در پیشاپیش
افراد خود
کشته شود.
جنگجوی چریک
که به منزلهی
سردار خویش
محسوب میشود
باید در حفظ
جان خود
بکوشد. البته
وی برای جان
باختن آماده
است ولی جنبهی
مثبت جنگ چریک
در این است که
هر سرباز چریک
نه به خاطر
آرمان بلکه به
خاطر تبدیل آن
به واقعیت جانبازی
میکند.
پایهی
وجود جنگ چریکی
همین است.
اعجازی که با
آن یک گروه
کوچک پیشقراولان
مسلح تودههای
وسیع مردم با
دیدی دوربینتر
از هدفهای
تاکتیکی و
گذرا به قاطعیت
میکوشد تا به
حمایت مردم،
آمارنی را
تحقق بخشد و
با در هم
شکستن سازمانهای
کهن و ساختمان
جامعهای نوین
عدالت اجتماعی
را مستقر
سازد.
از این
دیدگاه تمام
آن چه میتواند
موجب قضاوتهای
طنرآمیز گردد
شکل دیگری به
خود میگیرد و
آرمان بزرگی
که مورد نظر
مجاهدان است
آنها را موجه
میسازد. اثری
از انحراف در
این راه به
چشم نمیخورد.
در طول جنگ این
رفتار مجاهد
لحظهای دستخوش
سستی نمیشود
و در برابر
دشواریهائی
که تا نیل به
هدف نهائی
وجود دارد
سرسختی آئین
او است. عظمت
مجاهد در همین
است.
استراتژی
جنگ چریکی
در
اصطلاح نظامی
استراتژی
عبارت است از
بحث دربارهی
هدفهای قابلتعقیب
با در نظر
گرفتن موقعیت
نظامی معین و
تحلیل وسائل نیل
به آنها.
برای
ارزیابی درست
استراتژی از
نقطه نظر جنگ
چریکی باید
رفتار دشمن را
مورد یک
موشکافی اساسی
قرار داد. اگر
هدف نهائی
ارتش متعارفی
در هم شکستن
قطعی تمام نیروهای
متخاصم باشد
چنان که
مراجعه به یک
نمونه از این
گونه جنگهای
داخلی نشان میدهد
دشمن ناچار
است کلیهی
اعضاء "گریلا"
را نابود کند.
در مقابل "گریلا"
باید وسائلی
را که دشمن
برای نیل به این
منظور میتواند
مورد استفاده
قرار دهد
وسائلی را که
میتوان نیروئی
بر آن حساب
کرد از قبیل
نفرات قدرت
متحرک، درجهی
پشتیبانی
مردم، مهمات و
کیفیت فرماندهی
مورد تحلیل
قرار دهد.
استراتژی
ما باید بر این
نتیجهگیریها
انطباق داده
شود و این
نکته را نباید
از نظر دور
داشت که هدف
نهائی منکوب
ساختن ارتش
دشمن است.
پارهای
مسائل اساسی
هست که باید
مورد مطالعه
قرار گیرند.
نظیر تسلیحات
و چگونگی
استفاده از آن
یا تحلیل درجهی
اهمیت یک
فروند هواپیما
یا یک دستگاه
تانک. تحقیق
دربارهی
چگونگی تسلیحات
و عادات جنگی
دشمن شایان
اهمیت است به
ویژه از این
جهت که تسلیحات
دشمن خود منبع
مهمات "گریلا"
است.
در
صورتی که
انتخاب اسلحه
ممکن باشد باید
سلاحهائی را
رجحان داد که
ارتش متعارفی
از آن استفاده
میکند، زیرا
بزرگترین
دشمن "گریلا"
کمبود مهمات
است که باید
از دست حریف
به دست آورد.
در
دورهی اول
مهمتر از همه
چیز برای "گریلا"
احتراز از خطر
نابودی است ولی
رفتهرفته
برای اعضاء
"گریلا" و یا
"گریلا"های
مختلف عادت به
این شکل زندگی
جنگوگریز و
پراکنده
ساختن نیروهای
پیگردکننده
آسانتر میشود.
پس از
رسیدن به این
مرحله و
استقرار در
مواضع غیرقابلتسخیر
و به دور از
دسترس دشمن (یا
با گردآوردن نیروی
کافی برای
منصرف ساختن
دشمن از حمله)
باید به تضعیف
او پرداخت. این
کار ابتدا در
مناطقی که به
نقاط مبارزهی
حاد بر علیه
"گریلا" نزدیکترند
صورت میگیرد
و سپس در خاک
دشمن با حمله
به وسائل
ارتباطی و به
ستوه آوردن پایگاههای
عملیات و پایگاههای
مرکزی دشمن و
حداکثر
سابوتاژ ممکن
با وسائل
موجود تعقیب میشود.
باید
دائماً ضربه
زد و خواب را
بر سربازان
دشمن منطقه
حرام ساخت.
پاسگاهها باید
به طور منظم
مورد حمله
قرار گیرند.
عملیات باید
طوری باشد که
دشمن هر آن
خود را در
محاصره احساس
کند. روز در زمین
پست و بلند و
درختدار و شب
در دشت هموار یا
زمینهائی که
برای واحدهای
گشتی سهلالوصول
باشد. در همهی
این موارد
همکاری تام
مردم و شناسائی
کامل محل لازم
است. در هر لحظه
از زندگی "گریلا"
دو شرط مزبور
آشکار است.
به این
جهت ارتش چریکی
همراه با
اقدامات خود
در تاسیس
مراکز مطالعه
دربارهی
منطقههای
عملیات آینده
و حال باید با
توضیح انگیزهها
و هدفهای
انقلاب به کار
شدیدی در میان
تودهها دست
زند و این حقیقت
غیرقابلانکار
یعنی عدم
امکان غلبهی
همیشگی بر یک
ملت را انتشار
دهد.
در
ابتدا این
اهتمام باید
مصروف آموزش
پنهانکاری و
رازداری گردد.
باید به یکایک
دهقانان و
افراد ناحیهای
که محل مبارزه
را تشکیل میدهد،
گوشزد شود که
دربارهی
مشاهدات و
مسموعات خود
گفتگو نکنند.
بعدها عدهای
از اهالی ناحیهای
که وفاداریشان
نسبت به
انقلاب
کاملاً به
ثبوت رسیده میتوان
کاملاً
استفاده کرد و
ایشان را به
ماموریتهای
ارتباطی و حمل
کالا و اسلحه
گماشت یا در
مناطقی که
بدان آشنائی
دارند به
عنوان راهنما
از خدماتشان
استفاده کرد.
در این وقت میتوان
مبارزه را به
داخل تودههای
متشکل و
متمرکز مناطق
کارگری بسط
داد. هدف نهائی
این مبارزه
اقدام به
اعتصاب عمومی
است.
در
جنگ داخلی
اعتصاب عامل
اولیه به شمار
میرود ولی
برای تحقق آن یک
رشته عوامل
فرعی لازم
است. جز در
موارد بسیار
محدود این
عوامل را باید
مصنوعاً ایجاد
کرد. با تشریح
انگیزههای
انقلاب و
نمودار ساختن
نیروهای واقعی
و امکانات ملت
میتوان
عوامل مزبور
را برانگیخت.
همچنین برای
سابوتاژ میتوان
گروههای
متجانس ویژهای
تشکیل داد.
گروههای فوق
باید قبلاً در
طی ماموریتهای
کمخطرتر
قابلیت خود را
نشان دهند. این
یکی از حربههای
جنگ چریکی است
که با آن میتوان
ارتشی را یکسره
فلج کرد، زندگی
صنعتی یک
منطقه را مختل
کرد و ساکنان
شهری را برای
مدتی از کار و
وسائل ارتباط
محروم ساخت و
موجب شد که
اهالی جز در
ساعات محدودی
از خانههایشان
خارج نشوند.
کامیابی در این
امر موجب تضعیف
روحیهی دشمن
و واحدهای جنگی
آن شده، به این
ترتیب میوه
برای چیدن میرسد.
لازمهی همهی
اینها توسعهی
خاک اشغال شده
به وسیلهی
"گریلا" است،
ولی این خاک
را نباید هرگز
بیش از حد
گسترش داد.
همواره باید یک
پایگاه عملیاتی
نیرومند در
اختیار داشت و
در سراسر مدت
جنگ باید در
تقویت آن کوشید.
باید اهالی
منطقه را تربیت
کرد. باید
بلاانقطاع بر
علیه دشمنان
آشتیناپذیر
انقلاب مجهز
شد و در داخل
منطقه کلیهی
دستگاههای
دفاعی نظیر
خندقها،
اژدرگذاری و
ارتباطات را
تکمیل کرد.
وقتی
"گریلا" از
نظر نفرات و
اسلحه موجودیت
قابلملاحظهای
کسب کند باید
به تشکیل ستونهای
نوین دست زد.
زمانی
میرسد که خاکی
که ستونهای
مختلف اشغال
کردهاند برای
گنجایش چنان
تنگ میشود و
ضمن پیشرفت
خود در خاک
دشمن که به
سختی از آن
دفاع میکند
باید با نیروهای
عظیمی روبرو
شوند. در چنین
حالتی ستونها
باید متمرکز
شده، جبههی
فشردهای تشکیل
دهند و یک
دورهی جنگ
موضعی یعنی
جنگ معمولی
فرا میرسد.
با این همه
قسمت اصلی
ارتش چریکی
نباید از پایگاه
مرکزی خود دور
شود. در این
وقت باید در
پشت خطوط دشمن
دست به کار
سازمان بخشیدن
به ستونهای
چریکی نوین
شد. این گروهها
باید مانند
گروههای
نخستین عمل
کرده و تا استیلای
کامل بر منطقهی
جدید در آن
رخنه کنند. به
این ترتیب است
که وقت حمله
فرا میرسد و
محاصرهی
استحکامات،
درهمشکستن نیروهای
امدادی دشمن و
مبارزه روزبهروز
شدیدتر تودهها
در سراسر خاک
کشور آغاز میشود.
تاکتیک
جنگ چریکی
تاکتیک
عبارت است از
طریقهی عملی
دنبال کردن
هدفهای
استرتژیکی
بزرگ. تاکتیک
ممکل استراتژی
و وسیلهی
اجراء آن است.
وسائل تاکتیکی
از هدفهای
استراتژیک بسی
متغیرتر،
قابلانعطافتر
بوده، باید با
هر موقعیت جدید
مبارزه
انطباق داده
شود. در طول هر
جنگ پارهای
از هدفهای
تاکتیکی ثابت
و پارهای دیگر
متغیرند. برای
تعیین آنها
باید نخست به
میزان کردن
عملیات "گریلا"
با دشمن اندیشید.
ویژگی
بنیادی یک "گریلا"
تحرک است که
به وی اجازه میدهد
در ظرف چند دقیقه
از محل عمل و
در صورت لزوم
در عرض چند
ساعت از منطقهی
عملیات دور گردد.
این امر همچنین
به او اجازه میدهد
که مرتباً تغییر
جبهه داده از
خطر محاصره ایمن
ماند. در پارهای
از مراحل جنگ
ممکن است "گریلا"
برای احتراز
از محاصره (که
تنها وسیلهی
وادار کردن او
به یک نبرد
قطعی است که میتواند
نتایج بسیار
نامساعد
دربرداشته
باشد) منحصراً
به عقبنشینی
بپردازد. همچنین
"گریلا" میتواند
به نبردهای
ضدمحاصرهای
دست زند. برای
این کار گروه
کوچکی از
نفرات ظاهراً
خود را در
محاصرهی
دشمن قرار میدهند
و ناگهان دشمن
به نوبهی خود
به وسیلهی نیروهای
بیشتر محاصره
میشود یا این
که همان گروه
کوچک با سنگر
گرفتن در یک
موضع تسخیرناپذیر
نقش دانهی
کبوتر را بازی
میکند و به این
ترتیب تمام
نفرات و مهماتی
که به کمک
ارتش متعارفی
فرستاده میشود
در محاصره میافتد
و نابود میگردد.
جنگ جنبشی زیر
را به جهت
همانندیاش
به رقص سهضربی
هم نام آن
"مونوئه" مینامند.
جنگجویان چریکی
با قرار دادن
پنجشش نفر در
هر نقطهی اصلی
با فاصلهی
کافی به طوری
که به نوبهی
خود محاصره
نشوند یک ستون
متحرک دشمن را
در حصار میگیرد.
یکی از گروههای
مزبور نبرد را
میگشاید و
ستون دشمن
خودبهخود به
طرف این گروه
متوجه و
متمرکز میگردد.
در این وقت
مجاهدین بدون
این که تماس
خود را با
دشمن قطع کنند
شروع به عقبنشینی
میکنند و در
این هنگام از
سوی گروههای
دیگر حمله
آغاز میشود.
ارتش واکنش
نخستین خود را
تکرار میکند
و مجاهدین از
نو عقبنشینی
میکنند و بدین
ترتیب بدون
برخورد با خطر
چندانی میتوان
یک ستون دشمن
را از حرکت
بازداشته و
وادار به صرف
مبالغ متنابهی
مهمات کرد و
موجب تضعیف
روحیهی آن
شد. شب هنگام
تکنیک همانندی
به کار میرود
ولی چون امکان
نزدیک شدن به
دشمن بیشتر
است باید حالت
تهاجمی شدیدتر
به خود گرفت.
عمل شبانه یکی
دیگر از
اختصاصات مهم
جنگ چریکی است
که نزدیک شدن
هر چه بیشتر
به مواضع قابلحمله
و حرکت در
مناطقی را که
مورد خطر
افشاگری است،
امکان بخشد.
البته با در
نظر گرفتن ضعف
عدهای لازم
است که این
گونه حملات به
طور ناگهانی
صورت گیرد. زیرا
این امر کمک
بزرگی به
مجاهدان
کرده، به ایشان
اجازه میدهد
که بدون تحمل
خسارت زیاد
صدمهی زیاد
بر دشمن وارد
سازند. در
واقع هنگامی
که در یک طرف
نبرد صد تن و
در طرف دیگر
ده تن قرار
گرفته باشند،
خسارات دو طرف
یکسان نمیتواند
باشد. خسارات
دشمن قابلجبران
است و در مثال
عددی بالا یک
نفر با یکدرصد
نفرات برابر
است. برای جبران
خسارات "گریلا"
زمان بیشتری
لازم است. زیرا
جنگجوی چریکی
سربازی است
مشخص و بسیار
ورزیده که از
دست دادن یک
تن آن با دهدرصد
مجموع نفرات
برابری میکند.
هرگز نباید
سربازی همرزماش
را که شهید میشود
با اسلحه و
مهماتاش که
در جنگ چریکی
بسی گرانبها
است به دشمن
رها کند. همین
که رفیقی از
پای درافتد وظیفهی
هر مجاهد آن
است که وسائلاش
را جمعآوری
کند. یکی دیگر
از مختصات جنگ
چریکی توجه و
مراقبتی است
که دربارهی
مهمات به عمل
میآید. ضمن یک
نبرد میان چریک
و یک واحد
متعارفی با
آتش پرپشت و
متمرکز و ارتش
چریکی با تیرهای
پراکنده ولی
دقیق میجنگد.
برای ما پیش
آمده است که
برای جلوگیری
از پیشرفت نیروی
متخاصم یکی از
قهرمانان ما
که امروز دیگر
در میان ما نیست
رشتهی
بارخود را مدت
پنج دقیقه با
رگبارهای لاینقطع
به کار برده
است. نیروهای
ما از این
آهنگ سریع تیراندازی
متحیر شده تصور
کرده بودند
موضع کلید
مزبور به دست
دشمن افتاده
است. این یکی
از موارد
استثنائی بود
که به لحاظ
اهمیت موضع
مورد دفاع ما
به صرفهجوئی
در مهمات توجه
روا نداشتیم.
دیگر
از اختصاصات
جنگجوی چریکی
توانائی فائق
آمدن بر همهی
نوع شرائط و
استفاده از آنهاست.
در برابر
انجماد قواعد
نبردهای کلاسیک
جنگجوی چریکی
در هر لحظهی
نبرد تاکتیک
مخصوصی میآفریند
و مرتباً دشمن
را غافلگیر میکند.
بیش
از هر چیز باید
مواضع او قابلیت
انعطاف داشته
باشند. این
مواضع تشکیل میشود
از عدهای
نقاط معین که
دشمن از دست یافتن
بدان ناتوان
باشد و عدهای
نقاط دیگر برای
سردرگم کردن
دشمن. بسیار دیده
میشود که
دشمن چگونه پس
از پیشرفتهای
منظم و عبور
از موانع بسیار
ناگهان متوقف
شده به طور
غافلگیر
متوجه میشود
که راه پیشرفت
به رویاش
بسته شده است.
علت این امر
آن است که جنگجویان
چریکی همین که
توانستند
مطالعات لازم
را دربارهی
منطقه به عمل
آورند مواضع ایشان
غیرقابلتسخیر
میگردد.
آن چه
در این جا مهم
است شمارهی
مدافعین است و
نه مهاجمین.
همین قدر که
شمارهی
مدافعین کافی
باشد ایشان همیشه
خواهند
توانست در
مقابل یک
گردان
مظفرانه
مقاومت کنند.
نقش اساسی
سرکردگان
انتخاب صحیح
محل و موقعی
است که میتوان
در آن تا به
آخر از موضعی
دفاع کرد.
برای
"گریلا" تکنیک
حمله نیز
متفاوت است.
حمله به طور
ناگهانی و در
کمال شدت و
خشونت آغاز
شده و ناگهان
با نرمش کامل
پایان میپذیرد.
باقیماندهی
نفرات دشمن به
تصور آن که نیروی
مهاجم دست از
حمله برداشته
است آرام شده
به استراحت میپردازد
و در
سربازخانه و یا
شهر محاصره
شده زندگی عادی
را از سر میگیرد.
در این وقت در
حالی که قسمت
عمدهی نیروهای
چریکی در کمین
نیروهای
امدادی است که
برای دشمن
برسد حملهی
ناگهانی دیگری
به همان
مشخصات از
نقطهی دیگری
آغاز میشود.
گاهی
از اوقات پایگاهی
که مسئول دفاع
از یک اردوگاه
است با شدت از
طرف "گریلا"
مورد حمله
قرار میگیرد
و به دست
مهاجمین میافتد.
نکتهی اصلی
در این حملات
ناگهانی بودن
و سرعت آنهاست.
جنگ
پارتیزانی
جنگهای
پارتیزانی
بارها در
شرائط تاریخی
گوناگون برای
رسیدن به هدفهای
مختلف مورد
استفاده قرار
گرفته است.
جنبشهای
رهائیبخش
خلقها در سالهای
اخیر این راه
را برگزیدهاند.
پیشآهنگان
خلق در جنگهای
رهائیبخش
برای مقابله
با قدرت نظامی
نیرومندتری
تاکتیکهای
پارتیزانی را
به کار بستهاند.
در آسیا، آفریقا
و آمریکا،
سرزمینهائی
که همیشه صحنههای
مبارزه بوده
است، خلقها
علیه استثمار
فئودالیسم و
استعمار کهنه
و نو و برای به
چنگ آوردن
حکومت از جنگ
پارتیزانی
استفاده کردهاند.
در اروپا ارتشهای
دولتی و متحدین
آنها جنگهای
پارتیزانی را
به عنوان مکمل
کار خود تلقی
میکند.
در
آمریکا جنگ
پارتیزانی در
موارد مختلفی
به کار برده
شده است. یک
نمونهی اخیر
و غیرمستقیم
آن مبارزهی
"سزار اکوستو
ساندینو" در
کنارههای (نیکاراگوا)
علیه نیروهای
آمریکائی است
و نمونهی
تازهتر آن
جنگ انقلابی
کوبا بود. از
آن به بعد در میان
احزاب مترقی این
قاره جنگ پارتیزانی
از نظر تئوری
موضوعی مورد
بحث بوده است.
در این مقاله
من میکوشم
نظرات خود را
دربارهی جنگ
پارتیزانی
عرضه دارم و
شرح دهم که
چگونه میتوان
از این تاکتیک
به طرز صحیحی
استفاده کرد.
راهی
برای به چنگ
آوردن قدرت
حاکمه
در ابتدا
این مطلب باید
روشن شود که
جنگ پارتیزانی
وسیلهای بیش
نیست. وسیلهای
برای رسیدن به
یک هدف، به
چنگ آوردن
قدرت حاکمه. این
هدفی ضروری و
اجتنابناپذیر
برای تمام
انقلابیون
است. بدین جهت
ما در تجزیه و
تحلیل اوضاع و
احوال مشخص
کشورهای
مختلف آمریکا
"جنگ پارتیزانی"
را فقط به معنی
اخص آن یعنی
وسیلهای برای
به دست آوردن
حکومت به کار
خواهیم برد.
این
سئوال
بلافاصله
مطرح میشود،
آیا در آمریکا
جنگ پارتیزانی
تنها شکل رسیدن
به حکومت است؟
آیا این شیوهی
غالب است؟ و یا
فقط یکی از
اشکال مبارزه
میباشد؟ در
تحلیل آخر برخی
خواهند پرسید:
آیا سرمشق
کوبا را میتوان
با واقعیات
موجود در
کشورهای آمریکا
تطبیق داد؟
اغلب در جریان
بحثها
انتقاداتی علیه
طرفداران
جنگهای پارتیزانی
ارائه میشود
و آنها را به
از یاد بردن
مبارزهی
تودهای متهم
میکنند. گوئی
مبارزهی
تودهای و جنگ
پارتیزانی متناقض
یکدیگراند. چنین
استدلالی از
نظر ما مردود
است. جنگ پارتیزانی
خود نوعی از
جنگ خلقها و
مبارزهی
تودههاست.
کوشش در انجام
چنین جنگی
بدون پشتیبانی
اهالی به
استقبال شکستی
حتمی رفتن
است. پارتیزانها
پیشاهنگان
مسلح خلق
هستند که در
مکان معینی از
سرزمین میجنگند.
قصد آنها
انجام یک
سلسله فعالیتهای
جنگی برای رسیدن
به تنها هدف
ممکن استراتژیک
یعنی به دست
آوردن حکومت
است. تنها در
منطقهای که
مبارزه میکنند
و حتی در
مناطق وسیعتری
از حمایت
کارگران و
تودههای
دهقانان
برخوردارند. هیچ
جنگ پارتیزانی
بدون داشتن این
شرائط نمیتواند
رشد کند.
سه
درس از انقلاب
کوبا
ما
متعقدیم که
انقلاب کوبا
در اوضاع و
احوال کنونی
سه درس بزرگ ذیل
را به جنبش
انقلابی آمریکا
داده است:
اولاً،
نیروهای خلق میتوانند
بر ارتش
ارتجاعی پیروز
شوند.
ثانیاً،
ما مجبور نیستیم
در انتظار
فراهم آمدن
همهی شرائط
انقلابی باشیم.
هستهی اصلی این
قیام میتواند
این شرائط
انقلابی را به
وجود آورد.
ثالثآ،
در سرزمینهای
کمرشد آمریکا،
به طور کلی
روستا باید میدان
مبارزهی
مسلحانه باشد.
(ارنستو چهگوارا:
"جنگ پارتیزانی")
اینها
درسهائی از
انقلاب کوبا
برای رشد مبارزات
انقلابی آمریکاست.
از این درسها
میتوان در
تمام کشورهائی
که امکان جنگ
پارتیزانی را
دارند،
استفاده نمود.
بیانیهی
دوم هاوانا چنین
اشعار میدارد:
"در سرزمینهای
ما دو پدیدهی
تفکیکناپذیر
به چشم میخورد،
عقبماندگی
صنعتی و نظام
فئودالی در
کشاورزی. به
همین دلیل با
آن که شرائط
زندگی
کارگران شهری
بد است،
دهقانان زیر یوغ
ستمگران و
استثمارگران
در شرائط
وحشتناکی به
سر میبرند.
از چند
استثناء که
بگذریم اکثریت
مطلق را
دهقانان که در
بعضی مناطق بیش
از هفتاد درصد
جمعیت هستند،
تشکیل میدهند."
"به جز مالکین
که اغلب در
شهرها بهسرمیبرند،
تودهی عظیم
دهقانان برای
تأمین زندگی
خود یا با دستمزد
بخورونمیری
در مزارع بزرگ
کار میکنند و
یا در شرائط
استثمار قرون
وسطائی به
زراعت مشغولاند."
"چنین شرائطی
است که تودههای
فقیر ده را به
مثابه نیروهای
بالقوهی
انقلاب تعیین
میکند."
"ارتشها
برای جنگهای
معمولی آماده
و مجهز شدهاند
و نیروهائی
تنها برای حفظ
قدرت
استثمارگران
به کار برده میشود.
آنان زمانی که
با تاکتیکهای
پارتیزانی
دهقانی که در
محلهای خود
میجنگند
روبهرو میشوند
به کلی قدرت
خود را از دست
میدهند و برای
ازپایدرآوردن
یک جنگجوی
انقلابی
مجبور به
ازدستدادن
ده نفر از
سربازان خود میشوند.
ارتش نامرئی و
شکستناپذیر
پارتیزانی به آنها
مجال و موقعیت
استفاده از
تاکتیکهای
آکادمی نظامی
و سروصدای جنگی
را که این قدر
در سرکوبی
کارگران شهری
و دانشجویان
بدان میبالند،
نمیدهد. بدین ترتیب
آنها روحیهی
خود را خیلی
زود میبازند.
دائماً نیروهای
جدیدی به
واحدهای کوچکی
که مبارزه را
شروع کردهاند
ملحق میشوند،
جنبش تودهها
گستاختر میگردند.
نظام کهنه به
تلاشی میگراید
و این وقتی
است که طبقهی
کارگر و تودههای
شهرنشین
سرنوشت
مبارزه را تعیین
میکنند."
"با وجود
برتری دشمن از
نظر نفرات و
وسائل چه چیزی
از همان
ابتداء جنگ این
واحدها را
شکستناپذیر
میسازد؟ این
همان پشتیبانی
خلق است و آنها
میتوانند روی
این پشتیبانی
که در حال تزاید
است حساب
کنند."
"ولی به علت این
که نظام
اجتماعی،
دهقانان را در
نادانی نگه
داشته است و
بر اثر خصوصیت
انزوای آنان،
طبقهی دهقان
به رهبری
انقلابی و سیاسی
طبقهی کارگر
و روشنفکران
انقلابی نیازمند
است. بدون آنها
دهقانان نمیتوانند
مبارزهی پیروزمندی
را آغاز کنند."
"تحت شرائط
تاریخی کنونی
در آمریکای
لاتین
بورژوازی ملی
قادر به رهبری
مبارزهی
ضدفئودالی و
ضدامپریالیستی
نیست. تجربه
نشان میدهد
که در کشورهای
ما این طبقه
حتی زمانی که
منافع آن با
منافع
استعماری آمریکا
تصادم پیدا میکند
به علت ترس از
انقلاب
اجتماعی و
وحشت از خروش
تودههای
استثمارشونده
نمیتواند با
امپریالیسم
مقابله کند".
تزهای
بالا چکیدهی
بیانیهی
انقلاب آمریکاست.
نکات تکمیلی دیگری
در این بیانیه
دیده میشود:
شرائط ذهنی،
آگاهی سیاسی و
رهبری میتواند
عواملی در تندی
یا کندی
انقلاب در هر
کشوری باشد. این
موضوع بستگی
به شرائط رشد
انقلاب دارد.
در هر دورهی
تاریخی زمانی
که شرائط عینی
آماده شد،
آگاهی سیاسی
کسب میشود.
تشکیلات منظم
میگردد،
رهبری برمیخیزد
و انقلاب درمیگیرد.
مسئلهی تکوین
این انقلاب از
راه مسالمتآمیز
یا قهرآمیز
بستگی به
انقلابیون
ندارد. این
راه بستگی به
مقاومت نیروهای
ارتجاعی
اجتماع کهنه
در برابر اجتماع
نوین دارد.
اجتماعی که
مولود تضادهای
درونی اجتماع
کهنه است.
انقلاب در تاریخ
مانند پزشکی
است که تولد یک
زندگی نوین را
دستیاری میکند.
انقلاب بیهوده
به قهر متوسل
نمیشود ولی
اگر کار
انقلابی آن را
تقاضا کرد
لحظهای درنگ
نمیکند زیرا
آن گاه توسل
به هر وسیلهای
برای ایجاد آیندهای
است که به
تودههای اسیر
و مردم
استثمارشده
امید زندگانی
بهتری را میدهد.
انقلاب
در بیشتر
کشورهای آمریکای
لاتین اجتنابناپذیر
است. ارادهی
هیچ فردی این
واقعیت را تعیین
نمیکند.
شرائط
وحشتناک
استثمار
انسانها در
آمریکای لاتین
تعیین کنندهی
این انقلاب
است. انقلاب
به وسیلهی
رشد آگاهی
تودهها، به
وسیلهی
بحرانهای
جهانی امپریالیسم
و به وسیلهی
نهضتهای
رهائی بخش خلقهای
دربند تعیین میشود.
ما مسئلهی
جنگهای پارتیزانی
را در آمریکا
از این دیدگاه
تجزیه و تحلیل
میکنیم. ما
متعقدیم که
جنگهای پارتیزانی
یکی از اشکال
مبارزه برای
رسیدن به یک
هدف معین است.
اولین موضوع
مورد بحث تجزیه
و تحلیل هدف و
درک این مطلب
است که آیا میتوان
در آمریکا
قدرت حاکمه را
از راه دیگری
جز مبارزهی
مسلحانه به
دست آورد.
شرائط
عینی برای
مبارزهی
مسلحانه در
آمریکا
مبارزات
مسالمتآمیز
میتوانند از
طریق تشکیلات
تودهای
انجام گیرند و
این مبارزات
در شرائط
بخصوصی، زمانی
که بحرانی
وجود دارد، میتواند
دولتی را
مجبور به دادن
امتیازاتی
کند تا نیروهای
خلق امکان به
چنگ آوردن
قدرت حاکمه را
برای برقراری
دیکتاتوری
پرولتاریا به
دست آورند. این
سخن از لحاظ
تئوری درست
است، اما زمانی
که به تجزیه و
تحلیل این
موضوع با در
نظر داشت
شرائط آمریکا
میپردازیم
به این نتیجهی
اجتنابناپذیر
میرسیم که
شرائط عینی
آمریکا تودهها
را در مبارزه
با دولت
بورژوائی و
مالکین مجبور
به انتخاب راه
قهرآمیز میسازد.
نتیجهی دیگری
که از این
بررسی حاضر میشود
این است که در
این کشورها
دولتها با
بحرانهای شدیدی
روبرو هستند و
همچنین در چنین
محیطهائی
شرائط ذهنی
انقلاب وجود
دارند. جنایت
است اگر ما در
کشورهائی که
حائز چنین
شرائطی هستند
اقدام به
گرفتن قدرت
حاکمه نکنیم.
طبیعتاً در
کشورهائی که
شرائط موجود
وجود ندارد باید
راههای
گوناگون دیگری
متناسب با
شرائط هر کشور
و بر پایهی
تجزیه و تحلیلهای
تئوریک
انتخاب کرد.
تاریخ اجازه
نمیدهد که
تئوریسینها
و مجریان خط و
مشی پرولتری
در قضاوت خود
اشتباه کنند.
داشتن شایستگی
برای ایفاء
نقش یک حزب پیشاهنگ
سیاسی مانند
شرائط وررود
به دانشگاه نیست.
چنین حزبی باید
طبقهی کارگر
را در مبارزهاش
برای به دست
آوردن حکومت
رهبری کند از
چگونگی به
قدرت رسیدن
طبقهی کارگر
آگاه باشد و
مبارزه را به
سریعترین
وجهی به پیروزی
رساند. این
رسالت احزاب سیاسی
انقلابی است.
برای دوری از
اشتباهات،
تجزیه و تحلیلها
باید وسیع و
همهجانبه
باشند.
امروز
اوضاع آمریکا
نمودار
مبارزهی شدید
میان الیگارشی
و تودههاست
که هر کدام
برای کسب امتیازات
بیشتر میکوشند
محدود حکومت
طبقاتشان
وضع کردهاند،
همواره در تغییرند.
هم اکنون ما
بر اثر فشار
خلقها شاهد
به آزمایش
گذاردن قوانین
بورژوازی هستیم.
قانونگذاران
برای جلوگیری
از طغیان تودهها
پایههای
نظام قانونی
خود را لرزان
میکنند. اما
زیرپاگذاردن
بیشرمانهی
تمام قوانین
موجود و وضع
قوانین جدید
برای توجیه
کارهای انجام
شده تنها باعث
تشدید خشم
تودهها میگردد.
بدین جهت
طبقات حاکم میکوشند
با
سوءاستفاده
از قوانین
موجود به تغییراتی
در قوانین
اساسی برای
سرکوبی
پرولتاریا
دست زنند. این
خود سبب رشد
تضادها میشود.
مردم دیگر تاب
تحمل انواع
مختلف قوانین
کهنه و نوئی
را که به وسیلهی
رژیمهای
استبدادی وضع
شدهاند،
ندارند و برای
درهمشکستن این
قوانین میکوشند.
ما هرگز نباید
سرشت طبقاتی
ماهیت قهرآمیز
و محدودیتهای
دولت بورژوازی
را فراموش کنیم.
لنین دربارهی
دولت میگوید:
"دولت محصول و
مظهر آشتیناپذیر
بودن تضادهای
طبقاتی است.
هر جا، هر
زمان و تا آن جا
که از نظر عینی
نتوان تضادهای
طبقاتی آشتیناپذیر
را آشتی داد،
در آن جا و آن
زمان و تا آن
جاست که دولت
به وجود میآید
و بر عکس وجود
دولت دال بر این
است که تضادهای
طبقاتی آشتیناپذیر
میباشند". (لنین:
دولت و
انقلاب).
به
عبارت دیگر ما
هیچ گاه نباید
استعمال کلمهی
دمکراسی را
برای تبرئهی
دیکتاتوری
طبقات
استعمارگر
تحمل کنیم. زیرا
دمکراسی آنها
معنای اصلی
خود را از دست
داده و فقط به
معنای واگذاری
آزادیهای
پوچ سیاسی
است. مبارزه
فقط برای کسب
حقوقی در
چارچوب نظام
بورژوازی
بدون طرح
مسئلهی دولت
و انقلاب در
حکم مبارزه
برای تحکیم دیکتاتوری
تحمیل شدهی
طبقات حاکم
است.
قهر و
اعمال زور حق
ارثی
استعمارگران
نیست
در این
مبارزهی شدید
میان الیگارشی
و تودهها گر
چه هیئت حاکمه
قوای مقننه،
مجریه و قضائی
را که برای
سرکوبی خلق
بنا شد،
مرتباً به کار
میبرد. معالوصف
کلیهی قراردادهای
خود را زیرپامیگذارد،
نقاب دمکراسینمای
خود را
مفتضحانه برمیدارد
و مردم را
مورد تجاوز
قرار میدهد.
چه باید
کرد؟ در چنین
لحظهای این
سئوال است که
باید دوباره
مطرح شود. قهر
و اعمال زور
حق ارثی
استعمارگران
نیست
واستعمارشوندگان
میتوانند و
باید در فرصت
مناسب به قهر
و زور توسل جویند.
این پاسخ ما
به سوال
بالاست.
خوزه
مارتی رهبر
انقلابی کوبا
دهها سال پیش
گفت: "تنها آتشافروزان
جنگ اجتنابپذیری
جنایتکار نیستند،
کسانی که هم
از اقدام به
جنگ اجتنابناپذیری
سربازمیزنند،
جنایتکارند".
لنین
هم این مطالب
را چنین توضیح
داد: "ما (سوسیال
دموکراتها) هیچگاه
جنگ را از دیدگاه
احساسات بررسی
نکردهایم و
نمیکنیم. گر
چه آن را بیشک
به عنوان روشی
وحشیانه برای
حلوفصل
اختلافات بشری
محکوم مینمائیم
ولی میدانیم
تا وقتی که
اجتماع از
طبقات مختلف
تشکیل میشود
و استثمار انسان
از انسان وجود
دارد جنگها
اجتنابناپذیرند
و ما بدون جنگهائی
که همیشه و
همه جا طبقات
استثمارگر
خود شروع میکنند
موفق به از بین
بردن استثمار
نخواهیم شد
(ارتش انقلابی
و دولت انقلابی).
این را لنین
در سال 1905 گفت.
بعدها او در
تجزیه و تحلیل
عمیقتری از
خصوصیات
مبارزهی
طبقاتی در
مقالهی خود
تحت عنوان
"برنامهی
نظامی انقلاب
پرولتری"
عرضه داشت: "کسی
که مبارزهی
طبقاتی را تشخیص
میدهد نمیتواند
جنگهای داخلی
را بازنشناسد.
این جنگها در
هر اجتماع
طبقاتی طبیعی
هستند و در
شرائط معینی
آنها
بالاجبار
ادامهی رشد و
تشدید مبارزهی
طبقاتی هستند.
تمام انقلابها
این موضوع را
ثابت میکنند.
نفی یا فراموش
کردن جنگ داخلی
به معنای غرق
شدن در فرصتطلبی
و صرفنظر
کردن از
انقلاب سوسیالیستی
است".
این
بدان معنی است
که ما نباید
از قهر و
اعمال زور
بهراسیم. آنچه
باید در این
مورد توجه
داشت تشخیص
شرائط مناسب
برای قیام
توسط رهبران
خلق است.
این
شرائط مناسب چیست؟
از نظر ذهنی این
شرائط بستگی
به دو عامل
دارد که در هم
تأثیر متقابل
میبخشند و در
جریان مبارزه
رشد مییابند.
یکی از این دو
عامل آگاهی به
لزوم تغییرات
انقلابی و دیگری
آگاهی به امکان
واقعی چنین تغییراتی
است. زمانی که
به دو عامل
بالا شرائط عینی
را که مساعد
بر این شرائط
برای رشد
مبارزه در
تمام امریکا
هستند، اضافه
کنیم و عزم
راسخی را که
برای به دست
آوردن پیروزی
وجود دارد
بنگریم. با
توجه به
موازنهی نوین
نیروها در
جهان به این
نتیجه میرسیم
که تمام شرائط
جمعاند و
موقع عمل
فرارسیده است.
گرچه
کشورهای سوسیالیستی
از ما دورند،
اما تأثیر آنها
در میان خلقهای
مبارز جهان
دائما محسوس
بوده است.
کشورهای سوسیالیستی
برای مردم این
سرزمینها
ارزشی آموزشی
دارند و بیش
از پیش الهامبخش
آنان خواهند
بود. فیدل در 26
ژوئیه امسال (۱۹۶۳)،
گفت: این وظیفهی
انقلابیون و
بهخصوص
انقلابیون
زمان حاضر است
که تغییر
موازنهی نیروها
را در مقیاس
جهانی بهخوبی
تشخیص دهند و
آن را لمس
کنند. همچنین
دریابند که چنین
تغییری به نفع
مبارزهی خلقهای
کشورهای
مختلف است. به
جای این که
منتظر معجزهی
وقوع انقلاب
اجتماعی بر
اثر تغییر
موازنهی نیروهای
جهانی باشیم
وظیفهی تمام
انقلابیون و
بهخصوص
انقلابیون
امریکای لاتین
است که از این
عوامل مساعد
کنونی برای
جنبش انقلابی
کمال استفاده
را بنمایند و
انقلاب را
شروع کنند.
برخی هستند که
میگویند: ما
قبول داریم که
در شرائط بهخصوص
جنگ انقلابی
راه مناسبی
برای به دست
آوردن قدرت
حاکمه است. ولی
ما کجا میتوانیم
فرماندهان
بزرگی چون فیدل
کاسترو پیدا
کنیم که ما را
به پیروزی
رهبری کند؟ فیدل
کاسترو و
امثال او زائیدهی
تاریخ هستند.
رهبران نظامی
و سیاسی که
مبارزه و قیام
مردم را به پیش
میبرند، در
طول جنگ به
فنون جنگی
آشنا میشوند،
در هیچ پیشه و
هنری به تنهائی
از طریق کتابخواندن
نمیتوان
استاد شد. از این
نظر مبارزه
آموزگار بزرگی
است.
طبیعتاً
چنین مبارزهای
ساده و آسان نیست
و انقلابیون
در طول دورهی
مبارزه با مشکلات
جدی و شدیدی
روبرو میشوند.
جنبش
دفاعی خلقها
در
انکشاف
مبارزهی
مسلحانه دو
مرحلهی بسیار
حساس برای آیندهی
انقلابی وجود
دارد. اولین
مرحله تدارکی
است، روشی که
برای حل مسائل
مربوط به
مرحله در پیش
میگیریم،
نشان میدهد
که تا چهاندازه
نیروهای خلق
اراده به جنگیدن
کردهاند و تا
چهاندازه
هدفشان روشن
است. هنگامی
که دولت
بورژوازی به
موضع خلق حمله
میکند مردم
ناچار، مجبور
به دفاع از
خود میشوند زیرا
دولت مساعدترین
زمان را برای
حمله انتخاب میکند.
اگر در چنین
موقعیتی
حداقل شرائط
ذهنی و عینی
مبارزه وجود
داشته باشد، نیروهای
خلق باید به
دفاع مسلحانه
از خود
بپردازند. آنها
نباید
بگذارند به
موضعی کشیده
شوند که بدون
مقاومت سرکوب
گردند و نباید
دفاع مسلحانه
از خود را به
عنوان چارهای
در درماندگی -
هنگامی که
دشمن آنها را
در تنگنا قرار
داده است -
بنگرند. جنگ
پارتیزانی
جنبش دفاعی
مردم در دوران
معینی است اما
این جنبش دارای
قدرت حمله به
دشمن میباشد
و باید کوشش
فراوانی کرد
که چنین قدرتی
رشد یابد. این
قدرت به مرور
زمان در بسیج
نیروهای خلق
خصلت ویژهی
خود را تعیین
میکند. این
بدان معناست
که جنگ پارتیزانی
دفاع از خود
پاسیو (انفعالی)
نیست بلکه
دفاعی تهاجمی
است و از زمانی
که مسائل را
چنین درک کردیم
جنگ پارتیزانی
در راه درست
خود بالاخره
به کسب قدرت سیاسی
خواهد انجامید.
این مرحلهی
مهمی است. در
انکشاف
اجتماعی
اختلاف میان
قهر و عدم قهر
را نمیتوان
به تعداد
گلولههائی
که ردوبدل میشوند،
اندازه گرفت.
تمام بستگی به
شرائط مشخص و
متغیر دارد.
برای جلوگیری
از رشد وضعیتی
نامطلوب باید
فرصت مناسب را
دریابیم، باید
ضعفهای نسبی
و در عین حال
قدرت استراتژیک
نیروهای خلق
را بشناسیم و
بدانیم چه
موقع باید از
نیروهای خلق
استفاده کنیم
تا دشمن را به
برداشتن گامهای
لازم وادار
نمائیم. بدین
طریق ما باید
موازنهی میان
الیگارشی و
فشار مردم را
به هم زنیم. یک
رژیم دیکتاتوری
همیشه میکوشد
بدون به کار
بردن اسلحه در
میزان وسیعی
به حکومت خود
ادامه دهد.
اما وظیفهی
ماست که نقاب
آن را برداریم
و شکل واقعی
آن را که همانا
دیکتاتوری
قهرآمیز طبقهی
ارتجاعی است
به تودهها
نشان دهیم. این
کار ما را در
نشاندادن
ماهیت رژیم
کمک میکند،
مبارزه را تشدید
میکند و آن
را به نقطهی
بدون برگشت میرساند.
نیروهای خلق
باید رژیم را
به عقبنشینی
و یا شروع
مبارزه مجبور
سازند. انجام
این وظیفه نقش
تعیینکنندهای
در آغاز
مبارزهی
مسلحانه
خواهد داشت.
تشدید
دائمی پروسهی
انقلابی
جلوگیری
از مراحل حساس
دیگر بستگی به
رشد روزمرهی
نیروهای خلق
دارد. مارکس
مصرا تاکید میکرد
که هنگامی که
پروسهی
انقلابی آغاز
میشود
پرولتاریا باید
پیدرپی حمله
کند. انقلاب
اگر دائما تشدید
نشود ممکن است
به عقب
برگردد. زمانی
فرا میرسد که
مبارزین خسته
میشوند،
اعتماد خود را
از دست میدهند
و توطئههائی
که بورژوازی
برای ما میچیند
ممکن است با
موفقیت روبهرو
گردد. این
توطئهها
متحملا با
اجراء
انتخابات برای
واگذاری
حکومت به آقایان
دغلباز دیگری
است که از دیکتاتور
سابق شیرینزبانترند
و با انجام
کودتائی به وسیلهی
مرتجعین و
معمولا به
سرکردگی نظامیان
است که بطور
مستقیم یا غیرمستقیم
از طرف نیروهای
مترقی پشتیبانی
میشوند.
البته توطئههای
دیگری هم وجود
دارد ولی تجزیهوتحلیل
تاکتیک آنها
موضوع بحث ما
در این جا نیست.
هدف اصلی ما
در این جا جلب
توجه
خوانندگان به
نقشههای
کودتای نظامی
است که در
بالا بدان
اشاره شد. میلیتاریستها
اصلا چه کمکی
میتوانند به
دمکراسی واقعی
بکنند؟ آنها
ابزاری برای
حفظ حاکمیت
طبقات ارتجاعی
و انحصارات
امپریالیستی
هستند. به
عنوان یک قشر
اجتماعی چیزی
جز تفنگ در
دستشان نمیشناسند
و تنها نگران
حفظ خود میباشند،
چهطور میتوان
از آنها
انتظار
وفاداری به میهن
را داشت؟
گاهی
هنگامی که ستمگران
در موقعیت سختی
قرار دارند
نظامیان
توطئهای میچینند
و دیکتاتوری
را که در حقیقت
اعتبار خود را
کاملا از دست
داده است
سرنگون میسازند.
آنها چنین میکنند
و این را باید
درست فهمید، زیرا
دیکتاتور
مخلوع دیگر
قادر به حفظ
امیتازات
طبقاتی بدون
توسل به اعمال
زور بیحد و
حساب نیست و این
کار اکنون بهطور
کلی به نفع الیگارشی
نمیباشد.
این نظر
مسلما به معنای
آن نیست که در
موارد انفرادی
نباید از نظامیانی
که از طبقهی
خود بریدهاند،
استفاده کرد.
ولی آنها فقط
هنگامی باید
مورد استفاده
قرار گیرند که
وفاداری خود
را به عنوان یک
مبارز و نه به
عنوان نمایندهی
یک قشر اجتماعی
به رهبری
انقلاب نشان
دادهاند.
مدتها پیش
انگلس در
مقدمهای بر
سومین چاپ
"جنگ داخلی در
فرانسه"
اظهار کرد که
کارگرها در هر
انقلابی با
اسلحه پدیدار
شوند. به همین
دلیل خلعسلاح
کارگران اولین
حکم سرمایهدارانی
بود که زمام
امور را در
دست داشتند.
از این رو بعد
از هر انقلابی
که بهوسیلهی
کارگران پیروز
میشد مبارزهی
تازهای آغاز
میشد که به
شکست کارگران
میانجامید ...
(لنین: دولت و
انقلاب). این
نوع مبارزه
"جزر و مدی" دهها
سال در دنیای
سرمایهداری
تکرار شده و طی
آن نوعی رفرمهای
سطحی به دست
آمده که در عین
حال عقبنشینیهای
استراتژیک
بوده است.
پرولتاریا در
این زمینه
دائما فریب
همان حیلههائی
را خورده که
در قرون گذشته
مکررا به کار
رفته است.
همچنین بسیار
خطرناک خواهد
بود اگر
رهبران یک حزب
مترقی بیش از
حد در کار
استفاده از
امکانات
قانونی
بورژوازی به
امید به دست
آوردن
مساعدترین
شرائط برای
عملیات
انقلابی
باشند و بدین
طریق حد فاصل
را در ابهام
بگذارند (آن
چه اغلب در عمل
دیده میشود)
و فراموش کنند
که هدف نهائی
استراتژی آنها
به چنگ آوردن
قدرت حاکمه
است.
تا زمانی
که رهبری حزب
مارکسیستی -
لنینیستی حقیقتا
از خطر آگاه
است و میتواند
تودهها را در
وسیعترین مقیاس
به حرکت
درآورد و آنها
را به راه حل
درست تضادهای
اساسی رهبریکند،
از این دو
مرحلهی مشکل
در انقلاب - که
در بالا
مختصرا تجزیهوتحلیل
کردیم - میتوان
اجتناب کرد.
چرا جنگ
پارتیزانی
راه درست است
در ضمن
بسط این تزها
ما فرض را بر این
نهادیم که
مردم میتوانند
فکر مبارزهی
مسلحانه و این
پیشنهاد را که
جنگ پارتیزانی
یک شیوه (متد)
مبارزه است
قبول کنند.
چرا ما فکر میکنیم
که جنگ پارتیزانی
در شرائط
امروز امریکا
راه درستی
است؟ چرا جنبش
پارتیزانی باید
راه اصلی
مبارزه در امریکا
باشد؟ در
مقابل این
سئوالات ما
دلائل زیر را
ارائه میکنیم.
اولاً - از
آن جا که دشمن
برای حفظ حاکمیت
خود با تمام
قوا میجنگد
ما باید توجه
خود را به
نابود کردن
ارتش ارتجاعی
معطوف کنیم.
اما برای
نابود کردن این
ارتش باید
ارتشی تودهای
در برابر آن
وجود داشته
باشد. ارتش
خلق خودبهخود
ایجاد نمیشود
و باید بهوسیله
سلاح دشمن
مسلح گردد. این
امر خصلت جنگ
پارتیزانی را
که بیرحمی و
طولانی بودن
آن است، تعیین
میکند. در این
جنگ بدون
امکانات کافی
برای دفاع و
گریز ارتش خلق
و رهبراناش
دائما در معرض
حملات نیروی
قویتر دشمن
قرار خواهند
گرفت. دیگر این
که هستهی
پارتیزانی که
در محیط مساعدی
برای مبارزه
سنگر گرفته
است امنیت و
ادامهی
فرماندهی
انقلاب را تضمین
میکند.
واحدهای شهری
تحت فرماندهی
ستاد ارتش خلق
قادر به اجراء
عملیات فوقالعاده
با ارزشی
هستند. حتی
اگر این
واحدهای کوچک
تصادفا نابود
شوند، مغز
انقلاب (فرماندهی
انقلاب) از بین
نمیرود و
رهبری به روحیهی
انقلابی بخشیدن
به تودهها از
پایگاههای
روستائی
ادامه میدهد
و نیروهای نوئی
را برای نبرد
بعدی متشکل میسازد. علاوه
بر این مناطق
دستگاه دولتی
آینده شکل میگیرد.
این دستگاه
مسئول اجراء
دقیق خواستهای
دیکتاتوری
طبقاتی در
تمام دورهی
تحولات
انقلابی
خواهد بود. هر
چه مبارزه بیشتر
ادامه مییابد
مسئلهی امور
اداری بغرنجتر
و عظیمتر میشود.
برای حل این
موضوع باید
گروهی کادر
برای مقابله
با اشکالات
تحکیم قدرت
دولت و رشد
اقتصادی در
مرحلهی بعدی
تربیت کرد.
ثانیاً -
باید دقیقا
شرائط عمومی
دهقانان در
امریکای لاتین
و حالت انفجاری
روزافزون آنها
و مبارزهی آنها
بر علیه نظام
فئودالی در
شرائط اجتماعیکنونی
که
استثمارگران
محلی با
استثمارگران
خارجی اتئلاف
کردهاند،
توجه داشت.
برگردیم
به بیانیهی
دوم هاوانا:
"در آغاز
قرن گذشته خلقهای
امریکا خود را
از یوغ
استعمار
اسپانیا آزاد
کردند. اما در
بند استثمار
باقی ماندند.
مالکین به جای
حاکمین اسپانیا
نشستند و سرخپوستان
زیر نظام طاقتفرسای
"سرواژ" به
زندگی دردناکی
ادامه دادند.
مردم امریکای
لاتین به هر
طریق در زنجیر
بردگی اسیر
ماندند و
حداقل امیدهای
مردم زیر
حکومت الیگارشیها
و ظلم سرمایهی
خارجی نابود
شد. این کموبیش
واقعیت امریکاست.
امریکای لاتین
امروز زیر
سلطهی امپریالیزم
خونخوارتری
که نیرومندتر
و بیرحمتر
از امپراطوری
استعماری
اسپانیاست،
قرار دارد".
"رفتار
امپریالیسم یانکی
در برخورد با
واقعیت عینی
انقلاب امریکا
لاتین چگونه
بوده است؟
امپریالیسم
امریکا جنگی
استعماری علیه
مردم امریکای
لاتین تدارک میبیند.
دستگاه قهریه
ایجاد میکند.
بهانههای سیاسی
میجوید و
قراردادهای
بهاصطلاح
قانونی با نمایندگان
الیگارشیهای
ارتجاعی میبندد
تا قیام خلقهای
امریکای لاتین
را در آتش و
خون غرق سازد".
شرائط عینی
نمودار این
است که
دهقانان ما نیروی
بالقوه و دستنخوردهای
هستند که ما
باید از آنها
برای آزادی
امریکا
استفاده کنیم.
ثالثاً -
باید به خصلت
قارهای
مبارزه توجه
کرد. آیا میتوان
این مرحلهی
نوین جنبش
رهائیبخش
امریکا را
رقابتی بین دو
نیروی محلی
برای به دست
آوردن حکومت
در منطقهی معینی
دانست؟ نه این
مبارزه نبرد
مرگ و زندگی بین
تمام نیروهای
خلق و تمام نیروهای
ستمگر خواهد
بود. نقل قولهای
بالا نیز این
نکته را تائید
میکند.
یانکیها
که مبارزه در
امریکا را تعیینکننده
میدانند برای
حفظ منافع خود
مداخله
خواهند کرد.
آنها از هماکنون
در پرورش و
تجهیز نیروهای
سرکوبکننده
شرکت جسته و
تشکیلاتی برای
یک مبارزهی
قارهای به
وجود آوردهاند.
از امروز آنها
با تمام قوا
در چنین راهی
پیش خواهند
رفت و خواهند
کوشید تا نیروهای
خلق را با کلیهی
سلاحهای
موجود سرکوب
سازند. آنها
نخواهند
گذاشت که رژیمی
انقلابی
استحکام یابد
و اگر چنین رژیمی
در کشوری
استوار گردید
آن را مورد
حمله قرار
خواهند داد.
از شناختن آن
سر باز میزنند،
آن چه بتوانند
میکنند تا در
میان نیروهای
انقلابی نفاق
افکنند، خرابکاران
را به درون گسیل
میدارند،
اختلافات مرزی
میآفرینند،
کشورهای
ارتجاعی دیگر
را علیه آن
برمیانگیزند،
میکوشند تا
اقتصاد کشور
نوزاد را مختل
کنند و خلاصه
آن را نابود
نمایند.
با توجه
به این شرائط
در امریکا به
دست آوردن پیروزی
و تحکیم آن
برای یک کشور
به تنهائی بسیار
مشکل است. با
اتحاد نیروهای
ستمگر باید
با اتحاد نیروهای
خلق پاسخ گفت.
در تمام
کشورهائی که
ظلم و جور به
مرحلهی غیرقابلتحملی
رسیده است باید
پرچم قیام را
برافراشت و این
قیام به سبب
ضرورت تاریخی
تمام قاره را
در بر خواهد
گرفت.
چنانکه فیدل
دربارهی
جبال "آند"
گفت، این کوهها
بالاجبار سیرا
ماسترائی
خواهند شد.
تمام سرزمین
پهناور این
قاره نیز میدان
پیکار بیامانی
علیه امپریالیسم
خواهد گشت.
خصلت قارهای
مبارزه
ما با اطمینان
نمیتوانیم
بگوئیم که چه
موقع این پیکار
حالت قارهای
به خود خواهد
گرفت و چه مدت
به طول میانجامد
ولی میتوانیم
پیشگوئی کنیم
که این مبارزه
قطعاً
درخواهدگرفت
و پیروز خواهد
شد. زیرا این
مبارزه نتیجهی
ناگزیر شرئیط
تاریخی
اقتصادی و سیاسی
است و راهی
برای تغییر مسیر
آن وجود
ندارد. وظیفهی
انقلابیون
کشورهای
مختلف این است
که بدون توجه
به شرائط
انقلابی در
سرزمینهای دیگر،
هر زمان که
شرائط انقلابی
را در میهن
خود آماده میبینند،
مبارزه را به
فوریت آغاز
کنند. رشد
مبارزه
استراتژی کلی
را در مرحلهای
تعیین خواهد
کرد. پیشبینی
خصلت قارهای
مبارزه نتیجهی
تجزیهوتحلیلی
از نیروهای متخاصم
است. این مطلب
به هیچوجه
شروع مبارزات
مستقل را در
کشورهای
مختلف نفی نمیکند.
همان طور که
شروع مبارزهی
مسلحانه در
ناحیهای از یک
کشور ناگزیر
به سراسر کشور
کشیده میشود.
آغاز یک جنگ
انقلابی نیز
باعث رشد
شرائط نوینی
در کشور همسایه
خواهد شد.
انکشاف
انقلاب پیرو سیر
نوسانی جزر و
مدی است. زمانی
که انقلاب در
اوج است
ضدانقلاب در
حال عقبنشینی
میباشد و
برعکس زمانی
که انقلاب در
سیر قهقرائی
است ضدانقلاب
به پیش میرود.
در چنین حالتی
نیروهای خلق
با مشکلات
فراوانی روبهرو
هستند. آنها
باید با تمام
قوا به تجهیز
دفاعی خود
بپردازند تا
تلفاتشان در
حداقل ممکن
باقی بماند.
از آن جا که
دشمنان ما فوقالعاده
قوی هستند و
خصوصیت قارهای
یافتهاند ما
نباید فقط به
تجزیهوتحلیل
ضعفهای نسبی
بورژوازی محلی
بپردازیم و
طرحهای خود
را در فضای
کوچکی محدود
کنیم. ما نباید
فکر کنیم
اتحاد میان الیگارشی
و مردم مسلح
امکانپذیر
است. انقلاب
کوبا زنگ خطر
را به صدا در
آورده است.
اکنون میان نیروهای
مختلف قطببندی
کاملی وجود
دارد. در یک
قطب
استثمارگران
و در قطب دیگر
استثمارشوندگان
قرار دارند،
تودهی خردهبورژوازی
به هر دو طرف
قابل گرایش
دارد. جهت این
گرایش بستهگی
به منافع خردهبورژوازی
از یک سو و
توانائی
استثمارشوندگان
و یا
استثمارگران
در جلب سیاسی
آنان از سوی دیگر
دارد. بیطرفی
در این جریان
امری استثنائی
است. جنگ
انقلابی چنین
است.
مرکز فعالیتهایپارتیزانی
چگونه ایجاد میشود
اکنون ببینیم
چگونه میتوان
مرکزی برای
فعالیتهای
پارتیزانی به
وجود آورد.
واحدهای کوچکی
که از عدهی
معدودی تشکیل
شده مکانهائی
را که برای
جنگ پارتیزانی
مساعد است،
انتخاب میکنند،
مکانهائی که
از آنها برای
حملهی
متقابل بتوان
پیشروی کرد و
هنگام عقبنشینی
بتوان بدان
پناه برد. فعالیت
پارتیزانها
از چنین نقاطی
آغاز میگردد.
ولی یک نکته
را باید
کاملاً روشن
نمود، در
مرحلهی اول
زمانی که پارتیزانها
هنوز ضعیف
هستند باید هم
آنها صرف
اقدامات زیر
گردد:
خود را در
محل مستقر
سازند، به محیط
آشنا شوند، با
مردمی که در
آن نواحی زندگی
میکنند تماس
بگیرند و به
تحکیم نقاطی
که میتوان آن
را به پایگاه
تبدیل کرد،
بپردازند.
تحت چنین
شرائطی برای این
که واحدهای
پارتیزانی از
مبارزه سالم بیرون
آیند باید
دارای سه کیفیت
باشند:
حرکت
دائم، هوشیاری
دائم و احتیاط
دائم.
درست به
کار نبردن این
نکات تاکتیک
نظامی مشکلاتی
برای سالمماندن
واحدهای پارتیزانی
به وجود خواهد
آورد. باید به
خاطر داشت که
در چنین مرحلهای
عملیات
دلاورانه
پارتیزانها
بسط هدف تعیین
شده و از خود
گذشتهگیهای
بزرگ برای رسیدن
به آن است.
این
ازخودگذشتهگی
ها به معنی هر
روز جنگیدن و یا
به مبارزهی
تنبهتن با
دشمن پرداختن
نیست. بلکه
کاری مشکلتر
و تلختر در پیش
آنها قرار
داد و آن
مقاومت بدنی و
فکری است.
دشمن ممکن
است به آنها
ضربههای شدیدی
وارد کند و یا
گاهی به ریشهکن
کردن و کشتن
آنها پس از
دستگیری
بپردازد. دشمن
ممکن است پارتیزانها
را در محل عملیاتشان
مانند شکاری
وحشیانه
دنبال کند و
دائم آنها را
در شرائط
آمادهباش
نگاه دارد.
پارتیزانها
باید از هر
گونه زودباوری
بپرهیزند، زیرا
گاهی اوقات
دهقانی که به
وسیلهی
ژاندارمها
تهدید شدهاند
و دنبال بهانهای
میگردند تا
خود را بهاصطلاح
پاک نشان دهند
ممکن است پارتیزانها
را به ارتش
ارتجاعی تحویل
دهند. مرگ یا پیروزی
جز این راه دیگری
نیست. در این
مرحله مرگ
قابللمس است
در صورتی که پیروزی
افسانهای
است که تنها یک
آدم انقلابی میتواند
بدان بیاندیشد.
چنین است
قهرمانی پارتیزانها.
در جنگهای
پارتیزانی پیشرفتن
و یا زمانی از
نبردی دوری
جستن خود شکلی
از جنگ است. به
علت این که
پارتیزانها
با ارتشی
مقتدر روبهرو
هستند برای تغییر
موازنهی نیروها
باید کوشید با
انتخاب تاکتیکهائی
در یک محل معینی
تفوقی نسبی بر
ارتش ارتجاعی
ایجاد کرد. این
کار یا از طریق
تمرکز نیروهای
پارتیزانی و یا
اشغال نواحی
مساعد امکانپذیر
است. به پیروزیهای
تاکتیکی تنها
در چنین شرائطی
میتوان اطمینان
کرد.
به صلاح نیروهای
پارتیزانی
است که بدون ایجاد
چنین تفوق نسبی
بر دشمن وارد
عمل نشوند. تا
وقتی که ما میتوانیم
زمان و طرز
جنگ را تعیین
کنیم، یک نبرد
نباید آغاز
شود مگر آن که
پیروزی حتمی
باشد.
پایگاههای
پارتیزانی را
بسازیم
پارتیزانها
به رشد و تحکیم
خود در یک
جنبش عظیم سیاسی
و نظامی ادامه
میدهند و پایگاهها
به تدریج به
وجود میآیند.
این پایگاهها
عامل اصلی برای
رشد پارتیزانهاست.
پایگاهها به
دژ محکمی تبدیل
میشوند که
دشمن به درون
آن نمیتواند
رخنه کند مگر
این که متحمل
تلفات و زخمیهای
فراوانی شود.
آنها دژ
انقلاب و بهشت
پارتیزانها
میشوند که با
قدرت بیشتر و
با روحیهای
قویتر به
حمله به سرزمینهای
دورتری دست میزنند.
روزی فرا
میرسد که
پارتیزانها
مشکلات سیاسی
و تاکتیکی را
رفع خواهند
کرد. آنها هیچگاه
نباید فراموش
کنند که پیشقراولان
خلقها هستند
و نباید وظیفهی
سنگین خود را
از یاد ببرند.
آنها باید زمینهی
سیاسی را برای
استقرار یک رژیم
انقلابی که
کاملا به تودهها
متکی باشد
آماده سازند.
به تقاضاهای
مهم دهقانان
باید با توجه
به محیط و
شرائط جواب
مثبت داد تا
بتوان مردم را
چون تنی واحد
متحد ساخت.
اگر موفقیت
نظامی در
مراحل اول
مشکل است
کارهای سیاسی
از آن آسانتر
نیست. اگر یک
اشتباه نظامی
ممکن است به
نابودی پارتیزانها
منجر شود یک
اشتباه سیاسی
ممکن است از
رشد پارتیزانها
برای مدتی
طولانی جلوگیری
کند. مبارزه
هم نظامی و هم
سیاسی است و
برای پایه باید
گسترش یابد و
درک شود.
از آن جا
که واحدهای
پارتیزانی
دائما رشد مییابند،
زمانی میرسد
که بر اثر
افزایش تعداد
پارتیزانها
و تمرکز بیش
از حد نیروها
در یک محل باید
به گسترش لانهی
زنبوروار پایگاهها
پرداخت: یکی
از رهبران یا یک
پارتیزان
برجسته با
رفقایاش به
محل دیگری میرود
و تحت فرماندهی
ستاد مرکزی به
بسط زنجیری
جنگ پارتیزانی
میپردازد.
در جمعبندی
نهائی باید یادآور
شد که بدون ایجاد
ارتشی تودهای
نمیتوان به پیروزی
رسید. پارتیزانها
ممکن است زمانی
به تعداد قابلملاحظهای
برسند و نیروهایخلق
بتوانند در
شهرها و نواحی
اشغالی دشمن
تلفات و
خسارات
فراوانی به
دشمن وارد
آورند ولی
قدرت نظامی
ارتجاع هنوز
دستنخورده
باقی بماند. این
را باید همیشه
به خاطر داشته
باشیم که هدف
ما نابودی
دشمن است.
بنابراین
تمام پایگاههای
تازه تاسیس
شده و تمام نیروهائی
که در پشت
جبههی دشمن و
یا در شهرها
مشغول فعالیت
هستند باید
تابع فرماندهی
واحدی باشند.
چنین تابعیتی
مانند تابعیت
شدید درجهای
در ارتش معمولی
نیست بلکه
تابعیت از
استراتژی است.
یک واحد پارتیزانی
استقلال عمل
را در پارهای
از کارها حفظ
میکند ولی باید
کلیهی
دستورات
استراتژیک
فرماندهی
عمومی را که
در مطئمنترین
و قویترین
ناحیه مستقر
است اجراء
کند. زیرا
تنها فرماندهی
عمومی است که
میتواند
شرائط به کار
بردن دستهجمعی
واحدهای پارتیزانی
را در مرحلهی
معینی آماده
نماید.
مراحل سه
گانهی جنگ
پارتیزانی
جنگ پارتیزانی
یا جنگ رهائیبخش
معمولا دارای
سه مرحله است.
دفاع استراتژیک
مرحلهی اول میباشد.
در این مرحله
واحدهای کوچک
زودگریز و
چابکپای،
گاهگاهی
ضربهای به
دشمن وارد میسازند
اما هیچگاه
در ناحیهی
محدودی برای
دفاع انفعالی
(پاسیو) بازنمیایستند.
دفاع آنها در
این مرحله
حملات کوچک به
دشمن است. بعد
از این مرحلهی
"تعادل" شروع
میشود. در این
زمان هم دشمن
و هم پارتیزانها
در فعالیت
هستند و مرحلهی
نهائی زمانی
است که ارتش
ارتجاعی از پای
درآید. در این
هنگام پارتیزانها
شهرهای بزرگ
را تسخیر میکنند،
به جنگهای
بزرگ تعیینکننده
میپردازند و
دشمن را
کاملاً محو و
نابود میسازند.
بعد از رسیدن
به مرحلهی
تعادل بین
ارتشهای طرفین
جنگ پارتیزانی
خصوصیات نوینی
در رشد بعدی
خود کسب میکند.
مانوردادن
آغاز میگردد
و واحدهای
بزرگی که میتوانند
به دژهای سیار
محکم حمله
کنند، به وجود
میآیند. جنگهای
سیال که احتیاج
به حرکت تعداد
زیادی قشون و
به کار بردن
اسلحههای
تهاجمی دارند
شروع میشوند
ولی از آن جا
که دشمن هنوز
دارای قدرت
مقاومت و حملهی
متقابل است
جنگ سیال هنوز
نمیتواند
کاملاً جایگزین
جنگ پارتیزانی
شود. جنگ سیال
فقط شکلی از
عملیات در طول
رشد جنگ پارتیزانی
و وسیعترین
شکل تمرکز نیروهای
پارتیزانی
است. تا این که
چندین ارتش از
نیروهای خلق
به وجود آید.
حتی در این
زمان هنوز
پارتیزانها
هماهنگ با عملیات
نیروهای اصلی
به جنگ پارتیزانی
"خالص" برای
مختلکردن
ارتباطات و کلیهی
دستگاه دفاعی
دشمن ادامه میدهند.
ما پیشبینی
کردهایم کهاین
جنگ خصوصیات
قارهای دارد
و جنگی است
طولانی، جبهههای
نبرد بسیاری
در پیش است،
خونهای
فراوانی ریخته
خواهد شد و
جانهای بیشماری
فدا خواهد شد.
پدیدهی
دوقطبی شدن نیروها
در امریکا و
جدائی محسوس میان
استثمارگران
و
استثمارشوندگان
در جنگهای
انقلابی آینده
نمودار این
است که زمانی
که پیشقراولان
مسلح خلق برای
به چنگ آوردن
قدرت حاکمه قیام
کردند و پیروز
شدند، ستمگران
امپریالیست و
استثمارگران
داخلی را
نابود خواهند
کرد. اولین
مرحلهی
انقلاب سوسیالیستی
تحقق خواهد یافت.
خلقها در
بهبود زخمها
خواهند کوشید
و بنای جامعهی
سوسیالیستی
را بنا خواهند
کرد.
آیا راه دیگری
که تلفات کمتری
داشته باشد
موجود است؟ از
زمانی که جهان
تکه و پاره شد
و ایالات
متحده سهم بزرگی
در قارهی ما
به دست آوردند
مدتها میگذرد.
امروز امپریالیستهای
دنیای کهن طرح
بازگشت به
قارهی ما را
میریزند. نیروی
بازار مشترک
اروپا حتی ایالات
متحده را تهدید
میکند. تمام
اینها ممکن
است بعضی از
مردم را به این
فکر بیاندازد
که شاید بتوان
با بورژوازی ملی
نیرومندتری
متحد شد، دست
روی دست گذاشت
و مبارزه بین
امپریالیستها
را نظاره کرد
و در جستجوی
فرصتی برای
گشودن راهی
بود. این
نکته را باید
درک کرد که سیاست
(انعفالی) در
مبارزهی
طبقاتی هرگز
دارای نتایج
درخشانی نیست.
بورژوازی هر
چهقدر در
زمان معینی
انقلابی به
نظر برسد
اتحاد با آن
فقط میتواند یک
اتحاد موقتی
باشد. از این
دو نکته که
بگذریم خلقها
اگر عامل زمان
را در نظر
دارند باید
راه دیگری
انتخاب نمایند.
تضادهای اساسی
در امریکا
چنان به سرعت
تشدید میشوند
که رشد تضادهای
اردوی امپریالیستی
را که برای به
دست آوردن
بازار با هم
در جدالاند
از مجرای
"متعارفی"
خود دور ساختهاند.
اکثریت
بورژوازی ملی
با امپریالیسم
امریکا همکاری
میکند و خود
را با آن در هر
کشوری همسرنوشت
میداند. حتی
اگر در تضاد میان
بورژوازی ملی
و دیگر امپریالیستها
و از سوی دیگر
سازش و توافقی
حاصل آید این
امر در داخل
مدار اصلی
مبارزه قرار
دارد. مبارزهای
که رشد آن
منجر به تصادم
اجتنابناپذیر
کلیهی
استثمارگران
با تمام
استثمارشدگان
میگردد.
مقابلهی نیروهای
طبقات متخاصم
بسیار سریعتر
از رشد تضادهای
درون اردوی
امپریالیستی
برای تقسیم
بازارهاست.
اردوگاهها
از هم جدا
هستند و راه
انتخاب برای
هر فردی و قشری
با زور و سن
است. "اتحاد
برای پیشرفت"
بیهوده میکوشد
از واقعهی
اجتنابناپذیری
جلوگیری کند.
به هر جهت
چنانچه بازار
مشترک و یا
گروههای دیگر
امپریالیستی
در تصاحب
بازارهای امریکا
پیشرفت کنند
تا جائی که
تضاد بین آنها
و امپریالیسم
امریکا بر رشد
تضاد اساسی
سبقت گیرد در
چنین شرائطی نیروهای
خلق باید از
آغاز در کارها
رخنه کنند، به
مبارزهی همه
جانبهای
ادامه دهند و
با توجه به
هدف نهائی از
هر گونه تضادی
به نفع خود
استفاده نمایند.
یک موضع
هم، یک اسلحه
هم، یک راز هم
نباید به دست
دشمن طبقاتی بیافتد
و گر نه همه چیز
از بین خواهد
رفت. مبارزه
در امریکا
اکنون واقعیتی
زنده است.
تندباد
مبارزه در کوههای
ونزوئلا،
کلمبیا، پرو،
گواتمالا،
اکوادور ... وزیدن
گرفته است. آیا
درست است که این
جنگ تظاهر
شتابزدگی
است و بینتیجه
خواهد بود؟
نتایج امروزی
این مبارزه
مهم نیستند.
جنبشی ممکن
است موقتا از
بین برود، ولی
این امر در نتیجهی
نهائی تأثیر
بزرگی نخواهد
داشت. آن چه
مهم است عزم
به مبارزه است
که هر روز
راسختر میشود.
دریافتن لزوم
تغییرات
انقلابی و
اعتقاد به
امکان آن است.
این یک پیشبینی
است. ما ایمان
داریم که تاریخ
نشان خواهد
داد که حق با
ماست. تجزیهوتحلیل
عوامل ذهنی و
عینی در آمریکا
و در جهان
امپریالیستی
به ما نشان
داده است که
آن چه ما بر
مبنای دومین بیانیهی
هاوانا گفتهایم،
درست است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ