مقدمه

 

بر کتاب

 

"حزب مارکسیستی - لنینیستی"

 

 

هدف از نگارش این کتاب* آشنا ساختن کوشندگان حزب ما با منابع وسیع و غنی نظرات مارکسیستی - لنینیستی است. این کتاب به روشنی نشان می‌دهد که حزب مارکسیستی - لنینیستی چیست. "چنین حزبی عبارت است از تجمع افراد به هم پیوسته‌ای که بر اساس اشتراک نظرات، خود را متشکل می‌سازند تا به نظرات مارکسیستی تحقق بخشند، یعنی رسالت تاریخی طبقه‌ی کارگر را به سرانجام برسانند."

 

این کتاب همچنان تشریح می‌کند که اعضاء حزب نمی‌توانند از توده‌ها جدا بمانند. این اعضاء باید در تماس دائم با خلق قرار داشته باشند و چگونه باید انتقاد و انتقاد از خود را به مورد اجرا بگذارند و چگونه در مورد اشتباهات خویش سخت‌گیر باشند.

 

این کتاب یادآور می‌شود که چگونه حزب باید در تمام اقدامات‌اش مثبت باشد. این کتاب متذکر می‌گردد که چنین حزبی باید به خاطر اهداف معینی بجنگد و تنها به مخالفت با اموری اکتفا نکند. احزاب مارکسیستی نمی‌توانند دست به سینه در انتظار پیدایش شرائط ذهنی و عینی که از طریق فرآیند مکانیکی مبارزه‌ی طبقاتی شکل می‌گیرد، بنشینند. این کتاب نقش رهبری‌کننده و کاتالیزاتور حزب - پیشاهنگ طبقه‌ی کارگر - را که کارگران را در راه پیروزی رهبری می‌کند و به حرکت به سوی استقرار اوضاع اجتماعی نوینی شتاب می‌بخشد، نشان می‌دهد. این کتاب بر روی این نکته اصرار می‌ورزد که به هنگام بروز بحران و تسلط شرائط نامساعد، حزب چگونه باید عقب‌نشینی کند و ستروکتور کادرهای حزبی را به دقت حراست نماید تا بتوان در فرصت دیگری به طور موثری حرکت تازه‌ای را آغاز کرد و به سوی هدف اساسی حزب مارکسیستی - لنینیستی یعنی کسب قدرت تاخت.

 

این حزب منطقاً یک حزب طبقاتی است. یک حزب مارکسیستی - لنینیستی اگر یک حزب طبقاتی نباشد، نمی‌تواند خود را مارکسیست - لنینیست بنامد، زیرا رسالت آن پیدا نمودن کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به دیکتاتوری پرولتاریاست و زیرا با ارزش‌ترین کوشندگان، کادرها، رهبران آن و همچنین تاکتیک‌های آن از طبقه‌ی کارگر الهام می‌گیرند.

 

این که می‌توان ساختمان سوسیالیزم را با حزب بورژوائی آغاز کرد که اکثریت اعضاء تعیین کننده‌ی سیاست آن از استثمارگران‌اند، غیرقابل‌تصور است.

 

روشن است گروهی از این نوع تنها می‌تواند مبارزه را در مقطع رهائی‌بخش تا حد معینی و در شرائط معین رهبری کند. بعد از این است که این طبقه‌ی انقلابی به یک طبقه‌ی ضدانقلابی (ارتجاعی) بدل می‌شود و اوضاع و احوال جدیدی پدید می‌آید که پیدایش حزب مارکسیستی - لنینیستی را که مبارزه‌ی انقلابی را رهبری خواهد نمود، موجب خواهد شد.

 

دیگر، حداقل در آمریکای لاتین نمی‌توان از رهبری جنبش‌های رهائی‌بخش به دست بورژوازی صحبت نمود. (در آمریکای لاتین) انقلاب کوبا همه‌ی نیروها را قطبی (پولاریزه) نموده است. بورژوازی ضعیف ملی که بر سر دو راهی انتخاب بین خلق و امپریالیسم قرار داشت، دومی را برگزیده و به طور قاطع راه خیانت به کشورهای‌شان را در پیش گرفته‌اند. این واقعیت تقریباً به طور کامل در این بخش از جهان امکان گذار مسالمت‌آمیز به سوسیالیزم را از میان برداشته است.

 

اگر حزب مارکسیستی - لنینیستی قادر باشد مراحل تاریخی را که با آن‌ها روبرو خواهد شد، پیش‌بینی کند و اگر بتواند به پیشقراول خلق، حتی قبل از پایان یافتن مرحله‌ی جنبش رهائی‌بخش بدل شود، آن گاه حزب رسالت تاریخی خود را به انجام رسانده و قادر خواهد بود با وظائف خود در ساختمان سوسیالیسم با قدرتی عظیم‌تر و حیثیت بیشتری در میان توده‌ها روبرو گردد.

 

انقلاب کوبا به این دلیل که سهم تازه‌ای در انکشافات انقلابی در آمریکای لاتین ادا نمود، تجربه‌ای است غنی. این تجربه، با همه‌ی اشتباهات‌اش، درس‌های زیادی داده است. زیرا اشتباهات علناً تجزیه و تحلیل شده و تصحیح گردیده‌اند. به ویژه سخن‌رانی‌های رفیق کاسترو (که در این کتاب منعکس می‌گردند) درباره‌ی حزب متحده‌ی سوسیالیستی کوبا و شیوه‌های کار سازمان‌های متحده‌ی انقلابی، حائز اهمیت است. این دو سخن‌رانی، دو مرحله‌ی اساسی انکشاف انقلابی ما را برجسته می‌کند. در مرحله‌ی نخست، یک رهبر به راستی انقلابی، پس از رسیدن به اوج افکار خویش اعتقاد مارکسیستی - لنینیستی را صادقانه اعلام می‌دارد. اما این عمل تنها به صورت یک تاکید ساده‌ی کلام انجام نمی‌پذیرد، بلکه مهم‌ترین جوانب و تطور رهبر و تکامل جنبش و حزب را که بالاخره خود را در حزب متحده‌ی انقلاب سوسیالیستی درهم‌می‌آمیزد، دربرمی‌گیرد. رفیق فیدل در ارزیابی از خود همه‌ی نظرات عقب افتاده‌ای را که محیط به او تلقین کرده بود، می‌شناسد و به ما می‌گوید که چگونه به طرز غریزی علیه این نظرات در تفکر خود جنگیده است و چگونه بالاخره بر تردیدهای خویش چیره می‌شود.

 

در این مرحله جنبش 26 ژوئیه عبارت بود از پدیده‌ای که تعریف آن مشکل می‌نماید. فیدل، دلاور پادگان مونکادا، زندانی جزیره‌ی خوک‌ها، گروهی رزمنده را که قصد دارند به ساحل اورینته برسند و مبارزه‌ی انقلابی را در آن ایالت آغاز کنند، (سپس) آن ایالت را از بقیه‌ی جزیره‌ی کوبا جدا سازند و سپس بر طبق شرائط عینی به دنبال یک سلسله پیروزی‌های کم و بیش خونین به هاوانا وارد شوند، تربیت نظامی می‌دهد.

 

روشنائی واقعیت چشم‌های ما را خیره می‌کند. همه‌ی شرائط ذهنی ضروری برای تحقق یافتن نقشه‌ی ما وجود نداشتند. ما از همه‌ی قوانین جنگ انقلابی که نتیجه‌ی آن‌ها را طی دو سال جنگ سخت با پوست و گوشت خود آموختیم، پیروی نکردیم. ما شکست خوردیم و در این لحظه، مهم‌ترین تاریخ جنبش آغاز گشت. ما به اشتباهات تاکتیکی که مرتکب شده بودیم و به کمبود برخی عوامل ذهنی پی بردیم.

 

مردم به نیاز تغییر آگاهی داشتند. اما نسبت به حتمی بودن امکان تغییر تردید داشتند. حتی ساختن آن امکان در ذهن مردم، وظیفه‌ی ما بود و در کوه‌های "سیرا ماسترا" بود که آن فرآیند طولانی که به مثابه کاتالیزاتور جنبش در سراسر جزیره‌ی (کوبا) عمل می‌کرد و حرکات بدون وفقه‌ی انقلابی را در سراسر کشور موجب می‌گردید، آغاز شد.

 

در عمل ثابت شد که ارتش انقلابی با تکیه به ایمان و شوق مردم و در منطقه‌ی مناسب می‌تواند با به کار بردن اسلحه‌ی کافی نیروهای خود را افزایش دهد، ارتش و دشمن را شکست دهد. این درس بزرگی در تاریخ ماست.

 

قبل از پیروزی نسبت توازن نیروها به مقدار زیادی به سود جنبش انقلابی تغییر آغاز کرد. شرائط ذهنی ضروری پدید آمده بود. تجربه‌ی انقلابی نوینی در آمریکای لاتین رخ داد. اثبات شد که چگونه حقایق با عظمت مارکسیسم - لنینیسم همیشه در روی‌دادهای تاریخی بار دیگر صحت خود را به ظهور می‌رسانند و در این حالت، این که رسالت رهبران جنبش انقلابی عبارت است از خلق شرائط ضروری برای کسب قدرت و انتظار نکشیدن برای ظاهر شدن موج انقلابی مردم.

 

در عین حال تجربه‌ی کوبا ضرورتی را که یک گروه مسلح باید از حاکمیت خلق در مقابل حملات ناگهانی دفاع کند، نشان می‌دهد و توجه را به اهمیت نبرد مسلحانه و همچنین منطقه‌ی مناسب که در آن نیروهای پارتیزانی باید عمل کنند، جلب می‌نماید. این خدمت دیگری است که انقلاب ما به مبارزه‌ی رهائی‌بخش در آمریکای لاتین نموده است. از روستا به شهرستان و از شهرستان به شهر رفته می‌شود و بالاخره جنبش انقلابی در شهر هاوانا به اوج خود می‌رسد.

 

همه جا فیدل به روشنی بیان می‌کند که وظیفه‌ی اساسی یک انقلابی این است که بداند چگونه باید واقعیت را تفسیر کرد. او با اشاره به اعتصاب آوریل 1958 نشان می‌دهد که ما چگونه نتوانستیم آن لحظه از مبارزه را تفسیر کنیم و در نتیجه با شکست سنگینی روبرو گشتیم.

 

چرا اعتصاب ماه آوریل اعلام شد؟ چون در درون جنبش انقلابی یک سلسله تضاد وجود داشت که ما آن‌ها را تضاد بین جنگل "سیرا" و شهر "لانو" می‌نامیم و این تضادها خود تحلیل‌های کاملاً متضاد از عوامل اساسی تعیین کننده‌ی نبرد مسلحانه را موجب می‌گشتند. جنگل آماده بود که ارتش را هر جا که لازم باشد به کار بکشد و از پیروزی‌ها به پیروزی‌های دیگر برود، اسلحه‌های جدیدی به چنگ آورد و روزی با تکیه به ارتش انقلابی قدرت را به دست گیرد. شهر هوادار نبرد مسلحانه در سراسر کشور بودند که در یک اعتصاب عمومی انقلابی به اوج می‌رسد و دیکتاتوری باتیستا را سرنگون می‌سازد و یک دولت «غیرنظامی» می‌سازد و ارتش نو را به یک موسسه‌ی غیرسیاسی بدل می‌سازد.

 

برخورد بین این تزها برخوردی مداوم بود و وحدت رهبری را که در آن لحظات ضروری بود، تسهیل نمی‌کرد. اعتصاب ماه آوریل توسط شهر تدارک دیده شده و به مورد اجرا گذاشته شد. رهبری جنگل با این اعتصاب موافقت کرد، زیرا خود را قادر به جلوگیری از آن نمی‌دید، اگر چه درباره‌ی موفقیت آن تردید جدی داشت. حزب سوسیالیست کوبا (حزب سنتی هوادار شوروی - مترجم) نیز تردید خود را درباره‌ی موفقیت اعتصاب اعلام و خطرات آن را در همان موقع گوشزد نمود. فرمانده‌های نظامی ما برای کمک به شهر روی آوردند و بدین طریق بود که فرمانده‌ی فراموش‌نشدنی ارتش ما، کامیلو سینفیکوس برای نخستین بار رهسپار منطقه‌ی "بامایو" گردید.

 

این اختلافات عمیق‌تر از تفاوت نظر در زمینه‌ی امور تاکتیکی بود. ارتش انقلابی دیگر از نظر ایدئولوژیک پرولتاریزه شده بود و چون طبقه‌ای که از آن سلب مالکیت شده باشد، تفکر می‌کرد. رهبری شهرنشین هنوز در دست خرده بورژوازی بود که از میان آنان خائنین آینده برخاستند و این رهبری سخت تحت تأثیر محیط آن بود که در آن انکشاف یافته بود. این مبارزه‌ی کوچکی برای کنترل داخلی در چارچوب مبارزه‌ی عظیمی بود که به منظور کسب قدرت در سطح کشوری جریان داشت. جناح انقلابی اجازه نداد که از قدرت محروم گردد و برای به دست گرفتن تمام قدرت رزمید. ارتش انقلابی تنها نماینده‌ی اصیل انقلاب پیروز است. گاه و بی‌گاه برخوردهائی ایجاد می‌شد و وحدت رهبری که هنوز از طرف همه مورد احترام نبود زمانی مسجل گشت که فیدل چند ماه پس از پیروزی انقلاب مقام نخست‌وزیری را احراز کرد. تا آن زمان ما چه کرده بودیم؟ چنان که فیدل اظهار داشته است، ما حق آغاز کردن را کسب نموده بودیم. ما تنها به اوج آن مرحله رسیده بودیم که به مبارزه‌ی تا سر حد مرگ تکیه داشت و علیه ستم حاکم در کوبا به نمایندگی باتیستا جریان داشت.

 

اما آن گرایش انقلابی که ما را به ماوراء این مرحله سوق می‌داد تا به وضع جامعه‌ی ما بهبود بخشد و خلق ما را از زنجیرهای اقتصادی آزاد سازد، ضرورتاً ما را به جبهه‌ی نبرد رو در رو با امپریالیسم هدایت کرد.

 

در انکشاف ایدئولوژیک ما امپریالیسم نقش بسیار مهمی را ایفاء نموده است. هر ضربه‌ی امپریالیست‌ها مقابله‌ای را می‌طلبد. هر بار که یانکی ها موافق گستاخی عادتی خویش اقدامی علیه کوبا نمودند، ما نیز مجبور بودیم متقابلاً به اقدامات ضروری دست زنیم و این (فرآیند) به تعمیق انقلاب انجامید.

 

حزب سوسیالیست توده‌ای کوبا به این جبهه پیوست و کوشندگان انقلابی قدیمی و رزمندگان پارتیزان آمیزش آغاز کردند. در همین مراحل بود که فیدل ضمن انتقاد از فرقه بازی (سکتاریسم) در مورد خطرات ناشی از آن هشدار باش داد.

 

در دوران جنگ انقلابی گروهی از رفقا که فرق بین شایستگی‌های عظیم رهبر انقلاب و استعداد غیرقابل‌انکار او را در امر رهبری با اشتغالات فکری فردی که می‌خواهد حمایت بدون قید و شرط دنباله‌روان خویش را به منظور استقرار سیستم آقامنشی تأمین نماید، درک نمی‌کردند، می‌کوشیدند از جنبش در مقابل قیادت ظاهری فیدل دفاع کنند و این اشتباه ایشان به هنگام تشدید گرایش فرقه بازی تکرار شد.

 

این مبارزه‌ی بدون علتی بود که به وسیله‌ی گروه کوچکی انجام می‌شد. مبارزه‌ی کوچکی بود که در اول ژانویه 1959 یا هنگامی که فیدل به مقام نخست‌وزیری رسید، پایان نیافت. پایان این نبرد زمانی فرا رسید که جناح راست جنبش 26 ژوئیه منهدم گشت و بدین سان به خاطر مقابله با خواست توده‌ها افرادی چون اروتیا، میرو، کاردونا، ری، هوبرت، ماتوس داوید سالوادور و بسیاری دیگر از خائنین سرنگون شدند. با شکست جناح راست، نیاز ساختن یک حزب یعنی حزب متحده ی انقلاب سوسیالیستی، یعنی مفسر مارکسیسم - لنینیسم مطابق اوضاع و احوال کوبا، پدید آمد.

 

قرار بود این حزب کادرهای خود را از میان توده‌ها دست چین کند. قرار بود حزب در عین توجه به اصل مرکزیت، نرمش پذیری داشته باشد. به همین دلیل با چشم‌پوشی از تمام معیارهای تشکیلاتی خود تمام قدرت (اتوریته)ای را که طی سال‌ها مبارزه‌ی انقلابی به دست آمده بود، چشم بسته در اختیار حزب سوسیالیست توده‌ای گذاشتیم. بدین سان شرائطی ایجاد شد که طی آن فرقه‌بازی توانست اظهار وجود کند.

 

رفیق آنیبال اسکالانته مسئول امور تشکیلاتی بود که دوره‌ی سیاهی آغاز گشت. خوشبختانه این دوره در انکشاف انقلابی ما کوتاه بود. در شیوه‌ی رهبری اشتباهاتی رخ داد. حزب کیفیت اساسی خود در زمینه‌ی تماس زنده با مردم و سانترالیسم دمکراتیک از دست داد.

 

روحیه‌ی فداکاری ناپدید گشت. غالباً افرادی که تجربه و شایستگی نداشتند به مسئولیت‌های مهم گمارده شدند، زیرا اینان حاضر بودند خود را با اوضاع و احوال تطبیق دهند. سازمان‌های انقلابی عملکرد (فونکسیون) و رهبری ایدئولوژیک و نظارت خود را بر دستگاه‌های تولیدی از دست داده، به یک موسسه‌ی اداری بدل گشت.

 

خوشبختانه مرحله‌ی تسلط نظرات نادرست، اشتباهات عظیم و انطباقات مکانیکی پایان یافته است. ستون‌های کهنه‌ای که غول فرقه بازی بر آن‌ها تکیه داشت، در هم کوفته شده اند. رهبری کشوری حزب به صدارت فیدل که با این مشکل روبرو بود، تصمیم گرفت به توده‌ها بازگردد و به همین دلیل است که سیستم مشاوره با مراکز کارگری برای انتخاب کارگران نمونه از میان توده‌ها برگزیده شد. آنان که بدین سان انتخاب می‌شوند، امکان دارند به عضویت حزب، حزبی که از نزدیک با توده‌ها در تماس است، درآیند.

 

در نتیجه‌ی تغییراتی که در سیستم حزب به وجود آمد برنامه‌ی تربیتی‌ای برای افراد داخل حزب آغاز گشت. بهترین کارگران، کسانی که در کار روزانه‌ی خود برخوردی انقلابی دارند، پاداش داده می‌شوند و بر عکس گذشته این پاداش‌ها یکسان داده نمی‌شود که (در میان مسئولین) دوست دارند، یا "فارغ‌التحصیل" مارکسیسم‌اند یا "فکری روشن" دارند.

 

دوران نوینی برای نیرو بخشیدن به حزب آغاز گشته است.

 

در راه روشن و بازی که به سوی سوسیالیسم در مقابل ما گسترده می‌شود، وظیفه‌ی حزب عبارت است از رهبری ساختمان سوسیالیسم.

 

حزب در آینده از نزدیک با توده‌ها در تماس خواهد بود و نظرات آنان را منعکس خواهد ساخت. رهبری این نظرات را شکل خواهد داد. در آینده، این حزبی خواهد بود که دیسپلین را بر اساس سانترالیسم دمکراتیک به طور جدی به کار خواهد برد. حزب به منظور بهبود بخشیدن به کار خود همه‌ی مسائل‌اش را به بحث خواهد گذاشت. انتقاد و انتقاد از خود خواهد کرد. اعضاء آن شایسته‌ترین افراد خواهند بود و این کادرها باید این وظیفه‌ی پوینده (دینامیک) حزب را که عبارت است از حفظ تماس با توده‌ها و انتقال تجریبات آنان به مقامات بالا، به نحو احسن انجام دهند.

 

کادرها باید در مطالعه، در کار خویش در شوق انقلابی و در فداکاری، سرآمد دیگران باشند. آنان باید در هر لحظه بهترین، پاک‌ترین و انسانی‌ترین عناصر باشند.

 

باید همواره به خاطر داشت که یک مارکسیست یک آدمک کوکی نیست که او را چون اژدری به طور مکانیکی به سوی هدفی پرتاب کنند. مارکسیست‌ها باید بهترین، کامل‌ترین مردم باشند و در درجه‌ی اول باید یک انسان باشند. یک کوشنده‌ی حزبی در تماس با توده‌ها زندگی می‌کند و در حرکت است. او یک کارگر خستگی‌ناپذیر است که همه چیز خود را در خدمت خلق قرار می‌دهد. او کارگری است که از ساعات فراغت و آرامش شخصی، از خانواده‌ی خویش یا از زندگی خود به خاطر انقلاب می‌گذرد. او فردی است که هرگز نسبت به گرمی تماس انسانی بیگانه نیست.

 

در پهنه‌ی جهانی حزب ما وظائف مهمی به عهده دارد. مملکت ما نخستین کشور سوسیالیستی در قاره‌ی آمریکاست و نمونه‌ای است که دیگران بدان تاسی خواهند جست و تجربه‌ی زنده‌ای است که باید از طرف احزاب برادر درک گردد. تجربه‌ای است که هم اشتباهات‌اش و هم موفقیت‌های‌اش را عنوان می‌کند. بدین صورت آموزنده‌تر است و تنها نزد آن کسانی که به حقانیت مارکسیسم - لنینیسم  دست یافته‌اند ایجاد امید نمی‌کند بلکه به توده‌ی خلق‌های آمریکا الهام می‌بخشد.

 

دومین بیانیه‌ی هاوانا راهنمای پرولتاریا، دهقانان و روشن‌فکران انقلابی آمریکای لاتین است و برخورد خود ما نیز راهنمای دائمی خواهد بود. ما بایستی شایستگی خود را برای مقامی که داریم، اثبات کنیم. ما باید هر روز به قاره‌ی آمریکای خود اندیشه کنیم. ما باید هر روز در تحکیم مبانی حکومت خویش، سامان اقتصادی آن و انکشاف سیاسی آن بکوشیم تا بتوانیم سامان داخلی خویش را بهبود بخشیم و خلق‌های آمریکا را نسبت به امکان عملی آغاز انکشاف سوسیالیستی در چارچوب حالت کنونی تعادل نیروهای در پهنه‌ی جهانی متقاعد سازیم.

 

ما باید عاملین واقعی انترناسیونالیسم پرولتری باشیم. هر تجاوزی را که صورت می‌گیرد و هر عملی را در هر نقطه‌ی جهان که علیه شرف انسانی و خوشبختی انسان‌ها مرتکب می شوند، اقدامی علیه خویش به حساب آوریم.

 

ما کوشندگان حزب نو، در این نقطه‌ی تازه آغاز شده‌ی جهان بایستی پرچم شرف انسانی را که خوزه مارتی برافراشت، همواره در اهتزاز نگه داریم.

 

 

*منظور کتاب "حزب مارکسیستی - لنینیستی" به قلم کاسترو و دیگران است که چه گوارا در سال 1963 این مقدمه را بر آن می‌نویسد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت