درمان اجتماعی

 

 

این مجلس جشن که یکی از صدها جلسات سخن‌رانی عمومی است و در آن خلق کوبا همه روزه آزادی خود را، پیش‌رفت اصول انقلابی و پیروزی خود را در راه استقلال کامل جشن می‌گیرد، برای من اهمیت ویژه‌ای دارد.

 

همان‌طور که همه می‌دانید، من سال‌ها قبل به عنوان پزشک شروع به کار کردم. اما در آن هنگام، یعنی هنگامی که پزشکی تحصیل می‌کردم نظریات بسیاری که (اینک) به عنوان یک فرد انقلابی دارم، هنوز نداشتم و جزء ایده‌آل‌های‌ام محسوب نمی‌شدند. من، در آن موقع می‌خواستم پیش‌رفت و ترقی کنم و پیروز شوم. این خیال را در سر داشتم که یک فرد پژوهنده و محقق مشهور علم پزشکی شوم. این رویا را در سر داشتم که به طور خستگی‌ناپذیر کار کنم تا چیزی کشف کنم که سرانجام بتواند به عالم انسانیت بهره‌ای برساند و با وجود این به موفقیت فردی و شخصی خودم می‌بایست کمک کند. آری، من نیز مانند همه، کودک محیط خود بودم.

 

پس از پایان دانشگاه، بنا به موقعیت ویژه - و شاید در سایه‌ی استعدادی که داشتم - به مسافرت در سراسر قاره‌ی آمریکا و آشناشدن عمیق با این قاره پرداختم. به استثناء «هائیتی» و «سانتا دومینیک» کم‌وبیش در تمام کشورهای آمریکای لاتین به طور عمیق و جدی مسافرت کردم. در شرائطی که من می‌بایست در تحت آن شرائط مسافرت کنم، یعنی ابتدا به صورت دانش‌جوی پزشکی و سپس به عنوان پزشک، با فقر و نکبت، با گرسنگی و بیماری به شکل مستقیم آشنا شدم.

 

من به چشم خویش مشاهده کردم که کودک نمی‌توانست درمان شود، زیرا پول نداشت، من دریافتم که چگونه در اثر گرسنگی ممتد و مزمن و محرومیت‌های طویل‌المدت، خرفتی تا بدان جا رشد یافته بود که پدر تلف‌شدن فرزندش را به صورت یک تصادف بی‌اهمیت تلقی می‌کند. امری که در میان طبقات سرکوب‌شونده‌ی میهن ما پیوسته مشاهده می‌شود. در آن موقع داشتم درک می‌کردم، چیزی وجود دارد که تقریباً مانند دانشمند مشهور و معروف شدن برای‌ام با اهمیت است: من می‌خواستم به این انسان‌ها کمک کنم.

 

در این حالت نیز - درست مانند همه - محصول جامعه‌ی خویش بودم. من می‌خواستم که با کوشش‌های فردی خودم به این انسان‌ها کمک کنم. از این رو مسافرتی بسیار طولانی در پیش گرفتم و به گواتمالا، گواتمالائی که در آن موقع تحت رهبری "آربنس" قرار داشت، رفتم. در این کشور داشتم اصول و مقررات برای یک فرد پزشک انقلابی را یادداشت و تنظیم می‌کردم. داشتم بررسی می‌کردم که چه چیز لازم است تا بتوان یک پزشک انقلابی شد.

 

ولی در گواتمالا، یورش و تهاجم تجاوزکارانه پیروز شد. یورش و تهاجم تجاوزکارانه‌ای که به وسیله‌ی کمپانی "یونایتد فرویت" و وزارت امور خارجه، جان فوستر دالس و عامل سرسپرده‌شان کاستیلو - آرماس - که در واقع همه‌شان یک قدرت بودند توطئه‌چینی شده بود و اجراء گردید. این یورش موفقیت به دست آورد زیرا خلق گواتمالا به درجه‌ی رشد و رسیدگی سیاسی‌ای که اینک خلق کوبا دارد، نرسیده بود. پس از کودتا، در یکی از روزهای قشنگ و زیبا، روزی که همانند روزهای دیگر از گواتمالا به تبعیدگاه رفتم. بهتر است که گفته شود: از گواتمالائی که دیگر موطن من نبود فرار کردم.

 

در این موقع تازه به یک امر اساسی پی بردم. برای آن که انسان بتواند یک پزشک انقلابی و به طور کلی یک فرد انقلابی شود ابتدا باید انقلابی به وقوع بپیوندد. هنگامی که انسان در خارج - در فلان گوشه‌ی قاره‌ی آمریکا - دست به فعالیت برای مبارزه علیه شرائط اجتماعی که مانع هر گونه پیش‌رفت و ترقی است، می‌زند و به طور منفرد کار و فعالیت می‌کند ولی به وسیله‌ی حکومت‌های متخاصم دست‌اش بسته است. شور انقلابی با همه‌ی ایده‌آلیسم آن بی‌معنی و بیهوده است و آرزوی این که سراسر زندگانی خویش را فدای ایده‌آل‌های انقلابی خود کند، بی‌حاصل خواهد بود. هنگامی می‌توان انقلاب کرد که آن چه در کوبا به وقوع پیوسته به جریان افتد: یعنی، بسیج تمام خلق که ارزش اجتماعی قهر و همبستگی آکتیو را روی پوست خود حس کرده است. بدین ترتیب خود را درون مشکلاتی می‌یابیم که در حال حاضر در برابر آن‌ها قرار گرفته‌ایم. چون، انسان بالاخره امروز حق و حتی وظیفه دارد یک پزشک انقلابی شود. یعنی مردی که با دانش خویش، با دانش حرفه‌ای و فنی خویش به حال انقلاب و خلق مفید واقع شود.

 

بنابراین، مسائل گذشته اکنون مطرح می‌شوند: چگونه می‌توان واقعاً برای مراقبت و کمک‌های اجتماعی مشغول به کار شد؟ چگونه انسان باید کوشش‌های فردی را با وظائف اجتماعی درهم‌آمیزد؟ در این مورد، هر یک از ما باید زندگانی خویش را مورد بررسی قرار دهیم. به عنوان پزشک و به عنوان مسئول امور بهداشت عمومی، قبل از انقلاب چه افکاری داشتیم و چه می‌کردیم. ما باید این امر را واقعاً با شور و اشتیاق انتقادی بررسی کنیم. هر گاه چنین کنیم، سرانجام به این نظر می‌رسیم که تقریباً تمام آن چه که سابقاً فکر و حس می‌کردیم اینک در واقع به بایگانی تعلق گیرد و اکنون باید انسان تیپ نوینی شکل و تجلی یابد. اگر هر یک از ما خود را واقعاً وقف این کار کند که انسان تیپ نوین تکامل یابد برای خلق آسان‌تر خواهد شد، چنین انسانی را به وجود آورد و آن را سرمشق کوبای نوین قرار دهد.

 

برای من بسیار مهم است که برای شما ساکنین هاوانا این نظر را روشن و آشکار سازم: در کوبا، تیپ نوین انسانی به وجود می‌آید که شاید ما هنوز در هاوانا نتوانیم به طور کامل به ارزش آن پی ببریم ولی در سراسر روستا انسان بدان برخورد می‌کند. از شما، آن‌هائی که در بیست و ششم ژوئیه به کوه‌های "سیرا ماسترا" روانه می‌شوند باید امر دیگری را درک کرده باشند: ارتشی با بیل و کلنگ، ارتشی که غرور و عظمت‌اش این است که در جشن‌های ملی و میهن‌دوستانه‌ی استان "اوریبته" با بیل و کلنگ‌های برافراشته رژه می‌روند در حالی که رفقای نظامی آنان با تفنگ رژه می‌روند.

 

همچنین شما باید کودکانی را نیز در آن جا دیده باشید که با همان جسمانی هشت - نه ساله دارند ولی تقریباً همه‌ى آن‌ها سیزده - چهارده ساله به نظر می‌رسند. این‌ها هستند کودکان اصلی کوه‌های "سیرا ماسترا". این‌ها هستند محصولات گرسنه‌گی و فقر و نکبت. این‌ها هستند قربانیان کم‌غذائی. در کوبا حقیر و کوچک، علی‌رغم چهار و پنج فرستنده‌ی تلویزیونی و صدها ایستگاه فرستنده‌یِ رادیوئی، علی‌رغم همه‌یِ ترقیات و پیش‌رفت‌های دانش نوین، همان کودکان، هنگامی که اولین بار شبانه به مدرسه آمدند و لامپ‌های الکترونیک را مشاهده کردند تصور می‌کردند که ستارگان آسمان هستند. ولی این کودکان، کودکانی که شما حتماً چند نفرشان را دیده‌اید اکنون در کلیه‌ی دبستان‌ها و آموزش‌گاه‌های سراسر کشور استاد می‌شوند. از خواندن و نوشتن تا فراگرفتن جرقه‌های دستی. آری، آن‌ها حتی هنر بسیار مشکل شدن را فرامی‌گیرند و می‌آموزند. آن‌ها مناسب و جواب‌گوی انسان نوینی خواهند بود که در کوبا به وجود می‌آید. آن‌ها در مناطق دورافتاده و دوردستی پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارند: در بخش‌های مختلف استان "سیرا ماسترا"، در مزارع اشتراکی و در مراکز کارگری.

 

همه‌ی این سخنان با موضوع امروزی که از آن سخن می‌گوئیم بسیار رابطه دارد: یعنی ادغام پزشک یا فلان کارگر دیگر، پزشکی در درون جنبش انقلابی، وظیفه‌ی پرورش جوانان و تغذیه‌ی آنان، وظیفه‌ی پرورش جوانان ارتش خلق، وظیفه‌ی تقسیم زمین مالکین بزرگ سابق بین همه‌ی آن‌هائی که بر روی این زمین‌ها همه روزه جان می‌کنند، بی آن که چیزی نصیب‌شان شود. این‌هاست وظائف یک درمان اجتماعی که اینک در کوبا بدان تحقق می‌بخشیم.

 

اصلی که مطابق با آن باید مبارزه علیه بیماری‌ها انجام گیرد، چنین است: بدنی مقاوم به وجود آورد؛ اما نه با هنرنمائی‌های یک نفر پزشک در ارگانیسمی نحیف و ضعیف بلکه به مراتب برتر: ساختمان و تشکل بدنی مقاوم به عنوان وظائف عمومی و سرتاسری جامعه‌ی اشتراکی.

 

از این رو، روزی فرا می‌رسد که پزشکی به علمی مبدل خواهد شد که به کار پیش‌گیری بیماری‌ها آید و مراکز عمومی و اجتماعی را وادار خواهد کرد که وظائف پزشکی خود را به منصه‌ی ظهور رسانند. پزشکی درمانی باید فقط در موارد فوق‌العاده ضرور دست به کار شود: مانند اعمال جراحی و عمل‌هائی که خارج از توانائی انسان‌های جامعه‌ی نوینی که ما به وجود می‌آوریم، باشد. وظیفه‌ای که امروز بر عهده‌ی وزارت بهداری و سازمان‌های مشابه آن واگذار شده، این است که باید حتی‌الامکان افراد بیشتری را با امور بهداشت عمومی مراقبت کند. باید برنامه‌ای برای اقدامات پزشکی پیش‌گیری طراحی و تنظیم کند. باید خلق را با اقدامات و امور بهداشتی آشنا سازد و آن‌ها را به چنین اقدامات و امور برانگیزد.

 

اما به طور اساسی، این وظائف سازمانی نیز مانند کلیه‌ی فعالیت‌های انقلابی بر عهده‌ی افراد باقی می‌ماند. آن طور که برخی ادعا می‌کنند، انقلاب اراده‌ی عموم و تصمیمات و خط‌مشی‌ها و ابتکارات جامعه را یک‌نواخت و همگون نمی‌کند. برعکس، انقلاب استعدادهای فردی انسان‌ها را آزاد می‌کند. انقلاب فقط جهت و سمت شکوفائی استعدادها را نشان می‌دهد. با این مفهوم، اکنون وظیفه‌ی ماست که با استعدادهای خلاق کلیه‌ی پزشکان حرفه‌ای، وظائف امور پزشکی اجتماعی را قابل‌استفاده سازیم. ما نه تنها در کوبا، بلکه در همه جا در پایان عصر گذرائی به سر می‌بریم. هر چقدر هم مخالفین ما امیدوار باشند و هر اندازه بگویند باز هم شکل سرمایه‌داری که ما آن را شناخته‌ایم و در آن رشد یافته‌ایم و زیر آن رنج برده‌ایم در سراسر جهان کاملاً منکوب خواهد شد. انحصارات سرمایه‌داری ساقط خواهد شد. علم و دانش دسته جمعی و اشتراکی (کولکتیو) روزبه‌روز موفقیت‌های نوین و شگرفی به منصه‌ی ظهور می‌رساند.

 

در عرصه‌ی قاره‌ی آمریکا، ما وظیفه‌ی پرافتخاری بر عهده گرفته‌ایم و آن وظیفه‌ی پرافتخار این است که پیش‌آهنگان جنبش رهائی‌بخش باشیم. جنبش رهائی‌بخشی که مدت کوتاهی پیش از این در قاره‌های زیر سلطه‌ی امپریالیسم یعنی آسیا و آفریقا آغاز شده است. این دگرگونی جامعه و کامل اجتماعی دگرگونی عمیق شیوه‌ی تفکر انسانی را نیز طلب می‌کند. گرایش فردپرستی به صورت یک عمل‌کرد ذهنی از محیط اجتماعی ما طرد شده و باید در کوبا ریشه کن شود. در آینده باید به جای این شیوه‌ی تفکر شرکت موثر سراسر وجود انسان به خاطر به‌زیستی جمع به کار افتد. ولی شنیدن چنین تعریفی که من می‌گویم و شما همه درک می‌کنید و آماده‌اید یک کمی درباره‌ی امروز و دیروز فکر کنید، کافی نیست. فکر این که آینده چگونه باید باشد نیز کافی نیست. برای این که اصول و ساختمان و شیوه‌ی تفکر اصلاح شود لازم است که انسان در وجود خود رفرم و دگرگونی‌های مشخصی را عمیقاً شروع کند. انسان باید دگرگونی‌های اساسی برونی را هضم کند. از آن خویش سازد تا بتواند در اجراء وظائف خویش در برابر جامعه توفیق یابد. در کوبا همه‌روزه دگرگونی‌های برونی انسان می‌تواند به انقلاب پی ببرد و آن را بشناسد تا از این طریق نیروهای بالقوه‌ی خود را که مدتی است نهان مانده، باز شناسد. باید در درون کوبا به مسافرت رفت و مزارع و موسسات اشتراکی و مراکز کارگری را جستجو کرد، موسسات و مراکزی که اکنون در حال تأسیس هستند. هنگامی راه‌یابی به سوی مسائل مرکزی پزشکی امکان دارد که انسان، مردم سازنده‌ی این موسسات اشتراکی و مراکز کارگری را ملاقات کند و با آنان - به طور سطحی هم که شده - آشنا شود. بیش از این همه، سخن بر سر آن است که انسان دریابد که آن‌ها چه دردهائی دارند، چه شکایاتی دارند و فقر و نکبت مزمن آنان سالیان درازی است روی هم تلنبار شده است چگونه به نظر می‌رسد. روسوبات و موارث قرن‌ها سرکوبی و دست‌بسته‌گی و تسلیم کامل آنان چه تأثیراتی بر انسان می‌گذارد. در این میان پزشک - یعنی کارگر پزشکی - باید اصولی‌ترین وظائف خود را درک کند: تماس با انسان‌ها در درون توده‌های خلق، تماس با انسان‌ها در درون مراکز کارگری دسته‌جمعی و اشتراکی. پزشک به بیمارش نزدیک و محرم راز اوست. پزشک، می‌تواند به عمق روان‌اش نفوذ کند و آن را بشناسد. چون پزشک کسی است که با درد مبارزه می‌کند و آن را تسکین می‌دهد کارش پرارزش و بسیار پرمسئولیت است. کارش اجتماعی است.

 

چندی قبل در هاوانا یک گروه تازه‌فارغ‌التحصیل پزشک قبل از این که پاداشی دریافت کنند از رفتن به مناطق روستائی سرباز زدند. از نقطه‌ی نظر سنتی رفتار آنان منطقی بود دست‌کم در نظر من چنین به نظر می‌رسید. زیرا برای من قابل‌فهم بود. این رفتار آن‌ها مرا به یاد آن چه که سابقاً بودم، می‌اندازد که چند سال قبل چگونه فکر می‌کردم. موضع و رفتار من در آن موقع فقط می‌توانست تکرار سرگذشت و تاریخ گلادیاتورهای یاغی باشد. مبارزه‌ای بود تک و تنها. مبارزی که می‌خواهد تک و تنها آینده‌ی بهتری و شرائط زندگی بهتری برای خود تأمین کند. مبارزی که می‌خواهد خود را به تنهائی در خدمت انسان‌ها قرار دهد.

 

ولی اگر به جای این جوانان فارغ‌التحصیل پزشک که خانواده‌شان به طور عموم می‌توانستند مخارج تحصیل آنان را تأمین کنند دانش‌جویان دیگری وجود می‌داشت که با وسائل بسیار ناچیزی تحصیل‌شان را تازه به پایان رسانده بودند و به شغل خود می‌پرداختند امر دیگری به وقوع می‌پیوست. اگر دویست سیصد دهقان در دانشگاه - فرض کنیم به طور معجزه‌آسا - تحصیل می‌کردند و فارغ‌التحصیل می‌شدند چه امری به وقوع می‌پیوست؟ کاملاً ساده، دهقانان فوراً با اشتیاق تمام به سوی برادران خویش می‌شتافتند تا به آن‌ها کمک کنند. آن‌ها سخت‌ترین، دشوارترین و پرمسئولیت‌ترین وظائف را طلب می‌کردند تا به سادگی ثابت کنند که شش‌هفت سال تحصیل‌شان را بیهوده تلف نکرده‌اند. این همان امری است که شش‌هفت سال دیگر در کوبا عادی خواهد شد. یعنی هنگامی که دانش‌جویان نوین ما - فرزندان کارگران و دهقانان - حرفه‌ها و شغل‌های متعددی آموخته و فراگرفته‌اند.

 

با وجود این، نباید به آینده با نظر قضا و قدر بنگریم و اینک همین انسان‌ها را به "فرزندان کارگران و دهقانان" و "ضد انقلابیون" تقسیم کنیم. این امر ساده‌کردن موضوع خواهد بود و بیش از همه مطابق با واقع نیست.

 

هیچ چیز آسان‌تر و ساده‌تر از زندگی در یک جامعه‌ی انقلابی انسان شرافت‌مند را نمی‌تواند بهتر تربیت کند. هیچ یک از ما، هیچ یک از گروه اولیه‌ای که با کشتی "گرانا" آمدند و در کوه‌های "سیرا ماسترا" موضع گرفتند و در آن جا احترام گذاشتن به کارگران و دهقانان را در جریان زندگی روزانه با آنان آموختند اصولاً از طبقه‌ی دهقانان و کارگران، منشاء نگرفته بودند. البته برخی می‌بایست کار کنند و با نیازمندی‌های زندگی در دوران کودکی خویش آشنا شده بودند. اما گرسنه‌گی، گرسنه‌گی واقعی را هیچ‌کدام از ما ندیده بودیم. با وجود این، در جریان دو سال مبارزه در کوه‌های "سیرا ماستر" با گرسنه‌گی آشنا شدیم و برای ما مسائل گوناگونی آشکار روشن شد. ما که در ابتدا هر فردی که به مال و املاک دیگری - حتی مال و املاک دهقانان ثروت‌مند و زمی‌نداران بزرگ – دست‌درازی می‌کرد، شدیداً تنبیه می‌کردیم یک روز ده هزار رأس گوسفند به "سیرا ماستر" آوردیم و کاملاً ساده به دهقانان گفتیم: "بخورید"! و دهقانان، پس از سال‌ها، برای اولین‌بار گوشت خوردند و برخی از دهقانان برای اولین‌بار در زندگی‌شان خوردند. احترامی که ما قبلاً برای تقدس حق مالکیت بر 10 هزار رأس گوسفند داشتیم در جریان جنگ از میان رفت و سرانجام درک کردیم که زندگی یک موجود انسانی به تنهائی، میلیون‌ها بار بیش از تحول ثروت‌مندترین مردان جهان ارزش دارد. ما، ما که نه از طبقه‌ی کارگر و نه از طبقه‌ی دهقانان منشاء گرفته بودیم، سرانجام این امر را درک کردیم. آیا نمی‌بایست ما که جزء مردم صاحب‌امتیاز نیز بودیم آن چه را اعلام کنیم که بقیه‌ی مردم کوبا نمی‌توانستند آن را بیاموزند و درک کنند. آن‌ها امکان نداشتند که چنین درسی را بیاموزند. ولی امروز انقلاب می‌خواهد که آن‌ها چنین درسی را بیاموزند. انقلاب می‌خواهد که آن‌ها این درس را بیاموزند و درک کنند که افتخار کمک به همسایه به مراتب مهم‌تر از طلاست. این را باید همه درک کنند. باید درک کنند که تشکر و سپاس‌گزاری یک خلق بافرجام‌تر و پردوام‌تر از تمام طلاهائی است که شخص می‌تواند روی هم تلنبار کند و هر پزشکی در عرصه‌ی کار و فعالیت خویش می‌تواند و باید این گنج پربها - یعنی تشکر و سپاس‌گزاری انسان‌ها - را جمع‌آوری کند. از این رو، ما باید از نظریات کهنه و فرسوده‌ی خود صرف‌نظر کنیم. ما باید هر چه بیشتر به خلق نزدیک شویم و بیش‌ازپیش هشیارتر شویم. ما نباید مانند گذشته با خلق روبه‌رو شویم.

 

البته همه‌ی شما خواهید گفت: "چه‌طور، من که خلق را دوست دارم، من با علاقه‌ی تمام با کارگران و دهقانان صحبت می‌کنم و روزهای آخر هفته، این جا و آن جا می‌روم تا فلان و بهمان را مشاهده کنم".

 

البته، هر کسی این کار را انجام داده است. ولی تا کنون فقط در اثر انگیزه‌ی احساسات رقت‌قلب و خیرخواهی بوده است. ولی آن چه که ما باید امروز انجام دهیم تمرین‌کردن همبستگی است. از این رو نباید به میان مردم برویم و بگوئیم: "آری، آمدیم، ما این جا هستیم، ما آماده و حاضریم تا با حضور خود در این جا امر خیری انجام دهیم. معلومات خود را به شما بیاموزیم. اشتباهات شما را، کمبودهای شما را نقائص و کمبودهای فرهنگی شما را، نادانی و ابتدائی‌بودن شما را به رخ‌تان بکشیم".

 

نه. به جای این‌ها، باید روشن‌تر و افتاده‌تر با خلق روبه‌رو شویم تا از منبع عظیم و بی‌کران دانائی، یعنی خلق، بیاموزیم. سپس در این جا است که اغلب متوجه خواهیم شد تا چه اندازه نظریات ما ناحق و غیرعادلانه بوده است. آن گاه متوجه خواهیم شد تا چه اندازه این نظریات نادرست ما بخشی از وجود ما و به طور اتوماتیک، تعیین‌کننده‌ی افکار ما بوده‌اند. متوجه خواهیم شد که باید نظریات خود را تغییر دهیم. خواهیم دید که نه تنها باید نظریات قطعی و فلسفی خود را، بلکه گاهی نظریات پزشکی خود را نیز تغییر دهیم. خواهیم دید که پزشک باید کشاورز نیز باشد تا مواد غذائی نوینی به وجود آورد و با سرمشق‌نمونه وار خویش تمایلاتی را باید برانگیزد تا این مواد غذائی نوین به مصرف رسد و در سازمان و ساختمان امور تغذیه‌ی کوبا که بالقوه ثروتمندترین کشور جهان است ولی تغذیه‌ی مردم آن تا این اندازه فقیر و معدودست - تنوع و دگرگونی غذائی رخ دهد -. سپس درخواهیم‌یافت که چه‌گونه و تحت چه شرائطی باید نمونه‌وار و آگاهی آموزگارانه و آموزنده رفتار کنیم. همچنین ضرور خواهد بود به صورت یک فرد سیاسی در امور شرکت کنیم زیرا آن چه که باید قبل از هر چیز و بیش از همه چیز کنار گذاریم این است که به سوی خلق نشتابیم تا خردمندی خودمان را به رخ آنان بکشانیم. باید قدم فراتر نهاد: باید به میان خلق رویم و نشان دهیم که ما از خلق می‌آموزیم. باید برویم و نشان دهیم که با خلق دست به آزمایش عظیمی می‌زنیم: تأسیس و ساختمان کوبای نوین. بدین منظور قدم‌های زیادی تاکنون برداشته شده است. در فاصله‌ی اول ژانویه تا امروز راه پیموده شده‌ای قرار دارد که آن را نمی‌توان با مفاهیم پیش‌پاافتاده درک کرد. مدت‌هاست که اکثریت مردم کوبا دریافته‌اند نه یک دیکتاتور بلکه یک سیستم سقوط کرده است و این حقیقتی است که خلق ما باید بیاموزد و یعنی باید بر روی ویرانه‌های یک سیستم ساقط‌شده، سیستم نوینی برپاکنیم.

 

به خاطر دارم که در اوائل سال گذشته رفیق ما - نیکولاس گیلن - از آرژانتین به کوبا آمده بود. او مثل امروز شاعر و نویسنده‌ی بزرگی بود، با این که امروز آثارش به یک یا دو زبان دیگر نیز ترجمه می‌شوند. زیرا هر روز بر خوانندگان آثارش به زبان‌های مختلف افزوده می‌شود. در آن موقع بر او سخت و ناگوار آمد، اشعارش را که عامیانه بودند - یعنی شعر برای خلق بود - در کوبا بخواند. زیرا قرائت او در وحله‌ی اول - یعنی در مرحله‌ی پیش‌داوری انجام می‌گرفت. هیچ کس تصورش را نمی‌کرد که او استعداد خارق‌العاده‌ی شاعری‌اش را مالیاتی چند با فداکاری و بدون پاداش فقط در خدمت خلق قرار دهد: یعنی در خدمت آن چه که به آن اعتقاد داشت. مردم او را به عنوان افتخار کوبا نمی‌دیدند بلکه او را نماینده‌ی یک حزب سیاسی تلقی می‌کردند که البته امری بود واهی و پوچ. اکنون همه چیز سپری شده است. اکنون می‌دانیم که نباید به خاطر عقائد گوناگون درباره‌ی چگونه‌گی ساختمان درونی ویژه‌ی کشور ما - مادام که دشمن مشترک و هدف مشترکی داریم - در بین ما انشعاب به وجود آید. آن چه که برای ما باید روشن و آشکار مى‌باشد این است که بدانیم آیا دشمن مشترکی داریم یا نه. آیا ما واقعاً کوشش می‌کنیم به هدف مشترک‌مان نائل شویم یا نه؟ تا حدودی اعتقاد پیدا کرده‌ایم که دشمن مشترکی داریم. دیگر کسی نیست که قبل از ابراز عقیده علیه شرکت‌های انحصاری بخواهد اطمینان حاصل کند که آیا فرد جاسوسی، حرف‌های او را گوش می‌دهد یا نه. شاید این فرد جاسوس و خبرچین ماموری باشد از سفارت‌خانه‌ها که خبرچینی کند و اطلاعات را به مافوق‌اش گزارش دهد و گر نه کسی پیدا نمی‌شود که آشکار نگوید: "دشمن ما و دشمن سراسر قاره‌ی آمریکا حکومت سرمایه‌داری واشنگتن است".

 

خوب. اگر اینک همه می‌دانند که دشمن این است و روشن شود که هر کس علیه این دشمن مبارزه کند در امری با ما اشتراک دارد.

 

به قسمت دوم مطلب می‌رسیم.

 

در حال حاضر هدف‌های ما در کوبا چیست؟ و اصولاً ما چه می‌خواهیم؟ آیا خوش‌بختی خلق را مى‌خواهیم و یا نه؟ آیا براى استقلال و آزادى کامل اقتصاد کوبا مبارزه مى‌کنیم و یا نه؟ آیا ما دست‌اندرکار این امر هستیم که ملتى آزاد در میان ملل آزاد جهان باشیم، بى آن که به یکى از بلوک‌هاى نظامى تعلق و وابسته‌گى داشته باشیم و بى آن که درباره‌ى یک اقدام لازم داخلى یا خارجى با سفارت‌خانه‌ى فلان کشور بزرگ جهان قبلاً مشورت کنیم؟ اگر ما طرح‌ریزى مى‌کنیم، ثروت آن‌هائى که بیش از اندازه دارند تقسیم شود تا آن را به کسانى دهیم که هیچ ندارند، اگر در پیش داریم که کار خلاق را سرچشمه و منبع پرتوان رضایت خاطر روزانه‌ى خویش قرار دهیم، در این صورت هدف‌هائى داریم که باید براى نائل‌شدن به آن و تحقق‌بخشیدن آن‌ها کار کنیم و هر کس که چنین هدف‌هائى دارد، دوست ماست. اما اگر در کنار این هدف‌ها، منظورهاى دیگرى نیز است و به این یا آن سازمان وابسته‌گى دارد، در این صورت این‌ها فرعیات محسوب مى‌شوند. در لحظات مخاطرات عظیم، در بحران‌هاى سخت و به هنگام فعالیت و تلاش‌هاى جدى فقط دشمنان بزرگ و هدف‌هاى بزرگ به حساب مى‌آیند و اگر ما متحد باشیم، اگر ما هم اینک بدانیم که کجا مى‌رویم کسى باید ماتم گیرد که خود سبب ماتم شده است. چون سرانجام باید دست به کار شویم.

 

قبلاً بیان شد. براى این که انسان انقلابى شود باید ابتدا انقلابى به وقوع بپیوندد. این امر را دیگر انجام داده‌ایم. سپس باید با مردمى آشنا شویم که با آن‌ها کار و همکارى مى‌کنیم. حس مى‌کنم که ما یک‌دیگر را هنوز درست به اندازه‌ى کافى نمى‌شناسیم و باید چندى در این مورد کار کنیم. از من مى‌پرسید به چه روشى مى‌توان با خلق آشنا شد. جز این که به درون کشور رهسپار شد و مزارع و موسسات اشتراکى را یافت و در آن‌ها زندگى و کار کرد؟ آیا راه دیگر و روش دیگرى وجود دارد؟ هر کسى توانائى انجام چنین کارى را ندارد و مناطق بسیارى وجود دارد که حضور یک کارگر پزشک اهمیت دارد. به نظرم چریک‌هاى مسلح انقلابى عظیم‌ترین تظاهرات اَمرِ همبستگى را تشکیل مى‌دهند. چریک‌هاى مسلح، امروز وظائف نوینى در برابر پزشک قرار مى‌دهند و پزشک را براى انجام امرى آماده مى‌کند که تا مدت کوتاهى قبل، واقعیت تأثرانگیز و پر از موانع و دشوارى‌ها محسوب مى‌شد. همچنین چریک‌هاى مسلح انقلابى، ما را براى امر دیگرى نیز آماده مى‌کنند و این امر این است که ممکن است مورد حمله‌ى غول‌آساى دشمن قرار گیریم. من به شما هشیارباش مى‌دهم که پزشک به مثابه سرباز و به مثابه یک فرد انقلابى باید در وحله‌ى اول پزشک باقى بماند. نباید خطائى را مرتکب شوید که ما در کوه‌های "سیرا ماستر" مرتکب شدیم. شاید در آن هنگام خطا نبود ولى همه‌ى هم‌رزمان پزشک ما در آن دوران از آن اطلاع دارند. در نظر ما ننگ‌آور بود که در کنار یک نفر زخمى یا بیمار باقى بمانیم و راهى جستجو مى‌کردیم تا تفنگى به دست آوریم و در جبهه‌ى جنگ نشان دهیم چه کارهائى از عهده‌ى ما ساخته است.

 

اکنون شرائط و موقعیت طور دیگرى است و ارتش‌هاى نوین ما که تشکیل مى‌یابند تا از کشور دفاع کنند، باید تاکتیک دیگرى در پیش گیرند. پزشک در ارتش‌هاى نوین نقش عظیمى برعهده دارد. او باید اکنون پزشک باقى بماند. زیباترین و در جنگ مهم‌ترین وظائف - نه تنها براى پزشک بلکه براى پرستاران و آسیستان‌هاى فنى پزشکى و همه‌ی آن‌هائی که خود را وقف - این حرفه‌ى بسیار انسانى مى‌کنند. این امر براى ما در حال حاضر اهمیت زیادى دارد. گرچه ما یک خطر نهائى را حس مى‌کنیم و خود را براى مقابله با خطرى که بوی‌اش به مشام مى‌رسد، آماده مى‌کنیم تا این خطر حمله‌ى تهاجمى را به عقب‌نشینى وادار کنیم. ولى با وجود این باید فکرکردن فقط در مورد جنگ را از سر به در کنیم. اگر ما تدارک و آمادگى براى جنگ را مرکز ثقل فعالیت‌هاى خود قرار دهیم به زحمت موفق خواهیم شد خود را وقف تولیدى کنیم. سراسر کار و مجموعه‌ى سرمایه‌اى که براى تدارک و آمادگى جنگ و به طور کلى براى امور نظامى صرف مى‌شود - فى نفسه - کار بیهوده و پول هدر رفته‌اى است. ولى متاسفانه دیگران خود را مسلح مى‌کنند و ما نیز چاره‌اى نداریم که خود را مجهز سازیم. من به عنوان یک سرباز قول شرف مى‌دهم که مخارج بانک ملى براى تهیه‌ى اسلحه و مهمات مرا سخت متاثر و اندوه‌ناک مى‌کند. علاوه بر این چریک‌هاى مسلح در دوران صلح وظیفه‌ى اجتماعى مهمى بر عهده دارند. آن‌ها باید در مراکز پرجمعیت به صورت وسیله‌ى ادغام فرد در جامعه خدمت کنند. این امر که فوق‌العاده‌ترین ابراز همبستگى است باید در این دوران به عمل آید و به طورى که شنیده‌ام در میان چریک‌هاى مسلح، پزشک وجود دارد. در موارد خطر، چریک‌هاى مسلح باید دست به کار شوند تا مسائل و مشکلات ارتش کوبا را حل کنند. اما چریک‌هاى مسلح موقعیتى را نیز به وجود مى‌آورند که کاملاً نو است. آن‌ها دست در دست و شانه به شانه‌ى یکدیگر با لباس‌هاى یک‌نواخت و مشابه، با انسان‌هاى طبقات اجتماعى گوناگون زندگى مى‌کنند. اگر ما کارگران پزشک و اجازه دهید این عنوان را که خودم مدتى است از یاد برده‌ام به کار برم، اگر ما کارگران پزشک مى‌خواهیم سلاح نوین ابراز همبسته‌گى را به کار بریم، اگر ما هدف‌ها و دشمن و جهتى را که باید بدان سو روان شویم، مى‌شناسیم بنابراین چیزى که باقى مى‌ماند آن است که بخشى از راهى را جستجو کنیم که همه روزه باید آن را پشت سر بگذاریم. ولى این بخش از راه را هیچ کس نمى‌تواند به ما نشان دهد. این بخش از راه همان وظائف و تکالیف روزانه‌ی فردفرد ما خواهد بود. این بخش از راه همان است که هر روز باید آن‌ها را انجام دهیم. حاصل تجریبات فرد است. امرى است که با اشتغال به حرفه و شغل به منصه‌ى ظهور مى‌رسد. حرفه‌اى که در خدمت تأمین به‌زیستى و خوشب‌ختى خلق است.

 

چون اینک کلیه‌ى عوامل راه‌پیمائى خویش را در آینده مشاهده مى‌کنیم. مایل‌ام یکى از توصیه‌هاى "خوزه مارتى" را در مد نظر آورم که گر چه من در این لحظه از‌آن پیروى نمى‌کنم، ولى باید آن را پیوسته به کار بُرد: بهترین گفتار، عمل است.

پس با چنین مفهومى در آینده‌ى کوبا قدم گذاریم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت