سایت
19 بهمن
نوشته ای
از چريک فدايي
خلق
رفيق
شهيد حميد
اشرف
مقدمه:
بیش از یکسال
از آغاز
مبارزات چریکی
در ایران میگذرد.
برای کسانی که
در مبارزه
شرکت دارند و
برای دیگران
هنوز بسیاری
از مسائل
مربوط به این
دوره روشن
نشده است. در این
جزوه کوشش میشود
که مسائل
مربوط به یکسال
مبارزه روشن
گردد و تحلیلی
از تجارب جنبش
صورت گیرد.
در شرایطی
که گروههای سیاسی
به واسطه
اعمال فشار نیروهای
پلیسی از
هرگونه حرکت
سازنده باز
داشته شده
بودند و
هرگونه فعالیت
نیروهای اپوزیسیون
با خشونت تمام
متوقف میگردید
و انبوه عظیم
ترس و خفت بر
توده ها و حتی
روشنفکران
سنگینی
بازدارنده ای
به وجود آورده
بود، "گروه
جنگل" فعالیت
خود را آغاز
کرد. ما عملا
به این نتیجه
رسیده بودیم
که در اوایل
کار ایجاد هر
نوع سازمان وسیع
و گسترده به
منظور بسیج
توده ها بعلت
کنترل شدید پلیس
مقدور نمیباشد.
لذا به تئوری
کار گروهی
معتقد شده بودیم.
هدف گروه بطور
خالص و ساده ایجاد
برخوردهای
مسلحانه،
ضربه زدن به
دشمن به منظور
درهم شکستن
آتمسفر خفقان
در محیط سیاسی
ایران و نشان
دادن تنها راه
مبارزه یعنی
"مبارزه
مسلحانه" خلق
میهنمان بود.
گروه
جنگل برمبنای
فعالیت سه تن
از کادرهای
سابق تشکیل
گردید (این سه
تن
بازماندگان
گروهی بودند
که در سال
تنها سه
نفر نامبرده
که فعالیت شان
برای پلیس
افشاء نشده
بود در ایران
باقی ماندند
تا گروه جدیدی
را متکی بر
تجارب گروه
شکست خورده
سازمان دهند.
براساس فعالیتهای
مقدماتی این
سه تن،
کادرها
در این زمان
دارای زندگی
علنی بوده و
همواره به طور
بالقوه در
معرض خطر قرار
داشتند. به
هرحال، این
گروه که بعدها
به گروه جنگل
معروف شد در
پائیز سال
فعالیتهای
تدارکاتی از
قبیل "خرید
پس از
مواجه شدن با
شرایط امیداوار
کننده گروه،
او به فلسطین
بازگشت تا به یاری
امکانات نهضت
فلسطین مقداری
ملزومات جنگی
فراهم آورد،...
و برای تجهیز
گروه به ایران
بیاورد. در
بهار سال
به توسط
رفقائی که در
شمال داشتیم یک
سیستم آذوقه
رسانی و
ارتباطی را
سازمان دادیم.
در شهریور
فصل اول
از
دره "مکار" تا
سیاهکل
در تاریخ
برنامه
دسته کوه به
طور خلاصه چنین
بود:
اجرای
حرکت در
امتداد نواحی
مرتفع جنگلی گیلان
و مازندران از
غرب به شرق و
شناسائی
منطقه از نظر
جغرافیائی و
نظامی. قرار
بود بلافاصله
پس از تکمیل
شناسائی
ابتدائی که
امکان تحرک
حساب شده را
به دسته
کوهستان میداد،
عملیات نظامی
آغاز شود. این
عملیات میبایست
به صورت حمله
به یک پاسگاه
و خلع سلاح آن
شروع میشد، و
افراد موظف
بودند بدون
درنگ منطقه را
ترک گویند تا
از عکس العمل
احتمالی دشمن
مصون باشند، زیرا
این واضح بود
که بلافاصله
پس از اولین
عمل چریکی،
روستائیان که
هنوز درک روشنی
از دسته چریکی
ندارند واکنش
موافقی نشان
نخواهند داد،
بلکه تداوم در
عملیات نظامی
است که میتواند
به تدریج
روستائیان یک
منطقه را تحت
تأثیر قرار
دهد، و آنها
را به حمایت
معنوی و سپس
به حمایت مادی
وادار سازد.
ما با
آگاهی به این
دو موضوع، یعنی
عکس العمل
نظامی دستگاه
و عدم امکان
حمایت مادی سریع
روستائیان معین
کرده بودیم که
گروه
بلافاصله پس
از ضربه از
منطقه عملیات
خارج شود، و
مدتی بعد در
منطقه ای
دورتر در جائی
که دشمن
انتظار ندارد
ضربه بعدی را
وارد سازد، و
کلاً هدف عملیات
را تبلیغ
مسلحانه و تغییر
آتمسفر سیاسی
در سطح کشور
قرار دهد.
بطور خلاصه
اولین هدف
استراتژیک،
تغییر آتمسفر
سیاسی کشور و
طرح عملی
مبارزه
مسلحانه برای
گروههای سیاسی
و پایان دادن
به جدال چندین
ساله بر سر این
موضوع بود.
این کار میبایست
توسط گروه
زبده با تحرک
عالی صورت میگرفت
که ضربات کوچک
ولی پر سر
وصدا وارد میساخت
و مطلقاً از
درگیری با نیروهای
دشمن اجتناب میکرد.
کلاً
تدارکات لازم
برای چنین عملی
انجام گرفته
بود و افراد
دسته کوهستان
در عمل، با تکیه
به فداکاری و
ایمان انقلابی
خود برای این
کار آماده میشوند.
مسائل مهمی از
قبیل: آشنائی
و خو گرفتن با
زندگی دشوار
در جنگل و
کوه، آشنائی
با مناطق و
معابر جنگلی و
کوهستانی، تهیه
آذوقه تهیه
ملزومات
انفرادی و جمعی
و ... به تدریج حل
میشد.
اینها
همه مسائل تکنیکی
مربوط به فاز
اول مبارزه در
کوهستان
بودند که به
خوبی حل میشدند.
ولی گروه جنگل
با مسائل دیگری
نیز روبرو
بود. لازم تشخیص
داده میشد که
همزمان با عملیات
کوهستان، در
شهرستانهای
شمالی و مرکز
عملیات تبلیغ
مسلحانه آغاز
شود. حتی
گفتگو از تقدم
آغاز عملیات
در شهر میرفت.
ولی گروه جنگل
با امکانات و
انرژی محدودی
که در اختیار
داشت نمیتوانست
در هر دو زمینه
مسائل را بطور
یکسان حل نماید
بالاخص این که
کادرهای شهری
هنوز نظامی
نشده بودند و
عناصر حرفه ای
از یکی دو تن
تجاوز نمیکردند.
دیگر اینکه
برنامه هائی
مطرح بود که
انرژی بیشتری
را طلب میکردند.
در این زمان
لزوم ارتباط گیری
با گروههای
واقعاً
انقلابی
الزامی بود.
بنابراین به
تماس ابتدائی
مان با گروه
(رفیق
احمدزاده) شکل
منظم دادیم.
ارتباط دو
گروه بنا به ملاحظات
امنیتی و ضد
اطلاعاتی بسیار
محتاطانه
صورت میگرفت و
بیشتر بر سر
مسائل تئوریک
انقلاب ایران
بحث میشد.
گروه رفیق
احمدزاده متکی
بر تجارب و
تئوری انقلاب
برزیل پیشنهاد
سازماندهی
جنگ چریکی شهری
را میداد و
معتقد بود که
جنبش باید اول
در شهر دور بگیرد
و سپس کار در
روستا متکی به
مبارزه دور
گرفته در شهر
آغاز گردد و
در این مرحله
مبارزه به طور
عمده از شهر
به روستا منتقل
گردد.
ولی گروه
جنگل پیشنهاد
آغاز مبارزه
همزمان در شهر
و روستا را میداد.
دلیل ما خصلت
تبلیغی
مبارزه
مسلحانه در
آغاز کار بود.
ما معتقد بودیم
که کار در شهر
و روستا در
صورت امکان باید
شروع شود.
البته به تقدم
عملیات در شهر
معتقد بودیم
ولی این تقدم
از نظر ما فقط
جنبه تاکتیکی
داشت و به
منظور آماده
کردن افکار عمومی
برای جذب و
تأثیرپذیری بیشتر
از عمل کوه
بود. در حالی
که این تقدم
زمانی از
نظرگاه رفقای
گروه
احمدزاده،
جنبه استراتژیک
داشت. بهر حال
تماس دو گروه
در سراسر پائیز
گروه
احمدزاده
سازماندهی
کار کوه را
عملی نمیدانست
و معتقد بود
که تنها با
انرژی ذخیره
شده ناشی از
جنگ شهری میتوان
کار کوه را
سازمان داد و
براستی
امکانات آنها
هم اجازه
اقدام منظمی
را در این زمینه
نمیداد و
ذخائر تجربی
بسیار کمی در
این زمینه
داشتند، و از
طرفی از
امکانات ما و
مهمتر از همه
از حرکت عملی
ما در این زمینه
بی اطلاع
گذاشته شده
بودند. ما میخواستیم
پس از توافق
تئوریک
امکانات را
مطرح کنیم، ولی
ملاحظه کاریهای
اطلاعاتی
موجب طولانی
شدن بحثها و
عدم وصول به
نتیجه قاطع و
نهائی شده
بود.
فرماندهی
دسته کوهستان
(رفیق صفائی)
که اینک آماده
اجرای طرحهای
پیش بینی شده
بود پیشنهاد
شروع عملیات
را میداد.
بالاخص او بر
امکانات
سربازگیری از
طریق گروه
احمدزاده
حساب میکرد، و
بعلاوه این
گروه امکان ایجاد
کارهائی را در
شهرهای
مازنداران
دارا بود که میتوانست
قسمت مهمی از
مسائل دسته
کوهستان را حل
نماید. لذا
مرتباً فشار میاورد
که زودتر با این
گروه به توافق
عملی برسیم.
بالاخره در
اوایل زمستان
این
دشواریها
عمدتاً
عبارتند
بودند از:
بنابراین
دلایل
فرماندهی کوه
صلاح را در
آغاز نبرد میدید.
بالاخص اینکه
بر اثر طولانی
شدن مباحثات
در شهر نسبت
به ثمربخشی
عملی و سریع این
مباحثات بی
اعتماد شده
بود. به هر حال
کادرهای شهری
جنگل از
فرماندهی کوه یک
مهلت
بهرحال
فرماندهی کوه
اعلام داشت که
در نیمه دوم
بهمن عملیات
را علیرغم
آمادگی عناصر
شهری آغاز
خواهد کرد. در
داخل گروه ما
هنوز طرحهای
عملیاتی شهری
بطور کامل تنظیم
نشده بود ولی
برای اجرای
ضربه های تبلیغاتی
طرحهای آماده
ای داشتیم. در
نیمه اول دی
ماه یکی از
کادرهای گروه
جنگل که افسر
وظیفه بود و
به همین دلیل
وظایف گروهی
اش به دیگران
داده شده بود
به عللی غیر
از ارتباط با
گروه جنگل
دستگیر گردید.
این رفیق
(غفور حسن پور)
بود و اطلاعات
وسیعی نسبت به
افراد گروه
کوچک ما داشت.
پس از بیست
روز شکنجه که
بالاخره منجر
به شهادت او
در زیر شکنجه
شد(
به هر حال
انتظار بیش از
حد، و عدم یک
سازمان محکم زیر
زمینی شهری در
آن موقع در
تاریخ
در تاریخ
در روز
در
شامگاه
از
برای
همه این سئوال
پیش آمده که
چرا دسته
کوهستان به این
سرعت متلاشی
گردید؟
هرکس
بنوعی این
شکست را توجیه
و تحلیل کرده
است، ولی بسیاری
مسائل برای
کسانی که این
شکست را مورد
بحث قرار داده
اند روشن
نبوده است. در
اینجا کوشش میشود
که علل اصلی و
فرعی شکست
بررسی شود. ولی
قبلا لازم میدانم
که مسائلی را
عنوان سازم.
گروه با
توجه به این
موضوع که ممکن
است در هر
لحظه از عمل
نابود شود کار
خود را آغاز
کرد، ما بیشترین
کوشش را برای
مخفی ماندن
فعالیت هایمان
کرده بودیم.
به راستی در این
کار موفق شدیم.
رفقای ما