سایت 19 بهمنweb site  19bahman

 

كنون ره او

         "بر كدامين بی نشان ُقله است، در كدامين سو؟"

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

نوشته ی چریک فدایی خلق رفیق کبیر

امیرپرویز پویان

 

 

"سال های سال

گرم كار خویش بود.

ما چه حرف ها كه می زديم،

او چه قصه ها می سرود."

 

     "بودن" را برگزيده ايم، اما "چگونه بودن" را كمتر انديشه كرده ايم.  "چگونه بودن" را دانستن، از آگاهی به "چرا بودن" برمی خيزد.  و آنان كه آگاهی خویش را باور دارند، می دانند كه چگونه بايد بود، كه خوب بايد بود.  باورداران راستين "تكامل"، بی گمان دانندگان راستين "چرا بودن"اند.  از آن پس "چگونه بودن" پاسخی نخواهد داشت، جُز در روند اين تكامل نقشی خلاق و بی شائبه داشتن.  صمد رهرو خستگی ناپذير اين روند بود.  بنيان های جامعه ی خويش را می شناخت و از تضادی كه بر اين بنيان ها حُكم می راند، نيك آگاه بود.  می انديشيد كه تكامل جامعه ی بشری در استقرار نهادهائیست كه هرگونه تفاوت زاده ی روابط اجتماعی را در ميان انسان ها ناممكن سازد.  و چشم انداز جامعه ای ُتهی از نابرابری صمد را همواره به سوی خود می كشيد.  می دانست كه شناختن و شناخت خود را باورداشتن يعنی نيروی پايان ناپذير عزم تاریخ انسان را به هم آميختن و آن را به خدمت تغيير جامعه ی خويش درآوردن.

 

      می خواند، می رفت، می كوشيد، می دويد، می ديد، تجربه می كرد، می شناخت.  او از آن گروهِ معدودی بود كه خواندن را با ديدن و تجربه كردن پيوند می دهند.  نه شناخت و تجربه ی ديگر رهروان را، آيه ای از سوی خداوندگار می دانست و نه با كج اندیشی اعتبار آن را به هيچ می گرفت تا برای تنبلی و فرصت طلبی، توجيهی روشنفكرانه بسازد.  اعتقادی استوار داشت به اين كه نظر ما تنها در همراهی با شناختن عینی به نيروئی سازنده بدل می شود.

 

     در روستاهای آذربايجان، صمد بیشتر امكان را برای يك شناخت عینی می يافت.  هرگز از اين انديشه عدول نكرد كه هرگونه تحولی بدون در نظر داشتن نقش اساسی  روستاها، بر بنيانی عقيم و ناراست استوار خواهد بود.  بررسی او در هر زمينه ای فرسنگ ها از مطالعه ی سترون يك محقق محض به دور بود.  می دانست كه شناختن در بسياری از حوزه ها يعنی چشيدن و سهيم بودن و همين اعتقاد، او را از روشنفكرانی كه مردم را جز به شکلی مجرد و قلابی دوست نمی دارند، جدا می ساخت.

 

     اكنون صمد رفته است.  ليک او به يقين انسانی است كه "جاری جاودان در رويش فرداست".  سوگواران راستين مرگ صمد آنان اند كه كم تر می گویند، كمتر هیاهو می كنند، ليک می كوشند تا بيشتر بشناسندش.  صمد مُرد بی آنكه بهشت شناخته ی خویش را تحقق يافته ببيند.  همين است كه مرگ او را دردناک می كند و باز همين است كه بر قلمرو و تعهد دوستانش وسعت می بخشد. 

 


     اگرچه بی چیز مُرد، برای دوستانش میراثی برجای نهاد که در هر گام، نشانه ی راه است.  دریافته های صمد دستِ کم مقدمه ای اساسی بود برای شناخت دیگر وادی ها در کوشش هر انسان شرافتمندی به خاطر بنیان نهادن دنیائی قابل زیست.  برمبنای دریافت هاست که با اعتقاد می گوئیم:

" دیگر بنای هیچ پُلی بر خیال نیست،

کوته شده است فاصله ی دست و آرزو"

 

     بکوشیم میراث صمد را بهتر به کار گیریم و بر آن بیفزائیم و در این رهگذر نیک می دانیم که آرزوی صمد انتقال این میراث به تمامی انسان های ستم دیده ی روزگار ما بود.

 

سال 1347

 

 

 

بازگشت