سایت 19 بهمن
نقدی
بر "مصاحبه"
( طرحی از وظائف)
نوشته
ی رفیق به خون خفته عبدالرحیم صبوری
بررسی ی دو سال و اندی
فعالیت نظری و عملی ی چریک های فدائی
خلق ایران(1) که با ادعای وفاداری به تئوری "مبارزه
ی مسلحانه- هم استراتژی، هم تاکتیک" موجودیت خود را اعلام
کرد، نشان می دهد که آن ها نتوانستند مدافع راستین مشی
انقلابی باشند و نتوانسته اند وظایف مهم ومبرم جنبش انقلابی
مسلحانه ی جدید را به درستی درک کنند. و در نتیجه نتوانستند در اجرای آن
وظایف مهم گام های مؤثر و جدی بردارند. اکنون مسجل شده است که یک طرز تفکر
اپورتونیستی و یک نیروی اپورتونیستی
عمدتأ بر سازمان ما حاکمیت می کرد، و این نیرو با تمام
وجود کوشش می نمود تا از زنده شدن دوباره ی مشی انقلابی
جلوگیری کرده و می کوشید با توسل به تمام وسایل و
طرق ممکنه مشی اپورتونیستی ی خود را تحمیل
نماید.
مسلمأ انتقاد از فعالیت نظری و
عملی سازمان در دو سال گذشته، تنها به عدول از خط مشی انقلابی
محدود نمی شود، اما از آن جائی که این امر نقش
تعیین کننده ای در رابطه با کل فعالیت سازمانی ایفا
نمود، بهتر است پیش از هر چیز مشی اپورتونیستی حاکم
بر سازمان را معرفی کنیم، "خطوط اساسی" مشی اپورتونیستی
ی حاکم بر سازمان در "مصاحبه با رفیق اشرف دهقانی"
بیان شده است.(2)
"مصاحبه" دارای تناقضات
بسیار و تفکرات مغشوش است، ذکر این نکته این جا اهمیت
دارد که این نقاط ضعف برای هواداران " مصاحبه" به یک
قوت تبدیل شده بود و مهر خود را بر تمام برخوردها و موضع گیری
های سیاسی و ایدئولوژیک درون سازمانی آن ها
میزد. در هر حال تا آن جا که به بحث
این مقاله مربوط می شود.(3)
باید گفت تصویری که "مصاحبه"
از روند پیشرفت انقلاب ارائه می دهد غیرعملی و نادرست
است. تئوری "مبارزه ی
مسلحانه- هم استراتژی، هم تاکتیک" و وظیفه ی برپائی
و گسترش جنگ انقلابی در جریان خود جنگ انقلابی، نفی
می گردد و ضرورت مبارزه ی مسلحانه به شرایطی که مشخص
کننده ی آن "هجوم امپریالیسم" است، محدود می
شود. برای فهم و درک آن تناقضات و
آن تفکرات به سراغ خود "مصاحبه" می رویم:
س- برگردیم
به سازمان چریک های فدائی خلق، فکر می کنید
عیب بزرگ کنونی اش چیست؟
ج- عیب
بزرگ کنونی اش این است که وظیفه ی کنونی اش را درک
نمی کند.
س- به نظر
شما وظیفه ی بزرگ کنونی اش چیست؟
ج-
می دانید که امپریالیسم در کمین انقلاب ماست؟ می دانید هر لحظه ممکن است تعرض
نظامی اش آغاز شود؟ این که به
چه وسیله ای دیگر مهم نیست. چه به وسیله ی تفنگ دارانی
که در سواحل ما پیاده می کند.
یا به وسیله ی مزدورانی که در این جا و آن
جا مشغول سربازگیری هستند یا به وسیله ی بخشی
از ارتش یا به وسیله ی دسته های مخفی ی
سیاسی- نظامی. به
هر حال حتا خوش خیال ترین سیاستمداران هم این خطر را حس
می کنند. همین خطر مهم
ترین وظیفه ی کنونی ما را تعیین می
کند. باید مردم را برای
مقابله با این خطر بسیج کرد.
مردم آماده اند، تشکیلات و رهبری می خواهند. حتا شیوه ی مبارزه را هم شناخته اند
و مخفیانه سلاح می خرند.
وظیفه ی سازمان چریک های فدائی خلق
ایران روشن است، باید سازمان مسلح توده ها را به وجود آورد.
س-
یعنی شما معتقدید که چریک های فدائی خلق به
جنگ با این دولت برخیزند؟
ج- به
هیچ وجه، از کدام سخن من چنین استنباط کردید، من گفتم
باید مردم را برای هجوم نظامی امپریالیسم آماده کنیم. البته ممکن است در این هجوم کسانی
از این دولت هم دست داشته باشند(4) ولی به هیچ وجه من معتقد به
آن نیستم که در حال حاضر باید به مبارزه ی نظامی
پرداخت. ولی هر جا به خلق حمله
ی نظامی می شود باید مقاومت نظامی خلق را سازمان
داد. خلق های ایران
باید بدانند که چریک فدائی همیشه خود را بین او و
دشمن او حائل می کند. کسانی
که به خط مشی مبارزه ی مسلحانه خرده می گرفتند که، شما"
جدا از توده ها" می خواهید مبارزه ی مسلحانه انجام
دهید و ما به آن ها می گفتیم صرف نظر از هر گونه
دلیلی شما اپورتونیست هائی هستید که اساسأ با اعمال
قهر انقلابی مخالفید.
برای توجیه سخنان خود می گفتند که، ما به مبارزه ی
مسلحانه ی توده ای اعتقاد داریم. امروز که توده ها مسلح شده اند، امروز که به
قول یکی از فرمانداران از هر ده نفر در ایلام نه نفر مسلح اند
به چه فکر می کنند. این
جا که دیگر بحث مبارزه ی مسلحانه جدا از توده ها مطرح
نیست. می دانید به چه
فکر می کنند؟ به این که چگونه
خط مشی مسلحانه را رد نمایند و چگونه جزوات خود را که گویا به
نحوی کوبنده مبارزه ی مسلحانه را رد کرده اند، خواندنش را به همه
توصیه می کنند. باور
کنید این اپورتونیست ها دروغ می گویند. این ها با اعمال قهر انقلابی خلق
مخالف اند و هر روز آن را به صورتی عنوان می کنند. کمونیستی که دچار
اپورتونیسم نباشد باید امروز به سازماندهی مبارزه ی مسلح
توده ها که در آتیه ی نه چندان دور با هجوم نظامی
امپریالیسم شروع خواهد شد، از هم اکنون بپردازد و این است آن
نقش محوری ی مبارزه ی مسلحانه که تعیین کننده
ی فعالیت های سیاسی امروزی ما خواهد بود. هر سیاستی غیر از این
صورت مبارزه ی توده ها را از محتوا خالی خواهد کرد. با هجوم نظامی امپریالیسم همه
ی این سازمان های سیاسی، میتینگ ها و
تظاهرات به یک سو ریخته می شود و توده ها سرخورده از
رهبری بار دیگر تن به اسارت و خفت خواهد داد." ( از صفحه 33
تا ص 38)
از قطعه ی بلند بالا بر احکام و
نتایج زیر تکیه می کنیم:
1-
امپریالیسم در کمین انقلاب ماست و هر لحظه ممکن است
تعرض نظامی اش را آغاز کند. از
این جمله و هم چنین جمله ی آخر قطعه ی مذکور: "با
هجوم نظامی امپریالیسم همه ی این سازمان های
سیاسی، میتینگ ها و تظاهرات به یک سو ریخته
می شود"، این نتیجه حاصل می آید که هجوم
نظامی ی امپریالیسم، به عبارت دیگر تعرض نظامی
ی امپریالیسم، هنوز صورت نپذیرفته است.(5)
2-
باید مردم را برای مقابله با این خطر بسیج کرد
بنابراین باید سازمان مسلح توده ها را به وجود آورد.
3-
مردم آماده اند، شیوه ی مبارزه ی مسلحانه را شناخته
اند، حتا خود مستقلأ به خرید اسلحه مبادرت می ورزند، مثلأ در
ایلام از هر ده نفر نُه نفر مسلح اند.
4-
به هیچ وجه من معتقد به آن نیستم که در حال حاضر به مبارزه
ی نظامی پرداخت.
5-
ولی اگر در جائی به خلق حمله ی نظامی شد
باید مقاومت نظامی خلق را سازمان داد.
6-
مبارزه ی مسلح توده ها در آینده ی نه چندان دور با هجوم
نظامی ی امپریالیسم شروع خواهد شد (یعنی
این که مبارزه ی مسلحانه ی توده ها هنوز آغاز نشده است).
7-
از هم اکنون باید به سازماندهی این مبارزه مبادرت
ورزید. این وظیفه
ی اصلی کمونیست ها است. در شرایط کنونی معنی
نقش محوری مبارزه ی مسلحانه که تعیین کننده ی
فعالیت های سیاسی امروز ماست، همین است. کسانی که خود را هوادار تئوری "مبارزه
ی مسلحانه- هم استراتژی، هم تاکتیک" می دانند،
مبارزه ی نظامی را در حال حاضر رد می کنند. ضرورت مبارزه ی مسلحانه را مشروط
بر"هجوم نظامی امپریالیسم" می کنند و در باره
ی پروسه ی "تسلیح توده ها" جز درازگوئی و
لفاظی کاری نمی کنند. گرچه قبول دارند حاکمیت
امپریالیستی هم چنان پا برجاست و دولت کنونی، دولتی
وابسته است و گرچه ادعا می کنند این مهم نیست که هجوم
امپریالیست ها به چه وسیله ای انجام بگیرد، چه به
وسیله ی تفنگ دارانی که در سواحل ما پیاده می کنند،
یا به وسیله ی مزدورانی که در این جا و آنجا مشغول
سربازگیری هستند، یا به وسیله ی بخشی از
این ارتش یا به وسیله ی دسته های مخفی
سیاسی- نظامی"... اما در واقع بر اعتقادات خود استوار
نیستند، و به نحوی از انحاء کوشش می کنند تا تلاش های
دولت وابسته را به چارچوب مقوله ی "هجوم امپریالیسم"
وارد نسازند.
اگر
اندیشه های "مصاحبه" در پرتو شرایط سیاسی
زمانی که این اندیشه ها بر صفحه ی کاغذ نقش بست مورد
بررسی قرار گیرد،"تفکرات مغشوش" و تناقضات آن نیز با
وضوح بیشتری نمایان می شود و تحلیل و نتیجه
گیری های "مصاحبه" زمانی ارائه می شوند
که میهن ما یک پارچه شاهد گسترش مبارزه ی خلق هاست، در
شرایطی که کارگران زیر رگبار گلوله های مزدوران
رژیم قرار گرفته بودند، در شرایطی که مبارزه ی خلق عرب
توسط ارتش مزدور سرکوب شده و کشته های بسیاری بر جای
نهاد، در شرایطی که رژیم مزدور کنونی خلق ترکمن را سرکوب
کرد، زمانی که مبارزه ی خلق کرد با تهاجم همه جانبه ی
رژیم مواجه شده بود، در چنین شرایطی "مصاحبه"
از شروع شدن مبارزه ی مسلح توده ها در آتیه ی نه چندان
دور سخن می گوید... . اکنون
این سطور از "مصاحبه" را بخوانید و ببینید
"مصاحبه" هم مجبور می شود واقعیت مبارزه ی
انقلابی را تصدیق کند: "و تشکیل شورا در کارخانه ها مهم
است، ولی مهم تر از آن سازمان دادن مبارزه ی مسلحانه خلق هائی
است که چون از ستم دوگانه رنج می بردند زودتر از سایرین.(6) در
این مرحله برای احقاق حق خود سلاح برداشته اند، خلق عرب مسلح است و
می داند و مصمم است که برای احقاق حق خود بجنگد، خلق کرد هم
همین طور، جنگ مردانه ای هم کرد، خلق ترکمن و سایر خلق ها"
(ص-64)
اگر
چنین است، اگر واقعأ میلیون ها نفر از مردم ما آماده برای
جنگ هستند چرا با دستپاچگی گفته می شود "ولی به هیچ
وجه من معتقد نیستم که در حال حاضر باید به مبارزه ی
نظامی پرداخت". چرا با دولت
وابسته به امپریالیسم که از همان آغاز و بلافاصله پس از در دست گرفتن
زمام امور به سرکوب جنبش های طبقات انقلابی پرداخت نباید مبارزه
ی نظامی کرد؟ و در
شرایطی که از هر ده نفر در ایلام نُه نفر مسلح اند و خلق عرب
مسلح است" و می داند و مصمم است که برای احقاق حق خود بجنگد و
خلق کُرد در حال جنگ است و خلق ترکمن به پا خاست و سرکوب شد، نباید
جنگید و با توجه به این شرایط عینی و اعتقادات
تئوری "مبارزه ی مسلحانه- هم استراتژی، هم
تاکتیک" چراباید در مقابل این سؤال که آیا
باید جنگید یا نجنگید، با تفرعن جواب داد: "این
سؤال متافیزیکی است.
این که باید جنگید یا نجنگید به تحول
اوضاع مربوط است". (7)
این
اوضاع به چه اوضاعی باید تحول پیدا کند تا بتوان به این
پرسش پاسخ مثبت و قاطع داد؟ آیا از
نظر"مصاحبه" هجوم نظامی امپریالیسم شروع نشده است؟ اگر این طور است پس همه ی آن همه
یورش های نظامی از سوی چه طبقه یا طبقاتی
انجام می گیرد؟ و
عاملین این کشت و کشتارهای وسیع چه رابطه ای با
امپریالیسم دارند؟ پاسخ
این سؤالات را مدافعین "مصاحبه" باید ارائه
دهند. آن چه ما باید بررسی
کنیم این است که "مصاحبه" راجع به وظیفه ی
اصلی کمونیست ها چه می گوید؟ بر فرض قبول کنیم که وظیفه ی
فوری و عملی کمونیست ها در آن زمان تشکیل سازمان مسلح
توده ها بود. اما این سازمان مسلح
توده ها در چه پروسه ای به وجود می آید و خصوصیات
اساسی این پروسه کدامند؟
البته "مصاحبه" درباره ی این مهم ترین مسئله
هیچ گاه صراحتأ سخن نمی گوید، ولی می توان از
لابلای تفکرات مغشوش "مصاحبه" پاسخ قاطع این پرسش را به دست
آورد. و درست با یافتن همین
پاسخ است که ما مشی غالب بر سازمان خود را خواهیم شناخت و می
توانیم آن را با اعتقادات تئوری "مبارزه ی مسلحانه- هم
استراتژی، هم تاکتیک" مقایسه کرده و انحرافات آن را به
روشنی بازیابیم.
در
زمانی که مصاحبه تدوین می شد اگر چه به نظر "مصاحبه"
هنوز امپریالیسم تعرض نظامی اش را آغاز نکرده بود! ولی
بورژوازی وابسته "آهنگ خلع سلاح مردم" را کرده بود. دولت بیانیه ای انتشار داد و
اعلام کرد "آن هائی که در نزد خود اسلحه دارند، باید آن را به
مراکز تعیین شده تحویل و رسید دریافت
نمایند" و اخطار کرد که سرپیچی از این دستور
دارای مجازات سنگین است. "مصاحبه"
به این مسئله توجه زیادی مبذول داشت و در مقابل "ضرورت
تسلیح توده ها" را عمدتأ در رابطه با "هجوم آینده
امپریالیست ها" طرح می کرد.(8)
اما "شعار تسلیح توده ها" و
یا به وجود آوردن سازمان مسلح توده ها در حقیقت ناظر بر ایجاد
یک "سازمان" یک "وسیله" مبارزاتی است
و آن چه مهم است تشریح این نکته است که چنین سازمانی در
چه پروسه ای از مبارزه به وجود می آید؟ در نظر اول منطقی است که قبول کنیم
از نظر "مصاحبه" پروسه ی "تسلیح توده ها" نه در
یک پروسه ی نظامی، بلکه در یک پروسه ی غیرنظامی
صورت می پذیرد. زیرا
"مصاحبه" می گوید: "ولی من به هیچ وجه
معتقد به آن نیستم که در حال حاضر باید به مبارزه ی نظامی
پرداخت".
ولی
در "مصاحبه" ایده هائی مطرح می شود که آدمی را
درباره ی صحت این استنتاج به تردید می اندازد. مثلأ به قطعه ی زیر توجه
کنید: "باید همه ی نیروهای
ضدامپریالیست را برای یک مبارزه ی مسلحانه که مسلمأ
به ما تحمیل خواهد شد، آماده کرد.
تشکیل شورا در کارخانه ها مهم است ، ولی مهم تر از آن سازمان
دادن مبارزه ی مسلحانه ی خلق هائی است که چون از ستم دوگانه رنج
می برند، زودتر از سایرین در این مرحله برای احقاق
حق خود سلاح برداشته اند. خلق عرب مسلح
است. می داند و مصمم است برای
احقاق حق خود بجنگد، خلق کُرد همین طور، جنگ مردانه ای هم کرد. خلق ترکمن و سایر خلق ها. هر ضربه ای که این بار بر
پیکر امپریالیسم بزنند به نفع طبقه ی کارگر است. اساسأ تا وقتی آن ها مسلح اند، این
شوراهای صنفی در کارخانه ها از هجوم بورژوازی وابسته در امان
اند. در مورد این خلق ها مخصوصأ
وظیفه ی ما حساس است. زیرا
آن ها چه ما بخواهیم و چه نخواهیم مبارزه ی مسلحانه ی خود
را صورت خواهند داد و در صورت بی اعتنایی ما به آن ها این
خطر وجود دارد که یک جنبش مسلحانه ی خود به خودی ئی به
وجود آید که نتیجه اش مرگبار است و یا رهبری مبارزه
ی مسلحانه به دست مرتجعین بیافتد که نتیجه اش از آن هم
مرگبارتر است. وظیفه ی
مبارز مارکسیست تشخیص وظایف عُمده از غیرعُمده است، نه
برشمردن آن ها در ردیف یکدیگر.
من نگرانم که مبادا ما به اندازه ی کافی وظیفه مان را در
مقابل "خلق ها" انجام نداده باشیم ومبادا آن ها از ما دل سرد شوند. این که ما چه سیاستی
باید در مقابل وضع موجود داشته باشیم را بیش تر این امر
معلوم می کند که توده ها چه می خواهند بکنند و آماده گی ی
چگونه مبارزه ای را دارند". (صفحه ی 63 تا 65)
از این جملات چه نتیجه
ای باید گرفت؟ این
جملات بیش از هر چیز، آشفته فکری "مصاحبه" را برملا
می کند. مثلأ آیا اعتناء به
جنبش خلق ها و سازمان دادن مبارزه ی مسلحانه ی خلق
هایی که برای احقاق حقوق خود سلاح برداشته اند، بدین معنا
است که به میان آن ها برویم تا از پیدایش یک جنبش
مسلحانه ی خود به خودی جلوگیری نموده و درعین حال
به ایجاد سازمان مسلح توده ها بپردازیم تا در صورت هجوم نظامی
امپریالیسم، آن ها آماده گی مقابله با آن را داشته باشند؟ و
یا این که باید این جملات را بدین معنی
فهمید که به میان آن ها برویم و مبارزه ی مسلحانه
ای را که خود آغاز کرده اند، گسترش دهیم؟ اگر منظور "مصاحبه" حالت دوم باشد،
آن وقت آن حُکم "مصاحبه" مبنی بر این که درحال حاضر
نباید دست به مبارزه ی نظامی زد، چه می شود؟ بی تردید پیشاهنگ در پروسه
ی بررسی و تجزیه و تحلیل واقعیت به چنین
نتیجه ای رسیده است و وظیفه دارد تا برای
جلوگیری از اتلاف انرژی انقلابی، توده ها را متقاعد سازد
که به راه او بیایند. اگر نظر
"مصاحبه" حالت اول باشد، پس این جملات را چگونه باید
فهمید: "این که ما چه سیاستی باید در قبال وضع
موجود داشته باشیم را بیش تر این امر معلوم می کند که
توده ها چه می خواهند بکنند و آماده گی ی چگونه مبارزه ای
را دارند".
با
کمی دقت معلوم می شود که با این جملات، "مصاحبه"
می خواهد بر سازمان دادن مبارزه ی مسلحانه ای که خلق ها آغاز
کرده اند، تأکید بورزد. دقت
کنید: "تشکیل شوراها در کارخانه مهم است، ولی مهم تر از آن
سازمان دادن مبارزه ی مسلحانه ی خلق هائی است که چ.ن از ستم
دوگانه رنج می برند، زودتر از سایرین در این مرحله
برای احقاق حقوق خود، سلاح برداشته اند". در واقع "مصاحبه" می
گوید، این درست که تشکیل شوراها در کارخانه مهم است، اما ما در
تعیین سیاست خود باید ببینیم توده ها چه
می خواهند و آماده گی ی چه نوع مبارزه ای را دارند. اکنون خلق ها زودتر از
"سایرین" برای احقاق حقوق خود سلاح برداشته اند و با
استناد به شرحی که از جنگ خلق های کُرد، عرب، ترکمن و سایر خلق
ها داده شد، نتیجه می گیرد که خلق ها حقوق خود را می
خواهند و آماده ی مبارزه ی مسلحانه اند. از نظر منطقی این طور به نظر
می رسد که "مصاحبه" سازمان دادن مبارزه ی مسلحانه ی
توده ها را که آغاز شده است و هم چنین هدایت آن را وظیفه
ی مبرم پیشاهنگان کمونیست می داند.
اگر این ادعا درست باشد بازهم
این سؤال مطرح می شود، پس چرا می گوید در حال حاضر
نباید به مبارزه ی نظامی پرداخت. در جستجوی پاسخی برای
این معضل هستیم که چند سطر پایین تر همه ی
امید ها به یاس تبدیل می شوند. "می
دانید چرا امپریالیسم تا کنون حمله نظامی اش را شروع
نکرده؟ فقط به خاطر سلاح هائی است
که در دست مردم است. می ترسد اگر
حمله را آغاز کند خلق به مبارزه ی مسلحانه برخیزد و این بار
واقعأ گورش را بکند. پس آرام می
نشیند و ظاهرأ دمکراسی برقرار می شود."(ص68) چه آش در هم جوشی! در همین چند سطر پیش آن همه درباره
ی مبارزه ی مسلحانه ی خلق ها داد سخن داده شد و هم اکنون
می فهمیم نه، هنوز خلق به مبارزه ی مسلحانه برنخاسته است. در واقعیت شاهد آن همه کشت و کشتار
هستیم، ولی باز هم به ما می گویند امپریالیسم
آرام نشسته و هنوز حمله ی نظامیش را شروع نکرده است.
از
یک سو به جنگ مردانه ی خلق کُرد و عزم و تصمیم خلق عرب و مبارزه
ی خلق ترکمن اشاره می کند و از طرف دیگر می گوید
امپریالیسم می ترسد اگرتعرض نظامیش را آغاز کند خلق به
مبارزه ی مسلحانه برخیزد.
بالاخره آن کشت و کشتاری که توسط ارتش و سپاه و دسته های
سیاه انجام پذیرفت باید جزء هجوم نظامی ی
امپریالیست ها محسوب شود و یا نه؟ اگر آری، پس چرا مکررأ تکرار می
شود: "می دانید چرا امپریالیسم تا کنون حمله ی
نظامی اش را شروع نکرده؟، می دانید هر لحظه ممکن است
امپریالیسم تعرض نظامی ی خود را آغاز کند، می
دانید خلق را باید برای هجوم امپریالیسم که در آتیه
ای نه چندان دور صورت می گیرد، بسیج کرد...". واقعأ این به چه معنی است ؟ آیا واقعأ از نظر "مصاحبه"
تنها شکل هجوم امپریالیست ها پیاده کردن تفنگ داران
دریائی نیست؟ و اگر آن
کشت و کشتار ها به معنی هجوم امپریالیست ها نبود، پس هجوم و
سرکوب این ارتش و سپاه پاسداران و باندهای سیاه را باید
به حساب چه طبقه ای گذاشت؟ اگر
امپریالیسم آرام نشسته است، این همه خشونت و سرکوب قهر
آمیز از سوی چه طبقه یا طبقاتی انجام می گیرد
و رابطه ی این طبقه یا طبقات با امپریالیسم
چیست؟
اکنون
بیائید قسمت دیگری از "مصاحبه" را مورد
ارزیابی قرار دهیم و ببینیم سرانجام به کجا
می رسیم: "... آن گاه بورژوازی ی وابسته به فکر آن
می افتد که برای آن که هجوم نظامی آینده اش کاملأ با
موفقیت مواجه باشد، آهنگ خلع سلاح را ساز کند، فکر می کنید
برای دمکراسی است که می خواهد خلع سلاح کند؟ به هیچ وجه، برای آن است که
می داند همین سلاح هائی که در دست مردم است ضامن بقای
همین شبه دمکراسی است. پس
باید خلع سلاح را انجام داد و بعد جنبش خلق و شبه دمکراسی را نابود
کرد".(ص69)
س- فکر می کنم دارید به مهم
ترین مسائل می پردازید این طور نیست؟
ج-
بلی، دارم به مهم ترین مسئله می پردازم، آن ها که تئوری
مبارزه ی مسلحانه را فراموش کرده اند و یا آن را مردود دانسته اند
ممکن است بگویند مهم ترین مسئله در حال حاضر برای ما مسئله
ی قانون اساسی و مجلس مؤسسان است ولی تئوری مبارزه
ی مسلحانه گرچه قبول دارد که تدوین قانون اساسی مترقی
می تواند در حال حاضر اهمیت مبارزاتی داشته باشد و پس از
تدوین نیز چارچوب خوبی برای جهت دادن به مبارزات
آینده است ولی مسئله ی اصلی جنبش ما مسئله ی خلع
سلاح است، ما باید قاطعانه با این مسئله برخورد کنیم چون مرگ و
زندگی جنبش در آن نهفته است و اساسأ اگر توانستیم سلاح را در دست مردم
نگه داریم، می توانیم بخواهیم که قانون اساسی
مردمی تدوین شود و اگر توانستیم مردم مسلح را سازماندهی
کنیم، می توانیم بخواهیم که قانون اساسی در
اولین ماده ی خود تمام روابط امپریالیستی و منافع
امپریالیستی را از بین ببرد و بورژورازی وابسته را
منقرض اعلام کند و اگر بورژوازی به مقاومت برخاست، می توان آن را
سرکوب کرد". (ص70)، (9)
"مصاحبه"
می گوید: "بورژوازی وابسته برای آن که هجوم
نظامی آینده اش کاملأ با موفقیت مواجه شود..."، همین
جا مکث می کنیم. اگر
چنین باشد معضلات بیشتری گریبان گیر ما می
شود. دیدیم که از نظر مصاحبه
امپریالیسم هنوز تعرض نظامی اش را آغاز نکرده بود. اکنون می بینیم
بورژوازی وابسته هم هنوز تعرض نظامی اش را آغاز نکرده است. در نتیجه باز هم این سؤال دوباره
مطرح می شود، پس آن همه کشت و کشتار بعد از 22 بهمن توسط چه طبقه یا
طبقاتی انجام می پذیرد؟
احتمالأ مدافعین "مصاحبه" بر سر شوق خواهند آمد و با حرارت
خواهند گفت، "مصاحبه" کاملأ دقیق و مارکسیستی-
لنینیستی تنظیم شده است، شما یک قسمت از جمله را
انداخته اید و نتیجه ی مطلوب خود را گرفته اید. اگر کمی دقت کنید می
بینید که "مصاحبه" می گوید: "آن گاه
بورژوازی وابسته به فکر آن می افتد که برای آن که هجوم
نظامی آینده اش کاملأ با موفقیت مواجه باشد ..." و
این بدین معناست که بورژوازی وابسته هجوم نظامی اش را
آغاز کرده و برای موفقیت کامل در آینده، می خواهد توده ها
را خلع سلاح کند... ما می
پذیریم، اگر چنین پاسخی به ما داده شود در حقیقت ما
مرتکب اشتباهی بزرگ شدیم.
زیرا بدین دلیل ما به نتیجه گیری بالا
رسیدیم که فکر می کردیم از نظر "مصاحبه" در
میهن ما سیاست بورژوازی وابسته ای که در قدرت دولتی
شرکت دارد همان سیاست امپریالیسم است و اگر این طور
نیست، پس رابطه ی این بورژوازی وابسته با
امپریالیسم چیست؟
آیا این هجوم امپریالیسم به منافع خلق یک
چیز است و هجوم نظامی ی این بورژوازی وابسته دو
سیاست جداگانه را تعقیب می کنند؟ در این صورت رهبری این ارتش
ضدخلقی و ماشین سرکوب غول آسا در دست کیست؟ با این همه، جواب فرضی
مدافعین "مصاحبه" مبنی بر این که بورژوازی
وابسته هجوم نظامی اش را آغاز کرده است، ولی برای موفقیت
کامل خود در آینده آهنگ خلع سلاح ساز می کند، پاسخ درستی
نیست.
"مصاحبه" بین پروسه ی
خلع سلاح توده ها و نابودی ی جنبش خلق و شبه دموکراسی فاصله
می اندازد. "مصاحبه"
می گوید: "فکر می کنید که فقط برای
دموکراسی است که می خواهد خلع سلاح کند، به هیچ وجه، برای
این است که می داند همین سلاح هائی که در دست مردم است
ضامن بقای همین شبه دموکراسی است. پس ابتدا باید خلع سلاح را انجام
داده و بعد جنبش خلق و شبه دموکراسی را نابود کرد". اگر "مصاحبه" بین خلع سلاح و
نابود کردن جنبش خلق و شبه دموکراسی فاصله نمی اندازد، آن وقت
این جملات کاملأ بی معنا است.
زیرا اگر این خلع سلاح در پروسه ی سرکوب قهرآمیز
انجام پذیرد، پس پروسه ی خلع سلاح و پروسه ی نابود کردن جنبش
خلق و شبه دموکراسی همزمان است و پروسه ای واحد را تشکیل
می دهد، پس دیگر معنا ندارد که بگوئیم پس ابتدا باید خلع
سلاح صورت بگیرد، بعدأ جنبش و شبه دموکراسی را نابود کرد.
در
ثانی وقتی "مصاحبه" بر این اعتقاد است که
امپریالیسم به خاطر سلاح هائی که در دست مردم است، می
ترسد تعرض نظامی اش را آغاز کند زیرا ممکن است خلق به مبارزه ی
مسلحانه برخیزد. پس بورژوازی
وابسته چگونه می تواند چنین جرأتی را به خود دهد؟ گویا نظر "مصاحبه" از
این قرار است که "بورژوازی وابسته با صدور اعلامیه و
بیانیه و با گذاشتن ماده ی قانونی، کار خلع سلاح
را تمام می کند. اگر این
چنین باشد، ما هم با تبلیغ و ترویج می توانیم سلاح
ها را در دست مردم نگه داریم.
این اندیشه نشان می دهد که تدوین کنندگان
"مصاحبه" این حقیقت را نمی فهمند که تنها برخورد قاطعانه
با مسئله ی خلع سلاح، تنها برخوردی که واقعأ می توانست و
می تواند سلاح ها را در دست مردم نگه دارد، همانا برپائی و گسترش جنگ
انقلابی است. از آن چه که بررسی
شد گرچه می توان در هم اندیشی ی "مصاحبه" را به
خوبی فهمید و گرچه می توان به برخی از ایده
های واقعی ی آن پی برد، معذالک هنوز نمی تواند
ایده ی "مصاحبه" را راجع به پروسه ی تسلیح توده
ها صراحتأ روشن کند.
اما در
این جا و در آخر سخن نظراتی ارائه می شود که مشت
"مصاحبه" را به تمام باز می کند و همه ی آن چیزها
ی مبهم و متناقض در پرتو آن معنی ی واقعی ی خود را
باز می یابد. دقت کنید:
"یک خلق مسلح، بهترین وسیله ای است برای
جلوگیری از ماجراجوئی نظامی ی
امپریالیسم. اگر ما خلق را بسیج
کردیم، مسلح کردیم، آماده به جنگ کردیم و برای احقاق
حقوق خود مصمم اش نمودیم، چه بسا که امپریالیسم و نوکرانش از
جنگ با ما منصرف شوند زیرا که شکست حتمی ی خود را از پیش
می بیند". این
جملات به چه معناست؟ صراحتأ می
گوید که بسیج کردن، مسلح کردن، آماده به جنگ کردن توده ها در پروسه
ای غیر از مبارزه ی مسلحانه علیه امپریالیسم
و نوکرانش انجام می پذیرد.
زیرا اگر شرط اصلی ی انجام همه ی این
وظایف مبارزه ی مسلحانه با امپریالیسم و نوکرانش بود،
دیگر نمی توان گفت: "یک خلق مسلح بهترین وسیله
ای است برای جلوگیری از ماجراجوئی ی
نظامی ی امپریالیسم"، دیگر نمی توان
گفت: "چه بسا که امپریالیسم و نوکرانش از جنگ با ما منصرف
شوند".
می
بینیم از نظر "مصاحبه" تسلیح توده ها نه در پروسه
ی مبارزه ی مسلحانه علیه امپریالیسم و نوکرانش،
بلکه در یک پروسه ی مسالمت آمیز انجام می گیرد. دیگر می توان از میان
این تفکرات مغشوش و تناقضات، تصویر پیشرفت انقلاب را
دید. از نظر "مصاحبه"
معنی نقش محوری مبارزه ی مسلحانه در اوضاع کنونی
این است که به بسیج توده ها بپردازید و سازمان مسلح توده ها را
به وجود آوریم و این سازمان مسلح توده ها اساسأ در پروسه ای
غیر قهرآمیز به وجود می آید. ما باید اساس فعالیت
سیاسی خود را بر آن بگذاریم که اسلحه در دست مردم باقی
بماند و همین مردم مسلح را سازماندهی کنیم، اما این که
باید جنگید یا نجنگید، فعلأ نمی توان سخنی
گفت. این بستگی به تحول اوضاع
دارد. در هر صورت یک چیز روشن
است، چه بخواهیم بجنگیم و چه نخواهیم بجنگیم، باید
سازمان مسلح توده ها را به وجود آورد. اگر
چنین کنیم، آن گاه می توانیم در اولین ماده ی
قانون اساسی تمام روابط و منافع امپریالیستی را از
بین ببریم و بورژوازی وابسته را منقرض اعلام نمائیم و
چنانچه بورژوازی وابسته به مقاومت برخاست، می توان آن را سرکوب
کرد. درضمن به واسطه ی وجود سازمان
مسلح توده ها چه بسا امپریالیسم و نوکرانش از جنگ با ما منصرف شوند و
انقلاب به نحو مسالمت آمیز پیش رود و به هدف های واقعی ی
خود دست یابد. این
تصویری است که "مصاحبه از روند پروسه ی پیشرفت
انقلاب و وظایف مبرم پیشاهنگ در این پروسه ارائه می
دهد.
"مصاحبه"
به امکان پیشرفت مسالمت آمیز انقلاب و گذار مسالمت آمیز اعتقاد
دارد. خلع سلاح توده ها توسط
"بورژوازی وابسته" را پروسه ای اساسأ غیر
قهرآمیز می بیند. ضرورت
جنگ را در رابطه با هجوم نظامی ی امپریالیسم ارزیابی
می کند. بنابراین دیگر
چه دلیلی وجود دارد که در حال حاضر به مبارزه ی
نظامی دست بزنیم؟ با توجه به
آن چه که گفته شد، "مصاحبه" از موضع خود کاملأ درست می
گوید: "این سؤال متافیزیکی است، این که
باید جنگید یا نجنگید به تحول اوضاع بستگی
دارد" زیرا در این جا ضرورت مبارزه ی مسلحانه توسط
عواملی تعیین می شوند که ما هنوز نمی دانیم
چه خواهند کرد. آیا
امپریالیسم هجوم نظامی ی
خود را آغاز خواهد کرد؟ یا
این که از ترس شکست حتمی ی خود از این مبارزه منصرف
خواهند شد؟ این را ما نمی
دانیم به همین جهت است که نمی توانیم بگوئیم
باید جنگید یا نجنگید.
اگر اوضاع متحول شد، یعنی امپریالیسم نترسید
و به ما حمله کرد آن گاه ما هم باید دست به جنگ بزنیم، ولی اگر
نه، در آن صورت در همان ماده ی اول قانون اساسی همه ی روابط و
منافع امپریالیستی را از بین می بریم و
بورژوازی وابسته را منقرض اعلام می کنیم و دیگر کارها به
مراد است و نیازی به جنگ نیست و اما برای همه ی
این ها باید سازمان مسلح توده ها را داشت. بنابراین ایده ی اساسی
ی "مصاحبه" روشن است، اگر ایده ی اساسی ی
"مصاحبه" روشن است چرا "مصاحبه" دچار آن همه تناقض گوئی
می شود؟ چرا آن همه مغشوش است؟
حقیقت
این است که تدوین کنندگان "مصاحبه" در ذهن خود
تصویری از روند انقلاب داشتند و بعد آمدند و خواستند تا واقعیت
عینی و تئوری ی مبارزه ی مسلحانه را در پرتو
تحلیل خود بازسازی کنند. آن
تحلیل نه با دینامیسم های حرکت عینی جامعه
ی ما و نه با اصول تئوری ی مبارزه ی مسلحانه، با
هیچ کدام انطباق نداشت زیرا آن ها تحلیل خود را بر اساس
واقعیت عینی و در پرتو مارکسیسم- لنینیسم بنا
نکردند و نخواستند وضایف انقلابی کمونیست ها را بر بنیاد
این تحلیل و با وفاداری به اصول تئوری مبارزه ی
مسلحانه بشناسد، این جا بود که چه از واقعیت عینی و چه از
تئوری مبارزه ی مسلحانه عناصری وارد تحلیل آن ها شدند و
در نتیجه آش در هم جوشی ساخته شد که هیچ کس جز هواداران
"مصاحبه" نمی تواند آن را قورت دهد. "مصاحبه" با الگوبرداری
سطحی از نظرات لنین در انقلاب 1905 و 1917 روسیه می خواهد
به خود رنگ و لعاب مارکسیست- لنینیستی بزند. ولی حتا یک مقایسه ی
سطحی تفاوت شرایط میهن ما را با شرایط روسیه
ی 1905 و 1917 آشکار می کند.
ببینید لنین چه می گوید: "استقرار
جمهوری دموکراتیک در روسیه فقط در نتیجه ی
قیام پیروزمندانه ی مردم، که ارگان آن حکومت انقلابی ی
موقت خواهد بود، امکان پذیر است و این حکومت یگانه حکومتی
است که قادر است آزادی کامل تبلیغات پیش از انتخابات را
تأمین کند و مجلس مؤسسانی را که واقعأ مظهر اراده ی مردم باشد
بر اساس حق انتخابات همگانی، متساوی و مستقیم با اخذ را
مخفی دعوت نماید". (مجموعه ی آثار و مقالات لنین، دو
تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک صفحه ی
244)
می
بینیم که لنین شرط تشکیل مجلس مؤسسان که واقعأ مظهر اراده
ی مردم باشد را پیروزی "قیام مردم" می
داند و این قیام پیروزمندانه هیچ معنی ای جز
این ندارد که "مردم" توانسته اند مقاومت دشمنان خود را خُرد کنند
و اصلی ترین ابزار سلطه ی آنان یعنی ارتش و
پلیس را در هم شکسته، "قیام پیروزمندانه مردم"
بلافاصله ارگان خود یعنی حکومت انقلابی ی موقت را به وجود
می آورد و آن گاه این حکومت باید آنچنان شرایطی
ایجاد کند که "مجلس مؤسسانی که واقعأ مظهر اراده ی
مردم" باشد و این مجلس مؤسسان و فقط این مجلس مؤسسان است که
می تواند آن چنان "قوانین اساسی مترقی"
تدوین نماید که به "مبارزات آینده جهت دهد".
اما
"مصاحبه" چه می گوید: "مصاحبه" به وعده و
وعیدهای "بورژوازی وابسته" دل خوش می کند و در
شرایطی که ارتش امپریالیستی پا برجا باقی
مانده است و روز به روز تحت عناوین دیگر گسترش می یابد و
حاکمیت امپریالیستی هم چنان پابرجاست از تدوین
"قانون اساسی مترقی"، از "اهمیت مبارزاتی"
آن و تأثیر آن در "جهت دادن مبارزه" آینده صحبت می
کند و آن گاه اعلام می کند، اگر با خلع سلاح قاطعانه برخورد کنیم، حتا
می توانیم "روابط و منافع امپریالیستی را
از بین ببریم و بورژوازی وابسته را در اولین ماده ی
قانون اساسی منقرض اعلام کنیم". (نقل به معنی) در
زیر سلطه ی "بورژوازی وابسته" می خواهد
"سازمان مسلح توده ها" را از راه مسالمت آمیز به وجود آورد.(10)
شاید مدافعین"مصاحبه" بگویند مگر لنین در
انقلاب 1917 چنین امکانی را پیش بینی نکرد؟ چرا، لنین گفت، آن هم برای
یک شراطی بسیار استثنائی و صحت حکم خود را برای
یک مدت زمان بسیار کم معتبر می دانست.(11)
ولی
مع الوصف شرایط میهن خود را با شرایطی که لنین تز
های خود را داد مقایسه می کنیم. لنین تز های خود را زمانی
ارائه داد که "مردم" در یک قیام مسلحانه پیروزمند
توانستند تزاریسم را براندازند و بورژوازی به قدرت رسید. ولی در عین حال کارگران و دهقانان
نیز قدرت متشکل بودند و حکومت خود را داشتند، بورژوازی به قدرت
رسید و اوضاع آن روزهای روسیه به بهترین نحوی در
این جملات لنین تصویر شده است "ما به طور هم زمان هم حکومت
بورژوازی" "دولت لوف و چکوف" و هم
"دیکتاتوری انقلابی دموکراتیک پرولتاریا و
دهقانان" را که داوطلبانه قدرت را به بورژوازی واگذار می
کند، که داوطلبانه خود را ضمیمه ی بورژوازی می
سازد، در کنار یکدیگر داریم.
زیرا نباید فراموش کرد که در واقع در پطروگراد قدرت در دست
کارگران و سربازان است، دولت جدید بر علیه آن ها خشونت به کار نمی
برند و نمی تواند به کار برد، زیرا که هیچ پلیسی،
هیچ گونه ارتشی نیست که خارج از مردم قرار داشته باشد. هیچ دستگاه اداری نیست که با
قدرت در بالای سر مردم قرار داشته باشد و این واقعیتی
است، آن نوع واقعیت که ویژگی دولتی به سبک کمون
پاریس است". (درباره ی تاکتیک ها- مقاله نامه هائی
درباره ی تاکتیک- نامه اول)
بنابراین
حتا اگر از گذار مسالمت آمیز صحبت شود، به این خاطر است که
بورژوازی ارتش و پلیس در اختیار ندارد. به خاطر آن است که خلق مسلح شده است و
انقلابی را از سر گذرانده و در "شوراها" سازمان یافته است،
نیروئی است که قطعیت دارد.
اما در شرایط ما خلق پراکنده است.
ارتش امپریالیستی بر جای خود قرار دارد و سپاه
پاسداران بلافاصله به وجود می آید و از همان اولین روز
یورش وحشیانه ی خود را به توده ها آغاز می کند. در چنین شرایطی از امکان
گذار مسالمت آمیز حرف زدن چه معنی می تواند داشته باشد.
"مصاحبه"
زمانی تدوین شد که ارتش ضد خلقی، پاسداران ضد انقلاب و باندهای
سیاه مخفی در حال سرکوب مبارزات خلق ترکمن، کُرد و عرب بودند. فقط یک نگاه به واقعیت کافی
است که امکان مادی چنین تفکراتی را کاملأ نفی شده
بپنداریم. اگر به واقعیت
کمترین توجهی می شد احتمالأ از چنین الگو برداری
سطحی نیز در امان می ماندیم. به همین جهت است که ما گفتیم
تدوین کنندگان "مصاحبه" برای خود
"تحلیلی" از روند پیشرفت انقلاب داشتند و بعد
می خواستند واقعیت و تئوری مبارزه ی مسلحانه را طبق آن
بازسازی کنند و به علت تناقض شدیدی که بین واقعیت و
تئوری مبارزه ی مسلحانه از یک طرف و "تحلیل آن
ها" از طرف دیگر وجود داشت، حاصل کار آن ها چیزی در آمد
مثل "مصاحبه" و خلاصه ما در عمل چه کردیم؟ دسته ی کوچکی از رفقای خود
را به کردستان فرستادیم، زیرا در آن جا به خلق کرد "حمله ی
نظامی" شده بود و نیروی بزرگی از تشکیلات را
در همه ی جاهای دیگر پراکنده کرده و به پخش و توزیع "خبرنامه"
مشغول نگه داشتیم و به اصطلاح خود تبلیغ و ترویج می
کردیم. به حضور خود در فعالیت
سیاسی دلخوش بودیم و می گفتیم در کردستان "هستیم"
و می جنگیم و تهران و شهرستان های دیگر خبرنامه و
اعلامیه پخش می کنیم یعنی این که
"تبلیغ و ترویج" می کنیم.
اگر امروز
ما ایده های "مصاحبه" را در اکثر موارد به سخره می
گیریم، در حقیقت اعمال و نظرات گذشته ی خود را به باد
استهزاء گرفته ایم، ما همواره تأکید کرده ایم و گفتیم که
مسئولیت انحراف از خط مشی انقلابی نه فقط با عده ای بلکه
با همه ی رفقاست و مسلمأ در این رابطه برای رفقای
رهبری مسئولیت بیشتری می شناسیم. اما در پروسه ی کار سازمان و در
جریان شناخت ضعف ها و نارسائی ها و تعمق هر چه بیشتر راجع به
شرایط اجتماعی و موارد مذکور و تئوری ی "مبارزه
ی مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک" ما توانیتسم
گذشته را به یک فهم انتقاد از خود تبدیل نمائیم. در حالی که عده ای بر جهل گذشته
اصرار می ورزند و لاقیدانه می خواستند بر همه ی آن
نارسائی ها چشم بپوشند و در بهترین وضعیت به قبول برخی
اشکالات بسیار جزئی و راه حل های رفرمیستی
بنشینند. هواداران
"مصاحبه" در برخورد با "مصاحبه" رفتاری به غایت اپورتونیستی
نشان می دادند. وقتی مطرح
می شد فلان فرمول بندی "مصاحبه" استنباط غلطی را
ارائه می دهد، می گفتند "مصاحبه" به زبان توده ای
نوشته شده است و "منظورش" این است و وقتی گفته می شد
فلان جمله "مصاحبه" "منظورش" این است، می گفتند
"مصاحبه" کاملأ دقیق است، به فلان کلمه دقت کنید.
وقتی
مطرح می شد که سازمان ما فاقد برنامه و سیاست روشن است و لازم است تا
چنین برنامه و سیاستی تدوین شود، اظهار می داشتند
این حکم به معنی رد "مصاحبه" است. "مصاحبه" برنامه و سیاست ما را
روشن کرده و اکنون ما باید آن را پیاده کنیم. "مصاحبه" انطباق تئوری
"مبارزه ی مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک" بر
شرایط کنونی است. وقتی
گفته می شد و این حقیقت برملا می گشت که "مصاحبه"
یک برنانه و سیاست نادرست است، آن ها می گفتند
"مصاحبه" چنین هدفی را در مقابل خود نگذاشته است و اصلأ با
"مصاحبه" چه کار دارید، بیائید برنامه و سیاست
خودتان را بدهید. فرمول بندی های درهم و برهم و تناقضات
سیستم "مصاحبه" خود آن ها را گیج کرده بود. ولی از سوی دیگر به آن ها
این فرصت را می بخشید تا با از این شاخ به آن شاخ
پریدن مواضع اپورتونیستی خود را حفظ کنند. آن ها حس می کردند که با اندیشه و
منطق "مصاحبه" به بن بست رسیده اند. خارج شدن از این بن بست آسان بود فقط
اندکی وفاداری به اصول مارکسیسم- لنینیسم،
اندکی وفاداری به تئوری "مبارزه ی مسلحانه، هم
استراتژی، هم تاکتیک" اندکی شهامت! انقلابی و اندک
منش و شعور انقلابی لازم بود تا آن ها بتوانند از بن بستی که در آن
گیر آمده اند، رهائی یابند و متأسفانه آن ها هیچ یک
از این ها را نداشتند.
اکنون
ببینیم تئوری "مبارزه ی مسلحانه- هم استراتژی،
هم تاکتیک" چه می گوید. در این جا رجوع به رساله ی مذکور
الزامی است. رفیق مسعود
می نویسد: "در حقیقت با استقرار سلطه ی
امپریالیستی، تمام تضادهای درونی جامعه ی ما
تحت الشعاع یک تضاد قرار گرفت، تضادی که در مقیاس جهانی
گسترش دارد. تضاد خلق با امپریالیسم. در نیم قرن اخیر، میهن ما
شاهد گسترش این تضاد و سلطه ی روزافزون امپریالیسم بوده
است، هر گونه تحولی میبایست این تضاد را حل کند و حل
این تضاد یعنی استقرار حاکمیت خلق و سرنگونی سلطه
ی امپریالیستی".
و در
جای دیگر می نویسد: "برای شکست ارتجاع
باید توده های وسیع روستائی را به میدان مبارزه
کشید، برای شکست ارتجاع باید ارتش ارتجاعی را شکست
داد. برای شکست ارتش ارتجاعی باید
ارتش توده ای داشت. تنها راه شکست
ارتش ارتجاعی و تشکیل ارتش توده ای مبارزه ی
چریکی طولانی است و جنگ چریکی نه تنها از نقطه نظر
استراتژی نظامی و به منظور شکست ارتش منظم و نیرومند، بلکه از
نظر استراتژی سیاسی به منظور بسیج توده ها نیز لازم
است. امر سیاسی و امر
نظامی به نحو اجتناب ناپذیر و ارگانیک با هم ادغام می
شوند. از یک طرف شرط
پیروزی مبارزه ی مسلحانه بسیج توده هاست- چه از نظر
سیاسی و چه از نظر نظامی- و از طرف دیگر بسیج توده
ها جز از راه مبارزه ی مسلحانه امکان پذیر نیست".
و در
جای دیگر می نویسد: "امروز در این جا اعلان
جنگ خود جنگ است- این دو جدائی ناپذیرند. اهمیت معنوی جنگ وابسته است به
پیشرفت مادی آن و پیشرفت مادی آن وابسته است به
اهمیت معنوی آن. هرچه دشمن
بیشتر ضربت بخورد، بیشتر متلاشی شود، نیروی
سیاسی بیشتر رشد می کند، اهمیت معنوی آن،
جاذبه ی توده ای آن بیشتر می شود و این امر موجب
تقویت مادی نیروی سیاسی- نظامی
می شود".
در
جای دیگر می نویسد: "البته درست است که امر مهم
تسخیر قدرت دولتی است ولی در شرایط امروزی، شرط
اساسی و ضروری تسخیر قدرت دولت مقابله با ارتش و قدرت سرکوب
کننده ی دولت امپریالیستی و نابود کردن آن است. مسئله این نیست که مبارزه ی
مسلحانه شکلی از اشکال پر تنوع مبارزه است که در شرایط خاصی و
با آمادگی های خاصی ضروری می شود بلکه مسئله این
است که مبارزه ی مسلحانه، آن شکل از مبارزه است که زمینه ی آن
مبارزه ی همه جانبه را تشکیل می دهد و تنها در این
زمینه است که اشکال دیگر و پر تنوع مبارزه ضروری و سودمند
می افتد". از آن چه که نقل شد
می توان مشی عمومی چریک های فدائی خلق را به
طور کامل و دقیق استنتاج کرد.
بنابراین
مبارزه ی مسلحانه ای که مد نظر است نه یک قیام مسلحانه
شهری ناگهانی، بلکه یک جنگ توده ای طولانی است که توده
ها به تدریج وارد در آن می شوند.
جنگ چریکی که توسط دسته ی آگاه طبقه، یعنی
پیشاهنگ آن آغاز می شود به مثابه ی مرحله ی مقدماتی
جنگ توده ای طولانی است. در
ابتدا جنبه ی تبلیغی آن دارای اهمیت
بیشتری است و به تدریج به موازات اثر گذاری بر کل جنبش و
پیشرفت مبارزه ی انقلابی جنبه ی نظامی آن از
اهمیت بیشتری برخوردار می گردد، طبعأ با افزایش
نفوذ معنوی مبارزه ی مسلحانه در میان توده ها قدرت مادی
آن افزون می شود و افزایش قدرت مادی به نوبه ی خود بر
نفوذ معنوی آن می افزاید در جریان این پیشرفت
در نقطه ای معین از رشد جنگ و قدرت مادی آن می توان
یک یا چند منطقه را آزاد نمود.
بلافاصله حاکمیت خلق را به رهبری پرولتاریا برقرار کرد و
دست به اجرای رادیکال ترین برنامه های انقلابی زد و
موضع انقلاب را هر چه بیشتر استحکام بخشید و جنگ را در ابعاد هر چه
وسیع تر گسترش داد و به تدریج در جریان همین جنگ
انقلابی شرایط لازم برای شکست قطعی و کامل ارتش
امپریالیستی و قطع کامل سلطه ی امپریالیسم
مهیا می شود.
این
طرح کلی پیشرفت انقلاب، از نظر تئوری "مبارزه ی
مسلحانه- هم استراتژی، هم تاکتیک" است. در مرحله بندی پروسه ی تکامل جنبش
مسلحانه ایران، تئوری "مبارزه ی مسلحانه- هم
استراتژی، هم تاکتیک" با توجه به شرایط ایران به
نکته ی قابل ملاحظه ی دیگری توجه داشت. از یک سو جنبش مسلحانه ایران از
نظر توازن قوا بین صفوف خلق و دشمن مرحله بندی می شود. جنگ چریکی به عنوان مرحله ی
مقدماتی ی جنگ توده ای طولانی معرفی شده و مراحل
مختلف آن را همان مراحلی تشکیل می دهند که مورد توافق همه
ی تئوریسین های جنگ توده ای طولانی است
یعنی سه مرحله دفاع استراتژیک، تعادل و تعارض
استراتژیک. از سوی دیگر
رفقای ما پروسه ی تکاملی ی تغییر و تحول
رابطه بین پیشاهنگ انقلابی و توده ها را به عنوان یک جنبه
از کل پروسه رشد و تکامل مبارزه ی مسلحانه مرحله بندی نمودند. آن ها به رابطه ی ارگانیک
این این دو پروسه تأکید ورزیدند آن ها می گفتند
پیشاهنگ انقلابی با آغاز مبارزه ی مسلحانه و در جریان رشد
آن ابتدا حمایت معنوی توده ها را جلب خواهد کرد و سپس به حمایت
مادی توده ها دست خواهد یافت.
از نظر آن ها این مرحله، یعنی مرحله ای که
حمایت مادی توده ها کسب شده است، مبارزه ی مسلحانه با وظایف
سنگین تر و مسائل پیچیده تری مواجه خواهد شد. جنگ انقلابی با دامنه ی وسیع
تری باید ادامه یابد، مسئله ی رهبری جنگ در ابعاد
توده ای آن مطرح می شود.
دامنه ی وظایف پیشاهنگ انقلابی گسترده تر می
گردد و او باید هر چه بیشتر فعالیت خود را با فعالیت توده
ها درآمیزد.
جنبش
انقلابی خلق ما در چند سالاخیر درستی ی تزها و احکام
تئوری "مبارزه ی مسلحانه، هم استراتژی، هم
تاکتیک" را به روشنی اثبات نمود. جنبش مسلحانه ی ایران توانست در
قالب سازمان چریک های فدائی خلق ایران "جدائی
غم انگیز پیشاهنگ از توده" را از بین ببرد. جنبش مسلحانه ی ایران توانست
حمایت مادی و وسیع توده ها را جلب نماید و از همان
ابتدای اوج گیری جنبش توده ها، سازمان چریک های
فدائی خلق ایران علارغم آن همه نارسائی ها و ضعف های
آشکار برای خلق ما به نقطه ی امید و اتکاء مبدل شد و به عنوان
یک نیروی قابل محاسبه ی توده ای مورد توجه دشمن
قرار گرفت. اقبال کارگران و دهقانان و بخش
نسبتأ وسیعی از خرده بورژوازی شهری نفوذ معنوی
شدید سازمان چریک های فدائی خلق ایران را در
میان توده ها نشان می داد.
روند جنبش انقلابی ابعاد حمایت مادی و معنوی توده
ها را هر چه عریان تر نشان داد. از
آن همه مثال های ریز و درشت که بررسی ی یکایک
آن ها شادی و تأثر هم زمان یک کمونیست را بر می
انگیزد، ما بر دو مثال تکیه می کنیم.
نمونه
ی اول خلق ترکمن، بخش عظیمی از خلق ترکمن یک پارچه
برخاست. شورا را برپا کرد و بدون آن که
هنوز معلوم باشد ضوابط حاکم بر شوراها چیست، بدون آن که هنوز معلوم باشد
چگونه کشت و کار خواهد شد و چگونه محصول کار تقسیم خواهد گشت، همه ی
هستی خود را در اختیار سازمان قرار دادند و خود منتظر برنامه ی
رهبری سازمان محبوب خود شد. نمونه
ی دوم، جنبش خلق کُرد است. خلق کُرد
نیز اعتما خود را به سازمان چریک ها ابراز داشت. برای اولین بار در تاریخ
جنبش خلق کُرد یک سازمان غیربومی توانست به نیروی
برتر جنبش مبدل شود و می توانست رهبری بی چون و چرائی را
در دست بگیرد. اضافه بر این
هیچ سازمان محلی و یا غیر محلی نمی توانست
قدرت خود را با قدرت سازمان بسنجد.
زیرا سازمان چریک ها یک سازمان وسیع سراسری
بود و نمی توان حتا ذره ای شک داشت که در صورت اتخاذ سیاست
های درست و انقلابی هیچ سازمانی نمی توانست
رهبری او را مورد تهدید قرار دهد.
این حقایق نشان می دهد که جنبش مسلحانه توانسته بود با
مبارزات توده ها پیوند برقرار کند.
جنبش مسلحانه حمایت مادی توده ها را کسب کرده بود. جنبش مسلحانه ی ایران در
شرایطی وارد این مرحله شد که اوضاع سیاسی جامعه
نیز تغییر یافته بود.
اوج
گیری جنبش توده ها نشان می داد که جنبش خلق از حالت رکود درآمده
و توده ها به فعالیت پر جنب و جوش سیاسی کشانده شده اند. همه ی نیروهای
سیاسی، از ارتجاعی ترین جناح های هیأت حاکمه
تا انقلابی ترین نیروهای خلق در عرصه ی نبرد آشکار
و علنی در مقابل یکدیگر ظاهر شدند. موج اعتراضات و اعتصابات در شهرها گسترش
می یافت و در بسیاری از روستاها دهقانان برای باز
پس گرفتن زمین های غصب شده ی خود اقدام عملی نمودند. در این میان
امپریالیسم توانست با استفاده از شبکه ی گسترده ارتباط
جمعی و با بهره گیری از سازمان وسیع روحانیت،
خمینی را به جای شاه در رأس دولت وابسته بنشاند. خمینی تحت شعار استقلال و آزادی
توانست در قلوب بخش وسیعی از مردم جای باز کند، اما
برکناری شاه و روی کار آمدن خمینی باعث توقف جنبش
انقلابی نشد زیرا شور انقلاب در توده ها زائیده ی
تصوری بود که آنان از تحولات ناشی از برافتادن نظام ظالمانه ی
گذشته در ذهن خود داشتند.
اکنون با
رفتن شاه و آمدن خمینی آن ها انتظار داشتند که بلافاصله به خواسته
های بر حق خود جامه ی عمل بپوشانند، توده ها بیدار شده بودند و
در جریان رشد و گسترش مبارزات گستاخی و جسارت آن ها افزون گشته
بود. آن ها خواهان پیشرفت و
تعمیق هرچه بیشتر انقلاب بودند.
در این شرایط، یعنی در شرایطی که ارتش
امپریالیستی پابرجا باقی مانده بود، در
شرایطی که توده ها به عمل آشکار انقلابی دست زده بودند، در
شرایطی که زمام داران جدید با فریفتن توده ها قصد
تحکیم هرچه بیشتر مناسبات جابرانه ی گذشته را داشتند، در
حالی که بخش های وسیعی از خلق ما برای احقاق حقوق
خود برخاسته بودند، وظایف اصلی ی جنبش مسلحانه ی
انقلابی ایران چه بود؟
کمونیست ها چگونه می توانستند توهمات توده ها را در هم
بشکنند؟ چگونه می توانستند صفوف
دوستان واقعی انقلاب ضد امپریالیستی- دموکراتیک را
از دوستان کاذب آن جدا کرده و کوشش ها و عوام فریبی های دولت
وابسته ی کنونی را واقعأ افشاء کرده و هرچه بیشتر توده ها را از
آن ها جدا سازند.
جنبش
مسلحانه ی ایران تنها با پیشروی به سوی ایجاد
"مناطق سرخ" و اجرای برنامه ی انقلابی خود می
توانست پایه های عینی و ذهنی ی لازم را
برای پاسخ دادن به همه ی این مسائل پی بریزد. کمی بیشتر توضیح دهیم:
تجربیات جنبش های خلق های سراسر جهان و هم چنین
بررسی قانونمندی های حاکم بر جامعه ی تحت سلطه ی
امپریالیسم این وضعیت را روشن می سازد که در چارچوب
نظام تحت سلطه امکان تحقق هیچ گونه برنامه ی انقلابی وجود ندارد
و اجرای هر گونه برنامه انقلابی مستلزم در هم خرد کردن کل نظام
امپریالیستی حاکم است.
به همین جهت شرط اجرای برنامه انقلابی، کسب قدرت
سیاسی است و هم چنین تجربیات جنبش های خلق
های سراسر جهان نشان داده است که پروسه ی جنگ رهائی بخش خلق
های تحت ستم، پروسه ای طولانی است و انقلاب نه یک بار
بلکه به تدریج بر مواضع قدرت سیاسی دست می یابد و
ماشین دولتی حاکم نه یک باره، بلکه به تدریج خرد و منحل
می شود.
منطقه
ی آزاد شده، آن مکان اجتماعی است که حکومت کارگران و دهقانان در آن
می تواند برقرار شود. این
حکومت با اجرای برنامه انقلابی خود هویت پیدا می
کند. منطقه ی آزاد شده
محیطی است که برنامه انقلابی تحت رهبری پیشاهنگان
انقلابی عملأ در آن به مرحله ی اجرا در می آید،
یعنی به منطقه ی سرخ مبدل می شود. منافع و روابط امپریالیستی عملأ
و واقعأ فسخ می شوند و بورژوازی وابسته عملأ از آن جا بیرون
رانده می شود و اکنون مردم برای حفظ این مناسبات انقلابی
و برای تأمین شکوفائی و تکامل هرچه بیشتر آن در مقابل
نیروهائی که قصد در هم کوبیدن این مناسبات را دارند، به
جنگ انقلابی ادامه می دهند و از آن جائی که شرط بقاء یک
منطقه ی آزاد غالبأ رهائی سراسر کشور از یوغ
امپریالیسم و مزدوران آن است و در نتیجه ضرورت در هم شکستن کامل
نظام اجتماعی حاکم بر میهن ما و شکست قطعی ارتش امپریالیستی
که عامل بقاء و حفظ این نظام جابرانه است، بیش از پیش
برای توده ها نیز روشن شده و به نیروی نابود
ناپذیر تبدیل می شوند و بدین ترتیب با گسترش هرچه
بیشتر جنگ انقلابی و شرکت هرچه وسیع تر توده های
ستمدیده در آن، مناطق بیشتری آزاد شده و در جریان مبارزه
ی حاد و بی امان علیه امپریالیسم و مزدوران آن، جنگ
به تدریج شرایط پیروزی کامل بر ارتش
امپریالیستی را مهیا می سازد.
مسئله بر
سر این نیست که در این یا آن شرایط مفروضی
هیچ قیام شهری ناگهانی نمی تواند اتفاق
بیافتد، مسئله بر سر این نیست که در این یا آن
شرایط معین، این یا آن منطقه ی آزادشده در دست دشمن
نمی افتد. مسئله بر سر سیر
عمومی جنبش رهائی بخش خلق ماست.
مسئله این است که تمام این لحظات مهم انقلاب در درون پروسه
ی جنگ انقلابی علیه امپریالیسم و مزدورانش قابل
ارزیابی و بررسی است. و
مسئله بر سر این است که خلق ما تنها در چنین پروسه ای به شناخت
همه جانبه ی لازم وهمچنین رابطه ی خود با دشمن مشترک همه
ی خلق ها یعنی امپریالیسم جهانی پی
خواهد برد و زمینه ی لازم را برای کسب و جذب چنین
اندیشه هائی پیدا خواهد کرد.
بنابراین
اگر واقعأ ما معتقد بودیم که ارتش امپریالیستی بر
جای خود باقی مانده است، اگر ما واقعأ معتقد بودیم کشور ما از
زیر سلطه ی امپریالیسم خارج نگشته است، اگر ما معتقد
بودیم دولت کنونی وابسته است، با پیشروی به سوی
ایجاد منطقه ی آزاد شده و اجرای برنامه ی
انقلابی می توانستیم انقلاب را تعمیق بخشیم. عملأ حکومتی انقلابی را با
حکومتی ضد انقلابی در معرض قضاوت و مقایسه توده ها قرار
دهیم. با بسیج
سیاسی- نظامی آن ها در مقابل یورش های ارتجاع واقعأ
قدرت مادی آن ها را نشان دهیم.
یعنی جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه
ی کارگر را برای آن ها لمس پذیر سازیم، بدین
وسیله توهمات آن ها را هرچه سریع تر در هم بشکنیم. تنها و تنها در چنین پروسه ای
می توانستیم توده ها را مسلح سازیم. جنبش مسلحانه می بایست برنامه
ی متناسب انقلابی خود را ارائه می داد. آن را میان توده ها تبلیغ می
کرد و از آن ها دعوت می نمود تا خود را به یاری پیشاهنگ
خویش مستقل از دولت کنونی آن را پیاده کنند. شرایط تحقق عملی چنین برنامه
ای را تشریح می کرد و بلافاصله با تمام نیرو و انرژی
خود در پی تحقق آن بر می آمد.
همان طور
که مشاهده می شود در چنین شرایطی نه تنها از اهمیت
تاکتیک های سیاسی- نظامی کم نمی شود بلکه بر
آن افزوده می شود. امکان شرکت
وسیع و مؤثر در دیگر اشکال مبارزه نه تنها از اهمیت مبارزه
ی مسلحانه نمی کاهد، بلکه وظایف پیچیده تری
را بر دوش پیشاهنگ می گذارد که همانا قابلیت تلفیق و هم
سو کردن اشکال متنوع مبارزه جهت پیشرفت هر چه بیشتر انقلاب است. همه ی رخدادهای مبارزه ی
انقلابی در طی این مدت ثابت می کنند که طرح این
شعار ضرورت داشت "و گرایش هائی که ما را به پیروزی
برسانند" چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی وجود داشتند. نفوذ گسترده ی معنوی و مادی
جنبش مسلحانه در میان توده ها، بیداری و گستاخی توده ها،
جنبش های دهقانی در نقاط دیگر ایران که در آن دهقانان
مستقلأ برای بیرون راندن زمین داران بزرگ و تقسیم
اراضی مابین خود اقدام نمودند، وضعیت عمومی جنبش، همه و
همه نشان می دهد که پیشاهنگان پرولتری می بایست
شعار پیش به سوی منطقه ی آزاد شده را مطرح نموده و فعالانه در
جهت ایجاد آن به کار پردازند.
اما گروه
ها و سازمان هائی که ادعای کمونیستی داشتند چه گفتند و چه
کردند؟ آن ها نشستند و برای دولت
جمهوری اسلامی دستورالعمل صادر نمودند. نشستند و یک شبه برنامه نوشتند: روابط
امپریالیستی باید قطع شود، صنایع
امپریالیستی باید ملی شود، مجلس مؤسسان باید
تشکیل شود... هر کسی به کار
خود مشغول شد و در این میان ما چه گفتیم و چه کردیم؟ ما آمدیم و گفتیم: "درست است
که تدوین قانون اساسی مترقی و تشکیل مجلس مؤسسان در حال
حاضر دارای اهمیت مبارزاتی است و می تواند به مبارزات
آینده جهت دهد ولی مهم تر از آن مسئله ی خلع سلاح است. اگر ما بتوانیم اسلحه را در دست مردم نگه
داریم... اما آن چه که بین ما
و همه ی گروه های دیگر اپورتونیست مشترک بود، این
قسمت است که هیچ یک به "حکم شرایط زمان" و تکامل
عینی انقلاب توجه نکردیم، هیچ یک روش ها و یا
وسایل مادی لازم را که واقعأ و عملأ می توانست پیشرفت
انقلاب را تأمین کند، مشخص نساختیم.
توده ها را در چه پروسه مسلح کنیم و برای چه؟ در مورد سؤال اول با به نعل و به میخ زدن
سرانجام جواب دادیم: در یک پروسه ی اساسأ مسالمت آمیز و
در مورد سؤال دوم گفتیم: برای مقابله با هجوم نظامی
امپریالیسم که در آینده ی نزدیک صورت خواهد
پذیرفت.
حقیقت
را باید شناخت و آن را بی پروا گفت.
صحبت کردن از یک هدف، هرچند که این هدف بسیار عالی
و بزرگ باشد بدون آن که طرق و وسایل دستیابی به آن هدف، حداقل
موضوع کنکاش پیگیرانه ی ما باشد جز عبارت پردازی و
حرافی چیز دیگری نیست و وظیفه ی
اساسی انقلابیون کمونیست و مؤمن به طبقه و آموزش های
مارکسیسم- لنینیسم شرکت در یک مبارزه ی واقعأ
مؤثر انقلابی است، نه تنها حضور غیرفعالانه در یک جنبش
سیاسی مفروض.
اگر ما
می توانستیم در پرتو مارکسیسم- لنینیسم و اصول تئوری
"مبارزه ی مسلحانه- هم استراتژی، هم تاکتیک" راجع به
وظایف خود در شرایط جدید تعمق کنیم، حتمأ می
توانستیم به این نتیجه برسیم که برای پیشرفت
انقلاب، برای پیوند یافتن هرچه عمیق تر با توده ها،
برپائی و گسترش جنگ انقلابی ضرورت دارد و حتا بسیاری از
ما در قبال این سؤال که "آیا باید جنگید یا
نجنگید"؟ قاطعانه باید
می گفتیم، آری باید جنگید، باید فورأ و در هر
کجا که ممکن است برنامه ی انقلابی پیشاهنگ پرولتری را به
مرحله ی اجرا درآورد، باید تا آن جا که نیرو داریم گرد هم
آوریم و ضربات هرچه جانکاه تری بر پیکر ارتش امپریالیستی
وارد آوریم، باید در جهت ایجاد ارتش خلق گام های
مؤثری برداریم و باید به یاد داشته باشیم که ارتش
خلق تنها و تنها در جریان گسترش جنگ خلق علیه امپریالیسم
می تواند متولد شود و تکامل یابد.
کوشش در جهت برپائی و گسترش جنگ انقلابی، کوشش در جهت
ایجاد مناطق سرخ به منظور برقراری حکومت کارگران و دهقانان، تلاش در
جهت ایجاد ارتش سرخ. (12)
این
ها هستند وظایف عمده و اساسی انقلابیون کمونیست. این ها هستند وظایف اساسی و
عمده ی جنبش مسلحانه ی ایران در مرحله ی کنونی رشد
و تکاملش.
جنبش
مسلحانه ی ایران با پاسخ گفتن به این ضرورت ها است که می
تواند جنبش ضد امپریالیستی خلق ما را وارد مرحله ی
نوینی سازد و رهبری پرولتری انقلاب ما را استحکام هرچه
بیشتری بخشد. اما در
شرایطی که چنین وظایف سنگین و تاریخی
بر عهده ی جنبش مسلحانه ی ایران قرار گرفته بود، سازمان
چریک های فدائی خلق ایران، یعنی
سازمانی که در نزد مردم نماینده ی بی چون و چرای
جنبش مسلحانه شناخته می شد، مدت ها بود که در ورطه ی اپورتونیسم
در غلطیده بود. رهبری آن
یک دست به دست اپورتونیست های خائنی افتاده بود که
کمترین مسئولیتی در قبال توده ها و مارکسیسم-
لنینیسم احساس نمی کردند.
سازمان سیاسی- نظامی خلق ما در هم ریخته، از نظر
ایدئولوژیک منحرف گشته و مشی سیاسی جدید و
اپورتونیستی بر آن چیره شده بود. چنین سازمانی دیگر نمی
توانست درفش انقلاب را بردوش بکشد و آن را پیشاپیش توده ها در اهتزاز
نگه دارد. تنها دسته ی کوچکی
از آنان با وفاداری به تئوری "مبارزه ی مسلحانه- هم
استراتژی، هم تاکتیک" صف خود را از آن جدا کردند و دست به
تشکیل سازمان جدیدی زدند که همان نام چریک های
فدائی خلق ایران را بر خود داشت.
این نیرو از نظر کمیت بسیار ضعیف و در نزد
توده ها گمنام بود... و اکنون این سؤال پیش می آید که
آیا نیروی کوچکی هم چون ما یعنی چریک
های فدائی خلق ایران می توانست به وظایفی
چنین عظیم پاسخ در خور خود را دهد؟
آیا گروه کوچکی می توانست و حق داشت چنین
شعارهائی را مطرح سازد و چنین وظایف غول آسائی را در
مقابل خود بگذارد؟ برای پاسخ سؤال
اول باید ببینیم آیا وسعت و دامنه ی یک
سازمان در تعیین وظایف انقلابی او نقش عمده بازی
می کند؟ آیا به واسطه ی
دشواری های عظیمی که در انجام وظایف انقلابی
مشخص وجود دارد، می توان از برعهده گرفتن آن وظایف شانه خالی
کرد؟ باید ببینیم
مارکسیست- لنینیست ها بر چه اساسی وظایف
انقلابی خود را مطرح می کنند؟
لنین
به همه ی این سؤالات پاسخ روشن و صریح داده است. او در سال 1905 رساله ای نوشت که
بعدها به یکی از مهم ترین مراجع مارکسیست-
لنینیست های جهان تبدیل شد. این رساله ضمن طرح و حل
بسیاری از مسائل مربوط به انقلاب روسیه که برخی از آن ها
دارای اهمیت جهانشمول می باشند، روش تفکر لنین را درباره
ی مبانی تعیین و درک وظایف پیشاهنگ
پرولتری به دست می دهد. ما
می خواهیم با رجوع به همین رساله محتوای اندیشه
ی لنین را در این مورد نشان دهیم. به قطعنامه حزب سوسیال دموکرات
روسیه در مورد حکومت موقت انقلابی توجه می کنیم.
"قطعنامه ی
مربوط به حکومت انقلابی موقت"
با توجه
به این که:
1-
خواه منافع بلاواسطه پرولتاریا و خواه منافع مبارزه ی آن در
راه رسیدن به هدف های نهائی سوسیالیسم، آزادی
سیاسی حتاالمقدور کاملتر و بالنتیجه تعویض حکومت مطلقه با
جمهوری دموکراتیک را ایجاب می نماید.