سایت 19 بهمنweb site 19bahman

óóóóóóóóóóóóóóó óóóóóóóóóóóóóóó
از انتشارات سازمان چریک های فدایی
خلق ایران
نشریه ی نبرد خلق، شماره 2، فروردین
1353
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفیق مائو تسه دون
مارکسیست- لنینیست کبیری است. او به سبب داشتن صداقت، ایمان، پشتکار و
استعداد فوق العاده اش توانسته است بهترین سخن گوی تجربه ی
انقلاب چین باشد. مائو، مارکسیزم-
لنینیزم را به نحو خلاقی آموخته است و این بدان دلیل
است که او همیشه در تجربیات انقلابی ی خلق چین شرکت
داشته، با زندگی و عمل انقلابی ی توده ها درآمیخته و
همراه با آن، بر اساس ضرورت زندگی و عمل انقلابی ی خود، به
آموزش مارکسیزم- لنینیزم پرداخته. تئوری وقتی که نه بر اساس ضرورت
عمل، بلکه به عنوان نوعی تفنن روشنفکرانه آموخته می شود، گذشته از این
که نمی تواند خلاق باشد، سبب انحراف های گوناگون سوبژکتیویستی
هم می گردد. ولی وقتی
که همراه با عمل و بر اساس ضرورت زندگی ی عملی آموخته می
شود، از انحرافات امپریستی جلوگیری می کند، سطح عمل
را ارتقاء می دهد و سبب خلاقیت و نوآوری در تئوری نیز
می گردد. آثار پُر ارزش رفیق
مائو تسه دون به ما نشان می دهد که او تئوری های مارکسیزم-
لنینیزم را بدین صورت آموخته است. آثار او تاریخ تحلیلی ی
انقلاب چین است و زندگی اش آینه
ای از زندگی ی انقلابی ی خلق چین. آثار رفیق مائو تسه دون یک دوره ی
غنی ی تعلیمات مارکسیزم- لنینیزم است که بر
اساس تجربه ی انقلاب چین تدوین شده است. زندگی و تفکر انقلابی ی مائو
و درآمیختن او با توده ها سبب شده است که بتواند مارکسیزم- لنینیزم
را به صورتی ساده و عامه فهم و در عین حال دقیق، موشکافانه و
خلاق عرضه کند. نوآوری ی اندیشه
ی مائو تسه دون اصولأ در استراتژی ی جنگ انقلابی در
کشورهای نیمه مستعمره- نیمه فئودال و نیز در بسیاری
مسائل استراتژیکی و تاکتیکی ی انقلاب چین
است. بدین جهت، خواندن آثار مائو و
آموختن نوآوری های او و به ویژه برای انقلابیون
کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره ضروری است.
اما در میان مارکسیست-
لنینیست های خارج از چین، دو نوع برخورد نادرست با اندیشه
های رفیق مائو تسه دون وجود دارد.
رویزیونیست ها که فقط ادعای مارکسیست- لنینیست
بودن را دارند، اندیشه های رفیق مائو تسه دون را انحراف از
مارکسیسم- لنینیسم می دانند و هزاران تهمت رنگارنگ به آن
می زنند. اینان به میل
خود، اصطلاح "مائوئیسم" را ساخته اند و آن را در برابر مارکسیسم-
لنینیسم قرار داده اند. در
حالی که اندیشه ی مائو، چیزی به جز مارکسیسم-
لنینیسم خلاق در معارضه ی با رویزیونیسم جدید
نیست. گروه دیگری از
مارکسیست- لنینیست ها وجود دارند که خود را پیرو اندیشه
ی مائو تسه دون می دانند و در گفته ها و نوشته های خود، همواره
با تجلیل فراوان از او یاد می کنند. ولی در واقع روح خلاق اندیشه ی
او را درک نکرده اند و فقط گفته های او را پیاپی بازگو می
کنند و در واقع با چشمان بسته در برابر نوری خیره کننده، نماز می
گزارند. اینان، برنامه ی عمل
خودشان را از روی گفتارهای تبلیغاتی ی رادیو
پکن تنظیم می کنند و در نتیجه، کار و رندگی ی خود
را رها کرده اند و از صبح تا غروب به رویزیونیسم خروشچفی
فحش می دهند. شوروی را با آمریکا
کاملأ یک سان می دانند و گاهی هم در باره ی برنامه ی
انقلاب در یک کشور نیمه مستعمره- نیمه فئودال خیالی،
که با چین قبل از انقلاب مو نمی زند، حرافی می کنند. البته مبارزه با رویزیونیسم
جدید، تنها راه ایجاد وحدت در نهضت کمونیستی ی جهان
است و کمونیست های کشورهای مستعمره و وابسته نیز بیشترین
درس را می توانند از انقلاب چین بگیرند. ولی حرف این جاست که این پیروان
ظاهری ی اندیشه ی مائو تسه دون، خود در خارج از نهضت کمونیستی
جای دارند. اینان در عمل
انقلابی ی خود برای تغییر دادن جامعه از اندیشه
ی مائو تسه دون به عنوان تئوری ی راهنمای عمل کمک نمی
گیرند، بلکه با اندیشه ی مائو تسه دون، خود را سرگرم می
کنند. عمل گویا انقلابی ی
آنان را ضرورت عینی ی جامعه ای که می خواهند تغییرش
دهند، تعیین نمی کند بلکه آنان گوششان به رادیو پکن و
چشمشان به روزنامه های چین است.
هر چه آن ها گفتند، این ها به زبان مادری ی خود ترجمه اش
می کنند و در باره ی آن جاروجنجال به راه می اندازند. عمل انقلابی شان به همین محدود می
شود. نوع وطنی ی این پیروان
اندیشه ی مائو تسه دون، هنوز خیال می کنند که ایران
کشوری نیمه مستعمره- نیمه فئودال است. زیرا چین در زمان انقلاب، نیمه
مستعمره- نیمه فئودال بوده است. اگر
در کنار اینان ساعت ها بنشینی و فقط گوش بدهی، همه اش به
شوروی و خروشچف فحش می دهند و می گویند که شوروی از
آمریکا بدتر شده و غیره، گویا که به جز این حرف ها هیچ
کار دیگری ندارند. اما اگر از
آن ها به پُرسی بلاخره خودت چه کاره ای و می خواهی چه کار
کنی؟ می گویند که
"می خواهیم حزب درست کنیم، وظیفه ی عاجل ما
مارکسیست- لنینیست ها و پیروان اندیشه ی مائو
تسه دون ایجاد حزب طرازنوین طبقه ی کارگر است" و یا
شعارهای مشابه دیگری می دهند. اینان به دو دسته تقسیم می
شوند، یا کسانی هستند که واقعأ به حرف خودشان اعتقاد دارند و آدم های
با صداقتی هستند، که در این صورت شروع به کار می کنند: نخُست می آیند و یک گروه
کوچک برای کتاب خواندن یا تکثیر جزوه و یا حداکثر برای
تحقیق عینی تشکیل می دهند. ولی اگر نخواهند یا نتوانند از
سرنوشت گروه ها و سازمان هائی که دربیست ساله ی اخیر در ایران
تشیل شده است، درس بگیرند و تجارب آن ها را به درستی جمع بندی
کنند، بلاخره در مرحله ای از رشد سازمانی ی خود به چنگ پلیس
می اُفتند و بقیه ی عمر خود را باید معصومانه در گوشه ی
زندان سرکنند.
اغلب این ها، تعداد افراد
گروه خود را از ده یا بیست نفر نمی توانند زیادتر کنند و
قبل از آن لُو می روند و با این حال آرزوی تشکیل حزب را
به همان صورتی که در چین تشکیل شده، همچنان در دل نگه می
دارند. این ها فقط گناه شان این
است که روح اندیشه ی مائو تسه دون را درک نکرده اند. اینان قابل معالجه هستند: نخُست باید وادارشان کرد که بروند و یک
بار جزوه ی کوچک، ولی اثر کبیر فلسفی ی مائو تسه
دون، " درباره ی عمل" را بخوانند. آن گاه باید در باره ی شکل گروه و
سازمان انقلابی و تبعیت آن از شرایط اجتماعی و سیاسی
ی جامعه با آنان سخن گفت، تا راه درست تشکیل حزب در جامعه ی ما
را دریابند.
اما دسته ی دیگری
از این پیروان اندیشه ی مائو تسه دون نیز هستند که
خود دقیقأ می دانند که چه می کنند. آن ها می روند در سوئیس و یا
سوئد و یا در جاهای دیگر، در زیر سایه ی
دموکراسی ی بورژوازی می نشینند و راجع به انقلاب ایران
مقاله می نویسند، کسی هم با کار آن ها کاری ندارد. اگر هم در ایران بودند، راجع به انقلاب
سوئیس و سوئد می نوشتند و باز کسی با آن ها کاری
نداشت. البته در این جا لازم است این
نکته را تذکر بدهیم که تمام انقلابیون ایران، در خارج از کشور
چنین نیستند. برخی از آنان
الزامأ در خارج هستند و یا نمی خواهند در خارج بمانند و هر وقت که
امکان بیابند، به ایران می آیند. به هر حال مبارزه در خارج از کشور تا زمانی
که نقش کمکی را نسبت به مبارزات داخلی اجرا کند و یا به عنوان
تدارکی برای آمدن به ایران باشد، مثبت و مفید است. اما بسیاری از این به اصطلاح
پیروان اندیشه ی مائو تسه دون چُنین نیستند. آن ها فقط با اندیشه ی مائو تسه
دون بازی می کنند.
کوتاه سُخن این که، ما
مائو تسه دون را همچون یک مارکسیست- لنینیست کبیر می
شناسیم که صداقت آمیخته به نبوغ اش، او را به سُخنگوی واقعی
ی انقلاب چین تبدیل کرده است.
اندیشه ی او بیان خلاق مارکسیزم- لنینیزم
عصر ما است. اما ما برخلاف مدعیان یاد
شده، عُصاره ی اندیشه ی مائو تسه دون را درک کردیم. استالین رهبر کبیر پرولتاریا
می گوید: " دو گروه
مارکسیست وجود دارند، هر دو در زیر درفش مارکسیزم کار می
کنند و خود را مارکسیست های تمام عیار می
دانند. با وجود این، به هیچ
وجه شبیه هم نیستند. بالاتر
آن که، یک دره ی حقیقی آن ها را از هم جدا می کند،
زیرا شیوه های کار آن ها کاملأ مخالف یک دیگر
است. گروه اول ظاهری و به یک
اعلام تشریفاتی ی مارکسیزم قناعت می کنند. چون نمی توانند یا نمی
خواهند عُصاره ی مارکسیزم را به دست آورند. چون نمی توانند یا نمی
خواهند آن را بر حقیقت تطبیق دهند.
روح زنده و انقلابی ی مارکسیزم را به فرمول های بی
جان و بی معنی تبدیل می کنند. فعالیت های خود را بر تجربه و بر
آن چه کار پراتیک می آموزد، مبتنی نمی کنند بلکه بر
منقولات از مارکسیزم مبتنی می سارند. تعالیم و دستورالعمل خود را از تحلیل
واقعیات موجز نمی گیرند، بلکه از مقایسات و تشابهات تاریخی
می گیرند. مغایرت میان
قول و فعل، بیماری ی عمده ی این گروه است. یأس و عدم رضایت دائمی از سرنوشت،
سرنوشتی که غالبأ برای این گروه کارشکنی می کند و
آن ها را بور می کند، از این جا سرچشمه می گیرد. این گروه را در روسیه، منشویک
و در اروپا، اپورتونیست می گویند. رفیق " یوگنی شچزچیک"
در کنگره ی لندن خیلی خوب گفت که آن ها بر روی نظریه
ی مارکسیستی نمی ایستند، بلکه بر روی آن می
خوابند، لم می دهند. گروه دوم از دیگر
سو، اهمیت اساسی برای قبول ظاهری ی مارکسیزم
قائل نیستند، بلکه برای تحقق آن و تطبیق آن بر طبیعت اهمیت
اساسی قائلند. آن چه این گروه
توجه خود را به طور عُمده به سوی آن معطوف می کنند، تبیین
طُرُق و وسائل تحقق مارکسیزم است، به نحوی که به بهترین وجه
پاسُخگوی اوضاع باشد و همان طور که اوضاع تغییرمی کند، این
طُرُق و وسائل هم تغییر می کنند. دستورات و تعالیم خود را از مقایسات
و مشابهات تاریخی اخذ نمی کنند، بلکه از شرایط دور و بر
اخذ می کنند. فعالیت های
خود را بر منقولات و کلمات قصار استوار نمی کنند، بلکه بر تجربه و پراتیک
استوار می کنند. هر قدم را با تجربه
آزمون می کنند. از خطاها درس می
گیرند و به دیگران می آموزند که چه گونه زندگی ی نو
را بنا کنند. و همین امر واضح می
کند که چرا در فعالیت های این گروه میان قول و فعل،
اختلافی نیست و چرا تعلیمات مارکس کاملأ حافظ نیروی
جاندار انقلابی ی آن ها است" .
برخورد ما نیز با اندیشه
ی رفیق مائو تسه دون مانند آن گروه دومی است که استالین می
گوید. ما آثار مائو تسه دون را می
خوانیم و بیشترین تعلیم را از آن می گیریم. ولی ندیده نمی گوئیم
که کشور ما هم نیمه مستعمره- نیمه فئودال است، زیرا که حرف های
مائو تسه دون را در باره ی کشور نیمه مستعمره- نیمه فئودال چین
حفظ نکرده ایم، بلکه شیوه ی تحلیل او را از طبقات آن روز
چین آموخته ایم و می توانیم بر مبنای آن جامعه ی
خودمان را به عنوان یک واقعیت عینی تحلیل کنیم. ما تجربیات حزب کمونیست چین
را آموخته ایم و باز هم می آموزیم، ولی هرگز نمی
گوئیم که حزب کمونیست ایران نیز دقیقأ به همان صورتی
که در چین تأسیس شده است، تأسیس خواهد شد. ما بر مبنای تجربیات خلق های
پیشرو و از جمله چین، واقعیات مبارزت سیاسی ی
ایران را در سال های اخیر مطالعه و جمع بندی می کنیم. البته بسیاری از مشخصات انقلاب ما
به انقلاب چین شبیه است. همچنین
بسیاری از مشخصات انقلاب ما و بسیاری از مشخصات انقلاب چین
به انقلاب اکتبر شباهت دارد. اما در عین
حال، هم انقلاب ما و هم انقلاب چین دارای ویژه گی های
خاص خود نیز هستند، که باید در عمل و با مطالعه ی واقعیت
عینی ی خود جامعه کشف گردند.
این یکی از
قوانین اساسی ی دیالکتیک است که بین پدیده
های گوناگون هم شباهت و هم ویژه گی وجود دارد. همانندی و تفاوت در حقیقت نسبی
هستند. هر کس این را درک نکند، قادر
به فهم پروسه ی تکاملی ی پدیده ها نیست. در انقلاب ما جنگ توده ای ی طولانی
وجود خواهد داشت، در چین نیز چنین بوده است. انقلاب ما با رهبری ی حزب کمونیست
به ثمر خواهد رسید، در چین نیز چنین بوده است. پایگاه نظامی ی ارتش توده ای
ی ما در مناطق روستائی خواهد بود، در چین نیز چنین
بوده است. انقلاب ما، فقط با اتحاد
کارگران، دهقانان و خرده بورژوازی ی شهر و با رهبری ی
طبقه ی کارگر عملی است، در چین نیز چنین بوده
است. اما انقلاب ما، ویژه گی
های خاص خود را نیز دارا است.
مثلأ، کمونیست های چین در روستا با فئودال ها معارض
بودند، در حالی که ما در روستا دیگر با فئودال ها معارض نیستیم. ما در روستا با بورژوازی ی
کُمپرادور، با بورژوازی ی بوروکراتیک، با کولاک ها و با مالکان
بورژوا شده معارض هستیم. ( برای
اطلاع بیشتر در این مورد به سری ی تحقیقات روستائی
ی سازمان چریک های فدائی خلق مراجعه شود.) در روستاهای چین بیشتر
دهقانان رعیت بودند، اما در روستاهای ما بیشتر دهقانان، نیمه
پرولتر و خرده بورژواهائی در حال پرولتریزه شدن هستند( همان جا). گذشته از این، در روستاهای ما بر
خلاف روستاهای چین، بوروکراسی ی دولتی نفوذ کرده
است ( همان جا). انقلاب ما تفاوت های بسیار دیگری
نیز با انقلاب چین دارد، که این تفاوت ها در عمل کشف خواهد
شد. فقط آنان که در عمل شرکت نمی
کنند، می توانند به تطبیق مطلق بیاندیشند. دُگماتیسم مرض مخصوص بی عمل ها
است. هرگز دو پدیده مطلقأ با هم
معادل نیستند، این قانون دیالکتیک است. انقلاب ما نمی تواند با انقلاب چین
مطلقأ همانند و بی تفاوت باشد.
آغاز پروسه ی تشکیل
حزب در جامعه ی ما نیز با آغاز پروسه ی تشکیل حزب در چین
دارای تفاوت هائی است. البته
طبق قانون دیالکتیک، این تفاوت ها هم مطلق نیست. قانون عام تاریخ چنین است که حزب
کمونیست از رشد و اتحاد گروه ها و سازمان های مارکسیست- لنینیست
به وجود می آید. ممکن است یکی
از این سازمان ها رشد کند و بقیه را به خود جذب نماید و یا
این که چند گروه و سازمان باهم متحد شوند.
در جامعه ی ما هم چنین خواهد بود و این قانون عام در این
جا هم نافذ است. اما در این جا یک
ویژه گی هم وجو دارد و آن این که، این سازمان ها و گروه
های مارکسیست- لنینیست به علت شرایط خاص سیاسی
ی جامعه، باید بکوشند که هر چه زودتر نظامی شوند وگرنه بلاخره
در مرحله ای از رشد خود به وسیله ی پلیس نابود خواهند
شد. این ویژه گی ی
شرایط امروز جامعه ی ما و بسیاری از جوامع دیگر است
که در پناه صرف اصول پنهان کاری، نمی توان سازمان و گروه را حفظ کرد و
رشد داد. این درسی است که ما
از تاریخ مبارزات اخیر کشور خود و واقعیت موجود آن آموخته ایم. البته این قانون فقط مخصوص سازمان ها و
گروه های مارکسیست- لنینیست نیست، سایر گروه
ها و سازمان های وابسته به طبقات انقلابی ی دیگر نیز
باید به همین صورت به حزب طبقه ی خود تبدیل شوند. شکی نیست که گروه و سازمان سیاسی،
نطفه ی حزب است. این قانون
عام و مطلق تاریخ است. اما در شرایط
خاص جامعه ی ما باید این گروه ها و سازمان ها، سیاسی-
نظامی هم باشند. این قانون ویژه
ی جامعه ی ما و بسیاری جوامع مشابه آن است. این حرف نه تنها هیچ منافاتی
با مارکسیزم- لنینیزم و اندیشه ی رفیق مائو
تسه دون ندارد، بلکه روح زنده و خلاق آن است.
واما پیروان رسمی ی
اندیشه ی مائو تسه دون. اینان
چنان که گفتیم، دو دسته اند. دسته ی
نخست را که صداقت دارند ولی اشتباه می کنند، باید هشدارشان دهیم
که به واقعیت عینی ی جامعه بیاندیشند، تجربیات
گروه ها و سازمان های سیاسی ی بیست ساله ی اخیر
را مورد مطالعه قرار دهند و بکوشند بر اساس سفارش لنین و تأکید مائو
تسه دون، تئوری را به عنوان راهنمای عمل به کار برند، نه به عنوان
دُگم به خاطر بسپارند. در مورد دسته ی
دوم نیز باید بگوئیم که، این ها همان اپورتونیست های بین الملل دوم، همان منشویک
های روسیه، همان پیروان چن دو سیو، همان رفورمیست
های غربی و همان توده ای های سابق خودمان هستند که این
بار پیراهن عاریتی ی اندیشه ی مائو تسه دون
را به تن کرده اند. بکوشیم این
پیراهن عاریتی را از تن شان بیرون آوریم.