سایت 19 بهمنweb site  19bahman

 

مبارزه مسلحانه و اپورتونیست ها

( جلد اول )

óóóóóóóóóóóóóóó 

 

 

به خاطره

 

چریک فدائی خلق

رفیق کبیر حسن نوروزی

 

تقدیم می شود

 

 

 

 

 

فهـــــرست

 

 

 

* شرح مختصری از زند گی رفیق کبیر حسن نوروزی

 

بخش اول:

 

* مقدمه

* منتقدان امروزی مبارزه مسلحانه چه کسانی هستند و شیوه

کارشان چیست؟

* طرح بحث

* حزب توده و تئوری مبارزه مسلحانه

* حزب توده پیشاپیش همه اپورتونیست ها به انتقاد از تئوری

مبارزه مسلحانه می پردازد

* رئوس انتقادات حزب توده بر تئوری مبارزه مسلحانه

 

بخش دوم:

 

* مقدمه

* نظری به خصوصیات کار منتقدین کنونی مبارزه مسلحانه

* "مبارزه مسلحانه- هم استراتژی، هم تاکتیک" و بعضی دیدگاهها

* توضیحات

 

 

 

 

 

 

بخش اول

 

 

مقــــــدمـه

 

 

 

     انقلاب ضدامپریالیستی خلق ما روزهای حساسی را می گذراند، روزهایی که تأثیر بزرگی بر تحولات آیندهَ آن خواهد داشت.  امپریالیسم که تا قیام بهمن ماه بیش از یک سال بود در معرض مُهلک ترین ضربات خلق قهرمان ما قرار داشت و به هر وسیله ای که متوسل می شد باز نمی توانست خود را از این ضربات که روز به روز برایش مرگبارترمی شد نجات دهد، در نتیجه با فداکردن شاه سرنوشت خود را از سرنوشت این سگ زنجیریش، که اتفاقأ برایش ارزش خاصی داشت، جدا نمود.  شاه سقوط کرده بود، ولی امپریالیسم صرفأ به یک عقب نشینی تاکتیکی دست زده بود.(1)

 

     در واقع از پائیز سال 57 امپریالیسم فهمیده بود که دیگر شاه ساقط شده بیش تر از شاه ناجور برای عملیات جنگی او مفید است.  امکاناتی که این عقب نشینی تاکتیکی برای امپریالیسم ایجاد کرد، به او فرصت داد که با تجمع قوا و آرایش جدید بلافاصله پس از قیام بهمن به یک تعرض همه جانبه دست بزند که جنگی تمام عیار را در همهَ زمینه ها – فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی – به خلق ما تحمیل کند.

 

     در زمینهَ فرهنگی، می بینیم که بورژوازی وابسته به امپریالیسم به شیوه جدیدی دست زده :  اگر در زمان خاندان پهلوی با تحریف فرهنگ ملی سعی می شد فرهنگ ملی خلق ها به " فرهنگ شاهنشاهی" تبدیل شود، امروز می بینیم که حُکام جدید اساسأ کمر به نابودی فرهنگ ملی ما بسته اند. (2)

 

     هجومی که علیه فرهنگ ملی ما صورت می گیرد زیر پوشش مذهب قرار دارد و این اولین باری نیست که امپریالیسم برای پیشبرد سیاست های خود از مذهب استفاده می کند.  درکشور ما استعمار و امپریالیسم همواره مذهب را وسیله ای برای تفرقه انداختن در میان قشرها و طبقات خلق تلقی کرده اند و در رابطه با مذهب دو سیاست کاملأ متضاد در پیش گرفتند که هر دو، دو روی یک سکهَ سیاست استعماری اند.  گاه امپریالیسم را می بینیم که در لباس خشک مقدس ترین و متعصب ترین و خُرافی ترین حامیان اسلام درآمده و از این موضع با چماق تکفیر به هر نیروی دموکرات و ضدامپریالیست می تازد و گاه امپریالیسم را می بینیم که بی شرمانه عقاید و سُنن مذهبی مردم را به بازیچه می گیرد.  همه می دانند که چگونه پس از کودتای اسفند 1299 توسط انگلیس سیدضیاء در نقش گُربه عابد، در حالی که متعصبانه سنگ دفاع از اسلام را به سینه می کوفت، بر صحنه ظاهر شد و کم نیستند مردان و زنان 70 و 80 ساله ای که به یاد می آورند زمانی را که رضاخان و فرماندهان قشون اش در عزای "حسین" پیشاپیش قشون تحت فرماندهی ود حرکت می کردند و لجن به سر می زدند و لشکریان را به قمه زنی و زنجیرزنی وامی داشتند و بدین ترتیب عوام فریبی می کردند و پایه های یکی از سیاه ترین دیکتاتوری ها را تحکیم می بخشیدند.  ولی همین رضاخان را چندی بعد می بینیم که بی شرمانه ژاندارم هایش را وامی دارد تا در معابر حجاب از سر زنان بردارند، به آزار" روحانیون" می پردازد و " حرم حضرت رضا" را به توپ می بندد و" مومنان" را وحشیانه قتل عام می کند.  کسی نیست که امروز مُنکر آن باشد که این هر دو سیاست از یک جا سرچشمه می گرفت و آن هم سیاست استعماری انگلستان بود.

 

     در زمینه سیاسی می بینیم که بورژوازی وابسته به امپریالیسم بلافاصله پس از قیام بهمن به طور منظم و طبق برنامهَ معین، حمله به آزادی هائی را که خلق دلاور ما با دادن هزاران قربانی به کف آورده بود، آغاز کرد و امروز همه به وضوح می بینند که خصوصی ترین آزادی های فردی نیز در معرض خطر جدی قرار دارد و در این زمینه هیئت حاکمه چنان گستاخانه رفتار می کند که گویی بشارتی به مردم می دهد وقتی خبر نقض و الغای این آزادی ها را پخش می کند.

 

     پلیس سیاسی مخفی شاه، که یکی از نزدیک ترین آماج های مبارزهَ مردم بود، بازسازی می شود و خبر آن به صراحت از دستگاه های تبلیغاتی پخش می شود.  برای آماده کردن اذهان مردم جهت برقرار کردن اختناق در مطبوعات، همهَ دستگاه های تبلیغاتی روز و شب این افسانهَ دروغین را تبلیغ می کنند که گویا مطبوعات باعث سرنگونی دولت مصدق شده و این هم در اثر سؤاستفاده از آزادی صورت گرفته است.

 

   در زمینهَ سیاسی، مخصوصأ پیش نویس قانون اساسی که از طرف دولت منتشر شده، نیات امپریالیسم و بورژوازی وابسته به آن را آشکار می کند.  در این جا می بینیم که قانون اساسی بورژوا- فئودال سابق جای خود را به یک قانون اساسی کاملأ متناسب با دیکتاتوری بورژوازی وابسته می دهد.  در زمان حکومت قانون اساسی سابق دیدیم که چون این قانون اساسی تا حدی منعکس کنندهَ آرمان های دموکراتیک انقلاب مشروطیت بود، چگونه برای رژیم های وابسته به امری دست و پا گیر تبدیل شده بود، به طوری که آن ها یا می بایست تفسیرها و تغییراتی بر مواد آن وارد کنند و یا قوانینی متناقض با آن بگذرانند و یا آنچنان که اکثرأ می کردند، در عمل اصول آن را زیر پا گذارند.  ولی به هر حال هیچ یک از این اعمال بدون آلودگی و رسوائی سیاسی انجام نمی شد و همواره نقض اصول قانون اساسی نزدیک ترین بهانهَ سیاسی را به دست مخالفین می داد.  از پیش نویس قانون اساسی جدید با توجه به ماهیت و ترکیب اعضای مجلس " خبرگان " می توان پیش بینی کرد که در بهترین حالت (3) به همین صورت کنونی تصویب خواهد شد.  تمام اختیاراتی را که شاه به طور غیرقانونی و علارغم قانون اساسی گذشته اعمال می کرد، مطابق قانون در اختیار رئیس جمهور خواهد گذاشت.  اگر در رژیم سابق علارغم قانون اساسی و حتا علارغم قوانین عادی شکنجه می کردند، به شلاق می بستند و تفتیش عقاید می کردند، در پیش نویس قانون اساسی جدید همهَ این کارها مبنای قانونی پیدا کرده است.  در گذشته حکومت با نقض حقوق مصرحه در قانون اساسی برای فرد، امنیت قضائی افراد را مورد دستبُرد قرار می دادند، در حالی که در پیش نویس قانون اساسی جدید فقدان مطلق امنیت قضائی فرد در مقابل قدرت دولت به صورت اصلی قانونی درآمده است.

 

     همهَ این ها نشان می دهد که تا چه حد این اصل، که تئوری مبارزه مسلحانه بر آن استوار است، صحت دارد که در شرایط استقرار بورژوازی وابسته به امپریالیسم ناگزیر شکل حکومت، سیاه ترین استبدادها خواهد بود و مبارزات خلق در راه آزادی و دموکراسی نه تنها باعث عقب نشینی و اعطای آزادی های دموکراتیک (4) نمی شود، بلکه هر چه مبارزات دموکراتیک خلق اوج بیشتری بگیرد بورژوازی وابسته سعی می کند قید و بندهای تازه ای به دست و پای خلق بزند.  این همه مبارزات خلق در راه کسب آزادی موجب توطئه های جدید امپریالیسم برای برقرار کردن اختناقی به مراتب سیاه تر از گذشته می شود. (5)

 

     تنها با سرنگونی حاکمیت امپریالیسم و بورژوازی وابسته، همان طور که تئوری مبارزه مسلحانه می آموزد، امکان برقراری دموکراسی وجود دارد. (6)

 

     بورژوازی وابسته به امپریالیسم در این هجوم های سیاسی نیز چهرهَ خود را پُشت نقاب اسلام پنهان می کند.  زمانی بود که فئودال ها برای حفظ املاک خود از شورش و عصیان دهقان ها در هر جا تخته و شلاق و زندان های خصوصی به پا می کردند.  این عقب مانده ترین و وحشیانه ترین شکل مجازات امروز هم برای مردم ناآگاه نه تنها برقرار است، بلکه ابعاد غیرقابل تصوری یافته است، زیرا بورژوازی وابسته به امپریالیسم برای مهارکردن عصیان خلق، خود را محتاج به آن می بیند که درهر محل و حتا در هر مورد به شیوه خاصی از سرکوب متوسل شود و از آن جا که یک نظام جزائی واحد و پایبند به نص اعلام شده َ قانونی نمی تواند این نیاز را برآورد، لذا در هر گوشه از مملکت و بر سر هر گذر باندهای سیاهی تشکیل می دهد که خودسرانه به مردم مسلطند و هر یک تخته و شلاق و دادگاه و زندان خاص خود را دارند و همه َ این خودسری ها را با توسل به مذهب و قوانین مذهبی، که گویا هر لومپنی بلافاصله پس از آن که ریشش را رها کرد و دشنامی به کمونیسم داد متخصص و مجتهد در اعمال آن ها می شود، توجیه می کند.

 

     و اما در زمینهَ اقتصادی، امپریالیسم و بورژوازی وابسته به او از همهَ زمینه های دیگر بی گذشت تر بوده اند.  اگر قیام های انقلابی خلق پاره ای آزادی های فرهنگی و سیاسی را موقتأ برای مردم به ارمغان آورد و حتا عده ای از آنان توانستند سلاح به کف آرند، در زمینهَ اقتصادی هرگز حتا لحظه ای اجازه داده نشده است که روابط موجود کوچک ترین تغییری پیدا کند و در این زمینه همه چیز درست به همان صورتی است که بود و حتا سیستم بانکی و ربائی، که به نظر می آید با آن همه تأکید اسلام بر حرمت ربا دچار تحولی اساسی شود، با همان ماهیت تجدید سازمان یافت.  با توسل به اسلام مجازات هائی خودسرانه اعمال می شود، ولی در نظام بانکی ادعای اسلام در مورد ربا نادیده گرفته می شود.

 

     در این مدت که بحران بزرگی دامن گیر تولید و مبادله بود، بورژوازی وابسته چنان گستاخانه عمل کرد که در تاریخ بی سابقه است.  بیش از سه میلیون کارگر از کار اخراج شدند، بدون آن که سرمایه داران وابسته مسئولیتی را نسبت به سرنوشت آن ها و خانواده شان بپذیرند و هر جا که کارگران به این کار اعتراض کردند، دولت به حمایت از سرمایه داران وابسته برخاست.

 

     در این زمینه پاره ای از رهبران روحانی با اعلام این که نهضت ما هدفی جز اسلام نداشت، کمک بزرگی به بورژوازی وابسته کردند و خیلی زود این بورژوازی توانست به خواست های زحمت کشان، دائر بر تغییرات اساسی در نظام اقتصادی و روابط تولیدی، داغ رسمی ضدانقلاب را با تأئید روحانیون بزند.  این گونه روحانیون هنگام سخن گفتن از نهضت خلق، چنان جلوه می دهند که گوئی مسئلهَ آن ها در نهضت مسئلهَ نجات اسلام و قرآن بوده نه نجات خلق از زیر یوغ امپریالیسم و بورژوازی وابسته.  این ها در صدد نجات مذهب خود بودند، نه نجات خلق و در این زمینه است که این گونه روحانیون در نظر مردم به عنوان حامیان بی چون و چرای سرمایهَ وابسته و احیانأ آماج مستقیم آیندهَ نهضت خواهند بود.

 

     در زمینهَ نظامی، دیگر لازم به توضیح نیست که امپریالیسم با چه جسارت، چابکی و قاطعیتی از همان روزهای اول پس از قیام به تجدید سازمان ارتش پرداخت و با چه طرح های حساب شده ای در سراسر کشور گروه های شبه نظامی به وجود آورد و لازم نیست که بگوئیم در این مدت چه حملات سازمان یافته ای علیه خلق ما صورت گرفته است.  این ها بر همه آشکار است.

 

     ذکر این مطالب را در این مقدمه به این سبب ضروری دانستیم که به طور اجمالی قدرت امپریالیسم و بورژوازی وابسته و هوشیاری او را در ارزیابی موقعیت خود نشان دهیم.

 

     برای هر یک از مطالب فوق می توان ده ها و صدها نمونه از واقعیات زندگی کشورمان ارائه داد.  در حاشیهَ این توضیح مخصوصأ قصد داشتیم نشان دهیم که چگونه رهبران جدید وابسته به امپریالیسم و بورژوازی وابسته تمام تلاش خود را برای تحکیم روابط امپریالیستی در میهن ما به کار می برند.

 

     ولی خلق ما و سازمان ها و گروه های مدعی رهبری خلق در چه شرایطی قرار دارند؟  این سؤالی است که پاسخ به آن موضوع این نوشته نیست، ولی همه نیروهای خلق امروز باید پاسخ روشنی برای آن داشته باشند.  همان قدر به اجمال می گوئیم که خلق ما پس از قیام بهمن ماه نیز مانند پیش از آن مبارزات قهرمانانهَ خود را علیه نظام اقتصادی وابسته به امپریالیزم ادامه داده و حتا اشکال بسیار عالی ترمبارزه را در این مرحله به کار گرفته است و با آن که دشمن با ریاکاری و با  رها کردن پاره ای از نوکرهای سابق خود دست به خرید مزدوران جدیدی زده، خلق با هوشیاری این مزدوران جدید را در هر لباس و لهجه ای که بودند، شناخت و نشان داد که فریب دادن این خلق کار آسانی نیست.

 

     ولی آیا احزاب، سازمان ها و گروه های مدعی رهبری خلق در قشرها و طبقات مختلف، آن آگاهی را که لازمهَ اوضاع کنونی است اشاعه داده اند و آن شیوه های مبارزه را که بتواند نه تنها پیشروی هجوم امپریالیسم را متوقف کند، بلکه در نهایت امر به نابودی آن در کشور ما بیانجامد در پیش گرفته اند؟  ما معتقدیم که این سازمان ها هنوز تحلیلی دقیق از آن چه در کشور می گذرد و مخصوصأ رژیم کنونی به خلق ارائه نکرده اند و خود به خود وقتی ماهیت اوضاع کنونی برایشان روشن نیست، نمی توانند شیوهَ مبارزهَ مناسب با اوضاع کنونی را نیز ارائه نمایند و آن چه انجام می دهند جز فعالیت های پراکنده و جسته و گریخته که تحت فشار حوادث خود به خودی انجام می شود، چیز دیگری نیست.

 

     بررسی و توضیح این نظر در مورد سازمان ها و گروه های غیر کمونیستی فعلأ مورد نظر ما نیست، بلکه قصد ما از این نوشته آن است که نشان دهیم چگونه اپورتونیست ها در داخل نهضت کمونیستی ما علیه خط مشی انقلابی چریک های فدائی خلق مبارزه می کنند و عملأ لطمه ای جبران ناپذیر به نهضت خلق ما وارد می کنند، آن هم در شرایطی که همان طور که در فوق نشان دادیم امپریالیسم و سگ های زنجیری اش در هجوم علیه انقلاب ما، مرحله ای جدی و تعیین کننده را تدارک می بینند.  هدف این جزوه آن است که تئوری مبارزه مسلحانه را تشریح کند، اپورتونیست هایی را که با انتقاد از این تئوری برای خود دُکانی باز کرده اند افشا کند و نشان دهد که این اپورتونیست ها برای حفظ اصالت مارکسیسم- لنینیسم نیست که با تئوری مبارزه مسلحانه به جنگ برمی خیزند، بلکه برای حفظ وجود بی عمل خودشان در نهضت دست به این مبارزه  زده اند.

 

 

 

 

فصل اول

 

 

 

        منتقدان امروزی مبارزه مسلحانه چه کسانی هستند

                        و شیوه کارشان چیست؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

     برای آن که بهتر بتوانیم ماهیت اپورتونیسمی را که امروز نهضت کمونیستی ما در وجود منتقدین از تئوری مبارزه مسلحانه با آن دست به گریبان است بشناسیم، بهتر است کار خود را از آخر شروع کنیم و ضمن شناختن ترکیب امروزی این منتقدین اسلاف آن ها را بشناسیم و تباری را که این اپورتونیست ها سعی می کنند از مردم پنهان کنند، افشا کنیم.

 

     " سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر" در میان منتقدین از تئوری مبارزه مسلحانه برای خود حق ویژه ای قائل است.  این سازمان در " مختصری از وضعیت سیاسی جامعه، جنبش خلق و تاکتیک کمونیست ها" در صفحه 51 می نویسد: " ناگفته نگذاریم که تجزیه و تحلیل عمل کردهای مشی چریکی در زمینه های سیاسی و تشکیلاتی و مبانی ایدئولوژیک این عمل کردها از مواردی هستند که کار روی آن ها همچنان ضرورت داشته و از اهمیت خاص برخوردار است.  بدون تردید این عمل به ویژه از عهدهَ نیروهائی بر می آید که تجربهَ مبارزات چریکی را از سر گذرانده و در متن این جریان فعالیت عملی داشته اند و در زندگی روزمرهَ مبارزاتی خود تأثیرات سؤ انحرافات این مشی را در همهَ جلوه های آن لمس کرده اند."  و مسلمأ در میان این نیروهائی که در" عمل" شرکت داشته اند و آثار سؤ " مشی چریکی" (7) را به تجربه دریافته اند همین " سازمان پیکار" از همه مهم تر است.

 

     " سازمان پیکار" نه تنها به " سؤ انحرافات" ناشی از " مشی چریکی"  در"عمل" پی برده، بلکه توانسته است به نوع جدیدی از مارکسیسم- لنینیسم دست یابد که گویا هم دوای درد انحرافات گذشته و هم راه گشای آینده است و این مارکسیسم- لنینیسم با "مشی توده ای" است و به این ترتیب اعضا " سازمان پیکار" دیگر مارکسیست- لنینیست های معمولی نیستند، آن ها " مارکسیست- لنینیست های معتقد به مشی توده ای " می باشند و در تعریف " مشی توده ای" در صفحهَ 55 همان کتاب می خوانیم که : " مشی توده ای آن خط مشی است که با ارزیابی دقیق و همه جانبه از شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و نیز توجه عمیق به مرحله ای که جنبش توده ای در آن جریان دارد، تاکتیک و شیوهَ خود را انتخاب می کند. هیچگاه نباید شکلی از مبارزه را در دستور توده ها قرار دهیم که با آن بیگانه باشد"  (8) ( تأکید از ما است ).

 

      " البته " مشی توده ای " نیز به مبارزه مسلحانه معتقد است، ولی " این تدارک قیام و مبارزه مسلحانهَ توده ای در اساس با تدارکی که مشی چریکی به آن معتقد است و چریک های فدائی خلق به نادرست کوشیده اند مرز میان این دو را مخدوش نمایند تفاوت دارد" ( از جزوهَ نقدی بر پیش به سوی مبارزه ایدئولوژیک ضامن وحدت جنبش کمونیستی- صفحه 9).

 

     و این سخن گزافه نیست و " سازمان پیکار" در " عمل" نشان داده است که به خوبی زمان انجام آن شکل مبارزه مسلحانه را که با طبیعت " مارکسیسم- لنینیسم" معتقد به " مشی توده ای" سازگار است، می شناسد.  مگر در همین آذر ماه 57 نبود که " سازمان پیکار" اعلام نمود: " صفت مشخصهَ این مرحله را جنگ مسلحانه و خونبار بین خلق و ضد خلق تشکیل می دهد" ( اعلامیهَ پیش به سوی تشکیل هسته های مسلح خلق، 26/9/57).  و مگر در همان جا تکلیف مبارزه را روشن نکرد که : " باید با تمام قوا ... آماده شد... با تمام قوا و با هر امکان که سراغ دارید مسلح شوید و در جهت تدارک ارتش مسلح خلق، هسته های محدود و مسلح و مخفی تشکیل دهید" .

 

     " مشی توده ای " از این هم روشن تر راجع به مبارزه مسلحانه سخن می گوید.  در اسفند 57 در بارهَ مبارزه مسلحانه در جزوهَ " مختصری از وضعیت سیاسی جامعه، جنبش خلق و تاکتیک کمونیست ها " می خوانیم که: " اگر آن روز قهر به صورت کلی و به عنوان یک استنتاج ناگزیر مطرح بود، امروز به صورت مشخص در دستور قرار می گیرد.  اگر آن روز تربیت سیاسی طبقه کارگر صرفأ در خلال مبارزهَ اقتصادی- سیاسی اش با کارفرما و رژیم سرمایه داری وابستهَ حاکم امکان پذیر بود، امروز این تربیت و آگاهی و تشکل نمی تواند بدون شرکت کارگران در مبارزه مسلحانه توده ای، بدون کار آگاه گرانه حول مبارزه مسلحانه توده ای و تدارک همه جانبهَ آن صورت پذیرد " (ص 29) .  حتا شکل آیندهَ این مبارزه مسلحانه نیز در همین جزوه مشخص می شود: " به نظر ما روند عمومی مبارزه در ایران مبارزه مسلحانه توده ای خواهد بود.  مبارزه مسلحانه ای که با حملات جنگ و گریز هسته های مسلح و پارتیزانی در شهر و روستاها شروع شده و با قیام های مسلحانه در این یا آن منطقه و این یا آن شهر تلفیق خواهد شد " (ص29) .

 

     ملاحظه می کنید که که آن وظیفهَ تشکیل حزب سیاسی پیش از دست ردن به مبارزه مسلحانه که همیشه بزرگ ترین حربهَ اپورتونیست ها علیه تئوری مبارزه مسلحانه بوده و اپورتونیست های سازمان پیکار نیز اپورتونیسم خود را اساسأ تحت این لفافه پنهان می کردند، به کناری گذاشته شده و تشکل پرولتاریا در جریان مبارزه مسلحانهَ توده ای پیش بینی شده است.  ما در این جا نه به عدول سازمان پیکار از دُگم مقدس تشکیل حزب پیش از دست زدن به مبارزه مسلحانه کار داریم و نه به این که تا چه حد این گفته ها با نظرات گذشتهَ این سازمان و آینده اش تناقض دارد.  بلکه می خواهیم به خوانندهَ خود نشان دهیم که مارکسیست- لنینیست های معتقد به " مشی توده ای " همان طور که خودشان می گویند منکر اعمال قهر انقلابی نیستند، بلکه معتقدند وقتی به این مبارزه باید دست زد که توده ها کاملأ آمادگی داشته باشند.  در عمل هم نشان داده اند که " می فهمند!" توده ها چه وقتی برای دست بُردن به اسلحه آماده اند!، حداقل از آذر ماه تا اسفند ماه 57 این آمادگی وجود داشته و مورد تأیید " سازمان پیکار" نیز قرار گرفته.  پس می توان معتقد بود که اتهام اپورتونیسم که هواداران "مشی چریکی" به این سازمان وارد می کنند، زیاد هم به آن چسبندگی ندارد!  این ها هم به مبارزه مسلحانه معتقدند، منتها به شکل " توده ای " آن نه " جدا از توده " !  البته این قضاوت درست می بود در صورتی  که این سخنان لااقل در حد توانائی "سازمان پیکار" به مرحلهَ عمل درآمده بود.  " سازمان پیکار" تحت فشار شرایط قبول کرد که زمان مبارزه مسلحانه فرا رسیده است، ولی خود به سازماندهی و انجام این مبارزه دست نزد و خلع سلاح چند نفر از اعضا این سازمان نیز با اسلحه نمی تواند دلیل کافی بر آن باشد که سازمان در " حد امکانات خود" مشغول سازماندهی مبارزه مسلحانهَ توده ها بوده، زیرا حتا اگر سازماندهی مبارزه مسلحانهَ توده ها نیز مخفی باشد، خود این مبارزه نمی تواند آنقدر مخفی باشد که برای اثبات وجودش توسُل به این گونه دلائل غیر مستقیم لازم باشد و خود سازمان هم صریحأ مُدعی سازماندهی آگاهانه نشده و حتا در اسفند 57 قبول کرده است که اعلامیهَ " تشکیل هسته های مسلح خلق" گر چه به موقع منتشر شده و نیاز جنبش توده ای را منعکس نموده، ولی آنقدر ناقص بوده که اجرای مفاد آن را در عمل غیرممکن سازد و عیب دیگر آن هم این بود که گویا حتا خود سازمان هم درصدد اجرای مفاد آن برنیامده، چه رسد به مُخاطبین غیر سازمانی اعلامیه (9) .

 

     به این ترتیب است که سازمانی که در " عمل" متوجه " سؤانحرافات مشی چریکی" شده، در " عمل " مُشت خود را باز می کند و نشان می دهد که صرفأ اپورتونیست بی عملی است که در تئوری به دنبال جنبش توده ها می افتاده است و وقتی فریادهای مردم چند صد هزار نفری را در خیابان ها به طلب سلاح می شنود از لحاظ تئوریک به مبارزه مسلحانه معتقد می شود و وقتی که چند روزی این فریادها را نشنید معتقد به افول نهضت توده ها و رکود جنبش می شود.  آنگاه است که معتقد دیروزی به مبارزه مسلحانه توده ای بدون آن که دست به آن مبارزه زده باشد مردم را به پای صندوق های رأی دعوت می کند که خود می داند بورژوازی وابسته از پیش تعیین کرده است که چه کسانی باید از آن بیرون بیایند و گناه این را هم به گردن اصل لنیني بودن در کنار توده ها که در این جا به دنباله روی از توده ها تبدیل شده می اندازد(10) .

 

     ببینیم منظور" سازمان پیکار" از عبارت مبهم " آن نیروهائی که تجربه مبارزات چریکی را از سر گذرانده "  غیر از خودشان دیگر چه کسی ممکن است باشد.  نویسندهَ مقاله در این مورد ساکت است، ولی با اندکی توجه به تاریخ ده سالهَ مبارزه مسلحانه در ایران می توان هم مصداق های دیگر" آن نیروها" و هم علت سکوت مقاله را در مورد برشمردن آن نیروها دریافت.

 

     یکی دیگر از " نیروهائی که تجربهَ مبارزات چریکی را از سر گذرانده" و امروز در موضع انتقاد از آن قرار دارد، گروه منشعب از سازمان چریک های فدائی خلق است.  این ها نیز با تکیه به اصول مارکسیسم- لنینیسم و برافراشتن پرچم انتقاد به میدان مبارزه با تئوری مبارزه مسلحانه آمده اند و آن قدر از لنین نقل قول آورده اند که کسی تا آن زمان نیاورده بود و اگر اتفاقات بعدی پیش نمی آمد شاید امروز همهَ اپورتونیست های کشور ما به وجودشان افتخار می کردند و پرچم رهبری مبارزه با تئوری مبارزه مسلحانه امروز به جای " سازمان پیکار" بردوش آن ها بود.  این ها با دقت و ظرافت " مارکسیستی- لنینیستی" !! به افشای خصلت " جدا از توده ها" ی مبارزه مسلحانه ای که توسط سازمان چریک های فدائی خلق صورت می گرفت، مبادرت نمودند.  ولی عمل بعدی آن ها نشان داد که همهَ این ظرافت های تئوریک چیزی جز بهانه برای گریز از میدان مبارزه نبوده است.  این ها که در سازمان چریک های فدائی خلق، خود را تشنه و شیفتهَ انتقاد و رعایت اصول مارکسیسم- لنینیسم نشان می دادند پس از انشعاب، بدون آن که حتا لازم ببینند دلیل عمدهَ خود را برای مردم توضیح دهند، به آغوش " کمیتهَ مرکزی" پناه بردند (11) و دیگر از خود نپرسیدند و لازم ندیدند توضیح دهند که این حزب آیا اصول مارکسیسم- لنینیسم را با همان دقتی که آن ها خود را شیفتهَ آن نشان می دادند به کار می بندد یا نه (12) ؟

 

     نشان دادن این دسته از " نیروهایی که در عمل تجربهَ مشی چریکی را از سر گذرانده اند" در عمل مبارزاتی، امروز دیگر کار دشواری نیست و گمان می کنیم که " سازمان پیکار" نیز از این که ما این گونه " آن نیروها" را از هم می شکافیم معذب است.  ولی پرده پوشی چرا ؟  این ها نیز در اعداد آن نیروهایی قرار دارند که تجربهَ مبارزات چریکی را از سر گذرانده اند و اتفاقأ همین چندی پیش در پای صندوق های رأی بودند (13) و از قضا در پائیز 57 و شاید هم زودتر از " سازمان پیکار" اعلام کردند که دیگر وقت قیام مسلحانه فرا رسیده است و اتفاقأ آن ها نیز مانند " سازمان پیکار" در زمینهَ تدارک قیام مسلحانه فقط به انتشار اعلامیه اکتفا کردند.  منشعبین از چریک های فدائی خلق به مادر مهربان اپورتونیسم راست یعنی حزب توده پیوستند و حزب توده در عمل همان کاری را کرد که اپورتونیست های این سازمان کردند.  ما  در دنبالهَ این مقاله به موارد اشتراک بیشماری مابین " مارکسیست- لنینیست های معتقد به مشی توده ای" با " کمیتهَ مرکزی"  برخواهیم خورد و شاید به نتایج بسیار ناخوشایندتری هم برسیم.  باز به جستجوی خود برای تعیین مصداق مبهم " آن نیروهایی که تجربهَ مبارزه چریکی را از سر گذرانده اند" بپردازیم.

 

     مرکزیت اپورتونیست سازمان چریک های فدائی خلق ایران مسلمأ یکی از این نیروهایی است که مورد نظر " سازمان پیکار" است و به گمان ما اساسأ این جمله را " سازمان پیکار" برای آن نوشته تا بی سروصدا و بدون آن که پای منشعبین وابسته به حزب توده و در نتیجه بعضی مقایسه های ناخوشایند پیش آید، اپورتونیست های مرکزیت سچفخا را تشویق و تشجیع به انتقاد صریح از تئوری مبارزه مسلحانه بنماید. ولی ظاهرأ این ها متزلزل تر و مرددتر از آنند که با این گونه تشویق ها، شجاعت کافی برای انجام این عمل پیدا کنند و این است اساس دلخوری " سازمان پیکار" از مرکزیت سچفخا .

 

     این تزلزل و تردید، مرکزیت سچفخا را چنان فلج کرده که تا امروز که دولت موقت تقریبأ روزهای آخر عمر خود را می گذراند (14) نتوانسته هیچ تحلیلی از ماهیت طبقاتی این دولت ارائه نماید و هنوز با توسل به عبارات کلی نظیر " ماهیت محافظه کارانه و لیبرال " دولت در اعلامیه ها و نوشته ها گریبان خود را از چنگ این نیاز سمج رهانیده است ولی همواره این مشکل لاینحل را در برابر خود دارد و واضح است که بدون تحلیل طبقاتی دولت از طرف یک سازمان مدعی م. ل. هیچ گونه برنامه مبارزاتی مشخصی نمی توان پی ریزی کرد و اعلام کار سیاسی و تشکیلاتی نیز که به عنوان برنامه اعلام شده، چیزی جز کلی گویی نیست و در واقع سچفخا، که امروز به مناسبت سابقهَ مبارزاتی درخشان خویش در 9 سال گذشته جایی بزرگ در قلب بزرگ خلق ما دارد و به همین جهت به امید بزرگ این خلق نیز تبدیل شده، دچار فقدان کامل برنامهَ مبارزاتی است و یکی از هدف های این نوشته نیز آنست که با دفاع از تئوری مبارزه مسلحانه و توضیح ماهیت واقعی آن، گامی در راه گشودن این بن بست بردارد و با افشای اپورتونیسم و به اعتبار آگاهی هواداران و توده ها پرچم خونین چریک های فدائی خلق را برافراشته نگهداشته تا بار دیگر ناظر سازمانی مبارز با تئوری مبارز مارکسیستی- لنینیستی و برنامهَ مبارزاتی همه جانبه باشیم.

 

     اما اگر سچفخا فاقد تحلیل از موقعیت طبقاتی دولت کنونی است، " سازمان پیکار" با شجاعت کامل یکی از درخشان ترین تحلیل های طبقاتی " م. ل." معتقد به " مشی توده ای " را ارائه نموده که بهتر است ابتدا آن را بخوانیم و سپس اگر خود به اندازهَ کافی گویا نبود به بررسی آن بپردازیم:  " رژیم سلطنتی از میان رفت و حاکمیت امپریالیسم علارغم وارد آمدن ضربات جدی بر پیکر آن کماکان پابرجا ماند.  رژیم سلطنتی از میان رفت و قدرت سیاسی نوینی جایگزین آن گشت که به صورت قدرت دوگانه ای در صحنهَ سیاست ایران شکل گرفت.  دولت موقت یعنی دولت رسمی عمدتأ به مثابه حاکمیت بورژوازی لیبرال و " دولت" خرده بورژوازی که در کمیته های امام، شورای انقلاب و ... تبلور یافته است از درون قیام توده ای سر برآورده "  ( ص. 38 به بعد جزوهَ تحلیل از وضعیت سیاسی جامعه نگاهی بر زمینه های اقتصادی- سیاسی قیام بهمن ماه 57، سازمان پیکار، اردیبهشت 58. تأکید از ما است).  به این تحلیل درخشان، این تعریف از بورژوازی لیبرال را هم بیافزایید تا درخشان تر از کار درآید: " ... کارخانه داران ایرانی ( یعنی آن ها که سرمایه های آن ها با خارجی شرکت ندارد) پیشه وران صاحبان کارگاه ها ... صاحبان کارخانه های ملی و بازاریان ( تاجران ) ، استادان، وکلای دادگستری ... یکجا بورژوازی متوسط یا بورژوازی لیبرال ... نامیده می شوند" (ص. 8، پیکار کارگر، شماره 2، در بارهَ جمهوری دموکراتیک خلق) .

 

     " این سرمایه داران عبارتند از عناصر بالایی ( ثروتمند) بازار یعنی تاجرانی که نسبتأ کله گُنده هستند.  کارخانه داران ایرانی که به خارج وابستگی ندارند.  استادان دانشگاه ها، وکلای دادگستری، پزشکان، مهندسان و ... که به آن ها بورژوازی لیبرال نیز گفته می شود." ( همان جا ص. 12) .

 

     کسانی که حاضر نیستند سخنی کم تر از سخنان لنین از دیگران بشنوند، وقتی قرار می شود خودشان تحلیلی به دست بدهند، گویا یکسره آن همه احترامی را که در مقابل حرف دیگران برای لنین قائل بوده اند از یاد می برند و با این لحن بچگانه بزرگ ترین مسئلهَ تئوریک نهضت کنونی یعنی تحلیل طبقاتی دولت کنونی را به بازی می گیرند! (15)  " حاکمیت امپریالیسم" ... " برجا مانده" و در عین حال       " بورژوازی لیبرال" ، که اگر بتوان به آن جملات و عبارات بی سروته اعتماد کرد، بنا به تعریف به هر حال طبقه ای مستقل از امپریالیسم است با دولت بازرگان به حاکمیت رسیده است و در عین حال " خرده بورژوازی" نیز در کمیته های امام، شورای انقلاب و ..." دولت خود را به وجود آورده و در نتیجه حاکمیت خود را برقرار کرده است .

 

     این تحلیل اندکی از تحلیل لنین دربارهَ قدرت دوگانه در روسیهَ سال 1917 زیرکانه تر است! و آن این است که از قدرتی سه گانه سخن می گوید!  حاکمیت امپریالیسم برجا مانده، حاکمیت بورژوازی لیبرال و حاکمیت خرده بورژوازی نیز برقرار شده و فقط یک لنگی در کار است و آن این است که هر حاکمیتی محتاج ارگان هایی است که آن حاکمیت را اعمال کند.  اگر دولت و بوروکراسی دولتی ابزار حاکمیت بورژوازی لیبرال و شورای انقلاب و کمیته های امام ابزار حاکمیت خرده بورژوازی است، پس ابزار حاکمیت امپریالیسم، که در این تحلیل هنوز برجا مانده، کدام است؟          

 

     آن چه در این قسمت آوردیم برای آن بود که پیش از آغاز فصل اصلی، عده ای از مهم ترین منتقدین تئوری مبارزه مسلحانه را در عمل بشناسیم تا مبادا تئوری بافی آن ها بعدأ ما را در جریان بحث گمراه کند و برای این شناسایی، مخصوصأ روی " آن نیروهایی که تجربهَ مبارزه مسلحانه را از سر گذرانده اند" تکیه کرده ایم تا نگویند درافتادن با اپورتونیست های بی عملی نظیر " پویا" که خارج از گود مبارزه حرف هایی زده اند کار چندان مشکلی نیست.  ولی ما از این پس نشان خواهیم داد که نه از لحاظ تئوریک و نه از لحاظ عملی ماهیتأ تفاوتی بین این اپورتونیست ها، که خود را تجسم تکامل طبیعی مبارزه مسلحانه می دانند ( 16)، و آن اپورتونیست های از قماش " پویا" وجود ندارد و در تحلیل نهایی همهَ آن ها از آبشخور تئوریک حزب توده سیراب می شوند.

 

 

فصل دوم

 

 

                                  طـــرح بحـث

                               ـــــــــــــــــــــــــــ

 

 

در اوائل سال 48 گروهی که بعدأ به گروه رفیق مسعود معروف شد، تصمیم گرفتند یک نشریهَ درون گروهی منتشر کنند.  به پیشنهاد رفیق مسعود این جملهَ لنین، که اتفاقأ در کتاب " انقلاب ویتنام" مورد استفادهَ  له دوان نیز قرار گرفته، روی جلد نشریه نوشته شد: " تاریخ به طور کلی، و تاریخ انقلاب به طور خاص همیشه از نظر محتوا غنی تر، متنوع تر، چند جانبه تر، جان دار تر و بدیع تر از آن است که حتا بهترین احزاب و پیشاهنگان پیشرفته ترین طبقات، که بیش ترین شعور طبقاتی را هم داشته باشند، تصور می کنند به این علت است که در مسیر انقلاب غالبأ کافی است که رهبران کاملأ دارای جهت اساسی و عوامل اساسی و شرایط معین بوده و جرأت اقدام به عمل را داشته باشند.  در مسیر حوادث، اشیأ و پدیده ها امکانات و جهت تکامل خود را آشکار ساخته و در عین حال نیروی آفرینندگی بیکران توده ها- سازندگان تاریخ- جهت و شیوه های حل تمام مسائل علمی را برای ما فراهم می آورد" .

 

     این انتخاب تصادفی نبود و حاصل دو سال برخورد گروه با کارهای عملی، حاصل مطالعهَ م. ل. از طرف اعضای گروه و مخصوصأ خود رفیق مسعود بود.  گروه صمیمانه به این نتیجه رسیده بود که اگر قرار باشد م. ل. به عنوان عمل به کار رود، باید به همان صورتی مورد استفادهَ گروه های انقلابی قرار گیرد که لنین خود توصیه می کرد.  وجود این روحیه، این طرز برخورد با م. ل. بدون شک تا آن زمان در نهضت کمونیستی خلق ما بی سابقه بود و با این دید بود که گروه موفق شد در میان دگماتیسمی که شدیدأ دامنگیر گروه ها و سازمان های خارج از حزب توده بود ( 17) و رویزیونیسمی که بر اپورتونیسم حزب توده و برمارکسیسم علنی ( 18) حاکم بود راه مستقل مارکسیستی- لنینیستی در پیش گیرد.  به طوری که در عرض سه سال بتواند آن چنان تئوریی تدوین کند که بن بست مبارزه را در ایران درهم شکست و مرحلهَ نوینی از مبارزات ضد امپریالیستی خلق ما را آغاز نمود.

 

     اتخاذ این موضع اصولی در آن شرایط البته از یک سو اشتیاق و علاقهَ انقلابیون راستین را برانگیخت و از سوی دیگر سیل اتهامات اپورتونیست های کهنه کار را به سوی گروه جاری کرد.

 

     در شرایطی که گروه های مختلف هر یک به تجربه ای از مارکسیسم چسبیده بودند، گروه به مطالعهَ همه جانبهَ تجارب انقلابی خلق های جهان پرداخت و مخصوصأ سعی کرد ببیند مفهوم واقعی تجربهَ کوبا که از لحاظ زمان&#