سایت 19 بهمن

 

 

کومه له و مارکسیسم انقلابی

---

 

 

 

به خاطره ی

چریک فدایی خلق

رفیق شهید فرج الله نیک نژاد

تقدیم می شود.

 

 

 

---

از انتشارات چریک های فدائی خلق ایران

فروردین ماه 1363

---

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

óóóóóóóóóó

 

۱ ـ  زندگینامه چریک فدایی خلق رفیق شهید فرج الله نیک نژاد 

۲ ـ مقدمه  

۳ ـ قسمت اول:

                    ـ " مارکسیسم انقلابی " و حزب 

                    ـ  حال ببینیم کومه له چگونه مسیر سازمانی خود را طی می کند

۴ ـ قسمت دوم:

                    ـ کومه له و مسئله دهقانی 

۵ ـ قسمت سوم:

                    ـ رفیق ُمهتدی ناسیونالیسم خود را به حساب پرولتاریای کُردستان می گذارد   

۶ ـ قسمت چهارم:

                   ـ "چند نمونه مشخص از طرز برخورد کومه له"  

                   ـ (الف): کومه له نمی تواند خودمختاری در کُردستان را به جنبش انقلابی در ایران پیوند بزند  

                   ـ ( ب): کومه له برای "حزب کمونیست ایران" به روال تبلیغات بورژوایی مبالغه و گزافه گویی می کند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

زندگی نامه چریک فدایی خلق رفیق شهید فرج الله نیک نژاد

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó

 

     چریک فدایی خلق، پیشمرگه قهرمان، رفیق شهید فرج الله نیک نژاد در سال ۱۳۴۱ در شهر نور مازندران چشم به جهان گشود.  بزودی تحت تأثیر جّو انقلابی خانواده به مسائل سیاسی کشیده شد.  نخستین سالهای زندگی کوتاه و ُپربار سیاسی او مقارن با نبردهای ُپرشکوه و مسلحانهً خلقهای ایران برعلیه امپریالیسم و رژیم وابستهً شاه، تحت تأثیر و تداوم یک دهه مبارزهً مسلحانهً چریکهای فدایی خلق بود.

 

     در جریان این مبارزات در سالهای ۵۲ ـ ۵۱ با اعتقاد به پیمان خونین و ناگسستنی ای که با خلق خود و برعلیه امپریالیسم بسته بود، به طور فعال شرکت جُست و مانند هزاران تن از انقلابیون پس از استقرار رژیم وابسته به امپریالیسم خمینی در ارتباط با سازمان چریکهای فدایی خلق قرار گرفت.  اما خیلی زود متوجه شد که اینان از تمام سنن انقلابی چریکهای فدایی خلق تنها نام آن را، آنهم به دروغ یدک می کشند.  بنابراین هنگامی که این فرطلبان بر موج سهمگین مبارزات خلقها مهار می زدند، رژیم را "ضدامپریالیست!" ارزیابی کرده و برای خمینی آرزوی سلامتی می کردند، در بهمن ۵۸ از آنها جدا شده و به صفوف چریکهای فدایی خلق پیوست.  چرا که ایمان داشت که تنها تئوری انقلابی پرولتاریا، تئوری مبارزه مسلحانه(هم استراتژی و هم تاکتیک) و تنها راه رسیدن به آزادی مبارزه مسلحانه است.

 

     در جریان فعالیت های انقلابیش، رفیق فرج الله مقارن با انشعاب غیراصولی ای که در سال ۶۰ به چریکهای فدایی خلق تحمیل شد، با توجه به چشم اندازهای غیرواقعی که منشعبین از گشودن "جبهه شمال" ترسیم می کردند، به آنان پیوست.  پس از چند ماه حرکت در جنگل و شرکت درعملیات حمله به پاسگاه "لاویج" با جمع بندی این حرکت، رفیق فرج الله با درک دیدگاههای غلط حاکم بر جریان منشعب به این نتیجه دست یافت که این حرکت به بن بست خواهد رسید.  صداقت انقلابی یک بار دیگر او را در پیوستن به صفوف پیشاهنگان راستین انقلاب یعنی چریکهای فدایی خلق یاری کرد.

 

          در ادامه فعالیت های انقلابی و خستگی ناپذیرش، رفیق فرج الله در تابستان۶۱ به کُردستان اعزام شد و در صفوف همرزمانش به کار پردامنه ای پرداخت و در مقابله با یورش های وحشیانه رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی به کُردستان، این امید انقلاب ایران، و تعرضات چریکهای فدایی خلق برعلیه رژیم مزدور فعالانه شرکت جُست.  رفیق فرج الله که دیگر همه او را به اسم "کاک وریا" می شناختند در اکثر عملیات چریکها در کُردستان با رشادت و شور فراوان شرکت فعال داشت، به طوری که همیشه سرمشقی از شجاعت و شهامت برای سایر پیشمرگان بود.

 

     برخی از این عملیات که رفیق فرج الله در آنها فعالانه شرکت داشت، عبارتند از عملیات چریکهای فدایی خلق ایران در کاله دره و تصرف کامل پایگاه مزدوران، عملیات پایگاه مام زینه ـ خولیان، عملیات پایگاه عامد، مقابله با یورش رژیم در روستای خلیفان، عملیات بنا ویله، عملیات سوم خرداد در پایگاه زمزیران، عملیات حمران، عملیات مک لاوه، عملیات سندلو و ... همچنین در چند عملیات مین گذاری که رفقا با موفقیت انجام دادند او نقش برجسته ای را ایفاء نمود، به طوری که در مین گذاری مسیر پایگاه حبرند رفیق مسئولیت عمل را مستقیماً برعهده داشت که در پی آن جیپ فرماندهی پایگاه منهدم و فرمانده مزدور پایگاه به هلاکت رسید.

 

     شهادت رفیق مختار نیک نژاد( پسرعموی فرج الله) نقطه عطفی دیگر در زندگی مبارزاتی رفیق فرج الله بود و عزم او را در ادامه راه سرخ طبقه کارگر، در انقلاب مسلحانه خلقهای ایران صدچندان راسخ تر نمود.

      

     رفیق یک بار دیگر با خلق خویش تجدید پیمان کرد که در جهت رشد و اعتلای سازمانی چریکهای فدایی خلق و در راه رهایی خلقهای ایران تا آخرین قطره خون خود خواهد جنگید.  مجموعه خصال انقلابی رفیق فرج الله، برخوردهای مسئولانه و جدی اش در جهت پیشبرد اهداف سازمان، روحیه ای شاداب و پُرتلاش، وجودی خستگی ناپذیر و ظاهر آرام و مهربانش از او، انقلابی ی پیگیری ساخته بود که تمام وجودش را در آتش عشق و کنیه می سوزاند، عشقی بی امان به خلق و کینه ای عمیق به دشمنان خلق، همچنان که امروز نیز وقتی نام کاک وریا را بر زبان می آوریم او را با چنین خصوصیاتی در مقابل خود مجسم می کنیم.

 

     رفیق فرج الله با توجه به تمام قابلیت ها و برخوردهای انقلابیش به عضویت سازمان پذیرفته شده بود و بزودی میبایست رسماً به عضویت سازمان درآید.  سرانجام در تاریخ ۱/ ۸/ ۶۲ چریک فدایی خلق، رفیق فرج الله نیک نژاد ( کاک وریا ) در درگیری روستای "پژوه" هنگامی که پیشمرگان چریکهای فدایی خلق با همراهی پیشمرگان مجاهد خلق و پیشمرگان کومه له در مقابل یورش وسیع ارتش ضد خلقی و پاسداران مزدور جمهوری اسلامی وابسته به امپریالیسم به منطقه "آلان"، به مقاومتی قهرمانانه دست زده بودند، هنگامی که رفیق فرج الله با فریادهای مرگ بر امپریالیسم و سگهای زنجیریش و زنده باد چریکهای فدای خلق و با آتش مسلسل خود میکوشید حلقه محاصره را برای رفقای خود بشکافد پس از به هلاکت رساندن چندین مزدور، مورد اصابت گلوله دشمنان خلق قرار گرفت و به شهادت رسید.  

 

     بدین ترتیب رفیق فرج الله نیک نژاد( کاک وریا ) با پایان عُمر کوتاه ولی پُربارش به عنوان یک چریک فدایی خلق و به عنوان کمونیستی که رهایی خلقهای ایران از قید امپریالیسم و سگان زنجیریش را در وحدت و همبستگی مبارزاتی خلقهای سراسر ایران میدید و لازمه تأمین رهبری طبقه کارگر را در انقلاب شرکت کمونیستها در مبارزات تمام خلقهای ایران میدانست، خون سرخش در کُردستان، این سنگر آزادی به زمین ریخته شد و قلب پُر طپشش از حرکت بازایستاد.  یادش گرامی و راهش پُر رهرو باد.

 

با ایمان به پیروزی راهمان

چریکهای فدایی خلق ایـران

فروردین ماه سال ۱۳۶۳

 

 

 

 

مقدمه

óóóóóóóóóó

 

     ما در پاسخی که به کمیته برگزار کننده کنگره مؤسس حزب کمونیست ایران در تاریخ ۱٩/ ۴/ ۶۲ دادیم، متذکر شدیم که در صورت لزوم نظراتی را که در آن پاسخ به اجمال بیان کرده بودیم با تفضیل بیشتری تشریح خواهیم کرد. اکنون "حزب کمونیست ایران" تشکیل شده است و اسناد کنگره مؤسس آن منتشر گردیده است و مخصوصاً ما اساسنامه "حزب کمونیست ایران" و سلسله سخنرانیهای رفیق مُهتدی را درباره این اساسنامه و مصاحبه او را پس از تشکیل "حزب کمونیست ایران" در دست داریم.

 

     در تبلیغات بلافاصله قبل از تشکیل کنگره مؤسس و هم چنین در اسناد کنگره و مصاحبه دبیرکل "حزب کمونیست ایران" با تئوری و تشکیلات ما چریکهای فدایی خلق ایران به نحوی برخورد شده است که تشریح مواضع ما و توضیح واقعیات را در پاره ای موارد ضروری میکند.  مثلا وقتی بیانیه "کنگره مؤسس ..."مدعی میشود که گویا "در درون ما چریکهای فدایی خلق ایران" کسانی بودند که از جریان "مارکسیسم انقلابی" هواداری میکردند و یا دبیرکل "حزب کمونیست ایران" مدعی می شود که گویا ما معتقدیم "اول و به طور مشخص سرنگونی استبداد، بعداً و به طورکلی حزب کمونیست میبایست مطرح شود"(2)- و به این ترتیب با لاقیدی کامل تمام تاریخ و تئوری ما چریکهای فدای خلق ایران دستخوش تحریف قرار میگیرد ـ ما بیش از پیش موظف می شویم تا با تکیه به تنها تئوری انقلابی و مارکسیستی منطبق بر شرایط ایران یعنی مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک، تئوری و عمل این تحریف کنندگان را مورد تحلیل قرار دهیم و آنها را به خودشان و به توده ها بشناسانیم، انحرافات تئوریک شان را نشان دهیم و اسلوبهای غیر پرولتری و بورژوایی تبلیغاتی شان را افشاء نماییم و از این طریق به آنها کمک کنیم تا شاید از گردابی که به آن درغلطیده اند نجات یابند و توده ها را از آفات تبلیغات آنها در امان داریم.

 

     "حزب کمونیست ایران" البته حزبی نوساز است و تاکنون با پراتیک انقلابی ویژه خود در صحنه ظاهر نشده است و ما جُز برنامه آن چیزی در دست نداریم و برای آنکه بتوانیم به واقع و به طوری همه جانبه آن را مورد انتقاد قرار دهیم، طبعاً باید منتظر گامهای عملی آن باشیم.  به همین جهت نقد "حزب کمونیست ایران" در مقطع کنونی به نقد "نیروهای تشکیل دهنده" این حزب یعنی تئوری و پراتیک آنها تا زمان تشکیل حزب و رفتار آنها در جریان تشکیل "حزب کمونیست ایران" برمیگردد.

 

     در میان این نیروها اتحاد مبارزان کمونیست همانطور که ما قبلا در پاسخ به "کمیته برگزار کننده ..." تذکر دادیم به دلیل آنکه "به طورکلی یک سازمان روشنفکری بوده، فاقد هرگونه پراتیک انقلابی میباشد"(3) قابلیت نقد جدی را فاقد است.  سایر افرادی نیز که از سازمانهای دیگر جدا شده و به نیروهای حزب پیوسته اند، برخلاف آن چه که بیانیه کنگره حزب مدعی است اینکار را پس از یک مرزبندی مشخص با تئوری و پراتیک سازمانی خود به نفع "مارکسیسم انقلابی" انجام نداده اند تا نقد تئوری و پراتیک آنها بتواند درک ما را از ماهیت "حزب کمونیست ایران" غنا بخشد.

 

     در این میان کومه له تنها سازمانی است که در موقعیتی قرار دارد که با انتقاد از آن میتوان فعلا و قبل از مشاهده پراتیک خود "حزب کمونیست ایران" تا حدی به ماهیت واقعی این حزب و تئوری راهنمای آن یعنی "مارکسیسم انقلابی" پی ُبرد.

 

     از کنگره دوم که کومه له به "مارکسیسم انقلابی" دست می یابد، همه جا میتوان آثار این تئوری را در پراتیک آن دید.  ما مخصوصاً در مسائل مربوط به کُردستان می توانیم با نقد کومه له تا حد زیادی با "مارکسیسم انقلابی" و ماهیت برنامه و تشکیلات پیشنهادی این "مارکسیسم انقلابی" آشنا شویم.  به همین جهت ما حتی پس از تشکیل "حزب کمونیست ایران" و اعلان ورود کومه له به این حزب، باز کومه له را به عنوان طرف پلمیک خود پیرامون "مارکسیسم انقلابی" و برنامه و تشکیلات منتج از آن برمی گزینیم.  ولی ما برای این گزینش خود دلیل دیگری هم داریم و آن این است که کومه له حتی پس از تشکیل "حزب کمونیست ایران" نیز هویت مستقل خود را کاملا حفظ کرده است و به یک عبارت میتوان گفت بالاخره کومه له نیز یکی از سازمانهایی است که حاضر نشده است به "حزب کمونیست ایران" بپیوندد و علیرغم تبلیغات "حزب کمونیست ایران"، کومه له استقلال سیاسی و تشکیلاتی کامل دارد، اگرچه مسئولین این سازمان در"حزب کمونیست ایران" نیز مسئولیت هایی برعهده  گرفته اند.  وقتی ما می بینیم که کومه له حتی در روابط خارجی خود از "حزب کمونیست ایران" مستقل است و می تواند آزادانه تصمیم بگیرد، چرا نتوان به یک مبارزه ایدئولوژیک مستقل با او دست زد؟  بخصوص که این مبارزه ایدئولوژیک در رابطه تنگاتنگ با موقعیت جنبش خلق کُرد در درون جنبش انقلابی ایران باشد.

 

     ما در جزوه حاضر مخصوصاً سه موضوع را برای مبارزه ایدئولوژیک خود انتخاب کرده ایم.  یکی درک کومه له و "مارکسیسم انقلابی" از حرب کمونیست، دیگری برخورد کومه له و "مارکسیسم انقلابی" در رابطه با مسئله دهقانان و بالاخره درک کومه له و "مارکسیسم انقلابی" او از رابطه مسئله ملی در کُردستان و تشکل پرولتاریای ایران.  البته در هر مورد ما این فرصت را داریم که بحث های تئوریک را در رابطه با پراتیک کومه له پیش ببریم و آنها را حتی الامکان عینی و زنده بررسی کنیم.  همان طور که گفتیم یکی از دلائل انتخاب کومه له به عنوان طرف پلیمک همین است که ما نزد کومه له پراتیکی می یابیم که سایر "نیروهای تشکیل دهنده حزب کمونیست ایران" فاقد آن هستند.

 

     در پایان این جزوه ما با بررسی چند مورد مشخص پاره ای از نتایج عملی تزلزلات و انحرافات تئوریک کومه له را در جریان مبارزات پنج سال گذشته در ایران نشان میدهیم.

 

     در پایان این مقدمه بار دیگر آرزو میکنیم که این انتقادات ما در حد خود به کمونیستهای صادقی که صمیمانه معتقدیم به دنبال یک سراب فریبنده و تحت تأثیر تبلیغات بورژوایی در "حزب کمونیست ایران" گرد آمده اند، کمک کند تا موقعیت خود را درک نمایند و درصدد آن برآیند تا انرژی انقلابی خود را در خدمت سازماندهی مبارزه پرولتاریا و خلقهای ایران قرار دهند.

 

 

 

قسمت اول

 

"مارکسیسم انقلابی" و حزب

óóóóóóóóóóóóóó

 

 

     "کمیته برگزار کننده ..." در جوابی که در تاریخ ۲۶/ ۴/ ۶۲ به ما داد، ما را مورد استهزاء قرار داد و از جمله از ما خواست تا "سر از لاک خود بیرون" آوریم و از "محدوده کشمکش های خانگی در درون خانواده از هم گسیخته چریکهای فدایی خلق قدیم و تفسیر مکرر رسالات اولیه درباره مشی مبارزه  مسلحانه" فراتر رویم.  ما در این جا لازم نمی بینیم که برای این آقایان که هنوز هم سرشان را از لاک خود بیرون نیاورده اند توضیح بدهیم که از قضا ما از همان اول سرمان از لاکمان بیرون بود و با دقت مراقب اطرافمان بودیم و با دقت به ارزیابی همه چیز و همه کس می پرداختیم و مثلا در همان مرداد ۱۳۵۸ یعنی آن وقتی که کومه له گمان میکرد انقلابی ترین سازمان سراسری در ایران سازمان پیکار است و از او تئوری و تحلیل قرض میکرد، ما خطر اپورتونیزمی را که این سازمان در جنبش ما شیوع میداد متذکر می شدیم و مثلا هنگام صحبت کردن از نفوذ مجدد حزب توده و بینش آن در جنبش کمونیستی می نوشتیم این گسترش اساساً به دلیل نفوذ اپورتونیسمی است که "رفقای پیکار" شاخص ترین و خطرناکترین جلوه آن را در جنبش کمونیستی ما بروز میدهند(3).  ولی آنها که به ما میگویند سرمان را از لاک خود بیرون بیاوریم، میبایست تا اردیبهشت ۶۰ و کنگره دوم کومه له صبر کنند و از آنهم بیشتر منتظر بمانند تا رفتار سردمداران پیکار را پس از خرداد ۶۰ ببینند و آن وقت تازه به طور کنایه آمیز در پاره ای از نوشته های خود، آنها را سرزنش نمایند و بلافاصله با تبیین همه این ها با بینش "پوپولیستی" خیال خودشان را راحت کنند و سرشان را دوباره به لاکشان بکشند.  نه!

 

     ما با این آقایان لازم نیست در این مورد صحبتی بکنیم.  وضعیت ما از این لحاظ برهمه روشن است.  ما در این جا صرفاً به این بخش از گفته "کمیته برگزار کننده ..." می پردازیم که از ما می خواهد از "تفسیر مکرر رسالات اولیه درباره مشی مبارزه مسلحانه" فراتر رویم.  پیش از ورود به بحث توضیح یک موضوع را لازم میدانیم و آن این است که در نزد ما چریکهای فدایی خلق ایران، تئوری مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک، که همانا انطباق خلاق مارکسیسم ـ لنینیسم با شرایط حاکمیت امپریالیسم و بورژوازی وابسته به آن در کشور ماست، معمولاً مترادف و به جای اصطلاح "مارکسیسم ـ لنینیسم" به کار میرود، برای آنکه تمایز درک انقلابی خودمان را از مارکسیسم- لنینیسم با مارکسیسم ـ لنینیسم تحریف شده ای که خیل اپورتونیستها مشغول تبلیغ و اشاعه آن هستند بلافاصله و به روشنی نشان دهیم و بر این امر تأکید بورزیم که جوهر انقلابی مارکسیسم ـ لنینیسم در انطباق خلاق آن با شرایط مشخص بروز میکند(4).  پس هر بار که ما اصطلاح تئوری مبارزه مسلحانه را به کار میبریم آن را در این دید وسیع و نه تنها به معنای "مشی مبارزه مسلحانه" در نظر داریم، گرچه این مشی جای ویژه ای در درون این تئوری دارد.

 

     حالا می پردازیم به استهزاء مورد نظر "کمیته برگزار کننده ..." که از ما می خواهد از "تفسیر مکرر رسالات اولیه ..." فراتر برویم.  نگاهی کوتاه به فهرست انتشارات چریکهای فدایی خلق از قیام بهمن  به این طرف کافی بود تا به نویسندگان این جوابیه نشان دهد که ما از "تفسیر رسالات اولیه" خیلی فراتر رفته ایم.  تئوری مبارزه مسلحانه یا مارکسیسم ـ لنینیسم در نزد ما به هیچ وجه یک شریعت جامد نبوده، بلکه راهنمای عمل است و به همین جهت نیز ما در شرایط تازه البته با تکیه بر اصول تئوری مبارزه مسلحانه تحلیل و ارزیابی جدید خود را از اوضاع ارائه و تبلیغ کرده ایم و تا جایی که در وسعمان بود آن را به مورد اجراء گذاشته ایم.  ولی ما از این رفقا نمی خواهیم این حداقل واقع بینی را داشته باشند.  نه! اینها اگر چنین نکنند و اگر همه را نفی نکنند کار اثبات خودشان بسیار دشوار می شود. ولی درعین حال، این واقعیتی است که کار زیادی بر سر تشریح و توضیح ـ و یا به عبارت جوابیه "تفسیر" ـ نظرات بینیان گذاران سازمان ـ و یا باز به قول جوابیه "رسالات اولیه" ـ گذاشته ایم.  نگاهی کوتاه به ادبیاتی که ما در این زمینه بوجود آورده ایم نشان میدهد که قسمت بزرگی از این توضیحات برای نشان دادن تحریفاتی است که اپورتونیستها هنگام انتقاد از تئوری مبارزه مسلحانه در تشریح این تئوری وارد کردند و ما ناگزیر بودیم برای پاسخگویی به  این انتقادات ابتدا تحریفی را که آنها در تئوری ما بعمل می آورند تا مجال انتقاد به آن را داشته باشند، نشان دهیم.  اگر حجم ادبیات ما در این زمینه زیاد شده است تقصیر اصلی آن به گردن خود همین اپورتونیست هاست                                که حالا زیادی حجم این ادبیات را هم دستاویز استهزاء قرار میدهند.  مثلاً آیا ما می توانیم به انتقادات بی پایه ای که دبیرکل "حزب کمونیست ایران" در مصاحبه ای که بلافاصله پس از تشکیل این حزب انجام داد بپردازیم بدون آنکه از پیش تحریفی را که وی در توضیح نظرات ما انجام میدهد، افشاء کنیم؟  وقتی او میگوید به نظر آنها "اول به طور مشخص" "جبهه خلق" بعداً و به طور کلی حزب طبقه کارگر، اول و به طور مشخص "ارتش خلق" بعداً و به طور کلی حزب پرولتری، اول و به طور کلی سرنگونی استبداد، بعداً و به طور کلی حزب کمونیست"، ما ناچاریم از او بپرسیم که در کجا مطالب به این شکل ردیف شده است.  از تمام این سه حالت فقط حالت اول تا حدی با واقعیت تطبیق میکند ـ آنهم نه به این شکل بیروح و غیرمبارزاتی، بلکه به شکل زنده یعنی به این صورت که جبهه ای از نیروهای با منشاء طبقاتی مختلف حاضرند برای سرنگونی حاکمیت وابسته به امپریالیزم دست به مبارزه مسلحانه بزنند بر تشکیل حزب کمونیست مقدم است.  دبیر کل حزب کمونیست ایران روح مبارزاتی تعالیم مبارزه مسلحانه را حتی در این قسمت از گفته شان که تا حدی با واقعیت این تعالیم تطبیق دارد، کمرنگ میکند.  رفیق مسعود احمدزاده میگوید: "سابقاً ضرورت مبارزه مسلحانه را به طورکلی می پذیرفتیم و ایجاد حزب به عنوان یک مسئله مشخص مطرح بود، اما اینک مبارزه مسلحانه به صورت یک مسئله مشخص مطرح است و ضرورت ایجاد حزب را به طور کلی می پذیریم".(5) و باز میگوید: "در چنین مبارزه ایی هر گروه انقلابی، چه کمونیست و چه غیرکمونیست، میتواند شرکت داشته باشد.  پس، از لحاظ سازماندهی بهتر و وسیعتر مبارزه، از لحاظ وحدت نیروهای انقلابی ...،  اتحاد تمام گروه ها و سازمانهای انقلابی و ضدامپریالیستی که مشی مبارزه مسلحانه را، چه در شهر و چه در روستا، بپذیرند امری است بسیار مبرم تر و فوری تر از اتحاد نیروهای پرولتری در چارچوب حزب طبقه کارگر.  ایجاد جبهه واحد قبل از ایجاد حزب طبقه کارگر در دستور روز انقلابیون قرار میگیرد".(6)

    

     مبارزه مسلحانه به این نحو از همان آغاز هدف استراتژیک خود را برای سلطه امپریالیسم از طریق درهم شکستن قدرت دولتی آن و برقراری جمهوری دمکراتیک نوین قرار میدهد نه صرفاً ساختن  حزب، گرچه در جریان بسط مبارزه مسلحانه شرایط تشکیل حزب نیز فراهم میشود. "بدین ترتیب ایجاد حزب طبقه کارگر یک هدف مشخص نیست که مبارزه مسلحانه در خدمت تحقق آن قرار داشته باشد، بلکه مشخص کننده مرحله جدید در مبارزه است".(7)

 

     این است چکیده آموزش تئوری مبارزه مسلحانه در این زمینه که به نحوی ناقص و سطحی در قسمت اول اظهار دبیرکل(ح ـ ک ـ ا) منعکس است.  ولی آیا در این تئوری چیزی هست که دو ادعای دیگر ایشان ـ "اول و به طور مشخص سرنگونی استبداد، بعداً و به طورکلی حزب کمونیست" ـ را نیز ثابت کند؟  در کجای تئوری مبارزه مسلحانه گفته شده است ابتدا باید ارتش خلق تشکیل شود سپس حزب کمونیست؟(8)

    

     در کجای این تئوری اظهار شده است که قبل از تشکیل حزب باید استبداد سرنگون گردد؟ مگر یکی از دستاوردهای تئوری مبارزه مسلحانه در تحلیل قدرت سیاسی در ایران اثبات همین امر نبود که مادام که نظام سرمایه داری وابسته به امپریالیسم برجاست استبداد و دیکتاتوری آشکار، قهرأ شکل حکومتی این کشور است، مطلبی که "حزب کمونیست ایران" هم بدون ذکر مأخذ در برنامه خودش گنجانده است، ولی طبعاً به دلیل اپورتونیسم و ناپیگیری خود نتوانسته است نتایج عملی قبول این نظر را در برنامه خود به حساب آورد و بفهمد که اگر این تز درست است، پس "جمهوری انقلابی کارگران و دهقانان" مورد نظر برنامه او غیر ممکن است.

 

     برگردیم به موضوع "تفسیر رسالات اولیه"!  به نویسندگان جوابیه بگوییم که این طور میشود که ما منظماً مجبور  می شویم به "رسالات اولیه" مان برگردیم تا نشان دهیم که اپورتونیستها در مورد تئوری ما به شنوندگان و خوانندگان خود دروع میگویند.

 

     حال ببینیم این نظر، اول جبهه بعد حزب در شرایط ایران غلط از آب درآمده است که دبیرکل( ح ـ ک ـ ا) آن را به استهزاء میگیرند؟  ببینیم آیا اینکه حزب خود نشانگر مرحله جدیدی از مبارزه است در شراثط ایران غلط از آب در آمده است؟  ببینیم آیا اینکه تنها از طریق مبارزه مسلحانه است که میتوان از جمله شرایط تشکیل حزب را فراهم کرد درشرایط ایران غلط از آب درآمده است؟  به تجربه همین کومه له مراجعه کنیم و فرض کنیم که حزبی که او در ۱۱ شهریور۱۳۶۲ تشکیل داده واقعاً یک حزب کمونیست است و فرض کنیم که واقعاً همانطور که رهبران کومه له ادعا میکنند این سازمان در سال ۱۳۴۸ بوجود آمده باشد.  چهارده سال از زندگی کومه له میگذرد، ولی پنج سال است که توده ها از وجود کومه له مطلع اند چرا که به قول خود کومه له او را در جنبش مقاومت مسلحانه خلق کُرد می بینند. آیا اگر کومه له در این شکل از مبارزه شرکت نمیکرد، امروز کسی او را می شناخت؟  آیا او آن قدرتی می شد که آقای منصور حکمت در موردش بگوید: "از این رو ما نتیجه گرفتیم که مهمترین وظیفه ما باید این باشد که تلاش کنیم کومه له خود پرچم برنامه را بلند کند، آن نیرویی که ما در تمام مدت برای بلند شدن این پرچم انتظارش را داشتیم، اکنون آمده بود."( بسوی سوسیالیسم شماره ۵ ص۱۴)  این قدرت اساساً از دهانه تفنگ پیشمرگان کومه له بیرون آمده است.  آیا تا این جا تئوری مبارزه مسلحانه اشتباه کرده است؟  و یا حتی پراتیک کومه له که( چه در آن زمان که از لحاظ تئوریک پیکاری بود و چه اکنون که به "مارکسیسم انقلابی" گرویده است) همواره جزء مخالفین سرسخت تئوری مبارزه مسلحانه بوده نیز حقانیت آن را ثابت نکرده است؟  آیا کومه له که به اعتبار شرکتش در مقاومت مسلحانه خلق کُرد به قدرتی تبدیل شد، از چهار سال پیش تاکنون وارد اتحادعملهای گوناگون نشده است؟  آیا او در هیأت نمایندگی خلق کُرد شرکت نکرد؟  آیا او قبل از آنکه اعلام حزب کند در دهها و صدها نبرد با دمکراتها و سایر نیروهای انقلابی همکاری نکرد؟  و آیا همه این وحدت عمل ها خاصیت جبهه ای نداشت؟  و آیا همواره ضرورت تشکیل یک جبهه از همه کسانی که حاضرند در جنبش مقاومت مسلحانه شرکت کنند، وجود نداشته؟  و آیا یکی از دلایل پیشرفت نیروهای رژیم جمهوری اسلامی در کُردستان همین نبوده است که کار جبهه ای فقط به شکل پراکنده و اتفاقی صورت گرفته و جبههً سازمان یافته با یک فرماندهی واحد وجود نداشته است؟  اگر همهً سازمانها پیشمرگان خود را در یک جبههً واحد و تحت یک فرماندهی واحد قرار داده بودند، آیا تصرف مناطق آزاد شده برای رژیم جمهوری اسلامی دهها بار از این دشوارتر نمی شد؟(9)  خلاصه تا جایی که به کومه له مربوط است آیا او همه اهمیتش را به این مبارزه مسلحانه مدیون نیست؟  و حداقل بیش از پنج سال به همکاری ماهیتاً جبهه ای با سازمانها و نیروها و شخصیت های دیگر مشغول نبوده است، پیش از آنکه به حزب کمونیست خویش برسد؟  پس چرا وقتی تئوری مبارزه مسلحانه میگوید تشکیل جبهه مقدم بر تشکیل حزب است، ایشان استهزاء میکنند؟

 

     آیا کومه له این مبارزه مسلحانه را برای تشکیل حزب انجام میداد، یا نه آن را به خاطر مصالح جنبش مقاومت خلق کُرد پیش میبُرد؟  جواب مسلماً روشن است.  این مبارزهً مسلحانه به طور کلی در رابطه با مصالح و شرایط جنبش خلق کُرد بود، نه در جهت تشکیل حزب.  ولی می بینیم که درعین حال همین مبارزهً مسلحانه که هدف آنی آن تشکیل حزب نبوده است، چنان اعتباری به کومه له بخشیده است که او خود را صالح برای تشکیل حزب میداند و مسلماً اتحاد مبارزان کمونیست نیز اگر در جریان گردشهای مطالعاتی خود با "نیرویی چون کومه له" برخورد نمیکرد، احتمالاً به این زودیها به فکر تشکیل حزب نمی افتاد و همچنین اگر در اثر شرکت در مبارزهً مسلحانه خلق کُرد کومه له از چنین امکانات وسیعی برخوردار نبود، احتمالاً کسانی که از سازمانهای دیگر به دلایل گوناگون سر میخوردند، دور او جمع نمی شدند.

 

     پس می بینیم که حتی تشکیل همین حزب کاغذی هم اگر اهمیتی پیدا کرده(10) به خاطر حضور کومه له و مبارزهً مسلحانه ای است که کومه له در طی پنج سال گذشته به آن دست زده، والا اگر اتحاد مبارزان کمونیست یک روزی خودش را حزب اعلام میکرد، اهمیت آن حتی از تشکیل حزب رنجبران هم کمتر میشد.  حال مسلم بدانید که اگر این حزب کمونیست واقعی بود، این ادعای سازندگان آن نیز که تشکیل حزب کمونیست "دوران" جدیدی در حیات پرولتاریای ایران است، درست از آب درمی آمد و این را تئوری مبارزه مسلحانه پیش بینی کرده است: "تشکیل حزب کمونیست خود نمودار مرحله جدیدی در جنبش است".  ما به گفتهً دیگر دبیرکل "حزب کمونیست" نیز اشاره ای بکنیم و سپس بپردازیم به برخورد کومه له با تشکیل "حزب کمونیست ایران".

 

     دبیرکل(ح. ک. ا) در پاسخ این گفتهً ما که "سازمان ما در فروردین ماه سال ۵۸ قویترین سازمان سیاسی شناخته شده نه تنها در جاهای دیگر، بلکه در همین کُردستان بود و با یک فراخوان خود چندین هزار کارگر را به میتینگ های خود می کشاند، باز ما در درون این سازمان با کسانی که شعار تشکیل حزب را به عنوان یک شعار مبرم طرح می نمودند، مبارزه میکردیم"، چنین جواب میدهد: "بسیار خوب، رفیق! ما هم به همین دلیل است که میگوییم پیش کشیدن معیار نفوذ در طبقه از جانب شما و امثال شما فقط بهانه ای برای سنگ اندازی در راه حزب است.  شما به این موضع گیری تان افتخار میکنید، ولی به نظر ما برای کسی که خود را کمونیست بداند، جای شرم است".(11)( صفحه ۱3 کمونیست شماره ۱ ).  البته بعداً توضیح میدهد که منظورش این نیست که گویا ما "پوپولیستها" می توانیم یک حزب تشکیل بدهیم و یا اگر تشکیل بدهیم "نمی تواند یک حزب کمونیست باشد"، ولی همهً این حرفها مانع از آن نمی شود که ما را به خاطر سنگ اندازی در راه تشکیل حزب کمونیست سرزنش کند.  البته نه در این مصاحبهً دبیرکل "حزب کمونیست ایران" و نه در جوابیهً "کمیته برگزار کننده ..." به ماهیت حرف ما توجه نشده است.  آن ها ترجیح دادند به جای ورود به بحث مشکل ولی اساسی دلیل وجود حزب کمونیست، شرایط ایجاد آن و سازمان این حزب، برای خود در بحث پیروزی های ساده ای کسب کنند: پیروزی های ساده ای از این قبیل که شما با تشکیل حزب کمونیست مخالفت کرده اید، پس شما با تشکیل حزب کمونیست مخالفید.  نه، ما با تشکیل حزب کمونیست مخالف نیستیم، ما حتی وقتی میگوییم که حزب کمونیست در جریان گسترش مبارزهً مسلحانه برای درهم شکستن قدرت سیاسی امپریالیستی تشکیل می شود، باز این حرفمان به آن معنا نیست که جریان تشکیل حزب کمونیست را به سیر خود به خودی امور وامیگذاریم و در زمینهً تشکیلاتی به دنباله روی می افتیم و یا درحال حاضر پرولتاریا را از سازمان رزمندهً آن محروم میکنیم، به هیچ وجه چنین نیست.  ما درحال حاضر با ایجاد سازمان سیاسی ـ نظامی با انضباط پولادین براساس سانترالیسم ـ دمکراتیک در حول برنامه ای که براساس تحلیل شرایط کنونی با تکیه بر تئوری مارکسیستی هدفهای آنی و آتی جنبش پرولتاریا و متحدین آنی و آتی او را در جنبش تعیین کند، وظیفهً تشکیلاتی و مبارزاتی روشنفکران پرولتاریا را به بهترین نحو انجام میدهیم.

 

     این تشکیلات سیاسی ـ نظامی که مبارزهً پرولتاریا را در جنبش دمکراتیک و ضدامپریالیستی در تمام اشکال آن حول مبارزهً مسلحانه پیش میبرد، درعین حال و به مقتضای همین مبارزه وظیفهً برقرارکردن ارتباط را با طبقهً کارگر و سایر توده های زحمتکش درمقابل خود دارد و انرژی آنها را در جهت درهم شکستن ماشین دولت امپریالیستی بسیج میکند.  این سازمان سیاسی ـ نظامی مسئلهً ارتباط با توده های کارگران و زحمتکشان را که در مصاحبهً دبیرکل "حزب کمونیست ایران" با اصطلاح "نفوذ" تا حدی به ریشخند گرفته شده، نه به آن صورتی که زمانی پاره ای از رهبران کنونی کومه له برای خود مطرح میکردند، یعنی به صورت رفتن روشنفکران به روستاها و محلات فقیرنشین شهرها و برگزیدن مشاغل یدی و نه آن طوری که بعدها پیکاریها و خط سه ایها مطرح کردند به صورت رفتن روشنفکران به کارخانه ها و برحسب مورد با تملق گویی از کارگران و یا تحکُم به آنها، بلکه مسئله ارتباط را به معنای بسیج نیروی طبقه در جهت انجام وظیفهً تاریخی خود یعنی رهبری جنبش ضدامپریالیستی و دمُکراتیک و برقراری جمهوری دمُکراتیک خلق به عنوان مرحله ای گریزناپذیر و بی درنگ و بلافاصلهً حرکت به سوی سوسیالیسم درمقابل خود قرار میدهد.

 

     تئوری مبارزه مسلحانه با تحلیل شرایط واقعی در ایران نشان داد که بر اثرعواملی چند وضعیت در ایران به صورتی درآمده است که بین روشنفکران انقلابی و توده کارگران و زحمتکشان در هر سطح و مقیاس از لحاظ اجتماعی جدایی افتاده است.  روشنفکران مارکسیست به محافل کارگری راه ندارند و سازمانهای کمونیستی تقریباً از عناصری با منشاء کارگری خالی هستند.  این وضعی است استثنایی که مثلاً برای مارکس و انگلس در آغاز مبارزات سیاسی شان در سالهای ۱۸۴۰ وجود داشت و آنها به سادگی مقالات خود را در محافل کارگری می خواندند و مبارزهً خود را در متن این محافل پیش می بُردند و این محافل را تا سطح سازمان حزبی حول برنامهً انقلابی متحد میکردند و این وضعی بود که مثلا برای پلخانف و لنین وجود نداشت.  دانشجویان مارکسیست روس در آن زمان به راحتی با محافل کارگری و جنبش کارگری تماس داشتند و سازمانهای کارگری پُر بود از فعالین کارگر.  این وضعی است که حتی برای اولین "سوسیال دمکراتهای" ایران وجود نداشت.  نطفه های حزب کمونیست ایران در اوائل قرن حاضر عمدتاً در میان کارگران ایرانی در قفقاز بسته شد و بلافاصله به محیط های کارگری شهرهای بزرگ مانند تبریز، تهران، مشهد ... منتقل شد.

 

     بحث بر سر کمیت این محافل و سازمانها نیست، آن چه مهم است مسئله وجود رابطه بین روشنفکران و کارگران و تشریک مساعی آنها در ایجاد سازمان طبقاتی بوده است.  ولی در شرایط ما در اواخر سالهای ۴۰ روشنفکران صرفنظر از کمیت خود از این رابطه بی بهره بودند و به همین دلیل هم گام نخستین مبارزه را همین برقراری رابطه    تعیین میکرد.  البته اگر می شد این رابطه را آن طور که جزوهً "سبک کار حوزه های حزبی" اتحاد مبارزان کمونیست پیشنهاد میکند حل کرد، دیوانه می بودند کسانی که برای حل این مشکل و صرفاً به خاطر ایجاد زمینه های "معنوی" برقراری این ارتباط جان خود را فدا کردند.  ولی تجربهً زندهً بسیاری از سازمانهایی که از اتحاد مبارزان کمونیست نیز در زمینهً تشکیلاتی تجربه شان بیشتر بود، نشان میداد که اینگونه ارتباط برقرار کردن ها نه امکان پذیر است و نه در صورت امکان موقتی ـ همانطور که تجربه پیکاریها پس از قیام بهمن نشان داد ـ باعث ایجاد "سازمانی از انقلابیون حرفه ای" میشود که بتوان نام "ستاد رزمنده پرولتاریا" را به آن داد.  

                         

 

 

حال ببینیم کومه له چگونه مسیر سازمانی خود را طی میکند

óóóóóóóóóóóóóóóóóóó